کد خبر: ۹۹۸۹
تاریخ انتشار: ۲۰ تير ۱۳۹۸ - ۱۱:۵۰-11 July 2019
علی موسی زاده: اگر این متن را بخوانید به سادگی تمام می میرید.حالا حتما متن را دنبال می کنید تا ببینید «چگونه» قرار است این اتفاق بیفتد. ما تعلیق ها را تاب نمی آوریم، حتی اگر پای جانمان در میان باشد. فقط «جنس» دنبال کردن و «کیفیت وقوع» آن متفاوت است.
«در یکی از روزهای ماه اوت مردی ناپدید شد...» (زن در ریگ روان- کوبو آبه)
تعلیق ها در آثار داستانی معمولا مخاطب را با ٣ سؤال عمده روبه‌رو می کنند: «چرا این طور شد؟» «چگونه این طور شد؟» و «چه اتفاقی خواهد افتاد؟» این ٣ سؤال نشانه ٣ نوع کنجکاوی از جانب مخاطب است و نشان دهنده اینکه نویسنده چطور این سؤال ها را به وجود می آورد و قرار است چگونه به آن ها پاسخ دهد. سؤال اول تأکیدی «علت معلولی» دارد، برای همین به دنبال «چرایی» است. سؤال دوم بر «کیفیت» رخدادها انگشت می گذارد تا «چگونگی» را بکاود و در نهایت سومی به دلیل بار هیجانی خاصش مخاطب را تشنه و بلاتکلیف نگه می دارد تا ببیند حرکت بعدی شخصیت ها چیست و قلم نویسنده به کدام سو می چرخد تا «چه می شود» را پاسخ دهد.
نویسنده ممکن است در هر روایتی بنا به فراخور ماجرا و متن به هرکدام از این سؤال ها جواب بدهد یا ندهد و یا اساسا به دنبال تأکید برروی یکی از این حالت ها باشد. اما سؤال اساسی این است که شما به عنوان نویسنده چه هدفی را دنبال می کنید؟ در متنی که حالا دارید می نویسید می خواهید چه تأثیری بر مخاطب بگذارید؟

شیوه شکار عنکبوت به این گونه است که ابتدا شکار خود را نیش می زند. این نیش قربانی را نمی کشد و فقط بی حس و فلجش می کند. پس از این، عنکبوت با خیال راحت و طمأنینه به کار خود می پردازد و سر فارغ به سراغ شکار بی حرکت می رود و سرانجام آرام شیره جانش را می مکد.
نویسنده دقیقا می تواند همین مکانیزم را در متن اجرا کند. ابتدا یک نیش فلج کننده و بعد با کندی و آرامش و به دور از هر هیجانی مخاطب را آرام آرام در تارهای خود کلاف پیچ کند تا به موقع سراغ او برود و در کمال خونسردی شروع به خوردن کند و مخاطب مثل شکار فلج شده، شاهد ذره ذره تمام شدن خود باشد.

«یک روز صبح، همین که گره گوار سامسا از خواب آشفته ای پرید، در رخت خواب خود به حشره تمام عیار عجیبی مبدل شده بود.» (مسخ- فرانتس کافکا)

در این آغازهای کشنده، تأکید برروی سؤال و یا حالت دوم است؛ یعنی پی بردن به «چگونگی» و دقت بر «کیفیت وقوع» که ما را به سمت جزئیات دقیق هدایت می کند. در این روش نویسنده در همان گزاره ابتدایی اطلاعات اصلی را به شکلی انفجاری و مرگبار در اختیار خواننده می گذارد. بعد از این نیش اولیه است که می تواند با طمأنینه و آرامشی در حد حرکت در معابد شرقی به سراغ جزئیات برود و آرام آرام با پنس اطلاعات را به مخاطب خود بدهد.

«اول یک جوش بود، بعد زگیل مانندی شد و سرانجام بینی ام را خورد...» (نماز میت- رضا دانشور)
این روش چند کاربرد اساسی دارد: اول از همه برای زمان هایی مناسب است که بر جزئیات توصیفی تأکید دارید و می خواهید تصاویری پررنگ از صحنه ها و فضای داستانی به مخاطب ارائه دهید. دوم مناسب زمانی است که از ایجاد سکون در روایت ترس دارید. این نوع از گزاره های نیش وار مخاطب را خیره و مبهوت می کند تا با عطش متن و جزئیات توصیفی را دنبال کند. حتی اگر قرار نباشد به سؤال اصلی او جواب بدهید باز هم تمام جزئیات را درجست وجوی جواب به «چگونگی» می بلعد.

«نیکلاس ویدال همیشه یادش بود که برای زنی سر خواهد باخت» (همسر قاضی - ایزابل آلنده)
همین رویکرد را می توان در توصیف ها دنبال کرد تا مکانیزم های توصیفگری را در راستای هدفی که دنبال می کنید ارتقا دهید. در نوشتاری دیگر به آن می پردازیم.

حالا شما مرده اید، چون یکی از تکنیک های برجسته و مهم را یاد گرفته اید و دیگر نویسنده قبلی نیستید. (منبع: روزنامه شهرآرا)
 


علی موسی زاده: بحث قبلی درباره «چگونگی» در تعلیق بود. شروع های فشرده و کوبنده و سپس ایجاد جزئیات میکروسکوپی. اما در «چه خواهد شد» چه خواهد شد؟! ... در «چگونگی»، متن مجال این را پیدا می کند تا در عرض حرکت کند (به این معنا که اطلاعات ذره بینی از کیفیت عناصر، به مخاطب لذتی شاهانه بدهد؛ وقایع ممکن است پیش نروند و یا در کندترین حالت پیش بروند. درعوض مخاطب گوشه لب پریده دکمه کت شخصیت را ببیند و یا مویرگ های نیلی شقیقه دختر فروشنده را تصور کند)؛ اما در «چه خواهد شد» ولعی در مخاطب ایجاد می شود که او را با سرعت تمام وادار به بلعیدن متن می کند. در این وضعیت همان حرف هایی را از خواننده می شنویم که برایمان آشناست: «اصلا کتابو زمین نذاشتم» در واقع برعکس «چگونگی» که مجال حرکت در عرض به ما می دهد، «چه خواهد شد» بیشتر حرکتی طولی در روایت است، یعنی فقط در انتظار واقعه بعدی هستیم و به سرعت و بدون ظرافت از روی تمامی جزئیات می جهیم تا سؤالِ زنجیره وار «چه خواهد شد» به جواب برسد. برای همین در چنین وضعیتی مخاطب کمترین توجه ممکن را به جزئیات دارد. «بعد از ظهر یک روز بهاری بارانی، ماریا دِ لالوز سروانتس که به‌‏تنهایی رانندگی می‎کرد، اتومبیل کرایه‌ای‎اش در راه بارسلون توی بیابان مونه گروس خراب شد»؛ فقط اومدم یک تلفن بکنم، گابریل گارسیا مارکز، برگردان فارسی احمد گلشیری

تمپوی روایت (سرعت ریتم) در «چگونگی» کند است اما در «چه خواهد شد» ریتم، بالاترین ضربان را تجربه می کند؛ وقایع یکی پس از دیگری و سلسله وار ردیف می شوند و مخاطب مانند هیولایی گرسنه بی اینکه این لقمه ها را بجود آن ها را یکی پس از دیگری می بلعد. برعکس آن «چگونگی» در متن، مانند شیوه غذا خوردن شاهزاده هایی است که با طمأنینه تمام هرلقمه را یک میلیون بار می جوند و طعمی از نسوج غذا باقی نمی ماند که از زیر دندان های مرتب آن ها عبور نکند: بلورهای نمک دریایی و طعم پاپریکا آرام در رشته های عصبی نفوذ می کنند و در مغز پخش می شوند. «چه خواهد شد» از یک موقعیت نامتعادل شروع می شود. در داستان مارکز ماشین ماریا در بیابان خراب می شود و طبیعتا سؤال شمای مخاطب این است که: حالا چه اتفاقی برای او می افتد؟ اگر شما باشید در موقعیت بعدی چه کار می کنید؟ چه بلایی بر سر ماریا می آورید؟ نکته اساسی این شیوه در همین جاست!

«... می خواستم تا در باز شود بپرم داخل، تمام طول حیاط را بدوم، از کنار درخت ماگنولیا رد شوم، از پله ها بالا بروم، از در تراس وارد شوم، برای خودم قهوه ای بریزم و روی مبل هال خودم را ر ها کنم، ولی کلیدم در قفل نمی چرخید...»؛ در یک روز اتفاق افتاد، حامد حبیبی

موقعیت بعدی را باید بر اساس سازوکار آب شور تنظیم کنید. یعنی برای مخاطب تشنه یک لیوان آب دریا بریزید تا آب را دریافت کند اما دوباره تشنه شود. موقعیت بعدی هم باید موقعیتی نامتعادل باشد و موقعیت بعد از آن هم؛ ترتیبی از «جواب نصفه نیمه ای به سؤال قبلی، به همراه ایجاد سؤالی جدید». این ارتباط زنجیری موقعیت ها و رخداد ها، مخاطب را اسیر احساسِ نبودِ تعادل می کند و هیچ آرامشی درکار نخواهد بود، مگر اینکه روایت تمام شود.

اما ساده لوحی محض است اگر تصور کنیم چنین وضعیت هایی در روایت ها فقط به شکل خالص و یکدست اتفاق می افتند. با ترکیب شیوه های ایجاد تعلیق، می توان ضرب آهنگی از حرکت های عرضی و طولی در متن ایجاد کرد که ترفندهای آن تکنیک های بزرگ و برجسته ای در اختیارتان می گذارد که در مجالی دیگر به آن می پردازیم.

اگر در توصیف و ردیف کردن جزئیات ضعف دارید، قصه گوی خوبی باشید. یاد بگیرید که پشت پیشخوان بایستید و تکه های گوشت را برای هیولای گرسنه برش بزنید و هربار به اندازه ای ببرید و در فاصله ای پرت کنید که هیولا نه سیر شود و نه چنان به شما نزدیک شود که خودتان طعمه شوید. (منبع: روزنامه شهرآرا)
 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان