کد خبر: ۹۸۷۸
تاریخ انتشار: ۱۵ تير ۱۳۹۸ - ۱۸:۱۴-06 July 2019
چگونگی معرفی یک کتاب برای کودکان و دانش‌آموزان، به‌گونه‌ای که هم باعث علاقه‌مند شدن آن‌ها به کتاب و کتاب‌خوانی و هم توجه آن‌ها به مفاهیم موجود در کتاب بشود، همیشه از دغدغه‌های متصدیان و آموزگاران بوده است.

لستر لمینک، برای ساعت آموزشی کتاب‌خوانی در مدارس، کتاب «آموزش بلندخوانی: آموزشی و بین‌المللی» را نوشته است. او معتقد است وقتی می‌توانیم بلندخوانی را جهانی کنیم که برای خواندن و نوشتن دانش‌آموزان و به قصد الهام‌بخشی به آنان، تعمداً متن‌ها و زمان‌هایی را انتخاب کنیم که سبب سرمایه‌گذاری بر زبان و فهم‌شان بشود.

انتشارات Scholastic این کتاب را در ۹۶صفحه، به همراه یک DVD حاوی صوت و کتاب‌های نمونه منتشر کرده است.

متنی که در پی می‌آید، برگرفته از بخشی از کتاب است که روش‌های مؤثر برای آشنایی و معرفی کتاب برای دانش‌آموزان را با مثال‌هایی تشریح می‌کند. در این معرفی، از کتاب «روز برفی!» (Snow Day!) که از جمله کتاب‌های خود لمینک برای کودکان است، استفاده شده است.

تصویر

امروز، می‌خوایم این کتاب رو بخونیم. (جوری کتاب را بگیرید که جلد روی کتاب قابل دیدن باشد.) اسمش هست: «روزبرفی!» نوشتهٔ‌ آقایلستر لمینک. نقاشی‌هاش رو هم آقای ادام گوستاوسون کشیده. یه نگاهی به این عکس روی جلدش بندازین! این دو تا بچه دارن با این سورتمه از روی تپه سر می‌خورن میان پایین. قبل از این که خوندن این کتاب رو شروع کنیم، بیایید یه نگاهی به عکسا و نقاشی‌هاش بکنیم و ببینیم چه خبره.

(اولین عکس نقاشی‌شده‌ٔ کتاب را بیاورید و گفتگو را شروع کنید. این مکالمه می‌تواند این چنین باشد: ) خوب، من این جا یه پسر می‌بینم که داره مستقیم به ماها نگاه می‌کنه و چشماش واقعا درشتن! خیلی خوشحاله. فکر می‌کنید به‌خاطر چی این‌قدر خوشحاله؟ حالا به اون دختربچه نگاه کنید که اون جا روی زمین جلوی تلویزیون دراز کشیده. مممم… جالبه، اون آقاهه توی تلویزیون جلوی یه نقشه وایستاده و به‌نظر میاد پر ابر و برفه! دارم فکر می‌کنم که اون آقاهه در مورد چی داره صحبت می‌کنه… آها، نگاه کنید! یه نفر دیگه هم توی این عکسه هست. اون مرد رو اون طرف می‌بینید؟ یه آدم بزرگ به نظر می‌رسه و داره یه پیش‌بند می‌پوشه و یه کاردک هم توی دستشه. مثل این که از آشپزخونه اومده که ببینه چه خبره! حالا واقعاً دارم فکر می‌کنم که این سه نفر، دارن راجع به چی با هم حرف می‌زنن!؟ بذارید ورق بزنیم و عکس بعدی رو ببینیم. باشه؟

یک راه دیگر

فکر کنید که اگه یک شب درسی، برنامه‌ٔ هواشناسی تلویزیون اعلام کنه که فردا یک بارش برف بزرگ اتفاق میفته، چقدر خوشحال میشین! تصور کنین که اون موقع در مورد چی فکر می‌کنین و چقدر ذوق‌زده می‌شین. ممکنه به این فکر کنین که تا دیر وقت بیدار بمونین و تلویزیون تماشا کنین. یا این که فردا صبحش بخوابین. یا این که در مورد مشق‌هاتون فکر کنید و این که چطور می‌تونین بی‌خیالش بشین تا فردا! شاید هم به این فکر کنید که فردا می‌تونید همه‌ٔ روزتون رو خوش بگذرونید، برف‌بازی کنید و آدم‌برفی بسازید… اوه! بعدش حتماً باید بیایید توی خونه و گرم بشید، اون وقته که یه شیرکاکائوی داغ توی یک روز برفی می‌چسبه، مممم… منم یه لیوان شکلات داغ خیلی دوست دارم. امروز ما کتاب روز برفی رو می‌خونیم! من که دیگه نمی‌تونم صبر کنم، بیایید بریم سراغش و ببینیم که توی این روز برفی، چه اتفاقی میفته…

نویسنده

امروز، یک کتاب جدید دارم. اسمش هست:روز برفی!نگاه کنید، نوشته‌ٔ آقای لستر لمینک. همه‌مون می‌شناسیمش. ایشون کتاب جمعه‌ها و کلوچه‌هارو هم نوشتن، یادتون میاد که اون روز براتون خوندمش؟ ایشون چندتا کتاب دیگه هم نوشتن که توی کتابخونه داریم. یادتون میاد که کدوم کتاب‌ها رو نوشته؟ بگذارید یه نگاهی بندازیم (کتاب‌ها رو ببندید و یکی‌یکی بالا بگیرید) ایشون کتاب صدمین روز مدرسه‌ٔجک و کتاب دندون تق‌ولق ترور رو هم نوشتن. اون کتاب‌ها، ما رو یاد کارهایی می‌انداخت که توی مدرسه انجام می‌دیم. ما درباره‌ٔ اونا زیاد صحبت کردیم. ایشون کتابغروب‌های خانوم اولیویا ویگینز رو هم نوشتن، یادتونه که اون کتاب، همیشه منو گریه‌ می‌انداخت، چون یاد مادربزرگم می‌افتادم؟

من وب‌سایت آقای لمینک رو نگاه کردم و اون رو برای شما علامت گذاشتم که اگه خواستین، برین ببینین. من متوجه شدم که ایشون هم معلم مدرسه و هم استاد دانشگاه بودن. حالا می‌فهمیم که چرا آقای لمینک ممکنه در مورد چیزایی که در مدرسه اتفاق می‌افته، توی داستان‌هاش بنویسه. دارم فکر می‌کنم که روز برفی هم باید یه ربطی به مدرسه داشته باشه. بیاید سعی کنیم این مسئله رو وقتی که کتاب رو می‌خونیم، یادمون باشه. خیلی جالبه اگه یه چیزایی در مورد زندگی خودش توی این کتاب جدید روز برفی باشه. اینو یادتون باشه. یادم بیارید که صفحه اهداء کتاب رو با هم ببینم، به خاطر این که نویسنده‌ها بعضی‌ وقت‌ها، ارتباط‌شون با بقیه رو برای ما اون جا می‌نویسن. یه چیز دیگه این که وقتی من در مورد آقای لمینک می‌خوندم، متوجه شدم که ایشون توی ایالت کالیفرنیای آمریکا زندگی می‌کنند و همیشه موقع زمستون اون جا برف میاد. حالا فکر می‌کنم از همون‌جا بوده که ایده‌ٔ نوشتن این کتاب به فکرش افتاده. بذارید توش رو یک نگاهی کنیم و ببینیم چی دستمون میاد…

موضوع / مضمون

بعضی وقتا، اتفاق‌های ناخواسته، باعث می‌شه که ما برنامه‌مون رو عوض کنیم. مثلاً بارش بارون می‌تونه باعث بشه که از تمرین فوتبال منصرف بشیم. یا اگه تایر دوچرخه‌مون پنچر بشه، مجبور می‌شیم به‌جای چرخ‌سواری، پیاده بریم. بعضی وقتا منتظر یه نامه هستیم ولی رسیدن نامه یک هفته بیشتر طول می‌کشه.  اگه به فرودگاه دیر برسیم، باعث می‌شه که یک سفر رو از دست بدیم. اتفاقات ناخواسته، باعث می‌شن که ما نقشه‌هامون رو عوض کنیم، و این همون چیزیه که این هفته می‌خوایم در موردش بخونیم. اینا داستان‌هایی هست که در مورد نقشه‌هایی که ما برای کارامون ریختیم، ولی به‌خاطر اتفاقات ناخواسته، کار نمی‌کنن. بذارید یه نگاهی به اولین داستان بندازیم: روز برفی! که توسط آقای لستر لمینک نوشته شده، و آقای ادام گوستاوسون هم نقاشی‌هاشو کشیده. قبل از این که شروع به خوندن کتاب کنیم، بیایید فکر کنیم که چه اتفاق ناخواسته‌ای باعث شده که این آدمای توی قصه، نقشه‌هاشون رو عوض کنن؟ (در این‌جا، من بعضی مواقع، به دانش‌آموزان اجازه می‌دهم که ابتدا فکرشان را با یک‌نفر کنارشان به‌اشتراک بگذارند، بعد از آن اعلام کنند)

حالا بیاید توش رو نگاه کنیم و ببینیم که چه اتفاقی در این داستان میفته…
 
منبع: خانه کتاب اشا/ سید کمال الدین دعایی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان