کد خبر: ۹۶۸
تاریخ انتشار: ۱۲ مرداد ۱۳۹۶ - ۰۸:۳۰-03 August 2017
جامعه شناسی همواره رشته ای پر دغدغه و شلوغ بود است. گاهی انقلابی و در مقاطعی بیش محافظه کار و مدافع وضعیت موجود، در برهه ای توجیه کننده قدرت دیکتاتورها و گاهی نیز رعشه بر اندام دیکتاتورها انداخته است.

 گاهی مروج و مشوق تغییر و دگرگونی و زمانی طرفدار ثبات، نظم و امنیت. خصلت دوگانه و ژانوس گونه جامعه شناسی و قدرت تاثیرگذاری آن در جامعه سبب شده است که این رشته از بدو تولد مورد توجه قرار بگیرد و در دهه های اخیر توسعه خیرکننده ای داشته است و با فاصله گرفتن از نظریه گرایی صرف گرایش بیشتری به کاربردی شدن، مشارکت در نهاد قدرت پیدا کرده است. بنیانگذاران جامعه شناسی به قول سیدمن در کنار نظریه پردازی مصلحان و مروجان تغییرات و تحولات سیاسی و اجتماعی نیز بوده که خواستار حاکم شدن مناسباتی اخلاقی و انسانی در روابط اجتماعی بوده اند. 

از اگوست کنت گرفته تا مارکس و وبر همه پیرو این اندیشه و تفکر بوده اند. اما امروزه جامعه شناسی دچار غموض و پیچیدگی و نوعی از علم زدگی مفرط شده است که ننیتواند با موضوع مورد بررسی خود که جامعه و مردم باشد، ارتباط درست و منطقی برقرار کند. از دیدگاه سیدمن راه چاره رجوع و بازگشت به جامعه و اخلاقیات محترم برامده از آن است که منجر به بهره گیری از جامعه شناسی همچون عاملی در راه جامعه ای سالم و انسانی باشد.

نگاهی به رویکردها و پارادایم های جامعه شناسی نشان میدهد که رجوع به جامعه و مردم چنان انجام نگرفته است و جامعه شناسی همچنان بر طبل جبر و تقلیل گرایی اجتماعی میکوبد. این پارادایم ها چه در جناح چپ و چه در جناح راست از قوت بسیاری برخوردار است. سیطره فکری و اندیشه گی مارکسگرایان و پارسونز هنوز بر جامعه شناسی سنگینی میکند. اما با این حال در دهه های اخیر سنتهای جدیدی در حال شکل گرفتن هستند که خواهان ارجاع به جامعه و مردم بوده و درحال گسترش و تعمیق میباشند. اما آنچه آشکار است این پارادایم جدید همچنان در حاشیه و ذیل جامعه شناسی مرسوم کلان گرایانه قرار دارد. وضعیت در کشورهای جهان سوم دوچندان اسفناک است و جامعه شناسی کلان گرای محافظه کار پارادایم حاکم در این کشورها به شمار میرود.

جامعه شناسی رشته ای جدید و در ایران نیز از تولد آن چندان زمانی نمیگذرد. مروری بر پارادایم های حاکم بر جامعه شناسی ایران نشان از آن دارد که جامعه شناسی کلان نگر بر آن سیطره فکری و عملی دارد. نکوعی از جامعه شناسی که به شدت کارکردگراست و مدینه فاضله خود را در نطم اجتماعی جستجو میکند. 

جناح چپ گرایان جامعه شناسان ایرانی نیز به گونه ای دیگر در تفکرات سوبژکتیو خود غرق شده و ارتباط منطقی خود را با کردوکارهای زندگی اجتماعی از دست داده و نتوانسته اند به عنوان سنتی انقادی و معترض به صورت نهادینه و ساختارمند عمل نمایند. اما چرا سیطره جامعه شناسی کارکردگرای محافظه کار تحمل میشود؟ 

اگر نگاهی واقع بینانه به قضیه داشته باشیم در می یابیم نهاد سیاست که سکاندار قدرت است از چنین پارادایمی طرفداری میکند؛ زیرا این پارادایم نوعی از مشروعیت سیاسی را در لفافه نظم و امنیت اجتماعی مطرح میکند و هم به همان بهانه از ایجاد تغییر و تحولات ساختاری جلوگیری میکند. همواره در طول تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران نوعی ترس درونی از تغییر و تحول و نوخواهی وجود داشته که در لایه های گوناگون قدرت رسوخ کرده است. بر این اساس تغییر و دگرگونی مذموم و نکوهیده است که میتواند بنیان سیاسی و اجتماعی جامعه را دچار تزلزل نماید.

این ایده به حوزه علم و دانش نیز سرایت کرده است زیرا به قول فوکو گفتمان قدرت در تمامی لایه های جهان اجتماعی رسوخ میکند.از اولین تلاشهای دکتر صدیقی، احسان نراقی، غلامعباس توسلی و... جهت نهاینه کردن جامعه شناسی کل گرای محافظه کارانه سالها میگذرد و در سالیان اخیر نیز کسانی همچون مسعود چلبی و همفکرانش ادامه دهنده راه آنان بوده اند. در جناح چپ که بیشتر تغییرخواهان حضور دارند از ترجمه و نشر اندیشه های مارکسیستهای نوین شروع کرده و هنوز به جایی نرسیده اند و کماکان در حال شروع هستند و به همین ترجمه ها اکتفا کرده اند...بر این اساس جامعه شناسی انتقادی موجود توانایی چندانی برای مقابله به جامعه شناسی رسمی نهادینه شده ندارد.

در سالیان اخیر شاهد شکل گیری نوعی متفاوت از جامعه شناسی در ایران هستیم که نوید بازگشت امر اجتماعی را به درون لایه های اجتماعی میدهد. این نوع جامعه شناسی مردم و کنشهای آنان در زندگی اجتماعی را نقطه عزیمت خود قرار میدهد و بازگشت به کنشگر به قول بلومر از رجوع به آفرینندگان جهان اجتماعی خبر میدهد. در این راستا چهره هایی همچون محمد امین قانعی راد، عباس کاظمی، محمد فاضلی، وحید طلوعی، سیامک زند رضوی، شهرام پرستش، فردین علیخواه و... قرار میگیرند.

 با نگاهی کوتاه به اسامی این گروه درمیابیم اکثریت این افراد در حاشیه سنت جامعه شناسی موجود قرار میگیرند که حتا زندگی حرفه ای آنان در دانشگاه با چالس روبرو است. دلیل آنهم قلمفرسایی و فعالیت در عرصه ای است که به مذاق جامعه شناسی رسمی خوش نمیاید. هرچندداین گروه داعیه سیاسی آنچنانی ندارند اما جامعه شناسی مرسوم این نوع جامعه شناسی مردمدار را واجد پتانسیلی رادیکال به شمار می آورد.

به نظر میرسد حساسیت بالای پارادایم حاکم به نوعی بیهوده نیست زیرا این جامعه شناسی به صورت خزنده در حال حرکت و گسترش بوده و در حال تیشه زدن به ریشه پارادایم موجود است. اگر به سیدمن مجددا رجوع کنیم درنیابیم پارادایم اخیر از چند جنبه واجد اهمیت اساسی است:
1-اعتبار و مشروعیت جامعه شناسی موجود زیر سوال میرود.


2-خواهان ارجاع به کنشگران اجتماعی خرد(مردم) میباشد.

3- مبنایی جهت تغییر و دگرگونی های اجتماعی فراهم می آورد.

4- منتقد ساختار سیاست و سیاستگذاری های آن در حوزه های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی میباشد.

مهمتر از همه خواهان بازگشت اخلاقیات و اصول انسانی به مرکز زندگی اجتماعی است و دیدگاه متساهل تری دارد.

به نظر میرسد در وضعیت فعلی ایران تقویت جامعه شناسی مردمدار نیتواند بستر مشارکتهای اجتماعی شهروندان را گسترده و آنان را نسبت به سرنوشت خود حساستر نماید.
اکنون باید منتظر و چشم به راه یک نوع چرخش گفتمانی در جامعه شناسی ایران باشیم؛ظهور جامعه شناسی مردمدار خوب.

محمد قربانیان- کارشناسی ارشد جامعه شناسی

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
متون اسلامی
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان