کد خبر: ۹۵۷۶
تاریخ انتشار: ۰۷ تير ۱۳۹۸ - ۲۰:۰۷-28 June 2019
با روي كار آمدن صفويان كه براي اوّلين بار در كلِّ ايران مذهب تشيّع، به عنوان مذهب رسمي اعلام گرديد، به طور طبيعي و قهري ميدان فعاليّت براي علماي شيعه آماده تر شد. در تاريخ معاصر نيز نقش روحانيّت و موضع گيري هاي آنها در مسائل مختلف سياسي - اجتماعي بسيار حائز اهميت و قابل توجّه و تأمّل مي باشد.
مبناي رفتارشناسي علما را بايد در آموزه هاي ديني آنها جستجو كرد. علما بر اساس برداشت خود از كتاب و سنّت، در مورد مسائل و موضوعات مختلف سياسي - اجتماعي واكنش نشان مي دهند؛ مثلاً يكي از دلايل مخالفت علما با نفوذ بيگانگان در كشورهاي اسلامي قاعده نفي سبيل است و نيز علما بر اساس تكليف دست به اقدامات سياسي - اجتماعي مي زنند يعني اگر احساس كنند كه مكلّف به دخالت در مسائل سياسي و اجتماعي هستند، بي درنگ دخالت مي كنند.


بنابراين، آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائري هم، زماني تكليف خود را تحصيل مي دانست و زماني تدريس و زماني هم تدريس و قبول مرجعيّت و دخالت در مسائل سياسي - اجتماعي را وظيفه خود مي دانست. نوع دخالت آيت الله حائري در مسائل گوناگون هم بر اساس تشخيص خودش بود، مثلاً در مسأله آيت الله بافقي، ابتدا سعي كرد، حوزه علميه قم را بي طرف نشان دهد و بعد از چند ماهي خواستار آزادي او از زندان شد. بايد به اين نكته هم توجّه شود كه آيت الله حائري شخصيتي بود داراي استقلال فكري و بينش روشن سياسي و اجتماعي، و اين مسأله باعث موفّقيّت او، در طول عمر پر بركتش گرديد. ايشان كه در مقام مرجعيت و رياست حوزه علميه قم قرار داشت، اگر به حرفهاي غيرواقع بينانه اين و آن ترتيب اثر مي داد و اقدام مي كرد و يا اگر داراي بينش روشن سياسي و اجتماعي نبود، يقيناً نمي توانست در زمان رضاشاه ديكتاتور، حوزه علميه قم را حفظ كند و يا منشأ خدمات اجتماعي فراوان گردد.



اكنون به بررسي موضع گيري هاي سياسي - اجتماعي آيت الله حائري مي پردازيم:



۱- آيت الله حائري و قضاياي مشروطيت


در سال ۱۹۰۰م / ۱۳۱۸ ه.ق حاج شيخ، نجف را به قصد اراك ترك كرده و حوزه علميه اراك را تأسيس كرد ولي پس از چند سال، انقلاب مشروطيّت در ايران شروع شد و علما و اعيان آن شهر از جمله حاج آقا محسن عراقي به مخالفت برخاستند و اين وضع با روحيه آيت الله حائري هماهنگ نبود، بنابراين ايشان براي دوري از درگيري در انقلاب، سال ۱۹۰۶م./۱۳۲۴ه. ق يعني همزمان با اعلام مشروطيّت در ايران، به نجف عزيمت كرد. ولي اين هجرت آيت الله حائري را از انقلاب مشروطيّت نرهانيد زيرا در آن هنگام، حوزه علميه نجف هم در آستانه يك درگيري دراز مدّت در انقلاب مشروطيت قرار داشت. بنابراين حاج شيخ نجف را به قصد كربلا ترك كرد و چند سال در آنجا ماند. مهاجرت ضدّ خارجي علماي نجف و كربلابه كاظمين (عليه اولتيماتوم روسيه) در آغاز سال ۱۹۱۲ م /۱۳۳۰ ه. ق مصادف با زماني بود كه آيت الله حائري در كربلا اقامت داشت ولي آيت الله حائري در اين مهاجرت نيز شركت نكرد.(۱)


موضع گيري حاج شيخ در قضيه مشروطيت، نشان گر بي طرفي كامل ايشان است. او زماني كه از نجف به كربلا مهاجرت كرد. براي تدريس، كتابي از سيّد محمدكاظم يزدي كه به مخالفت با مشروطه شهره شده بود و كتابي از آخوند خراساني از رهبران مشروطه، توأماً تدريس مي كرد و با اين عمل، بي طرفي خود را به اثبات رساند.


آيت الله حائري بارها و بارها گفته بود كه: «من در مسائلي كه از كنه آن آگاهي ندارم، به هيچ وجه دخالت نمي كنم و از آنجايي كه ايران كشور ضعيفي است و پيوسته تحت فشار و استعمار كشورهاي قدرتمندي چون روس وانگليس مي باشد، امكان دارد، سياست ها و خطوط سياسي كه در ايران وجود دارد، از سوي اين قدرتهاي استعماري ترسيم شده باشد و كساني كه در سياست دخالت مي كنند امكان دارد، ملعبه دست اين قدرت ها بوده و ناآگاهانه آب به آسياب دشمن بريزند. من اگر در كشور فرانسه، انگليس و روس بودم، مسلّماً در سياست دخالت مي كردم، چون خطوط سياسي در آن جا روشن بوده و از جايي ديگر اين جريانات تحميل نمي شود، بنابراين دخالت خود را در سياست مقدور نمي بينم گذشته از اين، دخالت من در سياست مستلزم درگيري و خونريزي است و من حاضر نيستم كه باعث شوم خون بي گناهان ريخته شود.»(۲)


بنابراين، از آنجا كه آيت الله حائري بسيار محتاط و دورانديش بودند و قبل از اقدام به كاري به عواقب آن توجّه مي كردند، لذا در قضيه مشروطه دخالت نكردند و بي طرفي خود را حفظ نمودند و از طرفي چون كه بيشتر متأثّر از استاد خود سيّد فشاركي بود، بسيار احتياط مي كرد كه مبادا بي گناهي به قتل برسد و خونش به حساب او نوشته شود.


۲- آيت الله حائري و حمايت از مردم در برابر حاكمان وقت


وقتي كه آيت الله حائري در سال ۱۳۰۱ ه.ش حوزه علميه قم را تأسيس كرد، به عنوان بزرگترين مرجع تقليد در ايران مطرح شد. رياست حوزه علميه قم و نزديكي اين شهر به پايتخت و موقعيت مذهبي شهر قم، به آيت الله حائري اين امكان را داد كه نقش واسطه را بين حكومت و مردم ايفاء كند و از نفوذ و قدرت خود نهايت استفاده را براي حمايت از مردم مظلوم و ستمديده بكند كه در ذيل به نمونه هايي اشاره مي شود:


سندي از دادخواهي مردم از حاج شيخ در دست است كه تاريخ آن مربوط به ۱۳ محرم ۱۳۴۲ ه.ق (۱۳۰۲ ه.ش) است. اين سند درخواست تظلّم مردم محلّات از ظلم و جور كدخداي عزل شده محلّي به همراه شاپورخان تبعه انگليس مي باشد. در اين سند ضمن اشاره به اين مطلب كه بر اثر شرارت آن دو، عزاداري ايّام محرّم انجام نگرديد، مردم محلّات از آيت الله حائري درخواست كرده بودند، تا عرايض آنها را به اطلاع اولياء امور برساند.


آيت الله حائري اين موضوع را با حاكم قم در ميان گذاشتند و گفتند چون در اين امور دخالتي نمي كنند، ايشان (حاكم قم) به طور دوستانه با حكومت محلّات در اين باره مكاتبه نمايند و اگر لازم بود، مراتب را به عرض وزارت داخله برسانند، تا آسايش مردم محلّات فراهم گردد.


همان طور كه از مضمون اين سند آشكار است، آيت الله حائري بر رفع گرفتاري مردم محلّات به حكومت قم، توصيه هاي لازم را مي نمايد و از آن طريق مشكل مردم را بر طرف مي كند.(۳)


سند ديگري از حاج شيخ در تاريخ ۲۸/۱۰/۱۳۰۶ ه.ش موجود است كه در آن به رئيس الوزراء وقت يادآور شده اند كه نسبت به يكياز روحانيون سرشناس توهيني شده و لازم است به نحوي جبران شود.


بنابراين سند، معلوم مي شود كه آيت الله حائري نسبت به امور روحانيّون حساسيّت داشته اند و به بالاترين مقام دولت يعني شخص رئيس دولت توصيه به جبران اين مسأله را مي نمايند.(۴)


سند ديگري هم از تدابير حاج شيخ و وساطت بين حكومت و مردم در دست است. اين سند جوابيه آيت الله حائري به فردي جديد الاسلام است كه در آن علاوه بر معرّفي او به يكي از علماي معتمد، جهت آگاهي و چگونگي عمل به قوانين اسلام، مشكل شغلي او را هم با توصيه به سرتيپ فرج الله خان (فرج خان آق اولي) كه از رؤساي نظامي دولت بود، حل كرده اند.


گذشته از اسنادي كه به آنان اشاره گرديد، حاج شيخ موفق شد فرماندار فاسق قم را كه به مردم ظلم مي كرد، بركنار كند و با يك سفارش او به صاحب منصبان حكومتي، فوراً فرماندار مزبور به مركز احضار شد و شخص ديگري جانشين او گرديد.(۵)


حسن اعظام قدسي در اين باره مي نويسد:


«شفاهاً آقاي آيت الله» به طور خصوصي از فرماندار، عدم رضايت نمودند و حق هم داشتند، براي اين كه فرماندار به نام «مالك» كه خود را منتسب به آقاي جم نخست وزير معرفي كرده بود، در تمام ساعات مشروب مي خورد و به طوري كه گفته مي شد، [بايد] در وقت خواب هم، بطري عرق بالاي سرش باشد.


آن وقت يك چنين آدمي را به فرمانداري قم كه مركز روحانيّت قرار گرفته است،...انتخاب نمودند... رمزاً به آقاي نخست وزير تغيير «مالك» فرماندار را خواستم كه موجب رضايت خاطر آيت الله خواهد بود. فوراً احضار گرديد و اين اقدام در جامعه روحانيّت قم، فوق العاده مؤثر و تلگراف تشكّرآميز به نخست وزير نمودند.»(۶)


آري، آيت الله حائري پرورش يافته مكتب امام جعفر صادق عليه السلام بود و از معصومين عليهم السلام آموخته بود كه نبايد در قبال مردم بي تفاوت نشست و كاري به كار جامعه نداشت، بلكه از منظر مكتب تشيّع «عبادت بجز خدمت خلق نيست» او از معصومين عليهم السلام آموخته بود كه «ياور ستمديدگان و دشمن ستمگران باشيد».(۷)


۳- مواضع آيت الله حائري در قبال علماي تبعيدي و جمهوري بازي رضاخان


در روز چهارم محرم ۱۳۴۲ ه.ق مجتهدان برجسته اي مانند آيات عظام، شيخ مهدي خالصي، سيّد ابوالحسن اصفهاني، ميرزا محمّدحسين نائيني، سيّد علي شهرستاني و سيّد عبدالحسين حجّت، به دليل اعتراض شان به حضور انگلستان در كشور عراق و مواضع ناصحيح ملك فيصل پادشاه عراق، از عراق به ايران تبعيد شدند.(۸)


حاج آقا بزرگ تهراني مي نويسد:


«حائري پذيرايي نيكي از علماي تبعيدي به عمل آورده و مقدمشان راگرامي داشت».(۹)


در روز دوّم ورودشان احمدشاه با جماعتي از وزرا و وكلاء به قم آمده و به محضرشان مشرّف و ابراز علاقه و ارادت و انقياد كرد و مدّت ۸ ماهي كه در قم اقامت داشتند، همه روزه از نقاط دور و نزديك ايران از همه طبقات وارد قم شده و به محضر حضرات مشرّف مي شدند.


حاج شيخ براي احترام علماي تبعيدي مباحثه و تدريس خويش را تعطيل و به آنها واگذار كرد.(۱۰)


معلوم مي شود كه آيت الله حائري استقبال گرمي از علماي تبعيدي كرده و احترام فوق العاده اي به آنان قائل شده است.


همزمان با تبعيد اين علماي بزرگ مذهبي به ايران، قضيّه جمهوري بازي رضاخان مطرح شد. بعد از مسافرت احمدشاه به اروپا، سردار سپه فعّاليّت خود را براي برقراري يك رژيم جمهوري، به تقليد از آتاتورك آغاز نمود. وي براي اجراي اين انديشه به همراهي و كمك رهبران مذهبي نياز داشت.(۱۱) امّا روحانيّون مخالف جمهوريّت، از آن مي ترسيدند كه در صورت جمهوريّت، قانون اساسي عصر مشروطه لغو گردد و ديگر نتوانند دين ومذهب رسمي را اسلام و جعفري اثني عشري قلمداد نمايند و اصل اوّل و دوم متمّم قانون اساسي را به قوّت خود باقي گذارند و ايران نيز به سر نوشت تركيّه مبتلا شود كه پس از برقراري رژيم جمهوري دين و مذهب رسمي اش ملغي گريده بود.(۱۲)


بنابراين، در يكي از گردهمايي هاي سرّي كه با حضور آيات عظام نائيني، اصفهاني وحائري تشكيل شد، علماء درباره جمهوري خواهي رضاخان مشورت كردند و سرانجام تصميم گرفتند كه رضاخان را قانع نمايند كه نمي تواند خطري از سوي احمدشاه براي كشور وجود داشته باشد چون كه طبق قانون اساسي، شاه از مسئوليّت مبرّا مي باشد و از قدرت مطلق محروم است.


امّا جريان ها و رويدادها چنان به زيان رضاخان سير نمود كه علماء نه تنها ناچار نشدند كه رضاخان را با آن شيوه استدلال از مسأله جمهوري خواهي روي گردان كنند بلكه نامبرده خود مجبور شد كه از علماء بخواهد كه در خواباندن سر و صداي جمهوري گري به او كمك نمايند.


بنابراين رضاخان در ششم فروردين ۱۳۰۳ه.ش با آيات عظام، حائري، نائيني و اصفهاني در قم ملاقات كرد. نتيجه اين ملاقات تلگراف زير بود كه به امضاي آيات عظام اصفهاني، نائيني، و حائري در ۱۲ فروردين ۱۳۰۳ه.ش به علماي تهران ارسال شد:


«بسم الله الرحمن الرحيم. جنابان مستطابان حجج اسلام و طبقات اعيان و تجّار و اصناف و قاطبه ملّت ايران دامت تأييداتهم. چون در تشكيل جمهوريت، بعضي اظهاراتي شده بود كه مرضيّ عموم نبود و با مقتضيّات اين مملكت مناسبت نداشت، لهذا در موقع تشرّف حضرت اشرف آقاي رئيس الوزرا دامت شوكته براي موادعه به دارالايمان قم، نقض اين عنوان و الغاء اظهارات مذكوره و اعلان آن را به تمام بلاد خواستار شديم و اجابت فرمودند....»(۱۳)


در تحليل موضع گيري آيت الله حائري در قبال مسأله جمهوري گري رضاخان بايد گفت كه ايشان با درايت تمام طرف آيت الله مدرّس را گرفته كه مخالف سرسخت جمهوري گري بود، هر چند كه حوادث بعدي به گونه اي پيش رفت كه رضاخان، رضاشاه شد.



۴- موضع گيري آيت الله حائري در قضيّه شيخ محمدتقي بافقي



از قديم الايّام تا به امروز مرسوم است كه اغلب مردم، هنگام تحويل سال نو در اماكن متبرّكه حضور مي يابند و آن را به فال نيك مي گيرند. در موقع عيد نوروز سال ۱۳۰۶ ه.ش مصادف با ۲۷ رمضان ۱۳۴۶ ه. ق زوّار بسياري از نقاط مختلف، به قم آمده بودند تا هنگام تحويل سال در حرم حضرت فاطمه معصومه عليها السلام باشند. حرم مقدّسه مملوّ از جمعيّت بود. همسر رضا شاه (مادر محمدرضا) و ساير اعضاي خانواده پهلوي نيز به حرم آمده و در غرفه بالاي ايوان آينه، بدون حجاب كامل نشسته بودند و صداي اعتراض مردم بلند شده بود.


سيّد ناظم واعظ كه مشغول وعظ در مسجد جنب حرم بود، مردم را تهييج كرد كه جلوگيري كنند. خبر به شيخ محمّدتقي بافقي رسيد و او به خانواده پهلوي پيغام فرستاد كه شما اگر مسلمان هستيد، نبايد با اين وضع در اين مكان مقدس حضور يابيد و اگر مسلمان نيستيد، بازهم حق نداريد در اين مكان حضور يابيد.


پيام مؤثّر واقع نشد، در نتيجه، شيخ محمّدتقي بافقي شخصاً به حرم آمد و به شدّت به خانواده رضاخان اعتراض كرد و به آن ها گفت كه يا سر و صورت خود را بپوشانيد يا از اينجا خارج شويد.


در اين هنگام، غوغايي برخاست و خانواده رضاخان فوراً به منزل توليت رفته و از آنجا با تلفن به رضاشاه خبر دادند و او بلافاصله به طرف شهر قم حركت كرد و دستور داد كه يك دسته سرباز هم به دنبال او حركت كنند.(۱۴) يكي دو ساعت از شب نگذشته بود، كه اتومبيلهاي شاه و همراهانش در جلو درب صحن آستانه، خاموش شد. شاه كه عصايي در دست داشت پياده شده، به راه افتاد و عدّه اي از افسران ارشد و نظاميان ديگر هم به دنبال شاه به طرف صحن حضرت معصومه عليها السلام حركت كردند و به محض ورود به ايوان آيينه، افسران و نظاميان، با چوبها و تازيانه هايي كه در دست داشتند، شروع كردند به زدن و بستن هر كس كه معمّم بود.


مأموران شاه قصد تعرّض به خدّام آستانه را داشتند كه شاه فرياد زد به خدّام كاري نداشته باشيد و آن سيّد و...آن آخوند پدر...و... بياوريد. شيخ را در مسجد بالاسر كه عبادت گاهش بود، دستگير كردند و به صحن آستانه آوردند. رضاخان با عصبانيّت فرياد زد شيخ....(از همان فحشهاي منحصر به فرد خودش نثار شيخ كرد.)


به دستور شاه، شيخ محمّدتقي بافقي را دمر خوابانيدند و رضاخان با عصاي ضخيم خويش بر پشت او مي زد و شيخ فرياد مي زد يا امام زمان به فرياد برس!... سپس رضاخان دستور داد كه رئيس نظميه(۱۵) و شيخ محمدتقي بافقي و چند نفر ديگر را تحت الحفظ به تهران برده و تحويل نظميه مركز دهند.(۱۶)


بديهي است كه اتّفاقات مزبور، مردم قم و طلّاب و روحانيّون و نيز زوّار آستانه مقدسه را به شدّت خشمگين ساخت و جوّ قم بسيار ملتهب و آماده انفجار و شرايط براي خونريزي و بلوا فراهم بود. اما آيت الله حائري با حكمت و تدبير، آب سردي روي آتش ريخت و اوضاع را آرام كرد و توانست شرّ رضاخان ديكتاتور را از سر حوزه علميه قم و روحانيت معزّز، دفع كند. ايشان حكم شرعي زير را صادر نمود: «صحبت و مذاكره در اطراف قضيّه اتفاقيّه مربوط به شيخ محمدتقي بر خلاف شرع انور و مطلقاً حرام است.»(۱۷)


شيخ محمّدتقي بافقي را نيز هم چنان در حبس نگه داشتند تا اين كه، بعد از ۵ ماه حاج شيخ خواستار آزادي او از زندان شد. آيت الله بافقي ظاهراً آزاد ولي طبق دستور از مراجعت به قم ممنوع گرديد. لذا در حرم حضرت عبدالعظيم تحت نظر قرار گرفت.(۱۸)


آيت الله حائري با هوشياري مخصوص خود دريافته بود كه رضاخان فقط به دنبال بهانه مختصري است كه حوزه علميه قم را از ريشه بركند. رضاخان گفته بود:



«اگر حاج شيخ عبدالكريم، نفس مي كشيد، يك كلمه اي مي گفت، فوري ماشين در خانه اش حاضر مي كردم و مي فرستادمش آنجا كه عرب ني مي انداخت.»(۱۹)


آري، حاج شيخ شمّ سياسي عجيبي داشت و هرگز بهانه به دست رضاخان قلدر نداد كه او بتواند، حوزه علميه قم را مورد تاخت و تاز قرار دهد و مركز فقه و فقاهت را از بين ببرد.



۵- موضع آيت الله حائري در قيام حاج آقانورالله اصفهاني


پس از روشن شدن ماهيت ضد اسلامي و بيگانه پرستي رضاخان علماي ايران متوجه شدند كه مساعدت و كمك آن ها به رضاخان، اشتباه بوده است. لذا به دنبال بهانه اي بودند كه يك مبارزه ملّيو سراسري عليه رضاخان به راه اندازند و او را از مسند قدرت بهزير بكشند. اتّفاقاً در ۱۳۴۶ ه.ق قانون نظام اجباري در مجلس فرمايشي رضاشاه، از تصويب نمايندگان گذشت و اجراي آن بهدولت ابلاغ گرديد. مردم در سراسر ايران با اين قانون به مخالفت برخاستند. علما و مجتهدان ايران و در رأس آنها حاج آقا نورالله اصفهاني كه يكي از مجتهدان نامدار ايران و از رهبران نهضت مشروطه بود، با علماي اصفهان و گروه زيادي از مردم اصفهان به طرف قم حركت نمودند تا در آنجا متحصّن گردند و تحت پوشش مخالفت با نظام اجباري، بزرگان و علماي سراسر ايران را در قم گردآورند و سلطنت رضاشاه را ساقط نمايند.


مهاجران با جلال و شكوه خاصّي خود را به قم رساندند و مورد استقبال پرشكوهي قرار گرفتند.(۲۰) حاج آقا نورالله از طريق پيغامهاي خصوصي و تلگراف، از گروهي از نمايندگان مجلس، از جمله آيت الله مدرّس و همچنين از تمام علما و مجتهدان طراز اوّل شهرهاي ايران و نيز از تجّار و بازرگانان معتبر شهرستانها دعوت كرد تا به قم بيايند. و تصميم گيري نمايند و در نهايت دولت را نيز به طور رسمي در جريان خواسته هاي متحصّنين قرار داد.


اكثريت علما و شخصيت هاي برجسته و بزرگ در قم حضور يافتند، جز آيت الله حسين بروجردي و آيت الله حاج ميرزا صادق آقا تبريزي كه اوّلي را در خرم آباد دستگير و به عراق روانه كردند و از خروج دوّمي از شهر تبريز جلوگيري نمودند.(۲۱)



خواسته هاي حاج آقا نورالله و ديگر مهاجران بدين شرح بود:


۱- جلوگيري (لغو) يا اصلاح و تعديل قانون نظام وظيفه ۲- حضور ۵ نفر از مجتهدان، طبق اصل دوم متمّم قانون اساسي در مجلس براي نظارت بر مصوّبات مجلس ۳- جلوگيري كامل از منهيّات و منكرات شرعيّه ۴- ابقاء و تثبيت محاضر شرع ۵- تعيين يك نفر به عنوان ناظر شرعيّات در وزارت فرهنگ ۶- جلوگيري از نشر اوراق مضرّه و خطرناكي كه به عناوين مختلف انتشار مي يافت. (نظارت بر مطبوعات براي جلوگيري از نشر مطالب خلاف اسلام) ۷- تعطيلي مدارس بيگانگان.(۲۲)


دولت كه از اجتماع عظيم علماء در قم به وحشت افتاده بود، مجبور گرديد كه به خواسته هاي متحصّنين تن در دهد و در مورخه ۳۰ آذر ۱۳۰۶ ه .ش به ظاهر به تقاضاهاي مهاجران پاسخ مثبت داد. با وجود اين موافقت، علماء ترك مهاجرت را موكول به صدور لايحه از طرف دولت و تصويب مجلس كردند. سرانجام مخبرالسلطنه رئيس الوزراء و تيمور تاش با دادن وعده ها و امضاي تعهّدنامه دولت با وقت گذراني و تفرقه بين مهاجران، توانستند، اوضاع را كنترل كنند و با بازگشت بعضي از علماء، صفوف مهاجران تضعيف شد و با مرگ مشكوك حاج آقا نورالله هيچ نتيجه عملي از اين نهضت به دست نيامد.



آيت الله حائري احترام فراواني به علماي مهاجر قائل شد و با استقبال گرم از آنها، فضلا و طلاب حوزه را تشويق به شركت در مجالس درسي آنها كرد(۲۳)، امّا بنا به رعايت بعضي مصالح سياسي و بويژه، حفظ حوزه علميه قم، از شركت مستقيم دراين حركت خودداري ورزيد و به ظاهر خود را بي طرف نشان داد.(۲۴) حاج شيخ با هوشياري تمام، در واقع به حمايت از مهاجران برخاسته بود زيرا اگر ايشان، چراغ سبز نشان نمي دادند، علما و طلّاب حوزه علميه قم به مهاجران نمي پيوستند. لكن شخصاً اظهار بي طرفي مي نمود و در جلسه هاي علماي مهاجر شركت نمي كرد و تمارض مي نمود. چون نيازي به حضور خويش در جلسات مهاجران نمي ديد بلكه، هوشمندي اقتضاء مي نمود كه براي حفظ حوزه، در صورت شكست احتمالي نهضت، خود را از معركه دور نگه دارد و چنين نيز نمود. رضاشاه نيز، همين مقدار كه آيت الله حائري در جلسات شركت نكرده، مايه خشنودي خويش قرار داد و بعدها كه همه حوزه هاي علميه مهمّ ايران، مانند حوزه هاي علميه مشهد، اصفهان، تبريز، تهران و ديگر شهرها را نابود كرد، به آن شدّت متعرّض حوزه علميه قم نشد.(۲۵)


آري، استقلال فكري آيت الله حائري و برخورد منطقي و عقلايي ايشان با اين قضيه، موجب شد كه دستگاه حاكمه آن زمان، بهانه اي براي اضمحلال حوزه علميه قم و ريشه كن كردن اين شجره طيّبه الهي، نداشته باشد. متانت و وقار حاج شيخ، رضاخان چموش را هم رام كرده بود و از سفّاكي او كاسته بود.


۶- عدم دخالت آيت الله حائري در جريان تبعيد آيت الله مدرّس


شامگاه ۱۶ مهر ۱۳۰۷ ه .ش دو روز پس از افتتاح هفتمين دوره مجلس شوراي ملّي، مأموران رضاخان، به منزل آيت الله مدرّس هجوم بردند و با ضرب و جرح ايشان و فرزندانش، او را شبانه از تهران خارج كردند و به طرف مشهد بردند. ابتدا ايشان را چند روزي در يكي از دهات مشهد زنداني كردند و سپس ايشان را از آنجا به خواف منتقل كردند و در وسط پادگان نظامي اين شهر سكونت دادند.(۲۶)


در دوران تبعيد آيت الله مدرّس خويشاوندان وي تلاش كردند تا با استفاده از نفوذ روحانيّت، در خلاصي و يا تسهيل زندگي وي اقدامي به عمل آورند. محمّدحسين مدرّس، خواهرزاده آيت الله مدرّس كه در جرگه طلّاب علوم ديني بود، مكرّراً از علماي مشهد همچون آيت الله آقازاده و آيت الله شيخ مرتضي آشتياني تقاضاي اقدام در استخلاص آيت الله مدرّس كرد، ولي نتيجه اي به دست نيامد. از مستوفي الممالك هم كمك خواسته شد كه او گفت: «شاه در دو صورت ممكن است، مدرّس را آزاد كند: يا بقدري قدرتش زياد شود كه از مخالفت امثال مدرّس باك نداشته باشد و يا آن قدر ضعيف شود كه محتاج مدرّس گردد و فعلاً هيچكدام از اين دو حالت وجود ندارد» از آيت الله حائري هم در اين زمينه استمداد شد كه ايشان دخالتي نكردند.(۲۷)

به نظر مي رسد كه عدم دخالت آيت الله حائري در اين قضيّهبه اين خاطر بود كه ايشان يقين داشتند كه وساطت و ميانجي گريوي، تأثيري در تصميم رضاخان نخواهد گذاشت زيرا همانطوركه مستوفي الممالك هم اشاره كرده رضاخان از مدرّس مي ترسيده است و در نتيجه به هيچ وجه حاضر نبود كه مدرّس در تهران آزادانه زندگي كند و به اين جهت او را به منطقه دور دستي مثل خواف تبعيد كرد. آيت الله حائري هميشه به داد مظلومان مي رسيد هم چنان كهبا وساطت او شيخ محمدتقي بافقي از زندان آزاد شد ولي مدرّسبيشتر از آيت الله بافقي براي رضاخان خطر داشت، به همين جهت اگر همه علما هم وساطت مي كردند،رضاشاه آيت الله مدرّس را آزاد نمي كرد. از طرف ديگر آيت الله حائري به صورت اعتراض و قهرآميز هم صلاح نمي دانست كه با رضاخان رو در رو شود زيرا حفظ حوزه علميه قم، براي او اصل بود و بقيّه امور به اندازه حفظ اين حوزه براي او اهميّت نداشت لذا ايشان از حوزه علميه قم به عنوان مركزي براي مبارزه عميق فرهنگي با رضاخان استفاده مي كرد. كار فرهنگي آيت الله حائري به كار فرهنگي دوران امام صادق و امام باقرعليهما السلام شباهت زيادي داشت، اين دو امام بزرگوار تمام همّت خود را براي تشكيل حوزه درسي و تربيت شاگرد صرف كردند. گويا آيت الله حائري نيز از اين دو امام بزرگوار الهام گرفته بود كه تكليف او اين است كه مجتهد و عالم پرورش دهد و او به نياز زمانه پاسخ مناسب داد و رسالت تاريخي خود را به خوبي ايفا كرد.


۷- عكس العمل حاج شيخ در قبال مسأله تغيير لباس روحانيّون و گرفتن امتحان از طلاب



مجلس فرمايشي رضاخان در ششم دي ماه ۱۳۰۷ ه .ش، قانون متّحدالشكل ساختن البسه را تصويب كرد و اين قانون در ۱۳۰۸ ه .ش به اجراء گذاشته شد و بنا به ماده ۶ قانون مصوّب ۱۵ اسفند ۱۳۰۷ ه .ش طلّابي، مجاز به استفاده از لباس روحانيّون بودند كه، در امتحاناتي كه از طرف وزارت معارف برگزار مي گرديد، موفّق به اخذ تصديق طلبگي شوند و گرنه مي بايست به لباس متّحدالشكل در بيايند.


اجراي قانون امتحان گرفتن از طلّاب و صدور مجوّز عمّامه براي روحانيّون، مشكلات زيادي را براي روحانيّت ايجاد كرد، زيرا اين جوازها مدّتشان محدود بود، در نتيجه در آغاز هر سال روحانيون مجبور بودند كه تلاش هايي براي تأييد مدارك و تجديد جواز خويش به عمل آورند و هر روز نيز به بهانه اي جديد، جوازها را جمع مي كردند و البتّه تجديد مهلت اين جوازها نيز گرفتاريها و رفت و آمدهاي زياد به وزارت معارف را مي طلبيد؛ در نهايت يك روحاني، مجبور به تحمّل اهانت هاي زياد براي تجديد جواز لباس خود بود.


بنا به سندي، امتحاناتي كه از سوي وزرات معارف جهت طلّاب قم برگزار مي شد، به دستور آيت الله حائري تعطيل شد و رئيس وزارت معارف و شهرباني مجبور شدند كه پيش آيت الله حائري بروند و علّت موقوف داشتن امتحانات طلّاب را كه از طرف وزارت معارف برگزار مي گرديد، بپرسند. آيت الله حائري صراحتاً به آنها گفت كه وزارت معارف به هيچ وجه حقِّ دخالت در وظايف او را ندارد و اگر لازم بداند، خود به طلّاب برنامه مي دهد و از آنها امتحان مي گيرد و حتّي زماني كه رئيس وزارت معارف، نظر آيت الله حائري را در مورد اصلاح امتحانات، جويا شد، ايشان مجدّداً بر عدم مداخله وزارت معارف در امور طلّاب تأكيد كرد.



سرانجام پس از مذاكره هاي متعدد و تأمين نظرات آيت الله حائري، او با برگزاري امتحانات موافقت نمود.


حاج شيخ نسبت به برگزاري امتحانات نهايي طلّاب در تهران به وسيله وزارت معارف، اعتراض نمودند و در نتيجه رياست وزراء مجبور شد كه به وزارت معارف دستور دهد كه امتحانات را در قم برگزار كنند. آيت الله حائري براي مقابله با معضل جواز عمّامه، شخصاً براي عدّه اي اجازه كتبي اجتهاد و رسيدگي به امور شرعي را صادر نمود و در پي اين اقدام، فرماندار قم، از وزارت داخله كسب تكليف كرد كه آيا براي كساني كه حاج شيخ، اجازه اجتهاد و رسيدگي به امور شرعي را صادر كرده اند، جواز مخصوص وزارت معارف صادر نمايند يا خير؟ جواب وزارت داخله و محمود جم، نشان دهنده اين واقعيت است كه دولت مجبور به قبول و تمكين خواست حاج شيخ در صدور جوازها گرديده است. اين شيوه برخورد باعث گرديد كه بعضي از نقشه ها و طرحهاي رضاخان، با تمام كوششهايي كه در جهت محدود نمودن روحانيّت از طريق گرفتن امتحان و صدور جواز عمّامه مي كرد با مشكل مواجه شود.


حاج شيخ تلاش زيادي نمود تا براي طلّابي كه امتحان داده و استحقاق گرفتن جواز را داشته اند، هر چه سريعتر جواز صادر شود، امّا ظاهراً حكومت رضاخان در اين زمينه كار شكني كرده و طلّابي را كه استحقاق گرفتن جواز داشته اند، مدّتها معطّل مي گذاشت. بنابراين آيت الله حائري نسبت به اين مسأله به گونه اي واكنش نشان داد كه متصدّيان امور، مجبور به تسريع كار شدند.(۲۸)


قضيه امتحان گرفتن از طلّاب و صدور جواز لباس به واسطه وزارت معارف، نشان گر اين واقعيّت است كه استقلال حوزه علميه قم كاملاً خدشه دار شده بود و آيت الله حائري با تمام همّتي كه به خرج مي داد، نمي توانست، دست رضاخان را به طور كامل از سر روحانيّت و حوزه علميه قم كوتاه كند؛ امّا با جدّيت و تلاش و دلسوزي ايشان حوزه علميه قم، منحل نشد و مظلومانه تمام اين فشارها را تحمل كرد. آيت الله حائري خون دلهاي زيادي، بخاطر حفظ اين حوزه، خوردند، عظمت حاج شيخ در اين است كه، در مقابل اين فشارها سنگر حوزه علميه قم را خالي نگذاشتند و به روحانيّون و طلّاب و شاگردان و مريدانش روحيّه دادند و مثل شمع سوختند تا نور هدايت براي هميشه به خاموشي نگرايد. او به اهميّت كارش واقف بود و به همين دليل عمر شريف خود را صرف علوم آل محمدصلي الله عليه وآله كرد و لحظه اي از هدايت مردم غافل نشد. مظلوميت او شبيه مظلوميت امام حسن مجتبي عليه السلام است كه در دوران اختناق معاويه زندگي مي كرد و رضاخان نيز در ديكتاتوري كمتر از معاويه نبود.


۸ - واكنش آيت الله حائري نسبت به طرح دولت در مسأله اوقاف


در اسفند ماه ۱۳۰۹ ه.ش رضاخان، سيّد مهدي فرّخ (معتصم السلطنه) را به حضور طلبيد و به او دستور داد كه در عيد نوروز به قم برود و با آيت الله حائري در مورد وجوه اوقاف صحبت كند كه آيا مي شود از آن براي افتتاح مدارس جديد و تربيت آموزگار استفاده كرد يا نه؟


معتصم السلطنه در عيد نوروز به حضور حاج شيخ رسيد و جريان را با او در ميان گذاشت. آيت الله حائري در مورد صرف وجوه مجهول المصرف، براي افتتاح مدارس جديد و تربيت آموزگار موافقت كردند و گفتند كه ايرادي ندارد، ولي درباره آن مقدار كه صاحب موقوفه صريحاً وصيّت كرده بود، اظهار كردند:



«آقاي فرّخ! يكي مرده است و مقداري هم پول گذاشته است و وصيت كرده كه پس از مرگش مثلاً فلان قاري ماهيانه فلان مبلغ بگيرد و سر گورش قرآن بخواند، چطور مي شود وصيّت او را نقض كرد؟ پول، مال او بوده و او مي توانسته پس از مرگ خود تكليف پولش را روشن كند و كرده و حالا دليلي ندارد، ما از لحاظ شرع بر خلاف وصيّت يك مرده عمل بكنيم.»


سيد مهدي فرّخ پس از مراجعت از قم به تهران، جريان را به عرض رضاخان رسانيد و ايشان نيز از پي گيري اين مسأله صرف نظر كرد.(۲۹)


۹- حساسيت حاج شيخ نسبت به جريان مهاجرت يهوديان به فلسطين و نگراني ايشان از بابت سرنوشت مسلمانان


از سال ۱۳۱۲ ه .ش كه دولت انگلستان بر اساس تمهيداتاز پيش تعيين شده، اجازه عبور كليميان را از ايران به فلسطينصادر كرد، افزايش روزافزون خيل مهاجران به فلسطين، موج شكايت ها و اعتراض هاي مسلمانان را فزوني بخشيد. در اين زمان بعضي از علماي قم و در رأس آنان حاج شيخ به رضاخان تلگراف زدند و از دولت ايران كه در مورد مسأله فلسطين سكوت كامل اختيار كرده بود، خواستند كه به حمايت از مردم فلسطين برخاسته، اقداماتي به عمل آورد.



آيت الله سيّد محمّد بهبهاني هم تلگرافي در تأييد مطلب آيت الله حائري ارسال و از رضا شاه تقاضا كردند كه اين تلگرافدر جرايد منتشر شود امّا وي با انتشار اين تلگراف در جرايدمخالفت كرد.(۳۰)



در مورد توجّه آيت الله حائري به مسائل جهاني و سرنوشت مسلمانان سيّد محسن صدر (صدرالاشراف) خاطره جالبي را نقل مي كند و مي نويسد:



«....در اوايل سال ۱۳۰۷...در مراجعت از محلّات در قم به ديدن حاج شيخ عبدالكريم يزدي، مؤسس حوزه علميه قم كه مرد بزرگواري بود، رفتم. مرا در اطاق اندروني خود پذيرفت و به خاطر دارم از اوضاع وقت به طوري گريه كرد كه مثل باران اشك مي باريد و گفت: انگليس ها حلقوم اسلام و مسلمين را گرفته اند و تا آن را خفه نكنند، دست بردار نيستند.»(۳۱)



واكنش آيت الله حائري نسبت به جريان مهاجرت يهوديان به فلسطين و نيز نگراني ايشان از سياست هاي خصمانه انگلستان عليه جهان اسلام، نشان مي دهد كه ايشان به مسائل سياسي جهان اسلام و سرنوشت مسلمانان توجّه عميقي دارند و انگليس را امّ الفساد عصر مي دانند و اين حاكي از بينش عميق سياسي ايشان است.



۱۰- عكس العمل آيت الله حائري در قبال مسأله كشف حجاب



در هفدهم دي ماه سال ۱۳۱۴ه.ش در دانشسراي مقدّماتي جشني برپا شد و رضاشاه پهلوي حاضر گرديد و زن و دخترانش بدون حجاب شركت كردند و سعي داشتند به موضوع، جنبه تبليغاتي بدهند. وزراء و وكلاء هم زنان خود را بدون حجاب آورده بودند و مسأله كشف حجاب را با عنوان باز يافتن حقوق زنان همراه ساختند. گفته شد تا كنون نصف جمعيت كشور (زنان) به حساب نمي آمده اند. زيرا كه در پرده به سر مي برده اند. شاه ايران به سخنراني پرداخت و همه را به كشف حجاب تشويق كرد و بعد، جشني هم در مجلس شوراي ملّي بر قرار شد كه تمام نمايندگان مجلس با زنان خود در جشن نهضت زنان شركت كردند. تلگرافها مبادله شد و از آن به بعد معمول گرديد كه جشنها برپا گردد و مزاياي كشف حجاب بيان شود. چون اين جشنها در توده مردم ايران اثر نداشت و كار به تهديد و ارعاب و حبس كشيد، پاره كردن چادر و روسري زنان رواج يافت و مأموران شهرباني و آگاهي زشت ترين و پست ترين كارها را در اين راه انجام دادند(۳۲)



طبيعي است كه اين مسأله، مورد مخالفت مردم مسلمان ايران و متديّنين و بالاخص روحانيّت قرار گرفت و آيت الله حائري نيز در جواب دو تن از علما و جماعتي از نمايندگان تجّار و اصناف كه براي كسب تكليف به محضر ايشان رفته بودند، بر آشفته شدند و با حالت اضطراب و تشديد فرمودند:«البتّه تا پاي جان بايد ايستاد و من هم مي ايستم [و اشاره به رگهاي گلوي خود نمودند و ]فرمودند: ناموس است، حجاب است، ضروري دين و قرآن است.» (۳۳)



آيت الله حائري در مورخه ۱۱ تير سال ۱۳۱۴ ه.ش (قبل از رسميّت يافتن كشف حجاب) تلگرافي به رضاخان ارسال كرد:



«حضور مبارك اعليحضرت شاهنشاهي خَلَّد الله ملكه، بعد از تقديم ادعيه خالصانه، مشهود خاطر همايوني بوده كه احقر هميشه تعالي و ترقي دولت علّيّه را منظور داشته و اهمّ مقاصد مي دانسته، فعلاً هم به همين منظور نظر عرضه مي دارد اوضاع حاضره كه بر خلاف قوانين شرع مقدس و مذهب جعفري عليه السلام است، موجب نگراني داعي و عموم مسلمين است، البتّه بر ذات ملوكانه كه امروزه حامي و عهده دار نواميس اسلاميه هستيد، حتم و لازم است كه جلوگيري فرمائيد، عموم اهالي ايران بلكه مسلمين دنيا را قرين تشكر فرموده، اميد است رفع اضطراب اين ضعيف و عموم ملّت شيعه بشود.


الاحقر عبدالكريم حائري».


در روز ۱۲ تير ۱۳۱۴ ه .ش جوابيّه اي به آيت الله حائري مخابره گرديد كه اين جوابيّه نه به دست شاه، بلكه به وسيله رئيس الورزاء ارسال شد. اين جوابيّه، محكم و تهديدآميز بود كه در اين تلگراف نه تنها اوضاع موجود را مخالف شرع ندانسته، بلكه كساني را كه چنين فكري كنند، مستحق تعقيب و عقوبت قانوني دانسته است. بدين گونه حاج شيخ مورد تهديد و اهانت جدّي قرار گرفت.(۳۴)



بنا به گفته بعضي از علماء، رضاخان شخصاً به قم آمده و به منزل آيت الله حائري رفت و گفت:


«رفتارتان را عوض كنيد و گرنه حوزه قم را با خاك يكسان مي كنم. كشور مجاور ما[تركيه]كشف حجاب كرده و به اروپا ملحق شده است ؛ ما نيز بايد اين كار را بكنيم و اين تصميم هرگز لغو نمي شود.»(۳۵)


آيت الله اراكي نقل كرده است كه رضاخان در جواب تلگراف آيت الله حائري جواب فرستاد كه «حجت الاسلام حاج شيخ عبدالكريم يزدي، اين حرف از اراجيف است و كساني كه شما را تحريك كرده اند، را تعقيبشان مي كنيم.» آن وقت آقا شيخ حسين قمي و حاج شيخ علي اصغر سلامت را به بهانه اين كه اين ها آيت الله حائري را تحريك كرده اند تا مدّتي به كاشان تبعيد كرد.(۳۶)



آيت الله حائري در جواب يكي از تجّار تهراني كه به صورت اعتراض آميز گفت: چرا شما اقدام نمي كنيد. چرا مبارزه نمي كنيد؟ فرموده بود:



«كسي مي خواهد قيام كند، بايد طرفدار داشته باشد. بايد همه قيام كنند و از خود گذشتگي داشته باشند. من با نماينده مجلس يا وزيري كه حاضر نيست از ماهي دويست تومان بگذرد، با تاجري كه حاضر نيست از منافع خودش دست بكشد، چه كار مي توانم بكنم.»(۳۷)



درتحليل موضع گيري آيت الله حائري در قضيه كشف حجاب بايد متذكّر شد كه ايشان تا آنجا كه توانستند اقدام كردند اوّلاً اين كه فرمودند: تا پاي جان بايد ايستاد و ثانياً به رضاخان تلگراف ارسال كردند و نارضايتي خود را به او رساندند و وقتي كه جواب تندي از طرف رضاخان دريافت كرد، تكليف خود را تمام شده يافت، زيرا اگر باز هم مخالفت مي كرد و با رضاخان به مبارزه بر مي خاست، قطعاً با واكنش شديد رضاخان مواجه مي شد و حوزه علميّه قم هم، نابود مي گرديد. حاج شيخ متوجّه اين قضيّه بود كه خواصّ و عوامّ، آماده جانفشاني نيستند، بنابراين بدون پشتوانه مردمي هم نمي توانست به مخالفت خود ادامه دهد.

پاورقي


۱) عبدالهادي حائري، تشيّع و مشروطيت در ايران و نقش ايرانيان مقيم عراق، چاپ دوم، تهران، مؤسسه انتشارات اميركبير، ۱۳۶۴، ص ۱۷۹.

۲) عمادالدين فياضي، پيشين، صص ۷۸و ۷۹.

۳) همان، ص ۸۰.

۴) همان، صص ۸۰ و ۸۱ .

۵) همان، ص ۸۱.

۶) حسن اعظام قدسي (اعظام الوزاره)، خاطرات من يا روشن شدن تاريخ صدساله، ج دوم، چاپ اوّل، تهران، انتشارات ابوريحان، ۱۳۴۹، صص ۲۰۴ و ۲۰۵.

۷) براي اطلاع بيشتر از موضع گيري ها و خدمات اجتماعي آيت الله حائري به فصل سوم مراجعه شود.

۸) ابوالفضل شكوري، پيشين، ص ۱۱۸.

۹) حاج آقابزرگ تهراني، طبقات اعلام الشيعه، القسم الثالث من الجزء الاول و هونقباء البشر في القرن الرابع عشر، پيشين، ص ۱۱۶۰ .

۱۰) محمّد شريف رازي، گنجينه دانشمندان، ج ۱، پيشين، ص ۲۱۷.

۱۱) عمادالدين فيّاضي، پيشين، ص ۸۲.

۱۲) علي دواني، نهضت روحانيون ايران، ج دوم، چاپ اوّل، تهران، بنياد فرهنگي امام رضاعليه السلام، ص ۱۴۹.

۱۳) عبدالهادي حائري، پيشين، صص ۱۸۸ و ۱۸۹.

۱۴) حسين مكي، تاريخ بيست ساله ايران، ج ۴، چاپ اوّل، تهران، نشر «ناشر»، ۱۳۶۱، صص ۲۸۲ و ۲۸۳.

۱۵) رئيس نظميه به خاطر فرار سيّد ناظم واعظ مغضوب رضاخان واقع شد.

۱۶) همان، صص ۲۸۶ و ۲۸۷.

۱۷) همان، ص ۲۸۷.

۱۸) همان، ص ۲۸۳.

۱۹) ابوالفضل شكوري، پيشين، ص ۱۴۶.

۲۰) همان، ص ۱۱۹.

۲۱) همان، صص ۱۱۹و ۱۲۰.

۲۲) آيت الله سيّدحسين بدلا، پيشين، پاورقي ص ۱۱۱.

۲۳) عمادالدين فياضي، پيشين، صص ۸۷،۸۸ و ۸۹.

۲۴) ابوالفضل شكوري، پيشين، ص ۱۲۰.

۲۵) همان، صص ۱۲۲ و ۱۲۳.

۲۶) مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، شهيد آيت الله سيّد حسن مدرّس به روايت اسناد، «زنده تاريخ»، چاپ اوّل، تهران، مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات، ۱۳۷۸، ص ۲۶.

۲۷) حميد بصيرت منش، پيشين، ص ۳۳، به نقل از «مدرّس»، ج ۱، ص ۱۱۵.

۲۸) عمادالدين فياضي، پيشين، صص ۹۴، ۹۵و ۹۶.

۲۹) سيّدمهدي فرّخ (معتصم السلطنه)، خاطرات سياسي فرّخ، باهتمام و تحرير پرويز لوشايي، ج اوّل، چاپ اوّل، تهران، انتشارات اميركبير، ۱۳۴۷، صص ۲۹۰ و ۲۹۱.

۳۰) عماد الدين فياض، پيشين، ص ۹۹.

۳۱) سيّدمحسن صدر (صدرالاشراف)، پيشين، ص ۲۹۳.

۳۲) دكتر سيّد جلال الدين مدني، پيشين، ص ۱۲۰.

۳۳) محمدرازي، آثار الحجّة، پيشين، ص ۵۰ .

۳۴) عمادالدين فيّاضي، پيشين، صص ۱۰۰ و ۱۰۱.

۳۵) مجلّه ياد، پيشين، شماره ۱۴، سال چهارم، بهار ۱۳۶۸، ص ۱۰۶. اين مطلب را آيت الله شيخ حيدرعلي محقق به نقل از شاهد عيني اين جريان شيخ محمدحسين فاضل اصفهاني نقل كرده اند.

۳۶) همان، سال اوّل، شماره ۴، پاييز ۱۳۶۵، ص ۲۸.

۳۷) همان ص ۴۷، به نقل از حجةالاسلام شيخ محمدصادق تهراني.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان