کد خبر: ۹۴۷۰
تاریخ انتشار: ۰۳ تير ۱۳۹۸ - ۱۷:۵۸-24 June 2019
خانم جان سلام
دیشب که تلفن کردم و گوشی را گذاشتم و با تو صحبت نکردم نمیدونی چقدر بعدش ناراحت شدم. گفتم میگی پسر بزرگ کردم اونوقت دوتا کلمه که با من حرف نزد هیچی از خاله‌ها هم خداحافظی نکرد. خانم جان ولی مطمئنم که تو فهمیده‌تر از آنی که از این فکرها یا گله‌ها بکنی. میدانی که گرانی است و پولش زیاد می‌شود. با وجود این خیلی پشیمان شدم که حرف نزدم. یعنی آن‌موقع اصلا نمی‌دانستم چه می‌گویم حواسم نبود. می‌بخشی انشالله. خانم جان برای آن ۵ دقیقه من ۲۳۲۹۱۴ ریال پول دادم. اگر حرف‌ها ضبط شده است ۱۰۰ دفعه گوش کنید که بشود ۵۰۰ دقیقه و ارزان تمام شود. خانم جون دوشب توی کشتی خوابیدم و امشب یک اطاق پیدا کرده‌ام در محله قدیمی شهر. نمی‌دانی با چه مصیبتی پیدایش کردم، آن‌هم برای یک شب. فردا دوباره از صبح تا شب باید راه بیفتم و این در و آن در را بزنم که آقا خانم اطاق خالی دارین، من اینجا را الان از شهر خودمان بهتر می‌شناسم، تمام کوچه پس‌کوچه‌هایش را شلنگ زده‌ام. الان ساعت ۱۰ ضربه زد یعنی ساعت ۱۱ است، یازده شب تهران الان یک‌ربع کم است. خانم میدانی این ساعت چقدر بزرگ است؟ عکسش را با خودم میاورم، ساعت بیگ‌بن فرانسه را توی جیب‌ساعتی‌ش می‌گذارد. این ساعت درست مقابل پنجره اطاق من است، الان که به ساعت مچیم که خریده‌ام نگاه کردم دیدم ۱۰ دقیقه عقب است ولی ساعت زنگ‌دارم (ساعت شماته‌ایم) ۵ دقیقه از ساعت بزرگی که از ساعت فرانسه بزرگتر است جلوتر است. بنابراین ساعتی که از آلمان خریدم یعنی ساعت شماته‌ای من ۱۵ دقیقه از ساعت مچیم که دومی‌است جلوتر است، ساعت به ساعت باید این دو ساعت را با ساعت بزرگی که از بیگ‌بن جلوتر است میزان کنم، این خودش دست‌کم نیم ساعت وقت می‌گیرد، تازه از کجا معلوم که ساعت بزرگ درست است؟ باید دید که این ساعت را با کدام ساعت میزان کرده‌اند. تازه ممکن است آن ساعت هم ده دقیقه عقب باشد. با این حساب ساعت مچی من درست است. حالا باید ساعت شماته‌ای را با این ساعت میزان کنم و زنگ آن‌را روی ساعت ۷ صبح بگذارم که مرا بیدار کند. ساعت ۷ می‌خواهم بروم پست‌خانه یک بسته به نام خودم پست کنم. خانم جان از نسرین بپرس شاید عکس این ساعت را توی کتاب جغرافیش داشته باشد و نشانت دهد، میدانی این ساعت یک ساعت معمولی نیست تاریخی است، سابقه تاریخی دارد. ویلهلم اول پادشاه مراکش هر روز ساعت ۷ با زنگ این ساعت بیدار می‌شد، و بعد به زنش التماس میکرد که بگذارد ۵ دقیقه دیگر بخوابد‌ حالا فهمیدی صدایش تا کجا میرود؟ پراگ کجا مراکش کجا، دویست کیلومتر راه است. خودش که خدا می‌داند چقدر بزرگ است، چهارتای میدان مهرآباد، عقربه‌هایش وای، خانم عقربه بزرگش سیزده کیلومتر است، یعنی بیشتر از پیچ‌شمران تا تجریش، و عقربه کوچکش به اندازه نوک قلم خودنویس بهرام. خانم جان خودنویس را که می‌شناسی، می‌دانی چقدر است و چطوری است، خودنویس یعنی خودش بنویس. می‌خرند، تویش جوهر می‌ریزند، و می گذارند خودش می‌نویسد. عجب صنعت ترقی کرده با وجود این هنوز این ساعت را - ساعت بزرگی که می‌گفتم - با دست کوک می‌کنند. کاش بودی و می‌دیدی. سال به‌سال، ساعت تحویل سال موقع کوک کردن آن است، چهل هزار نفر به کوک پشتش آویزان می‌شوند تا یک‌ذره بگردد. چه مراسمی وای شبیه قالی‌شویان مشهد است، دست‌کم هرسال دوهزار نفر تلفات می‌دهد. می‌دانی می‌گویند ثواب دارد و از دو سه ماه مانده به این روز کم‌کم جمع می‌شوند و جا می‌گیرند‌ مثل شب بیست‌ویکم مسجدهای خودمان، تازه کاشکی دین و ایمان درست حسابی داشتند، همه‌اش به‌خاطر  مسیح است، که خودش ارمنی است. خیال می‌کنند یعنی می‌گویند که این ساعت، ساعت بغلی عیسی است، و این ساعت، ساعت خواب است. 

شب بخیر و خداحافظ
عباس - نهم دیماه ۴۹ - پراگ


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان