کد خبر: ۹۲۳۶
تاریخ انتشار: ۲۳ خرداد ۱۳۹۸ - ۰۸:۴۱-13 June 2019
میان رفتن و ماندن
"رفتن"، که نام مهاجرت بر آن می‌گذارند، خود، محصول شرایطی است و البته نتایجی نیز برای شخص مهاجر و هم‌چنین جامعه‌ی مهاجرفرست در پی دارد. "رفتن"، چیزی نیست که به آسانی بتوان از کنارش بگذریم. گرچه حاکمان در سرگردانی سیاست و تاریکی قدرت، این پدیده‌ی استخوان‌سوز را نمی‌بینند و اهمیتش را نمی‌یابند.
مهاجرت، نشانه‌ی چیست؟ 
وقتی امکان ماندن از دست می‌رود و آدمی احساس می‌کند زندگی در جایی که اکنون در آن می‌زید، به بن بست رسیده است. وقتی سقف پرواز کوتاه است، آن چنان که هر حرکتی سبب می‌شود جان و تن آدمی زخمی می‌شود. و هنگامی که حال ساکنان، خوش نیست، وقتی افق آینده رو به تاریکی می‌رود، آن هنگام است که هر کسی، پنجره‌ای برای رفتن انتخاب می‌کند. روزنه‌ای که بتوان از آن گریخت. کوره راهی که آنها را از این جای نامطلوب، به آن جای شاید مطلوب برساند.  مهاجرت، یعنی در این جا که هستم  حالِ دلم خوش نیست. این جا، آن جایی نیست که باید باشم. این جا برایم تنگ است.

 مهاجرت یعنی قطار زندگی در این‌جا، به آخرین ایستگاه خود رسیده است، از این پس باید پای پیاده به دیگر سو بروم. مهاجرت، نشانه‌ی "ناممکن شدن زیستن در این جا" نزد افراد است. احساسی از درون که بی قرارشان می‌کند و در نهایت، رفتن را به ماندن ترجیح می‌دهند. مهاجرت، نومید شدن از اصلاح وضع موجود است. بنابر این مهاجرت یعنی وضع و حال این جایی که اکنون هستم، بهبود نیافتنی است، پس آن را ترک می‌کنم. 

  این فقط مغزها نیستند که مهاجرت می‌کنند، دل‌ها و احساس‌ها و دست‌ها نیز مهاجرت می‌کنند.  دل‌هایی که در همدلی با دیگران می‌توانند محیطی شاد بیافریند. دست‌هایی توانا  که می‌توانند  کشور را بسازند. مهاجرت فقط جابجایی مکانی نیست، بلکه پدیده‌ای معرفتی، روان شناختی و فیزیکی است. فقط رفتن آدمیان از یک سرزمین به سرزمین دیگر نیست. بلکه از  کم رمق شدن تاریخ و هویت افراد است. از دست رفتن همه‌ی خاطراتی است که با یک سرزمین گره خورده است. و همه ی احساس‌هایی است که در مواجهه‌ی با زندگی در یک آبادی خلق شده است. مهاجرت، نشانه‌ی فرسودگی روحی و سبب تهی شدن یک فرهنگ و سرزمین از درون است. فرایند اضمحلال و تهی شدن فرهنگی است که عاملان، آن را ترک می‌کنند. 

  اما مگر مهاجرین، صرفا همان‌هایی هستند که رفته‌اند؟ 
چه بسیار کسانی هستند، اما نیستند. میل به رفتن دارند، نمی‌روند یا نمی‌توانند بروند، اما خود را از متن به حاشیه می‌برند و درگیر مسایل نمی‌کنند. آنان به درون مهاجرت می‌کنند. جای‌شان را سوا کرده و سفره فرهنگی‌شان را جای دیگری پهن می‌کنند. 
میل به رفتن، یک نشانه است، حتی اگر همه‌ی آن کسانی که شوق به مهاجرت دارند، نتوانند و یا نخواهند این آب و خاک را ترک کنند. شوق به رفتن را اما نباید دست کم بگیریم. خمودی و دلمردگی و در نهایت نیهیلیسم و بی عملی از دل همین احساس، امکان رشد می‌یابد. اینان کسانی هستند که نه می‌توانند بمانند و نه می‌توانند بروند. اینان انسان‌هایی در تعلیق‌اند.

         رفتن به جایی دیگر و یا عقب نشینی به درون، نشان از نارضایتی از "اکنون و این‌جا" دارد. 

علی زمانیان 

 
 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان