کد خبر: ۹۱۸۳
تاریخ انتشار: ۲۰ خرداد ۱۳۹۸ - ۲۰:۰۰-10 June 2019
با تشکر از جناب ناظران برای تحلیل بسيار خوب و دقیقی که در نقد متن من نوشتند، تقريبا با تمام نكاتى كه ايشان فرمودند موافقم. هردوى ما معتقديم كه تيم وزارت اقتصاد، بانك مركزى و سازمان برنامه نقش مهمى در رشد بالاى دهه چهل بازی کردند (ادعاى من اين بود كه تورم پائين اين دوره شانسى بود، نه رشد بالاى آن!).
 من هم مثل ايشان معتقدم كه سياست هاى ده چهل ايرادت جدى داشت از جمله كم توجه اى به تشويق صادرات و حركت صنايع به سمت استفاده هرچه بيشتر از سرمايه به جاى نيروى كار. اما فكر مى كنم اختلاف نظر اصلى ما برسر اين سئوال است: چرا نهادهای سیاست گذاری کلان ما (بانک مرکزی و سازمان برنامه) آرام آرام در اواخر دهه چهل تضعیف شدند؟

جوابى كه معمولا به اين سئوال داده مى شود اين است كه بخاطر دوران طلايى ده چهل شاه كم كم به خود غره شد و احساس كرد كه دیگر نيازى به اقتصاددان ها ندارد و در آخر هشدارهاى آنها را نسبت به خطر شوك نفتى ١٩٧٣ جدى نگرفت و آنها رو به حاشيه راند! به همين دليل كيفيت سياستگذارى از آخر دهه چهل شروع به افت كرد و زمينه اشتباهات فاحش دهه پنجاه فراهم شد. اين روايت "سلطان-محور"، كه بارها توسط تكنوكرات ها تكرار شده، تقصير تمام تصمیم های غلط اقتصادی را بردوش شاه می اندازد ("جوگیری نفتی”) و تکنوکرات ها را گروهی همگن تصویر می کند که همگی یک نظر و هدف یکسان داشتند.

اما بنظر من علت تضعیف بانک مرکزی و سازمان برنامه (نهادهای که مسئول ثبات کلان بودند) ریشه عمیق تری داشت و آن نگاه کینزی (یا آمریکای لاتینی) به پدیده تورم بود که در آن زمان در کشورهای درحال توسعه و صنعتی غالب بود. در این نگاه تورم حاصل تغییرات تقصا و عرضه در سطح کلان بود و به صورت پدیده ای صرفا پولی (طرف تقاضا) دیده نمی شد. این نگاه بین شاه و بسیاری از تکنوکرات ها از جمله خود سمعيی، ریشه داشت و دلیل آن تجربه austerity و رکود اوایل دهه چهل بود (ضمیمه ۱و ۲). به دید آنها رابطه اى همسو بین رشد اقتصادی و تورم وجود داشت و کشورهای در حال توسعه باید بین رشد بالا و تورم پائین یکی را انتخاب می کردند. تکنوکرات ها بین این دو هدف، رشد بالا را اولویت خود قرار داده بودند ‌(ضمیمه ۳و۴). حسنعلى مهران-معاون وزير اقتصاد در اواخر دهه چهل و رئيس بانك مركزى در اواسط دهه پنجاه- از اين نگرش غالب آن زمان به عنوان "ديد توسعه" ياد مى كند.

در شروع برنامه سوم (۱۳۴۲-۱۳۴۷)، اقتصاد ما داراى ظرفیت اضافی بود و به همین دلیل مثلث وزارت اقتصاد، بانک مرکزی و سازمان برنامه توانستند به خوبی باهم همکاری کنند و به رشد بالای غیر تورمی دست پیدا کنند. اما با حرکت سیاست جایگزینی واردات به سمت صنایع سنگین در برنامه چهارم (۱۳۴۷-۱۳۵۲)، اقتصاد ما آرام آرام دچار کسری بودجه و تورم شد و اختلافات درونی در مورد تفسیر تورم بین تکونوکرات ها پا گرفت. از طرفی بانک مرکزی و سازمان برنامه تورم را پدیده ای پولی (طرف تقاضا) می دیدند و از طرفی دیگر وزیر اقتصاد، عالیخانی، معتقد بود که علاج تورم افزایش تولید و واردات (طرف عرضه) است؛ بازنده نهايی این اختلافات گروه اول بود. طبیعی بود که با تصویر غالب کینزی (و آمریکای لاتینی) آن زمان از تورم، نهادهای که مسئول ثبات کلان بودند آرام آرام تضعیف شوند و به زیر کنترل وزارت اقتصاد و نخست وزیری در بیاییند. دقت کنید که تضعیف تدریجی بانک مرکزی ایران در دهه چهل شبیه سرنوشت بانک مرکزی کره جنوبی، برزیل، تایوان، مکزیک و حتی انگلستان است. پس مشکل به باور رایج آن دوره در مورد "تضاد بین توسعه اقتصادی و ثبات قیمت ها” بر می گشت.

حتی اگر به دهه پنجاه برویم وباز ايران را با برزيل، مكزيك، كره جنوبى، تايوان، ونزوئلا و حتى انگليس مقايسه كنيم، کمکاکان مى بينيم تمام اشتباهات سياستى كه در ايران انجام شد عينن در اين كشورهاهم انجام شد از جمله سياست هاى انبساطى، تنظيم دستورى قيمت ها، نرخ بهره منفی و غیره. اين تشابه در اشتباهات سياستی باز به ما نشون مى ده كه مشکل بی ثباتی کلان در ده پنجاه ریشه درباورهای رایج آن دوره داشت و مختص ایران نبود. دهه پنجاه عصر تورم بالا و بی ثباتی کلان در تمام جهان بود  


  

خلاصه: بنظرمن برای درک بهتر دهه چهل و پنجاه باید از روایت «سلطان محور» فاصله بگیریم و به سمت مطالعه تطبيقی ایران با کشورهای در حال توسعه آن زمان برویم. این نگاه به ما نشان می دهد که فراز و نشیب سیاستگذاری در ایران در این دو دهه بسیار شبیه کشورهای توسعه گرای آن دوره است و آن را 'تنها' با یک عامل خاض درونی ، یعنی غره شدن شاه و بی اعتنایی او به تحلیل های "درست” اقتصاددان ها، نمی توان توضیح داد. همان انديشه "توسعه گرايى" كه موجب رشد بالاى ايران، برزيل، كره جنوبى، تايوان، ونزوئلا و مكزيك درده چهل شد، خود به خود زمينه اشتباهات سياستى دهه پنجاه را در اين كشورها فراهم كرد.

 
   دکتر رامین ناصحی

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان