کد خبر: ۹۱۷۳
تاریخ انتشار: ۲۰ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۹:۱۵-10 June 2019
(نقبی بر سخنان دکتر بیژن عبدالکریمی در باب: "منافع ملی و افق آینده کشور")
سخنان از سر درد و دغدغه‌ی استاد ارجمند جناب دکتر بیژن عبدالکریمی در باب منافع ملی حقیقتاً شنیدنی و تأمل‌برانگیز است. شیوایی و روش تحلیلی ایشان ناخودآگاه اذهان کنجکاو و حقیقت‌جو را در خود فرومی‌برد و آنها را به فکر می‌اندازد؛ هرچند بدنه‌ی اصلی جامعه‌ی ما (آن‌چنانکه می‌دانم) در برابر این گفته‌ها موضع تهاجمی به خود گرفته‌اند و تنها زبان به بدگویی گشاده‌اند. البته این گویی خصلت ما شده است که جواب استدلال را با هیجان می‌دهیم و فراموش کرده‌‌ایم که پاسخِ اندیشه، اندیشه‌ای دیگر است. و اما بعد.

 
در اینجا مایلم به ذکر نکاتی در باب سخنان این استاد فلسفه بپردازم و از سهم خود به گفتمان ایشان بپیوندم:

1-  اولین کلام من تقاضایی دوستانه است. بیایید با هم این سطر را چندین بار مرور کنیم:

"تغییر ساختار سیاسی منافع مردم ایران را تأمین نمی‌کند، چون جامعه مدنی در ایران وجود ندارد..."

این لب لباب مدعای عبدالکریمی‌ست. بهتر است کمی در باب این مسئله فکر کنیم و با خود به نتیجه برسیم. جامعه‌ای که براساس عواطف بلند می‌شود، در نتیجه‌ی فروکش آن سردرگم خواهد ماند. ما در حال حاضر در بطن این سردگمی هستیم. نمی‌دانیم چه می‌خواهیم. چه می‌باید بکنیم، راه رفتن کجاست. تا ما از ساختار توسعه و پیشرفت جدا باشیم، بیم ویرانی می‌رود و این امر امر غریبی نیست.

2-  در همین‌جا من نیز علناً و همانند عبدالکریمی اعلام می‌کنم که اگر قرار باشد میانِ حمله‌ی آمریکا و حفظ ساختار کنونی یکی را انتخاب کنم، دومی را برخواهم گزید. رک و راست بگویم، هیچ گربه‌ای محض رضای خدا موش نمی‌گیرد. اگر ما به فکر خود نباشیم، هیچ بیگانه‌ای نیز به فکر ما نخواهد بود. ما نمی‌خواهیم عربستان دیگری باشیم، ما می‌خواهیم ایرانی آباد باشیم. منافعِ ملیِ ما با حمله‌ی این کشور و آن کشور تأمین که نمی‌شود، هیچ، بلکه به خطر نیز می‌افتید و راه‌مان را بعید می‌کند. ما می‌باید روی پای خود بایستیم و البته با جهان آشتی باشیم. رهبانیت سیاسی نیز غلط است و نمی‌باید آن را برگرفت.

3-  چقدر این حرف عبدالکریمی درست است: "به جای حرکت از آرمان‌ها به سوی واقعیت، از واقعیت به سوی آرمان‌ها حرکت کنیم". 

این کلام شاید مهمترین راه جهت تأمین منافع ملی‌مان باشد. واقعیت‌ها حقیقتاً بی‌رحمند و با ما شوخی ندارد. صریح‌گوی‌اند. صاف در چشم ما نگاه می‌کنند و می‌گویند چه‌مان است. کیست که در ایران این روزها زندگی کند و از بی‌تدبیری‌ها ننالد. از نظام فروپاشیده‌ی مالی در کشور گله نکند، از گرانی‌ها، از اضمحلال تدریجیِ نظام خانواده، از پایین آمدنِ سرمایه‌های اجتماعی، از چه و چه غذاب نکشد. بله، می‌باید واقعیت‌ها را دریابیم و کمی از توهم به درآییم. می‌باید نقدها را بشنویم و به دلسوزان این آب و خاک ننگ و برچسب نزنیم. من باور دارم که ما می‌توانیم با دستان خود ایران را بسازیم و به آبادان خود ببالیم. 

4-  اما آخرین نکته‌ای که مایلم در این یادداشت به آن اذعان کنم کمی تلخ اما (به گمانم) درست است. عموم کسانی که هی دهان‌شان از رضا شاه رضا شاه پر می‌شود و خواهان برگشتن نظام سلطنتی‌اند و امید دارند که ذخیره‌ی این تبار به ایران برگردد و سکان زعامت را در دست بگیرند، غالبا هیجانی با مسائل سیاسی-اجتماعی برخورد می‌کنند. نه از پشت پرده‌ی دوران سلف آگاهند و نه درکِ درستی از آینده‌ی کشور دارند. 

بگذریم  از مطالبات‌ بسیاری‌شان که هنوز در آزادی مسکرات و کاباره‌ها و... خلاصه می‌شود. اگر امروز ساختار کشور دچار مشکل است این دلیل نمی‌شود که ما به عقب برگردیم و خواهانِ ارتجاع باشیم. ما می‌باید دلسوزانه و عاشقانه ابواب نقد و نقادی را بگشاییم و کمی از افق بالاتر به ایرانمان بنگریم.

 حسین پورفرج
 
 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان