کد خبر: ۹۱۵۷
تاریخ انتشار: ۲۰ خرداد ۱۳۹۸ - ۰۰:۱۳-10 June 2019
خروجِ کلمه از چرخه اعتمادِ به خود، مرگ عبارت را تضمین می‌کند. مرگ عبارت به اضمحلال متن منجر می‌شود و این پایانِ ابتلا نوشتن است. مزمن شدنِ هراس قلم از عاقبت کار خویش، به تکوین فروپاشی آفرینش فردی یاری می‌رساند؛ یعنی واویلا ای واژه!
این بیماری نومیدوار، یک کفه از ترازوی خلاقیت و انگیزه و امید است،‌ کفه دیگر این داستان پر از اشک و خون، چشم‌های بی‌اسفندیار هر خردمندی را به خاکستر می‌کشاند و آن اضمحلال عادت به مطالعه است. عادت ِ مردم،‌ عادت ملی و عادت عمومی به لذت مطالعه، از دوره نیم جان خود، خالصا تسلیم بستر مرگ شده است. سلسله کتاب سقوط کرده است.

 این درد شاید هنوز به دامن کلام بعضی دانایان نرسیده باشد و آثارشان هنوز حلاوتی دارد اما این استثناء بیرق بلاد کتاب و کلمه نیست. کتاب و کلمه را کشته‌اند و ما در وهم واژه و تخیلِ این تاریخ تنبل، گمان می‌بریم این «کتابِ کلمه» و «کلمه کتاب» به قیلوله رفته است. خیر...خواب نیست. واژه در آخرین دم و بازدم، دل به وصیت بسته است. گوش به تنفس این نبضِ شماره شکن بسپارید، حتما مهیای عزای عظیم برای کلمه، عبارت،‌ متن و کتاب خواهید شد. پندارهای نیک، پس افتاده و رذالت به جنگ رویاها برخاسته است. این واقعه وحشت نشین خود اولاد اندوهگینِ سانسور هزار سر است که همه را زیر ترکه و توفان بی اعتمادی، تسلیم تنهایی کرده است؛ ای واویلا بی‌اعتمادی!

این قصه، قانقاریای مخفی روزگار ما شده است که بی کم و کاست، مزد هرکسی را کف دست او گذاشته است. سیاه و سفید و ندار و دارا و شر و خیر و خاص و  عام را آلوده کرده است. دیگر این چشم در کوتاه‌ترین فاصله... به آن چشم اعتماد نمی‌کند و این همه فاجعه نتیجه همین فروپاشی هزارپهلو است که پای قلم را پودر کرده است. 

تکوین تاریکی همین است، تکوین فروپاشی فهمیدگی همین است. چنین جامعه مستعد جنون و جبر و جهنمی در نخستین قدم، ترک خرد و خداحافظی با عقل سلیم را تجربه می‌کند. در غیاب قلم پاک و عقل خیراندیش، دو کوفت کباده کش جای آن‌ها را تصرف می‌کند: شکم و زیر شکم! فقیر و غنی نمی‌شناسد این شعبده شنیع،‌ عام و خاص نمی‌فهمد. این فاجعه ضد فهم؛ ای واویلا امید!
بسامد کلمه و عبارتی به نام «کار کتاب تمام است»، آدمی را به هول می‌کشد. پرسش این است که کدام سیاست سیاه‌پوشی کار کتاب را تمام کرده است. چرا جامعه بی‌تقصیر از خیر کتاب درگذشته است. نه دوست مانده نه بیگانه! یورش مرگ مسلح به عنصر تبعید شده‌ای در تنهایی - بنام کتاب و کلمه- به این فاجعه منجر شده است. خردکشی،‌به خودکشی کلمه رسیده است: مردم کتاب نمی‌خوانند؛ واویلا ای واژه!

انسان ... ذاتا محل دوگانه شادی و شکوائیه  است و شعر ناب نیز مولود همین تناقض است. انسانِ اینجایی ما از خیر لسان الغیب هم گذشته است...چه رسد به شعر اکنونیان!
شعر(عزت غالب در زبان و تاریخ کلمه و مدنیت ما) به اعماق گور خفته، چشم به راه سنگ لحد خویش است. (این هشدار شاعری است که آثارش هرگز روی دست نمانده) مردمی که زبان روزمره و رسانه زیستی او،‌خود خواهر خوانده شعر است، چگونه این همه اکنون از ذات شعر می‌گریزد! این نشانه آخرالزمانی سانسور مزمن از یک سو و بی‌اعتمادی مخرب نومیدوار از جانبی دیگر است؛ مردم کتاب نمی‌خوانند؛ ای واویلا...!

کتاب‌ها در قفسه‌ها و پشت ویترین کتاب‌فروشی‌ها، بیشتر شبیه سربازان قلع و قمع شده در جنگ قادسیه است. از بیرق بیداری خبری نیست. شماره‌گان این مدافع کاغذی در پشت جبهه مغازه‌ها به دویست رسیده است. این دویست مجروح راحتی پرستاری هم نیست. مخاطب مرده است. در غیر این صورت، سوای استثناء، مابقی کتاب نیستند، ماهواره کلامی برای کشتن وقت مشنگ است. این یعنی اضمحلال نوشتن! تا قلم در هراس نفس می‌کشد، رذالت نیز به نبرد بی‌رحمانه خود با رویاها ادامه می‌دهد؛ ای واویلا آزادی...!
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان