کد خبر: ۹۱۲
تاریخ انتشار: ۲۹ تير ۱۳۹۶ - ۲۰:۲۱-20 July 2017
برگزاري مراسمي با حضور تتلو و تقدير از او، نشانگر آن است كه اصولگرايان تندرو به جد به راي ميانديشند واستراتژيهاي آينده براي جلب آراء. آنها را به هر دليل به تتلو رسانده است. اين خبر خوبي است. اما سوال اينجاست كهمنطق راي، چطور آنها را به تتلو رسانيد؟ ميخواهم به اين سوال پاسخ دهم. ابتدا اجازه دهيد تصويري از موازنه نهادين شده آراء عرضه كنم.
تقريباً بيست و پنج سال است كه رقابت و انتخابات يك مساله تعيين كننده در عرصه سياسي ايران شده است. صندوق راي ز آن روز تا كنون، دو گروه با دو پايگاه اجتماعي گوناگون سامان داده است. به طوري كه ميتوان گفت يك موازنه بالنسبه نهادين شده شكل گرفته است. گروه اول، اصلاح طلبان هستند آنها گرداگرد خود، يك هسته سخت شكل داده اند كه شامل فرهيختگان شهري، تحصيل كردگان و هنرمندان، مولدان صنعتي و دانشجويان هستند. گروه دوم، اصولگرايان
هستند. آنها نيز گرداگرد خود يك هسته سخت شكل داده اند كه شامل اقشار متدين شهري و روستايي، خانواده شهدا، حزب الله ي ها و بسيجيها، نيروهاي نظامي وفادار به انقلاب و نظام هستند.

اگر قرار بر اين بود كه اين دو جناح با همين هسته سخت خود در انتخابات حاضر شوند، اصولاً پديده ي شگرفي به نام انتخابات در ايران موضوعيت پيدا نميكرد. مساله اين است كه در كنار اين دو هسته سخت، بخش عظيم مردم قرار دارند كه در هسته سخت هيچ يك از اين دو جاي نمي گيرند. نه تنها جاي نمي گيرند، بلكه حتي از منظر آنها ديده هم نمي شوند.

بخش اعظم آنها فقرا، طبقات فرودست، و حاشيه نشينها و بيكاران هستند. اما مي توان به اين شمار، نيروها و جماعتهايي را نيز افزود كه سبكهاي زندگي به رسميت شناخته نشده دارند. مهمترين آنها خانمهايي هستند كه با موازين كنترلي جمهوري اسلامي سازگار نيستند. به اين شمار البته ميتوان اقشار ديگري هم افزود: از تتلو و اهل موسيقي زيرزميني بگيريد تا همجنس گرايان و معتادان و ساير ناديده گرفته شده هاي شهري. اين قشر عظيم به خودي خود در سبد راي هيچ يك از دو جناح تعريف نميشوند.

هر يك از دو جناح يك چهره كاريزما دارند كه به مدد آنها مي توانند هسته سخت خود را چنان قدرتمند كنند كه يك بلوك قدرتمند راي بسازند. در ميان جناح اصلاح طلبان، سيد محمد خاتمي يك چهره كاريزماي اثرگذار است. ايشان قادرند با يك پيام ساده نيروي هسته سخت را چندين برابر كنند. وقتي پاي سيد محمد خاتمي در ميان است، ميتوان انتظار داشت، بخشي از فرودستان بسيج شوند، اما بيشتر از آن، بايد انتظار داشت زنان و دختران جوياي فضاهاي گشوده تر فرهنگي روانه شوند و البته در اين ميان انتظار مي رود، نيروهاي پشتيبان شخصيتي مثل تتلو نيز به اصلاح طلبان راي دهند. در ميان اصولگرايان نيز يك چهره كاريزما وجود دارد و آن محمود احمدي نژاد است.

 وقتي پاي احمدي نژاد در ميان است، انتظار مي رود يا دست كم انتظار مي رفت، علاوه بر هسته سخت، بخش مهمي از فرودستان شهري و روستايي و بيكاران همراه شوند. احمدي نژاد در انتخابات سال هشتاد و هشت نشان داد كه با كمال تعجب قادر است نيروهاي ديگري را هم جلب كند منجمله كساني كه امروز نماد آنها تتلوست.

اصلاح طلبان هنوز از شخصيت كاريزماي خود بهره ميبرند. اما اصولگرايان که فاقد اين امكان هستند تلاش كردند در انتخابات اخير، با شعارها و فيگورهاي تازه، بديلهاي تازه براي احمدي نژاد توليد كنند اما نتوانستند. هيچ كس اين بديلها را باورنكرد. با اين همه راهي ندارند. آنها بايد اين استراتژي را همچنان دنبال كنند. برگزاري مراسمي با حضور تتلو و تقدير از او، نشانگر تداوم اين استراتژي است. آنها اميدوارند آنچه را طي چند روز انتخابات ساختند و نتوانستند در باور مردم بگنجانند، طي چند سال پيش رو چنان بسازند كه باور پذير باشد.

ملزومات پيوند ميان اصولگرايي و تتلو

پيوند ميان اصولگرايي و شخصيت عجيب و غريبي مانند تتلو به همين سادگي ممكن نيست. اگر قرار باشد چنين پيوندي در دراز مدت جدي گرفته شود، نيازمند ملزومات چندي است. از آنجمله ساختن بنيادي ايدئولوژيك براي موجه كردن اين پيوند. بايد كاري كرد كه به تدريج همگان چنين پيوندي را پايدار و صادقانه بيانگارند.

تتلو حتي اگر توبه هم كرده باشد، به هيچ رو سابقه قابل دفاعي ندارد. به هيچ رو نماد يك سوژه سياسي سابقه دار و ريشه دار در عرصه انقلابي و ديني نيست. تتلوي توبه كرده، حتي وضع ظاهر خود را عوض نكرده است. احتمالاً به زودي دو سه ترانه تازه خواهد خواند كه شاهدي بر توبه كردن اوست. ترانه هايي خواهد خواند كه انقلابي و ديني است. اما چه روايتي بايد از اسلام و انقلاب ساخت كه سردمدارانش چند روحاني جوان هستند و بسيج شوندگانش، تتلو و حاميان تتلو؟ به گمان من اين روايت تازه از اسلام و انقلاب، بايد واجد مشخصات زير باشد:

اول: بايد از اسلامي كه در كانون آن شريعت نشسته كمي صرف نظر كرد. مراجع بزرگ هيچ كدام چنين ائتلافي را بهرسميت نشناخته و نخواهند شناخت. بنابراين بايد شريعت را از كانون روايت اسلامي و انقلابي كنار گذاشت.

دوم: روايت انقلابي و اسلامي آنطور كه اين دوستان تا كنون عرضه ميكردند، سوگوار و مرثيه سرا بود. تتلو اما پر از انرژي و شادابي و رقص و پاي كوبي است. بنابراين بايد روايتي تازه ساخت كه به خلاف گذشته شاد و پايكوب و رقصان باشد.

سوم: به جاي تكيه بر مواريث پيشين يا آرمانهاي مربوط به فردا، جناح اصولگرا اينك بايد بيشتر معطوف به حال باشد.

بنابراين روايتي بايد از اسلام و انقلاب ساخت كه بعد زماني از آن بيرون رفته باشد. معطوف به اكنون شود. اقشاري كه تتلو قادر به بسيج آنهاست، در اكنون زندگي ميكنند و اهل هيجان و لذت اند.

چهارم: پيشترها روايت اسلامي و انقلابي، اگرچه به عامه نظر ويژه داشت و عامه پسند بود اما ساختار روايي آن طوري ساخته ميشد كه ميانجي اين رابطه روحانيون بودند. اما اينك روحانيوني تازه را بايد به ميدان فراخواند. روحانيوني كه به جاي اينكه مردم متدين مسجد رو را مخاطب قرار دهد، زبان تتلو و طرفدارانش را خوب ميداند و قادر به بسيج آنهاست.

پنجم: اين روايت از اسلام انقلابي، مبتني بر نظامي از آموزه هاي فكري و كلامي نيست. اين اقشار خيلي گوش شنوايي براي اين سنخ مباحث ندارند. تا ممكن است بايد همه چيز را ساده كرد و بر انگيزشهاي عاطفي و هيجاني استوار كرد.

ششم: اين اقشار عموماً اقشار در حاشيه اند. اقشاري كه سرمايه هاي مالي و فرهنگي كمي دارند. پس اين روايت از اسلام انقلابي تا ميتواند بايد موضع اين سنخ از گروههاي حاشيه را تقويت كند و به متن به هر معناي آن بتازد. ديگر مرزي ميان اصولگرا و اصلاح طلب در اين روايت نيست.

آقاي رسايي در توضيح عكس مشترك با تتلو گفته اند :«مثال اين خواننده با اين ظاهر متفاوت اما پشيمان از گذشته اش و پرتلاش براي جبران آن، شرف دارد بر برخي از انقلابيهاي با ريش اما پشيمان از گذشته اي كه سالهاست از سفره دين و انقلاب ارتزاق كرده اند و در حال حاضر، جز لگد بر ارزشهاي ديني و انقلابي، ثمره اي ندارند چه آنها كه در صف اصولگرايانند و چه آنها كه در صف اصلاح طلبانند، چه آنها كه عمامه به سر دارند و چه آنهايي كه كراوات به يقه».

هفتم: در ميان اين اقشار مفاهيمي نظير آزادي يا عدالت، معنادار نيست. كلاً اين سنخ شعارها نيازمند تفكر انتزاعي است.

بايد خود را با عناويني نظير جمع دوستان غيرتمند و باوفا تعريف كنند كه با جمعي نامرد و بي غيرت روبرو شده اند.

آنچه پيش روي اصلاح طلبان است

اگر قرار باشد چنان سازوكارهاي ايدئولوژيكي در ميان اصولگرايان اتفاق بيافتد، اصلاح طلبان بايد چه واكنشي از خود نشان دهند؟ به نظرم اصلاح طلبان نيز بايد در قبال آنچه در اين ساماندهي عملي و ايدئولوژيك تازه از دست ميرود،ساماندهي عملي و ايدئوژيكي تازهاي به ميان آورند. بايد در پايگاه اجتماعي گروه مقابل نيز دست برد و نيروهايي را به سمت اصلاح طلبان ترغيب كرد. به گمانم دو گروه در اين موازنه ميتوانند به اصلاح طلبان متمايل شوند: اول دوست داران واقعي ارزشهاي انقلابي و اسلامي است. اصلاح طلبان اگر هم در باره ارزشهاي انقلابي و اسلامي مباحث انتقادي عرضه كرده اند، اما هيچ گاه به كلي از افق آن بيرون نرفتند. همه اهتمام آنها، سامان دهي تازه به اين ارزشها براي سازگار كردنشان با افق تازه دنياي امروز بود. گروه دوم كه در اين موازنه ميتوانند به اصلاح طلبان نزديك شوند، اقشار و طبقات فرودست و در حاشيه اند.

تلاش براي جلب آراء اين دو گروه، نيازمند بازسازي هايي در ساختار ايدئولوژيكي اصلاح طلبان است به طوري كه نزد اين اقشار تازه، باور پذير باشد.

محمدجواد غلامرضاکاشی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
متون اسلامی
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان