کد خبر: ۹۰۸
تاریخ انتشار: ۲۹ تير ۱۳۹۶ - ۱۲:۴۹-20 July 2017
این روزها که نام ارجمند خانم میرزاخانی ذکر محافل است و در تلگرام و غیرتلگرام راجع به ایشان گفتگوهای زیادی می شود، به تقارنِ نام ایشان، بحث ریاضیات و زیباییِ ریاضیات هم مطرح می شود. همچنین جملاتی از ایشان در خصوص احساس یک ریاضی دان طرح می شود که همه بسیار عمیق و جالب توجه است.
اما از این فرصت باید استفاده کرد و به جوانان عزیزی که احتمالا ممکن است تحت تاثیر فضای این تجلیلِ پرشکوه اجتماعی از یک ریاضیدان برجسته قرار گیرند، و (احتمالاً) بخواهند ادامه مسیر زندگی خود را در جادۀ ریاضیات سپری کنند، چند کلامی را صریح و بی تعارف عرض کرد:

 یک – وضعیت ریاضیات در آمریکا:

این چند روزه بحث های زیادی در گروهای تلگرامی وجود دارد مبنی بر مهاجرتِ نخبگان و "چراییِ" باقی نماندن خانم میرزاخانی در ایران و ... .

این بحثِ «مهاجرت نخبگان» (یا نشتِ نشاء به تعبیر امیرخانی) خود مجالِ بحثی جداگانه است اما در بسیاری از این یادداشت ها چنین ذکر می شود که: «در آمریکا، چنین افرادی جذب می شوند». این حرف ممکن است باعثِ یک اشتباه ذهنی شود و آن اینکه گمان کنیم اگر در حوزه ای مثلِ ریاضیات «به موفقیت هایی» دست یافتیم آمریکا ما را جذب خواهد کرد. خیر! اتفاقا مسئله جذبِ هیات علمیِ رشته ریاضی در آمریکا یکی از بدترین حوزه هایِ جذب هیات علمی است. در دوره ای که طی یکسال گذشته در دپارتمان «آموزش مهندسی و علوم» دانشگاه کلمسون گذشت با دو دکترای ریاضی همکلاس بودم. توضیح می دادند که در آمریکا، یک دکترایِ ریاضی برای اینکه بتواند جذب هیات علمی دانشگاه شود باید برای حدود یکصد دانشگاه "اپلای" کند و باز هم تضمینی برای جذب نیست (اینکه هر اپلای هم چندساعت وقت می گیرد، بماند). یک نوبت این موضوع در کلاس مطرح شد و استاد توضیح داد که دلیلش این است که اعلامِ فراخوان و جذبِ هیات علمی، متناسب است با امکانِ مالی دانشگاهها ، و امکان مالی، برای رشته هایی فراهم است که از صنعت، تقاضایِ حل مساله (یا تولید فن آوری) داشته باشند و لذا معمولاً «فاند» های اندکی برای تحقیق در ریاضیات وجود دارد (در مقایسه با حوزه های مثل مکانیک، الکترونیک، مواد، پزشکی و ...). لذا پوزیشن های محدودی برای استخدامِ استاد در ریاضیات باز می شود و برای هر پوزیشن حدود «صد» تا «صد و پنجاه دکترای ریاضی» اپلای می کنند. رقابت به شدت در این رشته وحشتناک است.

یکی دیگر از دوستان عزیز ایرانی که از یکی از ده دانشگاه برتر آمریکا دکترای ریاضی گرفته بودند و پست دکترای خوبی هم گذراندند و در ایران هم جزو منتخبین کشوری المپیاد بودند برایم توضیح دادند که با وجود همه این سوابقشان، تا کنون برای حدود شصت دانشگاه اپلای کرده اند و همچنان منتظر نتیجه اند.

 دو - گمان نکنید اگر المپیاد ریاضی شدید زندگی تان تضمین شده خواهد بود:

در مواقعی که چنین تجلیلهایِ اجتماعی از یک فرد انجام می شود ، ناخواسته الگوهایِ ذهنی شکل می گیرد که موفقیت و کامیابیِ زندگی را در رسیدن به جایگاه «فردِ الگو» می بیند. اما باید دانست که افراد زیادی ممکن است به دستاوردهایی "نزدیک" به آن «الگوی ذهنی» رسیده باشند اما آن میزان از شهرت یا برخورداری، برایشان فراهم نشده باشد. شاید تفاوت زیادی بین دکترای ریاضی دانشگاه شیکاگو با دانشگاه هاروارد در میزانِ زحمت و تلاش نباشد، اما ممکن است نتیجه از بُعدِ مالی و حتی پوزیشن علمی، بسیار متفاوت باشد.

 سه – سُمباده و انگیزه:

یکی از اساتیدی که در دانشگاه کوبه با او کار می کردیم می گفت: هنرِ ما ژاپنی ها در وادی علم و تکنولوژی ، «هنر سمباده زنی» بوده است. ما بعد از یادگرفتنِ مبانیِ دانشِ یک رشته از غربی ها، آنقدر در پیرامون آن مبحث عمیق می شُدیم و صبورانه "کنکاش" می کردیم تا به یافته هایی بهتر از غربی ها می رسیدیم. نمونه اش دانش مهندسی زلزله یا خودرو. در هر دو بهتر شدیم. در روَند تحقیقات بعد از اینکه به «یافته» رسیدی، باید شروع کنی همان را سمباده بزنی تا به سطحی براق برسی.

در واقع، چه خانم مریم میرزاخانی و چه هر اسطورۀ دیگری "نباید" مسببِ انتخابِ رشته و شغل برای جوانان باشد، بلکه انتخاب رشته باید بر اساس نگاه به ظرفیت های درونی (روحی/ذهنی/جسمی) صورت پذیرد و ورود انسان به رشته ای باشد که ظرفیت و توانِ سمباده زدن را در آن داشته باشد. سمباده زدن تا رسیدن به سطحی براق باید در حوزه ای باشد که صبوری در آن، صبر لذت بخش باشد و نه صبر توام با زجر به امید رسیدن به مکنت و ثروت.

 یداله کابلی خانساری قدرت ذهن و دستِ خود را در شکسته نستعلیق کشف کرد و نوشت و نوشت. کتاب های "منحنی عشق" و "سماع قلمِ او تا روزگار روزگار است پیرایه ای است به دامان خوشنویسی. کسی شد که پس از سیدگلستانه شکسته نستعلیق را زیباتر کرد. #فاضل_نظری خود را در کلمه و غزل کشف کرد. آنچه او این سالها سروده پهلو به پهلوی غزلِ بزرگانِ تاریخِ غزل می زند. #رضا_امیرخانی پس از خواندنِ مهندسی مکانیک در دانشگاه شریف خود را در رمان کشف کرد و "ارمیا" یش تا روزگارِ رمان برقرار است، خانه ای از خانه های رمان ایرانی را به خود اختصاص داده. #تادائو_آندو پس از بوکسوری و رانندگی کامیون، خود را در تجسم سه بعدی و خط پیدا کرد و شد بهترین (یا یکی از بهترین) معمارهای ژاپن.  #لس_رابرتسون ذهن خود را در طراحیِ قاب کشف کرد و «بدون خواندنِ فوق لیسانس و دکترا»، بلندمرتبه ترین آسمانخراشهای نیویورک را طراحی کرد. به امید مکنت و ثروت، به سمتِ مریم میرزاخانی شدن یا به دنبال کاری نرویم. به دنبال کاری برویم که در آن توانِ صبورانه سمباده زدن را داشته باشیم.

عمر ما چندان مجال از این شاخه به آن شاخه شدن ها را ندارد. از خودِ "من"، نباید غافل شویم.


وه! که با این عمرهایِ کوتَهِ بی اعتبار /
اینهمه  غافل شدن  از چون "من" ی شیدا  چرا؟
#شهریار

محمدرضا اسلامی


 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
متون اسلامی
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان