کد خبر: ۹۰۷۸
تاریخ انتشار: ۱۷ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۰:۲۸-07 June 2019
در زندان هم با شهيد رجائي بوديد؟
بله، ايشان که از اوين به زندان قصر پيش ما آمدند، در اتاق 4 با آقاي بهزاد نبودي بوديم و از مجاهدين هم جدا شده و سفره مان را جدا کرده بوديم. نماز جماعت هم مي خوانديم. يک مامور هم مي آمد و اسم کساني را که در نماز جماعت شرکت کرده بودند، يادداشت مي کرد. تنبيه زندان هاي سياسي اين طور بود که آنها را مي بردند جزو زندانيان عادي. من و شهيد رجائي و چند نفر ديگر را که نماز جماعت مي خوانديم، بردند به زندان عادي. در آنجا هم ماها را در اتاق هاي مختلف پخش مي کردند که باز با هم نباشيم. بعد هم به زندانيان عادي مي گفتند که اينها آدم هاي خطرناکي هستند و با آنها حرف نزنيد. اينها قاتل و قاچاقچي و امثالهم بودند و تابستان ها که با زيرپيراهني مي گشتند، مي ديديم که همه تنشان خالکوبي است. مامورها که بودند، اينها پرخاش مي کردند و فحش مي دادند، ولي وقتي مي رفتند، با ما گرم مي گرفتند و ميوه و غذا مي آوردند و مي گفتند هر فرمايشي داريد بگوئيد و کاملا تحويلمان مي گرفتند و از ما پذيرائي مي کردند. در نماز جماعت معمولا شهيد رجائي جلو مي ايستاد و چون فشار کم شده بود، آقايان به اداي نماز جماعت ادامه دادند، تا وقتي که قضيه صليب سرخ و عفو بين المللي پيش آمد. تخت هاي زندان سه طبقه بود و ما مي رفتيم طبقه سوم و مدتي با شيهد رجائي قرآن مي خوانديم.

تفسير خاصي را مي خوانديد؟ 
نه، آيه را مي خوانديم و شهيد رجائي هم اطلاعات خوبي داشت و مطالب را خوب بيان مي کرد. يادم هست درباره دعاهاي حضرت امير(ع) تفسيري را از شهيد رجائي شنيدم که فوق العاده با عقل و منطق من جور بود و به قدري در قلبم نشست و تاثير کرد که اثر آن را هرگز از يادم نبردم و کمتر تفسير آن دعا را اين گونه شنيدم. ايشان آيات قرآن را هم خيلي زيبا تفسير مي کرد. يادم هست با هم پينگ پونگ بازي مي کرديم. بعد از ايجاد فضاي باز سياسي آمدند و به ما تشک و بالش و پتوهاي نرم و ميز پينگ پونگ دادند که وقتي نمايندگان عفو بين المللي و صليب سرخ آمدند، زندان ها را به حالت قبل نبينند. وضع غذاي ما هم خوب شده بود.

 

نحوه برخورد شهيد رجائي با فتواي علما در داخل زندان، محل مناقشاتي است. عده اي ميگويند ايشان سخت پايبند به اجراي اين فتوا بود و عده ديگري معتقدند که ايشان چندان آن را رعايت نمي کرد. شما که در زندان قصر، هم زنداني ايشان بوديد، برخوردشان را با فتوا چگونه ديديد؟ 

من بحثي در اين باره با ايشان نداشتم، ولي سفره ما از مجاهدين کاملا جدا بود و شهيد رجائي دقيقا رعايت مي کرد.

شهيد رجائي جزو مبارزيني بود که خيلي شکنجه شد و در کمتر جايي هم از اين شکنجه ها ياد شده. حتي در يکي از گفت و گوهايي که با يکي از زندانيان سياسي داشتيم، مي گفت من در اتاق بازجويي اي بودم که شهيد رجائي را در آنجا شکنجه مي کردند و ديدم که صداي بازجو مي لرزد. بعد از آنکه شهيد رجائي را بردند، با استيصال گفت: «اين، پدر ما را درآورد از بس مقاومت کرد!» آيا از شکنجه ها و آثاري که بر بدن ايشان مانده بود،

 در زندان قصر چيزي را به ياد مي آوريد؟ 

 البته مدت ها از شکنجه ايشان گذشته بود. شهيد رجائي بخش اعظم زندانش را در اوين طي کرده بود. و آن اواخر، ايشان را به قصر آوردند. يادم هست که دندان جلوئي ايشان شکسته بود و دکتر يک ميله آهني در آن گذاشته و وصل کرده بود. در اواخر، اوضاع زندان از نظر پزشکي بهتر شده بود. و لذا هر کسي که مي خواست دندانش را معالجه کند، اين امکان تا حدودي فراهم بود. وقتي که ايشان و شهيد باهنر به شهادت رسيدند، جنازه ها زغال شده بود و نمي شد تشخيص داد که کداميک شهيد رجائي است و کداميک شهيد باهنر و اين مسئله مطرح شد که آيا ايشان دندان فلزي داشته اند و معلوم شد که اين فلز باقي مانده است، منتهي نکته جالب اينجاست که زماني که با شهيد باهنر زندگي مي کرديم، گمانم در سال 43  بود که با ايشان به قم رفتيم. در هنگام بازگشت، اتوبوس ما به شدت تصادف کرد و همه ما دهانمان به ميله صندلي جلو خورد و لب اغلب مسافران چاک برداشت و دندان جلوئي شهيد باهنر شکست. در ميدان شوش پياده شديم و به درمانگاه رفتيم تا زخم ها را بخيه کنيم. دندان شهيد باهنر، سياه شد و ايشان ناچار شد آن را معالجه کند و براي دندان ايشان هم ميله فلزي کار گذاشتند و لذا پس از شهادت، تشخيص جنازه آن دو از هم بسيار دشوار شده بود.

شهيد رجائي از شکنجه هائي که تحمل کرده بود، حرفي نمي زد. هنگامي که فضاي باز سياسي ايجاد شد، شاه به خبرنگاران خارجي گفته بود دستور داده ام که از اين به بعد، ديگر کسي را شکنجه ندهند، معلوم مي شود که تا آن موقع شکنجه مي دادند! اولين گروهي که براي بازديد از اوضاع آمد، از طرف دربار بود. اينها نشستند و آثار شکنجه را در کف پا و بدن زنداني ها ديدند. از صليب سرخ هم آمدند و اين آثار را ديدند. ما موقعي در زندان بوديم که فصل شکنجه گذشته بود و آن قدر وضعمان خوب شده بود که برايمان ميز پينگ پونگ آورده بودند و من و شهيد رجائي بازي مي کرديم. در فضاي باز سياسي يک رفاه نسبي براي زنداني ها فراهم شده بود. آشپزخانه را دست خودمان داده بودند. قبلا آشپزخانه غذاي بسيار نامطبوعي داشت و غذاها پر از سنگ و پوست گاو و گوسفند بود، ولي در چند ماه آخر که خودمان آشپزخانه را دست گرفتيم، غذا بسيار مطبوع بود و خلاصه اينکه خيلي خوش گذشت!

منبع: ماهنامه شاهد ياران، شماره 39
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان