کد خبر: ۹۰۲۸
تاریخ انتشار: ۱۵ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۲:۳۷-05 June 2019
یک استاد قديمى از نسل پيش از من كه ده‌ها سال است در خارج زندگى مى‌كند، براى ديدار فاميلى به ايران آمده بود. با تعجب اين جمع‌بندى را مطرح كرد كه بسيارى نشريات كشور مطالب اقتصادى بى‌سروته وحتى خلاف منطق معمول مى‌نويسند؛ چه رسد به منطق اقتصاد. چند نشريه‌اى هم كه مطالب معقول مى‌نويسند، مطالب آنان از سطح دو سه فصل اول كتاب‌هاى اقتصاد بيشتر نيست.
چرا حقيقتا سطح گفتمان اقتصادى در اين مقياس پايين است؟ براى آن بزرگوار استاد، يافتن پاسخ به اين معما مشكل بود. 

يادم افتاد به یک خاطره از تجربه شخصى. سال‌ها پيش زمانى مسئوليت یک نهاد آموزش عالى را به عهده داشتم. در محيط كار تلفن همراه را خاموش مى‌كردم تا بر امور كارى متمركز باشم. زمانى كه براى شركت در جلسه يا كار ديگرى از محل كار خارج مى‌شدم گوشى را روشن مى‌كردم، براى اينكه اگر ضرورتى بود از محل كار تماس بگيرند.

محل كار ما راننده‌اى داشت بسيار محترم مرد ميانسال و باشخصيت و صميميتى كه مورد علاقه همه بود. در اين رفت‌وآمدها زحمت رفت‌وآمد من با او بود.

در همين فواصل هم بود كه دوستان روزنامه‌نگار از روزنامه‌هاى مختلف زنگ مى‌زدند و براى تهيه مطلب پرسش‌هايى را مطرح مى‌كردند. پرسش‌ها آنقدر تكرارى و جواب‌ها هم طبعا تكرارى بود كه راننده هم ديگر جواب‌ها را مى‌دانست.

برخى مواقع بعد از اتمام صحبت تلفنى من برحسب موضوع پرسش خبرنگار و جواب‌هاى من به آن خبرنگار، راننده مثلا مى‌گفت آقاى دكتر در مورد اثر افزايش نقدينگى بر رفتار مصرفى خانوار صحبت نكرديد، يا در مورد اثر پايين نگه داشتن نرخ ارز بر بيمارى هلندى و اشتغال توضيح نداديد. يا اينكه سياست دولت در كنترل قيمت تقاضاى اضافى ايجاد مى‌كند را نگفتيد...

پرسش ها ده‌ها سال است ابتدايى و تكرارى است و در نتيجه پاسخ‌ها هم تكرارى در حد همان چند فصل اول كتاب‌هاى اقتصاد مانده است.

چرا سيستم تصميم‌گيرى نمى‌بيند و قبول نمى‌كند؟ مربوط به ضعف حواس بينايى و شنوايى و ادراک نيست!

چرا برخى اقتصاددانان روانشناس و مردم‌شناس و فيلسوف و عارف شده‌اند و به جاى اينكه ذهنشان بر روى زمين باشد، در هپروت است و مطالب آشفته مى‌سرايند؟ اين هم قاعدتا به آن مربوط مى‌شود.

شايد جواب اين باشد، تصميم‌ها بر اساس منطق اقتصادى كه متضمن منافع عمومى است اتخاذ نمى‌شود، بلكه بر اساس منافع متشكل پرقدرت اتخاذ مى‌شود.

مثلا نرخ ارز را نمى‌توان رها كرد؛ چون چه به سر مردم بیچاره می‌آيد؟ پشت‌پرده چيز ديگرى است، مردم وجه‌المصالحه هستند.

اخيرا در خبرها بود كه مطالعاتى نشان داد كه تغيير تعرفه ارز واردات گوشت از ارز ٤٢٠٠تومان نرخ گوشت را تغيير نداد، يعنى رانت‌بران ارز را با هر نرخى از دولت بگيرند كالا را با قيمت آزاد مى‌فروشند.

می‌گويند چرا دولت نظارت و كنترل نمی‌كند؟ چرا می‌كند، آن هم می‌شود زمينه فساد، زيرا معمولا هر لايه كنترل براى خودش از رانت سهمى می‌طلبد.

اين منطق ساده‌اى است كه هم تصميم‌گيران می‌فهمند، هم آن گروه شبه‌اقتصاددانان حامی و توجيه‌كننده آنان. چنانكه یک راننده زيرديپلم هم می‌فهميد. اماشبكه منافع خاص اجازه تصحيح نمی‌دهد
.
اگر تاريخ اقتصاد ايران را مرور كنيم، از زمان قاجار مطالب تكرارى را می‌بينيم: توجه به توليد داخلى، رفع موانع توليد، حمايت از سرمايه‌گذار و توليدكننده، حفظ ارزش پول ملى، خودكفايى، اقتصاد غيروابسته به نفت، نقش راهبردى و برنامه‌ريزى بهينه دولت و...

مطالبى كه از معنا تهى است. هيچ سٓمتى در سياستگذارى نشان نمی‌دهد؛ اما براى خالى نبودن ميدان تكرار و تكرار می‌شود.

محمد طبیبیان

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان