کد خبر: ۸۸۲
تاریخ انتشار: ۲۳ تير ۱۳۹۶ - ۱۸:۰۰-14 July 2017
مادرم- كه خداى با كرامتش پذيرايش باشد- به من درسى داد، كه فراموشم نمى شود.
محمد پسر اول من مى خواست به دنيا بيايد و اين تجربه اول ما بود. نصف شب بود كه درد به سراغ مادرش آمد با داروهايى كه مى شناختم و با گل گاوزبان و تخم شويد كارسازى نمودم ولى درد زايمان بود و شتاب مى گرفت، به منزل پدر آمدم هنوز ساعاتى تا اذان صبح مانده بود مادرم با چند نفر از بستگان به پذيرايى مادر محمد مشغول شدند و مرا از اطاق تبعيد كرد.

من از دور فريادها و ناله ها را مى شنيدم و زمان بر من كُند مى گذشت، تجربه اول من بود، حدود طلوع آفتاب خانم دكتر تشيدى را آورديم، باخيال راحت ترى در انتظار تولد نشستيم، فريادها وناله ها زيادتر مى شد اما از ولادت خبرى نبود، مادرم را صدا زدم، من آشفته بودم ولى او سرخوش، پرسيدم آيا مشكلى هست؟ جواب داد، كارِ زايمان، طبيعى است، گفتم پس چه وقت فارغ مى شود، با اين همه ناله كى كار تمام مى شود؟ خنديد و گفت تا ناى ناليدن دارد و توان فرياد كشيدن دارد، نمى زايد. آنجا كه درد توانش را گرفت، آن وقت فارغ مى شود ...

مدتى گذشت از ناى افتاده بود و فقط زنجموره بود، كه صداى گريه محمد بلند شد، واين حرف و اين درس را فهميدم كه " ناى ناليدن دارى و تا آنجا كه توان دارى ولادتى نيست، راه آنجا آغاز مى‌شود كه تو به پايان مى‌رسى"

مرحوم علی صفایی حائری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
متون اسلامی
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان