کد خبر: ۸۶۵۲
تاریخ انتشار: ۰۲ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۷:۵۶-23 May 2019
(برای سعید ِ روستایی و بهترین فیلمی که در زندگی‌ام دیدم)
قاتل کیست؟ او که بالای دار می‌رود؟ قاچاق‌فروش کیست؟ او که در خیابان مواد می‌فروشد؟ گناهکار کدام است؟ دزد، معتاد، جیب‌بر، ... سزای آن‌ها چیست؟ زندان؟ آفتابه به گردن انداختن؟ رسوا شدن؟ انگشت‌نما شدن؟ انگشت قانون به سوی اوست. ما، تماشاگران محترمی که به صورتش تف می‌کنیم. از کنارش می‌گذریم. خبر اعدام‌اش را می‌خوانیم. فحشش می‌دهیم.
قاتل اما او نیست؛ قاتل آن حضراتی هستند که امشب، هر شب، سرشان را آرام، بر زمین گذاشته‌اند. آن‌هایی که به جای تمام ما، تصمیم می‌گیرند آن بالا، نامه‌ای بنویسند و شعاری بدهند و در دو خط، لجوجانه، پا بر حرفشان بفشارند و آن پایین، دمار از روزگار مردم دربیاید. فقر، غوغا کند. کار و تولید گره بخورد. پدر، شرمنده فرزندش شود. عقده‌ها شکل بگیرد. او اما، سرش را آرام بر بالینش می‌گذارد. چند کیلومتر آن‌طرف‌تر اما، کسی در نیمه شب، مستأصل، پای دار می‌رود. کسی که تصمیمات آن دیگری مسیر زندگی‌اش را ساخته‌است. 

مواد فروش او نیست؛ او که امشب در زندان می‌خوابد. او که فرزندش، امشب، اشک‌اش بالشش را در تنهایی خیس می‌کند. منم. من ِ طبقه‌متوسط دانشگاه رفته‌ی مدعی ِ که فردا، پشت میز کار، در همان تأمین اجتماعی ِ برپا شده برای کارگر ِ به خاک نشسته، از جیب ِ او، ده‌ها میلیون حقوق می‌گیرم و محترم می‌مانم. من ِ استاد دانشگاه ِ محترم و اتوکشیده‌ای که سر کلاس، جامعه‌شناسی درس می‌دهم و از جیب و بودجه‌ی عمومی، بیست میلیون و سی میلیون حقوق ماهانه می‌گیرم و سوار ماشین بی‌ام‌و شاسی بلندی می‌شوم که قد ِ تمام درآمد ده سال او، قیمت دارد. 

ماییم که او را مواد فروش می‌کنیم. ماییم که تمام راه‌های پیشرفت و موفقیت را یک به یک بر او می‌بندیم و تنها راهی را به رویش باز می‌گذاریم که به یک جا ختم می‌شود: به زندان. به دار. 

سعید روستایی، با «متری شش و نیم‌»ش، خواب را از چشم‌مان می‌ریابد. برای دو ساعتی، ما را سر جایمان می‌نشاند: انگشت‌هایمان را به سمت خودمان می‌گیرد. می‌برتمان تا عمق درد ِ آن دیگری‌های فراوان ِ مواد فروش و خلاف‌کار و قاتل و جانی. به آن حاکم ِ آسوده خوابیده و مای مرفه ِ حق به جانب، سیلی می‌زند که صدایش به این سادگی از گوش آدم نمی‌رود. از آن سیلی‌هایی که دیگر نمی‌توانی بگویی نخورده‌ام. ندیده‌ام. نمی‌دانستم. 

متری شش و نیم، زبان ِ دردهای آن بی‌صداهای همیشه محکوم است. متری شش و نیم، فیلم نیست. که اگر بود، بهترین فیلمی بود که در زنده‌گی‌ام دیده‌ام. متری شش و نیم، یک کشیده‌ی محکم است که جایش، روی صورت ِ وجدان‌ همه‌مان می‌ماند. به ما نشان می‌دهد که چشم‌های قانون چقدر بسته‌است.

▫️پانوشت: اگر هنوز سعید روستایی‌های سی‌ساله‌ای هستند که از عمق ِ دردهایی بگویند که «نمی‌خواهند» و «نمیخواهیم» بشنویم، یعنی ما همچنان زنده‌ایم. یعنی این خاک، ایران، هنوز امید ِ برخاستن دارد. ما، هنوز فریادیم.

مهدی سلیمانیه
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان