کد خبر: ۸۶۳
تاریخ انتشار: ۲۰ تير ۱۳۹۶ - ۰۰:۵۸-11 July 2017
هدف و چرایی زندگی یکی از مسائل مهم و البته مبهم در تاریخ اندیشه انسان است که بسیاری از فیلسوفان و از دیدگاههای متفاوت به آن پرداخته اند.
 
در همین ابتدا مسیر یافتن پاسخ تحت تاثیر نگرش مذهبی و غیر مذهبی  به دو جریان کلی تقسیم می‌شود.

ديدگاه های  مذهبی

در نگرش این فیلسوفان که معتقد به وجود جهانی دیگر و ماوراء الطبيعی هستند هدف زندگی بدون دخالت وخواست بشر برا يش تعیین گرديده است. بنابراین انسان در ورای زندگی مادی و جسمی ا ش، هدفی نهائی، معنوی و الهی دارد. 

افلاطون معتقد بود که دنيای مادی فقط سايه ای موهوم است از يک دنيای عالی و فرا مادی. ما انسانها مانند زندانيانی هستيم که در اين جهان پست محبوسیم درحالیکه نشانه های مبهم جهان واقعی را می بينيم. 

در این دیدگاه  ؛ زندگی اين جهان در جوهر خود واقعيت ندارد و انسان با عبور از این جهان موقت و موهوم به هدف خود میتواند نائل شود که همان رسيدن به دنيای ايده آل و بعبارت ديگر به وجود باريتعالی است.

در فلسفه ی ارسطو هر موجودی با توجه به طبيعت خود رو بسوی کمالی ویژه دارد. هر چيزی سرنوشت مقدر و هدف خود را دارد و همه ی اهداف وغايت هائی موجود در طبيعت تابع يک هدف عالی، ا صيل و نهائی (خدا) است. بنابراين هدف يا منظور زندگی نزديکی به اين اصل نهائی است که خود موجب شادی میشود. 

 در دين بودا هدف زندگی رهائی از رنج است که خود از هوس زاده می شود. اين سرکوب هوس های انسانی ا ست او را به والاترين درجه ی روشنگری (نيروانا) می رساند. 

برخی از اديان آفريقائی معنای زندگی را در قالب  نظريه جالبی پاسخ می‌دهند؛
 "نظریه دايره وار زندگی"  به اين ترتيب که ما انسانها بصورت های مختلف به زندگی بر می گرديم و اگر کاری نيمه تمام داريم با مرگ ما آن کار به اتمام نمی رسد. ما می توانيم به زندگی بر گرديم و کار نيمه تمام خود را تمام کنيم. در اين حالت، هدف زندگی بايد اين باشد که ما هر بار با اعمال و معرفت خود بصورت های والاتری به زندگی باز گرديم.

در دين يهود، مسيحيت و اسلام دنيا محل کشت است و انسان هر آنچه میکارد را در جهان آخرت برداشت خواهد کرد. زندگی اين جهان محل  آزمايش انسان و هدف نهائی آن قدم نهادن در قلمرو الهی است. پس انسان برای دست يابی به اين غا يت آسمانی بايد راه عبادت واطاعت پروردگار را در پيش بگيرد، خدا را بشناسد و به ديگران بشناساند و خود را به خدا نزدیک کند. 

 
دیدگاه های غیر الهی 

اگزيستانسياليسم  يا فلسفه ی اصالت وجود

اگزيستانسياليست ها موضوع را از ديد گاه بی هدفی جهان مورد بحث قرار می دهند. 
زندگی همان چيزی است که ما هرروز با آن سروکار داريم و هیچ کمکی از آسمان برایمان  نمی رسد.

ما انسانها فقط در فاصله ی کوتاهی هستی می يا بيم و چاره ای نداريم جز آنکه فعال با شيم.
بنابراین اين انسانها هستند که می توانند و بايد اهد اف و مقاصد خود را از زند گی تعيين کنند و ضمن آفرينش و تغيير طبيعت خويشتن به زندگی خود معنا و مفهوم ببخشند در غیر اینصورت پوچی زندگی انها را به یاس و ناامیدی می کشاند.

مارکسيسم
از ديدگاه مارکسيسم، که خود را علم "رهائی و تحول سرشت انسانی" می داند،  "بالابردن غنای سرشت آدمی هدفی است در خود"

از ديدگاه مارکسيسم، افراد و شخصيت ها نه بعنوان وجود فردی، بلکه بعنوان بخشی از کـــّل (کل جامعه انسانی) مورد شناسائی قرار می گيرند. مارکس در يکی از آثار اوليه ی خود نوشته است "فرد يک وجود اجتماعی ا ست.

 بنابراين تجليات زندگی او(حتی اگر بظاهر مستقيمأ از تجليات زندگی حاصل از همکاری با ديگران ناشی نشده باشد) بيان يک زندگی اجتماعی ا ست" .

لنين نيز مانند مارکس زندگی را دارای ارزش ذاتی و سرشتأ هدفی در خود می داند. از نظر لنين انسان انگيزه ای است در خود که بايد"خويشتن را سامان بخشد تا خود را درجهان عينی عينيت بخشد و به تحقق برساند."

مارکسيسم تاکيد دارد که انسان دارای دو نوع زندگی فردی و نوعــــــی است. اين دو گونه از زند گی گرچه در ارتباط تنگا تنگ و گاهأ مکمل يکد يکرند، ليکن تضادهای خود را نيز دارند. يکی ازاين تضاد ها اين ا ست که انسان در جريان زندگی فردی خود هرگز قادر نخواهد بود به اهداف زندگی نوعی خود نايل آيد. مثلأ اگر تعالی نوع بشر مستلزم رهائی او از چنگال جنگ، بيماری، فقر، ستم و آلودگی محيط زيست باشد، اين اهداف چه بسا نتواند توسط فرد و در طول حيات فردی او به تحقق بپيوندد ـ حتی اگر شخص بظاهر در زندگی فردی خود موفق باشد. از اين لحاظ است که انسان هرگز نخواهد توانست خود را به عنوان يک موجود کامل سامان بخشد. او همواره از وضعيت خويش ناراضی است. اين نقص و عدم رضايت منشاء تکاپو و فعاليت های خلاق انسانی ا ست: "

 زندگی خود فقط به عنوان يک شيوه ی زندگی ظاهر می گردد" بنابراين معنی زند گی اين است که هر فرد انسانی همه ی ظرفيت های خود را بصورت همه جانبه ای تحول بخشد.

تحول ظرفيت های انسانی مستلزم رهائی اجتماعی و تعا لی نوع بشری اوست. تحول نوعی انسان در بادی امر ممکن است هزينه ی فردی سنگينی را در بر داشته باشد. ليکن در درازمدت با رهائی نوع بشر رهائی فردی نيز تامين می گردد و اين دو بر يکديگر منطبق می شوند. 

مارکسيسم بعنوان "آئين عمل وپيکار" شيوه ی اين رهائی را، که از مسير مبارزه ی طبقاتی می گذ رد، نشان می دهد. از نظر مارکسيسم، انسان، بر خلاف ساير حيوانات، يک موجود نوعی است.  تحول عا ليتر فرد تنها و تنها در يک روند تاريخی صورت می پذيرد که طی آن فرد بخاطر تعالی نوع بشری خود در يک جامعه ی انسانی حتی از فدا کردن وجود فردی خود ابا ندارد. با توجه به اين نوع آموزش مارکسيستی ا ست که نويسنده ی مارکسيست استروفسکی اعلام می دارد که " گرانبها ترين چيز برای انسان زندگی است و آن فقط يکبار داده می شود. پس بايد آنرا چنان گذراند تا سالهای بهدر رفته ی عمر موجب عذ ا ب دردناک نشود، تا گذ شته ی خوار و سفله بر پيشانی ما داغ رسوائی نزند، تا بهنگام بدرود زندگی بتوان گفت: سراسر زندگی و همه ی نيروهايم وقف زيبا ترين پديده های جهان، وقف مبارزه در راه بشريت شده بود. پس بايد شتافت، زند گی کرد. چه يک بيماری بی معنی يا يک تصادف تراژيک می تواند رشته ی آنرا از هم بگسلد"
 
ديدگاه يک انديش ورز هندی

در حدود يکصد سال پيش راهبان بودائی در ســـــوا حل مدرس کشور هند کودکی را يافتند که از نظر آنهاهمه ی علائم بودا در او جمع آمده بود. آنان با هر مشکلـــــی که بود کودک را از خانواده اش گرفتند و تحت آموزش مخصوص قرار دادند تا در آينده وی را بعنوان بودای زنده پرستش کنند. در حدود دو دهه بعد که بودای جديد را برای اعلام بودائيت خود در کنگره جهانی بودائيان جهان حاضر کردند، او در برابر شگفتی همگانی اعلام داشت که بودا نيست و جمعيت در جستجوی سراب روان است.

وی کريشنا مورتی است و بقيه ی زندگی نود ويکساله خود را صرف يافتن پاسخی برای معنای زندگی کرد. 

کريشنا مورتی، برخلاف مارکس، معنای زندگی در رهائی فردی می داند که از طريق آموزش و خود آموزی صورت می گيرد نه مبارزه ی طبقاتی و انقلاب اجتماعی قهر آميز.

 کريشنا مورتی نيز مانند اگزيستاسياليست زندگی را بدانسان می بيند که با تمام شگفتی ها يش بر ما انسانها ظاهر می گردد: " زندگی چيزی است بی اندازه بی کرانه وژرف. زندگی رازی است شگرف. زند گی قلمروئی است وسيع که ما در آن بعنوان موجودات انسانی عمل می کنيم. اگر ما هدف زندگی را تنها تامين معاش خود بدانيم، اهميت زندگی را بتمامی از دست خواهيم داد."

کريشنا مورتی بدون آنکه وقت خود را برای يافتن پاسخی فلسفی به منشاء، مقصود و سرانجام زندگی تلف کند مستقيما به شگفتی ها و فرصتهائی که زند گی در اختيار انسانها قرار داده است می پردازد و می گويد " آيا زندگی چيزی خارق العاده نيست؟ پرندگان، گلها، درختان شکوفه دار،آسمان، ستارگان، رودخانه ها و ماهی های درونشان همه ی اينها زندگی است. زندگی تشکيل شده از فقرا و ثروتمندان. زندگی نبرد دائمی بين گروه ها، نژاد ها وملت هاست. زندگی يعنی انديشه. زندگی آن چيزی ا ست که ما آنرا مذ هب می ناميم. زندگـــــــی همچنين چيزی است ظريف و پديده ای است لطيف. زندگی تمام اسرار نهفته ی ذ هن بشر است: حسا د ت ها، جاه طلبی ها، شورا نگيزی ها، شيدائی ها، ترس ها، وظيفه ها و نگرانی ها. تمام اين چيزها وچيزهای بمراتب بالاتر از ا ينها زندگی را تشکيل می دهند. ولی ما معمولأ خود را آماده می سازيم تا فقط گوشه ی کوچکی از زندگی را درک کنيم."

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
متون اسلامی
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان