کد خبر: ۸۶۱۷
تاریخ انتشار: ۰۲ خرداد ۱۳۹۸ - ۰۹:۲۰-23 May 2019
سعدی"حق‌گوی" بود و در حق‌گفتن "دلیر" که  "حق‌گوی را زبان ملامت بود دراز"... شیخ ما درشتی و نرمی را به‌هم داشت
اگر می‌گفت "مدیح شیوۀ درویش نیست" به ضرورتِ وقت مدح صاحب‌قدرتان هم می‌کرد. معمولاً چُربک شیرین مدح را به اندرز تلخ می‌آمیخت؛ در مدح "سخن‌ درشت" می‌گفت:
گر من سخن درشت نگویم تو نشنوی
بی‌جهد از آینه نبرَد زنگ صیقلی

یک سخن درشتش این بود که در چشم صاحب‌قدرتی که می‌ستودش نگاه می‌کرد و می‌گفت: مُلک تو ماندگار نیست. تو می‌میری. خاک می‌شوی. بندبند تنت از هم می‌گسلد. از بادوبودت فقط یادی و افسانه‌ای می‌ماند...
دل در جهان مبند که با کس وفا نکرد
هرگز نبود دور زمان بی‌تبدلّی

مرگ از تو دور نیست وگر هست فی‌المثل
هر روز باز می‌رویش پیش منزلی

باری نظر به خاک عزیزان رفته کن
تا مجمل وجود ببینی مفصّلی

آن پنجهٔ کمان‌کش و انگشت خوش‌نویس
هر بندی اوفتاده به جایی و مفصلی

بعد از هزار سال که نوشیروان گذشت
گویند ازو هنوز که بودست عادلی

     نمی‌دانم صاحب‌قدرتانی که ممدوحان سعدی بودند خیلی بردبار و گشاده‌سینه بودند که این سخنان درشت را می‌شنیدند و دم برنمی‌آوردند و یا هیمنۀ معنوی شیخ اجل چنان سایه‌گستر بود که قادر بود چنین دلیرانه زبان به نصیحت و ملامت دراز کند و  از عتاب و عقاب برهد؟...

     در یادداشت‌های روزانۀ علی‌اصغرخان حکمت حکایتی خواندم از رخ‌به‌رخ‌شدن رضاشاه با موعظۀ درشت‌ناک سعدی از پس چند قرن. روزی خودکامۀ جبّار در اوج اقتدار به تخت ‌جمشید رفته بود. به کاخ تَچَر؛ کوشک اختصاصی داریوش بزرگ؛ کاخی که این اواخر مردم آن را «آینه‌خانه» و «تالار آینه» می‌خواندند زیرا در آن سنگ‌های صیقلی به کار رفته بود.  از دیرگاه برخی پادشاهانی که از آنجا می‌گذشتند، از شاپور دوم ساسانی تا عضدالدوله دیلمی و دیگران، بر آن سنگ‌های آینه‌کردار یادگارهایی نبشته‌اند. یادگارنبشت‌هایی که بی‌وفایی عمر و دنیا را به یادها می‌آورد. استاد محمدتقی مصطفوی در ضمائم کتاب ارجمند اقلیم پارس این کتیبه‌ها را معرفی و اهم آنها را نقل کرده است.

علی اصغرخان حکمت نوشته است:

     «در ستون‌مانندی در طرف ضلع جنوبی آن اطاق [= خرابه‌های کاخ تچر] امیرزاده ابراهیم سلطان فرزند شاهرخ که از ۸۱۸ تا ۸۳۰ قمری چندین سال حکمران بالاستقلال شیراز بوده است به خط ثلث زیبای خود دو شعر [ درواقع پنج بیت است. اقلیم پارس، ص۳۴۷] از بوستان شیخ سعدی نقش کرده است و رقم نموده. آن دو شعر این است:
که را دانی از خسروان عجم
ز عهد فریدون و ضحاک و جم 

که بر تخت ملكش نیامد زوال 
ز دست حوادث نشد پایمال

در فروردین ماه ۱۳۱۶ شمسی شاه پهلوی به اتفاق وليعهد خویش٬ محمدرضا پهلوی٬ از طریق خوزستان به شیراز رفته و از طریق اصفهان به تهران مراجعت می‌نمود. در تخت ‌جمشید یک روز توقف کرده به عادت معهود که همیشه آثار باستانی ایران بخصوص خرابه‌های تخت ‌جمشید را دقیقا بررسی می‌کرد٬ در آن روز نیز هر گوشه و کنار آن آثار تاریخی را تماشا می‌نمود. تخت ‌جمشید در آن تاریخ در تحت نظر هیئت علمی آمریکا (Oriental Institute) خاک‌برداری و مرمّت می‌شد و این‌جانب متصدّی وزارت معارف بودم. از طرف «ادارۀ باستان‌شناسی» وزارت معارف شخص مطّلع و بصیری به سمت مفتّشی در آنجا اقامت داشت. به او دستور داده شده بود که در موقع ورود شاه حاضر بوده و نقاط مختلفۀ آنجا را که تماشا می‌کنند توضیحات دقیق بدهد. مفتّش مذکور به این جانب اطلاع داد و آقای حسین سمیعی ادیب‌السلطنه رئیس دربار نیز تأیید نمود که چون شاه و ولیعهد وارد اطاق فوق شدند و مفتّش مذکور از خطوط و آثاری که سلاطین مختلف به دیوارها نقش کرده بودند توضیح داده بعضی از آنها را می‌خواند چون نوبت به دست‌خط ابراهیم سلطان رسید٬ او را مأمور کرد که بلند بخواند.
    بیچاره مفتّش با حالتی لرزان و ترسان دو شعر را خواند و می‌گفت که چون شاه این دو بیت را شنید رنگ گونه‌اش تغییر کرد و سیاه شد و مدتی به فکر فرو رفت. بعد سر برداشته چند ناسزا به شاعر آن ابیات گفته از آنجا خارج شد (ره‌انجام حکمت، بخش ۲، صص۷۱-۷۲).

       کاش شاه خودکامه به جای دشنام دادن به سعدی پند او را شنیده بود. کاش باور می‌کرد که مرگ بر جهان او نیز خواهد گذشت. کاش می‌دانست در غربت خواهد مرد و آرامگاهش را نیز ویران خواهند کرد و با مومیایی سیاه‌شدۀ کالبدش عکس یادگاری خواهند گرفت. آن روز هنوز فرصت داشت که خودکامگی رها کند؛ از قتل و حبس و تبعید مخالفان دست بردارد؛ به عنوان پادشاه مشروطه بر انتخابات آزاد و مطبوعات آزاد که خون‌بهای شهیدان مشروطه بود، مهر باطل نزند؛ مختاری‌ها و آیرم‌ها و پزشک احمدی‌ها را بر مقدّرات مردم مسلط نکند؛ در طرز زیستن مردم دخالت نکند و  به زور چادر از سر زنان فرونکشد؛ از غصب مال و مِلک مردم دست بردارد.

    شاه خودکامه هنوز فرصت جبران داشت. پند شیخ اجل را نشنید و عاقبتش شنیدی... 


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان