کد خبر: ۸۵۶۲
تاریخ انتشار: ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۱۰:۰۰-21 May 2019
اولین نشانه ای که باید توجه را جلب کند عدم رضایت فرد از پیکر خود و احساس ناقص بودن آن است. بدن با حرکات و سکنات خود، با سایر موجودات و یا جهان ارتباط برقرار می کند. خاطرات شخصی به خودی خود اهمیتی، یا ارزش تعینن کننده ای ندارند...
همجنس گرایی از دیدگاه جامعه شناسی

جنسیت بیمارانه
هر نوع بیماری روانی، خواه ناشی از دلایل «جسمی- روحی» باشد و یا به طور جداگانه از عوارض عصبی یا روانی ناشی شود، مسائل جنسی متعددی را مطرح می کند.
خصوصیت برجسته ی انحرافات جنسی عبارت است از ابرام مطلق فرد منحرف در دنبال کردن شیوه ی معینی برای تحصیل ارضای جنسی که از نقطه نظر پزشکی ، بیمارانه و نابهنجار است. تعریف این نابهنجاری دو وجه دارد: اول، خصلت کودکانه ی ارضاء حاصله: شیوه ی مورد استفاده در این وجه ناشی از توقف فرد در یکی از مراحل کودکانه ی رشد جنسی است. دوم، تکرار سماجت آمیز اعمال منحرفانه ای که به صورت امر بزرگ زندگی فرد در می آید. این نوع افراد را به غلط عقده ای های جنسی توصیف کرده اند: در واقع کسی که باید منحرف به حساب آورده شود در جستجوی ارضایی است که نباید در پی آن بوده باشد، یا نباید دیگر به دنبال آن برود، در حالی که « عقده ای» خود را مجبور به اعمالی می بیند که از آن ها بیزار است و از این که خود را از روی ناچاری در معرض آن اعمال قرار می دهد رنج می برد.

هم جنس گرایی
هم جنس گرایی از نظر بعضی ها یکی از عادی ترین شیوه های جنیست است، عده ای دیگر آن را گناهی نفرت انگیز می دانند، و بالاخره باز هم از نظر عده ای دیگر گرایشی است که همه ی افراد به طرزی کم و بیش فعالانه و کم و بیش آگاهانه آن را در دوران ما قبل شباب « می گذرانند» ولی در کسانی که صفت هم جنس گرا در موردشان اطلاق است این گرایش به طور نابهنجار مداومت پیدا می کند و به صورت رفتار جنسی آن ها در سن بلوغ در می آید.
1-نظریه ای که هم جنس گرایی را تبیین جنسیت بهنجار می داند

احتجاج های تاریخی:
سابقه ی هم جنس بازی به قدمت جهان است. حتی افلاطون هم فصول هیجان آمیزی را در آثارش وقف آن کرده است. تاریخ و اساطیر یونان باستان پر از نمونه هایی است که طبق آن ها هم جنس بازی در موارد مختلف ظاهراً وسیله ای برای بالیدن صفات مردانه بودده است. «محبوب» و «دوستدار» به صورت رفقای میدان ها به جنگ در می آمدند و یاران یکدیگر در مبارزات سیاسی می شدند. مدارکی را که حکایت از پذیرفته بودن هم جنس بازی می کند می توان در بسیاری از تمدن های (مصری، ژاپنی) مشاهده کرد. «نورمان ها» آن را معمولاً به جرأت و شجاعت سربازی نسبت می دادند. هم جنس گرایی نقش بزرگی در رنسانس ایفا کرده است. میکل آنژ معروف ترین نمونه ای است که در این مورد می توان اسم برد. در قبایل مغرب مبادرت به استعمار شمال آفریقا کردند و اسپانیا را به تصرف در آوردند ، هم جنس بازی رواج فراوان داشته است.

احتجاجات زیست شناسی:
از آن جا که مرد و زن هر دو از روی الگوی بدنی یکسانی ساخته شده اند تنها فرقشان عدم شباهت کالبدی و فیزیولوژیکی مختصری است که روی هم رفته ناچیز است: هر یک از دو جنس اندام های جنسی طرف مقابل را به صورت بقایایی جنینی در خود حفظ می کند. حتی هورمون های زن و مرد از نظر ترکیب شیمیایی به هم نزدیکند. بنابراین، پیدا شدن تمایل به هم جنس زاییده مختصر تغییر شیمیایی هورمون ها در جهت جنس مقابل است.

احتجاجات رفتاری:
نظر به این که روان شناسان ثابت کرده اند که هر یک از ما در دوره ی قبل از شباب مرحله ای هم جنس گرایانه را طی می کند، پس نباید چندان غیر عادی به نظر رسد که بعضی افراد در همان مرحله متوقف مانده باشند یا در صورت پیدا شدن فرصت مساعد به آن مرحله باز گردند. زندگی فشرده و پر آمیزشی که در مدارس، اردوگاه ها، کشتی های زمان سابق، زندان ها و غیره بر قرار است ( یا بر قرار بوده) چنین امکاناتی را نمایان می کند.

2- نظریه ای که همجنس گرایی را گناه می داند:

این نظریه ای است متعلق به اهل فقه که در اناجیل عهد قدیم و عهد جدید و در قرآن کریم هم به چشم می خورد. همجنس بازی عملی جنسی است که خارج از ازدواج و بر خلاف طبیعت صورت می گیرد. این عمل لااقل به سه دلیل نوعی معصیت به درگاه خداوند به حساب می آید:
الف) غیرعادی بودن هدفی که برای عشق ورزیدن انتخاب می شود.

ب) پیوندی است که قابلیت تشریع ندارد.

ج) در مورد مرد، با اتلاف نطفه همراه است. پیامبران یهودی و همچنین پاپ (در مراسله با قرنطیان) صریحاً هم جنس بازی را محکوم کرده اند. محمد صلی الله علیه و آله از زبان لوط(خطاب به قومش) می گوید: « به درستی که شما به جای پرداختن به زنان میل به شهوت راندن با مردان دارید»(44)
3- برخورد پزشکی : هم جنس گرایی به عنوان انحراف در غریزه ی جنسی:
ملاحظاتی که ذیلاً ذکر می شود برای آن نیست که همجنس گرایی را معذور بدارد یا به اصطلاح مشروعیتی بدان عطا کند هر چند در مطالبی که می آید غرض این است که هم جنس بازی را به عنوان نوعی انحراف- و نه نوعی تبه کاری- توضیح دهد، معذلک آن را هم چون آفتی اجتماعی که به طرزی استثنایی پلید و زیان آور است در نظر می گیرد. رفتار هم جنس گرایانه برای آن که به درستی درک شود باید همراه با علل روانی- فیزیولوژیکی و اجتماعی تعینن کننده ی آن مورد مطالعه قرار گیرد.

پدید آمدن هم جنس گرایی عموماً دارای جنبه ی پیشرس است. این پدیده به عنوان یک بیماری به وسیله ی سلسله ی کاملی از علامات خاص خودنمایی می کند:

الف) احساس متفاوت بودن از دیگران:

اولین نشانه ای که باید توجه را جلب کند عدم رضایت فرد از پیکر خود و احساس ناقص بودن آن است. بدن با حرکات و سکنات خود، با سایر موجودات و یا جهان ارتباط برقرار می کند. خاطرات شخصی به خودی خود اهمیتی، یا ارزش تعینن کننده ای ندارند مگر از این نظر که کسی یا کسانی از اطرافیان و از مردم بر آن خاطرات وقوف داشته، آن ها را درک و ارزیابی کرده و رأی یا نظری راجع به آن ها به هم رسانده باشند. غالباً دخالت ناشیانه یا بی رحمانه ای که پدر یا مادر به صورت نهی و منع یا تنبیه اعمال می کنند تبدیل به عاملی برای خودنمایی نخستین علامات هم جنس گرایی می شود. گاهی این نوع دخالت ها به صورت عامل تداعی کننده ای چنان خاطره یا لذتی در می آید که دلپذیری بی حد آن تمام چیزهای دیگر را زایل می کند و به تثبیت انحراف منجر می گردد.

ب) آنچه در بالا گفته شد معادل است با بیان تمام اهمیتی که انزوا در سنین پایین فرد هم جنس گرا در بردارد. احساس ناخوشایند او نسبت به پیکر خودش در مقایسه با پیکرهای دیگران ( آن هایی که زیباتر و مسن ترند و لذا از جهات عضلانی و جنسی بهتر رشد کرده اند) احساس عدم امنیت به وجود می آورد و آگاهی از این حقارت نیاز به قبولاندن خود، به بخشایاندن خود، از طریق تسلیم شدن به آن «دیگری» را بر می انگیزد.

ج) فاجعه ی این هیکل ناقص، ضمیمه و ملازمی دارد:

که عبارت از علاقه ی فرد هم جنس گرا به لباس های عجیب و جلف، آراستن پیکر خود ، مواظبت از آن، بها دادن به آن و مورد توجه قرار دادن آن است. اگر تماشاگری نباشد خود فرد جای تماشاگر را می گیرد و در صدد بر می آید چهره ی خودش را تماشا کند (اسطوره ی نارسیس)(45) او در این جا به مرحله ی خودستایی [کذا = شیفتگی نسبت به خود] می رسد ( پی در پی در آینه نگاه کردن، افراط در آرایش، علاقه ی غیر عادی به لباس های شکیل و غیره). در مرحله ای که از لحاظ آسیب شناختی اهمیت بالاتری دارد پای استمناء مفرط به میان می آید که خود نوعی هم جنس گرایی خالص است این عمل در واقع یکی دیگر از شیوه های خودشیفتگی است.

به عبارت دیگر روشی است که فرد می خواهد از طریق آن به خودش ثابت کند که پیکر او از نظر وظایف الاعضایی کم و کسری ندارد. هم جنس گرایی جستجوی مستمر و دلهره آمیز «خویشتن» دیگری است که از نایل آمدن هم جنس گرا به بلوغ، یعنی روآوردن او به دیگران – به جنس مقابل- جلوگیری می کند.

د) کثرت طرف های مقابل:

سال های ما قبل شباب دوره ای است که در آن وقوع همه چیز ممکن است ، ولی برای رسیدن به بلوغ بیشتر باید به یک بخش قناعت کرد و بنابراین «صرف نظر کردن» را پذیرفت. این گفته چه در انتخاب رشته ی تحصیلی و چه در زمینه های عشقی به یک اندازه صدق می کند. «میل نکردن» برابر با محکوم کردن خود به عدم تکامل است. در عشق [بچه گانه یا بیمارانه] مصداق این حکم عبارت است از وقف کردن خود به طرف های متعدد و ماهیتاً وفادار نبودن.

 همه می دانیم که حتی نوجوانان معمولی [بهنجار] با چه سهولتی عشق های کوچک و لاس های کودکانه ی خود را برقرار می کنند و آن ها را به هم می زنند.کثرت انتخاب ها در واقع یکی از عوامل مهم پیوندهای هم جنس گرایانه است. این کثرت و تنوع، با توزیع و انتشار «خویشتن » های دیگر – آن هم به شیوه ای چنان فراگیر که حضورشان همه جا و در تمام لحظات احساس می شود سدی از اعتماد و اطمینان در برابر دلهره به وجود می آورد. 

در عین حال، دستپاچگی و فوریتی هم که از خصوصیات جدایی ناپذیر همجنس بازی است، به طوری که باید در اولین مکان قابل دسترسی: در رخت کن، در توالت، در پارک ها و غیره به انجام برسد، از همین جا سرچشمه می گیرد. البته به این ترتیب یکی دیگر از ویژگی های هم جنس بازی که اختصار و سرعت آن است و آشکارا نشان می دهد که صرفاً جنبه ی جسمانی دارد ( و هرگونه تبادل افکار و احساسات در آن به طور مشهود منتفی است) توضیح داده می شود. پیوند هم جنس گرایانه حتی هنگامی که از قوه به فعل در می آید و موجودیتش را در عرصه ای واقعاً اجتماعی برقرار می کند، جلوی این پرسه ی بی وقفه، این جستجوی تنوع دائماً تکرار شونده، این زغبت بی صبرانه به «طرف» تازه، و این بی قراری برای عمل سریع را نمی گیرد. چنین پیوندی کمتر از پیوند جنسی سالم و متعارف بر اثر عدم وفاداری دچار اختلال می شود. عدم وفاداری ، به نحوی بسیار تناقض آمیز، در این جا وسیله ای برای محکم کردن پیوند است ( چیزی که در بعضی ازدواج های کنونی هم به چشم می خورد). چرا؟ چون آنچه هم جنس گرا در جای دیگر به دنبالش می گردد، نوعی تقویت و تسلاست که به نوبه ی خود باید به او اجازه دهد تا پیوند اصلی را تحکیم کند. این نکته درمورد زوج های همجنس گرا [زن و شوهری که هر دو هم جنس بازند] نیز صدق می کند. ازدواج این ها پایدار نمی ماند مگر آن که هر کدام ماجراهای هم جنس گرایانه ی متعددی برای خود داشته باشد.

ه) در اینجا با روان شناسی مسکن و منزل و مأوا سر و کار پیدا می کنیم:

پیوند هم جنس گرایانه ی پابرجا و یا ازدواج متعارف هیچ کدام مأمن هایی نیستند که برای هم جنس گرا به قدر کافی مطمئن ، به قدر کافی مسدود و به قدر کافی محفوظ باشند. او در این مقام ها جلو چشم است، زیر نظر است بیش از حد در معرض دیده شدن از بیرون قرار دارد. همجنس گرا در واقع دوست ندارد خود را مقید کند، خود را از نقطه نظرهای اجتماعی یا شغلی بشناساند.
این ملاحظات ، تمام اهمیت قضیه در پیدایش نخستین روابط جنسی را در ارتباط با مأوایی قرار می دهد که فرد در آن ایمن است، در آن می خورد و می خوابد ( به یاد عبارتی می افتیم که در زبان انگلیسی برای «عمل عشق بازی» وجود داردwith sleep ( خوابیدن با ...) خوابیدن با کسی اعتماد کردن به آن کس است. به همین ترتیب، لذت بردن از کسی که به معنای آن است که شخص دل به دریا بزند، خود را جسماً به طرف مقابل واگذارد و البته تاوان آن را هم بپردازد. دردهای واقعاً عضوی و جسمانی که از روبرو شدن با عدم وفاداری عارضمی شود با همین ملاحظات اخیر ارتباط پیدا می کند.

در دنیای مأنوس و اطمینان بخشی که در اطراف یک کودک بیش از حد نازپرورده بنا می شود، فردی که از جنس مخالف باشد، یک دشمن است، بیگانه ای نگران کننده و غریبی است که رفتارش غیر قابل پیش بینی است، برجستگی های بدنش از نوعی دیگر است، جوهر و ساختمانی متفاوت دارد. شخصی که از جنس مقابل است، ناپذیرفتنی است، نماینده ی دنیای بیگانه ای است که هم جنس گرا نمی توانسته است خود را با آن هماهنگ کند، نمی توانتسه است خود را با آن سازگاری دهد. او احساس می کند که به «درون» راهش نمی دهند. به کسی می ماند که گویی « در بیرون» به زندانش انداخته اند. این نکته، منشأ و توضیح دهنده ی تلاش های پرسوز و گداز کسانی است که سعی دارند هم جنس بازی را توجیه کنند و آن را « شیوه ی بهنجار دیگری» برای حل مسئله جنسی معرفی نمایند.

به سبب درک ناقص اندیشه های نوین روان شناختی، اینک شاهد نشو و نمای شیوه ی بسیار زیان آوری در تربیت کودکان هستیم که می توان آن را ترور اجتماعی نامید. سابقاً بچه از پدر می ترسید. امروز غالباً مشاهده می کنیم که پدر خود به بچه تعلیم می دهد که از جامعه بترسد. با از میان برداشته شدن تنبیه بدنی و توبیخ مستقیم و منع مبتنی بر انگیزه، فرد امروزی دفاع خود را با نوعی قضا و قدرگرایی تسلیم آمیز، در پشت استحکاماتی جستجو می کند که «امر اجتماعی» نامیده می شود و فعال ما یشاء است.

غالباً خود پدر کسی است که از همان ابتدا، ترسی را که خودش از جامعه دارد به فرزند منتقل می کند. او با پوزخندی حاکی از بی حوصلگی هشدار می دهد که اگر هم رنگ جماعت نباشی، اگر خود را با خلایق سازگار نکنی، تنها خواهی ماند، به بازیت نخواهند گرفت، حتی شاید به زندانت خواهند انداخت.

به این ترتیب، عصر تسطیح است، عصر محو شدن تفاوت هاست، ترسیم خطوط جدا کننده ی خیر از شر، فاعل از منفعل و مردانه از زنانه را بیش از پیش مبهم می کند تا در عوض فقط آنچه را که برای « جامعه» قابل قبول یا غیر قابل قبول است مورد تاکید قرار دهد.

می توان درک کرد که از آن به بعد، کسانی که «منِ» آن ها ضعیف است و به سرعت مرعوب می شوند، این از دست دادن استقلال و آزادی رأی را می پذیرند، ماشین وار به اطاعت او در می آیند ، با تمام توان فریاد می کشند که از این که چنین باشند خوش وقت اند، ولی در همان حال به دنیای خصوصی افکار نهفته و اعمال نهانی- تنها عواملی که قادرند اصالت ذاتی زندگی بشر را تضمین کنند- پناه می برند. این روزها اغلب می شنویم که زندگی خانوادگی دارد تغییر می کند . زندگی خانوادگی در حال تغییر نیست، در حال نابود شدن است.

در همان حال که کانون های خانوادگی، غالباً زیر فشار حاکمان از هم می پاشند- حاکمانی که به نظر می رسد در درجه ی اول تمام هم و غم آن ها این است که کار خودشان را آسان کنند و با مقرر کردن قواعد مشترک برای همگان ، جای خود را در مسند قدرت محکم سازند- و در همان حال که به اصطلاح « توده ای شدن» همه چیز- که آن همه صحبتش را می شنویم – پایه های خود را محکم می کند (البته با به خاطر سپردن این نکته که پیش گویانی که دم از نزدیکی آن «توده ای شدن» می زنند خودشان را به واسطه ی نبوغی که برای خود قائلند از شمول آن مستثنی می دانند) ، نوعی حالت زایل شدن تفاوت جنسی به ظهور می رسد که هم جنسی گرایی نهفته یا آشکار، انعکاس زیان بخش آن را تشکیل می دهد.

گفتگو ندارد که در یونان قدیم ، مدتها پیش از افول آن، هم جنس بازی نه فقط علناً انجام می گرفت بلکه حتی عمومیت داشت و یکی از «شریف» ترین و مهم ترین جنبه های عشق را معرفی می کرد. از روی چنین سابقه ای است که امروز بعضی ها خود را متقاعد می کنند تا خواستار مشروعیت برای هم جنس گرایی در جامعه ی کنونی شدند.

برای فیصله دادن مسئله ابتدا ببینیم که نتایج عینی یک چنین جابجایی [در روابط جنسی] هنگامی که امکان تحقق آن فراهم می آمد از چه قرار بوده است. به طوری که می دانیم هم جنس بازی سابقاً در میان نورمان ها رواج داشته و نیز بین اعراب، وقتی در اوج قدرت قرار داشتند و در دربار امپراطوری آلمان و در داخل حزب نازی متداول بوده است. «لاندائو» می نویسد:
« هم جنس بازی بعداً برای اینان از سطح سکس به سطح ماوراء طبیعی ارتقاء داده شد و به صورت یک نوع عرفان تعصب آمیز در آمد».

مسلماً خلاف روح علمی است که چیزی از قبیل فلان تمایل بالفطره ی نژادی را در این جا به عنوان مسبب معرفی می کنیم و مثلاً از آن دستاویزی برای زدن برچسب آریایی گری بر پیشانی آلمانی ها بسازیم، یا بگوئیم که هم جنس بازی مختص نژاد آنگلوساکسن و در خور توصیف بریتانیایی جماعت است و یا مثلاً از سامی بودن خالص اعراب حکایت می کند این جا هم مانند تمام پدیده های روانی – اجتماعی، باید در صدد یافتن توضیح عمیق روان شناختی بود. میل به قدرت و سلطه در یک جامعه با نفرتی به نمایش در می آید که نسبت به امکانات ایجاد کننده ی نرمش و ضعف- به خصوص عشق زنان – احساس می کند. این تمایل خود را در عین حال بدین طریق نشان می دهد که کلیه امکانات رشد و بالندگی شخصی را از روی الگویی هم جنس گرایانه، به صورت امری مابه الاشتراک و همگانی در می آورد.

جای هم جنس گرایی را با ید مضافاً در فوت و فن های گشودن باب آشنایی جستجو کرد. به همین دلیل بعضی ها آن را نوعی شگرد شناخت و قاپیدن اسرار و مهارت های استاد از طرف شاگرد مبتدی و زبر و زرنگ به حساب می آورند. هم جنس بازی بنابراین نمی تواند حق وجود پیدا کند مگر در جامعه ای که مقام زن را به سطح برده ی ستایشگر و منفعل تنزل می دهد، برده ای که نقش منحصر به فرد او این است که فقط رحمی بارور برای حمل و زاییدن قهرمانان هم جنس گرایی آینده داشته باشد.

اما قاطع ترین ملاحظات پزشکی نشان می دهند که هم جنس گرایی در بیشتر موارد با کاهلی و بطالت، با نامولد بودن و عدم خلاقیت اجتماعی و با بزهکاری ملازمه دارد: نداشتن ظرفیت برای شکیبایی، برای تحمل محرومیت ها، برای قبول مسئولیت های اجتماعی و خانوادگی در واقع از همان عنادهای کودکانه ای پیروی می کند که زمینه ی اصلی رفتارهای هم جنس گرایانه را تشکیل می دهد. ناپایداری روابط هم جنس بازانه به اغتشاشی منجر می شود که هر نوع ارزش آبرومندانه ای را از مناسبات انسانی می گیرد.

اگر همجنس گرایی ، و لو به طور نظری (در تئوری) چیزی شبیه به تایید و عدم مخالفت دریافت می کرد، اگر به آن اجازه می دادند که و لو تا حدودی از چارچوب(حیطه ی) آسیب شناختی خود خارج شود و نوعی بیماری تلقی نگردد، طولی نمی کشید که این امر موجبات انحلال زوج های مختلف الجنس [زن و شوهر] و خانواده را که شالوده های جامعه ی باختری موجود ما هستند، فراهم می آورد.

بدیهی است که در مواردی بسیار متعدد (مگر در مورد سادیسم) این نکته مورد توافق است که باید برای هم جنس گرایان قائل به «معایبی با کیفیات ممتاز» بود: اجتماعی بودن، روحیه ی شهری، طبع هنری، ظرافت احساس. مع هذا این نکته به قوت خود باقی می ماند که ملتی برخوردار از تمدن بهنجار نمی تواند برای چنین شیوه ی منحرفانه ای از تبیین جنسیت که نهایتاً فقط یکی از فصول روان شناسی درمانی است، قائل به نهاد یافتگی شود و آن را به عنوان یک نهاد به رسمیت بشناسد.(46)


پی نوشت:
(44)- اعراف/81.
(45)- نارسیس در اساطیر نام مردی است که عاشق پیکر خویش است.
(46)- جامعه شناسی روابط جنسی صص 53 – 64.

 

منبع: ضیاءالصالحین
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان