کد خبر: ۸۵۳۵
تاریخ انتشار: ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۰۹:۳۲-20 May 2019
جناب استاد دکتر سید جواد طباطبایی فیلسوف شهیر سیاست اخیرا جمله‌ای از جناب آقای خاتمی را نقد کرده است.
سید محمد خاتمی در جمع شورای شهر تهران گفته است: «مطلوب ترین شیوۀ حکومت مردمی ادارۀ فدرالی است». 

و سید جواد طباطبایی در نقدی مفصل نوشته است: «آقای رئیس جمهور اسبق چه صلاحیتی دارد که چنین بحث مهم حاکمیتی را با گروهی که آن ها نیز در این موارد فاقد صلاحیت هستند، در میان گذاشته است.»

من نه با جمله‌ی آقای خاتمی کار دارم و نه با نقد آقای طباطبایی. آن چیزی را که درک نمی‌کنم مرزهای بیان و گفتگوست.

چرا آقای خاتمی نباید حرف بزند و یا اگر بخواهد این حرف را بزند در حضور شورای شهر تهران نباید باشد؟

آقای خاتمی برای مملکت ایران یک نسخه پیچیده است. شاید این نسخه اشتباه باشد و مملکت را به سمت تجزیه پیش ببرد و شاید هم درست باشد و مملکت را از نزاع‌های بالقوه‌ی داخلی حفاظت نماید. یا اساساً اشاره‌ی خاتمی به یک نظریه‌ی مدیریتی بوده است که از زمان مرحوم هاشمی در بین مدیران مملکت رواج داشته مبنی بر اینکه اداره‌ی مملکت با تمرکز فشرده در تهران باعث عقب‌ماندگی پیرامون شده و دوگانه‌ی شهرستان -پایتخت را ایجاد کرده و چه و چه و مضافاً جواد طباطبایی تجربه‌ی یک روز مدیریت در این مملکت را نداشته تا بداند خاتمی دقیقا و از آن باب چه می‌گوید و برعکس خاتمی هشت سال رییس دولتی بوده که به اذعان مرکز پژوهش‌های مجلس بهترین شاخص‌های اقتصادی چهل سال اخیر متعلق به دولت اوست و کذا و کذا. به هیچکدام از اینها کار ندارم.

جناب استاد می‌فرمایند:« با پایان یافتن دوره ریاست جمهوری، رئیس جمهور نیز شهروندی بیش نیست و اگر نظری داشته باشد باید آن نظر را مستدل بیان کند و پاسخ بگیرد» به عبارت دیگر تنها حاکم هست که می‌تواند بدون استدلال حرف بزند!

 قصد نقد تک‌تک جملات استاد را ندارم اما چندبار که متن را خواندم بیشتر از همه ریشه‌های استبدادی دیرپا و نافذ و راسب به چشمم آمد.

خود نیز خیلی مواجه شده‌ام در فضای مجازی که مخاطب به دلایلی وقتی یک نوشته‌ را قبول ندارد یا که اصلا بدش می‌آید به نویسنده می‌گوید تو برو به شغل خودت بپرداز. در یک فقره یک استاد ادبیات وقتی از یک متن بنده بدش آمد، گفت تو برو به طبابتت بپرداز. پرسیدم تو چرا به غیر از ادبیات درباره‌ی سیاست حرف می‌زنی و نظر می‌دهی؟

از فیلسوف بزرگ سیاسی مملکت سپاسگزارم اگر حد و حدود سخن را بیان بفرمایند و بگویند چه کسی در کجا چه چیزی را باید بگوید؟ از صدر مشروطه تا زمان حال به خاطر ندانستن پاسخ همین سوال خونهای زیادی به زمین ریخته شده است!

و ایضا از وقتی استاد این نامه را نوشته‌اند لشگر تحدیدکنندگان بیان در فضای مجازی نفسشان چاقتر از پیش شده و هرکسی را که می‌نویسد یا در رسانه‌ای، چیزی بیان می‌کند مصمم‌تر از قبل بر سرش می‌ریزند تا او را خفه کنند که تو به چه صلاحیت با بی‌بی‌سی مصاحبه کرده‌ای؟

 یا چرا بی‌بی‌سی با تو مصاحبه کرده است؟ یا تو که پزشک هستی چرا کانالی داری و حرف می‌زنی؟ برو طبابتت را انجام بده تا دردی از مملکت و مردمت را درمان کنی؟ یا آنها که تو را فالو می‌کنند عده‌ای بیکارتر از خودت هستند!(واقعا اینها را گفته‌اند).

این تفکر استبدادزده، سرکوبگر و تخفیف‌کننده البته که از قبل بوده. شاهان و نوکران‌شان و لشکر سیاهی و تاریکی قرنهاست که فقط خود را صاحب حق تعیین سرنوشت این آب و خاک دانسته‌اند و ملت را رعیت و تابع مطلق انگاشته و می‌خواسته‌اند تا جایی که بخشی از ملت که نه شاهند و نه نوکرِپادشاهان مثل آنان سخن می‌گویند.(سندرم استکهلم).

افسوس آنجاست که فریاد سیدجواد طباطبایی به این لشگر خاموشی و خفقان رمقی بخشید و خوشوقتی اینجاست که همان اندک به سرعت در ناکجای گیگ‌ها و هزارتوی سیاهچاله‌های مجاز بلعیده و گم و گور شد یا می‌شود. ما دیری است که به قرن بیست‌ویکم وارد شده‌ایم!
جان استاد به سلامت،

اگر سیدمحمد خاتمی به زعم استاد اشتباه کرد اما سیدجواد طباطبایی به زعم من اشتباه نکرد. حرف خودش را با استدلال و دأب مختص به خود بیان کرد.

محمدحسین عیاثی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان