کد خبر: ۸۳۲۱
تاریخ انتشار: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۱۷:۲۱-12 May 2019
صفحه ۲۷ از کتاب « الکلام یجرالکلام »
در زنجان چندسال قبل دزدیِ خیلی رقّت باری اتفاق افتاد که باعث چند قتل نفس شد. 
شرح آن به اجمال آنکه شب هشتم ماه ربیع الاول سال 1336 ه.ق ستّار نام با یک زن او و دو پسرش یکی هشت ساله و دیگری شیرخواره مقتول گردیدند. 

  برادرزنِ ستّار قضیه را به نظمیه اطلاع داد، اوّل خود او را گرفته توقیف کردند که خواهر تو , از تو درصدد مطالبه ارث پدری بود تو شاید برای هضم ارث پدری وی مرتکب این جنایت شده ای ، 
ولی او خود را از این تهمت رهانید. 

 بعد به فاصله چهار روز ، سه نفر بیچاره را به جرم این نسبت گرفته توقیف کردند و آنها سیّدجلیل و مناف بقّال و حسین بن عوض بود. 

سیّدجلیل و حسین را زیر شکنجه به اقرار آوردند حتی جای بعضی از اثاثیه خانه را نیز گفتند که آورده فلان جا گذاشته ایم. رفته از همان جا آوردند با این مقدّمه این نسبت کاملا بر گردن آنها مسجّل شد.  

  امّا مناف را هرچه شکنجه کردند اقرار نکرد بالاخره در زیر شکنجه از دنیا رفت . حسین نیز بعد از اقرار در اثر آن شکنجه که کرده بودند از دنیا رفت. ماند سیّدجلیل بدبخت ، پدر پیر او نسبتا محترم هم بود , به هرکه التماس کرد و به هرچه پناه برد اعتنائی به حرفش نکردند بلکه اظهار تنفّر از او نیز کردند که پسرش جنایت به این بزرگی را مرتکب شده و او می خواهد آن را بشوید. 

  (الحاصل) این پدر بخت برگشته نیز با این آه و ناله از دنیا رفت تا اینکه بعد از چند ماه حاکم زنجان عوض شد. حاکم جدید به هر نحو بود سیّدجلیل را از زندان بیرون کرد ، بعد از چند ماه سیّدجلیل پیش حاکم سابق که اهل زنجان بود آمد و گفت ؛ من عازم کربلا هستم ولی نه برای زیارت بلکه برای شکایت. گفت؛ ازکه؟ گفت: ازتو که مرا بیجا اینقدر آزار کردی. 

  الغرض رفته در حرم متوسّل شد. از رفقایش نقل کردند که او در حرم ، هم مرگ خود و هم کشف واقع را از خدا خواست. ازحرم که برگشت تب نموده به فاصله سه روز از دنیا رفت ، از قضا در همان ایّام در زنجان قضیّه کشف شد. معلوم شد که مرتکبین قضیه ، آژان های نظمیه بوده که مدت ها در شهر مشغول سرقت بوده اند و باز قتلی نیز اتّفاق افتاده بود قاتل نامعلوم بود ، معلوم شد آن هم از این ها بوده . 

  قضیه ستّار را آنها خودشان بدین تقریر شرح داده بودند؛ که ستّار مبلغی پول در حدود چهارصد پانصد تومان از دکّان به خانه خود آورد ، ما نصف شب به سراغ آن رفته بودیم ، ستّار بیدار شد ، ما در تاریکی بیخ گلوی او را گرفتیم که بی صدا خفه اش کنیم در این اثنا زنش بیدار شد و آمد زیاد تلاش کرد که او را از دست ما برهاند نتوانست حتی دست انداخت به دم تیغی که در دست ما بود دستش بریده شد تا اینکه شوهرش خفه شد و او هم در این بین کشته شد. 

. بچه شیرخواره ای داشتند آن هم در زیر پا تلف شد ، بچه دیگرشان را به لحاف پیچیده در روی آن نشستیم تا او نیز خفه شد.


. بعد از بردن اثاثیه یک عدد ساعت و یک قالیچه آورده در فلان جا پنهان نمودیم بعد از چند روز این اشخاص را گرفته در نظمیه متّهم قلمداد نمودیم و در زیر شکنجه حسین و سیّدجلیل را به اقرار آوردیم و مخصوصا جای ساعت و قالیچه را بر زبان آنها گذاشتیم. بعد فردا رفته ساعت و قالیچه را از همان جا آوردیم این امر کاملا این نسبت را بر ذمّه آنها مدلّل کرد پس آنها با این مقدمه مجرم واقع شدند. 
 
  الحاصل آنها خودشان تمامی فجایع جاریه را شرح داده بودند. تفاوت انسان را ببین ، یکی قساوت به آن درجه که شنیدی و دیگری در مقابل آن شفقت و رقّت به درجه ای که می شنوی ! 

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان