کد خبر: ۸۱۸۶
تاریخ انتشار: ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۱۷:۲۴-06 May 2019
تفسیری موسّع از معنای عشق
«تفسیر موسّع» دربرابر «تفسیرمضیّق» تعبیریست که حقوقدانان درمورد متون قانون و دامنه شمول کلمات آن بکارمیبرند. اینکه ازاین اصطلاح درمورد عشق استفاده کردم ناشی از کج‌ذوقی صرف نیست! بلکه میخواهم بحث حالت سانتیمانتال بخود نگیرد.
سانتیمانتالیسم درنظرم یکی از نشانهای بارز انحطاط در هنر و ادبیات و حتی در دین و معنویت است. حداقل در حوزه موسیقی ازنزدیک تجربه کرده‌ام که چگونه طلبِ بیان هنری مستقل، به دام سانتیمانتالیسم می‌افتد؛ در پرهیز ازاین دام، خود را عمیقاً مدیون استاد داریوش طلایی میدانم. بگذریم. میخواهم دو تفسیر مضیق از معنای عشق را نقد کنم که از دو استاد دانشگاه شنیدم. بی‌ذکر نام، شرحی پدیدارشناسانه از احوال و نظراتشان میگویم که البته پیشفرضهایم هم درآن دخیلند! قرار بود با یکی از این اساتید، معقول بخوانیم، اما ایشان با بیحوصلگی و بی‌ذوقی مفرطی تنها بحث از ذوقیات کرد! هرگاه نکته‌ای از او میپرسیدی، نگاهی عاقل اندر سفیه، و حمل بر بلاهت و بیسوادیت میکرد. اگر بر پرسشت پای میفشردی، چهره درهم میکشید و عتاب میکرد، یا از باب ثواب کظم غیظ، با خنده‌ای تمسخرآمیز، پاسخ را احاله میداد به اینکه باید سالها دود چراغ خورد و فلان متون را در محضر فلان کسان خواند. آنچه از مقام علمیش برایم قابل احترام بود، دلبستگیش به عرفان بود، هرچند آن را نیز نظراً با فلسفه ملاصدرا یکی میگرفت، و عملاً هم بیشتر اهل زهد بود تا جذبه و حال.

 ایشان، عشق مجازی را چنین تعریف میکرد: عشق به کاملترین بنده خدا که مظهر اسم جامع است، صرفاً از جهت مظهریت او از معشوق حقیقی. در برابر این، عشق حقیقی نیز به خود حق‌تعالی تعلق میگیرد و دیگر عشقها هم دروغین است و اصلاً عشق نیست. استاد دیگر که با وی افلاطون میخواندیم، مقام علمی و پژوهشی‌اش درنظرم بسیار والاست، جدا ازاینکه، درعین صراحتش، شخصیتی صمیمی و دوست‌داشتنی دارد و مهمتر اینکه صداقت در گفتار و کردارش کاملاً عیان است. ایشان با توجه به دو لفظ «اِروس» و «فیلون» در زبان و فرهنگ یونانی، عشق را منحصر در علاقه به جنس مخالف (اِروس) میدانست و تعمیم آن به دیگر موارد را، بویژه به خداوند، اشتباهی بزرگ، و میراث ادبیات عرفانی فارسی میدانست. حتی در مورد فیلون (دوست‌داشتن) هم با اشاره به بحث افلاطون در محاوره «لوسیس»،که دوسویه بودنِ علاقه را شرط دوستی میداند، اشاره‌ای نمود که اطلاقش به خدا خطاست. این استاد بزرگوار میفرمود که عشق آنجاییست که معرفت نباشد، چیزی مثل «زمین‌خوردن» است، «نه خوب است و نه بد». ناخودآگاه و غیرارادی است. 

هر دو این تفاسیر، بنظرم مضیق و خطاست. اگر تفسیری وسیع از معنای عشق ارائه دهیم، میتوان از هر دو آنها گذشت. آنچه من از عشق میفهمم، حال درونی کسی است که در مواجهه با یک زیبایی و کمال، که فراتر از حدّ کمال اوست، از خود به در میشود، از خود فانی میشود و خود را نفی میکند و محو در آن زیبایی میشود، آنگاه خود را کاملاً متحد با این حال می‌یابد و درواقع، خود و بقای خویش را در گرو معشوق میداند و به اصطلاح، باقی به آن میشود.

 با توجه به این تعریف که حاصل دریافت اندکم از میراث ادبی و عرفانیمان است، عشق یک حقیقت بیش ندارد و فی‌حدذاته تقسیم‌پذیر نیست. به زبان ساده، عشق، عشق است، چه مجازی باشد و چه حقیقی. از حیث اطلاق نام عشق، هیچ تفاوتی بین عشق میان دو انسان و عشق میان عبد و معبود نیست. عشق یعنی فنا و بقا، یعنی نوعی وحدت و یگانگی، یک سلب و ایجابِ توأمان. آنچه باعث تقسیم مجازی و حقیقیست، نه به خود عشق، که به «متعلَقِ» آن بازمیگردد. عشق همان «نسبتِ» فنا و بقای عاشق است در معشوق. با این تعریف، عشق مجازی، عشق غیرواقعی نیست، بلکه مجازش در این است که آن «زیبا»یی که شایسته‌ی فنا و بقای انسان کامل است، فقط زیبای مطلق است. پس بنظرم عشق میتواند به هر فرد یا حتی به یک شیء زیبا تعلق بگیرد و ضرورتی ندارد تنها متعلق به انسان کامل باشد، که اگر چنین بود، و آنهم از حیث مظهریت او از کمال مطلق، اصلاً دیگر مجازی نیست. انسان عارفی که کل عالم را مظهر حق مطلق میداند میگوید «عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست»، منظورش دیگر نه عشق مجازی، بلکه خود عشق حقیقی است. از سوی دیگر، این نسبت هرگز محدود به علاقه به جنس مخالف نمیشود. گستردگی و مرتبه عشقِ هرکس بازمیگردد به وسعت و مرتبه‌ی درک زیبایی‌اش. و اتفاقاً این دقیقاً ناشی از معرفت است و هرگز نافی آن نیست. هر عشقی در هر مرتبه‌ای، مؤخر بر معرفتی است. نمونه ساده‌ و تجربه خودم اینکه به قدر شناختی که در موسیقی ایرانی اندوخته‌ام، شنیدن یک تک‌مضرابِ استاد لطفی بر تار کافیست تا از خود به‌در، و از این جهان به جهانِ دگر شوم! حتی ظاهریترین عشق به یک روی زیبا هم بدون حداقل معرفت بصری ممکن نیست! 

همچنین عشق حقیقی یا عشق به معبود و مبدأ مطلق نیز دوسویه است. اصلاً عشق ما، به واسطه عشق اوست:«سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد/ مابه او محتاج بودیم، او به ما مشتاق بود». ضمناً تعمیم عشق به خدا، اختصاصی به ادبیات عرفانی فارسی ندارد، بلکه میتوان در خود قرآن و سایر منابع دینی نظیر روایات و دعاها و مناجاتها نیز به وفور چنین بیانی را یافت. دعای ابوحمزه، بنظرم نمونه‌ای بارز از تغزل عاشقانه بنده‌ای با معبودش است. گاه چنان اوجهایی میگیرد که اگر منقول از امام معصوم نبود، مطمئن بودم اهل ظاهر و قشریون، خواندنش را حرام میکردند! در پایان نیز تنها دو نمونه از خود قرآن: «و من الناس مَن یتّخذ مِن دون الله انداداً یُحبّونهم کَحُبّ الله، والذین آمنوا اشدُّ حُباً لِلّه...» (سوره بقره،165) و «قل اِن کنتم تُحبّون اللهَ فاتّبعونی یُحببکم اللهُ...» (سوره آل عمران،31)       

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان