کد خبر: ۸۱۶۶
تاریخ انتشار: ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۰۱:۲۴-06 May 2019
ما نقد متن فلسفه را از تعریف فلسفه آغاز کردیم و گفتیم که فیلسوفان در تعریفی که از فلسفه کرده اند، مدعی شده اند که می توانند با اندیشه و عقل مستقل خود همه معارف و حقایق عالم را بفهمند و فیلسوفان مسلمان هم این ادعا را تایید کرده اند و گفته اند آنچه انبیاء از طریق وحی برای انسانها آورده اند، فیلسوفان با عقل و تفکر شخصی شان به آن رسیده اند و از همین جهت گفته اند فلسفه همتراز نبوت، و فیلسوفان همترازان انبیاء هستند و فارابی هم گفته بلکه فیلسوفان از انبیاء برترند چون انبیاء علومشان را بدون تفکر و زحمت از خداوند گرفته اند اما فلاسفه با تفکر و تلاش به فلسفه شان رسیده اند. 
و بعد گفتیم که این حرف و ادعای فلسفه عین سکولاریسم است و ماهیت غیرقدسی آن را نشان می دهد، چرا که سکولاریسم معنایی جز اعلام استغنا از خداوند و وحی ندارد و عمیق ترین نوع سکولاریسم، سکولاریسم معرفتی است که کسی مدعی باشد انسانها و جوامع، بدون تعالیم و هدایت انبیاء می توانند امور فکری و عملی خودشان را سامان دهند و مثلا حکمت نظری و حکمت عملی ارائه کنند. 

حال می خواهیم توضیح بدهیم که این ادعای فلسفه و فیلسوفان، هم بر خلاف عقل است و هم بر خلاف مسلمات همه ادیان توحیدی و مسلمات قران و اهل بیت علهیم السلام. 

اکنون دلیل عقلی بطلان این مساله را بیان می کنیم: 

مطلب را با یک سئوال آغاز می کنیم. آیا اگر کودک و نوزادی در محیطی بدون ارتباط با انسان یا انسانهای دیگر قرار داده شود و تنها از جهت نیازهای حیاتی مواظبت و تامین شود، پس از رشد کردن و بالغ شدن با اتکا به اندیشه و عقل شخصی اش می تواند به آگاهی ها و معارفی دست یابد؟ 

پاسخ روشن این سئوال این است که هرگز و این نوزاد ـ با وجود آن که از عقل خدادادی برخوردار است ـ اگر با هیچ انسان آموزش دیده دیگری در تماس نباشد، حتی نخواهد توانست جمله معنی داری را بر زبان بیاورد. 

به عبارت دیگر آنچه عامل به کار افتادن عقل و اندیشه می شود آموزش است و بدون آموزش هرگز قوه عقلانی انسان به باروری و فعلیت نمی رسد. 
ما به عینه شاهدیم که کسانی که به مکتب و مدرسه نرفته اند،  از درک ابتدایی ترین مطالب علم مثلا ریاضی و هندسه که کاملا عقلی هم هستند ناتوانند و نمی توانند مثلا فرمول تعیین مساحت مثلث و مربع را بیان کنند و یا یک عمل ضرب ساده را انجام دهند و تنها با مدرسه رفتن و معلم دیدن است که این دانش عقلی و دیگر علوم را می آموزند. 

پس عقل، بدون معلم و آموزش، هرگز به فعلیت نمی رسد و این معلم و مدرسه است که انسانها را دانا و عالم می کند و قوای عقلانی آنها را فعال می کند. 
و این که انسانها چه مسیر و مذهبی را در زندگی انتخاب می کنند کاملا بستگی به این دارد که نزد چه معلمی رفته اند و در کدام مدرسه تحصیل کرده اند. 

به عبارت دیگر این معلمان و نظام های آموزشی هستند که به انسانها دانش و بینش و گرایش می دهند و می آموزند و هرگز هیچ انسانی بدون معلم نمی تواند به اتکای قوه خدادادی ذهن و عقل به معارفی دست پیدا کند. انبیاء و اهل بیت علیهم السلام هم با تعلیم الهی و علم اعطاء شده از جانب خداوند عالم و حکیم و دانا شده اند و نه با تفکر و تعقل مستقل و شخصی. 

این مدرسه و آموختن از اطرافیان و یا مطالعه آثار مکتوب هست که انسانی را موحد و یا مشرک و یا ملحد و یا به هر مذهب و مسلک دیگری در می آورد. این معلم و نظام تعلیمی مثلا سلفی و وهابی است که از یک نوجوان و یا جوان حتی در محیط سکولار اروپایی می تواند داعش بسازد و او را به یک جانی و آدمکش انتحاری تبدیل کند با این که این جوان هم مانند همه انسان های دیگر عقل داشته است.
پس این که ابن طفیل در کتاب حی بن یقظان و ابن باجه در کتاب تدبیرالمتوحد مدعی شده اند که انسانی تنها و در جزیره ای دور افتاده بدون ارتباط با دیگر انسانهای دانا، خود به همه معارف از دانی تا عالی دست یافته و یافته هایش هم با تعالیم ادیان منطبق بوده است، چیزی جز داستان سرایی برای اثبات مشروعیت فلسفه یونانی در برابر مسلمانانی که با فلسفه یونانی مخالفت می کردند، نیست. 

آیا فیلسوفانی چون ابن طفیل و فارابی و ابن سینا خود در خلا فکر و تعقل کردند و فلسفه آموختند یا آن که نزد استاد و معلم رفتند و یا متون فلسفی یونان را با اتکا به سوادی که از محیط اجتماعی شان کسب کرده بودند، مطالعه کردند و فیلسوف شدند؟

تفاوت متکلمان شیعه با فیلسوفان در این است که متکلمان به مدرسه قران و اهل بیت علیهم السلام رفتند و معلم اولشان خداوند و معلم ثانی شان قران و پیامبر صلی الله علیه و اله و بعد اهل بیت علیهم السلام بوده اند و بر اساس مبانی وحیانی، عقلشان را بارور کردند و به فعلیت رساندند اما فیلسوفان مسلمان که به نتایج متفاوتی در عقاید با متکلمان رسیدند به تلمذ در محضر فیلسوفان یونانی و متون ترجمه شده آنها پرداختند و رسما معلم اولشان را ارسطو و معلم ثانی شان را فارابی و بعد ابن سینا و ملاصدرا و ... اعلام کردند و هیچ فیلسوفی هم مدعی نشده که من در خلا و بدون معلم شفاهی و یا کتبی نشسته ام و فکر کرده ام و فلسفه آموخته ام. 

به عبارت دیگر متکلمان به قال الله ـ جل و علا ـ و قال الرسول و قال امیرالمؤمنین و قال الصادق ـ علیهم السلام ـ  استناد می کنند  و نظام معرفت عقلانی شان را بر اساس آموزه های وحیانی ارائه می کنند و فیلسوفان هم به قال ارسطو و افلاطون و افلوطین استناد می کنند و برهانهای به اصطلاح عقلی شان را بر اساس آموزه های اینان مطرح می کنند. 

اکنون در اینجا این سئوال مطرح می شود که پس این که در قران توصیه به تعقل و تفکر شده و یا در روایات از عقل به عنوان حجت باطنی خداوند در عرض حجت ظاهری ـ که انبیاء و معصومین ـ هستند، یاد شده است، چه مفهومی دارد،  ان شاء الله به آن در جلسه بعد پاسخ خواهم داد.

مهدی نصیری 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان