کد خبر: ۸۰۳
تاریخ انتشار: ۰۸ تير ۱۳۹۶ - ۱۳:۵۲-29 June 2017
بسيار پيش مى آيد كه يك فيلم شورى در ميان عدّه اى برمى انگيزد و آن را جورى به دوستانشان توصيه مى كنند ، كه اگر به پيشنهادشان عمل نكنى ، از دايره ى "رفقاى جان" خارج مى شوى و بايد زمينه هاى ديگرى براى هم جوارى بيابى.
براى آن ها نظر من مهمّ است و گاه مجبور مى شوم.
پيش تر در چنين زمان هايى خيلى كلنجار مى رفتم ، ولى حالا ديگر نه. راستش از موقعى كه فهميدم اين جور دوستان كُد هاى مرا در اختيار ندارند و ما از دو دريچه ى متفاوت به سينما نگاه مى كنيم ، ترجيح داده ام اشتراكات را در زمينه هاى "پيرامونى" جستجو كنم.
پرسش اصلى اين است كه يك فيلم خوب چيست و چگونه مى شود يك فيلم خوب را از ميان انبوه فيلم هاى بد استخراج كرد؟
اين يك پرسش ساده است ، ولى پاسخش ابداً كار راحتى نيست و در حوصله ى يك نوشته ى فيس بوكى نمى گنجد يا اگر نوشتى خواننده ندارد.
امّا سعى مى كنم ساده و موجز بيان كنم.

١-براى تشخيص يك فيلم خوب لازم نيست ابتدا به آراى "اندره بازن" و "آستروك" يا حتّى "ساريس" رجوع كنيد. اين طورى بيش تر از آثار خوب فاصله مى گيريد.

٢- براى فهم و لذّت بردن از يك فيلم خوب بايد فيلم خوب زياد ببينيد! براى اين كار يك نفر "فيلم خوب ببين" حرفه اى را در كنارتان زنجير كنيد يا با گروه هاى اين چنينى محشور شويد. اگر به اين نتيجه رسيده ايد كه تا به حال فقط فيلم ها را به "قصد لذّت " نگاه مى كرده ايد ، به آن ها اعتماد كنيد. اوّلش فحش خواهيد داد ، ولى با اوّلين اظهار نظر در باب خوب بودن فيلمى مثل (NON STOP) ، در ميان چنين جمعى ، كارى با شما خواهند كرد كه دست و پاى خود را جمع كنيد و نظر ندهيد. آن وقت تنها سعى خواهيد كرد كه كُد هارا پيدا كنيد.

٣- كسى كه به شما در ابتدا توصيه كند سينماى "تاركوفسكى" را ببينيد ، حتماً احمق است. در فيلم "نوستالگيا" نمايى هست كه بيش از دوازده دقيقه طول مى كشد. مردى در يك سردابه ى نمناك و آب چكان تلاش دردمندانه اى مى كند تا شمعى را روشن كند و به محرابى برساند و هر بار كه خاموش مى شود دوباره كوشش پر رنج خود را از سر مى گيرد... البتّه از نظر من اين پلان هر فريمش يك حادثه است ، ولى براى كسى كه در بهترين حالتِ ممكن عادت كرده فيلم "مايل سبز" و يا "Shall we dance" را به لحاظ هنرى موفّق بداند ، توصيه ى خوبى نيست. "همچون در يك آينه" اثر "برگمان" يا "اوگتسو مونوگاتارى" اثر "ميزوگوچى" كه ابداً...
شما با فيلم هايى آغاز كنيد كه هم مردم مى پسندند و هم نخبگان ردّش نمى كنند:
"پدر خوانده" ، "بيليارد باز"، و خيلى از فيلم هايى كه در قالب ژانر قرار مى گيرند، نمونه هاى خوبى هستند. مثل وسترن هاى كلاسيك يا "نوار".

٤- شخصاً توقّع هنرى بسيار بالايى دارم: يا يك فيلم خيلى خوب است يا بد است. تقسيم بندى من اين طورى ست. چيزى كه از يك اثر هنرى انتظار دارم اين است كه در ساختش ظرافت هايى به كار رفته شده باشد كه يك سرگرمى صحيح را به من عرضه كند نه اين كه حس كنم از ديدنش آلوده شده ام يا وقتم سر بُريده شده است!
كسى كه "كاپيتان فيليپس" يا "چهارچنگولى" را براى تماشا پيشنهاد مى كند ، رستگار نخواهد شد!
فيلم هاى بد تماشاگرانشان را به گروگان مى گيرند.*
فيلم ها غالباً به قصد سرگرمى ساخته مى شوند. ابداً مشكلى ندارم. خودم هم گاهى از اين فيلم ها مى بينم. فيلم هاى مفرّحى هستند كه مى شود از ديدنشان لذّت برد و حرص هم نخورد. چون بى ادّعا هستند ، ساخت حرفه اى دارند و به شما اعلام مى كنند كه قصدى غير از فراهم كردن اوقات خوش ندارند. سه گانه ى "دزدان دريايى كارائيب " در اين رده است. اگر معتاد فيلم ديدن هستيد بايد بدانيد ديدن اين قبيل كارها ، بى ضررتر است.
امّا اين فيلم ها فقط براى بار اوّل جذّابند و ديدن دوباره شان چيزى به اندوخته هاى مغزى شما اضافه نمى كند.
مطمئن باشيد كه هر فيلم بين جدّى اى ، از ديدن ستاره هاى بزرگ بر پرده ى سينما لذّت مى برد. آن ها بر پرده ى سينما مى درخشند. "مريلين مونرو"، "مارلون براندو"، "رابرت دنيرو"، "لورل و هاردى"، "مريل استريپ"، "برادلى كوپر"و "رايان گاسلينگ"و ... مخاطب عام را نشانه گرفته اند. آن ها هر فيلمى را "ديدنى" مى كنند.امّا قرار نيست هر فيلمى را "متعالى" كنند. نگاهى به "سوپرمن" اثر "ريچارد دانر" با بازى "مارلون براندو"محصول ١٩٧٨ بياندازيد تا ببينيد با چه فيلم نازِلى طرف هستيد ، يا فيلم مشهور "قصّه ى عشق" كه "رايان اونيل" در آن عاشق "آلى مك گرا" شده بود و در ١٩٧٠ چشم هاى زيادى را تَر كرد و چه مهمل بود و براى امروز چه فيلم ناماندگارى ست.

٥-امّا فيلمى متعالى ست كه در كنار سرگرمى جنبه هاى ديگرى از هستى را بكاود. براى مواجهه با يك اثر هنرى بايد تمام حواس خود را به كار بگيريد. هنر لايه هايى از اضلاع حيات را مى كاود كه تا حالا به آن فكر نكرده بوديد. اى بسا يك فيلم خوب به شما فرصت كشف دوباره بدهد. اى بسا شما را از اين كشف به حيرت بياندازد يا از سهيم كردنتان در يك لذّت ژرف به هيجان وادار كند. شما با ديدن يك فيلم خوب وادار مى شويد بيش تر بخوانيد و ياد بگيريد. نمى شود با ديدن يك "نئونوار" مانند " محلّه ى چينى ها" اثر "رومن پولانسكى" كه در سال ١٩٧٤ اكران شد فقط از تماشاى يك اثر جنايى سرگرم شد. براى فهم اين فيلم بايد عهد عتيق ، فرهنگ مسيحيّت و مفهوم "گناه" را بشناسيد. اين فيلمى نيست كه به ورطه ى سوٌال سخيف "قاتل كيست؟" سقوط كرده باشد.

٦- براى فهم يك فيلم خوب بايد دريافت بصرى خود را ارتقا دهيد. فيلم سازهاى بزرگ هر قاب اثر خود را چنان از جزييات سرشار مى كنند كه مانند يك تابلوى نقّاشى بى بديل ، هارمونى پر قدرتى از كمپوزيسيون ايجاد كند و سرشار از نمادها و نشانه ها باشد. ولى يادمان باشد كه يك فيلم چيدمان تابلو ها نيست. فيلم زبان هنرى خاصّ خودش را داراست و وظيفه اش مانند همه ى هنرها ايجاد تركيبى زيبايى شناسانه از فرم و محتواست.
فيلم هاى بد آن چه را كه شما مى خواهيد ببينيد در اختيارتان مى گذارند. در حالى كه يك فيلم خوب غالباً شما را وامى دارد تا پسِ پُشتِ آن چه را كه نشانتان نمى دهد ، تخيّل كنيد. فيلمساز خوب به هوش مخاطبش نياز دارد. براى فهم بهتر فيلم به مصاحبه ها و آراى فيلم سازان مطرح رجوع كنيد.

٧- مجموعاً وقتى مى خواهيد خود را به سطح يك مخاطب جدّى هنر ارتقا دهيد ، بدانيد كه با اين مقوله بايد به مثابه "زيستن" برخورد كنيد.
در اين زمينه براى توضيح مقصودم ، مفهوم "لايه هاى متعدّد آگاهى" را به كار مى زنم.
مانند لايه هاى رسوبى كانى هايى كه مراحل گوناگون تكامل را در خود پنهان كرده اند، سطح آگاهى افراد مختلف بسته به آموزششان از سطح تك ياخته اى ها تا سطوح عالى حيات متفاوت است و اين سطوح بخواهيم يا نه ، ساختارى عمودى و اندامى "درخت وار" دارند. سطح آگاهى را مى شود با انگيزه و آموختن ، متكامل كرد و با درك يك فيلم خوب كيفيّت زندگى را خوب تر كرد.
......
تمام آن چه خوانديد نسبى ست. هنوز هم بسيارى از بهترين هنر شناس هاى دنيا بر سر بسيارى از فيلم ها با هم مناقشه دارند. چه كسى مى تواند به شما بگويد كه "برباد رفته" فيلم بدى ست؟ يا خيلى ها امروز "همشهرى كين" كار "اورسون ولز" را به لحاظ هنرى اثر مهمّى نمى دانند.
همين طور است كه خيلى ها بسيارى از فيلم هاى "اسپيلبرگ" را از درجه ى اعتبار ساقط مى دانند، تالى هاى فاسدش كه هيچ...
بايد بگويم كه در اين جا شما استدلال و سليقه ى هنرى تان را بايد به چالش بگيريد.
به اين سطح كه مى رسيد ، معيارها تا حدّ زيادى مغشوش مى شوند.
از قضا فيلم ها خيلى زود مشمول زمان مى شوند. چون بى اندازه وابسته به فن آورى هستند و تكنيك هاى جديد ، فنون پيش از خود را به موزه مى فرستند.
هم چنين نگرش انسان ها به زيست بشرى در طول ساليان تغيير مى كند و آن هايى كه از "گردونه ى زندگى" به بيرون پرتاب مى شوند عقايد و سبك زيستشان براى امروز كارآمد نيست. چرا كه آدميان خارج از محيط تاريخى شان نمى توانند بيانديشند و قضاوت كنند. فيلم ها ى خوب ، سند روزگار خودشان هستند.
با تغيير اذهان ، نگرش ها ى قديمى كهنه مى شوند و افكار نوين مدام سبك و فرم مى آفرينند.
فيلم هايى مانا ترند كه "فُرم زمان" خودشان را بيافرينند و محتواى جهان شمول ترى را "خارج از زمان" خود به مخاطب عرضه كنند و دغدغه شان ، هميشگى باشد.
اين جا من به آراى "لونگينوس" صاحب رساله ى "در باب شكوه سخن" اعتماد مى كنم و بسيارى از فيلم ها را به آزمايش بوته ى زمان مى سپرم...
اين نوشته البتّه كامل نيست. شما مى توانيد هرچه مى خواهيد بر آن بيافزاييد.
اسامى و فيلم هايى كه نام برده ام تغيير پذيرند و اين مبحثى ست كه تا قيامت براى عاشق هاى هنر باز است....
من نجّارى را مى شناسم كه "هملت" اثر "كوزينتسف" از بهترين آثار عمرش است.
خُب...

* اين جمله را عباس كيارستمى گفته است.
البتّه من نقل به مضمون كرده ام.

احمد ریاحی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
متون اسلامی
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان