کد خبر: ۷۹۸۰
تاریخ انتشار: ۰۷ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۱۱:۲۲-27 April 2019
برای آشنایی با قرآن کریم و همچنین برای فراگیری احادیث و درک سیره نبوی (ص) و اهل البیت (ع) راهی جز یادگیری فنون زبان عرب و دانش های مرتبط با آن نیست.[1] برای این امر دانشمندان زیادی از میان مسلمانان تمام عمر و زندگی خود را به مطالعه و گسترش ادبیات زبان عرب صرف نموده اند که می توان به علوم صرف، نحو، معانی و بیان اشاره نمود.
عصراسلام: یکی از این دانشمندان فردی است به نام "محمد بن محمد بن عبدالله بن مالک؛ بدر الدین بن جمال الدین طائی؛ دمشقی؛ شافعی؛ ملقب به ابن ناظم و ابن مصنف. او در سال 640 هجری قمری متولد شده[2] و در سال 686 بدرود حیات گفته است. [3] این عالم فرزانه در علوم و فنون عربی زحماتی بی دریغ کشیده و نوآوری های گسترده ای انجام داده است که این نوشته به دنبال معرفی این شخصیت ممتاز است.
تحولات سیاسی عصر بدرالدین

دوره کوتاه چهل و شش ساله زندگی ابن ناظم (از640 تا 686 هجری) دوره ای، پرحادثه در جهان اسلام است. جالب است بدانیم این دوره در قرنی واقع شده که مغولها در آن ظهور یافتند و به یکباره چون طوفانی دهشتناک تمام جهان اسلام را در نوردیدند. آنان در این یورش ویرانگر که همراه با قتل بی رحمانه و کشتار سراسری بود؛[4] به راحتی توانستد حکومت های ایران[5] و خلافت عباسی[6] و دیگرانی چند را منقرض سازند.

مغولان در راستای توسعه طلبی خود چشم طمع به مرزهای غربی خود از جمله حکومت ممالیک در مصر دوخته بودند و در پی حمله به قلمرو مصر بودند.[7]

در این میان مصر آخرین دژ در جهان اسلام بود که توانست در برابر مغولان ایستادگی کند و اگر این دژ نیز سقوط می کرد، شاید حاکمیت مغول بر شرق ممالک اسلامی نیز کامل می شد.[8]

سلطان قطز مملوکی توانست در معرکه عین الجالوت مغولها را به سختی شکست دهد[9] و بر شام مستولی شود. این درحالی بود که قبل از آن مغولها دمشق را اشغال کرده بودند. [10]

خلافت عباسیان در این زمان برای بار دوم بعد از متلاشی شدن خلافت در بغداد توسط مغول در قاهره توسط بیبرس احیاء شد،[11] البته این خلافت بدون اراده و قدرت سیاسی، ضعیف و به صورت ظاهری بود.[12]

فقط ممالیک بدین سبب توانستند مشروعیت حکومت خود را دست آوردند. [13]

تحولات سیاسی، نظامی این دوره از سویی باعث که برای شناخت علمای این دوره با فقر شدید منابع مواجه شویم؛ خصوصاً علوم و دانشهای اسلامی مانند ادبیات عرب.[14] و از سوی دیگر رشد و تعالی علوم و فرهنگ و همچنین تالیف کتابها نیاز به امنیت سیاسی و فرهنگی دارد که این دوره فاقد آن بوده است.

قبل از پرداختن به زندگی ابن ناظم لازم است به صورت خیلی کوتاه به زندگی ابن مالک پدر ابن ناظم پرداخته شود.
زندگی پدر ابن ناظم

پدر ابن ناظم، شیخ جمال الدین محمد بن عبدالله بن مالک؛ ابو عبدالله طائی جیانی اندلسی؛ معروف به ابن مالک، مولف و ناظم کتاب معروف الفیه[15] است که یکی از پیشوایان علوم (ادبیات) عرب می باشد.[16]

ابن مالک در سال 600 هجری[17] یا 601 هجری[18]در شهر جیان اندلس که در هفده فرسخی شهر قرطبه قرار داشت،[19] متولد شده است.[20] او علاوه بر شهرهای اندلس در شهرهای حلب و دمشق نیز رحل اقامت افکنده است و در دوازده شعبان سال 672 هجری قمری در دمشق رحلت نموده است. ابن کثیر وفات وی را در شب چهارشنبه 12 ماه رمضان سال672 هجری قمری می داند که پس از رحلت در کنار آرامگاه قاضی عزالدین بن صائغ در قاسیون دفن شده است.[21]

ابن مالک از نحویین مشهور و معروف عرب که در علوم صرف و نحو شعر عربی دریای علم است.[22]

کتاب الفیه از مشهورترین تالیفات اوست که هنوز هم در حوزه های علمیه شرحی از آن به نام کتاب "البهجة المرضیة فی شرح الالفیة" تالیف جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر السیوطی الشافعی تدریس می شود.
زندگی نامه ابن ناظم

«بدرالدین محمد بن جمال الدین بن مالک» یا «ابن ناظم» در دمشق متولد شد[23] و تحت اشراف پدرش در علوم نحو، لغت، معانی و بیان استاد شد.[24] او دانشمندی فهیم، پاکدامن، خوش اخلاق، خوش ذوق، خوش فکر، تیزهوش و سریع الجواب و با اراده ای قوی بوده است.[25] و همچنین دانشمندی بلیغ، صریح اللهجه و اهل مناظره بوده است.[26]

در اینکه ابن ناظم در مکتب چه کسی به تحصیل پرداخته و از چه کسی بار دانش برداشته است، منابع تاریخی تنها به پدر او اشاره می کنند.[27] او از پدرش دانش های نحو، منطق و لغت را فراگرفت[28] و در نحو، معانی، بیان، بدیع، عروض، منطق صاحب نظر بود.[29]

قاضی شهبه در ادامه می گوید او در علوم عربیه یگانه دوران بود و مخصوصاً در شناخت کلام و نظرات پدرش ابن مالک از همه استادتر بود و در فقه و اصول نیز دستی داشت. ابن ناظم با اینکه شعر را به خوبی می شناخت اما بر خلاف پدرش ابن مالک از سرودن حتی یک بیت شعر نیز عاجز بود.[30]

او پس از رشد کافی در علوم و فنون به تدریس در دمشق پرداخت اما به واسطه اختلافی که بین او و پدرش افتاد از شهردمشق به شهر بعلبک رفته و درآنجا ساکن شد. وی در بعلبک نیز کرسی تدریس خود را به راه انداخت و مجلس درس او در آنجا نیز دایر شد. [31]

وی بعلبک را پس از آن ترک نمود که، پدرش ابن مالک در سال 672 هجری در دمشق رحلت کرد و مردم دمشق از ابن ناظم دعوت کردند به دمشق بازگردد تا عهده دار امور پدر شود. ابن ناظم نیز قبول نموده به دمشق بازگشت و اقدامات پدر را در تدریس و تالیف به عهده گرفت.[32]

او مقتدای ارباب معانی و بیان بوده است.[33]برخی منابع در خصوص ابن ناظم این گونه نقل کرده اند که او فردی طرفدار عیش و طرب بوده و با کسانی رفت و آمد می نموده است که لیاقت او را نداشته اند.[34] اما باید خاطر نشان ساخت که این مطلب با توصیفات اولیه آنان در این منابع سازگاری ندارد.
تالیفات

قبل از پرداخت به تالیفات این دانشمند بایستی اشاره کرد که بدرالدین علاوه بر تالیفاتی که خود انجام داده است، برخی کارهای تالیفی ناتمام پدر را نیز به سرانجام رسانده است؛ از جمله تکمیل کتاب «تسهیل الفوائد و تکمیل المقاصد» در علم نحو.

هدف ابن مالک از تالیف این کتاب آن بود که تمام مسائل علم نحو را در آن بیاورد و به تمام مسائل نحو اشاره کند که مرگ به او فرصت انجام این کار را نداد. پس از مرگ ابن مالک ابتداء یکی از شاگردانش به نام شهاب الدین شاغوری مقداری از تالیف کتاب «تسهیل الفوائد و تکمیل المقاصد» را ادامه داد و از انجام کار منصرف شد و به یمن رفت. اما فرزند ابن مالک کار ناتمام پدر را به اتمام رساند.[35]

مشهورترین نوشته ابن ناظم کتاب «شرح الفیه ابن مالک» در علم نحو است که در اسلوبی زیبا به سرانجام رسیده است[36] و از بهترین و مفیدترین شرحها بر دیوان الفیه ابن مالک است.[37]

کتاب دیگر او «المصباح فی اختصار المفتاح فی علوم المعانی والبیان والبدیع» که ابن ناظم در این کتاب دست به تلخیص بخش سوم کتاب «مفتاح العلوم» سکّاکی زده است. او در این نوشته دست به نوآوری زده و بر محسنات لفظی و معنوی نام ویژه ای گذاشت و آن را علم بدیع نامید.[38]

از دیگر نوشته های او کتابی است بنام «بغته الاریب و غنیه الادیب»[39] تالیفی مختصر در علم اصول فقه که در چهار مطلع (فصل) و یک خاتمه نگاشته شده است.[40]

تالیف دیگر او «روض الاذهان فی البدیع و المعانی و البیان» نام داردکه در آن از علوم معانی و بیان بحث کرده است.[41]

کتاب دیگر او به نام «عروض ابن مالک» است[42] که نشان دهنده مهارت او در شعرشناسی است.[43]

کتابهای دیگر او عبارتند از: «شرح غريب تصريف ابن الحاجب» [44] و «تتمه المصباح فی اختصار المفتاح» و «شرح الخلامه» و «شرح بر کتاب کافیه شافیه» و «مقدمه ای در منطق» و «شرح لامیه الافعال» و «شرح اللمحه» و «شرح ملحه الاعراب». [45]
شارحین بر شرح الفیه بدرالدین

همانطور که گفته شد یکی از کتابهای بسیار معروف ابن ناظم شرح الفیه است. که به خاطر غنی بودن این کتاب برخی از دانشمندان علم نحو مبادرت به نوشتن شرح بر این کتاب نموده اند که به برخی از آنها اشاره میشود.

از جمله کسانی که مبادرت به نوشتن شرح بر شرح الفیه نموده اند قاضی بدرالدین معروف به ابن جماعت است که از شاگردان ممتاز و مبرز ابن ناظم محسوب می شده است.[46]

شرح دیگر بر کتاب شرح الفیه ابن ناظم را شخصی به نام سید صدرالدین نوشته است که در کتاب عدة الاصول[47] و الذریعه به آن اشاره شده است.[48]

از نوشته های در این خصوص حاشیه ای است بر شرح الفیه ابن ناظم به نام «الدرر السّنیه» که شخصی به نام زکریا بن محمد الانصاری السنیکی القاهری آن را به وجود آورده است[49]
شاگردان ابن ناظم

نظر به اینک ابن ناظم حلقه درسی بزرگی داشته است، اما در این زمینه نیز منابع تاریخی ضعیف عمل کرده موارد زیادی را انتقال نداده است.

از میان شاگردان و دانش آموختگان مکتب علمی ابن ناظم دو نفر از دیگران ممتازترند؛ این دو نفر عبارتند از:

1- قاضی بدرالدین بن جماعت؛[50]

2- کمال الدین ابن زملکانی:[51] وی همانگونه که گفته شد بر شرح الفیه استادش شرحی نیز نگاشته است.[52]

از دیگر شاگردان بدرالدین دانشمندی است به نام "اسرائیل بن عبد الرحمن بن خليل المقدسي البعلي" متوفی در جمادی الآخر سال 742 هجری؛ او علاوه بر این که در علم نحو استادی ماهر بوده است، شعر نیز می سروده است.[53]

"محمد بن عمر بن على بن عبد الصمد بن عطية بن أحمد الأموى صدرالدين بن الوكيل وابن المرحل" معروف به ابن خطیب از دیگر شاگردان اوست که علاوه بر اینکه در علوم و فنون عربی استاد بوده شعر را نیز بسیار عالی می سروده است. گفته شده حافظه او آن‌قدر قوی بوده که در یک روزتمام دیوان متنبی را حفظ کرده است.[54]

از دیگر شاگردان او "عبد الله بن أحمد بن تمام بن حسان التلى الحنبلى" است که از شاگردان او و پدرش محسوب می شده و گفته شده او یار غار بدرالدین بوده است.[55]

همچنین "امام بدرالدین بن زید" از دیگر شاگردان او بوده است.[56]
وفات ابن ناظم

در خصوص رحلت ابن ناظم آن چیزی که مورخان اکثراً به آن اشاره کرده اند، روز هشتم محرم سال 686 می باشد.[57]

ذهبی در تاریخ الاسلام نقل نموده: درد قولنج او را بسیار عذاب می داد و او قبل از اینکه به پیری برسد، رحلت کرد و مردم بر مرگ او بسیار متاسف و ناراحت شدند.[58]
نتیجه گیری

ابن ناظم از دانشمندان بزرگ جهان اسلام در علوم مختلف از جمله علم نحو است که شهرت پدرش اقدامات علمی او را تحت تاثیر قرار داده است و به علت اینکه زندگی او در دوره ای پرآشوب بوده است، منابع تاریخی نتوانسته اند حق او را به درستی ادا کنند.

با تمام این مقدمات او دانشمندی با اخلاق و پر کار بوده است که تالیفات زیاد او گواهی بسیار خوبی بر تلاشهای علمی او در عمر کوتاهش دارد. و نشان از آن دارد که او در برخی علوم چون علم نحو بعد از پدر سرآمد بوده وعلاوه بر آن برخی او را مقتدای ارباب معانی و بیان می دانند.[59]
منابع :

[1] - مجلسي، محمد باقر؛ بحارالانوار، بیروت، الوفا، 1403، ج 1، ص212.

[2] - یوسف الیان سرکیس، معجم المطبوعات العربیه و العربه، قم، بهمن، 1410، ج 1، صص 234.

[3] - الحافظ أبو الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقى، البداية و النهاية، بيروت، دار الفكر، 1986، ج 13، ص 313.

[4] -عز الدين أبو الحسن على بن ابى الكرم ابن الأثير، الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر بيروت، 1965، ج 12، صص 358 – 361.

[5] - همان، ج 12، ص 366.

[6] - محمد بن على بن طباطبا المعروف بابن الطقطقى، الفخرى فى الآداب السلطانية و الدول الاسلامية، عبد القادر محمد مايو، بيروت، دار القلم العربى، 1997، ص 25.

[7] - الحافظ أبو الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقى، همان، ج 13، ص220.

[8] - عصام محمد شبارو، دولت ممالیک و نقش سیاسی و تمدنی آنان در تاریخ اسلام، شهلابختیاری، قم، پژوهشکده حوزه و دانشگاه، 1380،ص 76.

[9] - همان، صص 76 و 79.

[10] - ابن العماد شهاب الدين ابو الفلاح عبد الحي بن احمد العكري الحنبلي الدمشقي، شذرات الذهب في اخبار من ذهب، الأرناؤوط، دمشق، دار ابن كثير، 1986، ج 7، ص 503، و عصام محمد شابروه، همان، همان، ص81.

[11] - ابن خلدون، ديوان المبتدأ و الخبر فى تاريخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوى الشأن الأكبر، خليل شحادة، بيروت، دار الفكر، 1988،ج 3، ص664.

[12] - عصام محمد شبارو، همان، ص 204.

[13] - محمد سهیل طقوش، دولت عباسیان، حجت الله جودکی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1380، چاپ اول، ص 254.

[14] - محمد بن على بن طباطبا المعروف بابن الطقطقى، همان، ص 25.

[15] - الحافظ أبو الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقى، همان، ج 13، ص 267.

[16] - خير الدين الزركلى، الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربين و المستشرقين، بيروت، دار العلم للملايين، 1989،ج 6، ص233.

[17] - الحافظ أبو الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقى، همان، همانجا.

[18] - ابن العماد شهاب الدين ابو الفلاح عبد الحي بن احمد العكري الحنبلي الدمشقي، همان، ج7، ص591.

[19]- ابو عبدالله محمد بن احمد مقدسی، احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم، علی نقی منزولی، تهران، شرکت مولفان و مترجمان، 1361، ج 1، ص 335.

[20] - الحافظ أبو الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقى، همان، همانجا.

[21] - الحافظ أبو الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقى، همان، همانجا.

[22] - ابن العماد شهاب الدين ابو الفلاح عبد الحي بن احمد العكري الحنبلي الدمشقي، همان، همانجا.

[23] - ابوبکر بن احمد بن عمربن محمد قاضی شهبه، طبقات الشافعیه، حافظ عبدالعلیم خان، بیروت، عالم الکتب، 1407، ج2 ص 198.

[24] - یوسف الیان سرکیس، همان ، ج 1، صص 234- 235.

[25] - ابوبکر بن احمد بن عمربن محمد قاضی شهبه، طبقات الشافعیه، همان، همانجا.

[26] - شمس الدین محمدالذهبی، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الأعلام، عمر عبد السلام تدمرى، بيروت، دار الكتاب العربى، 1993، ج ‌51، ص 284.

[27] - یوسف الیان سرکیس، همان، همانجا.

[28] - ابوبکر بن احمد بن عمربن محمد قاضی شهبه، همان، همانجا.

[29] - همان. همانجا.

[30] - یوسف الیان سرکیس، همان، همانجا.

[31] - ابوبکر بن احمد بن عمربن محمد قاضی شهبه، همان، همانجا.

[32] - ابوبکر بن احمد بن عمربن محمد قاضی شهبه، همان، همانجا و یوسف الیان سرکیس، همان، همانجا.

[33]- ابن العماد شهاب الدين ابو الفلاح عبد الحي بن احمد العكري الحنبلي الدمشقي، شذرات الذهب في اخبار من ذهب، همان،ج 7، ص696.

[34] - ابوبکر بن احمد بن عمربن محمد قاضی شهبه، همان، همانجا و یوسف الیان سرکیس، همان، همانجا و ابن کثیر و... شمس الدین محمدالذهبی، همانجا.

[35] - حاجی خلیفه، کشف الظنون عن اسامی الکتب و الفنون، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، بی تا، ج 1، ص 405.

[36] - ابوبکر بن احمد بن عمربن محمد قاضی شهبه، همان، همانجا

[37] - الحافظ أبو الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقى ، همان، ج13، ص313 و یوسف الیان سرکیس، همان، ج1، ص 234

[38] - شوقی ضیف، البلاغه،تطور و تاریخ، قاهره: دارالمعارف،ص 305

[39] - عمر رضا کحاله، معجم المولفین تراجم مصنفی الکتب العربیه، بیروت: دارالاحیاء التراث العربی، بی تا،ج11، ص 239

[40] - حاجی خلیفه، همان، ج1، ص 247

[41] - حاجی خلیفه، همان، ج1 ، ص 916

[42] - حاجی خلیفه، همان،ج 2، ص 1134

[43] - یوسف الیان سرکیس، همان ، ج 1 ، ص 235.

[44] - ابوبکر بن احمد بن عمربن محمد قاضی شهبه، طبقات الشافعیه، همان، ج2 ص 198

[45] - اسماعیل پاشا بغدادی، هدیه العارفین اسماء المولفین و آثار المصنفین، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، بی تا ، ج 2 ، ص 135

[46] - همان ،ج 2، ص182

[47] - جعفربن محمد بن حسن طوسی، عدة الاصول، محمد مهدی نجف، قم، آل البیت، بی تا، ج 1، ص 149.

[48] - شیخ آقا بزرگ تهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت، دارالاضواء، 1403، ج13، ص 332.

[49] - عمر رضا کحاله، همان، ج 4 ، ص 182.

[50] - ابی نصر عبدالوهاب ابن علی بن عبد الکافی السبکی، طبقات الشافعیه الکبری، عبدالفتاح محمد الحلو و..، الجیزه، الهجر،1992م، ج 9، ص 190.

[51] - ابوبکر بن احمد بن عمربن محمد قاضی شهبه، طبقات الشافعیه، همان، ج2 ص 291 و محمدبن علی الشوکانی، بدرالطائع بمحاسن من بعد القرن السابع، بیروت، دارالمعرفه، بی تا ،ج 1، ص 212 و یوسف الیان سرکیس، همان، همانجا و عمر رضا کحاله، همان، ج 11، ص 25.

[52] - عمر رضا کحاله، همان، ج 11، ص 111.

[53] - ابی الفضل احمد بن علی، الدررالکامنه فی اعیان المائه الثامنه، محمد عبدالمعید خان، حیدرآباد هند، دایره المعارف عثمانی، 1972، ج 1، ص 427.

[54] - محمدبن علی الشوکانی، بدرالطائع بمحاسن من بعد القرن السابع، بیروت، دارالمعرفه، بی تا ،ج 2، ص 234 و ابوبکر بن احمد بن عمر محمد بن قاضی شهبه، همان، ج 2، ص 233.

[55] - ابی الفضل احمد بن علی، همان، ج 3، ص 11.

[56] - شمس الدین محمدالذهبی، همان، ج ‌51، ص 284.

[57] - قاضی شهبه، طبقات الشافعیه، همان، ج2، ص199.

[58] - شمس الدین محمدالذهبی، همان، ج ‌51،.ص 284.

[59] - قاضی شهبه، طبقات الشافعیه، همان، ج 2، ص 199.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان