کد خبر: ۷۴۳
تاریخ انتشار: ۰۱ تير ۱۳۹۶ - ۱۳:۵۶-22 June 2017
آرزوي‌ بشريت‌ امروز رسيدن‌ به‌ تكامل‌ است‌ و تكامل‌ در ابعاد مادي‌ و معنوي‌ گمشده‌ هر انسان‌ طالب‌ سعادت‌ و خوشبختي‌ است‌ و به‌ راستي‌ رسيدن، به‌ تكامل‌ اسباب‌ و لوازمي‌ را احتياج‌ دارد كه‌ مهمترين‌ آن‌ انگيزه‌ و برنامه‌ و معلم‌ و راهنما داشتن‌ مي‌باشد. اين‌ مجموعه‌ كه‌ در سه‌ بخش‌ تنظيم‌ شده‌ گامي‌ كوچك‌ در راه‌ معرفي‌ اين‌ آرمان‌ بزرگ‌ انسانيت‌ برداشته‌ است. سيد محمدرضا طباطبائي‌ نسب‌/تقديم‌ به: ارواح‌ مقدس‌ دلباختگان‌ حريم‌ نبوي‌ و ارواح‌ مطهر شهدأ والا مقام. به‌ ويژه: پدر شهيدم‌ حجة‌ الاسلام‌ والمسلمين‌ حاج‌ سيدحسن‌ طباطبائي‌ نسب

بخش‌ اول:  جلوه‌هاي‌ رفتاري

تربيتي

آداب‌ خواندن‌ سوره‌ الرحمن‌

مي‌دانيم‌ كه‌ يكي‌ از سوره‌هاي‌ قرآن، سوره‌ «الرحمن» است‌ كه‌ نوعاً‌ در مجالس‌ ترحيم‌ خوانده‌ مي‌شود، در اين‌ سوره، نعمتها و مواهب‌ الهي‌ يادآوري‌ شده‌ و در بين‌ ذكر اين‌ نعمتها سي‌ بار اين‌ آيه‌ تكرار شده‌ است: فباي‌ آلأِ‌ ربكما تكذبان. پس‌ كداميك‌ از نعمتهاي‌ پروردگارتان‌ را تكذيب‌ مي‌كنيد؟ جابربن‌ عبدالله‌ گويد: پيامبر(ص) روزي‌ سورة‌ الرحمن‌ را در جمع‌ مردم‌ خواند، ولي‌ آنها سكوت‌ كردند و چيزي‌ نگفتند، به‌ آنها فرمود: جن‌ها بهتر از شما، پاسخ‌ مي‌دهند چرا كه‌ من‌ وقتي‌ آيه‌ فباي‌ آلأ ربكما تذكبان‌ را كه‌ در سورة‌ «الرحمن» است‌ براي‌ جنيان‌ خواندم، آنها در پاسخ‌ گفتند: و لا بشيي‌ من‌ آلا ربنا نكذب. نه‌ هرگز ما چيزي‌ از نعمتهاي‌ پروردگارمان‌ را، انكار و تكذيب‌ نمي‌كنيم1. به‌ اين‌ ترتيب، به‌ مسلمانان‌ دستور داد كه‌ هنگام‌ شنيدن‌ آية‌ فباي‌ آلأ ربكما تكذبان‌ كه‌ در سورة‌ الرحمن، سي‌ بار تكرار شده، سكوت‌ نكنيد بلكه‌ جواب‌ بدهيد مثل‌ جواب‌ فوق، يا بگوئيد: لا بشي‌ من‌ آلائك‌ رب‌ اكذبُ.

برخورد آموزنده‌ رسول‌ خدا(ص) با سلمان‌

امام‌ باقر(ع) فرمود: روزي‌ ياران‌ و اصحاب‌ پيامبر اسلام(ص) به‌ گردم‌ هم‌ نشسته‌ بودند، و هركسي‌ به‌ حسب‌ و نسب‌ خود مي‌نازيد و از حسب‌ و نسب‌ خود مي‌گفت. در اين‌ گفتگوي‌ حساس، عمربن‌ خطاب‌ گفت: تو هم‌ حسب‌ و نسب‌ خود را بگو. سلمان‌ گفت: من‌ بندة‌ خدا هستم، گمراه‌ و تهيدست‌ و برده‌ بودم‌ خداوند به‌ بركت‌ وجود پيامبر(ص)، مرا هدايت‌ كرد و بي‌ نياز و آزاد نمود، اين‌ است‌ حسب‌ و نسب‌ من‌ اي‌ عمر! در همين‌ وقت‌ پيامبر(ص) حاضر شد و از مضمون‌ گفتگوي‌ آنها باخبر گشت، به‌ اصحاب‌ خطاب‌ كرد و فرمود: شرف‌ مرد، دين‌ و ايمان‌ اوست، آبروي‌ مرد خلق‌ و خوي‌ اوست،ريشه‌ و اصل‌ مرد، عقل‌ اوست، سپس‌ آية‌ 13 سورة‌ حجرات‌ را تلاوت‌ فرمود كه‌ ترجمه‌اش‌ اين‌ است: اي‌ مردم‌ جهان، ما شما را از يك‌ مرد و زن‌ آفريديم‌ و به‌ شكل‌ دسته‌ها و قبيله‌ها(ي‌ مختلف) درآورديم‌ تا همديگر را بشناسيد، همانا گرامي‌ترين‌ شما نزد خداوند، پرهيزكارترين‌ شما است.

يكديگر را مسخره‌ نكنيد

پيامبر(ص) همسران‌ متعدد داشت، كه‌ ازدواج‌ آن‌ حضرت‌ با آنها، بيشتر به‌ خاطر جنبه‌هاي‌ سياسي‌ و عاطفي‌ و اجتماعي‌ بود، يكي‌ از همسران‌ او عايشه‌ دختر ابوبكر بود، و ديگري‌ حفصه‌ دختر عُمر، و ديگري‌ صفيه‌ دختر حي‌بن‌ اخطب‌ (كه‌ پدر صفيه‌ يهودي‌ بود ولي‌ صفيه‌ به‌ اسلام‌ گرويده‌ بود). روزي‌ عايشه‌ و حفصه، صفيه‌ را مورد استهزأ قرار داده‌ و به‌ او گفتند: اي‌ دختر يهودي. صفيه‌ ناراحت‌ شد، و نزد پيامبر(ص) آمد و از آنها شكايت‌ كرد، پيامبر(ص) فرمود: اگر از اين‌ پس‌ به‌ تو چنين‌ گفتند: در جواب‌ بگو: پدرم‌ هارون‌ پيامبر خدا، و عمويم‌ موسي‌ كليم‌ (همسخن) خدا، و شوهرم، محمد رسول‌ خدا(ص) است. او از خدمت‌ پيامبر(ص) مرخص‌ شد، تا اينكه‌ باز در يك‌ برخوردي، عايشه‌ و حفصه‌ به‌ صفيه‌ گفتند: اي‌ دختر يهودي! صفيه‌ در پاسخ‌ گفت: پدرم‌ هارون‌ پيامبر خدا و عمويم‌ موسي‌ كليم‌ خدا، و شوهرم‌ محمد رسول‌ خدا(ص) است. آنها فهميدند كه‌ او اين‌ پاسخ‌ را از كجا گرفته، به‌ او گفتند: اين‌ پاسخ‌ را رسول‌ خدا(ص) به‌ تو آموخته‌ است، در اين‌ هنگام‌ آية‌11  سورة‌ حجرات‌ نازل‌ شد: يا ايها الذين‌ آمنوا لا يسخر قوم‌ من‌ قوم‌ عسي‌ ان‌ يكونوا خيراً‌ منهم. اي‌ مومنان‌ استهزأ نكنيد گروهي، گروه‌ ديگر را، كه‌اي‌ بسا آن‌ گروهي‌ كه‌ مورد مسخره‌ واقع‌ شده‌اند بهتر از مسخره‌ كنندگان‌ باشد و همچنين‌ زنها، زنهاي‌ ديگر را مسخره‌ نكنند كه‌ چه‌ بسا دستة‌ دوم‌ بهتر از دستة‌ اول‌ باشند و به‌ همديگر طعنه‌ نزنيد، و همديگر را با لقب‌ بد نخوانيد كه‌ پس‌ از ايمان‌ آوردن، نام‌ زشت‌ نهادن‌ بد است، هركس‌ توبه‌ نكند، جزء ستمكاران‌ مي‌باشد

اهميت‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر

شخصي‌ از رسول‌ اكرم(ص) پرسيد: عذاب‌ چه‌ كسي‌ در روز قيامت‌ از همه‌ سخت‌تر است؟ فرمود: كسي‌ كه‌ پيامبر و يا مردي‌ كه‌ امر به‌ معروف‌ مي‌كند را به‌ قتل‌ برساند، سپس‌ فرمود: بني‌ اسرائيل‌ در آغاز روز در يك‌ ساعت‌ چهل‌ و سه‌ پيامبر را كشتند، صد و دوازده‌ نفر از بندگان‌ صالح‌ بني‌ اسرائيل‌ به‌ دفاع‌ از پيامبران‌ برخاستند و امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر نمودند، در ساعت‌ آخر همان‌ روز بني‌ اسرائيل، همة‌ آن‌112  نفر را كشتند، و آية‌21)  سورة‌ آل‌ عمران) به‌ همين‌ مطلب‌ اشاره‌ مي‌كنيد: ان‌ الذين‌ يكفرون‌ بآيات‌ الله‌ و يقتلون‌ النبيين‌ بغير حق‌ و يقتلون‌ الذين‌ يأمرون‌ بالقسط‌ من‌ الناس‌ فبشرهم‌ بعذاب‌ اليم. آنان‌ كه‌ به‌ آيات‌ خدا، كافر مي‌شوند و پيامبران‌ را به‌ نا حق‌ مي‌كشند (و نيز) آنان‌ را كه‌ امر به‌ قسط‌ و عدالت‌ مي‌نمايند مي‌كشند قاتلان‌ را به‌ عذاب‌ دردناك‌ بشارت‌ بده به‌ اين‌ ترتيب‌ مي‌آموزيم‌ كه‌ گاهي‌ بايد در سخت‌ترين‌ شرائط، تا سر حد شهادت، از حق‌ دفاع‌ نمود و امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر كرد.

اهميت‌ تذكر

روزي‌ يك‌ نفر باديه‌ نشين‌ به‌ مجلس‌ رسول‌ خدا(ص) آمد شنيد اين‌ دو آيه‌ را خواند: فمن‌ يعمل‌ مثقال‌ ذرة‌ خيراً‌ يره‌ و من‌ يعمل‌ مثقال‌ ذرة‌ شراً‌ يره. كسي‌ كه‌ اندكي‌ ناچيز كار خير يا بد كند آن‌ را مي‌نگرد و نتيجه‌ را مي‌يابد باديه‌ نشين‌ گفت: اي‌ رسول‌ خدا حتي‌ «مثقال‌ ذره» هم، به‌ حساب‌ مي‌آيد، و براي‌ آن‌ عقاب‌ است. پيامبر(ص) فرمود: آري. باديه‌ نشين‌ صاف‌ دل‌ آن‌ چنان‌ تحت‌ تأثير آية‌ قرار گرفت‌ كه‌ صدايش‌ به‌ گريه‌ بلند شد و فرياد زد واسوأتاه‌ وافضيحتاه. (واي‌ از رسوايي‌ روز قيامت، واي‌ بر من‌ از اينكه‌ گناهان‌ آشكار شوند). رسول‌ خدا(ص) فرمود: دل‌ اين‌ باديه‌ نشين‌ از ايمان‌ خبر دارد

زشتي‌ و بدگوئي‌ از ديگران‌

ماعز اسلمي‌ يك‌ از مسلمانان‌ صدر اسلام‌ بود، وي‌ بر اثر اغواي‌ شيطان، با زني‌ زنا كرد، بعد پشيمان‌ شد و نزد پيامبر(ص) آمد و عرض‌ كرد: «من‌ زنا كرده‌ام» تا هر حكمي‌ كه‌ از نظر اسلام‌ است، بر او جاري‌ شود (در نتيجه‌ اين‌ گناه‌ پاك‌ گردد). پيامبر(ص) دو نفر از صحابه‌ را ديد كه‌ يكي‌ به‌ ديگري‌ مي‌گويد: اين‌ مرد ماعز آن‌چه‌ را كه‌ خدا پوشانده‌ بود، آشكار كرد، در نتيجه‌ مثل‌ سگ، سنگباران‌ شد. پيامبر(ص) در آن‌ لحظه‌ چيزي‌ نگفت، با آن‌ دو نفر در راهي‌ مي‌رفتند، ديدند در بيابان،، الاغي‌ مرده‌ و بدنش‌ متعفن‌ شد و متلاشي‌ گشته‌ است‌ پيامبر(ص) فرمود: فلان‌ كس‌ و فلان‌ كس‌ كجايند؟ آنها عرض‌ كردند: اينجا هستيم، فرمود: بيائيد و از پيكر متعفن‌ اين‌ الاغ‌ بخوريد. آنها گفتند اي‌ رسول‌ خدا چه‌ كسي‌ اين‌ كار را مي‌كند؟ فرمود: آنچه‌ شما در مورد برادرتان‌ (ماعز) گفتيد، سخت‌تر از خوردن‌ گوشت‌ اين‌ الاغ‌ است، سوگند به‌ خدائي‌ كه‌ جانم‌ در دست‌ اوست‌ اكنون‌ او (ماعز) در نهرهاي‌ بهشت، شناوري‌ مي‌كند

شما گوشت‌ مرده‌ خورده‌ايد

ابوبكر و عمر، سلمان‌ را نزد رسول‌ خدا(ص) براي‌ آوردن‌ غذا فرستادند، سلمان‌ نزد پيامبر(ص) رفت‌ و تقاضاي‌ غذا كرد، حضرت‌ او را به‌ نزد انبادارش‌ «اسامه» فرستاد، سلمان‌ نزد اسامه‌ آمد و تقاضاي‌ غذا كرد، اسامه‌ گفت: فعلاً‌ چيزي‌ از غذا وجود ندارد. سلمان‌ با دست‌ خالي‌ نزد عمر و ابوبكر بازگشت، آنها گفتند: اسامه‌ بخل‌ كرد، و اين‌ روز غذا نفرستاد و اضافه‌ كردند: اگر ما سلمان‌ را به‌ چاه‌ سميحه‌ (كه‌ چاه‌ پر آبي‌ بود) بفرستيم، آن‌ چاه‌ خشك‌ مي‌شود. سپس‌ به‌ حضور رسول‌ خدا(ص) آمدند، رسول‌ خدا(ص) به‌ آنها فرمود: چه‌ موجب‌ شده‌ كه‌ در دهان‌ شما بقاياي‌ گوشتي‌ كه‌ خورده‌ايد مي‌نگرم. آنها عرض‌ كردند: ما اصلاً‌ امروز گوشت‌ نخورده‌ايم. پيامبر(ص) فرمود: شما گوشت‌ سلمان‌ و اسامه‌ را خورديد. در اين‌ هنگام‌ آية‌12  سورة‌ حجرات‌ نازل‌ شد كه‌ اين‌ آيه‌ مسلمانان‌ را از سوء ظن‌ و غيبت‌ نمودن‌ نهي‌ مي‌فرمايد.

چهار وصيت‌ مؤ‌كد پيامبر اكرم(ص)

رسول‌ اكرم(ص) در ضمن‌ گفتاري‌ فرمود: همواره‌ جبرئيل‌ در مورد همسايه‌ به‌ من‌ سفارش‌ مي‌كند به‌ گونه‌اي‌ كه‌ گمان‌ كردم‌ كه‌ همسايه‌ از همسايه‌ ارث‌ مي‌برد، و همواره‌ در مورد بردگان‌ سفارش‌ مي‌كند، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ گمان‌ بردم‌ كه‌ وقت‌ معيني‌ براي‌ آزاد كردن‌ آنها تعيين‌ نموده‌ است‌ كه‌ وقتي‌ آن‌ وقت‌ فرا رسيد، آنها آزاد مي‌شوند، و همواره‌ در مورد مسواك‌ كردن‌ دندان‌هابه‌ من‌ سفارش‌ مي‌كند، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ گمان‌ كردم‌ كه‌ به‌ زودي‌ آن‌ را واجب‌ مي‌نمايد، و همواره‌ در مورد مناجات‌ و نماز شب‌ به‌ من‌ سفارش‌ مي‌كند، به‌ طوري‌ كه‌ گمان‌ بردم‌ كه‌ بهترين‌ افراد امت‌ من، در شب‌ نمي‌خوابند. اين‌ تغييرات‌ حاكي‌ از تأكيد در انجام‌ امور چهارگانه‌ فوق‌ است.

قيامت‌

 مرد نابينائي‌ حضور پيامبر گرامي(ص) آمد و تقاضاي‌ دعا كرد، گفت‌ از خدا بخواه‌ كه‌ پردة‌ نابينايي‌ را از چشمم‌ بر كنار كند و قدرت‌ ديدم‌ را به‌ من‌ برگرداند. حضرت‌ فرمود: اگر ميل‌ داري‌ دعا مي‌كنم‌ اميد است‌ مستجاب‌ شود و چشمت‌ بينا گردد و اگر مي‌خواهي‌ در قيامت‌ بي‌ آنكه‌ مورد حساب‌ واقع‌ شوي‌ خدا را ملاقات‌ كني‌ بوضع‌ موجود راضي‌ و صابر باشد. عرض‌ كرد ملاقات‌ بدون‌ محاسبه‌ را برگزيدم، آنگاه‌ رسول‌ گرامي(ص) فرمود: خداوند بزرگتر از اين‌ است‌ كه‌ در دنيا هر دو چشم‌ كسي‌ را بگيرد سپس‌ در قيامت‌ عذابش‌ نمايد.

سفارش‌ پيامبر به‌ فروشندگان‌ كالا

امام‌ صادق(ع) فرمود: در عصر پيامبر(ص) زني‌ بود كه‌ عطر مي‌فروخت‌ و زينب‌ نام‌ داشت، (و طبعاً‌ خودش‌ نيز به‌ خاطر همراه‌ داشتن‌ عطر، خوشبو بود) روزي‌ به‌ حضور همسران‌ پيامبر اسلام(ص) آمد، پس‌ از ساعتي‌ پيامبر(ص) به‌ خانه‌ آمد و بوي‌ خوش‌ به‌ مشامش‌ رسيد، دانست‌ كه‌ زينب‌ عطر فروش‌ در آنجا است، به‌ او فرمود: وقتي‌ به‌ خانة‌ ما مي‌آيي، خانه‌هاي‌ ما را خوشبو مي‌كني؟ زينب‌ در پاسخ‌ گفت: خانه‌هاي‌ شما به‌ خاطر وجود تو [اي‌ پيامبر] پاكيزه‌تر و خوشبوتر است‌ نه‌ به‌ خاطر عطر همراه‌ من. آنگاه‌ پيامبر(ص) به‌ او اين‌ سفارش‌ را [كه‌ سفارش‌ همة‌ فروشندگان‌ كالا نيز هست] كرد، فرمود: اذا بعث‌ فاحسني‌ ولا تغشي‌ فانه‌ اتقي‌ لله‌ وابقي‌ للمال. وقتي‌ كه‌ عطر مي‌فروشي، آن‌ را نيكو بفروش‌ و در فروختن، كسي‌ را فريب‌ نده، زيرا اگر چنين‌ كني‌ به‌ پاكي‌ و پرهيزگاري‌ در پيشگاه‌ خداوند بهتر است، و براي‌ بقا و دوام‌ ثروت‌ نيكوتر مي‌باشد

توصيه‌ به‌ كار و كوشش‌

زمان‌ رسول‌ خدا(ص) بود، مردي‌ از اصحاب‌ آن‌ حضرت، سخت‌ تهيدست‌ شده‌ بود، كار به‌ جائي‌ رسيد كه‌ به‌ ناچار، همسرش‌ به‌ او گفت: برو به‌ حضور پيامبر(ص) و جريان‌ را بگو تا آن‌ حضرت‌ كمكي‌ كند. آن‌ مرد سخن‌ همسرش‌ را گوش‌ كرد و به‌ حضور پيامبر(ص) رسيد و جريان‌ را عرض‌ كرد، پيامبر به‌ او فرمود: من‌ سألنا اعطيناه‌ و من‌ استغني‌ اغناه‌ الله. كسي‌ كه‌ از ما تقاضا كند به‌ او مي‌بخشيم، ولي‌ اگر خصلت‌ بي‌ نيازي‌ را پيشه‌ خود سازد، خداوند او را بي‌ نياز مي‌كند. آن‌ مرد به‌ خانه‌ آمد و پس‌ از مدتي‌ باز فشار تهيدستي‌ باعث‌ شد، به‌ حضور پيامبر(ص) رفت‌ و كمك‌ خواست، پيامبر همان‌ سخن‌ فوق‌ را تكرار كرد، آن‌ مرد به‌ خانه‌ برگشت، باز ناچار شد براي‌ بار سوم‌ به‌ خدمت‌ پيامبر(ص) رسيد و تقاضاي‌ كمك‌ كرد، پيامبر(ص) در اين‌ بار نيز همان‌ پاسخ‌ را داد. آن‌ مرد از سخن‌ رسول‌ خدا(ص) جان‌ گرفت‌ و با همتي‌ قهرمانانه‌ و توكل‌ به‌ خدا، كمر همت‌ بسته‌ و تيشه‌اي‌ از شخصي‌ عاريه‌ گرفت‌ و به‌ بيابان‌ و كوه‌ رفت‌ و با آن‌ هيزم‌ جمع‌ نمود و آورد و در شهر فروخت، و اين‌ كار را ادامه‌ داد، تا مبالغي‌ پول‌ به‌ دستش‌ آمد، تيشه‌ عاريه‌اي‌ را به‌ صاحبش‌ داد و با آن‌ پولها تيشه‌اي‌ خريد و دنبال‌ همين‌ كار را گرفت‌ و به‌ قدري‌ پولدار شد كه‌ خدمتكاري‌ براي‌ خود خريد و به‌ وضع‌ زندگي‌ خود سر و سامان‌ خوبي‌ داد، سپس‌ به‌ حضور پيامبر(ص) شرفياب‌ شد و جريان‌ را به‌ عرض‌ رساند، پيامبر فرمود: به‌ تو كه‌ گفتم: كسي‌ كه‌ از ما تقاضا كند به‌ او مي‌بخشيم، ولي‌ اگر راه‌ بي‌ نيازي‌ را بگيرد، خداوند او را بي‌ نياز خواهد كرد

نتيجه‌ رضايت‌ مادر

در عصر پيامبر اسلام(ص) يكي‌ از مسلمين، در بستر مرگ‌ قرار گرفت، پيامبر(ص) به‌ بالين‌ او آمد، او در حال‌ جان‌ كندن‌ بود، پيامبر(ص) به‌ او فرمود بگو: لا اله‌ الا الله‌ او قدرت‌ تكلم‌ نداشت، پيامبر چند بار او را تلقين‌ كرد و به‌ او فرمود: بگو لا اله‌ الا الله‌ او نمي‌توانست‌ بگويد، و زبانش‌ مي‌گرفت. زني‌ در آنجا حضور داشت، پيامبر(ص) به‌ او فرمود: آيا اين‌ شخص، مادر دارد؟ او عرض‌ كرد آري، من‌ هستم، پيامبر(ص) فرمود: از پسرت‌ راضي‌ هستي؟ گفت: نه‌ بلكه‌ ناراضي‌ و خشمگين‌ هستم، پيامبر(ص) فرمود: دوست‌ دارم‌ كه‌ از او راضي‌ گردي، مادر، شفاعت‌ پيامبر(ص) را پذيرفت‌ و از پسرش‌ راضي‌ شد. در اين‌ وقت‌ پيامبر(ص) به‌ شخص‌ در حال‌ مرگ‌ فرمود بگو: لا اله‌ الا الله، زبان‌ او باز شد و گفت: لا اله‌ الا الله، پيامبر(ص) فرمود بگو: يا من‌ يقبل‌ اليسير و يعفو عن‌ الكثير اقبل‌ مني‌ اليسير واعف‌ عني‌ الكثير انك‌ انت‌ العفو الغفور. اي‌ خدايي‌ كه‌ كم‌ را مي‌پذيري‌ و از بسيار، مي‌بخشي، كم‌ را از من‌ بپذير و بسيار (از گناه) را از من‌ ببخش، توئي‌ بخشنده‌ و آمرزنده. او تمام‌ اين‌ سخنان‌ را گفت، پيامبر(ص) به‌ او فرمود: چه‌ مي‌بيني؟ عرض‌ كرد: دو سياه‌ چهره‌ وارد شدند، فرمود: اين‌ كلمات‌ را تكرار كن، او تكرار كرد، پيامبر فرمود: چه‌ مي‌بيني؟ او عرض‌ كرد: آن‌ دو سياه‌ چهره‌ دور شدند و دو شخص‌ سفيد رو و نوراني‌ وارد شدند، دو سياه‌ چهره‌ رفتند و دور گشتند، و ديگر آنها را نمي‌بينم، و دو شخص‌ نوراني‌ به‌ من‌ نزديك‌ شدند، و روحم‌ را دارند از جانم‌ مي‌گيرند، اين‌ را گفت‌ و همان‌ لحظه‌ از دنيا رفت.

سنت‌ پيامبر(ص) در غذا رساني‌ به‌ عزادار

امام‌ صادق(ع) فرمود: وقتي‌ جعفر طيار (برادر علي(ع) فرماندة‌ يكم‌ جنگ‌ موته‌ كه‌ در سال‌ هشتم‌ هجري‌ واقع‌ شد) به‌ شهادت‌ رسيد پيامبر(ص) به‌ فاطمه‌ زهرا(س) دستور داد، تا سه‌ روز غذا درست‌ كند و به‌ خانه‌ جعفر(ع) براي‌ اسمأ بنت‌ عميس‌ همسر جعفر و بچه‌هايش‌ ببرد، و با زنان‌ ديگر نزد او بروند و سه‌ روز بمانند، فاطمه(س) اين‌ دستور را انجام‌ داد، و اين‌ دستور بين‌ مسلمانان، سنت‌ گرديد. يعني‌ يك‌ كار استحبابي‌ و شايسته‌ بين‌ مسلمانان‌ مرسوم‌ شد.

اخلاقي‌

ساده‌ زيستي‌

عمربن‌ خطاب‌ گويد: با اجازة‌ قبلي‌ به‌ حضور رسول‌ خدا(ص) رسيدم، و آن‌ حضرت‌ را در حجرة‌ (ام‌ ابراهيم) ملاقات‌ كردم، ديدم‌ بر فرشي‌ بسيار ساده‌ آرميده، كه‌ قسمتي‌ از بدنش‌ روي‌ خاك‌ زمين‌ و قسمتي‌ ديگر روي‌ آن‌ فرش‌ است‌ و زير سرش‌ متكائي‌ از ليف‌ خرما قرار دارد، بر او سلام‌ كردم‌ و در محضرش‌ نشستم، عرض‌ كردم: اي‌ پيامبر خدا تو انتخاب‌ شده‌ و برگزيدة‌ خداوند در ميان‌ همة‌ مخلوقات‌ هستي، در حالي‌ كه‌ قيصر و كسري‌ (شاهان‌ روم‌ و ايران) بر فرشهاي‌ طلا بافت‌ و ديبا و ابريشم‌ مي‌آرمند!! ولي‌ تو كه‌ مقامت‌ از آنها بالاتر است، در اين‌ وضع‌ مي‌باشي؟! در پاسخ‌ فرمود: آنها (شاهان‌ روم‌ و ايران‌ و...) در عيش‌ و نوش‌ و بهره‌ مندي‌ از لذتها و شاديها در همين‌ دنيا عجله‌ كردند، در حالي‌ كه‌ دنيا محل‌ گذر است‌ و ناپايدار است‌ و بهره‌هاي‌ آن‌ نابود مي‌شود، ولي‌ زندگي‌ خوش‌ ما براي‌ آخرت، تأخير افتاده‌ است، و ما سراي‌ جاويد آخرت‌ را برگزيده‌ايم

عفو و بخشش‌ پيامبر(ص)

همسر يكي‌ از اشراف‌ يهود به‌ نام‌ زينب‌ دختر حارث‌ به‌ تحريك‌ يهوديان، تصميم‌ گرفت، پيامبر(ص) را از طريق‌ زهر به‌ قتل‌ برساند، او مي‌دانست‌ كه‌ پيامبر(ص) به‌ دست‌ گوسفند علاقه‌مند است، دست‌ گوسفندي‌ را تهيه‌ كرد و پخت‌ و به‌ زهر آلوده‌ كرد و به‌ عنوان‌ هديه‌ به‌ حضور پيامبر(ص) آورد، پيامبر(ص) رد احسان‌ نكرد و هديه‌ را پذيرفت، تا لقمة‌ اول‌ از آن‌ غذا را به‌ دهان‌ گذاشت، احساس‌ مسموميت‌ كرد و آن‌ را از دهان‌ بيرون‌ ريخت، و دستور داد آن‌ زن‌ را احضار كردند، پس‌ از گفتگويي، پيامبر(ص) با كمال‌ بزرگواري‌ آن‌ زن‌ را بخشيد و به‌ اين‌ ترتيب‌ درس‌ عفو و گذشت‌ را كه‌ يكي‌ از مهمترين‌ صفات‌ اخلاقي‌ است‌ در شديدترين‌ حوادث، به‌ جهانيان‌ آموخت

اخلاق‌ پيامبر را مي‌توان‌ شمرد؟

مردي‌ از اميرالمؤ‌منين(ع) درخواست‌ كرد اخلاق‌ پيغمبر اكرم(ص) را برايش‌ بشمارد فرمود تو نعمتهاي‌ دنيا را بشمار تا من‌ نيز اخلاق‌ آن‌ جناب‌ را برايت‌ بشمارم. عرض‌ كرد چگونه‌ ممكن‌ است‌ نعمتهاي‌ دنيا را احصأ كرد با اينكه‌ خداوند در قرآن‌ مي‌فرمايد (و ان‌ تعدوا نعمة‌ الله‌ لا تحصوها) اگر بشماريد نعمتهاي‌ خدا را نمي‌توانيد به‌ پايان‌ رسانيد. حضرت‌ علي(ع) فرمود خداوند تمام‌ نعمت‌ دنيا را قليل‌ و كم‌ مي‌داند در اين‌ آيه‌ كه‌ مي‌فرمايد: (قل‌ متاع‌ الدنيا قليل) بگو متاع‌ دنيا اندك‌ است‌ و اخلاق‌ پيغمبر اكرم(ص) را در اين‌ آيه‌ عظيم‌ شمرده‌ چنانچه‌ مي‌فرمايد (انك‌ لعلي‌ خلق‌ عظيم) ترا خوئي‌ بسيار بزرگ‌ است. اينك‌ تو چيزي‌ كه‌ قليل‌ است‌ نمي‌تواني‌ بشماري، من‌ چگونه‌ چيزيكه‌ عظيم‌ و بزرگ‌ است‌ احصأ كنم‌ ولي‌ همينقدر بدان‌ اخلاق‌ نيكوي‌ پيامبران‌ بوسيله‌ رسول‌ اكرم(ص) تمام‌ شد هر يك‌ از پيغمبران‌ مظهر يكي‌ از اخلاق‌ پسنديده‌ بودند چون‌ نوبت‌ به‌ آن‌ جناب‌ رسيد تمام‌ اخلاق‌ پسنديده‌ را جمع‌ كرد از اين‌ رو فرمود: اني‌ بعثت‌ لا تمم‌ مكارم‌ الاخلاق. من‌ برانگيخته‌ شدم‌ تا اخلاق‌ نيكو را تمام‌ كنم. در روش‌ الاخيار شيخ‌ محمد بن‌ قاسم‌ مي‌نويسد دسته‌اي‌ از بچه‌ها دامن‌ پيغمبر(ص) را در راه‌ گرفته‌ عرض‌ كردند ما را بر شانه‌ خود سوار كن‌ همانطور كه‌ براي‌ حسن‌ و حسين‌ خود را شتر مي‌كني‌ و آنها را سواري‌ مي‌دهي. آن‌ جناب‌ بلال‌ را فرمود به‌ خانه‌ برو و هرچه‌ پيدا كردي‌ بياور تا خودم‌ را از اين‌ بچه‌ها بخرم‌ بلال‌ هشت‌ دانه‌ گردو آورد پيغمبر(ص) گردوها را تقسيم‌ كرد و خود را از آنها خريد. و قال(ص) رحم‌ الله‌ اخي‌ يوسف‌ باعوه‌ بثمن‌ دراهم‌ معدودة‌ و باعوني‌ بثمان‌ جوزات. خدا برادرم‌ يوسف‌ صديق‌ را مورد رحمت‌ خويش‌ قرار داد او را به‌ پولي‌ بي‌ ارزش‌ فروختند مرا نيز به‌ هشت‌ دانه‌ گردو معامله‌ كردند

پيغمبر اسلام(ص) با عمل‌ هدايت‌ مي‌كرد

حضرت‌ علي(ع) فرمود مردي‌ يهودي‌ از پيغمبر اكرم(ص) ديناري‌ چند طلبكار بود. روزي‌ تقاضاي‌ پرداخت‌ طلب‌ خود را نمود حضرت‌ فرمود فعلاً‌ ندارم. گفت‌ از شما جدا نمي‌شوم‌ تا بپردازيد فرمود من‌ هم‌ در اينجا با تو مي‌نشينم، به‌ اندازه‌اي‌ نشست‌ كه‌ نماز ظهر و عصر و مغرب‌ و عشأ و نماز صبح‌ روز بعد را همانجا خواند. اصحاب، يهودي‌ را تهديد مي‌كردند پيغمبر(ص) رو به‌ آنها نموده‌ مي‌فرمود اين‌ چه‌ كاري‌ است‌ مي‌كنيد؟ عرض‌ كردند يك‌ يهودي‌ شما را بازداشت‌ كند؟ فرمود خداوند مرا مبعوث‌ نكرده‌ تا به‌ كساني‌ كه‌ معاهدة‌ مذهبي‌ با من‌ دارند يا غير آنها ستم‌ روا دارم. صبحگاه‌ روز بعد تا بر آمدن‌ و بالا رفتن‌ آفتاب‌ نشست‌ در اين‌ هنگام‌ يهودي‌ گفت: اشهد ان‌ لا اله‌ الله‌ و اشهد ان‌ محمداً‌ رسول‌ الله‌ نيمي‌ از اموال‌ خود را در راه‌ خدا دادم. عرض‌ كرد به‌ خدا سوگند اين‌ كاري‌ كه‌ نسبت‌ به‌ شما كردم‌ نه‌ از نظر جسارت‌ بود خواستم‌ ببينم‌ اوصاف‌ شما مطابقه‌ مي‌كند با آنچه‌ در توراة‌ به‌ ما وعده‌ داده‌اند زيرا در آنجا خوانده‌ام: محمدبن‌ عبدالله(ص) در مكه‌ متولد مي‌شود و به‌ مدينه‌ هجرت‌ مي‌كند و درشتخو و بداخلاق‌ نيست. با صداي‌ بلند سخن‌ نمي‌گويد ناسزا و بدزبان‌ نمي‌باشد اينك‌ گواهي‌ مي‌دهم‌ به‌ يگانگي‌ خدا و پيامبري‌ شما، تمام‌ ثروت‌ من‌ در اختيارتان‌ هرچه‌ خداوند دستور داده‌ دربارة‌ آن‌ عمل‌ كنيد حضرت‌ علي(ع) در پايان‌ داستان‌ مي‌فرمايد پيغمبر(ص) شبها در زير عباي‌ خود مي‌خوابيد و بالشي‌ از پوست‌ داشت‌ كه‌ داخل‌ آن‌ ليف‌ خرما بود يك‌ شب‌ روكش‌ آن‌ جناب‌ را دو برابر كردند. صبحگاه‌ فرمود رختخواب‌ شب‌ گذاشته‌ام‌ مرا از نماز بازداشت. دستور داد همان‌ يك‌ عبا را بيندازند

اثر عجيب‌ اخلاق‌ پيامبر(ص)

روزي‌ جواني‌ نزد پيامبر(ص) آمد و با كمال‌ گستاخي‌ گفت: اي‌ پيامبر خدا آيا به‌ من‌ اجازه‌ مي‌دهي‌ زنا كنم؟ با گفتن‌ اين‌ سخن، فرياد مردم‌ بلند شد و از گوشه‌ و كنار به‌ او اعتراض‌ كردند، ولي‌ پيامبر(ص) با كمال‌ ملايمت‌ و اخلاق‌ نيك‌ به‌ جوان‌ فرمود: نزديك‌ بيا، جوان‌ نزديك‌ آمد و در كنار پيامبر(ص) نشست، حضرت (ص)[مثل‌ يك‌ دوست] از او پرسيد: آيا دوست‌ داري‌ با مادر تو چنين‌ كنند؟ گفت: نه‌ فدايت‌ شوم، فرمود: همينطور مردم‌ راضي‌ نيستند با مادرشان‌ چنين‌ شود، بگو ببينم‌ آيا دوست‌ داري‌ با دختر تو چنين‌ كنند؟ گفت: نه‌ فدايت‌ شوم، فرمود: همينطور مردم‌ دربارة‌ دخترشان‌ راضي‌ نيستند، بگو ببينم‌ آيا براي‌ خواهرت‌ مي‌پسندي؟ جوان‌ مجدداً‌ انكار كرد [و از سئوال‌ خود بكلي‌ پشيمان‌ شد] پيامبر(ص) سپس‌ دست‌ بر سينة‌ او گذاشت‌ و در حق‌ او دعا كرد، و فرمود: «خدايا قلب‌ او را پاك‌ گردان‌ و گناه‌ او را ببخش، و دامان‌ او را از آلودگي‌ به‌ بي‌ عفتي‌ حفظ‌ كن» از آن‌ به‌ بعد، زشت‌ترين‌ كار در نزد اين‌ جوان، زنا بود

شكر خدا

در جريان‌ فتح‌ مكه‌ سپاه‌ نيرومند دوازده‌ هزار نفري‌ اسلام‌ با فرماندهي‌ شخص‌ پيامبر(ص)تا «ذي‌ طوي» نزديك‌ مكه‌ رسيدند، سپاهيان‌ اسلام‌ در اطراف‌ آن‌ حضرت‌ آماده‌ رزم‌ بودند، و كاملاً‌ روشن‌ بود كه‌ مكه‌ بدون‌ خونريزي، در اختيار مسلمانان‌ قرار مي‌گيرد، پيامبر(ص) اين‌ لحظه‌ پرشور را با لحظه‌ هجرت‌ از مكه‌ در ذهن‌ خود مقايسه‌ كرد و همانجا كه‌ سوار بر شتر بود، پيشانيش‌ را روي‌ [چوب] پالان‌ شتر گذاشت‌ و سجدة‌ شكر بجا آورد. آري‌ آن‌ حضرت‌ هنگام‌ هجرت‌ كه‌ در حقيقت‌ توسط‌ مشركان‌ از مكه‌ بيرون‌ شد، فرمود: اي‌ مكه‌ خداوند مي‌داند كه‌ من‌ تو را دوست‌ دارم، و اگر ساكنان‌ تو مرا اخراج‌ نمي‌كردند، هيچ‌ مكاني‌ را براي‌ سكونت‌ بر تو ترجيح‌ نمي‌دادم، و جائي‌ را به‌ جاي‌ تو عوض‌ نمي‌كردم‌ و من‌ قطعاً‌ از جدائي‌ تو اندوهگين‌ هستم1.

امانت‌ داري‌ در سخت‌ترين‌ شرايط‌

سال‌ هفتم‌ هجرت‌ بود، پيامبر(ص) همراه‌1600  نفر سرباز جانباز اسلام، براي‌ فتح‌ قلعه‌هاي‌ خيبر كه‌ در32  فرسخي‌ مدينه‌ قرار داشت‌ به‌ سوي‌ خيبر روانه‌ شدند، مسلمانان‌ در بيابان‌ خيبر، مدتي‌ ماندند و نتوانستند قلعه‌هاي‌ خيبر را فتح‌ كنند، در اين‌ مدت‌ از نظر غذائي‌ در مضيقة‌ سختي‌ قرار گرفتند، به‌ طوري‌ كه‌ بر اثر شدت‌ گرسنگي، از گوشت‌ بعضي‌ از حيوانات‌ كه‌ مكروه‌ است، مانند گوشت‌ قاطر و اسب‌ استفاده‌ مي‌كردند. در اين‌ شرايط، چوپان‌ سياه‌ چهره‌اي‌ كه‌ گوسفندان‌ يهود را مي‌چرانيد به‌ حضور پيامبر(ص) آمد و مسلمان‌ شد و سپس‌ گفت: «اين‌ گوسفندان‌ مال‌ يهوديان‌ است‌ و در اختيار شما مي‌گذارم». پيامبر(ص) با كمال‌ صراحت‌ در پاسخ‌ او فرمود: «اين‌ گوسفندها نزد تو امانت‌ هستند، و در آئين‌ ما خيانت‌ به‌ امانت، جايز نيست، بر تو لازم‌ است‌ كه‌ همة‌ گوسفندان‌ را به‌ در قلعه‌ ببري‌ و به‌ صاحبانشان‌ برساني». او فرمان‌ پيامبر(ص) را اطاعت‌ كرد و سپس‌ به‌ جبهة‌ مسلمين‌ بازگشت2. براستي‌ امانت‌ داري‌ در اسلام، تا چه‌ اندازه‌ مورد احترام‌ و تأكيد است، كه‌ در چنين‌ شرايطي، رسول‌ اكرم(ص) دستور به‌ حفظ‌ آن‌ مي‌دهد! و اين‌ درس‌ بزرگ‌ را براي‌ هميشه‌ به‌ مسلمين‌ مي‌آموزد.

درس‌ تواضع‌

عصر رسول‌ خدا(ص) بود، يكي‌ از اصحاب، اذن‌ تشرف‌ به‌ محضر پيامبر(ص) را گرفت، حضرت‌ فرمود: كيستي؟ او عرض‌ كرد: انا (منم) اي‌ رسول‌ خدا. رسول‌ اكرم(ص) خشمگين‌ شد و فرمود: «من! من؟!» آيا رواست‌ براي‌ مخلوقي‌ كه‌ بگويد «من»! آن‌ شخص‌ از كردة‌ خود پشيمان‌ شد و گفت: پناه‌ مي‌برم‌ به‌ خدا از خشم‌ خدا و رسولش، سپس‌ علت‌ خشم‌ آن‌ حضرت‌ را پرسيد. رسول‌ اكرم(ص) فرمود: آيا نمي‌داني‌ كه‌ اين‌ لفظ‌ (من) شايسته‌ مخلوق‌ نيست؟ آيا نمي‌داني‌ كه‌ ابليس‌ در برابر فرمان‌ خدا بر اينكه‌ آدم‌ را سجده‌ كنند، گفت: انا خيرٌ‌ منه؛ (من‌ بهتر از او هستم) در نتيجه‌ از درگاه‌ رحمت‌ حق، رانده‌ و مطرود شد. در اين‌ وقت‌ آن‌ صحابي، اظهار پشيماني‌ كرد و استغفار نمود، و متعهد شد كه‌ ديگر هرگز «من» نگويد.

محبت‌ پيامبر اكرم(ص)

وقتي‌ كه‌ در جنگ‌ اُحد دندان‌ پيامبر(ص) شكست‌ و صورتش‌ مجروح‌ شد، يارانش‌ سخت‌ ناراحت‌ شدند، و به‌ آن‌ حضرت‌ عرض‌ كردند: دشمن‌ را نفرين‌ كن! در پاسخ‌ آنها فرمود: ان‌ لم‌ ابعث‌ لعاناً‌ و لكني‌ بعث‌ داعياً‌ و رحمة‌ اللهم‌ اهد قومي‌ فانهم‌ لا يعلمون. من‌ به‌ عنوان‌ نفرين‌ كننده‌ مبعوث‌ نشده‌ام‌ بلك‌ مبعوث‌ شده‌ام‌ براي‌ دعوت‌ مردم‌ به‌ سوي‌ حق، و رحمت‌ براي‌ آنها، خداوندا قومم‌ را هدايت‌ فرما چرا كه‌ آنها آگاهي‌ ندارند

پيامبر(ص) اينگونه‌ بود

پيراهن‌ پيغمبر(ص) كهنه‌ شده‌ بود شخصي‌ دوازده‌ درهم‌ به‌ ايشان‌ هديه‌ كرد، آن‌ جناب‌ پول‌ را به‌ علي(ع) دادند تا از بازار پيراهني‌ بخرد، اميرالمؤ‌منين(ع) جامه‌اي‌ به‌ همان‌ مبلغ‌ خريد وقتي‌ كه‌ خدمت‌ پيغمبر(ص) آورد، فرمودند اين‌ جامه‌ پر بها است‌ پيراهني‌ پست‌تر از اين‌ مرا بهتراست، آيا گمان‌ داري‌ كه‌ صاحب‌ جامه‌ پس‌ بگيرد؟ عرض‌ كرد نمي‌دانم‌ فرمود به‌ او رجوع‌ كن‌ شايد راضي‌ شود. حضرت‌ علي(ع) پيش‌ آن‌ مرد رفت‌ و گفت‌ پيغمبر(ص) مي‌فرمايد اين‌ پيراهن‌ براي‌ من‌ پر بها است‌ و جامه‌اي‌ ارزان‌تر از اين‌ مي‌خواهم، صاحب‌ جامه‌ راضي‌ شد و دوازده‌ درهم‌ را رد كرد. فرمود وقتي‌ پول‌ را آوردم‌ حضرت‌ با من‌ به‌ بازار آمد تا پيراهني‌ بگيرد. در بين‌ راه‌ به‌ كنيزي‌ برخورد كرد در گوشه‌اي‌ نشسته‌ بود و گريه‌ مي‌كرد، جلو رفته‌ و سبب‌ گريه‌اش‌ را پرسيد. گفت‌ يا رسول‌ الله‌ مرا براي‌ خريد به‌ بازار فرستادند و چهار درهم‌ همراه‌ داشتم، آن‌ پول‌ را گم‌ كرده‌ام. پيغمبر(ص) چهار درهم‌ از پول‌ جامه‌ را به‌ او داد و پيراهني‌ نيز چهاردهم‌ خريداري‌ كرد در بازگشت‌ مرد مستمندي‌ از ايشان‌ تقاضاي‌ لباس‌ كرد همان‌ پيراهن‌ را به‌ او دادند، باز به‌ بازار برگشته‌ و با چهاردرهم‌ باقي‌ مانده‌ پيراهن‌ ديگري‌ خريدند وقتي‌ كه‌ به‌ محل‌ كنيز رسيد او را هنوز گريان‌ مشاهده‌ كرد، پيش‌ رفته‌ فرمود ديگر براي‌ چه‌ گريه‌ مي‌كني؟ گفت‌ دير شده‌ مي‌ترسم‌ مرا بيازارند، فرمود تو جلو برو ما را به‌ خانه‌ راهنمائي‌ كن‌ همين‌ كه‌ به‌ در خانه‌ رسيدند به‌ صاحب‌ خانه‌ سلام‌ كردند، ولي‌ آنها تا مرتبة‌ سوم‌ جواب‌ نداند. پيغمبر(ص) از جواب‌ ندادن‌ سئوال‌ نمود صاحب‌ خانه‌ عرض‌ كرد سلام‌ شما بر ما زياد شود تا باعث‌ زيادي‌ نعمت‌ و سلامتي‌ ما گردد، حضرت‌ داستان‌ كنيز را شرح‌ داده‌ و تقاضاي‌ بخشش‌ او را كردند. صاحب‌ كنيز گفت‌ چون‌ شما تشريف‌ آورديد او را آزاد كردم‌ آنگاه‌ پيغمبر(ص) فرمود دوازده‌ درهمي‌ نديدم‌ كه‌ اينقدر خير و بركت‌ داشته‌ باشد دو نفر برهنه‌ را پوشانيد و كنيزي‌ را آزاد كرد


يك‌ نمونه‌ از تاكتيك‌ پيامبر(ص)

در سالهاي‌ اواخر هجرت‌ پيامبر(ص)، كه‌ اسلام‌ روز به‌ روز، رونق‌ مي‌يافت، يك‌ هيئت‌ به‌ نمايندگي‌ از مردم‌ طائف‌ به‌ مدينه‌ نزد پيامبر(ص) آمدند و به‌ عرض‌ رساندند كه: مردم‌ طائف‌ حاضرند، مسلمان‌ شوند، مشروط‌ بر اينكه‌ آنها را آزاد بگذاري‌ مثل‌ گذشته‌ در فحشأ و ربا و شراب‌ خواري، آزاد باشند. پيامبر(ص) درخواست‌ آنها را نپذيرفت‌ و فرمود: در اسلام، فحشا، ربا و شراب‌ خواري‌ حرام‌ است. نمايندگان‌ به‌ طائف‌ برگشتند و جريان‌ را به‌ مردم‌ گفتند، اين‌ بار مردم‌ پيشنهاد ديگري‌ كردند و آن‌ اينكه: پيامبر(ص) آنها را از جهاد و روزه‌ و نماز، معاف‌ دارد، نمايندگان‌ به‌ مدينه‌ آمده‌ و پيشنهاد مردم‌ طائف‌ را به‌ پيامبر(ص) عرض‌ كردند، پيامبر(ص) پيشنهاد آنها را پذيرفت. مسلمانان‌ از پيامبر(ص) پرسيدند: مگر جهاد و روزه‌ و نماز از واجبات‌ نيست، فرمود: چرا، گفتند پس‌ براي‌ چه‌ مردم‌ طائف‌ را از اين‌ امور معاف‌ داشتي. فرمود: پس‌ از آنكه‌ مردم‌ طائف، مسلمان‌ شدند، خود به‌ خود به‌ حقانيت‌ و ارزش‌ واجبات‌ اسلام‌ پي‌ مي‌برند و به‌ آن‌ عمل‌ مي‌كنند. همانگونه‌ كه‌ پيامبر(ص) فرموده‌ بود، همانطور هم‌ شد، آنها پس‌ از قبول‌ اسلام، كم‌ كم‌ به‌ ارزش‌ واجبات‌ پي‌ برده‌ و آنها را نيز عمل‌ كردند به‌ اين‌ ترتيب‌ پيامبر(ص) با اين‌ گونه‌ تاكتيكهاي‌ مفيد، مردم‌ را به‌ سوي‌ اسلام‌ جذب‌ مي‌نمود.

فرصت‌ دادن‌ به‌ مردم‌

در جنگ‌ حنين‌ (كه‌ در سال‌ هفتم‌ هجرت‌ واقع‌ شد و فتح‌ و پيروزي‌ بزرگ‌ همراه‌ غنائم‌ فراوان‌ نصيب‌ لشگر اسلام‌ گرديد) پيامبر(ص) از نقره‌ هائي‌ كه‌ در دامن‌ ريخته‌ بود، بر مي‌داشت‌ و به‌ مسلمانان‌ مي‌داد، شخصي‌ جلو آمد و گفت: اي‌ پيامبر خدا! عدالت‌ كن. پيامبر(ص) فرمود: اگر من‌ عدالت‌ نداشته‌ باشم‌ چه‌ كسي‌ عدالت‌ خواهد داشت، در صورتي‌ كه‌ اگر رعايت‌ عدالت‌ نكنم، قطعاً‌ پشيمان‌ خواهم‌ شد. عمر به‌ پيامبر(ص) عرض‌ كرد: اجازه‌ دهيد گردن‌ اين‌ شخص‌ معترض‌ را بزنم. پيامبر(ص) فرمود: پناه‌ مي‌برم‌ به‌ خدا كه‌ مردم‌ بگويند من‌ اصحابم‌ را مي‌كشم

اعدام‌ دو نفر جنايتكار فراري‌

پس‌ از جنگ‌ اُحد، پيامبر(ص) براي‌ ترساندن‌ كافران، فرمان‌ بسيج‌ عمومي‌ داد، مسلمانان‌ براي‌ سركوبي‌ كافران‌ حركت‌ كردند تا به‌ «حمرأ الاسله» (كه‌ در حدود دو فرسخ‌ و نيمي‌ مدينه‌ قرار داشت) رسيدند، دشمن‌ از حمله‌ مجدد مسلمانان‌ اطلاع‌ يافت‌ و به‌ سوي‌ مكه‌ گريخت. پيامبر(ص) همراه‌ مسلمين‌ روز دوشنبه‌ و سه‌ شنبه‌ و چهارشنبه‌ در آنجا ماند، سپس‌ به‌ مدينه‌ مراجعت‌ نمود، هنگام‌ مراجعت، در راه‌ به‌ دو نفر فراري‌ يكي‌ «معاوية‌ بن‌ مغيره» كه‌ در جنگ‌ احد بيني‌ حضرت‌ حمزه(ع) را بريده‌ بود و ديگري‌ «ابوعزة‌ جمحي» دست‌ يافت‌ و فرمان‌ قتل‌ اين‌ دو نفر را صادر كرد. «ابوعزة‌ جمحي» كسي‌ بود كه‌ در جنگ‌ بدر، به‌ اسارت‌ مسلمانان‌ در آمد، او از فقر و عيالمندي‌ خود به‌ پيامبر(ص) شكايت‌ كرد، حضرت‌ به‌ اين‌ خاطر او را آزاد نمود به‌ شرطي‌ كه‌ ديگر بار، به‌ جنگ‌ مسلمانان‌ نپردازد، ولي‌ او نقض‌ عهد كرد و در جنگ‌ احد در صف‌ دشمن‌ به‌ نبرد با مسلمانان‌ پرداخت‌ و كافران‌ را به‌ ضد مسلمين‌ تحريك‌ مي‌نمود. ابوعزة‌ قبل‌ از اعدام، به‌ پيامبر(ص) عرض‌ كرد: بر من‌ منت‌ بگذار و مرا آزاد كن! پيامبر(ص) فرمود: لا يلذغ‌ المؤ‌من‌ من‌ حجرٍ‌ مرتين. مؤ‌من‌ از يك‌ سوراخ‌ دو بار گزيده‌ نمي‌شود. آنگاه‌ فرمان‌ به‌ قتل‌ او داد، و اين‌ فرمان‌ به‌ اجرا در آمد و به‌ اين‌ ترتيب‌ اين‌ دو جنايتكار فراري‌ به‌ دوزخ‌ روانه‌ شدند.

جنايت‌ و مكافات‌ جاسوس‌

او در سال‌ فتح‌ مكه‌ در بحبوحة‌ قدرت‌ مسلمين‌ به‌ ظاهر قبول‌ اسلام‌ كرد ولي‌ همواره‌ فكر ايذأ پيغمبر گرامي‌ را در سر مي‌پروريد و بصور مختلف‌ آن‌ حضرت‌ را رنج‌ مي‌داد. به‌ طوريكه‌ در كتب‌ تاريخ‌ آمده‌ است‌ گاهي‌ به‌ منظور جاسوسي، در موقع‌ تشكيل‌ جلسات‌ محرمانه‌ خود را در گوشه‌اي‌ پنهان‌ مي‌كرد و از تصميم‌ هائيكه‌ رسول‌ اكرم(ص) و خواص‌ اصحابش‌ دربارة‌ مشركين‌ و منافين، اتخاذ مي‌كردند آگاه‌ مي‌شد و بر خلاف‌ مصلحت‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ آنها را بين‌ مردم‌ نشر مي‌داد يا به‌ اطلاع‌ دشمنان‌ مي‌رساند. گاهي‌ پشت‌ اطاقهاي‌ مسكوني‌ پيامبر كه‌ درهايش‌ به‌ مسجد باز مي‌شد مي‌ايستاد، استراق‌ سمع‌ مي‌كرد، و گفتگوهاي‌ خصوصي‌ آن‌ حضرت‌ و خانواده‌اش‌ را مي‌شنيد سپس‌ با لحن‌ موهن‌ و سخريه‌آميز در مجالس‌ منافقين‌ بازگو مي‌كرد. گاهي‌ با جمعي‌ از منافقين‌ پشت‌ سر پيغمبر اكرم(ص) حركت‌ مي‌كرد و طرز راه‌ رفتن‌ آن‌ حضرت‌ را تقليد مي‌كرد و با تكان‌ دادن‌ سر و دست‌ وضع‌ مسخره‌اي‌ به‌ خود مي‌گرفت‌ و منافقين‌ را مي‌خنداند. رسول‌ گرامي‌ از گفتار و رفتار حكم‌بن‌ ابي‌ العاص‌ آگاه‌ بود، اما از روي‌ بزرگواري‌ تغافل‌ مي‌نمود بدين‌ منظور كه‌ شايد متنبه‌ گردد، مسير خود را تغيير دهد، و زشتكاري‌ را ترك‌ گويد ولي‌ او از گذشتهاي‌ آن‌ حضرت‌ نتيجه‌ معكوس‌ گرفت‌ و هر روز بر جسارت‌ خود افزود و با جرأت‌ بيشتري‌ به‌ كار ناروايش‌ ادامه‌ داد. سر انجام‌ نبي‌ معظم‌ تصميم‌ گرفت‌ روش‌ خود را نسبت‌ به‌ وي‌ تغيير دهد و عملش‌ را با عكس‌ العملي‌ پاسخ‌ گويد. روزي‌ پيشواي‌ اسلام‌ از رهگذري‌ عبور مي‌كرد حكم‌ بن‌ ابي‌ العاص‌ از پي‌ آن‌ حضرت‌ به‌ راه‌ افتاد و مانند گذشته‌ با تكان‌ دادن‌ سر و دست، مسخرگي‌ را آغاز كرد و منافقيني‌ كه‌ با او بودند مي‌خنديدند ناگهان‌ پيغمبر(ص) به‌ پشت‌ سر خود پيچيد و رو در روي‌ حكم‌ ايستاد و با شدت‌ به‌ او فرمود: كذلك‌ فلتكن‌ يا حكم. اي‌ حكم، همينطور كه‌ هستي‌ باش. حكم‌بن‌ ابي‌ العاص‌ غافلگير شد و بدون‌ آگاهي‌ و آمادگي‌ با عكس‌ العمل‌ نبي‌ اكرم‌ مواجه‌ گرديد. روبرو شدن‌ با پيغمبر و شنيدن‌ سخن‌ آن‌ حضرت‌ ضربه‌اي‌ به‌ روح‌ و اعصابش‌ وارد آورد كه‌ به‌ رعشه‌ مبتلا گرديد و حركات‌ موهن‌ و مسخره‌آميزي‌ كه‌ با اراده‌ و اختيار خود انجام‌ مي‌داد بصورت‌ بيماري‌ و حركات‌ غير اختياري‌ درآمد. او به‌ جرم‌ جاسوسي‌ و كارهاي‌ خلاف‌ قانون‌ و اخلاق‌ به‌ اقامت‌ اجباري‌ در طائف‌ محكوم‌ گرديد و از مدينه‌ به‌ آن‌ شهر تبعيد شد

اسرار و روش‌ پيشواي‌ اسلام‌

لشگر اسلام‌ در جنگ‌ با قبيلة‌ طي، پيروز شدند و اسراي‌ قبيله‌ را به‌ مدينه‌ آوردند. در ميان‌ اسيران، دختر زيبا و فصيحي‌ بود كه‌ در حضور رسول‌ اكرم(ص) آغاز سخن‌ كرد و گفت‌ اگر مصلحت‌ بدانيد مرا آزاد كنيد و خود را در معرض‌ شماتت‌ عرب‌ قرار ندهيد، چه‌ من‌ دختر سخاوتمند قبيلة‌ خود هستم، پدرم‌ اسيران‌ را آزاد مي‌ساخت، به‌ فقيران‌ اعطا مي‌نمود، حامي‌ ضعيفان‌ بود، از ميهمانان‌ پذيرائي‌ مي‌كرد، به‌ گرسنه‌ غذا مي‌داد، برهنه‌ را مي‌پوشانيد، و عقدة‌ غم‌ را از دلهاي‌ مردم‌ اندوهگين‌ مي‌گشود، من‌ دختر حاتم‌ طائي‌ هستم. فقال‌:(ص)  خَلُوا عَنها فَاِنَ‌ اَباها كانَ‌ يُحِبُ‌ مَكارِمَ‌ الاَخلاقِ رسول‌ اكرم(ص) فرمود: آزادش‌ كنيد، زيرا پدرش‌ حاتم‌ طائي‌ دوستدار مكارم‌ اخلاق‌ بود. پيشواي‌ اسلام‌ علاوه‌ بر آنكه‌ شفاهاً‌ مكارم‌ اخلاق‌ را به‌ مردم‌ ياد مي‌داد و در منبر و محضر، مسلمين‌ را به‌ انجام‌ وظايف‌ انساني‌ تشويق‌ مي‌نمود، با رفتار اخلاقي‌ خود نيز راه‌ و رسم‌ انسانيت‌ را به‌ پيرامون‌ خود مي‌آموخت‌ و عملاً‌ آن‌ را در راه‌ كرامت‌ نفس‌ و دگر دوستي‌ رهبري‌ مي‌كرد.

پيامبر سلامت‌ باشد

پس‌ از پايان‌ جنگ‌ احد و بازگشت‌ پيغمبر(ص) به‌ طرف‌ مدينه، مرد و زن‌ از هر قبيله‌ بر سر راه‌ آمده‌ بودند و بر سلامتي‌ پيغمبر(ص) خداي‌ را سپاسگزاري‌ مي‌كردند. از قبيله‌ بني‌ عبدالأشهل‌ مادر سعدبن‌ معاذ جلوتر از ديگران‌ مي‌آمد. در اين‌ هنگام‌ عنان‌ اسب‌ پيغمبر(ص) در دست‌ سعد بود. عرض‌ كرد: يا رسول‌ الله‌ مادر من‌ است‌ كه‌ خدمت‌ مي‌رسد حضرت‌ رسول(ص) فرمود: مرحباً‌ بها آفرين‌ بر او. مادر سعد نزديك‌ شد پيغمبر(ص) او را به‌ شهادت‌ فرزندش‌ عمروبن‌ معاذ تسليت‌ فرمود. عرض‌ كرد يا رسول‌ الله‌ همينكه‌ شما را به‌ سلامت‌ مشاهده‌ نمودم‌ هيچ‌ مصيبت‌ و ناراحتي‌ ديگر بر من‌ اثر نخواهد كرد و دشوار نخواهد بود موكب‌ پيغمبر(ص) نزديك‌ به‌ زني‌ از انصار رسيد كه‌ شوهر و پدرش‌ كشته‌ شده‌ بودند. مسلمين‌ او را به‌ شهادت‌ پدر و شوهرش‌ تسليت‌ دادند در جواب‌ آنها گفت‌ پيغمبر(ص) چطور است؟ گفتند آنطور كه‌ خواسته‌ تو است‌ بحمدالله‌ سلامت‌ است. گفت‌ مايلم‌ خودم‌ آن‌ جناب‌ را مشاهده‌ كنم‌ و با اين‌ ديدگان‌ او را ببينم‌ تقاضا كرد آن‌ جناب‌ را نشانش‌ بدهند. همينكه‌ چشمش‌ به‌ پيغمبر(ص) افتاد «قالت‌ كل‌ مصيبة‌ بعدك‌ جلل» يا رسول‌ الله‌ با سلامتي‌ شما هر مصيبتي‌ هر چند دشوار باشد كوچك‌ و آسان‌ است.

تحمل‌ مشكلات‌ جنگ‌

آخرين‌ جنگي‌ كه‌ براي‌ پيغمبر(ص) پيش‌ آمد غزوة‌ تبوك‌ بود. چون‌ خبر به‌ پيغمبر(ص) رسيد كه‌ پادشاه‌ روم‌ لشگر گراني‌ فراهم‌ نموده‌ و آمادة‌ جنگ‌ با شما شده‌ است، رسول‌ اكرم(ص) به‌ مسلمين‌ دستور داد كه‌ براي‌ پيكار آماده‌ شوند. تنگدستي‌ سختي‌ مسلمين‌ را فرا گرفته‌ بود. عده‌اي‌ از مهاجرين‌ و انصار با كمك‌هاي‌ مالي‌ لشگر را تقويت‌ نمودند. به‌ طوري‌ كه‌ نقل‌ شده‌ ابوعقيل‌ انصاري‌ يك‌ صاع‌ خرما (سه‌ كيلوگرم) براي‌ تجهيز لشگر آورد. عرض‌ كرد يا رسول‌ الله‌ ديشب‌ تا به‌ صبح‌ با ريسمان‌ آب‌ كشيده‌ام‌ و دو روز مزدوري‌ براي‌ مردم‌ نموده‌ام‌ مزد خود را كه‌ دو صاع‌ خرما بود دو قمست‌ كردم‌ يك‌ صاع‌ براي‌ خانواده‌ام‌ گذاشته‌ام‌ و يك‌ صاع‌ را براي‌ كمك‌ به‌ لشگر آوردم، پيغمبر اكرم(ص) دستور داد خرماي‌ او را هم‌ بر روي‌ ساير كمك‌ها اضافه‌ نمانيد. تنگدستي‌ بر مسلمين‌ چنان‌ روي‌ آورده‌ بود كه‌ نام‌ اين‌ غزوه‌ را جيش‌ العسرة‌ نهادند. در تفسير مجمع‌ جلد5  ص‌79 ذيل‌ آية:لقد تاب‌ الله‌ علي‌ النبي‌ والمهاجرين‌ والانصار الذين‌ اتبعوه‌ في‌ ساعة‌ العسرة‌ مي‌نوسيد بطوري‌ در فشار بودند كه‌ هر دو نفر يك‌ شتر داشتند هر كدام‌ به‌ نوبت‌ ساعتي‌ سوار مي‌شدند آنگاه‌ سواره‌ پياده‌ مي‌شد ديگري‌ سوار مي‌گرديد «و كان‌ زادهم‌ الشعير المسوس‌ والتمر المدود والاهالة‌ السنخة» خوراك‌ آنها جوي‌ شپشك‌ افتاده‌ و خرماي‌ كرم‌ زده‌ و روغن‌ بو آمده‌ بود چنان‌ در سختي‌ بودند كه‌ به‌ اين‌ طريق‌ جلو گرسنگي‌ را مي‌گرفتند. هر وقت‌ به‌ شدت‌ گرسنه‌ مي‌شدند يك‌ نفر خرمائي‌ را در دهان‌ مي‌گذاشت‌ آن‌ قدر نگه‌ مي‌داشت‌ كه‌ طعم‌ و مزه‌اش‌ را بچشد. سپس‌ به‌ رفيق‌ خود مي‌داد، باز رفيقش‌ مي‌مكيد و مقداري‌ آب‌ مياشاميد، آنگاه‌ به‌ ديگري‌ مي‌داد، يك‌ يك‌ اين‌ خرما را مكيده‌ آب‌ آن‌ را مي‌خوردند و بعد به‌ ديگري‌ مي‌دادند تا دانه‌اي‌ باقي‌ مي‌ماند. در اين‌ جنگ‌ اباذر سه‌ روز از پيغمبر(ص) عقب‌ ماند. زيرا شترش‌ ضعيف‌ بود نمي‌توانست‌ راه‌ بپيمايد. در بين‌ راه‌ از حركت‌ باز ماند شتر ار رها كرده، بار خود را بر دوش‌ گرفت‌ و پياده‌ از پي‌ سپاهيان‌ آمد تا به‌ آنها رسيد. هوا گردم‌ شده‌ بود سپاهيان‌ ديدند يك‌ نفر از دور ديده‌ مي‌شود پيغمبر(ص) فرمود اباذر است، وقتي‌ نزديكتر شد ديدند اوست‌ پيغمبر فرمود (ادركوه‌ بالمأ فانه‌ عطشان) زود به‌ اباذر آب‌ دهيد كه‌ تشنه‌ است. خدمت‌ پيغمبر(ص) كه‌ رسيد آن‌ جناب‌ مشاهده‌ نمود كه‌ ظرف‌ آب‌ اباذر آب‌ دارد، فرمود: تو با خود آب‌ داشتي‌ و تشنه‌ بودي؟! عرض‌ كرد: آري‌ يا رسول‌ الله، پدر و مادرم‌ به‌ فدايت! در بين‌ راه‌ به‌ محلي‌ رسيدم‌ مقداري‌ آب‌ باران‌ روي‌ سنگي‌ جمع‌ شده‌ بود، همين‌ كه‌ نوشيدم‌ ديدم‌ آبي‌ خوشگوار و سرد است‌ ظرف‌ را پر آب‌ كرده‌ با خود گفتم‌ اين‌ آب‌ را نمي‌آشامم‌ تا اينكه‌ پيغمبر اكرم(ص) بياشامد

شفاعت‌ را نپذيرفت‌

هنگامي‌ كه‌ مكه‌ فتح‌ شد، در آن‌ روزها كه‌ پيغمبر(ص) آنجا توقف‌ داشت‌ پيش‌ آمدهائي‌ روي‌ داد از آن‌ جمله‌ فاطمه‌ دختر اسودبن‌ عبدالاسد برادر زاده‌ ابوسلمه‌بن‌ عبدالاسد كه‌ از اشراف‌ قبيله‌ بني‌ مخزوم‌ بود دست‌ به‌ دزدي‌ زد. در بين‌ سرقت‌ گرفتار شد. او را خدمت‌ پيغمبر(ص) آوردند. بستگانش‌ با خود انديشيدند كه‌ هيچكس‌ را جرئت‌ نيست‌ واسطه‌ شود تا پيغمبر از كيفر فاطمه‌ بگذرد مگر اسامة‌ بن‌ زيد. پيش‌ اسامة‌ رفتند التماسها نمودند تا حاضر به‌ وساطت‌ شد، اسامه‌ خدمت‌ حضرت‌ رسول(ص) رسيده‌ درخواست‌ بخشش‌ فاطمه‌ را نمود از تقاضاي‌ او رنگ‌ رخسار پيغمبر(ص) دگرگون‌ شد. فرمود: لا يشفع‌ في‌ حد فان‌ الحدود اذا انتهت‌ الي‌ فليس‌ لهامترك. در اجراي‌ حد وساطت‌ پذيرفته‌ نمي‌شود آنگاه‌ كه‌ حدود به‌ من‌ منتهي‌ شد ديگر جاي‌ ترك‌ باقي‌ نمي‌ماند، بايد اجرا شود. اسامه! مي‌خواهي‌ شفاعت‌ درباره‌ حدي‌ از حدود خدا بنمائي؟! اسامه‌ ناراحتي‌ پيغمبر(ص) را كه‌ مشاهده‌ كرد از كردة‌ خود پشيمان‌ شد. عرض‌ كرد: يا رسول‌ الله‌ براي‌ من‌ طلب‌ مغفرت‌ نما. آن‌ گاه‌ پيغمبر(ص) فرمود امتهاي‌ گذشته‌ كه‌ نابود شدند براي‌ اين‌ بود كه‌ يكي‌ از بزرگان‌ آنها اگر دست‌ به‌ دزدي‌ مي‌زد او را وا مي‌گذاردند و حد بر وي‌ جاري‌ نمي‌كردند اما وقتي‌ ضعيف‌ و بيچاره‌اي‌ اين‌ عمل‌ را مرتكب‌ مي‌شد حد را جاري‌ مي‌كردند. اگر فاطمه‌ دختر محمد دزدي‌ كند دستور مي‌دهم‌ دستش‌ را قطع‌ كنند. امر كرد دست‌ فاطمه‌ مخزوميه‌ را قطع‌ نمودند

حقانيت‌ اسلام‌

كعب‌ ابن‌ اشرف‌ يكي‌ از رؤ‌ساي‌ يهود مدينه‌ بود. او آن‌ قدر در آزار مسلمانان‌ و پيغمبر(ص) اصرار مي‌ورزيد و دشمنان‌ را عليه‌ آنها مي‌شورانيد كه‌ روزي‌ پيغمبر در ميان‌ اصحاب‌ فرمود كيست‌ شر ابن‌ اشرف‌ را كفايت‌ كند؟ محمدبن‌ مسلمه‌ و چند نفر ديگر تعهد كشتن‌ او را نمودند بالاخره‌ بر اين‌ كار موفق‌ شدند و كعب‌ را كشتند. محيصه‌ يكي‌ از مسلمانان‌ بود. در همسايگي‌ او تاجري‌ يهودي‌ منزل‌ داشت‌ محيصه‌ در اولين‌ فرصت‌ همسايه‌ي‌ يهودي‌ خود را كشت‌ برادر محيصه‌ به‌ نام‌ حويصه‌ هنوز مسلمان‌ نشده‌ بود جزء يهوديان‌ به‌ شمار مي‌رفت‌ برادر خود را بر اين‌ كار سرزنش‌ نموده‌ گفت‌ گوشت‌ و پوست‌ ما از نيكوئيهاي‌ اين‌ بازرگان‌ روئيده. اين‌ مرد از همه‌ يهوديان‌ بزرگتر و با سخاوت‌تر بود. محيصه‌ در جواب‌ گفت‌ ساكت‌ باش! كسي‌ كه‌ فرمان‌ كشتن‌ يهوديان‌ را داده‌ اگر امر به‌ كشتن‌ تو نمايد بدون‌ لحظه‌اي‌ تأخير تو را خواهم‌ كشت‌ با اينكه‌ برادر مني. حويصه‌ چنان‌ برادر خود را بر اين‌ سخن‌ مصمم‌ يافت‌ كه‌ دانست‌ در آنچه‌ مي‌گويد ذره‌اي‌ مبالغه‌ ننموده‌ است. آن‌ شب‌ را تا سپيده‌ دم‌ در اين‌ انديشه‌ بود و با خود گفت‌ ديني‌ كه‌ حلاوت‌ آن‌ تلخي‌ مرگ‌ برادر را شيرين‌ كند بر حق‌ است‌ روز بعد خدمت‌ پيغمبر(ص) شرفياب‌ شده‌ ايمان‌ آورد

شهادت‌ از ديدگاه‌ حضرت‌ علي(ع)

در جنگ‌ احد كه‌ يكي‌ از جنگهاي‌ بزرگ‌ زمان‌ پيامبر اسلام(ص) بود، عده‌اي‌ از عزيزترين‌ افراد مسلمان‌ از جمله‌ حمزه‌ سيدالشهدأ(ع) عموي‌ پيامبر(ص) به‌ شهادت‌ رسيدند، حضرت‌ علي(ع) كه‌ سراسر بدنش‌ مجروح‌ شده‌ بود، در پايان‌ جنگ، از اينكه‌ دوستانش‌ و عموي‌ عزيزش‌ به‌ شهادت‌ رسيده‌اند، ناراحت‌ شد كه‌ چرا به‌ فيض‌ شهادت‌ نرسيده‌ است؟ پيامبر(ص) از علت‌ ناراحتي‌ و غم‌ علي(ع) آگاه‌ شد، به‌ او فرمود: ابشر فان‌ الشهادة‌ من‌ ورائك. بشارت‌ باد بر تو كه‌ سرانجام‌ شهيد خواهي‌ شد. سپس‌ پيامبر(ص) به‌ علي(ع) فرمود: بگو بدانم‌ در وقت‌ شهادت‌ چگونه‌ صبر خواهي‌ كرد؟! حضرت‌ علي(ع) عرض‌ كرد: چنين‌ موردي‌ از موارد صبر نيست، بلكه‌ از موارد بشارت‌ و شكر است يعني‌ شهادت، نعمت‌ است‌ و براي‌ آن‌ بايد تبريك‌ گفت‌ نه‌ مصيبت‌ كه‌ براي‌ آن‌ تسليت‌ گفت

شكوه‌ پيامبر(ص) و سخن‌ ابوسفيان‌

يك‌ روز بود، وقتي‌ پيامبر(ص) مردم‌ را به‌ توحيد مي‌خواند به‌ سوي‌ او سنگ‌ مي‌زدند و او را به‌ باد مسخره‌ مي‌گرفتند و... ولي‌ او با استقامت، دنبال‌ كار را گرفت‌ و امدادهاي‌ غيبي‌ كمكش‌ كرد و در نتيجه‌ كمتر از بيست‌ سال‌ نشد كه‌ وقتي‌ پيامبر(ص) همراه‌ سپاه‌ دوازده‌ هزار نفري‌ خود براي‌ فتح‌ مكه‌ (در سال‌ هشتم‌ هجرت) در حركت‌ بودند، و ابوسفيان‌ كه‌ با وساطت‌ عباس‌ عموي‌ پيامبر(ص) امان‌ گرفته‌ بود، ديد پنج‌ هزار مرد از قهرمانان‌ مهاجر و انصار ملازم‌ ركاب‌ پيامبر(ص) هستند، حتي‌ وقتي‌ وضو مي‌ساخت، مسلمانان‌ به‌ عنوان‌ تبرك، قطرات‌ آب‌ وضوي‌ او را مي‌گرفتند، و به‌ صورت‌ مي‌ماليدند و نمي‌گذاشتند به‌ زمين‌ بيفتد، ابوسفيان‌ گفت: بالله‌ لم‌ اركا ليوم‌ قط‌ كسري‌ و لا قيصر. سوگند به‌ خدا هرگز تا كنون‌ مثل‌ امروز، چنين‌ شكوهي‌ از كسري‌ و قيصر (شاه‌ ايران‌ و روم) نديده‌ بودم. عباس‌ به‌ او گفت: واي‌ بر تو، نبوت‌ و رسالت‌ را با مقام‌ پادشاهي‌ مقايسه‌ مكن

پاسداران‌ پيامبر(ص)

طبيعي‌ است‌ كه‌ پاسداري‌ از حق‌ و رجال‌ حق، وظيفه‌ واجب‌ اسلامي‌ است، و نبايد با گفتن‌ «خدا نگهدار است» از اين‌ وظيفة‌ مهم، شانه‌ خالي‌ كرد، پاسداري‌ به‌ قدري‌ با اهميت‌ است‌ كه‌ پيامبر(ص) فرمود: حرس‌ ليلة‌ في‌ سبيل‌ الله‌ عزوجل‌ افضل‌ من‌ الف‌ ليلة‌ يقام‌ ليلها و يصام‌ نهارها. نگهباني‌ يك‌ شب‌ در راه‌ خدا، بهتر است‌ از عبادت‌ هزار شب‌ كه‌ روزش‌ را انسان‌ روزه‌ بگيرد و شبش‌ را در حال‌ قيام‌ باشد. بر همين‌ اساس‌ كه‌ شخص‌ پيامبر(ص) براي‌ حفظ‌ جان‌ خود، پاسدار داشته‌ است، چنانكه‌ در تاريخ‌ آمده: در جنگ‌ بدر، پاسدار پيامبر(ص) در محلي‌ به‌ نام‌ عريش‌ (كه‌ مقر‌ فرماندهي‌ بود) شخصي‌ به‌ نام‌ «سعدبن‌ معاذ» و گاهي‌ «ذكوان‌ بن‌ عبدالله» بوده‌ است، و در جنگ‌ احد، «محمدبن‌ مسلمه» پاسدار مخصوص‌ آن‌ حضرت‌ بوده‌ است، و در جنگ‌ خندق، «زبير» و در جنگ‌ خيبر در شب‌ مخصوصي‌ بني‌ بصفيه، شخصي‌ به‌ نام‌ «سعدبن‌ ابي‌ وقاص‌ و ابو ايوب‌ انصاري»، پاسدار آن‌ حضرت‌ بودند، و در وادي‌ القري‌ «بلال‌ حبشي» پاسدار آن‌ جناب‌ بود. و در شب‌ فتح‌ مكه‌ «زيادبن‌ اسد» پاسداري‌ مي‌كرد، و «سعدبن‌ عباده» نيز كمك‌ پاسدار و ناظر بود (و گوئي‌ شيوة‌ نگهباني‌ اين‌ پاسداران‌ را تنظيم‌ مي‌كرد. به‌ اين‌ ترتيب‌ مي‌بينيم‌ پيامبر(ص) از عوامل‌ ظاهري‌ براي‌ حفظ‌ جان‌ خود استفاده‌ مي‌كرد، و داراي‌ پاسدارهاي‌ گوناگون‌ بود، و بنابراين‌ پاسداري‌ يك‌ موضوع‌ جديدي‌ در اسلام‌ نيست.

دو نامة‌ پيامبر(ص) به‌ پادشاه‌ حبشه‌

نجاشي‌ پادشاه‌ حبشه‌ بود، او مسيحي‌ و داراي‌ صفات‌ انساني‌ مانند عدالت‌ و مهرباني‌ بود، پيامبر(ص) در آغاز بعثت، گروهي‌ از مسلمانان‌ را به‌ سرپرستي‌ جعفربن‌ ابيطالب(ع) به‌ حبشه‌ فرستاد، نجاشي‌ به‌ آنها پناه‌ داد و كمال‌ احترام‌ را از آنها به‌ عمل‌ آورد و حتي‌ پس‌ از مدتي‌ در حضور جعفر طيار، مسلمان‌ گرديد، و اين‌ پناهندگان‌ حدود پانزده‌ سال‌ در حبشه‌ ماندند و سپس‌ به‌ مدينه‌ مهاجرت‌ كردند، اتفاقاً‌ ورود اين‌ مهاجران‌ مصادف‌ با فتح‌ خيبر بود، اينك‌ در اينجا به‌ اين‌ داستان‌ توجه‌ كنيد: واقدي‌ تاريخ‌ نويس‌ معروف‌ مي‌نويسد: رسول‌ خدا(ص) دو نامه‌ براي‌ نجاشي‌ پادشاه‌ حبشه‌ نوشت، در نامه‌ اول، او را دعوت‌ به‌ اسلام‌ كرد و چند آيه‌ قرآن‌ را (مربوط‌ به‌ عيسي‌ و مريم) در نامه‌ نوشت... وقتي‌ نامه‌ به‌ او رسيد، نامه‌ را گرفت‌ و از روي‌ احترام، به‌ چشمش‌ گذاشت‌ و به‌ خاطر تواضع‌ در برابر نامة‌ پيامبر(ص) از تختش‌ پائين‌ آمد و روي‌ زمين‌ نشست‌ و گواهي‌ به‌ يكتائي‌ خدا و صدق‌ رسالت‌ پيامبر(ص) داد. سپس‌ به‌ نامه‌ رسان‌ گفت: اگر مي‌توانستم‌ به‌ خدمت‌ پيامبر(ص) مي‌رسيدم، ولي‌ نمي‌توانم، و در جواب‌ نوشت: به‌ سوي‌ رسول‌ خدا(ص) دعوت‌ تو را تصديق‌ و اجابت‌ نمودم، و به‌ دست‌ جعفربن‌ ابيطالب8 قبول‌ اسلام‌ كرده‌ام... . و پيامبر(ص) در نامة‌ دوم، براي‌ نجاشي‌ نوشت: ام‌ حبيبه‌ (دختر ابوسفيان‌ را كه‌ مسلمان‌ شده‌ بود و همراه‌ شوهرش‌ به‌ حبشه‌ هجرت‌ نموده‌ و در آنجا شوهرش‌ مسيحي‌ شده‌ و سپس‌ فوت‌ نموده‌ است) را به‌ عقد ازدواج‌ من‌ درآور و با فرد اميني‌ به‌ نزد من‌ بفرست. وقتي‌ نامه‌ به‌ دست‌ نجاشي‌ رسيد، مطابق‌ نامه‌ عمل‌ كرد، و ام‌ حبيبه‌ را همراه‌ شخص‌ مورد اطميناني‌ به‌ حضور پيامبر(ص) فرستاد. و از آنجا كه‌ ام‌ حبيبه‌ هرگز حاضر نبود نزد پدر كافرش‌ ابوسفيان‌ برود، و از طرفي‌ بي‌ سرپرست‌ بود، پيامبر(ص) براي‌ حفظ‌ شخصيت‌ و نگهداري‌ و احترام‌ او، با او ازدواج‌ كرد. به‌ اين‌ ترتيب‌ مي‌بينيم، گاهي‌ رسول‌ مكرم‌ اسلام(ص) نامه‌هاي‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ مي‌نوشت‌ و كارهاي‌ مهمي‌ را به‌ وسيلة‌ نوشتن‌ نامه، انجام‌ مي‌داد.

مجازات‌ خيانت‌ به‌ بيت‌ المال‌

سال‌ هفتم‌ هجرت‌ بود، پيامبر اسلام(ص) مسلمانان‌ مدينه‌ را براي‌ آزاد سازي‌ خيبر از دست‌ يهوديان‌ كارشكن‌ (كه‌ فرصت‌ طلبان‌ مرموز و دشمن‌ خطرناك‌ داخلي‌ براي‌ حكومت‌ اسلامي‌ بودند) بسيج‌ نمود، مسلمانان‌ كه‌ تعدادشان‌ هزار و ششصد نفر بود همراه‌ پيامبر(ص) از مدينه‌ بيرون‌ آمده‌ و پس‌ از پيمون‌32  فرسخ‌ در جهت‌ شمال‌ مدينه‌ حركت‌ كرده‌ و قلعه‌هاي‌ خيبر را محاصره‌ كردند. پس‌ از فتح‌ و پيروزي، غنائم‌ سرشاري‌ به‌ دست‌ مسلمين‌ رسيد و تصميم‌ گرفتند به‌ سوي‌ مدينه‌ بازگردند. يكي‌ از غلامان‌ كه‌ مأمور بستن‌ كجاوه‌هاي‌ شتر بود، مخفيانه‌ عبائي‌ را از غنائم‌ جنگي‌ (كه‌ بيت‌ المال‌ مسلمين‌ بود) برداشت. پس‌ از مدتي، هنگام‌ حركت‌ مسلمانان‌ از سرزمين‌ خيبر به‌ سوي‌ مدينه، اين‌ غلام‌ مشغول‌ بستن‌ كجاوة‌ شتر بود، ناگهان‌ تيري‌ به‌ غلام‌ اصابت‌ كرد، او هماندم‌ جان‌ سپرد، مأموران‌ به‌ تحقيقات‌ پرداختند ولي‌ نفهميدند كه‌ اين‌ تير از كجا آمد، اشتباهي‌ بود يا عمدي... بعداً‌ همگي‌ گفتند: «بهشت‌ بر او گوارا باد»، اما پيامبر(ص) به‌ مسلمين‌ فرمود: من‌ با شما در اين‌ گفتار، هم‌ عقيده‌ نيستم، پرسيدند چرا؟ فرمود: زيرا عبايي‌ كه‌ در تن‌ او است‌ از غنائم‌ است‌ و او آن‌ را به‌ خيانت‌ برداشته‌ و در روز قيامت، به‌ صورت‌ آتش، او را احاطه‌ خواهد كرد، در اين‌ هنگام‌ يكي‌ از رزمندگان‌ گفت: من‌ دوبند كفش‌ را بدون‌ اجازه‌ از غنائم‌ برداشته‌ام، پيامبر(ص) فرمود: آن‌ دو بند كفش‌ را به‌ محل‌ غنائم‌ برگردان، وگرنه‌ در روز قيامت‌ به‌ صورت‌ آتش، پاي‌ تو را فرا مي‌گيرد

خانوادگي‌

 پيامبر اكرم(ص) و دختر خردسال‌ و دلاور

حدود سه‌ سال‌ قبل‌ از هجرت‌ پيامبر(ص)، آن‌ حضرت‌ دو يار و حامي‌ مخلص‌ خود يعني‌ ابوطالب‌ و خديجه‌ را از دست‌ داد، و رحلت‌ اين‌ دو بزرگوار بقدري‌ سخت‌ بود كه‌ پيامبر(ص) آن‌ سال‌ را «عام‌ الحزن» (سال‌ اندوه) ناميد. اما به‌ جاي‌ ابوطالب، فرزندش‌ علي(ع)، و به‌ جاي‌ خديجه، دخترش‌ فاطمه(س) بودند كه‌ ضايعه‌ رحلت‌ ابوطالب‌ و خديجه‌ را جبران‌ كنند. علي(ع) در آن‌ وقت ‌19  سال‌ داشت، و فاطمه(س) طبق‌ احاديث‌ معروف، بيش‌ از پنج‌ سال‌ نداشت، اما همين‌ دختر پنج‌ ساله، يك‌ دختر فداكار و مهربان‌ و شجاع‌ و دلنواز براي‌ پيامبر(ص) بود. گاه‌ دشمنان‌ سنگدل‌ خاك‌ يا خاكستر بر سر پيامبر(ص) مي‌پاشيدند، هنگامي‌ كه‌ پيامبر(ص) به‌ خانه‌ مي‌آمد، فاطمه(س) خاك‌ و خاكستر را از روي‌ سر و روي‌ پدر پاك‌ مي‌كرد، در حالي‌ كه‌ اشك‌ در چشمش‌ حلقه‌ زده‌ بود، پيامبر(ص) مي‌فرمود: دخترم‌ غمگين‌ مباش‌ خداوند حافظ‌ پدر تو است و روزي‌ دشمنان‌ اجتماع‌ كردند تا در حجر اسماعيل، سوگند بخورند كه‌ هركجا محمد(ص) را يافتند، او را بكشند، فاطمه‌ خردسال(س) اين‌ خبر را شنيد و به‌ اطلاع‌ پدر رساند، تا مراقبت‌ بيشتري‌ از خود كند و اين‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ فاطمه(س) نه‌ تنها در درون‌ خانه، بلكه‌ در بيرون‌ خانه‌ نيز در فكر نجات‌ و نگهباني‌ از پدر بود. باز در همان‌ سالها، ابوجهل‌ عده‌اي‌ از افراد پست‌ را جمع‌ كرده‌ بود كه‌ وقتي‌ پيامبر(ص) در مسجد الحرام‌ در نماز به‌ سجده‌ رفت، شكمبة‌ گوسفندي‌ را بر سر آن‌ حضرت‌ بيفكنند، اين‌ عمل‌ ناجوانمردانه‌ انجام‌ شد و ابوجهل‌ و مزدورانش‌ صدا به‌ خنده‌ بلند كردند، بعضي‌ از ياران‌ اين‌ منظره‌ را مي‌ديدند، ولي‌ كسي‌ را جرأت‌ نبود به‌ پيش‌ رود و شكمبه‌ را بردارد. اين‌ خبر به‌ گوش‌ حضرت‌ فاطمه(س) خردسال‌ رسيد، با شتاب‌ به‌ مسجد الحرام‌ رفت‌ و آن‌ را برداشت‌ و با شجاعت‌ مخصوص‌ خودش، ابوجهل‌ و يارانش‌ را با شمشير بيان، محكوم‌ و سركوب‌ كرد و بر آنها نفرين‌ نمود به‌ اين‌ ترتيب، دختر بزرگوار پيامبر(ص) در آن‌ سن‌ و سال‌ كمتر از ده‌ سال، درس‌ فداكاري‌ و ايثار و شجاعت‌ را به‌ همه‌ بخصوص‌ دختران‌ و زنان‌ آموخت، كه‌ آنها نيز بايد دوش‌ به‌ دوش‌ مردان‌ به‌ دفاع‌ از حق‌ برخيزند.

بگو پدر جان‌

وقتي‌ آية‌63  سورة‌ نور نازل‌ شد كه: لا تجعلوا دُ‌عأ الرسول‌ بينكم‌ كدعأ بعضكم‌ بعضاً. پيامبر(ص) را به‌ آنگونه‌ كه‌ يكديگر را صدا مي‌زنيد صدا نزنيد. مسلمانان‌ به‌ پيروي‌ از اين‌ آيه، ديگر به‌ پيامبر(ص) «يا محمد» نمي‌گفتند بلكه‌ يا رسول‌ الله‌ و يا ايها النبي‌ مي‌گفتند. فاطمه‌ زهرا3 مي‌گويد: بعد از نزول‌ اين‌ آيه‌ من‌ ديگر جرأت‌ نكردم، پدرم‌ را به‌ عنوان‌ يا ابتاه‌ (پدر جان!) صدا كنم، بلكه‌ وقتي‌ خدمتش‌ مي‌رسيدم‌ يا رسول‌ الله‌ (اي‌ رسول‌ خدا) مي‌گفتم. يكي‌ دو بار اين‌ خطاب‌ را تكرار نمودم، ديدم‌ پيامبر(ص) ناراحت‌ شد، و به‌ من‌ فرمود: اي‌ فاطمه‌ اين‌ آيه‌ نه‌ دربارة‌ تو نازل‌ شده‌ و نه‌ دربارة‌ خاندان‌ و نسل‌ تو، تو از مني‌ و من‌ از توام. ... سپس‌ اين‌ جمله‌ را فرمود: قولي‌ يا ابه‌ فانها احيا للقلب‌ و ارضي‌ للرب. بگو پدر جان! كه‌ اين‌ سخن‌ قلب‌ (من) را زنده‌ و خدا را خشنود مي‌سازد

علاقة‌ شديد پيامبر(ص) به‌ فاطمه(س)

ابن‌ عباس‌ مي‌گويد: (در آن‌ وقت‌ كه‌ فاطمه(س) كودك‌ بود) پيامبر(ص) فاطمه(س) را بسيار مي‌بوسيد و مي‌بوئيد، عايشه‌ (يكي‌ از همسران‌ پيامبر) معترضانه‌ به‌ پيامبر گفت: فاطمه(س) را زياد مي‌بوسي؟ پيامبر(ص) در پاسخ‌ فرمود: در شب‌ معراج، همراه‌ جبرئيل‌ وارد بهشت‌ شديم، از همه‌ ميوه‌هاي‌ بهشت‌ خوردم، و پس‌ از مراجعت‌ از معراج، با خديجة‌ كبري(س) هم‌ بستر شدم‌ و نور فاطمه(س) منعقد شد، و پس‌ از چندي‌ فاطمه(س) از او متولد گرديد، من‌ از وجود فاطمه(س) بوي‌ ميوه‌هاي‌ بهشت‌ را كه‌ خورده‌ام‌ استشمام‌ مي‌كنم، از اين‌ رو به‌ او علاقه‌ شديد دارم

مرگ‌ سخت‌ جواني‌ كه‌ مادرش‌ را اذيت‌ مي‌كرد

حضرت‌ رسول(ص) به‌ بالين‌ جواني‌ رفتند كه‌ در حال‌ احتضار و مشرف‌ به‌ مرگ‌ بود ولي‌ جان‌ دادن‌ بسيار بر او سخت‌ و دشوار مي‌نمود حضرت‌ او را صدا زد جوان. جواب‌ داد. حضرت‌ فرمودند چه‌ مي‌بيني؟ عرض‌ كرد دو نفر سياه‌ را مي‌بينم‌ كه‌ روبروي‌ من‌ ايستاده‌اند و از آنها مي‌ترسم‌ آن‌ جناب‌ پرسيدند: آيا جوان‌ مادر دارد؟ مادرش‌ آمد و عرض‌ كرد بلي‌ يا رسول‌ الله‌ من‌ مادر او هستم‌ حضرت‌ پرسيدند آيا از او راضي‌ هستي؟ عرض‌ كردم‌ راضي‌ نبودم‌ ولي‌ اكنون‌ به‌ واسطة‌ شما راضي‌ شدم‌ آنگاه‌ جوان‌ بيهوش‌ شد، وقتي‌ به‌ هوش‌ آمد، باز او را صدا زد جواب‌ داد: فرمودند چه‌ مي‌بيني؟ عرض‌ كرد آن‌ دو سياه‌ رفتند و اكنون‌ دو نفر سفيد رو و نوراني‌ آمدند كه‌ از ديدن‌ آنها من‌ خشنود مي‌شوم‌ و در آن‌ هنگام‌ از دنيا رفت

حقوق‌ مادر

حضرت‌ باقر(ع) فرمود: مردي‌ خدمت‌ حضرت‌ پيغمبر(ص) رسيد و عرض‌ كرد: يا رسول‌ الله‌ پدر و مادرم‌ خيلي‌ كهنسال‌ و افتاده‌ شدند پدرم‌ از دنيا رفت‌ ولي‌ مادرم‌ باندازه‌اي‌ فرتوت‌ و شكسته‌ شد كه‌ مانند بچه‌هاي‌ كوچك‌ غذا نرم‌ كرده‌ و در دهانش‌ مي‌گذاشتم‌ و او را در پارچه‌ و قماط‌ مانند بچه‌هاي‌ شيرخوار مي‌پيچيدم‌ و در گهواره‌اي‌ گزارده‌ مي‌جنباندم‌ تا به‌ خواب‌ رود كار او به‌ جايي‌ رسيد كه‌ گاهي‌ چيزي‌ مي‌خواست‌ و نمي‌فهميدم‌ چه‌ مي‌خواهد. از اين‌ رو درخواست‌ كردم‌ از خداوند مرا پستاني‌ شيردار بدهد تا او را شير دهم‌ همانطور كه‌ مرا شير داده‌ است‌ و اين‌ موقع‌ سينة‌ خود را باز كرد پستانهايش‌ نمايان‌ شد كمي‌ فشر و شير از آن‌ خارج‌ گرديد. حضرت‌ رسول‌ از ديدن‌ اين‌ جريان‌ قطرات‌ اشك‌ از ديده‌ فرو ريخت‌ و فرمود: اي‌ پسر موفقيت‌ شاياني‌ پيدا كرده‌اي‌ زيرا تو از خداوند با قلبي‌ پاك‌ و نيتي‌ خالص‌ درخواست‌ كردي‌ و خدا دعاي‌ تو را مستجاب‌ نمود عرض‌ كرد: يا رسول‌ الله‌ آيا زحمات‌ و حقوق‌ او را جبران‌ كرده‌ام؟ فرمود: هرگز حتي‌ جبران‌ يك‌ ناله‌ از ناله‌هائيكه‌ در موقع‌ زايمان‌ از فرط‌ رنج‌ و فشار درد مي‌نمود نكرده‌اي

چشم‌ اشكبار و زبان‌ شاكر

پيامبر(ص) از همسر اولش‌ حضرت‌ خديجه(س) داراي‌ شش‌ فرزند شد، و از همسران‌ ديگرش‌ داراي‌ فرزند نشد جز از «ماريه‌ قبطيه» كه‌ داراي‌ پسري‌ شد و نام‌ او را ابراهيم‌ گذاشت. ابراهيم‌ يكسال‌ و دو ماه‌ و هشت‌ روز و به‌ نقلي‌ يك‌ سال‌ و شش‌ ماه‌ و چند روز بيشتر عمر نكرد و در ماه‌ ذيحجه‌ سال‌ هشتم‌ هجرت‌ از دنيا رفت هاله‌اي‌ از غم‌ و اندوه، پيامبر(ص) را فرا گرفت، و بي‌ اختيار اشك‌ از چشمانش‌ سرازير شد و فرمود: چشم‌ اشك‌ مي‌ريزد و قلب‌ اندوهگين‌ است، ولي‌ سخن‌ نمي‌گويم‌ كه‌ موجب‌ خشم‌ خدا گردد، اي‌ ابراهيم‌ ما در مورد تو محزون‌ هستيم (يعني‌ سپاسگزار خدايم، و سخني‌ كه‌ بر خلاف‌ سپاس‌ خدا باشد نمي‌گويم). عايشه‌ (يكي‌ از همسران‌ پيامبر(ص) )گويد: وقتي‌ كه‌ قطرات‌ اشك‌ از ديدگان‌ پيامبر(ص) بر گونه‌هايش‌ جاري‌ شد شخصي‌ عرض‌ كرد: اي‌ رسول‌ خدا، از گريه‌ كردن‌ نهي‌ مي‌كني‌ ولي‌ خودت‌ گريه‌ مي‌كني؟ پيامبر(ص) در پاسخ‌ او فرمود: لَيسَ‌ هذ‌ا بُكأٌ‌ وَ‌ اِنَما هِيَ‌ رَحمَةٌ‌ وَ‌ مَن‌ لا يَرحَمُ‌ لا يُرحَم. اين‌ گريه‌ نيست‌ بلكه‌ رحمت‌ و دلسوزي‌ است، و كسي‌ كه‌ رحم‌ نكند، مشمول‌ رحمت‌ خدا قرار نمي‌گيرد.

نصيحت‌ و تذكر

روزي‌ پيامبر اكرم(ص) به‌ حضرت‌ علي(ع) فرمود: مي‌خواهي‌ ششصد هزار گوسفند يا ششصد هزار دينار داشته‌ باشي‌ يا ششصد هزار كلمه‌ پند؟ حضرت‌ علي(ع)  عرض‌ كرد: ششصد هزار كلمه‌ پند.

1- وقتي‌ ديدي‌ مردم‌ به‌ انجام‌ مستحبات، اشتغال‌ دارند، تو بكوش‌ كه‌ واجبات‌ را به‌ خوبي‌ انجام‌ دهي
2- وقتي‌ ديدي‌ مردم‌ سرگرم‌ كارهاي‌ دنيا هستند، تو به‌ ياد آخرت‌ باش‌ و براي‌ آن‌ سرا، كار كن.
3- وقتي‌ ديدي‌ مردم، مشغول‌ عيب‌ جويي‌ از ديگران‌ هستند، تو كوشش‌ كن‌ كه‌ عيبهاي‌ خودت‌ را اصلاح‌ كني.
4- وقتي‌ ديدي‌ مردم‌ مشغول‌ زينت‌ نمودن‌ و آرايش‌ دنياي‌ خود هستند، تو به‌ آرايش‌ آخرت‌ خود بپرداز.
5- وقتي‌ ديدي‌ مردم‌ مشغول‌ زياد كردن‌ عمل‌ هستند، تو مشغول‌ آن‌ باش‌ كه‌ عمل‌ را خوب‌ و مخلصانه‌ انجام‌ دهي‌ (هر چند كم‌ باشد).
6- هرگاه‌ ديدي‌ مردم‌ به‌ اين‌ و آن، متوسل‌ مي‌شوند، تو به‌ خداي‌ بزرگ‌ متوسل‌ شو

عبادي‌

علت‌ گريه‌ پيامبر(ص)

عطأ بن‌ زياد گويد: روزي‌ به‌ عايشه‌ گفتم: عجيب‌ترين‌ چيزي‌ كه‌ از پيامبر(ص) ديدي‌ چه‌ بود؟ عايشه‌ گفت: كار پيامبر(ص) همه‌اش‌ عجيب‌ است، ولي‌ از همه‌ عجيب‌تر اينكه‌ شبي‌ از شبها پيامبر(ص) منزل‌ من‌ بود، اندكي‌ استراحت‌ كرد، هنوز آرام‌ نگرفته‌ بود، برخاست‌ و وضو گرفت‌ و به‌ نماز ايستاد و آنقدر در حال‌ نماز گريه‌ كرد كه‌ جلوي‌ لباسش‌ از اشك‌ چشمش‌تر شد، سپس‌ سر به‌ سجده‌ نهاد و آنقدر گريست‌ كه‌ زمين‌ تر شد، و همچنان‌ تا طلوع‌ صبح، پريشان‌ و گريان‌ بود، بلال‌ حبشي‌ آمد و پيامبر را براي‌ نماز صبح‌ طلبيد، آن‌ حضرت‌ را گريان‌ ديد، پرسيد: شما كه‌ مشمول‌ لطف‌ خدا هستيد، پس‌ گريه‌ براي‌ چه؟ پيامبر(ص) فرمود: افلا اكون‌ لله‌ عبداً‌ شكوراً. آيا نبايد بندة‌ سپاسگزار خدا باشم؟ چرا نگريم، خداوند در شبي‌ كه‌ گذشت‌ آيات‌ تكان‌ دهنده‌اي‌ بر من‌ نازل‌ كرده‌ است، سپس‌ شروع‌ به‌ خواندن‌ آن‌ آيات‌ (از آية‌190تا 194 سورة‌ آل‌ عمران) كرد، و در پايان‌ فرمود: واي‌ به‌ حال‌ آن‌ كسي‌ كه‌ اين‌ آيات‌ را بخواند و در آن‌ نينديشد

اوج‌ محبت‌ خدا به‌ بندگان‌

روزي‌ شخصي‌ از بيابان‌ به‌ سوي‌ مدينه‌ مي‌آمد، در راه‌ ديد پرنده‌اي‌ به‌ سراغ‌ بچه‌هاي‌ خود در لانه‌ رفت، كنار لانه‌ رفت‌ آن‌ شخص‌ جوجه‌هاي‌ آن‌ پرندة‌ مادر را از لانه‌ در آورد و با خود گفت: اينها را به‌ عنوان‌ هديه‌ نزد پيامبر(ص) مي‌برم. آنها را به‌ حضور پيامبر(ص) آورد، در اين‌ هنگام‌ جمعي‌ از اصحاب‌ حاضر بودند، ناگاه‌ ديدند پرنده‌ مادر، بي‌ آنكه‌ از مردم‌ وحشت‌ كند آمد و خود را روي‌ جوجه‌هاي‌ خود اندخت، معلوم‌ شد پرنده‌ مادر، به‌ دنبال‌ آن‌ شخص‌ به‌ هواي‌ جوجه‌هايش‌ آمده‌ و محبت‌ و علاقه‌ به‌ جوجه‌ها به‌ قدري‌ زياد بوده‌ كه‌ بي‌ آنكه‌ از ديگران‌ وحشت‌ كند تا او را نيز دستگير كنند، آمد و خود را به‌ روي‌ جوجه‌ هايش‌ انداخت‌ و با زبان‌ حال‌ جوجه‌هاي‌ خود را مي‌خواست. پيامبر(ص) به‌ حاضران‌ رو كرد و فرمود: اين‌ محبت‌ مادر را نسبت‌ به‌ بچه‌هايش‌ درك‌ كرديد، ولي‌ بدانيد خداوند هزار برابر اين‌ محبت، نسبت‌ به‌ بندگانش‌ محبت‌ و علاقه‌ دارد!

اهميت‌ نماز جماعت‌

پيامبر(ص) تصميم‌ گرفت‌ كساني‌ كه‌ (بدون‌ عذر شرعي) در منزل‌هاي‌ خود نماز مي‌خوانند و در جماعت‌ مسلمانان‌ شركت‌ نمي‌كنند، خانه‌ هايشان‌ را آتش‌ بزند. يك‌ نفر نابينا به‌ حضور پيامبر(ص) رسيد و عرض‌ كرد: من‌ نابينا (يا شب‌ كور) هستم، صداي‌ اذان‌ جماعت‌ را مي‌شنوم، ولي‌ كسي‌ نيست‌ كه‌ دستم‌ را بگيرد و مرا به‌ جماعت‌ برساند، پيامبر(ص) فرمود: از منزل‌ خود تا مسجد، طنابي‌ ببند، هنگام‌ نماز جماعت، آن‌ طناب‌ را بگير و با راهنمائي‌ آن‌ خود را به‌ مسجد برسان‌ و در نماز جماعت‌ شركت‌ كن

سرماية‌ مؤ‌من‌

 وقتي‌ كه‌ آية‌34  و35  سورة‌ توبه‌ نازل‌ شد: والذين‌ يكنزون‌ الذ‌هب‌ و الفضه‌ و لا ينفقونها في‌ سبيل‌ الله‌ فبشرهم‌ بعذاب‌ اليم... . آنانكه‌ طلا و نقره‌ را گنج‌ كرده‌ و در راه‌ خدا انفاق‌ نمي‌كنند، آنان‌ را به‌ عذاب‌ دردناكي‌ بشارت‌ بده... . پيامبر(ص) سه‌ بار فرمود: تباً‌ للذ‌هب‌ والفضه. مرگ‌ بر طلا و نقره. ياران‌ از اين‌ گفتار، بسيار نگران‌ شدند و به‌ آن‌ حضرت‌ عرض‌ كردند: ما كدام‌ مال‌ را بگيريم‌ و چه‌ سرمايه‌اي‌ براي‌ ما رواست‌ كه‌ عاقبت‌ آن، خير باشد؟ پيامبر(ص) در پاسخ‌ فرمود: لساناً‌ ذاكراً‌ و قلباً‌ شاكراً‌ و زوجة‌ مؤ‌منة‌ تعين‌ احد كم‌ علي‌ دينه. زباني‌ يادآور خدا و قلبي‌ سپاسگزار و همسري‌ با ايمان‌ كه‌ شما را بر دينتان‌ ياري‌ نمايد.

اشك‌ در چشمان‌ پيامبر(ص)

عبدالله‌بن‌ مسعود يكي‌ از نويسندگان‌ وحي‌ بود، آيات‌ قرآن‌ كه‌ بر پيامبر(ص) نازل‌ مي‌شد، به‌ افرادي‌ از جمله‌ عبدالله‌ پسر مسعود مي‌گفت‌ آن‌ آيات‌ را بنويسند، روزي‌ پيامبر(ص) به‌ عبدالله‌ فرمود: آياتي‌ از قرآن‌ را بخوان‌ تا من‌ بشنوم. عبدالله‌ آياتي‌ از سورة‌ نسأ را خواند تا به‌ اين‌ آيه‌ رسيد: فكيف‌ لذا جئنا من‌ كل‌ امة‌ بشهيد و جئنا بك‌ علي‌ هؤ‌لأ شهيداً56. پس‌ چگونه‌ است‌ (حال‌ بندگان) هنگامي‌ كه‌ از هر گروهي، گواهي‌ (بر كردار آنان) بياوريم‌ و تو (اي‌ پيامبر) گواه‌ بر اين‌ امت‌ باشي. پيامبر(ص) تا اين‌ آيه‌ را شنيد، منقلب‌ شد و چشم‌هايش‌ پر از اشك‌ گرديد و فرمود: «ديگر بس‌ است». علامه‌ طبرسي‌ مفسر معروف‌ در ذيل‌ اين‌ حديث‌ گويد: وقتي‌ كه‌ شاهد و گواه‌ (پيامبر) با شنيدن‌ اين‌ آيه‌ اين‌ چنين‌ دگرگون‌ و اندوهگين‌ شود، پس‌ امت‌ او كه‌ بر او شهادت‌ داده‌ مي‌شود چه‌ بايد بكند؟!  

نكات‌ ويژه‌

سفارش‌ شهيد زنده‌

زيدبن‌ ثابت‌ مي‌گويد: پس‌ از جنگ‌ اُحد، پيامبر(ص) مرا براي‌ خبرگيري‌ از «سعدبن‌ ربيع» فرستاد و فرمود: اگر او را پيدا كرده‌ از طرف‌ من‌ احوالش‌ را بپرس‌ و بگو در چه‌ وضع‌ (روحي) هستي. زيد گويد: به‌ قتلگاه‌ اُحد رفتم، ناگهان‌ بين‌ جنازه‌ها، چشمم‌ به‌ «سعدبن‌ ربيع» خورد كه‌ شمشير و نيزه‌ و تير دشمن‌ او را از پاي‌ در آورده‌ و به‌ زمين‌ افتاده‌ و نيمه‌ جاني‌ دارد، به‌ بالينش‌ رفتم‌ و گفت: رسول‌ خدا(ص) به‌ تو سلام‌ رساند و فرمود: حالت‌ چطور است‌ و چگونه‌اي؟ سعد گفت: سلام‌ مرا به‌ رسول‌ خدا(ص) برسان‌ و به‌ برادران‌ انصار بگو: تا مژگانتان‌ حركت‌ مي‌كند و نفس‌ در بدن‌ داريد هيچ‌ عذري‌ در پيشگاه‌ خداوند نداريد كه‌ به‌ رسول‌ خدا(ص) كوچكترين‌ آسيبي‌ برسد.

سه‌ برخورد پيامبر(ص) در شب‌ معراج‌

پيامبر(ص) در شب‌ معراج‌ كه‌ همراه‌ جبرئيل‌ به‌ سوي‌ آسمان‌ها سير مي‌كردند، در راه، پيري‌ را ديد از جبرئيل‌ پرسيد: اين‌ پير كيست؟ جبرئيل‌ عرض‌ كرد: اي‌ محمد(ص) به‌ سير خود ادامه‌ بده. در ادامة‌ سير، پيامبر(ص) ديد در كنار راه‌ شخصي‌ او را به‌ سوي‌ خود دعوت‌ مي‌كند و مي‌گويد: بيا بسوي‌ من‌ اي‌ محمد(ص). پيامبر(ص) به‌ راه‌ ادامه‌ داد، تا اينكه‌ ديد جماعتي‌ به‌ پيش‌ آمدند و گفتند: سلام‌ بر تو اي‌ نخستين‌ و اي‌ آخرين‌ (انسان‌ بزرگ). جبرئيل‌ به‌ پيامبر(ص) عرض‌ كرد: جواب‌ سلام‌ آن‌ها را بده. سپس‌ جبرئيل‌ گفت: آن‌ پير، دنيا است‌ و دليل‌ آنست‌ كه‌ جز وقت‌ اندكي‌ از دنيا باقي‌ نمانده‌ است، اگر به‌ او توجه‌ مي‌كردي، امت‌ تو دنيا را بر مي‌گزيدند (و آخرت‌ را فراموش‌ مي‌نمودند). و آن‌ دعوت‌ كننده، ابليس‌ بود، كه‌ تو را به‌ سوي‌ خود مي‌خواند. و آن‌ جماعت‌ كه‌ سلام‌ كردند؛ ابراهيم، موسي‌ و عيسي عليهم السلام بودند.

يك‌ مثال‌ روشن‌ دربارة‌ پيامبر و خويشان‌ و پيروانش‌

پيامبر(ص) فرمود: خداوند پيامبران‌ را از درخت‌هاي‌ گوناگون‌ آفريد من‌ و علي‌ از يك‌ درخت‌ هستيم، من‌ اصل‌ و ريشه‌ آن‌ درخت، و علي‌ فرع‌ و شاخة‌ آن‌ درخت‌ و فاطمه(س) موجب‌ باروري‌ آن‌ درخت، حسن(ع) ‌ و حسين(ع)  ميوة‌ آن‌ درخت‌ و پيروان‌ ما برگ‌هاي‌ آن‌ درخت‌ هستند، هركس‌ كه‌ به‌ شاخه‌اي‌ از اين‌ درخت‌ تمسك‌ جست‌ نجات‌ مي‌يابد و گرنه‌ راه‌ انحراف‌ را مي‌پيمايد، و اگر بنده‌اي‌ بين‌ صفا و مروه‌ (كنار كعبه) هزار سال‌ و باز هزار سال‌ و باز هزار سال‌ عبادت‌ كند به‌ گونه‌اي‌ كه‌ مانند مشك‌ كوچك‌ خشكيده‌ (يا پوسيده) شود ولي‌ محبت‌ ما را در نيابد، خداوند او را به‌ صورت‌ در آتش‌ مي‌افكند، سپس‌ اين‌ آيه‌ را تلاوت‌ فرمود: قل‌ لا اسئلكم‌ عليه‌ اجراً‌ الا المودة‌ في‌ القربي. بگو من‌ از شما براي‌ رسالت‌ پاداشي‌ جز دوستي‌ در مورد خويشان‌ نمي‌خواهم. پيامبر(ص) در فرصت‌هاي‌ مناسب‌ با مثالها و بيان‌هاي‌ گوناگون، امامان‌ بعد از خود را معرفي‌ مي‌كرد و مردم‌ را سفارش‌ به‌ پيروي‌ از آنها مي‌نمود، و در اين‌ مورد كمال‌ اتمام‌ حجت‌ را كرد.

مزاح‌هاي‌ رسول‌ خدا(ص)

روزي‌ پيره‌ زني‌ به‌ حضور پيامبر(ص) رسيد و عرض‌ كرد: عاقبت‌ من‌ در قيامت‌ چه‌ خواهد شد؟ پيامبر(ص) فرمود: پيره‌ زن‌ به‌ بهشت‌ نمي‌رود. آن‌ زن‌ ناراحت‌ شد و از حضور آن‌ جناب‌ دور گرديد، در راه‌ بلال‌ حبشي‌ او را گريان‌ ديد، از او پرسيد: چرا ناراحت‌ هستي‌ جريان‌ را گفت، بلال‌ گفت: نبايد پيامبر(ص) چنين‌ فرموده‌ باشد، برگرد به‌ حضورش‌ برويم‌ و بار ديگر بپرسيم، با هم‌ نزد پيامبر(ص) آمدند، بلال‌ عرض‌ كرد: اي‌ رسول‌ خدا!(ص) شما به‌ اين‌ پيره‌ زن‌ چنين‌ فرموده‌اي؟ پيامبر فرمود: آري‌ اينكه‌ سهل‌ است‌ است، سياه‌ هم‌ به‌ بهشت‌ نمي‌رود. بلال‌ نيز افسرده‌ خاطر شد، و از نزد رسول‌ خدا(ص) مرخص‌ شد، در راه‌ ابن‌عباس‌ او و پيره‌ زن‌ را افسرده‌ ديد، علت‌ را پرسيد، بلال‌ جريان‌ را گفت. ابن‌ عباس‌ گفت: رسول‌ خدا(ص) با شما مزاح‌ كرده‌ است، منظورش‌ اين‌ است‌ كه‌ پيره‌ زن، جوان‌ مي‌شود و سياه، سفيد مي‌گردد و سپس‌ به‌ بهشت‌ مي‌روند نه‌ با حال‌ پيري‌ و سياهي، آنها فهميدند، كه‌ پيامبر(ص) با آنها مزاح‌ كرده‌ است، خوشحال‌ شدند آري‌ پيامبر با آن‌ مقام‌ بلند با مردم‌ مستضعف‌ اين‌ چنين‌ برخورد صميمانه‌ داشت.

نعمت‌هاي‌ سرشار بهشت‌

يك‌ نفر باديه‌ نشين‌ به‌ حضور رسول‌ خدا(ص) آمد و عرض‌ كرد: آيا در بهشت‌ شتر هم‌ پيدا مي‌شود، زيرا من‌ شتر را بسيار دوست‌ دارم. پيامبر(ص) فرمود: اي‌ باديه‌ نشين‌ اگر خداوند تو را وارد بهشت‌ كند، آنچه‌ دلت‌ بخواهد و چشمت‌ از ديدنش‌ لذت‌ برد در آنجا خواهي‌ يافت. و در حديثي‌ آمده: هيچ‌ انساني‌ ميوه‌اي‌ از درختان‌ بهشت‌ نمي‌چيند مگر اينكه‌ دو چندان، در جاي‌ آن‌ مي‌رويد.

وسائل‌ بهشت‌

شخصي‌ به‌ حضور رسول‌ خدا(ص) آمد، پيامبر(ص) به‌ او فرمود: نمي‌خواهي‌ تو را راهنمائي‌ كنم‌ تا خدا بوسيله‌ آن‌ تو را به‌ بهشت‌ ببرد. عرض‌ كرد: چرا اي‌ رسول‌ خدا! فرمود: از آنچه‌ خدا به‌ تو داده‌ به‌ ديگران‌ بده. عرض‌ كرد: اگر خودم‌ نيازمندتر باشم‌ چه‌ كنم؟ فرمود: شخص‌ نادان‌ را راهنمائي‌ كن. عرض‌ كرد: اگر خودم‌ نادانتر از او باشم‌ چه‌ كنم؟ فرمود: فَاصمُت‌ لِسانَكَ‌ اِلا مِن‌ خَيرٍ. زبانت‌ را جز در موارد خير، خاموش‌ و كنترل‌ كن. آيا دوست‌ نداري‌ كه‌ يكي‌ از اين‌ خصال‌ را داشته‌ باشي‌ و تو را به‌ بهشت‌ ببرد؟! از اين‌ نصيحت‌ بياد شعر حافظ‌ افتادم‌ كه‌ در وصف‌ پيامبر(ص) فرمود:

نگار من‌ كه‌ به‌ مكتب‌ نرفت‌ و خط‌ ننوشت
به‌ غمزه‌ مسأله‌آموز صد مدرس‌ شد

ارزش‌ تحمل‌ و عفو

پيامبر(ص) در ضمن‌ گفتاري‌ فرمود: هنگامي‌ كه‌ روز قيامت‌ مي‌شود، منادي‌ ندا مي‌كند به‌ گونه‌اي‌ كه‌ همه‌ صداي‌ او را مي‌شنوند و مي‌گويند كجايند «صاحبان‌ فضل». گروهي‌ از مردم‌ بر مي‌خيزند، فرشتگان‌ از آنها استقبال‌ مي‌نمايند و به‌ آنها مي‌گويند: فضيلت‌ شما چه‌ بوده‌ كه‌ به‌ عنوان‌ «صاحب‌ فضل» شما را صدا زده‌اند؟ آنها در پاسخ‌ گويند: در دنيا وقتي‌ كه‌ از ناحيه‌ نا آگاهان‌ به‌ ما آسيب‌ مي‌رسيد «تحمل» مي‌كرديم‌ و اگر از ناحيه‌ آنها به‌ ما بدي‌ مي‌شد، «عفو» مي‌نموديم. منادي‌ از طرف‌ خداوند اعلام‌ مي‌كند: اين‌ بندگانم‌ راست‌ مي‌گويند: آنها را آزاد بگذاريد تا بدون‌ حساب‌ وارد بهشت‌ شوند65. جان‌ كندن‌ سخت‌ پيامبر(ص) به‌ حضرت‌ علي(ع)  فرمود: عزرائيل‌ وقتي‌ كه‌ براي‌ قبض‌ روح‌ كافر مي‌آيد، روح‌ او را با آهني‌ گداخته‌ به‌ آتش‌ كه‌ بريان‌ كننده‌ است‌ از بدنش‌ بيرون‌ مي‌آورد، و دوزخ‌ (در اين‌ هنگام) صيحه‌ مي‌كشد. علي(ع)  عرض‌ كرد: آيا اين‌ گونه‌ جان‌ كندن‌ سخت، براي‌ شخصي‌ از امت‌ تو (مسلمان) نيز ممكن‌ است‌ صورت‌ گيرد؟ پيامبر(ص)فرمود: آري‌ جان‌ دادن‌ سه‌ نفر از امت‌ من، اينگونه‌ است: -1حاكم‌ ظالم‌-2 كسي‌ كه‌ از روي‌ ظلم، مال‌ يتيم‌ را بخورد-3 كسي‌ كه‌ گواهي‌ ناحق‌ بدهد (كه‌ از آن‌ به‌ «شهادة‌ الزور» تعبير مي‌شود.)

كليد نجات‌

مردي‌ خدمت‌ حضرت‌ رسول(ص) آمد و عرض‌ كرد: مرا راهنمائي‌ كن‌ به‌ نافعترين‌ كارها حضرت‌ فرمود: اصدق‌ و لا تكذب‌ و اذنب‌ من‌ المعاصي‌ ماشئت. راستگويي‌ را پيشه‌ كن‌ و از دروغ‌ بپرهيز هر گناه‌ ديگري‌ مي‌خواهي‌ انجام‌ ده، از اين‌ سخن‌ مرد در شگفت‌ شد و فرمايش‌ آن‌ جناب‌ را پذيرفته‌ و مرخص‌ گرديد. با خود گفت‌ پيغمبر(ص) مرا از غير دروغگويي‌ نهي‌ كرده‌ پس‌ اكنون‌ به‌ خانه‌ فلان‌ زن‌ زيبا مي‌روم‌ و با او زنا مي‌كنم‌ همينكه‌ به‌ طرف‌ خانة‌ او رفت‌ فكر كرد اگر اين‌ عمل‌ را انجام‌ دهد و كسي‌ از او بپرسد از كجا مي‌آيي‌ نمي‌توانم‌ دروغ‌ بگويد و بر فرض‌ راست‌ گفتن‌ به‌ كيفر شديد و بدبختي‌ بزرگي‌ مبتلا مي‌شود. لذا منصرف‌ شد. باز فكر كرد گناه‌ ديگري‌ انجام‌ دهد همين‌ انديشه‌ و خيال‌ را نمود در نتيجه‌ از همه‌ گناهان‌ بواسطة‌ ترك‌ دروغ‌ دوري‌ جست.

پيرمرد بهشتي‌

انس‌ مي‌گويد: روزي‌ در محضر رسول‌ اكرم(ص) نشسته‌ بوديم، حضرت‌ به‌ طرفي‌ اشاره‌ كرد و فرمود: عنقريب‌ مردي‌ از اين‌ راه‌ مي‌آيد كه‌ اهل‌ بهشت‌ است. طولي‌ نكشيد كه‌ پيرمردي‌ از آن‌ راه‌ رسيد در حاليكه‌ آب‌ وضوي‌ خويش‌ را دست‌ راست‌ خشك‌ مي‌كرد و به‌ انگشت‌ دست‌ چپش‌ نعلين‌ خويش‌ را آويخته‌ بود. پيش‌ آمد و سلام‌ كرد. فرداي‌ آن‌ روز و همچنين‌ پس‌ فردا، رسول‌ اكرم(ص) همان‌ جمله‌ را تكرار كرد و همچنين‌ پيرمرد از راه‌ آمد. عبدالله‌ بن‌ عمروبن‌ عاص‌ كه‌ هر سه‌ روز در مجلس‌ حضور داشت‌ و سخن‌ نبي‌ گرامي‌ را شنيده‌ بود تصميم‌ گرفت‌ با وي‌ تماس‌ بگيرد و از عبادات‌ و اعمال‌ خيرش‌ آگاه‌ گردد و بداند چه‌ چيز او را بهشتي‌ ساخته‌ و باعث‌ رفعت‌ معنويش‌ شده‌ است. از پي‌ او راه‌ افتاد و با وي‌ گفت: من‌ از پدرم‌ قهر كرده‌ام‌ و قسم‌ ياد نموده‌ام‌ كه‌ سه‌ شبانه‌ روز به‌ ملاقاتش‌ نروم‌ اگر موافقت‌ مي‌كني‌ به‌ منزل‌ شما بيايم‌ و اين‌ مدت‌ را نزد تو بگذرانم. پير مرد قبول‌ كرد. پس‌ عمروبن‌ عاص‌ به‌ خانة‌ او رفت‌ و هر شب‌ در آنجا بود. عبدالله‌ مي‌گويد: در اين‌ سه‌ شب‌ نديدم‌ كه‌ پيرمرد براي‌ عبادت‌ برخيزد و اعمال‌ مخصوص‌ انجام‌ دهد فقط‌ موقعيكه‌ در بستر پهلو به‌ پهلو مي‌شد ذكر خدا مي‌گفت. او تمام‌ شب‌ را مي‌آرميد و چون‌ فجر طلوع‌ مي‌كرد براي‌ نماز صبح‌ بر مي‌خاست، اما در طول‌ اين‌ مدت‌ از او دربارة‌ كسي‌ جز خير و خوبي‌ سخني‌ نشنيدم. سه‌ شبانه‌ روز منقضي‌ شد و اعمال‌ پير مرد آنقدر در نظرم‌ ناچيز آمد كه‌ مي‌رفت‌ تحقيرش‌ نمايم‌ ولي‌ خود را نگاهداشتم. موقع‌ خداحافظي‌ به‌ او گفتم‌ كه: بين‌ من‌ و پدرم‌ تيرگي‌ و كدورتي‌ پديد نيامده‌ بود براي‌ اين‌ نزد تو آمدم‌ كه‌ سه‌ روز متوالي‌ از نبي‌ اكرم(ص) درباره‌ات‌ چنين‌ و چنان‌ شنيده‌ بودم، خواستم‌ تو را بشناسم‌ و از عبادات‌ و اعمالت‌ آگاه‌ گردم. اكنون‌ متوجه‌ شدم‌ عمل‌ بسياري‌ نداري، نمي‌دانم‌ چه‌ چيز مقام‌ تو را آنقدر بالا برده‌ كه‌ پيامبر گرامي‌ درباره‌ات‌ سخناني‌ آنچنان‌ گفته‌ است. پير مرد پاسخ‌ داد: جز آنچه‌ از من‌ ديدي‌ عملي‌ ندارم. پسر عمروبن‌ عاص‌ از وي‌ جدا شد و چند قدمي‌ بيشتر نرفته‌ بود كه‌ پير مرد او را صدا زد و گفت: اعمال‌ ظاهر من‌ همان‌ بود كه‌ ديدي‌ اما در دلم‌ نسبت‌ به‌ هيچ‌ مسلماني‌ كينه‌ و بدخواهي‌ نيست‌ و هرگز به‌ كسيكه‌ خداوند به‌ او نعمتي‌ عطا فرموده‌ است‌ حسد نبرده‌ام. پسر عمروبن‌ عاص‌ گفت: همين‌ حسن‌ نيت‌ و خيرخواهي‌ است‌ كه‌ تو را مشمول‌ عنايات‌ و الطاف‌ الهي‌ ساخته‌ و ما نمي‌توانيم‌ اين‌ چنين‌ پاكدل‌ و دگر دوست‌ باشيم.

مسكن‌ به‌ قدر مورد نياز

روزي‌ پيامبر اسلام(ص) از گذرگاهي‌ عبور مي‌كرد، چشمش‌ به‌ قبه‌ و بارگاهي‌ افتاد كه‌ در كنار جاده‌ بود، از همراهان‌ پرسيد: اين‌ چيست؟ عرض‌ كردند: ساختماني‌ است‌ كه‌ به‌ يكي‌ از انصار تعلق‌ دارد، پس‌ از اندكي‌ تأمل، صاحب‌ آن‌ ساختمان‌ از راه‌ رسيد، و سلام‌ كرد، پيامر (ص)(جواب‌ سلام‌ او را نداد) رو از او گرداند، و اين‌ كار چند بار تكرار شد. مرد انصاري‌ آثار خشم‌ را در چهرة‌ حضرت‌ ديد، موضوع‌ را از ياران‌ پيامبر(ص) پرسيد. آنها گفتند: پيامبر(ص) آن‌ ساختمان‌ مجلل‌ تو را كه‌ ديد، سئوال‌ كرد: مال‌ كيست؟ گفتيم‌ مال‌ فلان‌ كس، از اين‌ رو خشمگين‌ شد. مرد انصاري‌ علت‌ ناراحتي‌ پيامبر(ص) را دريافت، و فوراً‌ رفت‌ و آن‌ بارگاه‌ را ويران‌ نمود. تا روزي‌ پيامبر(ص) از آنجا عبور كرد و ديگر آن‌ ساختمان‌ را نديد، پرسيد: اين‌ ساختمان‌ چه‌ شد؟ همراهان‌ جريان‌ را گفتند، فرمود: هر بنائي‌ در روز قيامت‌ وَبال‌ (و ماية‌ بازخواست) صاحب‌ اوست، مگر آن‌ مقداري‌ كه‌ به‌ آن‌ نيازمند است .

دوست‌ حقيقي‌ با خدا و رسول(ص)

پيامبر گرامي‌ اسلام(ص) بجائي‌ مي‌رفت، شنيد مردي‌ با صداي‌ بلند مي‌گويد: اي‌ محمد، پيامبر(ص) نيز با صداي‌ بلند فرمود: چه‌ مي‌گويي؟! او عرض‌ كرد: روز قيامت‌ چه‌ مي‌شود؟! پيامبر(ص) فرمود: براي‌ آن‌ روز چه‌ آماده‌ كرده‌اي؟! او عرض‌ كرد: دوستي‌ خدا و رسولش. پيامبر فرمود: تو با كسي‌ هستي‌ كه‌ دوستش‌ داري. حق‌ بزرگ‌ مادر بر فرزند مردي‌ مادر سالخورده‌اش‌ را بدوش‌ گرفته‌ بود، و او را در اطراف‌ كعبه، طواف‌ مي‌داد، هنگام‌ طواف، با پيامبر(ص) ملاقات‌ كرد، از آن‌ حضرت‌ پرسيد: آيا حق‌ مادرم‌ را ادا كردم؟ قال: لا ولا بزفرة‌ واحدة. پيامبر(ص) فرمود: نه‌ حتي‌ يكي‌ نفس‌ او را جبران‌ نكرده‌اي!

سرفرازي‌ امت‌ محمد(ص)

روزي‌ يك‌ نفر مسيحي‌ به‌ حضور پيامبر(ص) رسيد و عرض‌ كرد: اسلام‌ را بر من‌ عرضه‌ كن، تا آن‌ را بپذيرم‌ و مسلمان‌ شوم، رسول‌ اكرم(ص) فرمود: علت‌ چيست‌ كه‌ به‌ اسلام‌ مايل‌ شده‌اي؟ مسيحي‌ عرض‌ كرد: ديشب‌ در عالم‌ خواب‌ ديدم‌ كه‌ قيامت‌ برپا شده، و مردم‌ بسيار در زحمت‌ بودند، ناگهان‌ ديدم‌ گروهي‌ سفيد روي‌ و نوراني‌ آمدند مثل‌ سرعت‌ برق، از صراط‌ گذشتند، پرسيدم: آيا اينها پيامبران‌ بودند؟ گفتند: نه، گفتم‌ آيا اينها از اوصيأ پيامبران‌ بودند؟ گفتند: نه، بلكه‌ آنها از امت‌ پيامبر(ص) بودند (به‌ آنها علاقمند شدم) از اين‌ روز ميل‌ به‌ اسلام‌ پيدا كرده‌ام‌ تا مسلمان‌ شوم‌ و در صف‌ آنها قرار گيرم. پيامبر(ص) اسلام‌ را بر او عرضه‌ كرد و او مسلمان‌ شد. آن‌ حضرت‌ با جمعي‌ از اصحاب‌ از مدينه‌ بيرون‌ رفتند تا به‌ در غاري‌ رسيدند، صدائي‌ از غار شنيدند كه‌ شخصي‌ با تضر‌ع‌ و التماس‌ مي‌گويد: خدايا مرا از امت‌ مرحومه‌ گردان، (يعني‌ از امت‌ محمد(ص) كه‌ آنها را مشمول‌ رحمتت‌ قرار داده‌اي‌ گردان). رسول‌ اكرم(ص) به‌ يكي‌ از جوانان‌ از اصحابش‌ فرمود: برو داخل‌ غار ببين‌ كيست‌ كه‌ اين‌ دعا را مي‌كند؟! او وارد غار شد، شخصي‌ را ديد كه‌ صورتش‌ را به‌ خاك‌ نهاده‌ و عرض‌ مي‌كند: خدايا مرا از امت‌ محمد(ص) گردان. به‌ او سلام‌ كرد، او جواب‌ سلام‌ را داد و پرسيد: اي‌ جوان‌ تو كيستي؟ جوان‌ گفت: من‌ از اصحاب‌ پيامبر اسلام‌ هستم، او گفت: سلام‌ مرا به‌ رسول‌ خدا(ص) برسان‌ و بگو برادرت‌ خضر است‌ كه‌ از خداوند مي‌خواهد تا او را از امت‌ تو قرار دهد.


بخش‌ دوم

توقعات و انتظارات پيامبر اعظم (ص)

در اين‌ بخش‌ كوتاه‌ سعي‌ كرده‌ايم‌ بعضي‌ از امور، افعال‌ و صفاتي‌ را كه‌ در احاديث‌ نبوي(ص) به‌ آنها اشاره‌ شده، بياوريم، شايد بشود اين‌ چند مورد را كه‌ در چهل‌ شماره‌ تنظيم‌ شده‌اند، جزء انتظارات‌ و توقعات‌ رسول‌ اعظم(ص) از شيعيان‌ و مسلمانان‌ قملداد كنيم. در اين‌ جا پس‌ از ذكر موردي‌ مطالب‌ احاديث‌ نبوي(ص) را ذكر خواهيم‌ كرد. كلية‌ احاديث‌ اين‌ مجموعه‌ از نهج‌ الفصاحه‌ ذكر شده‌اند. لذا در پاورقي‌ فقط‌ شمارة‌ حديث‌ آورده‌ خواهد شد.

1-‌ حفظ‌ آبروي‌ مردم‌

قال‌ رسول‌ الله(ص):

َ«هركس‌ پشت‌ سر برادر [ديني‌ خود] از آبروي‌ او دفاع‌ كند، بر خدا واجب‌ است‌ كه‌ او را از آتش‌ دوزخ‌ حفظ‌ كند.»

َ«وقتي‌ كه‌ خداي‌ عزوجل‌ مرا به‌ معراج‌ برد، گروهي‌ را ديدم‌ كه‌ ناخن‌هايي‌ از مس‌ داشتند و صورت‌ و سينة‌ خود را مي‌خراشيدند. گفتم: اي‌ جبرئيل! اين‌هاچه‌كساني‌هستند؟گفت:اين‌هاكساني‌هستندكه‌گوشت‌مردم‌رامي‌خورند و از آبرويشان‌ سخن‌ مي‌ گويند.»

 َ«كُلُ‌ المُسلِمِ‌ عَلَي‌ المُسلِمِ‌ حَر‌امٌ؛ مالُهُ‌ وَ‌ عِرضُهُ‌ وَ‌ دَمُهُ.»

 «همه‌ چيز مسلمان‌ بر مسلمان‌ حرام‌ است؛ مال‌ و آبروي‌ و خون‌ او.»

2- توجه‌ به‌ آخرت‌

قال‌ رسول‌ الله(ص):

َ«خَيرُ‌ الدُنيا وَ‌ الأخِرَةِ‌ مَعَ‌ العِلمِ‌ وَ‌ شَرُ‌ الدُنيا وَ‌ الأخِرَةِ‌ مَعَ‌ الجَهلِ»

 «خير دنيا و آخرت‌ با دانش‌ و شر‌ دنيا وآخرت‌ با ناداني‌ است.»

َ«حلوَةُ‌ الدُنيا مُرَةُ‌ الأخِرَةِ‌ وَ‌ مُرَةُ‌ الدُنيا حُلوَةُ‌ الأخِرَةِ»

 «شيريني‌ دنيا تلخي‌ آخرت‌ است‌ و تلخي‌ دنيا شيريني‌ آخرت‌ است.»

 َ«بهترين‌ شما كسي‌ است‌ كه‌ آخرت‌ خويش‌ را براي‌ دنيا وا نگذارد و دنياي‌ خود را به‌ خاطر آخرت‌ از دست‌ ندهد و سربار مردمان‌ نباشد.»

3- پرهيز از آرزوهاي‌ طولاني‌

قال‌ رسول‌ الله(ص):

َ«هركس‌ از امت‌ من، شبي‌ آرزوي‌ سنگيني‌ كند، خداوند عبادت‌ چهل‌ سال‌ او را باطل‌ مي‌كند» َ«سِتَةُ‌ الأَشيأِ‌ تُحبِطُ‌ الأَ‌عمالِ؛ أَلأشتِغال‌ بِعُيُوبِ‌ الخَلقِ‌ وَ‌ قَسوَةِ‌ القَلبِ‌ وَ‌ حُبُ‌ الدُنيا وَ‌ قِلَةُ‌ الحَيأِ‌ وَ‌ طوُلُ‌ الأَمَلِ‌ وَ‌ ظالِمٌ‌ لا يَنتَهي»

«شش‌ چيز كارهاي‌ نيك‌ را نابود مي‌كند؛ پرداختن‌ به‌ عيوب‌ مردم، سنگدلي‌ كردن، پرستيدن‌ دنيا، بي‌ حيا بودن، آرزوي‌ دراز داشتن‌ و رها نكردن‌ ستمگري.» َ

«اگر آدمي‌زاد، دره‌اي‌ پر از نخل‌ داشته‌ باشد، درة‌ ديگري‌ هم‌ مي‌ طلبد و باز هم‌ بعدي‌ را مي‌ طلبد و دره‌اي‌ ديگر هم‌ [و عاقبت] شكم‌ او را جز خاك‌ پر نمي‌كند.»

4- پرهيز از آزار و رنج‌ مردم‌

قال‌ رسول‌ الله(ص):

َ«مَن‌ آذي‌ مُسلِماً‌ فَقَد‌ آذ‌اني‌ وَ‌ مَن‌ آذ‌اني‌ فَقَد‌ آذَ‌ي‌ اللهَ»

«هركس‌ مسلماني‌ را آزار دهد، مرا آزار داده‌ است‌ و هركس‌ مرا آزار دهد خدا را آزار داده‌ است.» َ«هركس‌ سر راه‌ مسلمانان‌ را بگيرد و آزارشان‌ دهد، لعنت‌ كردن‌ او بر آن‌ها واجب‌ مي‌شود.»

َ«روا نيست‌ كه‌ مؤ‌مني‌ به‌ [برادر ديني‌ خود] به‌ تندي‌ و از سر آزار نگاه‌ كند.»

5-  سخت‌ نگرفتن‌

قال‌ رسول‌ الله(ص):

َ«آيا مي‌خواهيد بگويم‌ كه‌ آتش‌ دوزخ‌ در آينده‌ بر چه‌ كسي‌ حرام‌ است؟ بر كسي‌ كه‌ نرم‌ خو و خون‌ گرم‌ بوده‌ و سخت‌ گير نباشد.»

َ«خدا رحمت‌ كند كسي‌ را كه‌ هنگام‌ فروختن‌ [جنسي] سخت‌ نگيرد و هنگام‌ خريدن‌ آسان‌ بگيرد و وقتي‌ كه‌ پول‌ مي‌گيرد ملاحظه‌ كند و وقتي‌ كه‌ جنس‌ را مي‌دهد سخت‌ گير نباشد.»

َ«المُؤ‌مِنُ‌ هَيِنٌ‌ لِيِنٌ‌ حَتي‌ تخالَهُ‌ مِنَ‌ الَِينِ‌ اَحمَقٌ.»

«مؤ‌من‌ سخت‌ گير نيست‌ خوي‌ لطيفي‌ دارد، چندان‌ كه‌ فكر مي‌كني‌ او احمق‌ است.»

6- احترام‌ نمودن‌ به‌ يكديگر و بزرگان‌

َقال‌ رسول‌ الله(ص):

َ«بركت‌ در بزرگان‌ ماست. پس‌ هر كس‌ به‌ كوچك‌ ما رحم‌ نكند و بزرگ‌ ما را گرامي‌ نشمارد از ما نيست.»

َ«أَكرِمُوا العُلَمأِ‌ فَأِنَهُم‌ وَرَثَةُ‌ الأَنبِيأِ‌ فَمَن‌ أَكرَمَهُم‌ فَقَد‌ أَكرَمَ‌ اللهَ‌ وَ‌ رَسُولَهُ.»

«دانشمندان‌ را گرامي‌ بداريد، چرا كه‌ ايشان‌ وارث‌ پيامبرانند و هركس‌ گرامي‌ شان‌ بدارد، خدا و رسولش‌ را گرامي‌ داشته‌ است.» َ«فرزندان‌ خود را احترام‌ كنيد و خوب‌ به‌ آن‌ها ادب‌ بياموزيد.»

7-  اخلاق‌ خوب‌

قال‌ رسول‌ الله(ص): َ

«امول‌ شما به‌ همة‌ مردم‌ نمي‌رسد، پس‌ اخلاق‌ خوب‌ خود را در ميان‌ ايشان‌ تقسيم‌ كنيد.»

َ«ثَلاثَةٌ‌ مِن‌ مَكارِمِ‌ الأَخ‌لاقِ‌ عِندَ‌اللهِ‌ أَن‌ تَعفُوَ‌ عَمَن‌ ظَلَمَكَ‌ وَ‌ تُعطِيَ‌ مَن‌ حَرَمَكَ‌ وَ‌ تَصِلَ‌ مَن‌ قَطَعَكَ.»

«خداوند سه‌ چيز را از فضايل‌ والاي‌ اخلاقي‌ مي‌شمارد؛ اول‌ آن‌ كه‌ از ستم‌ درگذري، دوم‌ آن‌ كه‌ كسي‌ را كه‌ به‌ تو چيزي‌ نمي‌دهد، از بخشش‌ خود بهره‌مند كني‌ و سوم‌ آنكه‌ با كسي‌ كه‌ از تو بريده، بپيوندي.»

َ«چهار چيز است‌ كه‌ با داشتن‌ آن‌ها بر نداري‌ خود غم‌ خور، راستگويي، امانت‌ داري، خوش‌ اخلاقي‌ و خودداري‌ در غذا خوردن.»

8- ادب‌

قال‌ رسول‌ الله(ص):

َ«خداوند اگر بخواهد بنده‌اي‌ را خوار كند، دانش‌ و ادب‌ را از او مي‌گيرد.»

َ«ما نَحَلَ‌ و‌الِدٌ‌ وَلَدَهُ‌ أَفضَلَ‌ مِن‌ أَدَبٍ‌ حَسَنٍ.»

«پدر، هيچ‌ مالي‌ را بهتر از ادب‌ به‌ فرزند نمي‌دهد.» َ«مردم، مثل‌ معادن‌ گوناگون‌ هستند و داراي‌ نژاد مختلف‌ هستند و تربيت‌ بد، مثل‌ نژاد بد است.»

9- با پيامبر بودن‌

قال‌ رسول‌ الله(ص): َ

«لَيسَ‌ مِنا مَن‌ وَسَعَ‌ اللهُ‌ عَلَيهِ‌ ثُمَ‌ قَتَرَ‌ عَلي‌ عَيالِهِ.»

«از ما نيست‌ كسي‌ كه‌ خدا روزي‌ اش‌ را زياده‌ كرده، ولي‌ او بر نان‌ خورهايش‌ سخت‌ مي‌گيرد.» َ«هر كه‌ با مسلماني‌ تقلب‌ كند، و يا به‌ او ضرري‌ بزند، و يا فريبش‌ دهد، از ما نيست.»

«هر كه‌ روز خود را آغاز كند و توكلش‌ به‌ غير خدا باشد، بر خدا هيچ‌ حقي‌ ندارد و هركس‌ روز خويش‌ را آغاز نمايد، و همتي‌ بر كار مسلمانان‌ نگمارد، مسلمان‌ نيست.»

10- پرهيز از اسراف‌ و زياده‌ روي‌

قال‌ رسول‌ الله(ص):

َ«از گونه‌هاي‌ اسراف‌ اين‌ است‌ كه‌ هر چه‌ مي‌خواهي، بخوري.»

َ«مَنِ‌ اقتَصَدَ‌ اَ‌غناهُ‌ اللهُ‌ وَ‌ مَن‌ بَذَرَ‌ أَفقَرَهُ‌ اللهُ‌ وَ‌ مَن‌ تَو‌اضَعَ‌ رَفَعَهُ‌ اللهُ‌ وَ‌ مَن‌ تَجَبَرَ‌ قَصَمَهُ‌ اللهُ.»

«هر كه‌ در خرج‌ كردن‌ ميانه‌ روي‌ كند، خدا او را بي‌ نياز مي‌كند و هر كه‌ زياده‌ روي‌ نمايد، خدا فقيرش‌ مي‌كند و هركس‌ بزرگي‌ بفروشد، خدا او را در هم‌ مي‌شكند.»

11- اصلاح‌ بين‌ مردم‌

قال‌ رسول‌ الله(ص): َ

«أَفضَلُ‌ الصَدَقَةِ‌ أَصلاحُ‌ ذ‌اتِ‌ البَينِ.»

«برترين‌ صدقه، آشتي‌ دادن‌ دو نفر است.»

َ«أَصلِح‌ بَينَ‌ الناسِ‌ وَ‌ لَو‌ تُعنِي‌ الكَذِبِ.»

«ميان‌ مردم، آشتي‌ برقرار كن، هرچند با سخني‌ دروغ‌ باشد.»

َ«مي‌خواهيد بگويم‌ كه‌ چه‌ چيزي‌ از روزه‌ و نماز و صدقه‌ بهتر است؟ آشتي‌ دادن‌ مردم. زيرا دوگانگي‌ در ميان‌ مردم‌ باعث‌ نابودي‌ است.»

12- اعتدال‌ و ميانه‌روي‌

قال‌ رسول‌ الله(ص):

َ«أَكبَرُ‌ اُمَتي‌ الَذينَ‌ لَم‌ يَعلَمُوا فَيَبطُرُوا وَ‌ لَم‌ يَقتَر‌ عَلَيهِم‌ فَيَسأَلُوا.»

«بزرگترين‌ افراد امت‌ من‌ كساني‌ هستند كه‌ نه‌ چندان‌ توانگرند كه‌ خود را گم‌ كنند و نه‌ چندان‌ تنگدست‌ كه‌ دست‌ دراز كنند.»

َ«وقتي‌ خداوند عزوجل‌ خيري‌ را براي‌ خانواده‌اي‌ بخواهد، به‌ ايشان‌ فهم‌ دين‌ مي‌دهد و كوچكانشان‌ بزرگانشان‌ را گرامي‌ مي‌دارند و [خداوند] در زندگي‌ مدارايشان‌ مي‌بخشد و در خرجشان‌ آن‌ها را ميانه‌رو مي‌كند و گناهان‌ ايشان‌ را به‌ آن‌ها نشان‌ مي‌دهد تا توبه‌ كنند و بازگردند و اگر براي‌ ايشان‌ چنين‌ نخواهد، آن‌ها را به‌ خودشان‌ وا مي‌گذارد.» َ

«سه‌ چيز آدمي‌ را هلاك‌ مي‌كند و سه‌ چيز نجات‌ مي‌دهد [اما] سه‌ چيزي‌ كه‌ هلاك‌ مي‌كند [عبارتند از:] بخلي‌ كه‌ از آن‌ اطلاعت‌ كنند، هوسي‌ كه‌ مطيعش‌ باشند و حالتي‌ كه‌ آدمي‌ از خود راضي‌ باشد. و سه‌ چيزي‌ كه‌ نجات‌ مي‌دهد [عبارتند از:] ترس‌ از خدا كه‌ در نهان‌ و عيان‌ باشد، مقتصد بودن‌ كه‌ در تنگدستي‌ و توانگري‌ باشد و عادل‌ بودن‌ كه‌ در همة‌ حالات‌ همراه‌ انسان‌ باشد.»

13-  امانت‌ داري‌

قال‌ رسول‌ الله(ص): َ

«اگر سه‌ چيز در برادرت‌ ديدي، به‌ او اميدوار باش، حيا، امانت‌ و صداقت. و چون‌ اين‌ سه‌ چيز را نديدي، اُميدي‌ به‌ او مبند.»

َ«براي‌ من‌ شش‌ چيز را ضمانت‌ كنيد، تا من‌ بهشت‌ را برايتان‌ ضمانت‌ مي‌كنم. وقتي‌ سخن‌ مي‌گوييد، راست‌ بگوييد، چون‌ وعده‌ مي‌دهيد، وفا كنيد، چون‌ مي‌خواهند امانتي‌ به‌ دستتان‌ بسپارند، رد مكنيد، زير شكم‌ خود را از گناه‌ نگاه‌ داريد، چشم‌ خود را حفظ‌ كنيد و دستانتان‌ را از گناه‌ بازداريد.»

َ«سه‌ چيز در هر كه‌ باشد، منافق‌ است، هر چند روزه‌ بدارد، نماز بخواند، حج‌ و عمره‌ بگزارد و بگويد: من‌ مسلمانم. آن‌ كه‌ چون‌ حرفي‌ مي‌زند، دروغ‌ بگويد، چون‌ وعده‌ مي‌دهد، وفا نكد و چون‌ امانت‌ مي‌گيرد، خيانت‌ كند.»

14- برادري

قال‌ رسول‌ الله(ص): َ

«شما آيينة‌ برادر خود هستيد، اگر عيبي‌ در او مي‌بينيد، آن‌ را پاك‌ كنيد.»

َ«انسان‌ بايد برادر خويش‌ را ياري‌ كند، چه‌ ستمگر باشد و چه‌ ستمديده. اگر ستمگر است‌ او را از ظلم‌ بازدارد و اين‌ همان‌ ياري‌ كردن‌ اوست‌ و اگر ستمديده‌ است‌ او را كمك‌ كند.»

َ«مَن‌ هَجَرَ‌ أَخاهُ‌ فَوقَ‌ ثَ‌لاثٍ‌ فَماتَ‌ دَخَلَ‌ النارَ.»

«هركس‌ بيش‌تر از سه‌ روز با برادر خود قهر بماند و بميرد به‌ دوزخ‌ مي‌رود.»

15- بردباري‌

قال‌ رسول‌ الله(ص): َ

«نيرومندترين‌ شما كسي‌ است‌ كه‌ چون‌ عصباني‌ مي‌شود، اختيار خود را از دست‌ ندهد و بردبارترين‌ شما كسي‌ است‌ كه‌ در عين‌ توانايي‌ از خطاي‌ ديگران‌ بگذرد.»

َ«سه‌ چيز است‌ كه‌ هر كه‌ آن‌ها را داشته‌ باشد سزاوار ثواب‌ بوده‌ و ايمانش‌ كامل‌ است؛ اخلاقي‌ كه‌ به‌ وسيلة‌ آن‌ با مردم‌ زندگي‌ كند، تقوايي‌ كه‌ وي‌ را از محرمات‌ خدا دور سازد و حلمي‌ كه‌ او را از جهالت‌ با جاهل‌ بر كنار دارد.»

َ«ثَلاثٌ‌ مِن‌ مَكارِمِ‌ الأَخ‌لاقِ‌ فِي‌ الدُنيا وَ‌ الأخِرَةِ، أَن‌ تَعفُوَ‌ عَمَن‌ ظَلَمَكَ‌ وَ‌ تَصِلَ‌ مَن‌ قَطَعَك‌ وَ‌ تَحلُمَ‌ عَمَن‌ جَهِلَ‌ عَلَيكَ.»

«سه‌ چيز در دنيا و آخرت‌ از فضايل‌ اخلاقي‌ به‌ شمار مي‌رود، اينكه‌ ازكسي‌ كه‌ به‌ تو ظلم‌ كرده‌ است، بگذري، با كسي‌ كه‌ از تو بريده‌ است، بپيوندي‌ و بردباري‌ كني‌  با كسي‌ كه‌ با جهلش‌ عليه‌ تو كار مي‌كند.»

16- پاكدامني‌

قال‌ رسول‌ الله(ص): َ

«از زنان‌ مردم‌ چشم‌ بپوشيد تا زنانتان‌ پاكدامن‌ بمانند و به‌ پدر و مادر نيكي‌ كنيد، تا فرزندانتان‌ به‌ شما نيكي‌ كنند.»

َ«ما ز‌انَ‌ اللهُ‌ عَبداً‌ بِزينَةٍ‌ أَفضَلَ‌ مِن‌ عِفافٍ‌ في‌ دينِهِ‌ وَ‌ فَرجِهِ.»

«خداوند، بنده‌اش‌ را زينتي‌ بهتر از پاكدامني‌ در دين‌ و عورت‌ نداده‌ است.» َ«هر كه‌ از خدا پاكدامني‌ بخواهد، خدا به‌ او مي‌دهد و هركه‌ از خدا بي‌ نيازي‌ بخواهد خدا مي‌دهد.»

17- نظافت‌ و پاكيزگي‌

قال‌ رسول‌ الله(ص): َ

«اسلام‌ پاكيزه‌ است، شما نيز پاكيزه‌ باشيد كه‌ جز پاكيزگان‌ كسي‌ به‌ بهشت‌ نمي‌رود.»

َ«ريش‌ خود را شانه‌ كنيد و ناخن‌ خويش‌ را بگيريد. لباس‌ خود را بشوييد، موي‌تان‌ را كوتاه‌ كنيد و مسواك‌ بزنيد.»

َ«شستن‌ ظرف‌ها و پاكيزه‌ ساختن‌ خانه‌ها باعث‌ توانگري‌ است.»

18- اطاعت‌ از پدر و مادر و احترام‌ به‌ ايشان‌

قال‌ رسول‌ الله(ص):

َ«مراقب‌ دوستي‌ خود با پدرت‌ باش، هيچ‌ وقت‌ از او نبُر، چرا كه‌ خداوند، نورت‌ را خاموش‌ مي‌كند.»

َ«سه‌ چيز است‌ كه‌ هيچ‌ كس‌ نبايد آن‌ها را ترك‌ كند؛ نيكي‌ به‌ پدر و مادر؛ چه‌ مسلمان‌ باشند و چه‌ غير مسلمان، به‌ عهد خود وفا كردن، خواه‌ طرف‌ مسلمان‌ باشد و يا نباشد و رد‌ امانت‌ به‌ اهل‌ آن، چه‌ امانت‌ دهنده‌ مسلمان‌ باشد و چه‌ نباشد.»

َ«پنج‌ چيز كمر آدمي‌ را مي‌شكند؛ عاق‌ والدين‌ شدن، خيانت‌ زني‌ كه‌ شوهرش‌ به‌ او اطمينان‌ كرده، زمام‌ داري‌ كه‌ مردم‌ از او اطاعت‌ مي‌كنند، ولي‌ او از خدا اطاعت‌ نمي‌كند، كسي‌ كه‌ وعده‌ دهد و وفا نكند و در آخر اين‌ كه‌ كسي‌ دربارة‌ نسبت‌ مردم‌ بدگويي‌ كند.»

َ«جهاد فقط‌ آن‌ نيست‌ كه‌ كسي‌ در راه‌ خدا شمشير بزند، اين‌ هم‌ جهاد است‌ كه‌ كسي‌ بار زندگي‌ پدر، مادر و فرزند را بر دوش‌ بگيرد. لذا هر كسي‌ بار زندگي‌ خود را بر پشت‌ مي‌كشد تا از مردمان‌ بي‌ نياز باشد، در جهاد است.»

َ«خَمسٌ‌ يَعَجِلُ‌ اللهُ‌ لِصاحِبِها العُقُوبَةِ، البَغيِ‌ وَ‌ الغَدَرِ‌ وَ‌ عُقُوق‌ الو‌الِدَينِ‌ وَ‌ قَطيعَةُ‌ الرَحِمِ‌ وَ‌ مَعروُفٌ‌ لا يُشكَرُ.»

«خداوند پنج‌ گناه‌ را زود كيفر مي‌دهد؛ ستمگري، خيانت، بدرفتاري‌ با پدر و مادر، بريدن‌ از فاميل‌ و ناسپاسي‌ نعمت.»

19- پرهيزگاري‌

قال‌ رسول‌ الله(ص): َ

«سه‌ چيز است‌ كه‌ در هر كس‌ نباشد كارش‌ به‌ انجام‌ نمي‌رسد؛ تقوايي‌ كه‌ او را از گناه‌ نهي‌ كند، اخلاق‌ خوبي‌ كه‌ بتواند به‌ وسيلة‌ آن‌ با مردم‌ مدارا كند و صبري‌ كه‌ بوسيلة‌ آن‌ در برابر جهل‌ جاهلان، تاب‌ بياورد.»

َ«واجبات‌ خداوند را بجاي‌ بياور تا عابدترين‌ مردم‌ باشي، به‌ محرمات‌ الهي‌ نزديك‌ نشو، تا با تقواترين‌ مردم‌ به‌ شمار بيايي‌ و به‌ قسمت‌ الهي‌ راضي‌ باش‌ تا بي‌ نيازترين‌ باشي.»

َ«جَلَسأُ‌ اللهِ‌ غَدَ‌اً‌ أَ‌هلُ‌ الوَرَ‌عِ‌ وَ‌ الزُ‌هدِ‌ فِي‌ الدُنيا.»

«فردا همنشينان‌ خداوند، پرهيزگاران‌ و زاهدان‌ دنيا هستند.»

20- پرهيز از تكبر

قال‌ رسول‌ الله(ص):

َ«هر كس‌ براي‌ خداوند فروتني‌ كند، خدا او را بلند مي‌كند و هركس‌ تكبر بوزرد، خداوند او را پايين‌ مي‌آورد و هركس‌ سوگند دروغ‌ به‌ خدا بخورد، خداوند تكذيبش‌ مي‌كند.»

َ«مبادا تكبير بورزيد، چرا كه‌ شيطان‌ از روي‌ تكبر بر آدم‌ سجده‌ نكرد. از حرص‌ بپرهيزيد؛ چرا كه‌ آدم‌ از روي‌ حرص‌ از آن‌ درخت‌ خورد و حسودي‌ نكنيد؛ چرا كه‌ قابيل‌ از روي‌ حسد هابيل‌ را كشت. پس‌ ريشة‌ تمام‌ گناهان‌ اين‌ سه‌ گناه‌ هستند.»

َ«أَلا أَخبَرُكَ‌ بِأَ‌هلِ‌ النارِ؟ كُلُ‌ جَعظَرِ‌يٍ‌ حَو‌اظٍ، مُستَكبِرٍ‌ جَماعٍ‌ مَنُوعٍ.» «مي‌خواهي‌ بگويم‌ كه‌ چه‌ كسي‌ اهل‌ آتش‌ است؟ او كسي‌ است‌ كه‌ خود پسند، خودخواه، متكبر، آزمند و بخيل‌ است.»


- تندرستي‌

قال‌ رسول‌ الله(ص): َ

«پنچ‌ چيز را پيش‌ از پنج‌ چيز غنيمت‌ شمار، جواني‌ را پيش‌ از پيري، سلامتي‌ را پيش‌ از بيماري، ثروت‌ را پيش‌ از تنگدستي، فراغت‌ را پيش‌ از اشتغال‌ و زندگي‌ را پيش‌ از مرگ.»

َ«أَلأَمنُ‌ وَ‌العافِيَةِ‌ نِعمَتانِ، مَغبُونٌ‌ فيهما كَثيرٌ‌ مِنَ‌ الناسِ.»

«امنيت‌ و سلامتي‌ دو نعمتي‌ هستند كه‌ بسياري‌ از مردم‌ در آن‌ دو متضرر مي‌شوند.» َ«أَلصَحَةُ‌ وَ‌الفِر‌اغِ‌ نِعمَتانِ‌ مَكفُورَتانِ.»

«سلامتي‌ و فراغت‌ دو نعمتي‌ هستند كه‌ شكرشان‌ بجا آورده‌ نمي‌شود.»

َ«والاترين‌ زُ‌هد آن‌ است‌ كه‌ به‌ رزق‌ خودت‌ راضي‌ باشي‌ و بهترين‌ چيزي‌ كه‌ مي‌تواني‌ از خدا بخواهي‌ سلامتي‌ در دين‌ و دنياست.»

22- فروتني‌ و تواضع‌

قال‌ رسول‌ الله(ص): َ

«أَفضَلُ‌ الناسِ‌ مَن‌ تَو‌اضَعَ‌ عَن‌ رَفعَتِهِ‌ وَ‌ زَ‌هِدَ‌ غُنيَةٍ‌ وَ‌ أَنصَفَ‌ عَن‌ قُوَةٍ‌ وَ‌ حَلُمَ‌ عَن‌ قُدرَةِ.»

«از همة‌ مؤ‌منان‌ كسي‌ ايمانش‌ برتر است‌ كه‌ در حال‌ بلندي‌ مقام‌ خود فروتني‌ كند، در حال‌ توانگري‌ زهد و انصاف‌ داشته‌ باشد و در قدرتمندي، شكيبايي‌ به‌ خرج‌ دهد.» َ«فروتني‌ بنده‌ را رفعت‌ مي‌دهد، پس‌ تواضع‌ كنيد تا خدايتان‌ بلندتان‌ كند. گذشت‌ كنيد تا خدايتان‌ عزت‌ دهد، صدقه‌ مال‌ را زياد مي‌كند، پس‌ صدقه‌ بدهيد تا خدا مالتان‌ را زياد كند.»

َ«هر كه‌ نعمتي‌ دارد، در معرض‌ حسادت‌ است، مگر انسان‌ فروتن.»

«نزد استاد و شاگرد خويش‌ فروتني‌ كنيد.»

23- توجه‌ به‌ توبه‌

قال‌ رسول‌ الله(ص): َ

«كسي‌ كه‌ از گناه‌ توبه‌ كند، مانند كسي‌ است‌ كه‌ گناه‌ نكرده‌ است‌ و آن‌ كه‌ آمرزش‌ مي‌طلبد و دست‌ از گناه‌ بر نمي‌دارد، مثل‌ كسي‌ است‌ كه‌ پروردگار خويش‌ را مسخره‌ مي‌كند.»

َ«بدترين‌ چيزها آن‌ است‌ كه‌ شبيه‌ اصل‌ است‌ ولي‌ هم‌ سنگش‌ نيست، بدترين‌ كوري‌ها كوردلي‌ است، بدترين‌ توبه‌ها هنگام‌ مرگ‌ است، بدترين‌ پشيماني‌ها به‌ روز واپسين‌ است، بدترين‌ خوردني‌ها مال‌ يتيم‌ است‌ و بدترين‌ كاسبي‌ها ربا خواري‌ است.»

َ«كُلُ‌ بني‌ آدَمَ‌ خَطأٌ‌ وَ‌ خَيرُ‌ الخاطِئينَ‌ التَو‌ابينَ.»

«هر بني‌ بشري‌ خطا كار است‌ و بهترين‌ خطا كاران‌ توبه‌ كنندگان‌ هستند.»

24-  جهاد در راه‌ خدا

قال‌ رسول‌ الله(ص): َ

«شش‌ صفت‌ را در خويش‌ برايم‌ ضمانت‌ كنيد تا من‌ بهشت‌ را برايتان‌ ضمانت‌ كنم، هنگام‌ تقسيم‌ ارث‌ به‌ يكديگر ظلم‌ نكنيد، با مردم‌ از در انصاف‌ درآييد، هنگام‌ جنگ‌ با دشمن‌ نترسيد، در غنيمت‌ خيانت‌ نورزيد، شر‌ ظالم‌ را از مظلوم‌ دور كنيد و خودتان‌ هم‌ اهل‌ ظلم‌ نباشيد.»

َ«جاهِدُوا أَ‌هو‌ائَكُم‌ تَملِكُوا أَنفُسَكُم.»

«با هوسهايتان‌ بجنگيد تا بر خود حاكم‌ شويد.» َ«شش‌ كار از كارهاي‌ خير است؛ جنگيدن‌ با دشمنان‌ خدا با شمشير، روزه‌ گرفتن‌ در روز تابستان، صبر و شكيبايي‌ كردن‌ به‌ هنگام‌ مصيبت، پرهيز از مجادله، انفاق‌ كردن‌ در خفا و به‌ خاطر خدا دوستي‌ كردن.»

25-  پرهيز از ناداني‌ و جهل‌

قال‌ رسول‌ الله(ص):

َ«لا فَقرَ‌ أَشَدُ‌ مِنَ‌ الجَهلِ، وَ‌ لا مالَ‌ أَ‌عوَدُ‌ مِنَ‌ العَقلِ‌ وَ‌ لا وَحدَة‌ َ‌أَوحَشُ‌ مِنَ‌ العُجبِ‌ وَ‌ لا حَسَبَ‌ كَحُسنِ‌ الخُلقِ‌ وَ‌ لا عِبادَةَ‌ مِثلُ‌ التَفَكُرِ.»

«فقري‌ سخت‌تر از ناداني‌ نيست‌ و مالي‌ سودمندتراز خرد نيست‌ و هيچ‌ تنها ماندني‌ بدتر از خودپسندي‌ نيست‌ و هيچ‌ شرفي‌ مانند خوش‌ اخلاقي‌ نيست‌ و هيچ‌ عبادتي‌ همسنگ‌ تفكر نيست.» َبر ناداني‌ تو همين‌ بس‌ كه‌ از هرچه‌ مي‌داني‌ پرده‌ برداري. َ«نادان‌ سخاوتمند، نزد خداوند بهتر از داناي‌ بخيل‌ است.»

َ«شفاي‌ ناداني‌ در پرسيدن‌ است.»

َ«كاري‌ كه‌ از روي‌ علم‌ انجام‌ شود، كمش‌ هم‌ زياد است‌ و كار بزرگي‌ كه‌ از روي‌ ناداني‌ صورت‌ بپذيرد، كم‌ است.»

َ«دو مستي‌ هست‌ كه‌ هوش‌ را از سرتان‌ مي‌پراند؛ مستي‌ عياشي‌ و مستي‌ ناداني.»

26- توجه‌ ويژه‌ به‌ جوانان‌

قال‌ رسول‌ الله(ص): َ

«بهترين‌ جوانان‌ شما كسي‌ است‌ كه‌ رفتارش‌ مثل‌ پيرها باشد و بدترين‌ پيرهاي‌ شما كسي‌ است‌ كه‌ رفتارش‌ مثل‌ جوان‌ها باشد.»

َ«خداوند متعال‌ نزد فرشتگان‌ به‌ جواني‌ كه‌ عبادت‌ مي‌كند مباهات‌ مي‌كند و مي‌فرمايد: بندة‌ مرا بنگريد كه‌ به‌ خاطر من‌ از خواسته‌ هايش‌ دست‌ كشيده‌ است.»

َ«پروردگار، جواني‌ را كه‌ جواني‌ نكند، دوست‌ دارد.»155 َ«نزد خداوند، جوان‌ سخاوتمند خوش‌ اخلاق‌ بهتر است‌ از پير عابد بخيل‌ بد خو.»

َ«بادِر‌ بِأَربَعِ؛ شَبابِكَ‌ قَبلَ‌ هَرَمِكَ، صِحَتِكَ‌ قَبلَ‌ سُقمِكَ، غِناكَ‌ قَبلَ‌ فَقرِكَ‌ حَياتِكَ‌ قَبلَ‌ مَوتِكَ.» «چهار چيز را غنيمت‌ بشمار؛ جواني‌ را پيش‌ از پيري، سلامتي‌ را قبل‌ از بيماري، توانگري‌ را پيش‌ از تنگدستي‌ و زندگي‌ را پيش‌ از مرگ.»

27- مراقبت‌ از آلوده‌ شدن‌ چشم‌ به‌ حرام‌

قال‌ رسول‌ الله(ص):

َ«خداوند متعال‌ شش‌ كس‌ را به‌ زير ساية‌ عرش‌ خود مي‌برد، در آن‌ هنگام‌ كه‌ هيچ‌ سايه‌اي‌ جُز ساية‌ عرش‌ وجود ندارد. رَجُلٌ‌ قَلبُهُ‌ مُعَلَقٌ‌ بِالمَساجِدِ، رَجُلٌ‌ دَ‌عَتهُ‌ اِمرَ‌أَةٌ‌ ذ‌اتَ‌ مَنصَبٍ‌ فَقالَ‌ أني‌ أَخافُ‌ اللهَ، رَجُ‌لانِ‌ تَحَبا فِي‌ اللهِ، رَجُلٌ‌ غَضَ‌ عَينَهُ‌ عَن‌ مَحارِمِ‌ الله، عَينٌ‌ حَرسَت‌ في‌ سَبيلِ‌ اللهِ، عَينٌ‌ بَكَت‌ مِن‌ خَشيَةِ‌ اللهِ.

مردي‌ كه‌ دل‌ بستة‌ مسجد هاست، مردي‌ كه‌ زن‌ صاحب‌ منصبي‌ از او كار زشتي‌ مي‌خواهد و او مي‌گويد كه‌ من‌ از خدا مي‌ترسم، مرداني‌ كه‌ براي‌ خدا دوستي‌ مي‌كنند، مرداني‌ كه‌ از حرام‌ خدا چشم‌ مي‌بندند، چشمي‌ كه‌ براي‌ خدا پاسداري‌ مي‌كند و چشمي‌ كه‌ از بيم‌ خدا اشك‌ مي‌ريزد.» َ«هر مسلماني‌ كه‌ يكبار به‌ زني‌ نگاه‌ كند و آنگاه‌ از او چشم‌ بردارد و نگاه‌ نكند، خداوند متعال‌ با عباداتي‌ مأنوسش‌ مي‌كند كه‌ لذتش‌ را در دل‌ احساس‌ كند.»

َ«هر كس‌ به‌ ديدة‌ مهرباني‌ بر روي‌ برادر خويش‌ نظر كند و كينه‌ در دلش‌ نباشد، خداوند همة‌ گناهان‌ گذشته‌اش‌ را مي‌آمرزد.»

َ«نيمي‌ از گورهاي‌ امت‌ من‌ كه‌ پر مي‌شوند به‌ خاطر چشم‌ زخم‌ و پر خوري‌ است.»

28- پرهيز از حرص‌ و طمع‌

قال‌ رسول‌ الله(ص): َ

«از حرص‌ بپرهيز كه‌ پيشينيان‌ شما با حرص‌ به‌ هلاكت‌ رسيدند. حرص‌ ايشان‌ را به‌ بخل‌ كشانيد و ايشان‌ بخيل‌ شدند و از خويشان‌ و بستگان‌ جدايشان‌ كرد و جدا شدند و به‌ بدكاري‌ سوقشان‌ داد و بدكار شدند.»

َ«حريص‌ كسي‌ است‌ كه‌ از راه‌ حرام‌ دنبال‌ سود باشد.»

َ«به‌ راستي‌ كه‌ آدمي‌زاد بر آنچه‌ منعش‌ كرده‌اند، خيلي‌ حريص‌ است.»

َ«آدمي‌زاد فرسوده‌ مي‌شود، ولي‌ دو چيز با او مي‌مانند، حرص‌ و آرزو.»

َ«خوشنودي‌ هيچ‌ كس‌ را به‌ ناخوشنودي‌ خداوند مجو و كسي‌ را به‌ خاطر چيزي‌ كه‌ خدا به‌ او داده، ستايش‌ نكن‌ و كسي‌ را نكوهش‌ نكن‌ به‌ خاطر چيزي‌ كه‌ خداوند به‌ تو نداده‌ است‌ و حرص‌ هيچ‌ حريصي‌ نمي‌تواند روزي‌ را بسوي‌ تو آورد.»

29- پرهيز از حسادت‌

قال‌ رسول‌ الله(ص): َ

«سه‌ چيز همواره‌ با امت‌ من‌ است، بد گماني، حسادت‌ و بد يُمني. پس‌ چون‌ گمان‌ بد مي‌بري، به‌ آن‌ عمل‌ نكن، چون‌ حسادت‌ مي‌ورزي، از خداوند متعال‌ آمرزش‌ بخواه‌ و وقتي‌ كه‌ بد يُمن‌ شدي، اهميت‌ مده‌ و به‌ راه‌ خود برو.»

َ«در انجام‌ امور زندگاني‌ خود از پرده‌ پوشي‌ ياري‌ جوييد چرا كه‌ هركسي‌ كه‌ نعمتي‌ دارد به‌ او حسادت‌ مي‌كنند.»

َ«حسد كارهاي‌ نيك‌ را مي‌خورد. چنانكه‌ آتش‌ هيزم‌ را مي‌خورد و صدقه‌ شعلة‌ گناه‌ را خاموش‌ مي‌كند، چنان‌ كه‌ آب، شعلة‌ آتش‌ را خاموش‌ مي‌كند.»

30- رعايت‌ حق‌ همسايه‌

قال‌ رسول‌ الله(ص):

َ«حق‌ همسايه‌ آن‌ است‌ كه‌ چون‌ بيمار مي‌شود، به‌ عيادتش‌ بروي‌ و چون‌ قرض‌ مي‌خواهد، بدهي‌ و چون‌ خيري‌ به‌ او مي‌رسد، تبريك‌ بگويي‌ و چون‌ مصيبتي‌ پيش‌ مي‌آيد، تسليت‌ بدهي‌ و خانة‌ خود را فراتر از خانة‌ او مبري‌ و راه‌ هوا را بر او نبندي.»

َ«همسايگان‌ سه‌ دسته‌اند: دستة‌ اول‌ همسايگاني‌ كه‌ يك‌ حق‌ دارند و آن‌ها مشركان‌ هستند، دستة‌ دوم‌ همسايگاني‌ كه‌ دو حق‌ دارند و آن‌ها مسلمانان‌ هستند و دستة‌ سوم‌ همسايگاني‌ كه‌ سه‌ حق‌ دارند و آن‌ها مسلمانان‌ فاميل‌ هستند كه‌ حق‌ اسلام، همسايگي‌ و خويشاوندي‌ دارند.»

َ«كسي‌ كه‌ همسايه‌ از شرش‌ در امان‌ نيست، مؤ‌من‌ نيست.»

َ«هركس‌ سير بخوابد و همسايه‌ در كنارش‌ گرسنه‌ بماند و او بداند، به‌ من‌ ايمان‌ ندارد.»

َ«همسايه‌ براي‌ خريد سهم‌ همسايه‌ از ديگران‌ مقدم‌ است. و اگر راهشان‌ يكي‌ است، بايد منتظر او بماند و آنگاه‌ بفروشد، هر چند كه‌ او غايب‌ باشد.»

َ«جبرئيل‌ دربارة‌ همسايه‌ چنان‌ سفارش‌ مي‌كرد كه‌ پنداشتم‌ همسايه‌ از همسايه‌اش‌ ارث‌ مي‌برد.»

31-  شناخت‌ و اداي‌ حق‌ مسلمان‌

قال‌ رسول‌ الله(ص): َ

«خداوند در روز قيامت‌ مي‌فرمايد: اي‌ انسان، بيمار شدم‌ و عيادتم‌ نكردي!... انسان‌ مي‌گويد: پروردگارا! چگونه‌ ترا عيادت‌ مي‌كردم‌ كه‌ تو پروردگار جهانياني؟ خداوند مي‌فرمايد: بنده‌ام‌ بيمار بود و تو عيادتش‌ نكردي. مگر نمي‌داني‌ كه‌ اگر او را عيادت‌ مي‌كردي، مرا آن‌ جا مي‌يافتي؟! اي‌ انسان، از تو غذا خواستم‌ و ندادي! انسان‌ مي‌گويد: پروردگارا چگونه‌ به‌ تو غذا مي‌دادم، در حالي‌ كه‌ تو پروردگار جهانياني؟! مي‌فرمايد: مگر فلان‌ بنده‌ام‌ غذا نخواست‌ و تو ندادي؟ آيا نمي‌داني‌ كه‌ اگر به‌ او غذا مي‌دادي، پاداشش‌ را نزد من‌ مي‌يافتي؟! اي‌ انسان، آب‌ خواستم‌ و آبم‌ ندادي؟! انسان‌ مي‌گويد: پروردگارا! چگونه‌ به‌ تو آب‌ مي‌دادم‌ در حالي‌ كه‌ تو پروردگار جهانياني. خداوند مي‌فرمايد: فلان‌ بنده‌ام‌ آب‌ خواست‌ و تو ندادي. مگر نمي‌داني‌ كه‌ اگر آبش‌ مي‌دادي، پاداشش‌ را نزد من‌ مي‌يافتي؟!»

َ«لِلمُسلِمِ‌ عَليَ‌ المُسلِمِ‌ خَمسٌ؛ يُسَلِمُ‌ عَلَيهِ‌ أذ‌ا لِقَيهُ‌ وَ‌ يُجيبُهُ‌ أذ‌ا دَ‌عاهُ‌ وَ‌ يَعُودُهُ‌ أذ‌ا مَرِضَ‌ وَ‌ يَتبَعُ‌ جِنازَتَهُ‌ أذ‌ا ماتَ‌ وَ‌ يُحِبُ‌ لَهُ‌ ما يُحِبُ‌ لِنَفسِهِ.»

«مسلمان‌ را بر مسلمان‌ پنج‌ حق‌ است؛ وقتي‌ او را مي‌بيند به‌ او سلام‌ كند، اگر مي‌خواندش‌ بپذيرد، وقتي‌ بيمار مي‌شود به‌ عيادتش‌ برود، وقتي‌ مي‌ميرد او را تشييع‌ كند و هرچه‌ براي‌ خودش‌ مي‌خواهد، براي‌ او نيز بخواهد.» َ«سه‌ نفر هستند كه‌ هركس‌ آنها را كوچك‌ بشمارد [و حقوقشان‌ را رعايت‌ نكند] منافق‌ است؛ كسي‌ كه‌ موي‌ خود را در اسلام‌ سفيده‌ كرده‌ است، كسي‌ كه‌ دانشمند است‌ و كسي‌ كه‌ حكمران‌ عادلي‌ است.»

رعايت‌ حقوق‌ متقابل‌ زن‌ و شوهر

قال‌ رسول‌ الله(ص):

َ«اين‌ كه‌ به‌ زن‌ خود خدمت‌ مي‌كني، صدقه‌ است.»

َ«اگر مي‌شد به‌ كسي‌ دستور هم‌ دهم‌ كه‌ در پيش‌ انسان‌ سجده‌ كند، به‌ زنان‌ مي‌گفتم‌ كه‌ بر شوهران‌ خود سجده‌ كنند، از بس‌ كه‌ خدا براي‌ شوهران، حق‌ بر گردن‌ زن‌ها گذاشته‌ است.»

َ«اگر زن‌ حق‌ شوهر را بداند، هنگام‌ شام‌ و نهار شوهر بر زمين‌ نمي‌نشيند، مي‌ايستد تا تمام‌ شود.»

33- تعليم‌ حكمت‌

قال‌ رسول‌ الله(ص): َ

«رَ‌أسُ‌ الحِكمَةِ‌ مخافَةَ‌ اللهِ‌ وَ‌ مَعرِفَةَ‌ اللهِ.»

«بنيان‌ حكمت‌ ترس‌ از خدا و شناخت‌ اوست.» َ«خداوند به‌ حكمت‌ و فضل‌ خويش، آسايش‌ و شادي‌ را در يقين‌ و رضا قرار داده‌ است‌ و غم‌ و اندوه‌ را در شك‌ و غضب‌ به‌ وديعت‌ گذاشته‌ است.»

َ«هركس‌ چهل‌ روز براي‌ خدا خالص‌ شود، چشمه‌هاي‌ حكمت‌ از قلبش‌ به‌ زبانش‌ جاري‌ مي‌شود.»

34- حيا و شرم‌ پيشه‌ نمودن‌

قال‌ رسول‌ الله(ص): َ

«وقتي‌ كه‌ خداوند بخواهد بنده‌اي‌ را هلاك‌ كند، شرم‌ را از او مي‌گيرد و چون‌ شرم‌ از او گرفته‌ شود، متنفر و منفور مي‌گردد و چون‌ چنين‌ شود، امانت‌ از او گرفته‌ شده‌ و راه‌ خيانت‌ را در پيش‌ مي‌گيرد و ديگران‌ نيز به‌ او خيانت‌ مي‌كنند و بدين‌ سان‌ رحمت‌ از او بر مي‌خيزد و آنگه‌ مطرود و ملعون‌ مي‌شود و طوق‌ اسلام‌ از گردنش‌ بيرون‌ مي‌رود.»

َ«سِتَةُ‌ الأَشيأِ‌ تُحبَطُ‌ الأَ‌عمالَ؛ أَلأشتِغالُ‌ بِعُيُوبِ‌ الخَلقِ‌ وَ‌ قَسوَةُ‌ القَلبِ‌ وَ‌ حُبُ‌ الدُنيا وَ‌ قِلَةُ‌ الحَيأِ‌ وَ‌ طُولُ‌ الأَمَلِ‌ وَ‌ ظالِمٌ‌ لا يَنتَهي.»

«شش‌ چيز كارهاي‌ نيك‌ را نابود مي‌كند، پرداختن‌ به‌ عيوب‌ مردم، سنگدلي‌ كردن، محبت‌ دنيا، كم‌ بودن‌ حيا، آرزوي‌ دراز داشتن‌ و رها نكردن‌ ظلم.» َ«شرم‌ و ايمان‌ همنشين‌ يكديگر هستند. اگر يكي‌ را بگرند ديگري‌ نيز با او مي‌رود و اگر يكي‌ برخيزد ديگري‌ نيز بر مي‌خيزد.»

35- دعا و ارتباط‌ با خدا

قال‌ رسول‌ الله(ص):

َ«دعاي‌ پنج‌ نفر مستجاب‌ مي‌شود، دعاي‌ ستمديده‌اي‌ كه‌ ياوري‌ ندارد، دعاي‌ زاير بيت‌ الله‌ الحرام‌ تا آنگاه‌ كه‌ از حج‌ به‌ وطن‌ باز گردد، دعاي‌ مجاهد تا آنگاه‌ كه‌ به‌ وطن‌ باز گردد، دعاي‌ بيمار تا آنگاه‌ كه‌ شفا يابد و دعاي‌ برادري‌ كه‌ در غيبت‌ برادرش‌ او را دعا مي‌كند و اين‌ دعا از ديگر دعاها زودتر اجابت‌ مي‌شود.»

َ«درهاي‌ آسمان‌ را نيمه‌ شب‌ مي‌گشايند و يكي‌ بانگ‌ مي‌زند: آيا كسي‌ هست‌ كه‌ دعا كند تا مستجاب‌ شود؟ آيا كسي‌ هست‌ كه‌ چيزي‌ بخواهد تا داده‌ شود؟ آيا غمزده‌اي‌ هست‌ تا غمش‌ كم‌ گردد؟ در اين‌ هنگام‌ هر مسلماني‌ دعا كند، خداوند مي‌پذيرد، مگر زن‌ زناكار و كسي‌ كه‌ به‌ ظلم‌ مال‌ مردم‌ را مي‌گيرد.»

َ«سه‌ جا هست‌ كه‌ دعاي‌ كسي‌ رد‌ نمي‌شود؛ بياباني‌ كه‌ مردي‌ در آنجا باشد و جز خدا كسي‌ را نبيند و برخيزد و نماز بگذارد. جنگي‌ كه‌ مردي‌ با گروهي‌ در نبرد باشد و يارانش‌ بگريزند و او بماند و آخر شب‌ كه‌ كسي‌ به‌ عبادت‌ برخيزد.»

36- پرهيز از محبت‌ دنيا

قال‌ رسول‌ الله(ص):

َ«دنيا را به‌ دنياداران‌ وا گذاريد كه‌ هركس‌ از دنيا بيشتر از احتياجش‌ برگيرد، در هلاكت‌ خويش‌ كوشيده‌ و خودش‌ بي‌ خبر است.»

َ«دو خصلت‌ است‌ كه‌ اگر در كسي‌ باشد، خداوند نامش‌ را ميان‌ شاكران‌ و صبوران‌ مي‌نويسد: اول‌ اينكه‌ در كار دين‌ به‌ كسي‌ بنگرد و از كسي‌ پيروي‌ كند كه‌ جايگاهش‌ بلندتر است‌ و دوم‌ اين‌ كه‌ در امور دنيا به‌ كسي‌ بنگرد كه‌ از او پائين‌تر است‌ و خدا را شكر كند براي‌ آنچه‌ كه‌ بيشتر دارد. خداوند چنين‌ انساني‌ را در شمار صابران‌ مي‌نويسد.»

َ«اگر بنده‌ به‌ آخرت‌ دل‌ بندد، خداوند متعال‌ بهترين‌ و برترين‌ دارايي‌ اش‌ را به‌ قدر كفاف‌اش‌ مي‌كند و ثروتش‌ را در قلبش‌ جاي‌ مي‌دهد، تا اين‌ كه‌ او همواره‌ بي‌ نياز باشد و چون‌ به‌ دنيا دل‌ بندد، خداوند متعال‌ دارايي‌ اش‌ را زياد مي‌كند و فقر را در پيش‌ چشم‌ اش‌ قرار مي‌دهد و همواره‌ فقير مي‌ماند.»

37- رضا و خوشنودي‌ بر قضا و مقدرات

قال‌ رسول‌ الله(ص):

َ«ثَلاثٌ‌ مَن‌ كُنَ‌ فيهِ‌ فَهُوَ‌ مِنَ‌ الأَبد‌الِ؛ أَلرِضا بِالقَضأِ‌ وَ‌الصَبرُ‌ عَن‌ مَحارِمِ‌ الله‌ وَ‌الغَضَبِ‌ في‌ ذ‌اتِ‌ اللهِ‌ عَزَوَجَلَ.»

«سه‌ چيز در هركس‌ باشد، او از بندگان‌ خاص‌ خدا است؛ رضا به‌ قضاي‌ الهي، صبر از حرام‌ و خشمگين‌ شدن‌ براي‌ خاطر خداوند بزرگ‌ و بلند مرتبه.» َ

«هركس‌ از آنچه‌ از دست‌ رفته‌ است، چشم‌ اُميد ببندد، جانش‌ راحت‌ مي‌شود و هركس‌ راضي‌ شود به‌ آنچه‌ خدا قمست‌اش‌ كرده، چشم‌اش‌ روشن‌ مي‌شود.»

َ«خوشنودي‌ هيچ‌ كس‌ را به‌ ناخوشنودي‌ خداوند متعال‌ مجو و كسي‌ را به‌ خاطر آنچه‌ خداوند به‌ او داده‌ است، ستايش‌ نكن‌ و كسي‌ را به‌ خاطر آنچه‌ خداوند به‌ تو نداده‌ نكوهش‌ نكن، هيچ‌ حريصي‌ نمي‌تواند روزي‌ ترا به‌ سوي‌ تو بياورد و هيچ‌ بدخواهي‌ نمي‌تواند مانع‌ روزي‌ات‌ شود.»

38- كسب‌ رزق‌ حلال‌

قال‌ رسول‌ الله(ص):

َ«چهار چيز نشانة‌ خوشبختي‌ مرد است؛ زن‌ پارسا، فرزند صالح، همنشينان‌ صالح‌ و رزقي‌ كه‌ در شهر خود به‌ دست‌ مي‌آورد.»

َ«روح‌ القدس‌ در خاطرم‌ آورد كه‌ كسي‌ نميرد، مگر اين‌ كه‌ روزش‌ پايان‌ بيابد و همة‌ روزي‌ خودش‌ را بخورد. پس‌ از خدا بترسيد و در پي‌ روزيِ‌ زياده‌ نرويد و اگر روزي‌ شما دير رسيد، با گناه‌ به‌ دنبالش‌ نرويد، زيرا آنچه‌ نزد خداست، جز با طاعت‌ خدا به‌ چنگ‌ نيايد.»

َ«بهترين‌ رزق‌ آن‌ است‌ كه‌ براي‌ هر روز، به‌ قدر نياز همان‌ روز باشد.»

َ«هركس‌ از خدا براي‌ روزي‌ اندكي‌ راضي‌ باشد، خداوند به‌ عمل‌ اندكش‌ راضي‌ مي‌شود.»

َ«رزق‌ به‌ خانه‌اي‌ كه‌ سخاوت‌ در آن‌ باشد، نزديك‌تر است‌ از كارد به‌ كوهان‌ شتر.»

39- تشكر از نعمت‌هاي‌ الهي‌

قال‌ رسول‌ الله(ص): َ

«سه‌ چيز در هر كه‌ باشد، خداوند نجاتش‌ مي‌دهد و رحمت‌ خويش‌ را بر او مي‌گستراند و به‌ بهشتش‌ مي‌برد. اول‌ كسي‌ كه‌ چون‌ چيزي‌ به‌ او مي‌دهند، تشكر مي‌كند، دوم‌ كسي‌ كه‌ وقتي‌ توانمند است‌ عفو مي‌كند و سوم‌ كسي‌ كه‌ وقتي‌ به‌ خشم‌ مي‌آيد، عجله‌ نمي‌كند.»

َ«سخن‌ گفتن‌ از نعمت‌هاي‌ خداوند متعال‌ شكر است‌ و ترك‌ آن‌ كفر مي‌باشد و هر كه‌ به‌ نعمت‌ اندك‌ شكر نگزارد به‌ بسيارش‌ نيز شكر نمي‌گزارد و هر كه‌ از مردم‌ قدرداني‌ نكند، از خدا نيز قدرداني‌ نمي‌كند. جماعت‌ ماية‌ خير است‌ و تفرقه‌ ماية‌ عذاب‌ است.»

«چهار چيز است‌ كه‌ هركس‌ آن‌ها را داشته‌ باشد از خير دنيا و آخرت‌ بهره‌مند است؛ زباني‌ كه‌ خداوند را ياد كند، قلبي‌ كه‌ خدا را سپاس‌ گويد، بدني‌ كه‌ در بلا شكيبايي‌ ورزد و زني‌ كه‌ به‌ ناموس‌ و مالش‌ وفادار بماند.»

40- صلة‌ رحم‌

قال‌ رسول‌ الله(ص): َ

«نيكي‌ به‌ مردمان‌ و مهرباني‌ به‌ خويشاوندان، خوش‌ اخلاقي‌ و همسايه‌ داري، شهرها را آباد مي‌كند، اموال‌ را زياد و عمرها را طولاني‌ مي‌كند.»

َ«با خويشاوندان‌ نيكي‌ كنيد، ولي‌ همساية‌ ايشان‌ نشويد، چرا كه‌ همسايگي‌ ميانتان‌ كينه‌ مي‌اندازد.» َ«صِل‌ مَن‌ قَطَعَكَ‌ وَ‌ أَ‌عطِ‌ مَن‌ حَرَمَكَ‌ وَ‌اعفُ‌ عَمَن‌ ظَلَمَكَ.»

«با كسي‌ كه‌ از تو بريده، بپيوند و به‌ كسي‌ كه‌ چيزي‌ به‌ تو نمي‌دهد بخشش‌ داشته‌ باش‌ و كسي‌ را كه‌ به‌ تو ستم‌ كرده، ببخش.»



بخش‌ سوم

ملاكها و معيارها از ديدگاه‌ پيامبر اعظم(ص)

در اين‌ مجموعة‌ مختصر برخي‌ مسايل‌ و امور را از ديدگاه‌ رسول‌ اكرم(ص) مورد بررسي‌ اجمالي‌ و كوتاه‌ قرار مي‌دهيم. ابتدا فهرستي‌ از اين‌ مطلب‌ را كه‌ در چهل‌ شماره‌ تنظيم‌ شده‌ است‌ در زير مي‌ آوريم‌ و سپس‌ به‌ ذكر حديث‌ آن‌ها در صفحات‌ بعدي‌ مي‌ پردازيم. كليات‌ آنچه‌ كه‌ در اين‌ كوتاه‌ آمده‌ است، از نهج‌ الفصاحه‌ آمده. با وجود اين‌ بعد از ذكر هر حديث‌ شريف‌ شمارة‌ حديث‌ منبع‌ آن‌ در پاورقي‌ ذكر شده‌ است.

1- زيركي

اَلكَيِسُ‌ مَن‌ د‌انَ‌ نَفسَهُ‌ وَ‌ عَمَلَ‌ لِما بَعدَ‌ المَوتِ‌ وَ‌العاجِزُ‌ مَنِ‌ اتَبَعَ‌ نَفسَهُ‌ هَو‌اها وَ‌ تَمَني‌ عَلَي‌ اللهِ‌ الأَماني. زيرك‌ كسي‌ است‌ كه‌ بر خود مسلط‌ باشد و براي‌ آخرت‌ كار كند. و بي‌ دست‌ و پا كسي‌ است‌ كه‌ از هوس‌ پيروي‌ كند و از خدا آرزوهايي‌ را طلب‌ كند.

2- شادي‌ و اندوه‌

انَ‌ اللهَ‌ بِحِكمَتِهِ‌ وَ‌ فَضلِهِ‌ جَعَلَ‌ الرَوحَ‌ وَ‌الفَرَحَ‌ فِي‌ اليَقينِ‌ وَ‌الرِضا وَ‌ جَعَلَ‌ الهَمَ‌ وَ‌ الحَزَنَ‌ فِي‌ الشَكِ‌ وَ‌ السَخَطِ.

خداوند با حكمت‌ و فضل‌ خود، آسايش‌ و شادي‌ را در يقين‌ و رضا قرار داده‌ و غم‌ و اندوه‌ را در شك‌ و غضب‌ نهاده‌ است.

3- آفت‌ها

آفَةُ‌ الشُجاعَةِ‌ البَغيِ.

آفت‌ شجاعت، سركشي‌ است.

آفَةُ‌ الحَسَبِ‌ الأِفتِخار.

آفت‌ شرافت، فخر فروشي‌ است.

آفَةُ‌ السِماحَةِ‌ المَنِ.

آفت‌ سماحت، منت‌ گذاري‌ است.

آفَةُ‌ الجَمالِ‌ الخِي‌لأ.

آفت‌ زيبايي، خود پسندي‌ است.

آفَةُ‌ الحَديثِ‌ الكَذِبِ.

آفت‌ گفتار، دروغگويي‌ است.

آفَةُ‌ العِلمِ‌ النِسيانِ.

آفت‌ دانش، فراموشي‌ است.

آفَةُ‌ الحِلمِ‌ السِفَه.

آفت‌ بردباري، نفهمي‌ است.

آفَةُ‌ الجُودِ‌ السَرَفِ.

آفت‌ بخشش، ول‌ خرجي‌ است.

آفَةُ‌ الدينِ‌ الهَوي

آفت‌ دين‌ داري، هوس‌ راني‌ است.

 4- برترين‌ عمل‌

اَفضَلُ‌ العَمل‌ اَدومُهُ‌ وَ‌ أن‌ قَلَ

برترين‌ كارها با دوام‌ترين‌ آن‌هاست، گرچه‌ خيلي‌ كم‌ باشد.

5- بهترين‌ افراد

اَفضَلكُم‌ ايماناً‌ اَحسَنُكُم‌ اَخ‌لاقاً.

با ايمان‌ترين‌ شما، خوش‌ اخلاق‌ترين‌ شماست.

6- برترين‌ صدقة‌ زبان‌

برترين‌ صدقة‌ زبان، شفاعتي‌ است‌ كه‌ اسيري‌ را آزاد كند و نگذارد كه‌ خوني‌ بر زمين‌ ريخته‌ شود و احسان‌ و نيكي‌ را به‌ سوي‌ برادرش‌ بكشاند و بدي‌ را از او بازدارد.

7- برترين‌ مسلمان‌ و مؤ‌من‌

اَفضَل‌ المُسلِمين‌ اسلاماً‌ مَن‌ سَلم‌ المُسلِمُونَ‌ مِن‌ لِسانِه‌ وَ‌ يَده‌ وَ‌ اَفضَل‌ المُؤ‌منين‌ ايماناً‌ اَحسَنُهُم‌ خُلقاً. مسلمان‌ترين‌ مسلمان‌ كسي‌ است‌ كه‌ مسلمانان‌ از زبان‌ و دستش‌ آسوده‌ باشند و با ايمان‌ترين‌ مؤ‌منان‌ كسي‌ است‌ كه‌ از همه‌ خوش‌ اخلاق‌تر باشد.

8- برترين‌ صدقه‌

أَفضَل‌ الصَدَقَة‌ أصلاح‌ ذ‌اتِ‌ البَينِ.

برترين‌ صدقه، آشتي‌ دادن‌ ميان‌ دو نفر است.

9- برترين‌ مردم‌

اَفضَل‌ الناس‌ مَن‌ تَواضَعَ‌ عَن‌ رَفعَته‌ وَ‌ زَ‌هِدَ‌ عَن‌ غُنيَتِه‌ وَ‌ أنصَفَ‌ عَن‌ قُوَةٍ‌ وَ‌ حَلُمَ‌ عَن‌ قُدرَةِ.

بهترين‌ مردم‌ كسي‌ است‌ كه‌ با وجود بلندي‌ و رفعت‌ خود، فروتن‌ باشد، در عين‌ توانگري‌ زُ‌هد بورزد، در حال‌ توانايي‌ انصاف‌ داشته‌ باشد و در قدرتمندي‌ شكيبايي‌ به‌ خرج‌ دهد.

10- بهترين‌ ايمان‌

بهترين‌ ايمان‌ آن‌ است‌ كه‌ براي‌ خدا دوست‌ داشته‌ باشي‌ و به‌ خاطر او دشمني‌ كني. زبان‌ را به‌ ذكر او مشغول‌ كني‌ و آنچه‌ را كه‌ براي‌ خودت‌ مي‌خواهي، براي‌ مردم‌ هم‌ بخواهي‌ و آنچه‌ را كه‌ براي‌ خودت‌ نمي‌ خواهي، براي‌ مردم‌ هم‌ نخواهي، حرف‌ خوب‌ بزني‌ و يا اصلاً‌ حرف‌ نزني.

11- برترين‌ اعمال‌

أَفضَلُ‌ الأَ‌عمالِ‌ ثَ‌لاثَة؛ التَو‌اضُعُ‌ عِندَ‌ الدَولَة، وَ‌العَفوِ‌ عِندَ‌ القُدرَةِ، وَ‌العَطيَةُ‌ بِغَيرِ‌ المِنَةِ.

بهترين‌ كارها سه‌ چيز است: فروتني‌ در عين‌ دولتمند بودن، گذشت‌ در وقت‌ توانايي‌ و بخشش‌ بي‌ منت.

12- برترين‌ جهاد

أَفضَل‌ الجِهادَ‌ أَن‌ يُجاهِدَ‌ الرَجُلَ‌ نَفسَهُ‌ وَ‌ هَو‌اهُ.

 برترين‌ مبارزه‌ آن‌ است‌ كه‌ مردي‌ با خودش‌ و هواي‌ نفسش‌ مبارزه‌ كند.

13- بهترين‌ امت‌

1- بهترين‌ افراد امت‌ من‌ تندخوياني‌ هستند كه‌ چون‌ به‌ خشم‌ مي‌ آيند، زود آرام‌ مي‌شوند.

2- بهترين‌ افراد امت‌ من، دانشمندانند و بهترين‌ دانشمندان، بردبارانند.

14- ايمان‌ كامل‌

هركه‌ به‌ خاطر خدا دوستي‌ كند، به‌ خاطر خدا دشمني‌ نمايد، به‌ خاطر خدا ببخشد و به‌ خاطر خدا نبخشد، ايمان‌ خود را كامل‌ كرده‌ است.

15- گشايش‌

هر كه‌ زياد از خدا طلب‌ آمرزش‌ كند، خداوند براي‌ او از هر غمي‌ گشايشي‌ مي‌آورد و از هر تنگنا روزنه‌اي‌ براي‌ او قرار مي‌دهد و از جايي‌ كه‌ انتظار ندارد، به‌ او روزي‌ مي‌دهد.

16- ديدار خداوند متعال‌

مَن‌ أَحَبَ‌ لِقأَ‌ الله، أَحَبَ‌ اللهُ‌ لِقائَهُ‌ وَ‌ مَن‌ كَرِهَ‌ لِقأَ‌ اللهِ، كَرِهَ‌ اللهُ‌ لِقائَهُ.

هركه‌ ديدار خدا را دوست‌ داشته‌ باشد، خدا هم‌ ديدار او را دوست‌ دارد و هركه‌ از ملاقات‌ خدا خوشش‌ نيايد، خدا هم‌ از ديدن‌ او خوشش‌ نمي‌ آيد.

17- بهشت‌ و جهنم‌

هر كه‌ مشتاق‌ بهشت‌ است، در كار خير مي‌شتابد و هر كه‌ از جهنم‌ بدش‌ مي‌آيد از گناهان‌ فرار مي‌كند، و هركس‌ منتظر مرگ‌ است، از شهوت‌ها چشم‌ مي‌ پوشد و هر كه‌ از دنيا رو مي‌گرداند، مصيبت‌ها بر او آسان‌ مي‌شود.

18- رزق‌ و روزي‌

هر كه‌ تنها به‌ خداوند اميد ببندد، خداوند همه‌ چيزش‌ را فراهم‌ مي‌كند و از جايي‌ روزي‌ او را مي‌رساندكه‌ آن‌ را به‌ حساب‌ نمي‌ آورد و هركس‌ فقط‌ به‌ دنيا اميد بندد، خداوند او را به‌ دنيا وا مي‌گذارد.

19- ارزش‌ انسان‌ نزد خداوند

مَن‌ أَر‌ادَ‌ أَن‌ يَعلَمَ‌ ما لَهُ‌ عِندَ‌الله، فَليَنظُر‌ ما لِلهِ‌ عِندَهُ.

هر كه‌ مي‌خواهد بداند كه‌ نزد خداوند چه‌ دارد، بايد ببيند كه‌ خداوند نزد او چه‌ دارد.

20- شيريني‌ ايمان‌

مَن‌ سَرَهُ‌ أَن‌ يَجِد‌ طَعمَ‌ الأيمانَ، فَليُحِبَ‌ المَرءَ‌ لا يُحِبُهُ‌ اِلا لِلهِ‌ تَعالي.

هركس‌ از اين‌ كه‌ مزة‌ ايمان‌ را در دل‌ خود بيابد، خوشحال‌ مي‌شود، كسي‌ را فقط‌ به‌ خاطر خدا دوست‌ داشته‌ باشد.

21- نزول‌ بلا

هر بلايي‌ كه‌ به‌ كسي‌ مي‌رسد، براي‌ گناهي‌ است‌ كه‌ كرده، و خداوند كريم‌تر و بزرگ‌تر از آن‌ است‌ كه‌ فرداي‌ قيامت، او را براي‌ چنين‌ گناهي‌ بازخواست‌ كند.

22- ترس‌ از خدا

مَنِ‌ التَقَي‌ اللهَ‌ وَ‌ قاهُ‌ كُلَ‌ شَيء.

هر كه‌ از خدا بترسد، خدا او را در برابر همه‌ چيز محفوظ‌ نگه‌ مي‌دارد.

23- خوشبختي‌

أَلسَعيدُ‌ مَن‌ سَعِدَ‌ في‌ بَطنِ‌ اُمَهِ‌ وَ‌ الشَقِيُ‌ مَن‌ شَقِيَ‌ في‌ بَطنِ‌ أُمَهِ.

خوشبخت‌ كسي‌ است‌ كه‌ در شكم‌ مادرش‌ خوشبخت‌ شده‌ و بدبخت‌ كسي‌ است‌ كه‌ در شكم‌ مادرش‌ بدبخت‌ شده‌ است.

24- ترساندن‌ مؤ‌من‌

هر كه‌ مؤ‌مني‌ را بترساند، خداوند روز قيامت‌ به‌ او امان‌ نمي‌ دهد و هر كه‌ از مؤ‌مني‌ بدگويي‌ كند، خداوند در روز قيامت‌ او را خوار و ذليل‌ مي‌كند.

25- برترين‌ صدقه

‌أَفضَلُ‌ الصَدَقَةٍ‌ عَلي‌ ذ‌ي‌ الرَحمِ‌ الكاشِح.

برترين‌ صدقه‌ها آن‌ است‌ كه‌ آن‌ را به‌ فاميلي‌ بدهد كه‌ با تو ناسازگار است.

26- بهترين‌ چيز در دين‌

خَيرُ‌ دينُكُم‌ أَيسَرُهُ.

بهترين‌ چيز در دين‌ شما آن‌ است‌ كه‌ آسان‌تر است.

27-  ملعون‌

مَلعُونٌ‌ مَن‌ ضارَ‌ مُؤمِناً‌ أَو‌ مَكَرَ‌ بِهِ.

هر كه‌ به‌ مؤ‌مني‌ ضرر بزند و يا او را فريب‌ بدهد، ملعون‌ است.

28- حلال‌ و حرام‌

حلال‌ همان‌ است‌ كه‌ خداوند در كتابش‌ حلال‌ كرده‌ است. حرام‌ آن‌ است‌ كه‌ خداوند در كتابش‌ حرام‌ كرده‌ و هرچه‌ را نگفته‌ است، مي‌توان‌از آن‌ گذشت.

در حديثي‌ ديگر آمده‌ حرام‌ و حلال‌ خداوند روشن‌ است، پس‌ آنچه‌ را كه‌ شبهه‌ دارد رها كن‌ و آنچه‌ را كه‌ واضح‌ است‌ بگير.

29- نيرومندترين‌ و بردبارترين‌

أَشَدُكُم‌ مَن‌ مَلَكَ‌ نَفسَهُ‌ عِندَ‌ الغَضَبِ‌ وَ‌ أَحلَمُكُم‌ مَن‌ عَفا عِندَ‌ المَقدُرَةِ.

نيرومندترين‌ شما كسي‌ است‌ كه‌ وقتي‌ عصباني‌ مي‌شود، خودش‌ را كنترل‌ كند و بردبارترين‌ شما كسي‌ است‌ كه‌ علي‌ رغم‌ توانايي، گذشت‌ داشته‌ باشد.

30- شرافت‌ و عزت‌ مؤ‌من‌

شَرَفُ‌ المُؤمِنِ‌ قِيامُهُ‌ بِاللَيلِ‌ وَ‌ عِزُهُ‌ استِغناهُ‌ عَنِ‌ الناسِ.

شرافت‌ مؤ‌من، نماز شب‌ اوست‌ و عزتش‌ اين‌ است‌ كه‌ از مردم‌ بي‌ نياز باشد.

31- محبوب‌ و منفور خدا

خداوند دو صفت‌ را دوست‌ مي‌دارد و از دو صفت‌ بدش‌ مي‌آيد. دو صفتي‌ كه‌ دوست‌ دارد بخشش‌ است‌ و بخشايش‌ و دوصفتي‌ كه‌ از آنها بدش‌ مي‌آيد، بد خُلقي‌ و بخل‌ است. و همين‌ كه‌ خداوند براي‌ بندة‌ خود خير خواهي‌ كند، او را به‌ آوردن‌ نيازهاي‌ مردم‌ مي‌ گمارد.

32- ارج‌ اعمال‌

أَنَمَا الأَ‌عمالُ‌ بِالنِياتِ‌ وَ‌ الخَو‌اتيمِ.

ارج‌ و ارزش‌ اعمال‌ به‌ نيت‌ها و پايان‌ آن‌هاست.

33- خير دنيا و آخرت‌

چهار چيز است‌ كه‌ هركس‌ آن‌ها را دارد از خير دنيا و آخرت‌ بهره‌مند است؛ زباني‌ كه‌ خدا را ياد كند، قبلي‌ كه‌ سپاس‌ خدا بگويد، بدني‌ كه‌ در بلا شكيبايي‌ ورزد و زني‌ كه‌ به‌ ناموس‌ و مالش‌ خيانت‌ نكند.

34- بهترين‌ رزق‌

خَيرُ‌ الرِزقِ‌ ما كانَ‌ يَوماً‌ لِيَومِ‌ كَفافاً.

بهترين‌ روزي‌ آن‌ است‌ كه‌ براي‌ هر روز، به‌ قدر نياز همان‌ روز باشد.

35- بهترين‌ دوستان‌

بهترين‌ دوستان‌ شما كسي‌ است‌ كه‌ اگر خدا را ياد كني، كمكت‌ كند و اگر خدا را فراموش‌ كني، به‌ يادت‌ بياورد.

36- تأمين‌ نيازها

أُطلُبُوا الحَو‌ائِجَ‌ بِعِزَةِ‌ الأَنفُسِ‌ فَأِنَ‌ الأُمُورَ‌ تَجري‌ بِالمَقاديرِ.

 نيازهاي‌ خود را با عزت‌ نفس‌ بجوييد، زيرا هر كاري‌ تقديري‌ دارد كه‌ بر آن‌ تقدير مي‌رود.

37- عابدترين، پرهيزگارترين‌ و بي‌نيازترين‌

واجبات‌ خداوند را بجاي‌ بياور تا عابدترين‌ مردم‌ باشي، از محرماتش‌ دوري‌ كن، تا پرهيزگارترين‌ مردم‌ باشي‌ و به‌ قسمت‌ الهي‌ راضي‌ شو تا بي‌نيازترين‌ باشي.

38- شفاعت‌

مرا مخير كردند كه‌ يا شفاعت‌ را برگزينم‌ و يا نيمي‌ از امتم‌ به‌ بهشت‌ بروند، و من‌ شفاعت‌ را برگزيدم، زيرا دامنة‌ گسترده‌تري‌ دارد و بيشتر كفايت‌ مي‌كند آيا فكر مي‌ كنيد كه‌ شفاعت‌ براي‌ مؤ‌منان‌ پرهيزگار است؟! نه، شفاعت‌ براي‌ گناه‌كاران‌ آلودة‌ در معرضِ‌ خطر است.

39- بدترين‌ مردم‌

شَرُ‌ الناسِ‌ مَن‌ باعَ‌ آخِرَتَهُ‌ بِدُنياهُ‌ وَ‌ شَرٌ‌ مِنهُ‌ مَن‌ باعَ‌ آخِرَتَهُ‌ بِدُنيا غَيرُهُ.

بدترين‌ مردم‌ كسي‌ است‌ كه‌ آخرت‌ خود را به‌ دنيايش‌ بفروشد و بدتر از آن‌ كسي‌ است‌ كه‌ آخرت‌ خود را به‌ دنياي‌ ديگران‌ بفروشد.

40- بخل‌ و ناتواني‌

أنَ‌ أَبخَلَ‌ الناسِ‌ مَن‌ بَخِلَ‌ بِالسَلامِ‌ وَ‌ أَ‌عجَزَ‌ الناسِ‌ مَن‌ عَجَزَ‌ عَنِ‌ الدُ‌عأِ.

بخيل‌ترين‌ مردم‌ كسي‌ است‌ كه‌ در سلام‌ كردن‌ بخل‌ بورزد و ناتوان‌ترين‌ مردم‌ كسي‌ است‌ كه‌ نتواند دعا كند.


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان