کد خبر: ۷۴۲۱
تاریخ انتشار: ۱۴ فروردين ۱۳۹۸ - ۱۹:۱۵-03 April 2019
1.   برخلاف برداشتی که شده، دیدگاه من ایده‌آلیستی، به معنای باور به قدرت ایده‌ها، نیست. من از یک واقع‌بینی بدبینانه به نقد برداشت رایج در فکر سیاسی درباره انقلاب رسیده‌ام.
2.   انقلاب زمانی برای فکر سیاسی سازنده بود. همه چیز به آن ختم می‌شد، همه چیز با آن سنجیده می‌شد، از جمله اصلاح‌، از جمله ارتجاع و ضد انقلاب. انقلاب اکنون در واقعیت این نقش سازنده را ندارد، اما چیزی جای آن را نگرفته است.

3.   انقلابیون اصیل مفهوم انقلاب را شرمگینانه کنار گذاشته‌اند و یا آن را به صورت مفهومی مقدس حفظ کرده‌اند، بدون داشتن یک Theory of Change مشخص (نمونه تاریخی موفق: تزهای آوریل). ما اکنون به اندازه نوشته مسعود احمد‌زاده هم تئوری تغییر نداریم.

4.   مجموعه موسوم به "برانداز" به شکل معناداری از کاربست لغت انقلاب خودداری می‌کنند. خیلی از افراد یک ضد انقلاب می‌خواهند، حرکتی خنثاکننده انقلاب ۱۳۵۷.

5.   به این ترتیب متولی اصلی مفهوم انقلاب شده است نظام ولایی. این سخن دردآور است، اما این گونه بیان می‌کنم تا ابتذال پدیدارتر شود.

6.   پس فکر تازه‌ای پیش بگذارید. انقلاب، نعش عزیزی است که روی دست ما مانده است. یا احیایش کنید، آن هم نه با شعار و هیاهو، بلکه به صورت یک تئوری تغییر روشن و سنجش‌پذیر، یا کانتکست را جامعه بگیرید و ببینید جامعه‌گرایی (=سوسیالیسم!) ما را به چه چشم‌اندازی می‌رساند.

7.   راه‌حل‌های دولت‌گرایانه ساده‌تر و قابل‌فهم‌تر هستند. می‌زنی آن آپارات را تصرف می‌کنی یا داغان می‌کنی و این می‌شود انقلاب. هدف ظاهرا روشن است و تکلیف نیز روشن است. تا آن لحظه موعود کار تو آمادگی برای تخریب است. سیاست به مهندسی تقلیل می‌یابد، به تئوری موتورها.

8.   این مهندسی ربطی به مارکسیسم ندارد. یک محصول قرن بیستم است، قرن کیش دولت و تکنولوژی.

9.   مارکس دو تعبیر از انقلاب دارد: تعبیر سیستمی که مبنای آن رشد نیروهای مولده است، و تعبیر اجتماعی که مبنای آن درگیری طبقاتی است.

10. همه در ایجاد ارتباط میان این دو دچار مشکل هستند. در این مورد شک وجود دارد که مارکس دارای یک تئوری جامع انقلاب باشد. "دولت و انقلاب" لنین مسئله را حل نمی‌کند.

11. آنچه در میان ما رایج است، نه از تحلیل سیستمی آمده، نه از تحلیل اجتماعی.
12. تحلیل سیستمی را خوب نمی‌شناسیم و نتوانسته‌ایم بیانی متناسب با وضعیت خود به آن بدهیم. با تعبیر اجتماعی نیز بیگانه‌ایم چون مبنای آن دیدن وساطت برای تغییر در خود جامعه است. کانون Vermittlung/Mediation برای ما دولت است، نه جامعه.

13. تئوری ما یک تئوری دولت‌گراست. خلاصه‌اش این است: شرط تحول انقلابی در مناسبات اجتماعی تصرف دولت است. تصرف دولت، حتا یک انقلاب واقعی سیاسی نیست، چون در نزد ما با نقد ولایت‌‌مداری، از جمله اعمال ولایت موتور حزب، همراه نیست.

14. من هیچ راه حل ساده‌ای ندارم. وقتی به جای آپارات، انسان را در کانون توجه قرار دهی، باید رادیکال باشی، به ریشه بزنی، چون به قول مارکس، ریشه انسان است. انسان، خودخواه، نابخرد، خشونت‌جو و مستعد فریب است. ما به مرزهای آنتروپولوژیک می‌رسیم.

15. در واقعیت هم می‌توانیم به چنین مرزهایی برسیم. غافلیم که یک تحول دولت‌محور به اسم انقلاب دقیقا می‌تواند ما را به چنین مرزی برساند. در انقلاب خودمان نمونه‌اش را دیدیم.

16. آلترناتیو من اصلا‌ح‌طلبی نیست. اصلاح‌طلبی در گفتمان انقلابی دولت‌محور معنا می‌یابد. امید من دور شدن از حوزه معناطیسی این گفتمان است.

17. هدف رویکرد جامعه‌گرا توانمندسازی جامعه است. پاردوکس تئوری رایج انقلاب این است که به توانمندسازی دولت منجر می‌شود. فکر می‌کنم مثال کم نداشته باشیم. طرفداران تئوری کوشش کنند این مشکل را برطرف کنند و به یک تئوری تغییر سنجش‌پذیر و اطمینان‌بخش برسند.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان