کد خبر: ۷۳۴۰
تاریخ انتشار: ۱۱ فروردين ۱۳۹۸ - ۰۱:۰۸-31 March 2019
«گئورك ويلهلم فريدريش هگل» در سال 1770 در شهر اشتوتگارت آلمان، ديده به جهان گشود. دوران هگل، دوران اوج يافتن عصر رومانتيسم بود. از اينرو، هگل در حقيقت، همة انديشههايي را كه در عصر رمانتيك سربرآورده بود، يكپارچه كرد و گسترش داد.
هگل صحبت از «روح جهاني» ميكرد. مقصود هگل از روح جهاني يا عقل جهاني، مجموعة تمامي مظاهر انسانيست. چرا كه تنها انسان روح دارد. هگل، صحبت از پيشرفت روح جهاني در طول تاريخ ميكرد. هگل ميگفت «حقيقت ذهني»ست. بدينگونه وجود هرگونه حقيقتِ مافوق يا ماوراي عقل انسان را رد ميكرد. به گفتة هگل، «هر معرفتي، معرفت انسانيست.»

به باور هگل، مبنايي جاودان براي شناخت انسان از آفرينش و جهان وجود ندارد. بلكه مبناي شناخت بشر، نسل به نسل تغيير ميكند. بنابراين، حقايق جاودان و «عقلِ بدونِ زمان» وجود ندارد. تنها نكتة اتكاي ثابت كه فلسفه ميتواند به آن بچسبد، تاريخ است. 

به گفتة هگل، انديشههايي كه با جريان سنت گذشته به ما رسيده است، همچنين شرايط مادي جاري زمان، شيوة تفكر ما را رقم ميزنند. بنابراين، هيچگاه نميتوان گفت كه اين يا آن انديشه هميشه درست است. اما هر انديشهاي ميتواند از نظرگاه ويژهاي درست باشد. 

در نظرگاه هگل، فلسفه نيز پويا و در واقع نوعي فرايند است. يعني با حركت تاريخ، تغيير ميكند. «حقيقتِ» اين جهان نيز، از نظر هگل پويا و تغييرپذير است. 

در يك كلام، همان «روح جهاني» يا «مبدأ آفرينش»، همان «خدا»، در ديدگاه هگل، با حركت تاريخ تغيير ميكند. بدينگونه، خداي هگل، خدايي پويا و تغييريابنده است. 

هگل ميگفت «روح جهاني» به سوي شناخت بيشتر و بيشترِ خود پيش ميرود. همچون رودها، كه هر چه به دريا نزديكتر ميشوند، پهنتر ميگردند. به باور هگل، تاريخ در واقع ماجراي «روح جهاني»ست كه به تدريج خودآگاهي مييابد. جهان همواره وجود داشته است، اما فرهنگ و رشد انسان، روح جهاني را روز به روز بيشتر از ارزش ذاتي خود آگاه كرده است. 

هگل اين فرايند را يك واقعيت تاريخي ميدانست. او ميگفت، هر كس تاريخ بخواند، ميبيند كه تاريخ پيوسته به سمت شناخت بيشتر گام برداشته است. رشد تاريخ با همة فراز و نشيبهاي آن، به سمت جلو بوده، به همين جهت گفته ميشود تاريخ هدفمند است. 

در اين دستگاه، تاريخ زنجيرة طولاني تأمل و تفكر است. هگل بر پارهاي قواعد انگشت نهاد كه در مورد اين زنجيرة تأمل و تفكر كاربرد دارد. هر كس به بررسي عميق تاريخ بپردازد، ملاحظه ميكند كه هر فكر معمولا بر پاية فكرهاي ديگر، فكرهاي قبلا به وجود آمده، پيش ميآيد. ولي به محض آن كه فكري به وجود آمد، فكري ديگر آن را نقض ميكند. يعني ميان دو تفكر، «تضاد» به وجود ميآيد. نتيجة اين تضاد، به وجود آمدن يك «فكر سوم» است. فكر سوم داراي نكات هر دو ديدگاه پيشين است. هگل اين جريان را، «فرايند ديالكتيكي» ناميد. 

هگل اين 3 مرحلة شناخت را «تز» (برنهاده)، «آنتي تز» (برابر نهاده) و «سنتز» (هم نهاده) ناميد. در اين دستگاه، هر تز، يك آنتيتز دارد. نتيجة نبرد و كشاكش ميان تز و آنتيتز، سنتز است. اما خودِ سنتز، با يك آنتيتز ديگر روبرو ميگردد. بنابر اين، خود تبديل به يك تز ميشود. نتيجة تز و آنتيتز جديد، باز سنتزي جديد است. سنتزي كه دوباره خود، يك آنتيتز ديگر دارد. اين فرايند، براي هميشه ادامه دارد. از اينرو، تضاد و نبرد ميان تزها و آنتيتزها، جهان، تاريخ و انديشه را به حركت وا ميدارد. 
به باور هگل، «روح جهاني» يا «خدا» نيز، همين فرايند ديالكتيكي را طي ميكند.!
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان