کد خبر: ۷۲۲
تاریخ انتشار: ۲۸ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۵:۴۷-18 June 2017
هلموت کهل، قدرت و رنجی که خانواده کشید
خبر مرگ پدر را از رادیو ماشین شنید. تردید داشت که به سوی خانه او برود یا نه. دل به دریا زد و سر ماشین را به آن سو چرخاند. وقتی که به در خانه رسید، به راحتی راهش ندادند، لازم بود که چند دقیقه‌ای بحث و اصرار کند تا نهایتا با پدر آخرین وداع را داشته باشد. از آنجا به سوی قبر مادر رفت تا رنجی که بر او و خانواده رفت را در ذهن مرور کند و ...
در تمام سال‌هایی که هلموت کهل در عرصه سیاسی آلمان فعال بود، تصویری رویایی و بسامان از خانواده خویش عرضه می‌کرد. هر سال به تعطیلات هم که می‌رفت عکس‌هایی خوش و خندان از ۴ عضو خانواده برای رسانه‌ها گرفته می‌شد و ارسال می‌شد. بعدها تقش درآمد که ماجرا غیر از این بوده است.

در کتاب‌هایی که دو پسر کهل این سال‌ها نوشته‌اند شرح داده‌آند که چگونه از بی‌اعتنایی و سردی رابطه پدر در رنج بوده‌اند، چگونه مادر سعی کرده که به رغم فشارها و ناملایمات و در حالی که پدر جز به امور سیاست و قدرت فکر نمی‌کرده و با برهوت احساس نسبت به خانواده‌ برخورد داشته، سیمایی آرام و خوشبخت از خانواده‌ا به دست دهد.

پسر ۵۳ ساله کهل در کتابش نوشته است که ۱۲ ساله بوده که دلیل کنترل و مراقبت‌های شدید در اطراف خانه‌اشان را پرسیده و رئیس پلیس مراقبت توضیح داده که اگر اعضای گروه تروریستی بادر- ماینهوف تو را بدزدند، دولت سر پس‌گرفتنت با آنها وارد معامله نخواهد شد، یعنی که مرگ می‌تواند در کمینت باشد. او می‌گوید که از آن پس فهمید که هستی و حیات و مماتش به راحتی می‌تواند بازیچه یک تصمیم دولتی قرار گیرد، صرفا چون بچه صدراعظم است.

و تعریف می‌کند که پدر که سال ۱۹۹۹ در انتخابات شکست خورد و دوره ۱۶ ساله صدراعظمی او به پایان رسید خواستیم نفسی به راحتی بکشیم که ماجرای اقدام پدر در گرفتن یک کمک دو میلیون مارکی غیرقانونی برای حزبش فاش شد، آن هم در حالی که پدر حاضر نبود نام افراد کمک‌کننده را در اختیار مقام‌های قضایی قرار دهد، چون به آنها «قول شرف» داده بود که اگر ماجرا لو رفت، نامشان را افشا نکند. از آن پس، فضای اجتماعی علیه ما هم رو به تیرگی رفت. در خیابان به صورت مادرم تف انداختند و او را «روسپی» لقب دادند.

سال ۲۰۰۱ مادر که بیماری حساسیت به نور دچار شده بود و مجبور بود دائم در اتاقی با پرده‌های کشیده زندگی کند، آن هم با ذهن و خاطره‌ای از وضعیتی که پدر به تازگی پدید آورده بود تحمل‌کردن برایش سخت شد و با قرص به زندگی خود پایان داد. ۷ سال بعد کهل در حالی که مریض بود با زنی سی و چهارسال جوانتر از خود ازدواج کرد. از آن پس ارتباط خانواده بیش از پیش محدود شد.

 در همین سال‌ها بود که نوه کهل خوشحال و با مدرک دیپلم به دست تلاش کرده که نزد پدر بزرگ برود، اما راهش نداده بودند. از سال ۲۰۱۱ ارتباط تلفنی کهل با پسرها هم قطع شد و به تماس‌ها جواب نداد. دو پسر از آن پس هرجی بر خود ندیدند که ماجراهای خانوادگی را با افکار عمومی در میان بگذارند. پسر بزرگ گفته بود که اگر دست به نوشتن نمی‌شد و خود را خالی نمی‌کرد، شاید که او هم مثل مادر به راه خودکشی می‌رفت.

زن جدید کهل پسرها را متهم کرد که برای پول‌درآوردن به خاطره‌نویسی و به بازی‌گرفتن نام کهل روآورده‌اند، ولی این که پسر کهل خبر مرگ پدرش را هم مجبور است از رادیو بشنود و تازه در رفتن بر سر جسد او هم به آسانی راهش ندهند و روایت‌هایی که از قبل در مورد مناسبات مخدوش در خانواده کهل به بیرون درز کرده بود، همه و همه، موید این ادعای همسر جدید کهل نیستند، همسری که گفته می‌شود، ظاهرا تسلط بر همه ابعاد زندگی و ماترک مادی و غیرمادی کهل برایش از همه‌چیز اولاتر است.

***
هلموت کهل بیش از ۵۰ سال فعالانه در عرصه سیاست آلمان حی و حاضر بود، از رهبری سازمان جوانان حزب دمکرات مسیحی در شهری در جنوب آلمان تا رسیدن به نخست‌وزیری ایالتی در آلمان در سن ۳۹ سالگی که جوانترین نخست‌وزیر ایالتی لقب گرفت، تا رهبری ۲۵ ساله حزب دمکرات مسیحی و تا رکورداری در صدراعظمی آلمان با سابقه‌ای که به ۱۶ سال رسید.

او بیش از آن که صاحب نظر و دارای ایده‌های بکر در زمینه سیاست‌ورزی و شکل‌دادن به تحولات باشد، دولتمردی بود عمل گرا، دارای شم قوی سیاسی و شناخت لحظه.

دو برگ از کارنامه او بیش از همه برجسته می‌شود. تلاش و اهتمامی که برای تعمیق اتحادیه اروپا نشان داد و نقشی در وحدت دو آلمان بازی کرد.

در زمینه وحدت اروپا استدلالش این بود که خود، در ۱۵ سالگی پایان فجیع جنگ جهانی دوم را دیده و پیامدهای مناقشه و جنگ با فرانسه و برآمد ناسیونالیسم آلمان را هم مشاهده کرده.

بردارش هم در همان جنگ کشته شده و به مادر قول داده است که پسر دیگرش قطعا قربانی چنین جنگی نخواهد شد. بیوگراف‌نویس کهل ولی نوشته است که در جریان صحبت با او به این نتیجه رسیده که در زیر این لایه‌های استدلال، تمایل کهل به احیای «عظمت» آلمان از راه‌های دیگر هم قابل رویت بوده است.

وحدت سریع و بحث‌انگیز دو آلمان که کهل آن را به جریان انداخت را هم می‌توان قسما در همین پرتو غرور و انگیزه‌های ملی‌ و نیز در نگرانی محافل اقتصادی آلمان غربی از دست‌اندازی کشورهای رقیب به صنایع و ساختارهای شکننده و محتاج کمک آلمان شرقی درک و فهم کرد.

کهل که بحث وحدت دو آلمان را پیش کشید، تاچر و میتران رو در رویش ایستادند. تاچر گفت که عظمت‌طلبی آلمانی‌ها را دو بار گوشمالی دادیم، ولی ظاهرا دست بردار نیستند. در جلسه کابینه هم در لندن گفت که باید به هر طریق جلو وحدت دو آلمان را گرفت. میتران صراحت تاچر را نداشت، ولی عملا مخالف وحدت دو آلمان بود. در همین راستا کفش و کلاه کرد و اندکی پس از فروپاشی دیوار برلین به برلین شرقی رفت تا رهبران وقت آلمان شرقی را از وحدت زنهار دهد.

کهل اما با پشتیبانی بخش‌هایی از محافل اقتصادی و اجتماعی آلمان غربی و تمایل شدید بخش‌هایی از جمعیت آلمان شرقی به وحدت و رسیدن سریع به سطح رفاه و مصرف آلمان غربی، پیگیرتر از آن بود که دست بردارد‌، به خصوص که خودش هم قول داده بود آلمان شرقی به «منظره‌ای شکوفا و پرگل» تبدیل شود. همین کلام او را روزنامه‌‌ای نزدیک به یکی از احزاب اپوزیسیون دیروز مبنا گرفت و در اقدامی بحث‌انگیز تابوتی با انبوهی گل و گیاه را در صفحه اول خود نقش زد و بالای آن هم با اشاره با فوت کهل نوشت: منظره‌ای شکوفا و پرگل و گیاه. این تصویر انتقادها برانگیخت و عذر روزنامه را در پی آورد، بدون آن که از تاکید بر بی‌اعتنایی خود به این سنت رایج که باید پشت سر مرده فقط ذکر خیرش را کرد فروگذارد.

کهل در راه تحقق وحدت دو آلمان جرج بوش را قبل از همه با خود کرد و گورباچف را هم با وعده کمک‌های مالی و این که ناتو به سوی شرق گسترش نخواهد یافت به راه آورد. وحدت شکل گرفت ولی انتظارات آلمان شرقی‌ها برآورده نشد. این گونه بود که ۵ سال بعد که در آلمان شرقی در میان مردم حاضر شده بود، تخم‌مرغ‌ها به سویش پرتاب شد و او هم بدون هماهنگی با نیروهای محافظش با جمعیت مهاجم وارد زد و خورد شد. جثه بزرگش هم البته در این راه به کمکش می‌آمد.

۱۹۳ سانتیمتر قد داشت و جثه‌اش هر چه بیشتر در سیاست می‌ماند بزرگتر می‌شد. خودش می‌گفت که مشکل این است که چیزهایی که دوست دارد همه چاق می‌کنند و از چیزهایی که بدش می‌آید لاغری می‌آید!

این ابهت و بزرگی جثه در برابر مخالفان درون حزبی و بیرون حزبی هم گه‌گاه وسیله‌ای برای ارعاب غیرمستقیم بود.

در درون حزب که بیست و پنج سال رهبری آن را به عهده داشت همچون امیر و سلطان حکومت می‌کرد. بعضا تا گمگوشه‌های آلمان را هم می‌دانست که مسئول حزبی در آن شهر و شهرک کیست. حتی پیش می‌آمد که تلفن را برمی‌داشت و به مسئول حزب در فلان شهر تلفن می‌زد و تولد همسرش را تبریک می‌گفت. در برابر، تنها چیزی که طلب می‌کرد که وفاداری و اطاعت بود. کسی که نمی‌کرد باید تنزل و حذف خود را به انتظار می‌نشست.

همین سلطه بلامنازعه بر حزب او را بدون اطلاع دیگران به گرفتن کمک غیرقانونی از برخی از افراد کشاند، کمک‌هایی که در دفاتر حزب ثبت نشد و کهل به کمک‌کنندگان قول داده بود اگر ماجرا لو رفت اسم آنها را فاش نکند. صدراعظم معروف آلمان به این قولش بیشتر از پایبندی به قانون وفادار ماند. و همین نهایتا برکناری از رهبری حزب و بحرانی بی‌سابقه در آن حزب را دامن زد. این گونه بود که نام صدراعظم وحدت آلمان و پیش‌برنده وحدت اورپا با پرونده‌ای گره خورد که برسال‌های آخر عمرش سایه انداخت و ماجراهای غم‌انگیز خانوادگی هم که مزید بر علت شد.

دوستانش می گویند که این ماجراهای آخر زیرنویسی در صفحات تاریخ خواهد شد، مخالفان اما به رغم اذعان به کارنامه مثبت و کم‌سابقه کهل از این یقین موافقان مطمئن نیستند. مطمئن نیستند که برخی از جنبه‌های منفی وحدت سریع دو آلمان یا پیامدهای نامطلوب به جریان انداختن واحد پول اروپایی و ... لزوما قابل حذف از کارنامه کهل باشد، درام اندوهبار خانوادگی‌اش نیز.

حبیب حسینی فرد
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
متون اسلامی
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان