کد خبر: ۷۲۱
تاریخ انتشار: ۲۸ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۲:۴۷-18 June 2017
گاهی اوقات هم‌زمانی‌های غریبی در زندگی رخ می‌دهند که انسان را به تأمل وا می‌دارند. راقم این سطور خرافاتی نیست. اما ساده‌انگاری می‌داند که برخی هم‌زمانی‌ها به حساب اتفاق گذاشته شود.
 گاهی با همه‌ی وجود حس می‌کنیم که انگار حقیقتی پشت بعضی هم‌زمانی‌ها نهفته است. شاید بتوان این هم‌زمانی‌ها را نشانه نامید. نشانه‌هایی که چه بسا خداوند سر راه زندگی ما قرار داده تا حقایقی را یادمان آورد. مثلاً یادمان آورد که دنیا حساب و کتاب دارد. یا متقاعدمان سازد که قوای معنوی نیز در فعل و انفعالات دنیای مادی نقش‌آفرین و تابع قانون علت و معلول هستند. یا گوشزدمان کند که برخی ظلم‌ها در همین دنیا دامن ظالم را می‌گیرد. شاید نیز می‌خواهد ارج، قرب و منزلت کسی را در دستگاه الهی به رخ دیگران و تاریخ بکشد.

سه ماه پیش به دوتا از این هم‌زمانی‌های غریب بر خوردم. هم‌زمانی اول به شهادت آیت‌الله العظمی سید محمدباقر صدر مربوط بود؛ هم‌زمانی دوم نیز به ربایش امام موسی صدر. موقعی به این دو هم‌زمانی رمزآلود پی بردم که پس از سال‌ها مجدداً به اسناد و مدارک مراجعه کردم تا شرح‌حال فشرده‌ی این دو رهبر بزرگ و مظلوم شیعه را بنگارم. قاعدتاً سال‌ها پیش باید به این دو هم‌زمانی مهم توجه می‌کردم. نمی‌دانم چطور شد که غفلت نمودم و مطلقاً توجهم به این موضوع جلب نشد! هم‌زمانی غریب اول را در انتهای شرح‌حال فشرده‌ی شهید صدر اشاره و امسال در سالروز شهادت ایشان منتشر کردم. نوشتم که روز شهادت شهید صدر هشتم یا نهم آوریل سال 1980م بود. بیست‌وسه سال بعد، سال 2003م و درست در چنین روزی، نیروهای نظامی آمریکا بغداد پایتخت عراق را به تصرف در آوردند و حکومت صدام سقوط کرد. طرح هم‌زمانی غریب دوم را به امروز 21 رمضان موکول کردم:

روزی که امام صدر در شهریور سال 1357ش به پایتخت لیبی وارد و سفر شوم و بی‌بازگشتش آغاز شد، 21 رمضان بود. از همان اولین لحظه‌ای که پای در طرابلس گذاشت، در کمین، دام و یک تله‌ی امنیتی شدید و کاملاً از پیش طراحی شده گرفتار آمد. بلافاصله تمامی ارتباطاتش با دنیای خارج قطع شد. در بایکوت خبری کامل فرو رفت و حتی ورودش به لیبی در رسانه‌های دولتی آن کشور خبری نشد! رفتار میزبان با او از همان بدو ورود سرد، خشک و آزاردهنده بود. تمایلش این بود که حداکثر طی روزهای اول و دوم معمر قذافی را ببیند و سریع عازم فرانسه شود. موعد دیدارش با او اما بارها به تعویق افتاد. مخالفان لبنانی‌اش که دیرتر از او وارد لیبی شده بودند، زودتر به دیدار قذافی رفتند؛ خودش را اما نگاه داشتند! کار به جایی رسید که به فکر افتاد بدون دیدن قذافی لیبی را ترک کند؛ اما شد آنچه شد. در یک کلام، آغاز دوران آوارگی و اسارت امام صدر، همان 21 رمضان بود.

هم‌زمانی غریب دوم این است که آوارگی معمر قذافی رباینده‌ی امام صدر نیز 33 سال شمسی بعد، درست در همان روز 21 ماه رمضان آغاز شد. مخالفان قذافی که از ماه فوریه‌ی سال 2011م علیه وی دست به قیام زده بودند، سرانجام در روز 20 اوت همان سال با پشتیبانی هوایی ناتو کنترل شهرهای مهم لیبی را بدست گرفتند. روز 21 اوت به طرابلس وارد شدند و بعد از درگیری شدید، مرکز پایتخت را تصرف و جشن سقوط دیکتاتور را در محل میدان سبز برپا کردند. قذافی که صبح آن روز هوادارانش را به «جنگ تا آخرین قطره‌ی خون» فرا خوانده بود، از عصر همان روز پنهان و آواره شد. 21 اوت سال 2011م با 21 رمضان سال 1432ق مصادف بود.

آنچه اهمیت این هم‌زمانی را افزون می‌کند، بار معنوی روز 21 رمضان، سالروز شهادت مولای متقیان امام علی (ع) است. در مورد سفر امام صدر به لیبی حقایقی وجود دارد که تا امروز کمتر مورد توجه واقع شده است. سعی دارم از این فرصت استفاده کنم و کمی موضوع را باز کنم. سفر امام صدر به لیبی، اولاً تنها و تنها به خاطر تشیع و شیعه انجام شد؛ ثانیاً فداکاری و از خودگذشتگی بزرگی بود. اما چرا؟

امام صدر برخلاف تصور رایج به لیبی نرفت تا در جشن اول سپتامبر آن کشور شرکت کند. او اصلاً قصد شرکت در آن جشن را نداشت. وی به لیبی رفت تا راهی برای حل بحران جنوب لبنان پیدا کند. جنوب لبنان همان منطقه‌ی تاریخی و شیعه‌نشین جبل‌عامل است که ابوذر غفاری بذر تشیع را در آن پاشید. به قول امام صدر، یک پنجم علماء و کتب دینی مهم شیعه توسط جبل‌عامل به عالم تشیع تقدیم شده است. این پایگاه مهم تشیع قرار بود در اواخر دهه‌ی هفتاد میلادی وجه‌المصالحه‌ی اعراب و اسرائیل واقع و هویتش تغییر داده شود. چه صلح اعراب و اسرائیل بدون تعیین تکلیف موضوع آوارگان فلسطینی امکان‌پذیر نبود. برنامه‌ی آن روز قدرت‌های تأثیرگزار این بود که آوارگان فلسطینی به جای نوار غزه و کرانه‌ی غربی، در جنوب لبنان اسکان داده شوند. یعنی جنوب لبنان به وطنی جدید برای فلسطینی‌ها بدل شود. اما طرح توطین چگونه مجال تحقق پیدا می‌کرد؟ با خالی شدن جنوب لبنان از ساکنان عمدتاً شیعی خود. گروه‌های فلسطینی با موشک‌باران روستاهای شمال فلسطین اشغالی به اسرائیل بهانه می‌دادند تا مبدأ پرتاب موشک را در جنوب لبنان بمباران کند. بمباران پیوسته‌ی جنوب لبنان نیز ساکنان آنجا را ناچار می‌ساخت تا محل زندگی خود را ترک و به مرکز لبنان مهاجرت کنند. این‌گونه سرزمینی بدون ملت پدید می‌آمد برای ملتی بدون سرزمین. این همان بحرانی بود که امام صدر قصد داشت حل کند. وی به رغم اعتراض نیروهای چپگرا و انقلابی فلسطینی، لبنانی و حتی ایرانی، با موشک‌باران اسرائیل از جنوب لبنان مخالف بود. درست همان‌طور که ایران نیز همواره با موشک‌باران اسرائیل از استان‌های غربی‌اش مخالف بوده است. عمده‌ی سلاح و پول گروه‌های خصوصاً چپ فلسطینی را قذافی تأمین می‌کرد. لذا امام صدر بنابر توصیه‌ی برخی رؤساء عرب عازم لیبی شد تا خطر را برای قذافی تشریح و او را بر مهار گروه‌های خودسر فلسطینی متقاعد کند.

از طرفی سفر امام صدر به لیبی فداکاری و از خودگذشتگی بزرگی بود. دلایل متعددی دارم که امام صدر آگاهانه به استقبال خطر رفت و دانسته پای در کمین و دام و تله‌ی قذافی گذاشت. یعنی کاملاً واقف بود که سفر به لیبی یکی از بزرگ‌ترین ریسک‌های زندگی‌اش است. چرا؟ مروری بر حتی کلیات تاریخچه‌ی روابط قذافی و عوامل فلسطینی و لبنانی او با امام صدر، پاسخ این سؤال است:

از سال 1975م و از زمان جنگ داخلی لبنان، رابطه‌ی قذافی با امام صدر غیردوستانه شد. دیداری که تابستان آن سال در باب‌العزیزیه با هم داشتند، با رفتار اهانت‌آمیز میزبان و ترک جلسه توسط میهمان پایان تلخی یافت. سال بعد نیز که عبدالسلام جلود در چارچوب تحولات لبنان به بیروت آمد و هفته‌ها در این شهر بسر برد، مکرراً با تمامی رهبران وقت آن کشور دیدار و گفتگو نمود، جز با امام صدر! از طرفی گروه‌های چپ فلسطینی و لبنانیِ مزدور قذافی، طی سه سالِ آخرِ حضورِ امام صدر در لبنان، بارها در پی ترور وی برآمدند و ناکام ماندند:

 ساختمان مجلس اعلای اسلامی شیعه را با آرپی‌جی هدف قرار دادند؛ به خانه‌اش حمله کردند؛ خیابان محل سکونتش را آماج حملات خمپاره قرار دادند؛ هلی‌کوپتر حامل او را گلوله‌باران نمودند؛ برایش کمین گذاشتند و حتی به مدرسه‌اش در شهر صور حمله بردند! کار به جایی رسید که سال‌های 1977 و 1978م را امام صدر دیگر نتوانست به جنوب لبنان برود. چون دکتر چمران به خاطر حفظ جان وی مانع آمدنش بود. آرزوی امام صدر این بود که آخرین ماه رمضان را به صور برود و کنار بچه‌ها در مدرسه‌ی صنعتی جبل‌عامل بگذراند.

اما شهید چمران در آخرین روزها باز نقشه‌ی تروری را کشف و از آمدنش ممانعت کرد. طی ماه‌های آخر حضور امام صدر در لبنان رابطه‌ی سوری‌ها نیز با وی رو به سردی گذاشت. امام صدر کم‌کم خطرات امنیتی را چنان به خود نزدیک حس کرد که با برخی دوستان خیلی نزدیکش در میان نهاد.

از جمله به ع محمد مجتهد شبستری گفته بود که حس می‌کنم شمشیری بالای سرم به نخی آویزان و هر آن ممکن است رها شود! یا در آخرین دیدارش با آیت‌الله مجدالدین محلاتی به وی گفته بود: «یعنی ممکن است ما بار دیگر همدیگر را ببینیم»؟

 در مورد سفر شوم لیبی نیز قرائن و شواهد نشان می‌دهد که امام صدر حس ناخوشایندی داشت. وی معمولاً در مورد سفرهایش با شهید صدر مشورت نمی‌کرد.

اما اوایل ماه رمضان با آن بزرگوار تماس گرفت و پس از بیان تاریخچه‌ی رابطه‌اش با قذافی، نظر وی را در مورد انجام این سفر جویا شد! چند هفته قبل از مشورت با شهید صدر، نظر حافظ اسد را نیز طی دیداری در دمشق جویا شده بود. دولت لیبی اصرار داشت که سفر امام صدر هرچه زودتر انجام شود. برخی رهبران وقت فلسطینی و حتی سوری نیز تعجیل در انجام سفر را به امام صدر توصیه کرده بودند.

 قاعدتاً اصرار این جماعت که هیچ کدام دل خوشی از امام صدر نداشتند، شک و تردید وی را مضاعف ساخته بود. طوری که موعد سفر را به بهانه‌ی «مشغله‌ی کاری» تا روز 21 رمضان به تأخیر انداخت. چند روز قبل از سفر شبی را در خانه‌ای واقع در بعلبک خلوت نمود و ساعت‌ها در تنهایی به راز و نیاز با خداوند پرداخت. سفارش کرده بود کسی مزاحمش نشود و از اینکه دکتر حسین کنعان اجباراً به دیدارش شتافته بود، خوشحال نبود. به نوشته‌ی کنعان، حال معنوی عجیبی داشت و خود را در قعر دره‌ای عمیق حس می‌کرد.

مجموعه‌ی تأمل‌ها، بررسی‌ها و مشورت‌ها، نهایتاً امام صدر را در روز 21 رمضان راهی سفر لیبی کرد. او به رغم آن‌که خطر را جدی و بیخ گوش خود حس کرده بود، به خاطر هدف بزرگش که حل بحران جنوب لبنان بود، به این ریسک و بلکه فداکاری بزرگ دست زد. شاید به جهت جدی بودن خطر بود که این بار دکتر چمران را همراه نبرد. روزی از آیت‌الله سید مرتضی جزایری شنیدم که آقا موسی هم خیلی باهوش بود هم خیلی عاقل، اما هوشش بیش از عقلش بود؛ چون سفرش به لیبی عاقلانه نبود! به نظرم جزایری اشتباه می‌کرد. سفر امام صدر به لیبی بر اساس فرمانِ عقلِ دل او و بزرگ‌ترین فداکاری‌اش در زندگی بود.

و امیدوار بود که بتواند با گفتگو و قدرت اقناع خود قذافی را به راه آورد. راقم این سطور هیچ بعید نمی‌داند که امام صدر با حال معنوی آن روزهای خود، حتی تعمداً آغاز سفر پرخطر خود را در سالروز شهادت امام علی (ع) قرار داده بود.

به بیان دیگر، بیش از هر وقت دیگر در زندگی به آن حضرت نزدیک شده بود. هرچه بود، وی در چنین روزی، با یاد آن امام بزرگوار در دل، به منظور حفظ سرزمین و شیعیان او، آگاهانه و فداکارانه، دل به دریای پرتلاطم خطر زد. چنین کسی آیا می‌تواند مورد عنایت خداوند، معصومین و شخص امام علی (ع) واقع نباشد؟ چه بسا اراده‌ی الهی بر این تعلق گرفت که سقوط قذافی و آوارگی او، در همان روز 21 رمضان رخ دهد تا خودش، دیگران و تاریخ به چشم دل ببینند که این عاقبت شوم، اثر وضعی ظلم او به امام صدر بود.

همچنین تا نشانه‌ای دیگر در تاریخ ثبت شود که دستگاه خلقت حساب و کتاب دارد و قوای معنوی بخشی از معادلات حاکم بر آن است. نیز تا همگان بدانند که اراده‌ی الهی فوق همه‌ی قدرت‌ها است و حتی حمایت کسی چون مقام رهبری از قذافی و تشویق او به مقاومت، در برابر این اراده محلی از اِعراب ندارد.

محسن کمالیان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
متون اسلامی
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان