کد خبر: ۷۱۸۳
تاریخ انتشار: ۰۴ فروردين ۱۳۹۸ - ۲۳:۰۹-24 March 2019
ترجمه کامل متن تورات از عبری به فارسی انتشارات انجمن کلیمیان تهران و معرفی تورات (گرفته شده از کتاب تعلیمات دینی کلیمیان سال اول دبیرستان)
 مجموعه كتب مقدس يهود كه به اختصار« تَنَخ» ناميده مي شود، دربردارنده كتابهايي است كه از طريق مُشِه رَبِنو (حضرت موسي) و ديگر پيامبران الهي به یهودیان رسيده است، به حدي كه شالوده و اساس معتقدات اخلاقي، رسوم اجتماعي و ايمان يهوديت را تشكيل مي دهند و بدون آنها زندگي و حيات ديني مفهومي ندارد. به اعتقاد یهودیان همه مطالب اين كتابها و حتي نحوه جمله بندي، گزينش واژه ها، حروف و غيره را خداوند متعال به انبيا الهام فرموده است. يهوديان سراسر دنيا اين كتب را مقدس، آسماني و غیر قابل تغییر و تحریف شمرده و به تعاليم آنها كه اصول بنيادين يهوديت است، اعتقاد راسخ دارند. در واقع، هيچ کدام از گروه های يهودي نمي توانند نسبت به اين کتب، بي تفاوت باشد.

 اعتقاد به مصونیت تورات از تحریف، جزء اصول 13 گانه ایمانی یهودیان است. برخلاف این عقیده، افراد زیادی معتقدند تورات دستخوش تحریف واقع گردیده و در این باره دلایل متعددی در طول تاریخ ارائه شده است. نقطه ی آغاز انتقاد بر اصالت تورات در اروپا از عصر روشنگری بود و از بین اروپاییان تجدد طلب، «اسپینوزا» نقش مهمی در این باره ایفا کرد.


 اما از آنجایی که قرآن نیز از ۱۴۰۰ سال پیش خبر از تحریف تورات داده، مسلمانان همگی، از همان ابتداء قائل بر تحریف تورات بوده و هستند. البته معدودی از اندیشمندان اسلامی گفته اند این تحریف بصورت تفسیری بوده نه لفظی.


تَنَخ يا كتب مقدس يهود، مجموعه اي ۲۴ جلدي و داراي بخشهاي زير است:

الف: تورا، 

ب: نِويئيم (انبيا)

ج: كِتوبيم (مكتوبات).

 

الف) تـورا (تورات) :

تـورا به معناي «شريعت» يا «قانون» و مهمترين قسمت تنخ است كه از جانب خداوند توسط مشه ربنو به ما ابلاغ شده و متشكل از ۵ سِفِر (جلد) است. آنها عبارتند از :

 

 ۱- بِرِشيت (پيدايش) 

 ۲- شِمُوت (خروج)

 ۳- وَييقرا (لاويان)

 ۴- بَميدبار (اعداد)

 ۵- دِواريم (تَثْنيه)

 

 

تـورا با آفرينش جهان آغاز مي شود و با مرگ مُشِه (حضرت موسي) پايان مي يابد. اين كتاب گاه با بيان تاريخچه، داستان و نحوه زندگي پيامبران و گاهي هم با بيان صريح اوامر و نواهي، راه زندگي صحيح را به ما مي آموزد. نيز همه دستورها و فرمانهايي كه يك يهودي موظف به اجراي آنهاست (۶۱۳  فرمان)، از آن نشأت گرفته اند.

تـورا راهنماي يهوديان در تمام امور زندگي (در زندگي خصوصي، حيات اجتماعي و اجراي مراسم مذهبي) است. قوانين آن، زندگي زناشويي را مقدس و مُنزه نگه مي دارد، به والدين مي آموزد كه چگونه فرزندانشان را تربيت كنند و به فرزندان ياد مي دهد كه در برابر والدينشان چگونه رفتار نمايند. افزون بر دستورهاي مذهبي، اخلاقي و اصول خانواده، قوانين قضايي و حقوقي؛ مانند قانونهاي مربوط به مالكيت، وراثت، پرداخت غرامت و خسارت، بدهكاري و غيره نيز در تـورا است. اين كتاب آسماني به انسان مي فهماند كه همنوعان خود را دوست بدارد و با آنها در صلح و آرامش زندگي كند. همچنين داراي فرمانهايي است كه به ما مي آموزد چگونه با خواندن نمازها، دستگيري از مستمندان و توبه كردن از اعمال ناپسند به خداوند احترام بگذاريم. اعياد ذكر شده در آن ما را به تاريخ گذشته خود پيوند مي دهد و به خداوند نزديكتر مي گرداند. از تـورا مي آموزيم كه چگونه از دنيا لذت مشروع برده و هدف عالي آفرينش را دنبال كنيم، جلال خداوند را در همه جا احساس كرده و وجود او را پيوسته شاهد و ناظر بر اعمال خويش بدانيم.

انسان همواره از كلمات تـورا الهام گرفته و قوت قلب يافته است. هنگامي كه شادمان است، با سپاسگزاري و دلخوشي به تـورا روي مي آورد. 
در وقتي كه افسرده و ناراحت است، براي يافتن اميد و آسايش به سوي تـورا مي رود. زماني كه آشفته و مضطرب است، براي كسب آرامش به تـورا مراجعه مي كند. چنانكه حضرت داويد مي فرمايد: «شريعت (تـوراي) خداوندْ كامل و بدون عيب و نقص است، آرامش دهنده روح (آدمي) است».

تـورا را مشه به بني اسرائيل طي ۴۰ سال (۲۴۸۸-۲۴۴۸ عبري) اقامت در بيابان آموزش داد كه داراي ۵۸۴۵ پاسوق (آيه)  و ۱۸۷ فصل می باشد. و این ۱۸۷ فصل  را به ۵۴ پاراشا(بخش هفتگی) تقسیم کرده اند و هر هفته در روز شبات يك یا دو پاراشا از روي تورای کاشر(معتبر) (تورايي كه بر پوست حيوان حلال گوشت و با دست نوشته شده) قرائت مي شود كه ما بدين وسيله در طول يك سال، حداقل يك بار تـورا را به طور كامل مي خوانيم تا تعاليم آن را فراگرفته و اجرا نماييم . 

پنج جلد تورایی که به زبان عبری مورد استفاده قرار می گیرید. در سراسر دنیا یکسان بوده  و در این زمینه مطلقاٌ گونه گونی وجود ندارد.

طبق روایت تورات(دواریم فصل ۳۱ آیه ۹) حضرت موسی در زمان حیات ۱۳ نسخه کامل از تورات بقلم خود نوشت و پیش از مرگ یک نسخه به عنوان شاهد در کنار صندوق عهد خداوند قرار داد و یک نسخه کامل را نیز به هر یک از دوازده سران اسباط بنی اسرائیل داد شد . بنابراین در طول تاریخ هیچ کدام از اسباط نمی توانستند تغییراتی بر روی نسخه خود بدهند. چراکه بدلیل وجود ۱۲ نسخه دیگر، براحتی تغییرات، افشاء می شده است.

تا بامروز ترجمه های بسیار زیادی از تورات مقدس ارائه گردیده است ترجمه ی حاضر توسط دوتن از اساتید برجسته ایرانی کلیمی (مرحوم حاخام موسی زرگری و آقای ماشاالله رحمانپور صورت گرفته که در سال ۱۳۶۱ در ایران انتشار یافته است. و چندین نوبت در خارج کشور تجدید چاپ شده است و این ترجمه توسط کارشناسان کمیته ی فرهنگی انجمن کلمیان ویرایش گردیده است.

مقدمه مترجمین:۱۳۶۴شمسی 
سپاس خدای متعال را که ما را یاری کرد گامی در راه خدمت به برادران و خواهران عزیز همکیش خود برداریم و با تلاش پیگیر و زحمات شبانه روزی به هدفمان که همانا ترجمه‌ی کتاب تورا به زبان فارسی می‌باشد، برسیم.
کتاب توراه که اینک با ترجمه‌اش تقدیم فارسی زبانان می‌شود یکی از قدیمی‌ترین کتاب‌های جهان است و تاکنون به بیشتر از ۱۷۰۰ زبان و لهجه زنده‌ی دنیا ترجمه شده است.
کتاب تورا دارای پنج جلد است که اسامی آن‌ها عبارتند از:
۱- کتاب برشیت یا آفرینش. ۲- کتاب شموت یا خروج. ۳- کتاب وییقرا یا لاویان. ۴- کتاب بمیدبار یا اعداد. ۵- کتاب دواریم یا تثنیه.
در ادبیات مذهبی یهود و نوشته‌های علما نیز برای این پنج جلد نام‌هایی تعیین شده است که شبیه نام‌های فوق است از این قرار:
۱- کتاب آفرینش جهان. ۲- کتاب خروج از مصر. ۳- کتاب قوانین مربوط به کاهنان. ۴- کتاب سرشماری. ۵- کتاب تکرار قوانین توراه.
علت این‌که کتاب پنجم را تثنیه نام نهاده‌اند آن است که بعضی از قوانین و مقررات و احکامی که قبلاً در هر جلد دیگر ذکر شده مجدداً در این کتاب آمده است.
اولین ترجمه توراه از زبان عبری به زبان دیگر توسط گروه ۷۲ نفری از دانشمندان آشنا به زبان‌های عبری و یونانی، به زبان یونانی منتشر شده که به ترجمه ی ۷۲ نفری معروف است و طبق روایات موجود این ترجمه در قرن سوم قبل از میلاد انجام گرفته است. بطلمیوس دوم که بین سال های ۲۸۵ تا ۲۴۴ قبل از میلاد حکومت می‎کرده است ۷۲ نفر از علمای یهود را دعوت کرد تا هر کدام جداگانه و بدون اطلاع دیگری به ترجمه توراه به زبان یونانی بپردازند. این افراد از میان ۱۲ قبیله‌ی بنی اسرائیل از هر قبیله شش نفر انتخاب شدند.
بسیاری از مترجمین که می‌خواستند توراه را با زبان‌های زنده‌ی دیگر دنیا ترجمه کنند از این ترجمه استفاده کرده‌اند.
در زبان عبری کلمه‌ی "ترگوم" به معنی ترجمه است و از این جهت یکی از ترجمه‌های توراه را به زبان "آرامی" ترگوم نامیده‌اند. در دوره‌ی تسلط ایرانیان بر ارض مقدس (بین سال‌های ۵۳۹ تا ۳۳۳ قبل از میلاد) یهودیان آن سرزمین علاوه بر زبان عبری به زبان آرامی نیز تکلم می‌کردند و در روزهای شنبه که قسمتی از توراه برای جماعت خوانده می‌شد پس از قرائت هر آیه به زبان عبری، ترجمه‌ی آرامی آن نیز قرائت می‌گردید.
یکی دیگر از ترجمه‌های توراه ترجمه اونقلوس است . در تلمود بابلی آمده است که اونقلوس یا عقیلاس مردی رومی از خویشان قصیر روم بود که به دین یهود گرایش پیدا کرده بود. وی با راهنمایی ربی الیعزر و ربی یهوشوع توراه را به زبان آرامی ترجمه کرد. باید دانست که ترجمه‌ی اونقلوس آزادانه انجام گرفته است ولی او خود را مقید دانسته است که از چهارچوب متن توراه دور نشود.
یکی دیگر از ترجمه های توراه "ترگوم یونانیان بن عوزیئل" است که آن هم به زبان آرامی نوشته شده است. این ترجمه به زبان آرامی اهالی گالیله می‌باشد و علاوه بر این دارای اضافاتی است که می‌توان آن ها را نوعی تفسیر توراه و یا به عبارت دیگر ترجمه آزادی از توراه دانست.
در کتاب‌های مذهبی دوره ساسانیان اشاراتی به آیاتی از توراه شده است. از این جهت پاره‌ای از دانشمندان معتقد هستند که ترجمه‌ای از توراه به زبان پهلوی وجود داشته است که متاسفانه اثری از آن در دست نیست.
بعضی از ترجمه‌های توراه به زبان فارسی به دست آمده است که نشان می‌دهد که گروهی از مترجمین یهودی وجود داشته‌اند که در قرن‌های چهاردهم و پانزدهم میلادی آن را به زبان فارسی ترجمه کرده‌اند. یکی از قدیمی‌ترین ترجمه‌های توراه به زبان فارسی که در موزه‌ی بریتانیا ضبط است ترجمه‌ای خطی است و تاریخ آن ۱۳۱۹ میلادی است.
در سال ۱۸۸۳ میلادی یک یهودی بخارایی به نام بینیامین کوهن و در سال ۱۹۰۱ و ۱۹۰۲ شخص دیگری به نام شیمعون حاخام پنج جلد توراه را به زبان فارسی ترجمه کرده‌اند. ترجمه‌هایی که در بخارا منتشر شده است به زبان فارسی است ولی چون بسیاری از یهودیان آن زمان قادر به خواندن و نوشتن زبان فارسی نبوده‌اند این ترجمه‌ها با حروف عبری (فارسیهود) چاپ شده است. علاوه بر این، ترجمه‌های مذکور سلیس نیست و تحت اللفظی انجام گرفته است.

انگیزه هایی که ما را بر آن داشت که به کار دشوار ترجمه توراه بپردازیم به قرار زیر است:
الف – در ترجمه‌های قدیمیِ مذکور کلمات و اصطلاحات عربی زیاد است به قسمی که فارسی آن سلیس نمی‌باشد و درک مطلب برای عامه مردم دشوار است.
ب- چون این ترجمه‌ها مستقیماً از متن عبری تهیه نشده است در بعضی از موارد روح مطلب از بین رفته است.
ج- مطالب بعضی آیات توراه در متن عبری به طور خلاصه بیان شده است. برای این‏که خوانندگان محترم مطلب را به خوبی درک کنند لازم تشخیص داده شد کلماتی را به عنوان توضیح در پرانتز قرار دهیم.
د- اغلب ترجمه‌ها قدیمی در موارد لازم فاقد زیرنویسی است.
ه- در ترجمه‌های موجود گاهی مطلب به کلی غلط ترجمه شده است که برای خواننده سوء‌تفاهم ایجاد می‌کند.
و- مواردی وجود دارد که یک آیه با یک کلمه دارای چند معنی و مفهوم است و تنها یکی از آن معانی مورد قبول است. در این موارد بعضی از مترجمین نظر شخصی خود را اعمال نموده‌اند.

در اینجا باید متذکر شویم که برای فهم کامل توراه باید به زبان عبری آشنا بود. زیرا اگر زبان عبری ندانیم هر ترجمه‌ای از توراه را به هر زبانی بخوانیم باز هم روح مطلب و معانی گوناگونی را که از متن عبری و حروف و صداها و نقطه گذاری‌های آن مستفاد می‌شود درک نخواهیم کرد. بنابراین هیچ ترجمه‌ای نمی‌تواند جایگزین متن عبری گردد و حتی این ترجمه هم با وجود این‏که از متن عبری و با در نظر داشتن خواص حروف عبری و صداها و نقطه گذاری‌ها و بخصوص با مراجعات مفصل و متعدد به تفاسیر علما تهیه شده است هرگز ارزش متن عبری را دارا نمی‌باشد و نمی‌تواند آن را مورد استناد کامل قرار داد.

کتاب تواره در تمام طول تاریخ یعنی قریب ۳۳ قرن تا کنون پر تیراژه ترین کتاب دنیا می باشد.
پاره ای از اشخاص سست مذهب ایراداتی را درباره ی‏‎ کتاب آسمانی مطرح کرده می‌گویند:
آیا مورد استفاده کردن کتابی که هزارها سال قبل نوشته شده است در عصر ما که انسان در عصر فضا و جنگ ستارگان است ارزشی دارد؟ در این زمان که مردم سخت گرفتار تامین نیاز خود و خانواده‌ی خویش هستند کتاب توراه چه سودی دارد؟ و چه باری را از دوش ما برمی‌دارد ؟ و یا اگر توراه برای تهذیب اخلاق و هدایت افراد جامعه موثر است پس چرا هنوز برخی انسان‌ها گرگ یکدیگرند؟ چرا همدیگر را می‌کشند، و تهدید می‌نمایند؟
لازم است افرادی که این ایرادات را مطرح می‌کنند برای گرفتن جواب ایرادات خود توراه را دقیقاً مطالعه نمایند و تفسیرهای آن را بخوانند.
یکی از پاسخ‌های پیروان کتاب آسمانی این است که معتقدند این کتاب برای راهنمایی و نیکبختی و هدایت امنیت انسا‌ها نازل گشته است. برای این‌که انسان نیکبخت باشد باید خوراک و پوشاک و مسکن هم‌چنین سلامت روح خود و خانواده‌اش تامین باشد. کتاب آسمانی ادعا می‌کند که اگر انسان اوامر و دستورات و احکام آن را رعایت کند خدا تمام احتیاجاتش را تامین خواهد کرد . بارها در توراه آمده است که اگر اوامر مرا اطاعت کنید غله و شیره و محصول زمینت، نتایج گله و رمه ات و فرزندانت روز به روز زیادتر خواهد شد. بیماری‌های سخت از تو و خانواده‌ات دور خواهد ماند.
درست است که دانش بشر اکثر نیازمندی‌های بشر را برآورده است و مثلاً می‌توانیم از یک گوشه‌ی دنیا با گوشه‌های دیگر و به فاصله‌ی هزارها کیلومتر گفتگو کنیم. می‌توانیم هواپیما سوار شویم و پس از چند ساعت هزاران کیلومتر فاصله طی کنیم و به مقصد خود برسیم. بهترین ماشین‌ها و لوازم برقی را ساخته‌ایم و می‌توانیم با استفاده از آن‌ها بسیاری از کارهایی را که سابقاً دشوار بود به آسانی انجام دهیم.
ولی آیا تمام این پیشرفت‌ها موجب خواهد شد که مشکلات روانی و عاطفی و معنوی انسان‌ها هم حل شود؟ جواب این پرسش منفی است زیرا امروز انسان‌ها به مراتب بیشتر از دوره‌ی جنگل نشینی نسبت به همدیگر بی‌رحم شده‌اند. حقه و کینه و حسد جای سلامت نفس و دوستی و برادری را گرفته است.
توراه به انسان‌ها یاد می‌دهد که با یکدیگر متحد باشند و صلح و صفا و آرامش و همزیستی داشته باشند.
توراه به ما یاد می‌دهد که پیوندهای محبت و دوستی را بین خود محکم نمائیم. مثلاً یکی از دستورات کتاب آسمانی توراه یعنی "همنوعت را مانند خود دوست بدار" خود به تنهایی کافی است که ما انسان‌ها را از ازل تا ابد راهنمایی کند.
بسیاری از دانشمندان جهان امروز، که آینده‌ی بشر را پیش‏بینی می‌کنند بدبین هستند. آن‌ها می‌گویند اگر انسان زودتر به خود بیاید و از دستورات الهی پیروی نماید در خطر نابودی نخواهد بود. یک جنگ هسته‌ای برای نابودی تمام جهان کافی است. تنها عاملی که می‌تواند انسان را از این خطرات رهایی بخشد پناه بردن به دستورات دینی و الهی و آسمانی است و بس.

یادآوری نکاتی چند:
۱- در زیر بعضی از صفحه‌های کتاب تبصره‌هایی با حروف ریز چاپ شده است. تبصره‌ها از مفسرین مختلف اقتباس شده است و برای فهم بهتر مطلب و توضیح آن مفید است.
۲- کوشش شده است که آیات به زبان فصیح فارسی ترجمه شود و از ترجمه ی تحت اللفظی پرهیز گردد.
۳- با مطالعه‌ی تفسیرهای مختلف و مراجعه به ترجمه‌های موجود کوشش به عمل آمده است مفهومی که پسندیده‌‌تر و پذیرفتنی‌تر است عرضه شود و در عین حال در ترجمه امانت کامل رعایت گردد.
۴- در بعضی از آیات لازم بوده است برای رسا کردن مطلب کلماتی را در پرانتز قرار دهیم تا با وجود این‌که این کلمات جزء متن عبری نیست مطلب را روشن کند. این کلمات از استدلال‌های مفسرین اقتباس شده است.
۵- در توراه به کرات مواردی وجود دارد که کلمه‌ای به چند معنی استعمال شده است . کوشش شده است در هر مورد معنایی انتخاب شود که مفهوم واقعی کلمه از آن به دست آید.
۶- در زیرنویس‌های کتاب خواننده را به آیه‌هایی از کتاب مقدس توراه و یا انبیاء مراجعه داده‌ایم که در همان زمینه می‌باشد تا مطلب برای خواننده روشن‌تر شود.
۷- اسامی خاص به زبان عبری و با همان تلفظ اصلی نوشته شده و معادل فارسی آنها در پرانترز ذکر گردیده است.
۸- اسامی خاص خدا در کتاب مقدس از چهار حرف" ی. ه. و. ه" تشکیل شده است که بر طبق دستور کتاب مقدس کسی مجاز نیست آن کلمه را بنویسد و یا تلفظ کند و به جای آن کلمه "ادونای" تلفظ می شود و حتی همین کلمه‏ ی "ادونای" هم فقط در مواردی که مشغول خواندن توراه یا نماز باشیم و یا برای چیزی دعا بخوانیم گفته می‏شود و لاغیر و به جای آن در موارد عمومی زندگی کلمه "هَشِم" گفته می‌شود که معنی آن "آن نام" است. (یعنی نام ذکر شده در بالا). که در این ویرایش اخیر معادل "خداوند" به کار رفته است.

منابعی که برای مطالعه به منظور درک آیات مورد استفاده قرار گرفته است عبارتند از:
بیش از پنجاه تفسیر گوناگون منتخب از علمای یهود و ترجمه به زبان انگلیسی، دو ترجمه به زبان فرانسه، یک ترجمه به زبان عربی و ترجمه های فارسی موجود که به دفعات به وسیله ناشرین آن تصحیح شده است. همچنین از مشاوره افراد مطلع و دانشمند در موارد مختلف استفاده شده است.
ما ادعا نداریم که این ترجمه به کلی عاری از اشتباه است. با این حال امیدواریم که این خدمت مورد پسند علاقه مندان قرار بگیرد و باعث شود خوانندگان محترم با مطالعهی آن از توراه آگاهی یافته و خواسته‌های خود را در آن بیابند و با مطالعه‌ی این کتاب به هدف نهایی خود همانا تقرب بیشتر به خدای متعال است برسند.
در خاتمه لازم است از همکاری صمیمانه و مجدانه شبانه روزی آقای اسحق لاله‌زاری در ترجمه توراه و استفاده از ترجمه‌های فرانسوی و انگلیسی و تنقیح و تصحیح ترجمه‌ی فارسی و غلط گیری فرم‌های چاپ سپاسگزاری کنیم.

ماشاءالله رحمان پور
حاخام مشه زرگری
چاپ اول ۱۳۶۴

***
 

 
کتاب بِرِشیت-پاراشای بِرِشیت-فصل اول

۱.      خداوند در ابتدا آسمان و زمین را آفرید.[۱]

۲.      و زمین تهی و بایر و تاریكی بر سطح آب‌های اولیه (لُجه) بود و باد عظیمی بر سطح آبها موج می‌زد.

۳.      خداوند گفت: روشنایی شود، روشنایی شد.

۴.      خداوند، روشنایی را دید كه خوب است، خداوند بین روشنایی و تاریكی جدایی انداخت.

۵.      خداوند، روشنایی را روز نام نهاد و تاریكی را شب نامید. شام گشت و بامداد شد، (مقیاس) یك روز.

۶.      خداوند گفت: در میان آبها طبقه(ی فضا) باشد و جداكننده‌ی بین آبها و آبها گردد.

۷.      خداوند طبقه(ی فضا) را ساخت و بین آبهایی كه زیر طبقه(ی فضا) و آبهایی كه در بالای طبقه(ی فضا) است جدایی انداخت، چنین شد.

۸.      خداوند طبقه‌(ی فضا) را آسمان نام نهاد. شام گشت بامداد شد روز دوم.

۹.      خداوند گفت: آبها در زیر آسمان در یك جا جمع گشته و خشكی دیده شود. چنین شد.

۱۰.  خداوند آن خشكی را قاره نام نهاد و محل تجمع آبها را دریاها نام نهاد. خداوند دید كه خوب است.

۱۱.  خداوند گفت زمین گیاه فراوان برویاند، گیاهی كه بذرآور باشد، درخت میوه روی زمین میوه‌ی نوع خودش را بدهد كه بذرش در خودش باشد. چنین شد.

۱۲.  زمین نبات، گیاه بذرآور به نوع خود و درخت میوه‌دهنده‌ای كه بذر نوع خودش در آن باشد بیرون آورد. خداوند دید كه خوب است.

۱۳.  شام گشت، بامداد شد، روز سوم.

۱۴.  خداوند گفت: برای جدایی انداختن بین روز و شب منابع روشنایی در طبقه‌ی (فضا) آسمان باشد و موجد علایم و زمان‌ها و روزها و سالها شود.

۱۵.  منابع روشنایی برای روشنایی دادن بر زمین در طبقه‌ی (فضا) آسمان باشد. چنین شد.

۱۶.  خداوند دو منبع روشنایی بزرگ را درست كرد، منبع روشنایی بزرگ‌تر را برای حكومت در روز و منبع روشنایی كوچكتر را برای حكومت در شب و (همچنین) ستارگان را.

۱۷.  خداوند آن‌ها را برای روشنایی دادن بر زمین در طبقه‌ی (فضای) آسمان قرار داد ... .

۱۸.  و برای حكومت كردن در روز و شب و برای جداسازی بین روشنایی و بین تاریكی. خداوند دید كه خوب است.

۱۹.  شام گشت و بامداد شد، روز چهارم.

۲۰.  خداوند گفت: آبها، به فراوانی جنبنده‌ی زنده بوجود آورند و پرنده بالای زمین برسطح طبقه‌(ی فضا)ی آسمان پرواز كند.

۲۱.  خداوند نهنگ‌های بزرگ را آفرید و هر موجود زنده‌ی جنبنده‌ای كه آب‌ها موجب تكثیر انواع آن‌ها شدند و هر پرنده‌ی بالدار را بنوعش (آفرید). خداوند دید كه نیكوست.

۲۲.  خداوند آن‌ها را بركت كرد و گفت: بارور گردید و زیاد شوید و آبها را در دریاها پركنید و پرنده در زمین زیاد شود.

۲۳.  شام گشت، بامداد شد، روز پنجم.

۲۴.  خداوند گفت: زمین موجود جاندار به نوع خود؛ چارپا و خزنده و حیوان وحشی زمینی به نوع خود، بیرون دهد. چنین شد.

۲۵.  خداوند (بدین طریق) حیوان وحشی زمینی به نوع خود و چارپا به نوع خود و هر خزنده‌ی خاكی به نوع خودش را بوجود آورد. خداوند دید كه خوب است.

۲۶.  خداوند گفت: آدم را به شكل و شبیه خودمان (از نظر معنوی) درست كنیم تا بر ماهی دریا و بر پرنده‌ی آسمان و بر چارپا و بر تمام زمین و بر هر جنبنده‌ای كه بر روی زمین می‌جنبد، فرمانروایی كند.

۲۷.  خداوند آدم را به شكل خود (یعنی) او را به شكل (معنوی) خداوند آفرید. آن‌ها را مذكر و مؤنث آفرید.

۲۸.  خداوند آن‌ها را بركت داد. خداوند به ایشان گفت بارور گردید و زیاد شوید و زمین را پر كرده تصرفش كنید و بر ماهی دریا و بر پرنده‌ی آسمان و بر هر جانداری كه روی زمین می‌جنبد فرمانروایی كنید.

۲۹.  خداوند گفت: اینك هر گیاه بذر داری را كه بر سطح تمام زمین است و هر درختی را كه در آن میوه‌ی درختی بذرآور وجود دارد به شما دادم. برای شما خوردنی باشد.

۳۰.  و برای هر درنده‌ی زمینی و برای هر پرنده‌ی آسمان و برای هر جنبده‌ی روی زمین كه جان دارد هر گیاه‌ سبزی خوراك باشد. چنین شد.

۳۱.  خداوند دید كه اینك آنچه را درست كرد، بسیار خوب است. شام گشت بامداد شد روز ششم.


 
[۱] به كتاب تهیلیم فصل ۳۳ آیه ۶ مراجعه شود.

بِرِشیت – فصل دوم

۱.      (كار) آسمان و زمین و تمام متعلقاتشان پایان پذیرفت.

۲.      خداوند كارش را در روز هفتم خاتمه داده بود. روز هفتم تمام كارهایش را (كه انجام داده بود) تعطیل كرد.

۳.      خداوند روز هفتم را بركت كرد و آن را مقدس نمود زیرا در آن (روز) خداوند از تمام كارش كه برای ساختن آفریده بود دست برداشت.

۴.      تاریخچه‌ی پیدایش زمین و آسمان به‌هنگام آفریده شدنشان در روزی كه خداوند خالق آسمان و زمین را می‌ساخت از این قرار است.

۵.      هنوز هیچ بوته‌ی صحرا در زمین نبود و هیچ گیاه مزرعه‌ای نروییده بود، زیرا خداوند خالق (باران) بر زمین نبارانیده بود و برای كشت و زرع زمین، آدمی نبود.

۶.      و بخار از زمین بالا می‌آمد و تمام سطح زمین را آبیاری می‌كرد.

۷.      خداوند خالق، آدم را از خاك زمین بوجود آورد و در بینی‌اش روح زندگی دمید و آدم جاندار شد.

۸.      خداوند خالق در طرف شرق عدن باغی بنیاد نمود و آدمی را كه بوجود آورده بود در آن جای داد.

۹.      خداوند خالق هر (نوع) درخت خوش منظر و خوش خوراك را از خاك رویانید و (همین‌طور) درخت زندگی را، و درخت معرفت نیك و بد را در میان باغ (رویانید).

۱۰.  و نهری برای آبیاری آن باغ از عدن خارج شده از آنجا منشعب می‌گشت و چهار شعبه می‌شد.

۱۱.  نام یكی از آن‌ها پیشُون است كه تمام سرزمین حَویلا را كه در آنجا طلا یافته می‌شود، دور می‌زند.

۱۲.  و طلای آن سرزمین خوب است. آنجا بلور و سنگ عقیق (نیز) هست.

۱۳.  نام نهر دوم گیحُون است كه تمام سرزمین كوش را دور می‌زند.

۱۴.  و نام نهر سوم حیدِقِل (دجد) است كه به شرق آشور می‌رود و نهر چهارمی پِرات (فرات) است.

۱۵.  خداوند خالق، آدم را گرفته و او را در باغ عَدن گذاشت تا در آن كار كرده و آن‌را محافظت نماید.

۱۶.  خداوند خالق به آدم چنین فرمان داد: از هر درخت باغ حتماً (می‌توانی) بخوری.

۱۷.  و از درخت معرفت نیك و بد نخور چون روزی كه از آن بخوری، خواهی مرد.

۱۸.  خداوند خالق گفت: تنها بودن آدم خوب نیست، كمكی در مقابلش درست كنم[۱].

۱۹.  خداوند خالق هر حیوان صحرا و هر پرنده‌ی آسمان را از خاك ایجاد كرده بود پیش آدم آورد تا ببیند به هر كدام چه نامی خواهد داد و هر نامی كه آدم بر هركدام نهاد نام جاندار همان باشد.

۲۰.  آدم بر هر چارپا و هر پرنده‌ی آسمان و بر تمام حیوانات صحرا نام نهاد ولی آدم، كمكی در مقابل خود نیافت.

۲۱.  خداوند خالق به آدم خوابی سنگین مستولی ساخت تا به خواب رفت، یكی از دنده‌هایش را برداشت و به جایش گوشت پر كرد.

۲۲.  خداوند خالق از آن دنده‌ای كه از آدم برداشته بود، زنی ساخت و او را نزد آدم آورد.

۲۳.  آدم گفت: این بار استخوانی از استخوان‌هایم و گوشتی از گوشتم است. این (موجود) زن نامیده شود چون كه از مرد برداشته شده است[۲].

۲۴.  از این جهت مرد پدر و مادر خود را رها كرده به زنش بپیوندد و یك تن حساب شوند.

۲۵.  آدم و زنش هر دو برهنه بودند و شرمنده نمی‌شدند.

 
[۱] چون واژه נֶגֶד هم به معنی در كنار و هم به معنی در مقابل قرارگرفتن است، چنین اظهار نظر شده است اگر مرد دارای زن خوبی شود، آن زن مدد اوست و گرنه مخالف اوست.

[۲] باید دانست كه كلمات אִישׁ و אִשָּׁה در عبری از یك ریشه است.



 بِرِشیت-فصل سوم

۱.      مار كه از همه‌ی حیوانات صحرا كه خداوند خالق درست كرده بود، مكارتر بود، به زن گفت: آیا خداوند گفته است كه از هیچ درختی از این باغ نخورید؟

۲.      زن به مار گفت: از میوه‌ی درخت این باغ می‏خوریم.

۳.      اما خداوند گفته است از میوه‌ی آن درختی كه در میان این باغ است،‌ نخورید و آن را لمس نكنید مبادا بمیرید.

۴.      مار به زن گفت: حتماً نخواهید مرد.

۵.      چون‏كه خداوند می‏داند روزی كه از آن بخورید، چشمانتان باز می‌شود و مانند خداوند تشخیص دهنده‌ی نیك و بد خواهید شد.

۶.      زن دید كه آن درخت برای خوراك نیكو و برای چشم‌ها هوس‌انگیز است و آن درخت برای معرفت‌دارشدن، پسندیده است. از میوه‌ی آن گرفت و خورد، به شوهرش هم كه در كنارش بود داد و او خورد.

۷.      چشمان هردو گشوده شده دانستند كه عریانند و برگ‌های انجیر را به هم دوخته وسیله‌ی ستر عورت برای خویشتن ساختند.

۸.      آدم و زنش صدای خداوند خالق را كه به سوی مغرب در آن باغ پخش می‌شد، شنیده از حضور خداوند خالق، در میان درختی در باغ پنهان شدند.

۹.      خداوند خالق آدم را صدا زده به وی گفت: كجایی؟

۱۰.  گفت صدایت را در باغ شنیدم ترسیدم، چون‏كه عریان هستم پنهان گشتم.

۱۱.  گفت كی تورا مطلع نمود كه عریان هستی؟ آیا از درختی كه خوردن آن را به تو نهی كردم، خوردی؟

۱۲.  آدم گفت؛ زنی كه در كنار من نهادی از آن درخت به من داد و خوردم.

۱۳.  خداوند خالق، به زن گفت این چه كاری است كه كردی؟ زن گفت مار فریبم داد و خوردم.

۱۴.  خداوند خالق، به مار گفت چون‏كه این كار را كردی در میان تمام چهارپایان و در میان تمام حیوانات وحشی صحرا ملعونی. بر شكمت راه خواهی رفت و تمام روزگار زندگیت خاك خواهی خورد.

۱۵.  بین تو و زن و بین نسل تو و نسلش كینه ایجاد می‌كنم. او (نسل زن) سر تو را خواهد كوبید و تو پاشنه‌اش را خواهی گزید.

۱۶.  به زن گفت: حتماً رنج و درد بارداری تو را زیاد خواهم كرد. فرزندان را با رنج بزایی و اشتیاق تو به شوهرت خواهد بود و او بر تو تسلط خواهد داشت.

۱۷.  و به آدم گفت چون به حرف زنت گوش دادی و از آن درختی كه دستور داده گفتم نخوری، خوردی زمین به خاطر تو ملعون است. تمام عمرت با رنج از (محصول) آن خواهی خورد.

۱۸.  و خار و خس برایت خواهد رویانید و گیاه صحرا را خواهی خورد.

۱۹.  تا برگشتنت به خاك كه از آن گرفته شده‌ای با عرق پیشانیت نان خواهی خورد. زیرا خاك هستی و به خاك برخواهی گشت.

۲۰.  آدم، نام زنش را حوا گذاشت، چون او مادر هر (انسان) زنده‌ای است.

۲۱.  خداوند خالق برای آدم و زنش پیراهن‌های پوستی درست كرده آن‏ها را پوشانید.

۲۲.  خداوند خالق گفت اینك آدم مانند فردی شده است كه از او تشخیص نیك و بد برآید. می‏رود كه دستش را دراز كند و از درخت زندگی هم بردارد و بخورد و تا ابد زنده باشد[۱].

۲۳.  خداوند خالق، برای كشت و زرع خاكی كه (آدم) از آن گرفته شده بود، او را از باغ عدن اخراج كرد.

۲۴.  آدم را اخراج كرد و كروبیان و تیغه‌ی شمشیر چرخان را در شرق باغ عدن قرار داد تا راه درخت زندگی را محافظت كنند.

 
[۱] چون آدم به‌خاط نافرمانی محكوم به مرگ است، نمی‌بایست با خوردن از درخت حیات، زندگی جاودانی یابد.

بِرِشیت-فصل چهارم

۱.      و آدم با حوا زنش هم‌بستر شد و حوا حامله شد و قَیین (قابیل) را زایید و گفت با (كمك) خداوند، مردی به‌دست آوردم.

۲.      بار دیگر هِوِل (هابیل) برادر او را زایید. هِوِل (هابیل) چوپان گوسفند و قَیین (قابیل) كشاورز زمین شد.

۳.      در پایان سال بود كه قَیین (قابیل) از میوه‌ی زمین برای خداوند هدیه آورد.

۴.      و هِوِل (هابیل) هم از نخست‌زاده‌های گوسفندانش و از بهترینشان (هدیه) آورد و خداوند به هِوِل (هابیل) و هدیه‌اش توجه نمود.

۵.      و به قَیین (قابیل) و به هدیه‌اش توجه ننمود. قَیین (قابیل) بسیار خشمگین و سرافكنده شد.

۶.      خداوند به قَیین (قابیل) گفت چرا خشمگین شدی و چرا سرافكنده گشتی؟

۷.      مگر نه اینست كه اگر خوبی كنی، سربلندی و اگر خوبی نكنی، گناه در كمین تو خواهد بود؟ و اشتیاق او به توست و تو سمت بزرگی را حفظ خواهی كرد.

۸.      قَیین (قابیل) با هِوِل (هابیل) برادرش گفتگو می‌كرد. واقع شد هنگامی كه در صحرا بودند قَیین (قابیل) بر هِوِل (هابیل) برادرش قیام كرد و وی را كشت.

۹.      خداوند به قَیین (قابیل) گفت: هِوِل (هابیل) برادرت كجاست؟ گفت: "نمی‌دانم مگر من نگهبان برادرم هستم؟"

۱۰.  گفت: "چه كردی؟" صدای خون‌های برادرت (منظور از خون هِوِل (هابیل) و نسلی است كه از او پدید می‌آمده است) از زمین به سوی من فریاد برمی‌آورد.

۱۱.  و حال تو از زمینی كه دهانش را گشود تا خون‌های برادرت را از دستت بگیرد، ملعون‌تر هستی.

۱۲.  هرگاه زمین را كشت و زرع كنی دیگر قوتش را به تو ندهد. بر روی زمین آواره و سرگردان باشی.

۱۳.  قَیین (قابیل) به خداوند گفت: "آیا گناه من آنقدر بزرگ است كه قابل عفو نمی‌باشد؟"

۱۴.  اینك مرا از روی سطح زمین راندی و از حضورت پنهان خواهم ماند و در جهان آواره و سرگردان خواهم بود. طوری خواهد بود كه هركس پیدایم كند مرا خواهد كشت.

۱۵.  خداوند به او گفت (نظر به اینكه توبه كرد) هركس قاتل قَیین (قابیل) باشد هفت چندان انتقام دهد. خداوند برای قَیین (قابیل) علامتی قرار داد كه هركس پیدایش كند او را نكشد.

۱۶.  قَیین (قابیل) از حضور خداوند خارج شد و در سرزمین نُود (سرزمین آوارگی) در شرق عدن ساكن شد.

۱۷.  قَیین (قابیل) با زنش هم‌بستر شد و (زنش) حامله گشت، حَنُوخ را زایید. شهری را بنا كرد و نام آن شهر را مانند نام پسرش حَنُوخ خواند.

۱۸.  برای حَنُوخ، عیراد متولد شد و عیراد، مِحویائِل را به دنیا آورد و مِحی‌یائِل، مِتوشائِل را به دنیا آورد و مِتوشائِل، لِمِخ را به دنیا آورد.

۱۹.  لِمِخ برای خود دو زن گرفت، نام اولی عادا و نام دومی صیلا بود.

۲۰.  عادا، یاوال را زایید. او بنیان‌گزار خیمه‌نشینان و مواشی‌داران بود.

۲۱.  نام برادرش یووال بود. وی پدر تمام نوازندگان چنگ و نی بود.

۲۲.  و صیلا هم تَوول قَیین، تیزكننده‌ی افزار مسی و آهنی را زایید و خواهر تَوول قَیین، نَعما بود[۱].

۲۳.  لِمِخ به زنانش گفت: عادا و صیلا حرف مرا بشنوید، ای زنان لِمِخ به سخن من گوش دهید، مگر من مردی را با مجروح كردن یا كودكی را با ضربه‌ واردآوردن، كشته‏ام؟

۲۴.  هنگامی‌كه قَیین (قابیل) (قاتل عمد) هفت چندان مورد انتقام قراربگیرد آیا لِمِخ (بیگناه) باید هفتاد و هفت چندان؟ (عقوبت بكشد).

۲۵.  آدم بار دیگر با زنش هم‌بستر شد. زنش پسری زایید، نامش را شِت خواند، چون‏كه (گفت) خداوند نسل دیگری به جای هِوِل (هابیل)، كه قَیین (قابیل) او را كشت برای من پدید آورد.

۲۶.  برای شِت هم پسری به دنیا آمد. اسمش را اِنُوش نامید. از آنوقت شروع شد (كه بر هر چیز و هركس) نام خدا را بگذارند (تا خاص بودن نام خداوند را باطل كنند).


 
[۱] زنان لِمِخ، لِمِخ را محكوم می‌كردند و می‌گفتند چرا تو به تَوول قَیین پسرت تعلیم می‌دهی افزار مسی و آهنی بسازد؟ چه این افزار در آینده وسیله‌ی قتل خواهد بود و در اینصورت مثل اینست كه تو قاتل باشی.

بِرِشیت-فصل پنجم

۱.      این كتاب تاریخچه‌ی خانواده‌ی آدم است. در روزی كه خداوند، آدم را آفرید او را به شكل (معنوی) خداوند درست كرد.

۲.      آن‏ها را مذكر و مؤنث آفرید. بركتشان كرد. نام آن‏ها را در روز آفرینششان، آدم نهاد.

۳.      آدم صد و سی سال زندگی كرده بود كه (پسری) به شكل و تركیب خود بوجود آورد و نامش را شِت گذاشت.

۴.      آدم بعد از به دنیا آوردن شِت، هشتصد سال زندگی کرد. و پسران و دخترانی به وجود آورد.

۵.      تمام مدتی كه آدم زیست، نهصد و سی سال بود و درگذشت.

۶.      شِت صد و پنج سال زندگی كرد و اِنُوش را به دنیا آورد.

۷.      شِت بعد از به دنیا آوردن اِنُوش، هشتصد و هفت سال زندگی كرد و پسران و دخترانی بوجود آورد.

۸.      تمام عمر شِت نهصد و دوازده سال بود و درگذشت.

۹.      اِنُوش نود سال زندگی كرد و قِنان را بدنیا آورد.

۱۰.  اِنُوش بعد از به دنیا آوردن قِنان، هشتصد و پانزده سال زندگی کرد و پسران و دخترانی بوجود آورد.

۱۱.  تمام عمر اِنُوش نهصد و پنج سال بود و درگذشت.

۱۲.  قِنان هفتاد سال زندگی كرد و مِحَلَلئِل را به دنیا آورد.

۱۳.  قِنان بعد از به دنیا آوردن مِحَلَلئِل، هشتصد و چهل سال زندگی كرد و پسران و دخترانی بوجود آورد.

۱۴.  تمام عمر قِنان نهصد و ده سال بود و درگذشت.

۱۵.  مِحَلَلئِل شصت و پنج سال زندگی كرد و یرِد را به دنیا آورد.

۱۶.  مَحَلَلئِل بعد از به دنیا آوردن یرِد، هشتصد و سی سال زندگی كرد و پسران و دخترانی به وجود آورد.

۱۷.  تمام عمر مِحَلَلئِل هشتصد و نود و پنج سال بود و درگذشت.

۱۸.  یرِد صد و شصت و دو سال زندگی كرد و حَنُوخ را به دنیا آورد.

۱۹.  یرِد بعد از به دنیا آوردن حَنُوخ، هشتصد سال زندگی كرد و پسران و دخترانی بوجودآورد.

۲۰.  تمام عمر یرِد نهصد و شصت و دو سال بود و درگذشت.

۲۱.  حَنُوخ شصت و پنج سال زندگی كرد و مِتوشِلَح را به دنیا آورد.

۲۲.  حَنُوخ بعد از به دنیا آورد مِتوشِلَح، سیصد سال با خداوند سلوك كرد و پسران و دخترانی بوجود آورد.

۲۳.  تمام عمر حَنُوخ سیصد و شصت و پنج سال بود.

۲۴.  حَنُوخ با خداوند سلوك كرد، ناپدید شد، زیرا خداوند او را برد.

۲۵.  مِتوشِلَح صد و هشتاد و هفت سال زندگی كرد و لِمِخ را به دنیا آورد.

۲۶.  مِتوشِلَح بعد از به دنیا آوردن لِمِخ، هفتصد و هشتاد و دو سال زندگی كرد و پسران و دخترانی بوجود آورد.

۲۷.  تمام عمر مِتوشِلَح نهصد و شصت و نه سال بود و درگذشت.

۲۸.  لِمِخ صد و هشتاد و دو سال زندگی کرد و پسری به دنیا آورد.

۲۹.  اسمش را نُوئَح (نوح) نامید و گفت كه این (فرزند)، ما را از عمل و رنج دستمان كه به سبب زمینی است كه خداوند لعنتش كرد، تسلی خواهد بخشید.

۳۰.  لِمِخ بعد از به دنیا آوردن نُوئَح (نوح)، پانصد و نود و پنج سال زندگی كرد و پسران و دخترانی بوجود آورد.

۳۱.  تمام عمر لِمِخ هفتصد و هفتاد و هفت سال بود و درگذشت.

۳۲.  نُوئَح (نوح) پانصد سال داشت. نُوئَح، شِم و حام و یفِت را به دنیا آورد.

بِرِشیت-فصل ششم

۱.      واقع شد زمانی‌كه (نسل) آدم بر روی زمین شروع به زیاد شدن نمود و برای آن‏ها دخترانی به دنیا آمدند.

۲.      قدرتمندان دیدند كه دختران آدم نیكو هستند هر كدام را كه انتخاب می‌كردند به زور می‌گرفتند.

۳.      خداوند گفت این آدمی كه روح من در او دمیده شده پایدار نمی‌ماند چونكه وی بشر متجاوز است[۱]. ۱۲۰سال دوام خواهد آورد (شاید توبه كند).

۴.      در آن روزگار (كه مردم متجاوز شدند) و همچنین بعد از آن كه قدرتمندان با دختران آدم آمیزش كردند و بچه‌هایی برایشان متولد شدند (یعنی در طی ۱۲۰ سال مهلت قبل از حدوث طوفان) همیشه جباران در دنیا بوده‌اند كه (با اخطار هم توبه نكردند و در بدی) شهرت داشتند.

۵.      خداوند دید بدی (نسل) آدم در جهان زیاد است و تمام تمایل نفسانی و افكار درونی او، در تمام مدت عمر فقط در جهت بدی است.

۶.      و خداوند از اینكه آدم را در روی زمین ساخته بود ناراحت شد و پیش خود متأثر گردید.

۷.      خداوندگفت این آدمی را كه آفریدم از روی زمین محو خواهم ساخت. چه آدم چه چارپا چه خزنده چه پرنده‌ی آسمان، از اینكه آن‏ها را (با خاك) درست كردم ناراحت شدم[۲].

۸.      ولی نُوئَح (نوح) در نظر خداوند پسندیده آمد.

پاراشای نُوئَح (نوح)

۹.      این تاریخچه‌ی خانواده‌ی نُوئَح (نوح) است. نُوئَح (نوح) مردی صدیق، در دوره‌ی خودش كامل بود. نُوئَح (نوح) به خداوند تقرب جست.

۱۰.  نُوئَح (نوح) سه پسر به دنیا آورد: شِم، حام و یفِت.

۱۱.  جهان در پیشگاه خداوند فاسد گشت و آن سرزمین از ظلم پر شد.

۱۲.  خداوند جهان را دید كه اینك فاسد شده است زیرا هر بشری بر روی زمین راه تباهی را برای خود انتخاب كرده بود.

۱۳.  خداوند به نُوئَح (نوح) گفت پایان (عمر) هر ذی‌حیاتی به حضورم فرارسیده است، زیرا جهان به خاطر آن‏ها از ظلم پرشده است و اینك من آنان را از جهان نابود می‌كنم.

۱۴.  برای خود از چوب‌های كاج كشتی بساز. در كشتی اتاقك‌ها بساز، و آن را از درون و بیرون با قیراندود كن.

۱۵.  و این است آنچه می‏سازی: سیصد اَما[۳] درازای كشتی، پنجاه اَما پهنا و سی اَما بلندیش باشد.

۱۶.  دریچه برای كشتی بساز و آن‏را به‌فاصله‌ی یك اَما از بالا (سقف) تمام كن و دَرِ كشتی را كنارش قرار بده و آن‏را سه طبقه زیرین و دوم و سوم بساز.

۱۷.  و اینك من برای نابود كردن هر موجود زنده‌ی زیر آسمان كه در او روح زندگی (موجود) است، طوفان آب بر زمین می‌آورم تا آنچه بر روی زمین است هلاك گردد.

۱۸.  عهدم را با تو استوار خواهم كرد و در حالی كه پسرانت و زنت و زنان پسرانت با تو هستند به كشتی خواهی آمد.

۱۹.  و از هر حیوان، از هر موجود زنده‌ای، از همه، دوتا به كشتی بیاور تا (آن‏ها را) با خودت زنده نگه‌داری، نر و ماده باشند.

۲۰.  از پرنده به نوعش و از چارپا به نوعش از خزنده به نوعش، برای زنده نگهداشتن، دوتا از هر كدام، به سوی تو خواهند آمد.

۲۱.  و تو از هر خوراكی كه قابل خوردن است، برای خودت بردار و نزد خود ذخیره كن تا برای تو و برای آن‏ها وسیله‌ی تغذیه باشد.

۲۲.  پس نُوئَح (نوح) طبق آنچه كه خداوند او را فرمان داده بود، همانگونه عمل كرد.


 
[۱] چون مردم، خداپرستی را ترك نموده و به اعمال منافی عفت گراییده بودند، خشم خدا را برانگیختند كه نتیجه‌ی آن حدوث طوفان نوح شد.

[۲] در مورد ساختن آدم با عنصر خاك، مفسرین می‌گویند كه ماده‌ی آدم از خاك بوده و خداوند در او روح دمیده است، بنابراین خاك در ساختمان آدم سهمی داشته است.

[۳] واحد طول تقریبا ۵۰ سانتیمتر

نُوئَح (نوح)-فصل هفتم

۱.      خداوند به نُوئَح (نوح) گفت: چون‏كه تو را در این دوره در پیشگاهم صدیق دیدم تو با تمام خانواده‌ات به كشتی داخل شو.

۲.      از تمام چارپایان حلال‌گوشت از هر نوع هفت جفت، نر و ماده‌اش را برای خود بردار و از چارپایانی كه حلال گوشت نیستند از هر نوع دو تا نر و ماده‌اش.

۳.      از پرنده‌ی آسمان هم از هر نوع هفت جفت نر و ماده، تا بر روی تمام زمین نسل را نگه‌داری.

۴.      زیرا هفت روز دیگر من چهل روز و چهل شب بر زمین باران می‌بارانم و هر موجودی را كه درست كرده‌ام از روی زمین نابود خواهم كرد.

۵.      نُوئَح (نوح) موافق آنچه خداوند او را فرمان داده بود عمل نمود.

۶.      و نُوئَح (نوح) ششصد سال داشت كه طوفان آب بر روی زمین پدید آمد.

۷.      نُوئَح (نوح) و با او پسرانش و زنش و زنان پسرانش بخاطر (ترس از) آبهای طوفان به كشتی آمدند.

۸.      از چارپایان حلال گوشت و از چارپایانی كه حلال گوشت نیست و از پرنده و از هر جنبنده‌ای كه روی زمین است،

۹.      همانطوری‌كه خداوند به نُوئَح (نوح) فرمان داده بود جفت‌جفت یعنی نر و ماده پیش نُوئَح (نوح) به كشتی وارد شدند.

۱۰.  بعد از آن هفت روز بود، كه آب طوفان بر روی زمین باقی ماند.

۱۱.  در ششصدمین سال زندگی نُوئَح (نوح) در ماه دوم در هفدهم روز ماه، در همین روز تمام چشمه‌های اعماق زمین شكافته شده و روزنه‌های آسمان گشوده شدند.

۱۲.  چهل روز و چهل شب باران بر زمین می‌بارید.

۱۳.  در خود همین روز نُوئَح (نوح)، شِم، حام و یفِت پسران نُوئَح (نوح) و زن نُوئَح (نوح) و سه تا زنان پسرانش همراهشان به كشتی وارد شدند.

۱۴.  آن‏ها و هر حیوانی به نوعش، و هرچارپایی به نوعش و هر جنبنده‌ای كه روی زمین حركت می‌كرد به نوعش، و هر مرغی به نوعش و هر پرنده‌ای و هر بالداری.

۱۵.  از هر موجود زنده‌ای كه روح زندگی داشت، جفت‌جفت (نر و ماده) پیش نُوئَح (نوح) به كشتی داخل شدند.

۱۶.  و آن‏هایی‌كه می‌آمدند همانطوری‌كه خداوند به او فرمان داده بود از هر موجود زنده‌ای نر و ماده وارد شدند و خداوند (دَرِ كشتی را) برای او بست.

۱۷.  چهل روز بر زمین طوفان بود. آبها زیاد شد و كشتی را بلند كرد تا از روی زمین بالا رفت.

۱۸.  آبها زور آور گشته بر روی زمین زیاد شد و كشتی بر سطح آبها می‌رفت.

۱۹.  آبها بر روی زمین بسیار زیاد شد و تمام كوه‌های بلندی كه زیر همه‌ی آسمان بود پوشیده شد.

۲۰.  آبها ۱۵ اَما (از قله‌ی كوه‌ها) بالاتر رفته و كوه‌ها پوشیده شد.

۲۱.  و هر موجود زنده‌ای كه روی زمین حركت می‌كرد از پرنده و از چارپا و هر حیوان و هر حشره‌ای كه روی زمین تولید مثل می‌كند و هر آدمی هلاك گردید.

۲۲.  و هر موجود زنده‌ای كه در بینی‌اش نفس زندگی (بخش) داشت و هرآنچه بر روی خشكی بود مرد.

۲۳.  هر موجودی كه بر روی زمین بود نابود گردید، از آدم تا چارپا تا جنبنده و تا پرنده‌ی آسمان از (روی) زمین ناپدید شدند. فقط نُوئَح (نوح) و آنچه با او در كشتی بود باقی ماندند.

۲۴.  آبها صد و پنجاه روز بر روی زمین زورآور باقی ماندند.

نُوئَح (نوح)-فصل هشتم

۱.      خداوند نُوئَح (نوح) و هر حیوانی و هرچارپایی را كه با او در كشتی بودند مد نظر قرار داد. خداوند بادی بر زمین عبور داد و آبها فروكش كرد.

۲.      چشمه‌های اعماق زمین و روزنه‌های آسمان مسدود گشته، باران از آسمان بازایستاد.

۳.      آبها بر زمین رفت و برگشت می‌كرد و در پایان صد و پنجاه روز آبها كم شد.

۴.      روز هفدهم ماه هفتم كشتی روی كوه‌های آرارات قرار گرفت.

۵.      و آبها تا ماه دهم، رفته رفته كم می‌شد. در اول ماه دهم قله‌های كوه‌ها دیده شد.

۶.      پس از چهل روز نُوئَح (نوح) پنجره كشتی را كه ساخته بود باز كرد.

۷.      كلاغ را روانه كرد. كلاغ تا خشك شدن آبها از روی زمین، داخل و خارج می‌شد.

۸.      كبوتر را از پیش خود روانه نمود تا ببیند آیا آبها از روی زمین سبك شده است (یا نه)؟

۹.      كبوتر برای پنجه پایش مقری نیافت و چون سطح تمام زمین آب بود. به سوی كشتی برگشت. (نُوئَح (نوح)) دست دراز كرد و آن‏را گرفت. او را پیش خود به كشتی آورد.

۱۰.  هفت روز دیگر صبر كرد و باز كبوتر را از كشتی روانه كرد.

۱۱.  كبوتر در حالی كه برگ زیتون به دهان گرفته بود شامگاهان به سویش آمد، و نُوئَح (نوح) دانست كه آبها از روی زمین كم شده است.

۱۲.  هفت روز دیگر منتظر شد و كبوتر را روانه كرد. بار دیگر به سویش برنگشت.

۱۳.  در ششصد و یكمین سال زندگانی نُوئَح (نوح) در اولین (ماه) در (روز) اول ماه بود كه آبها از روی زمین خشك شده نُوئَح (نوح) سرپوش كشتی را كنار زد و دید اینك رویه‌ی زمین خشك شده است.

۱۴.  و در ماه دوم در روز بیست و هفتم ماه، زمین خشك شد.

۱۵.  خداوند به نُوئَح (نوح) چنین سخن گفت.

۱۶.  تو از كشتی خارج شو، زنت و پسرانت و زنان پسرانت هم همراه تو باشند.

۱۷.  هر حیوانی كه پیش توست، از هر موجود زنده‌ای از پرنده و از چارپا و هر جنبنده‌ای را كه روی زمین حركت می‌كند با خود بیرون ببر تا در جهان زیاد تولید مثل كنند و روی زمین بارور و بسیار گردند.

۱۸.  نُوئَح (نوح) خارج گشت و پسرانش و زنش و زنان پسرانش همراه او بودند.

۱۹.  هر حیوانی و هر خزنده‌ای و هر پرنده‌ای یعنی هر جنبنده‌ی روی زمین بطور خانوادگی از كشتی خارج شد.

۲۰.  نُوئَح (نوح) قربانگاهی برای خداوند بنا كرد و از هر چارپای حلال‌گوشت و از هر پرنده‌ی حلال گوشت قربانی‌های سوختنی بر قربانگاه تقدیم كرد.

۲۱.  خداوند این بوی خوش را بویید. خداوند در دلش گفت دیگر به‌خاطر آدم خاك را مجدداً نفرین نخواهم كرد زیرا تمایل نفسانی آدم از نوجوانی به بدی است و دیگر بار تمام زندگان را آن‌چنان كه عمل كردم، نخواهم كشت.

۲۲.  تمام روزگار جهان، دیگر بار، كشت و زرع و درو، و سرما و گرما و تابستان و زمستان و روز و شب بازنایستد.

نُوئَح (نوح)-فصل نهم

۱.      خداوند، نُوئَح (نوح) و پسرانش را بركت كرد و به آن‏ها گفت بارور گردید و بسیار شوید و جهان را پر كنید.

۲.      خوف و ترس شما بر هر حیوان درنده و هر پرنده‌ی آسمان و هرچه زمین تولید كند و بر تمام ماهی‌های دریا باشد. (آن‏ها) در اختیار شما گذاشته شده‌اند.

۳.      هر جنبنده‌ای كه زنده است برای شما به عنوان خوراک باشد. همه را مانند گیاه خوردنی به شما دادم.

۴.      اما گوشت (جنبنده) را در حالی‌كه زنده است نخورید.

۵.      و اما خونتان (خودكشی‌تان) را به‌خاطر (ارزش) جانتان بازخواست خواهم كرد. آن‏را از هر موجودی بازخواست خواهم كرد. از هر آدم قاتل و از دست هر محرك به قتل، جان آن آدم (مقتول) را بازخواست خواهم كرد.

۶.      هركه خون آدمی را بریزد خونش به وسیله آدم ریخته شود. زیرا (خداوند) آدم را به شكل (معنوی) خداوند ساخت.

۷.      و شما بارور گردید و بسیار شوید. در روی زمین زیاد زاد و ولد كنید تا در آن افزون گردید.

۸.      خداوند به نُوئَح (نوح) و به پسرانش به‌وسیله‌ی وی چنین گفت.

۹.      و من اینك با شما و با نسلتان بعد از شما عهدم را استوار می‌كنم.

۱۰.  و با هر موجود زنده‌ای كه همراه شماست، چه پرنده چه چارپا، با هر موجود زنده‌ای كه همراه شماست، یعنی جمیع خارج‌شدگان از كشتی، (حتی) با تمام وحوش (روی) زمین.

۱۱.  عهدم را با شما استوار خواهم كرد و دیگر از آبِ چنین طوفانی، هیچ موجود زنده‌ای فنا نگردد و دیگر چنین طوفانی، زمین را تباه نكند.

۱۲.  خداوند گفت اینست علامت عهدی كه من بین خود و شما و هر جانداری كه همراه شماست برای دوره‌های عالم می‌دهم.

۱۳.  رنگین كمان خود را در ابر قرار دادم تا علامت عهد بین من و جهان باشد.

۱۴.  و هنگامی‌كه بالای زمین ابر پدید می‏آورم رنگین كمان در ابر دیده خواهد شد.

۱۵.  عهدم را كه بین من و شما و هر جاندار، هر موجود زنده‌ای است، مدنظر قرار خواهم داد. و دیگر آب برای تباه كردن همه‌ی موجودات زنده تبدیل به طوفان نگردد[۱].

۱۶.  رنگین كمان در ابر پدید خواهد آمد و آن‏را خواهم دید تا عهد جاودانی را بین خداوند و هر جاندار، هر گوشت‌داری كه روی زمین است، مدنظر قرار دهم.

۱۷.  خداوند به نُوئَح (نوح) گفت: این علامت عهدی است كه بین خودم و هر موجود زنده‌ای كه روی زمین است، استوار كردم.

۱۸.  پسران نُوئَح (نوح) خارج‌شدگان از كشتی شِم، حام و یفِت بودند. حام پدر كِنَعَن (کنعان) است.

۱۹.  این سه (نفر) پسران نُوئَح (نوح) هستند و از (اولاد) اینها در تمام جهان پراكنده شدند.

۲۰.  نُوئَح (نوح)، مرد كشاورز، شروع به احداث تاكستانی كرد.

۲۱.  از آن شراب نوشید، مست شد و در میان خیمه‌اش برهنه گشت.

۲۲.  حام، پدر كِنَعَن (کنعان) شرمگاه پدرش را دید و به دو برادران خود در خارج اطلاع داد.

۲۳.  شِم و یفِت لباس برداشته و بر دوش خودشان قرار دادند. ‌پس رفته و شرمگاه پدرشان را پوشاندند. رویشان به عقب (بود) و شرمگاه پدرشان را ندیدند.

۲۴.  نُوئَح (نوح) از مستی شراب هوشیار شد و از آنچه پسر كوچكش با او كرده بود، آگاه گشت.

۲۵.  گفت: كِنَعَن (کنعان) ملعون باد. بنده‌ی بندگان برادرانش باد.

۲۶.  گفت: خداوند، خداوند شِم متبارك باد و كِنَعَن (کنعان) بنده‌ی آن‏ها باشد.

۲۷.  خداوند، یفِت را وسعت دهد و او در چادرهای شِم ساكن گردد و كِنَعَن (کنعان) بنده‌ی آن‏ها شود.

۲۸.  نُوئَح (نوح) بعد از طوفان سیصد و پنجاه سال زندگی كرد.

۲۹.  تمام عمر نُوئَح (نوح) نهصد و پنجاه سال بود، درگذشت.


 [۱] به كتاب یشعیا فصل ۵۴ آیه‌های ۹ و ۱۰ مراجعه شود.

نُوئَح (نوح)-فصل دهم

۱.      این تاریخچه‌ی خانواده‌ی پسران نُوئَح (نوح) یعنی شِم، حام و یفِت است. و بعد از طوفان برای آن‏ها پسرانی[۱] متولد شدند.

۲.      پسران یفِت؛ گُمِر، ماگُگ، مادَی و یاوان، تووال، مِشِخ و تیراس.

۳.      و پسران گُمِر؛ اَشكِنَز، ریفَت و تُگَرما.

۴.      و پسران یاوان؛ اِلیشا، تَرشیش، كیتیم و دُدانیم.

۵.      از اینها اهالی محل‌های سكونت اقوام در سرزمین‌هایشان، هركدام برحسب زبان قبیله‌ها و گروه‌هایشان منشعب شدند.

۶.      و پسران حام كوش؛ میصرَییم، پوت و كِنَعَن (کنعان).

۷.      و پسران كوش؛ سِوا، حَویلا، سَوتا، رَعما و سَوتِخا و پسران رَعما؛ شِوا و دِدان.

۸.      و كوش، نیمرُد را بدنیا آورد. او شروع كرد که پهلوان جهان باشد.

۹.      او قهرمان شكار به منظور مخالفت با خداوند (و شكار افكار مردم) بود. از این جهت (در مثل) گفته می‌شود چون نیمرُد منحرف كننده‌ی قوی (افكار مردم) علیه خداوند.

۱۰.  ابتدای كشورش باوِل و اِرِخ و اَكَد و کَلنِه در سرزمین شینعار بود.

۱۱.  آشور از آن سرزمین خارج گشته و نینوِه (نینوا) و رحُووُت عیر و كِلَح را بنا نمود.

۱۲.  و (شهر) رِسِن همان شهر بزرگ را كه بین نینوِه (نینوا) و بین كِلَح است.

۱۳.  و میصرَییم، لودیم، عَنامیم و لِهاویم و نَفتوحیم را به دنیا آورد.

۱۴.  و پَتروسیم و كَسلوحیم را كه از آنجا (از آن‏ها) پِلیشتیم به‌وجود آمدند و كَفتُوریم را.

۱۵.  و كِنَعَن (کنعان)، صیدُون اول‌زاد خود را آورد و حِت را.

۱۶.  و یووسی و اِمُوری و گیرگاشی را.

۱۷.  و حیوی و عَرقی و سینی را.

۱۸.  و اَروادی و صِماری و حَماتی را و بعد قبیله‌های كِنَعَنی (کنعانی) منشعب شدند.

۱۹.  سر حد كِنَعَنی (کنعانی) از صیدُون به مدخل گِرار تا عَزا است به مدخل سِدُوم و عَمُورا و اَدما، صِوُوییم تا لِشَع.

۲۰.  اینها در سرزمین‌هایشان، برحسب قبیله‌ها و زبان‌ها و اقوامشان پسران حام هستند.

۲۱.  شِم پدر تمام فرزندان عِوِر، برادر یفِت بزرگتر (از حام) هم صاحب فرزند شد.

۲۲.  پسران شِم؛ عیلام، آشور، اَرپَشخَد، لود و اَرام.

۲۳.  پسران اَرام؛ عوص، حول، گِتِر و مَش.

۲۴.  و اَرپَشخَد، شِلَح و شِلَح، عِوِر را به دنیا آورد.

۲۵.  و عِوِر صاحب دو پسر شد. نام یكی از آن‏ها پِلِگ كه در روزگار او جهانیان (از نظر زبان) از هم جدا شدند و نام برادرش یقطان.

۲۶.  و یقطان، اَلمُداد، شِلِف، حَصَر ماوِت و یرَح را آورد.

۲۷.  و هَدُورام، اوزال و دیقلا را.

۲۸.  و عُووال، اَویمائِل و شِوا را.

۲۹.  و اُوفیر، حَویلا و یوواو را، همه‌ی اینها پسران یقطان هستند.

۳۰.  مسكنشان از مِشا به سمت سِفار، كوه شرقی بود.

۳۱.  اینها در سرزمین‌های خود برحسب قبیله‌ها و زبان‌ها و اقوامشان پسران شِم هستند.

۳۲.  اینها برحسب قبیله‌ها، اقوام و تاریخچه‌ی زمینشان پسران نُوئَح (نوح) هستند و بعد از طوفان از اینها اقوامی در جهان منشعب شدند.

[۱] معمولا كلمه عبری בָּנִים (پسران) به معنی فرزندان بكار می‌رود.

نُوئَح (نوح)-فصل یازدهم

۱.      تمام آن سرزمین یك زبان و كلمات یكسان داشت.

۲.      واقع شد كه هنگام مسافرت كردنشان از خاور، در سرزمین شینعار، دره‌ای یافتند و آنجا مسكن گزیدند.

۳.      به یكدیگر گفتند بیایید خشت بزنیم و خوب بپزیم. آجر برای آن‏ها جای سنگ و خاك رُس به جای ملاط شد.

۴.      گفتند بیایید برای خود شهری بنا كنیم و برجی كه سرش در آسمان باشد و برای خود سبب شهرت شویم مبادا بر تمام جهان پراكنده گردیم.

۵.      خداوند برای دیدن آن شهر و آن برجی كه فرزندان آدم بنا می‌كردند، فرود آمد.

۶.      خداوند گفت اینك یك قومند و تمامشان یك زبان دارند و این امر وادارشان كرد كه شروع به ساختن كنند و حال از آن‏ها بعید نیست كه آنچه را كه ابتكار كرده‌اند، بسازند.

۷.      بیاییم و پایین رفته زبانشان را برهم بزنیم، بطوری‌كه زبان یكدیگر را نفهمند.

۸.      خداوند‌ آن‏ها را از آنجا بر روی تمام دنیا پراكنده كرد و از ساختن آن شهر باز ماندند.

۹.      چونكه خداوند زبان آن سرزمین را برهم زد، از این لحاظ نامش را باوِل خواند و خداوند آن‏ها را از آنجا بر روی تمام جهان پراكنده نمود.

۱۰.  این تاریخچه‌ی خانواده‌ی شِم است. شِم دو سال بعد از طوفان صدساله شد و اَرپَخشَد را به دنیا آورد.

۱۱.  شِم بعد از به دنیا آوردن اَرپخشَد، پانصد سال زندگی كرد و پسران و دخترانی به دنیا آورد.

۱۲.  و اَرپَخشَد سی و پنج سال زندگی کرد و شِلَح را به دنیا آورد.

۱۳.  و اَرپَخشَد بعد از به دنیا آوردن شِلَح، چهارصد و سه سال زندگی كرد و پسران و دخترانی به دنیا آورد.

۱۴.  شِلَِح سی سال زندگی كرد، عِوِر را به دنیا آورد.

۱۵.  و شِلَح بعد از بدنیا آوردن عِوِر، چهارصد و سه سال زندگی كرد و پسران و دخترانی به دنیا آورد.

۱۶.  عِوِر سی و چهار سال زندگی كرد، پِلِگ را بدنیا آورد.

۱۷.  عِوِر بعد از بدنیا آوردن پِلِگ، چهارصد و سی سال زندگی كرد و پسران و دخترانی به دنیا آورد.

۱۸.  پِلِگ سی سال زندگی كرد و رِعو را به دنیا آورد.

۱۹.  پِلِگ بعد از بدنیا آوردن رِعو، دویست و نه سال زندگی كرد و پسران و دخترانی به دنیا آورد.

۲۰.  رِعو سی و دو سال زندگی كرد و سِروگ را به دنیا آورد.

۲۱.  رِعو بعد از بدنیا آوردن سِروگ، دویست و هفت سال زندگی كرد و پسران و دخترانی به دنیا آورد.

۲۲.  سِروگ سی سال زندگی كرد و ناحُور را به دنیا آورد.

۲۳.  سِروگ بعد از بدنیا آوردن ناحُور، دویست سال زندگی كرد و پسران و دخترانی به دنیا آورد.

۲۴.  ناحُور بیست و نه سال زندگی کرد، تِرَح را به دنیا آورد.

۲۵.  ناحُور بعد از به دنیا آوردن تِرَح، صد و نوزده سال زندگی كرد و پسران و دخترانی به دنیا آورد.

۲۶.  تِرَح هفتاد سال زندگی كرد اَورام و ناحُور و هاران را به دنیا آورد.

۲۷.  و این تاریخچه‌ی خانواده‌ی تِرَح است. تِرَح، اَورام و ناحُور و هاران را به دنیا آورد و هاران لُوط را.

۲۸.  هاران در حضور تِرَح پدرش در سرزمین زادگاهش در اوركَسدیم درگذشت.

۲۹.  اَورام و ناحُور برای خود زنانی گرفتند. نام زن اَورام سارَی و نام زن ناحُور، میلكا دختر هاران (و هاران) پدر میلكا و ییسكا بود.

۳۰.  سارَی نازا بود و بچه‌ای نداشت.

۳۱.  تِرَح، اَورام پسر خود و لُوط پسر هاران نوه‌ی خود و سارَی عروس خود، زن اَورام را، برداشته با هم برای رفتن به سرزمین كِنَعَن (کنعان) از اوركَسدیم خارج شدند و تا حاران آمده آنجا ساكن شدند.

۳۲.  عمر تِرَح دویست و پنج سال بود. تِرَح در حاران درگذشت.

پاراشای لِخ‌لِخا-فصل دوازدهم

۱.      خداوند به اَورام گفت از كشورت و از زادگاهت و از خانه‌ی پدرت به سرزمینی كه به تو نشان خواهم داد، برو.

۲.      تو را به قوم بزرگی مبدل خواهم كرد. تو را بركت نموده، نامت را بزرگ خواهم كرد تا نمونه‌ی بركت گردی.

۳.      بركت‌كنندگانت را بركت و نفرین كننده‌ات را لعنت خواهم كرد. تمام قبایل زمین به وسیله‌ی تو بركت یابند.

۴.      اَورام همانطور كه خداوند به وی گفته بود، حركت كرد. لُوط (هم) همراهش رفت. اَورام موقع خارج شدن از حاران هفتاد و پنج ساله بود.

۵.      اَورام و زنش سارَی و پسر برادرش لُوط و تمام اموالی را كه بدست آورده بودند و اشخاصی را كه (اَورام و سارَی) در حاران ارشاد كرده بودند برداشتند و برای رفتن به سرزمین كِنَعَن (کنعان) با خود بردند. پس (از حاران) خارج گشته به سرزمین كِنَعَن (کنعان) وارد شدند.

۶.      اَورام در آن سرزمین تا محل شِخِم و تا اِلُون مُورِه رفت و آمد می‌نمود. آن وقت قبیله‌ی كِنَعَنی (کنعانی) در آن سرزمین بود.

۷.      خداوند به اَورام ظاهر شده گفت: این سرزمین را به نسلت خواهم داد. آنجا قربانگاهی برای خداوند كه به او ظاهر شده بود بنا كرد.

۸.      از آنجا به سوی كوه شرق بِت اِل كوچ نموده چادرش را برافراشت. بِت اِل در غرب، عَی در شرق آن (كوه) بود. آنجا قربانگاهی برای خداوند بنا نمود و (آن‏را) بنام خداوند نامید.

۹.      اَورام كوچ‌كنان به سوی نِگِو مسافرت می‌كرد.

۱۰.  در آن سرزمین قحطی شد. نظر به اینكه قحطی در آن سرزمین شدید بود، اَورام به مصر وارد شد تا در آنجا اقامت كند.

۱۱.  همین كه نزدیك بود به مصر وارد گردد به سارَی زنش گفت اینك دانستم كه تو زن زیبارویی هستی.

۱۲.  همانا موقعی‌كه مصری‌ها تو را ببینند، خواهند گفت این زنش است، مرا كشته، تو را زنده می‌گذارند.

۱۳.  لطفاً بگو تو خواهر منی. برای اینكه به‌خاطر تو به‌من خوبی شود و به‌خاطر تو وجودم زنده بماند.

۱۴.  موقع وارد شدن اَورام به مصر، مصری‌ها آن زن را دیدند كه بسیار زیباست.

۱۵.  سرداران پَرعُوه (فرعون) او را دیده، او را نزد پَرعُوه (فرعون) ستودند. پس آن زن به‌خانه‌ی پَرعُوه (فرعون) برده شد.

۱۶.  (پَرعُوه (فرعون)) به‌خاطر وی به اَورام خوبی كرد. (اَورام) دارای گوسفندان و گاوان و خران و غلامان و كنیزان و ماده الاغان و شتران شد.

۱۷.  به‌خاطر سارَی زن اَورام، خداوند، پَرعُوه (فرعون) و خاندانش را دچار بلاهای بزرگی نمود.

۱۸.  پَرعُوه (فرعون)، اَورام را صدا زده گفت: این چه كاری است كه به من كردی؟ چرا به من نگفتی كه او زنت است؟

۱۹.  چرا گفتی خواهرم است كه من او را به همسری خود درآورم؟ حالا این زنت را بردار و برو.

۲۰.  پَرعُوه (فرعون) در مورد وی به افراد (خود) دستور داد. او و زنش را با آنچه داشت، روانه كردند.

 لِخ‌لِخا-فصل سیزدهم

۱.      اَورام خودش و زنش و آنچه داشت و لُوط همراهش از مصر به نِگِو عزیمت كردند.

۲.      و اَورام از لحاظ مواشی و نقره و طلا غنی بود.

۳.      (با استراحت) به‌سوی منزلگاه‌هایی كه از نِگِو تا بِت‌اِل و تا محلی كه ابتدا چادرش در آنجا بین بِت‌اِل و عَی بود، طی طریق نمود.

۴.      به محل قربانگاهی كه در ابتدا آنجا ساخته بود، رفت. اَورام آنجا را به نام خداوند نامید.

۵.      و لُوط نیز كه با اَورام می‌رفت گوسفندان و گاوان و چادرهایی داشت.

۶.      (چراگاه) آن سرزمین برای آن‏ها كافی نبود كه با هم ساكن شوند. نظر به اینكه اموالشان زیاد بود نتوانستند با هم ساكن شوند.

۷.      بین چوپانان مواشی اَورام، و چوپانان مواشی لُوط نزاع بود و (قبیله‌های) كِنَعَنی (کنعانی) و پِریزی آن‌وقت در آن سرزمین ساكن بودند.

۸.      اَورام به لُوط گفت: نظر به اینكه ما برادر هستیم تقاضا اینكه بین من و تو و بین چوپانان من و چوپانان تو مشاجره‌ای نباشد.

۹.      مگر تمام این سرزمین در برابر تو نیست؟ لطفاً از من جدا شو اگر به چپ بروی، به‌ طرف راست می‌روم و اگر به راست بروی، به‌طرف چپ خواهم رفت.

۱۰.  لُوط چشمان خود را بلند كرده تمام دشت یردِن را قبل از اینكه خداوند آن را خراب كند، دید. همه‌اش چون باغ خداوند و مثل سرزمین مصر نرسیده به صُوعَر سیراب بود.

۱۱.  لُوط دشت یردِن را برای خود انتخاب كرد. پس لوط از مشرق كوچ نمود و از یكدیگر جدا شدند.

۱۲.  اَورام در سرزمین كِنَعَن (کنعان) ساكن شد و لُوط در شهرهای آن دشت تا سِدُوم چادر زد.

۱۳.  ولی مردم سِدُوم در پیشگاه خداوند بسیار بد و خطاكار بودند.

۱۴.  و خداوند پس از جدا شدن لُوط از اَورام، به وی گفت: از محلی كه تو آنجا ایستاده‌ای چشمانت را بلند كن (نظر افكن) و به شمال و جنوب و مشرق و مغرب نگاه كن.

۱۵.  زیرا كه تمام سرزمین‌هایی را كه تو می‌بینی تا ابد به تو و به نسلت خواهم داد.

۱۶.  نسلت را چون خاك زمین قرار خواهم داد. اگر كسی بتواند (ذرات) خاك آن سرزمین را بشمارد نسل تو هم شمرده خواهد شد.

۱۷.  برخیز در درازا و پهنای این سرزمین گردش كن چونكه آن را به تو خواهم داد.

۱۸.  اَورام چادر زده به اِلُونه مَمرِه كه در حِورُون است وارد گشته، آنجا ساكن شد و قربانگاهی برای خداوند ساخت.

‌لِخ‌لِخا-فصل چهاردهم

۱.      در روزگار اَمرافِل پادشاه شینعار، اَریوخ پادشاه اِلاسار، کِدُر لاعُومِر پادشاه عِلام و تیدعال پادشاه گُوییم بود.

۲.      كه آن‏ها با بِرَع پادشاه سِدُوم و بیرشَع پادشاه عَمُورا، شین‌آو پادشاه اَدما و شِم اِوِر پادشاه صِوُوییم و پادشاه بِلَع كه همان صُوعَر است، جنگ كردند.

۳.      تمام اینها كنار عِمِق هَسیدیم كه همان دریای نمك است به هم پیوستد.

۴.      (اینها) دوازده سال کِدُرلاعٌومِر را بندگی نموده بودند و سال سیزدهم شورش كردند.

۵.      در سال چهاردهم کِدُرلاعُومِر و پادشاهانی كه با او بودند آمده رِفائیم را در عَشتِرُوت قَرنییم و زوزیم را در هام و اِمیم را، در شاوِه قیریاتَییم در هم كوبیدند،

۶.      حُوری را در كوهشان، سِعیر تا اِل‌پاران كه سمت صحراست.

۷.      سپس برگشتند و به عِین میشپاط كه قادِش است آمده تمام صحرای عَمالِقی را در هم كوبیدند و همینطور اِمُوری ساکن حَصَصُون تامار را.

۸.      پادشاه سِدُوم و پادشاه عَمُورا و پادشاه اَدما و پادشاه صِوُوییم و پادشاه بِلَع كه صُوعَر است خارج شده در عِمِق هَسیدیم مقابل آن‏ها صف‌آرایی كردند.

۹.      مقابل کِدُرلاعُومِر پادشاه عِلام تیدعال پادشاه گُوییم، اَمرافِل پادشاه شینعار و اَریوخ پادشاه اِلاسار چهار پادشاه مقابل پنج‌تا.

۱۰.  و عِمِق هَسیدیم پر از چاه‌های قیر بود. پادشاه سِدُوم و (پادشاه) عَمُورا گریخته آنجا افتادند و بازماندگان به كوه گریختند.

۱۱.  (فاتحان) تمام اموال سِدُوم و عَمُورا را و تمام خوراكشان را برداشتند و رفتند.

۱۲.  لُوط پسر برادر اَورام كه ساكن سِدُوم بود و اموالش را نیز برداشتند و رفتند.

۱۳.  آن رهایی یافته آمد و به اَورام عیوری اطلاع داد. وی در بلوط زارهای مَمرِه اِمُوری كه برادر اَشكُول و برادر عانِر است ساكن بود و اینان هم‌پیمانان اَورام بودند.

۱۴.  اَورام شنید كه (پسر) برادرش اسیر شده است. سیصد و هجده نفر خانه‌زادگان كارآزموده‌اش را بسیج كرد و (فاتحان) را تا «دان» تعقیب نمود.

۱۵.  هنگام شب او و غلامانش علیه‌شان جوخه جوخه شده و آن‏ها را در هم كوبید و تا حُووا كه سمت چپ دمشق است آن‏ها را دنبال كرد.

۱۶.  تمام اموال را پس گرفت و لُوط برادر خود و اموالش را هم باز آورد و همچنین زنان و اهالی را.

۱۷.  پس از اینكه از در هم كوبیدن کِدُرلاعُومِر و پادشاهانی كه با او بودند بازگشت، پادشاه سِدُوم در دره‌ی شاوِه كه دره‌ی سلطان است به استقبال او آمد.

۱۸.  و مَلكی صِدِق پادشاه شالِم كه كاهن قادر متعال بود نان و شراب آورد.

۱۹.  (اَورام را) بركت نموده گفت: اَورام از جانب قادر متعال مالك آسمان و زمین متبارك باد.

۲۰.  و متبارك هست قادر متعال كه دشمنانت را به دستت تسلیم كرد. اَورام از همه (چیز) ده یك به او داد.

۲۱.  پادشاه سِدُوم به اَورام گفت مردم را به من بده و اموال را برای خودت بردار.

۲۲.  اَورام به پادشاه سِدُوم گفت دستم را (به عنوان قسم) بدرگاه خداوند، قادر متعال، مالك آسمان و زمین بلند كردم،

۲۳.  كه از آنچه مال تو است از نخ تا بند كفش (چیزی) برندارم تا نگویی من اَورام را غنی كردم.

۲۴.  غیر از من فقط آنچه این غلامان خوردند (حلال) و مردمی كه همراه من آمده‌اند یعنی عانر و اِشكُول و مَمرِه سهمشان را بردارند.

لِخ‌لِخا-فصل پانزدهم

۱.      بعد از این وقایع سخن خداوند در رؤیا به اَورام چنین بود. اَورام نترس، من مدافع تو هستم. پاداشت بسیار زیاد است.

۲.      اَورام گفت ای خداوند خالق، به من چه خواهی داد؟ من زندگی را بی‌فرزند می‌گذرانم و پیشكار خانه‏ام اِلیعِزِر دمشقی است.

۳.      اَورام گفت اینك به من اولادی ندادی و همانا خانه‌زادم وارث من می‌شود.

۴.      سخن خداوند خطاب به او چنین بود. این (الیعِزِر) وارث تو نمی‌شود، بلكه كسی كه از وجودت خارج می‌گردد وارث تو خواهد شد.

۵.      او را بیرون آورد و گفت به آسمان نظر افكن و ستارگان را بشمار. می‌توانی آن‏ها را بشماری؟ به او گفت نسل تو چنین خواهد شد.

۶.      به خداوند اعتماد كرد. (خداوند) آن (اعتماد) را نیكوكاری محسوب داشت.

۷.      به او گفت من خداوند هستم كه تو را از اوركَسدیم بیرون آوردم تا این سرزمین را به تو بدهم كه آن را به ارث ببری.

۸.      گفت ای خداوند خالق از كجا بدانم كه آن را وارث خواهم شد.

۹.      به او گفت سه گوساله ماده و سه بز ماده و سه قوچ و یك قمری و جوجه كبوتری برای من بگیر.

۱۰.  تمام اینها را برایش گرفت و آن‏ها را از میان شقه كرد و هر شقه را مقابل شقه‌ی دیگر قرار داد ولی پرندگان را شقه نكرد.

۱۱.  لاشخور(ها) بر لاشه‌ها فرود آمد(ند). اَورام آن‏ها را راند.

۱۲.  وقت غروب آفتاب بود كه خواب سنگینی بر اَورام مستولی گشت و اینك وحشت تاریكی شدیدی، بر او مستولی شد.

۱۳.  به اَورام گفت حتما بدان كه نسلت چهارصد سال در كشوری كه مال خودشان نیست غریب خواهند بود و (نسل تو) بندگی آن‏ها (یعنی اهالی آن كشور) را خواهند كرد و آن‏ها (نسلت) را رنج خواهند داد.

۱۴.  من آن قومی را هم كه (نسلت) بندگی آن‏ها را خواهند كرد محاكمه می‌كنم و بعد از آن با اموال بسیار بیرون خواهند آمد.

۱۵.  و تو با خاطری آسوده به پدرانت خواهی پیوست. عاقبت به‌خیر مدفون خواهی گشت.

۱۶.  و نظر به اینكه گناه (قوم) اِمُوری تاكنون تكمیل نشده است نسل چهارم به اینجا بازخواهند گشت.

۱۷.  وقت غروب خورشید بود كه تاریكی غلیظی شد و اینك تنوری (از) دود و شعله‌ی آتش بین آن شقه‌ها گذشت.

۱۸.  در آن روز خداوند با اَورام چنین عهد بست. این سرزمین را از نهر مصر تا نهر بزرگ، نهر پِرات، به نسلت خواهم داد.


۱۹.  (همچنین سرزمین قوم‌های) قِنی و قِنیزی و قَدمونی.

۲۰.  و حیتی و پِریزی و رِفائیم.

۲۱.  و اِمُوری و كِنَعَنی (کنعانی) و گیرگاشی و یووسی را.

لِخ‌لِخا-فصل شانزدهم

۱.      و سارَی زن اَورام برای وی نَزایید و سارَی كنیزی مصری داشت كه اسمش هاگار (هاجر) بود.

۲.      سارَی به اَورام گفت كه خداوند مرا از زاییدن محروم كرده است لطفا با كنیزم آمیزش كن شاید از او آباد شوم. اَورام به حرف سارَی گوش داد.

۳.      پس از ده سال اقامت اَورام در سرزمین كِنَعَن (کنعان)، سارَی زن اَورام، هاگار (هاجر) مصری كنیز خود را گرفته او را به همسری اَورام شوهر خود درآورد.

۴.      با هاگار (هاجر) نزدیكی كرد و او حامله شد. (هاگار (هاجر)) هنگامی‌كه دید حامله شده است، بانویش به نظرش سبك آمد.

۵.      سارَی به اورام گفت ظلم (وارد بر) من به‌خاطر توست من كنیزم را در آغوش تو قرار دادم. دید كه آبستن شده است، در نظرش سبك گشتم. خداوند بین من و تو داوری كند.

۶.      اَورام به سارَی گفت اینك كنیزت در اختیار توست آنطوری‌كه به نظرت خوش است با وی عمل كن. سارَی آزارش داد. (هاگار (هاجر)) از نزد وی فرار كرد.

۷.      فرشته‌ی خداوند نزدیك چشمه‌ی آب در بیابان پیش چشمه‌(ی واقع) در راه «شور» او را یافت.

۸.      گفت، هاگار (هاجر) كنیز سارَی از كجا آمده‌ای و به كجا می‌روی؟ گفت از نزد سارَی خانمم فرار می‌كنم.

۹.      فرشته‌ی خداوند به او گفت نزد خانمت برگرد. زیردستش رنج ببر.

۱۰.  فرشته‌ی خداوند به او گفت: نسلت را بسیار زیاد خواهم كرد بقسمی كه از زیادی شمرده نگردد.

۱۱.  فرشته‌ی خداوند به او گفت اینك تو حامله‌ای و پسر می‌زایی و نظر به اینكه خداوند به بیچارگیت رسیدگی كرد اسمش را ییشماعِل (اسماعیل) بگذار.

۱۲.  و او انسانی وحشی (بدوی) خواهد بود. با همه در افتاده و همه با او در خواهند افتاد و نزدیك برادرانش ساكن خواهد شد.

۱۳.  (هاگار (هاجر)) خداوند را كه با او سخن می‌گفت (اَتا اِل روُئی) «تو هستی قادر توجه كننده به من» نام نهاد. زیرا گفت، پس از آنكه (در خانه‌ی اَورام) او را دیدم اینجا هم (همان را) دیدم.

۱۴.  از این لحاظ آن چاه را «بِئِرلَحَی روُئی» نامید. اینك بین قادِش و بِرِد است.

۱۵.  هاگار (هاجر) برای اَورام پسر زایید و اَورام نام پسری را كه هاگار (هاجر) زایید ییشماعِل (اسماعیل) گذاشت.

۱۶.  هنگامی كه هاگار ییشماعِل (اسماعیل) را برای اَورام زایید اَورام هشتاد و شش ساله بود.

لِخ‌لِخا-فصل هفدهم

۱.      اَورام نود و نه ساله بود. خداوند به اَورام ظاهر شده به او گفت: من قادر مطلق هستم در حضورم سلوك كن و كامل شو.

۲.      تا عهدم را بین خودم و تو قرار دهم و تو را بسیار كثیر كنم.

۳.      اَورام رو بر زمین نهاد و خداوند با او چنین سخن گفت.

۴.      اینك عهدم با تو این است كه به پدر قوم‌ها مبدل شوی.

۵.      نامت دیگر اَورام خوانده نشود. نظر به اینكه تو را پدر جمعیت كثیر قوم‌ها قرار دادم، اسمت اَوراهام (ابراهیم) باشد.

۶.      تو را بسیار زیاد و بارور خواهم كرد و تو را به قوم‌ها مبدل خواهم نمود و پادشاهانی از تو به وجود خواهند آمد.

۷.      به عهدم بین خود و تو و نسلت بعد از تو، برای نسل اندر نسلشان به عنوان عهد جاودانی وفا خواهم كرد تا برای تو و نسل بعد از تو داور باشم.

۸.      تا سرزمین منزلگاهت كِنَعَن (کنعان) را به تو به ملكیت جاودانی و بعد از تو به نسلت بدهم و برای آن‏ها داور باشم.

۹.      خداوند به اَوراهام (ابراهیم) گفت: تو عهد مرا نگاهدار. تو و بعد از تو نسلت، نسل اندرنسلشان.

۱۰.  این است عهدم بین من و شما و بین نسلت بعد از تو كه نگاه خواهید داشت. هر مذكری از شما ختنه گردد.

۱۱.  زایده پوستی (سر) آلتتان را ختنه كنید و بین من و شما نشان عهد باشد.

۱۲.  هر مذكری را نسل اندر نسل، هشت روزه برای خود ختنه كنید. (همینطور) خانه زاد و زرخریدی كه از هر بیگانه‌ای خریده باشی و از نسلت نباشد.

۱۳.  خانه‌زادت و زرخریدت حتماً ختنه گردد و (نشان) عهدم به عنوان عهد جاودانی در بدن شما باشد.

۱۴.  مذكری ختنه نشده كه زایده‌ی پوستی (سر) آلتش را ختنه نكند، از (میان) قوم‌هایش معدوم خواهد شد، عهد مرا نقض كرده است.

۱۵.  خداوند به اَوراهام (ابراهیم) گفت نام (سارَی) زنت را سارَی نخوان چون نامش سارا است.

۱۶.  او را بركت خواهم داد. از او هم به تو پسری خواهم داد. (سارا را) بركت خواهم كرد و به قوم‌ها مبدل خواهد گشت. پادشاهان قوم‌هایی از او خواهند بود.

۱۷.  اَوراهام (ابراهیم) رو بر زمین نهاد، خندید و در دلش گفت آیا از مرد صدساله (بچه) به وجود خواهد آمد؟ و یا سارا در نودسالگی خواهد زایید؟

۱۸.  اَوراهام (ابراهیم) به خداوند گفت ای كاش ییشماعِل (اسماعیل) (با سلوك در راه تو) در پناهت زنده بماند.

۱۹.  خداوند گفت: اما سارا زنت برایت پسری می‌زاید و اسمش را ییصحاق (اسحاق) (خواهد خندید) بگذار و با او و نسلش بعد از او به عهدم، به عنوان عهد جاودانی وفا خواهم كرد.

۲۰.  و در مورد ییشماعِل (اسماعیل) (حرف) تو را شنیدم. اینك او را بركت خواهم كرد و بسیار زیاد بارورش خواهم گردانید و كثیرش خواهم نمود. دوازده رئیس بوجود خواهد آورد و به قوم بزرگی مبدلش خواهم ساخت[۱].

۲۱.  با ییصحاق (اسحاق) كه سارا سال دیگر در همین موقع خواهد زایید عهدم را استوار خواهم نمود.

۲۲.  سخن گفتن با او را تمام كرد. خداوند از پیش اَوراهام (ابراهیم) عروج كرد.

۲۳.  در خود همین روز همینكه خداوند با او صحبت كرد اَوراهام (ابراهیم)، ییشماعِل (اسماعیل) پسرش و تمام خانه‌زادهایش و تمام زرخریدانش، هر مذكری از مردم خانه‌ی اَوراهام (ابراهیم) را گرفته و زایده‌ی پوستی (سر) آلتشان را ختنه كرد.

۲۴.  اَوراهام (ابراهیم) هنگام ختنه شدن زایده‌ی پوستی (سرِ) آلتش نود و نه ساله بود.

۲۵.  و ییشماعِل (اسماعیل) پسرش هنگام ختنه شدن زایده پوستی (سر) آلتش سیزده ساله بود.

۲۶.  در خود همین روز اَوراهام (ابراهیم) و ییشماعِل (اسماعیل) پسرش ختنه شدند.

۲۷.  و تمام مردان خانه‌اش، خانه‌زاد و زرخرید و بیگانه با او ختنه شدند.


 
[۱] به فصل بیست و پنج آیه ۱۳-۱۶ و تبصره‌ی مربوط به آن مراجعه شود.

 
پاراشای وَیِرا-فصل هیجدهم

۱.      موقعی‌كه (اَوراهام (ابراهیم)) در گرمای روز جلو درگاه چادر نشسته بود خداوند در اِلُونه مَمرِه به او ظاهر شد.

۲.      اَوراهام (ابراهیم) چشمانش را بلند نمود و اینك سه مرد را دید نزدش ایستاده‌اند و از درگاه چادر به استقبالشان دوید. (به حالت احترام) تا زمین سجده كرد.

۳.      گفت سرورم اگر به نظرت پسندیده آمده‌ام لطفاً از نزد غلامت دور نشو.

۴.      لطفاً اندكی آب گرفته پاهایتان را بشویید و زیر درخت تكیه دهید.

۵.      لقمه نانی بگیرم دلتان را تقویت كنید بعد رد شوید. چون به همین جهت از كنار بنده‌ی خود گذر نمودید. گفتند همانطور که سخن گفتی همچنان عمل كن.

۶.      اَوراهام (ابراهیم) به‌سوی چادر، پیش سارا شتافته گفت عجله كن سه سِئا[۱] آرد اعلی خمیر كرده نان شیرینی درست كن.

۷.      اَوراهام (ابراهیم) به سوی گله‌ی گاو شتافت. گاو جوان لطیف و خوبی برداشت به غلام داد و (او) برای درست كردن آن عجله نمود.

۸.      (پس اَوراهام (ابراهیم)) كره و شیر گرفته و گاو جوانی را كه درست كرده بود، جلو آن‏ها نهاد. زیر درخت پیش آن‏ها ایستاد تا خوردند.

۹.      به او گفتند سارا زنت كجاست؟ گفت اینك در چادر است.

۱۰.  (یكی از آن سه) گفت سال دیگر همین موقع حتما پیش تو برخواهم گشت و اینك سارا زنت پسری خواهد داشت و سارا از درگاه چادر كه پشت سر او (فرشته) بود می‌شنید.

۱۱.  و اَوراهام (ابراهیم) و سارا پیر و سالخورده بودند و از سارا، داشتن عادت زنانه متوقف شده بود.

۱۲.  سارا در درونش خندید. گفت پس از فرسودگی‌ام دارای نشاط جوانی شدن ولی آقایم پیر است.

۱۳.  خداوند به اَوراهام (ابراهیم) گفت چرا سارا این چنین خندید و گفت آیا حقیقتا من خواهم زایید؟ من پیر هستم.

۱۴.  آیا از خداوند چیزی عجیب خواهد بود؟ در وقت مقرر به سویت برخواهم گفت. سال دیگر همین موقع سارا پسری خواهد داشت.

۱۵.  نظر به اینكه سارا ترسید انكار كرد و گفت نخندیدم. گفت نه حقیقتا خندیدی.

۱۶.  آن مردها از آنجا برخاسته و بر سطح سَدُوم نظر افكندند و اَوراهام (ابراهیم) با آن‏ها می‌رفت تا آن‏ها را مشایعت كند.

۱۷.  و خداوند گفت آیا آنچه من می‌كنم از اَوراهام (ابراهیم) پوشیده می‌دارم؟

۱۸.  و اَوراهام (ابراهیم) حتما به قوم بزرگ و عظیمی مبدل خواهد گشت و تمام قبیله‌های جهان به وسیله‌ی او بركت خواهند شد.

۱۹.  زیرا او را شناختم، برای اینكه به فرزندان و خاندانش بعد از خود سفارش خواهد كرد آیین خداوند را كه انجام دادن عدالت و انصاف است مراعات نمایند، تا خداوند آنچه را كه درباره‌ی اَوراهام (ابراهیم) گفته است برای وی پیش آورد.

۲۰.  خداوند گفت ناله‌ی سِدُوم و عَمُورا زیاد شده است و خطایشان بسیار سنگین گشته است.

۲۱.  اكنون فرود آمده ببینم آیا ناله‌ی (مردم) آن (شهر) كه به درگاه من می‌رسد حقیقت دارد؟ (در این صورت) كارشان تمام است. و اگر نه خواهم دانست.

۲۲.  آن مردها از آنجا رو گردانده به طرف سِدُوم رفتند و اَوراهام (ابراهیم) هنوز نزد خداوند ایستاده بود.

۲۳.  اَوراهام (ابراهیم) نزدیك شد و گفت آیا عادل و ظالم را با هم فنا می‌سازی؟

۲۴.  شاید پنجاه (نفر) عادل در میان شهر باشند آیا فنا می‌سازی؟ به خاطر پنجاه عادلی كه در میان آن هست این محل را نمی‌بخشی؟

۲۵.  انجام چنین كاری (یعنی) عادل و ظالم را با هم كشتن، (و اینكه سرنوشت) عادل چون ظالم باشد از تو بعید است. آیا داور كل جهان از روی عدالت داوری نمی‌كند؟

۲۶.  خداوند گفت: اگر در میان شهر سِدُوم پنجاه عادل بیابم به‌خاطر آن‏ها تمام (اهالی) آن محل را می‌بخشم.

۲۷.  اَوراهام (ابراهیم) جواب داد: ‌اینك خواستم كه به پیشگاه خدا سخن بگویم (در حالی‌كه) من خاك و خاكسترم.

۲۸.  شاید از پنجاه عادل پنج تا كم باشد، آیا تمام (اهالی) آن شهر را به‌خاطر آن پنج (نفر) تباه می‌كنی؟ گفت اگر چهل و پنج (نفر عادل) در آنجا بیابم تباه نخواهم كرد.

۲۹.  باز هم بار دیگر با او صحبت كرده گفت: شاید آنجا چهل نفر (عادل) پیدا شوند. گفت به‌خاطر آن چهل نفر (عادل) (این كار را) نخواهم كرد.

۳۰.  گفت التماس آن‏كه خشم خدا افروخته نگردد تا سخن گویم. شاید آنجا سی نفر (عادل) پیدا شوند. گفت اگر آنجا سی‌نفر (عادل) پیدا كنم (این كار را) نخواهم كرد.

۳۱.  گفت اینك اكنون جرئت پیدا كرده با خدا سخن می‌گویم. شاید آنجا بیست نفر (عادل) پیدا گردند. گفت به‌خاطر آن بیست نفر (عادل) تباه نخواهم كرد.

۳۲.  گفت التماس اینكه خشم خدا برافروخته نگردد فقط این بار سخن می‌گویم. شاید ده نفر (عادل) آنجا پیدا شوند. گفت به‌خاطر آن ده نفر (عادل) تباه نخواهم كرد.

۳۳.  خداوند موقعی‌كه صحبت كردن با اَوراهام (ابراهیم) را به پایان رسانید، رفت و اَوراهام (ابراهیم) به محلش بازگشت.


 
[۱] پیمانه‏ای با حجم تقریبی ۳/۸ لیتر

وَیِرا- فصل نوزدهم

۱.      آن دو فرشته هنگام غروب به سِدُوم رسیدند و لُوط در دروازه‌ی سِدُوم نشسته بود و لُوط (آن‏ها را) دید و برای استقبالشان برخاسته (به حالت احترام) سر تعظیم بر زمین فرود آورد.

۲.      گفت اینكه ای سرورانم لطفاً به سوی خانه‌ی بنده‏تان نزدیك شوید. شب را به‌سر برید پاهایتان را بشویید (بامدادان) سحرخیزی كرده به راهتان بروید. گفتند نه بلكه شب را در خیابان به‌سر خواهیم برد.

۳.      به آن‏ها بسیار اصرار نمود. پس نزدیك شده به خانه‌اش وارد شدند. ضیافتی برایشان ترتیب داد. فطیر پخت خوردند.

۴.      قبل از آنكه بخوابند، مردم شهر، مردهای سِدُوم از جوان تا پیر، تمام قوم از هر طرف، خانه را احاطه كردند.

۵.      لُوط را صدا زده به او گفتند، مردهایی كه امشب نزد تو آمده‌اند كجا هستند؟ آن‏ها را پیش ما بیرون آور تا با آنان درآمیزیم[۱].

۶.      لُوط به سوی آن‏ها به طرف دَرِ خانه خارج شد و دَر را عقب خود بست.

۷.      گفت ای برادرانم لطفاً بدی نكنید.

۸.      اینك من دو دختر دارم كه با مردی آمیزش نداشته‌اند، اكنون آن‏ها را نزدتان بیرون خواهم آورد و هرآنچه به نظرتان خوش باشد با آن‏ها بكنید. فقط به این مردها كاری نكنید زیرا به همین جهت زیر سایه‌ی سقف من آمده‌اند.

۹.      مردهای شهر به لُوط گفتند دور شو! (به‌همدیگر می‌گفتند) این یكی (لُوط) آمده زندگی كند دارد داوری می‌كند. (خطاب به لُوط) اكنون به تو بدتر از آن‏ها می‌كنیم. (مردم شهر) زیاد به شخص لُوط اصرار ورزیده نزدیك شدند، كه دَر را بشكنند.

۱۰.  آن مردها (فرشته‌ها) دستشان را دراز كردند و لُوط را پیش خودشان به خانه آوردند و دَر را بستند.

۱۱.  و مردمی را كه جلو دَرِ خانه بودند از كوچك تا بزرگ به بیماری كوری (خیرگی چشم) مبتلا كردند (به‌طوریكه) عاجز شدند، كه دَر را پیدا كنند.

۱۲.  آن مردها (فرشته‌ها) به لُوط گفتند: دیگر چه كسانی را اینجا داری؟ داماد و پسران و دختران و آنچه را در شهر داری از این محل بیرون ببر.

۱۳.  زیرا ما این محل را تباه می‌كنیم نظر به اینكه ناله‌شان به پیشگاه خداوند شدید شده است، خداوند ما را روانه كرد كه تباهش سازیم.

۱۴.  لُوط بیرون رفته و به دامادهای خود، در اختیار دارندگان دخترانش[۲]، گفت: نظر به اینكه خداوند این شهر را تباه می‌كند برخیزید از این محل بیرون روید. در نظر دامادهایش چنین آمد كه او (آن‏ها را) مسخره می‌كند.

۱۵.  هنگامی‌كه سپیده دمید فرشتگان، لُوط را به شتاب واداشته گفتند: برخیز زن و دو دخترت را كه حاضرند ببر مبادا به‌خاطر گناه شهر فنا گردی.

۱۶.  (لُوط) معطل كرد. آن مردها (فرشته‌ها) به‌خاطر لطف خداوند به او، دست او و زنش و دو دخترانش را گرفته بیرونش بردند و در خارج شهر قرارش دادند.

۱۷.  هنگامی‌كه آن‏ها را به خارج (شهر) می‌بردند (یكی از فرشته‌ها) گفت جانت را رهایی بخش، عقبت نگاه مكن و در هیچ نقطه‌ی دشت نایست. زود به سوی آن كوه فرار كن مبادا فنا گردی.

۱۸.  لُوط به آن‏ها گفت سرورانم لطفاً نه.

۱۹.  اكنون كه بنده‌ات به نظرت پسندیده آمد و احسانت را كه برای زنده نگه‌داشتن جانم زیاد كردی من نخواهم توانست زود به‌سوی آن كوه بگریزم مبادا كه آن بلا به من برسد و بمیرم.

۲۰.  هم اكنون این شهر برای گریختن به آن نزدیك است و این (شهر) كوچك است. حالا اجازه می‌خواهم به آنجا بگریزم. البته كوچك (كم گناه) است. شاید جانم زنده بماند.

۲۱.  به او گفت اینك در این مورد هم آنچه گفتی خواهشت را پذیرفتم كه آن شهر را ویران نسازم.

۲۲.  نظر به اینكه تا آمدن تو به آنجا نخواهم توانست كاری كنم، عجله كن به آنجا بگریز. از این جهت نام آن شهر را صُوعَر خواند.

۲۳.  آفتاب بر زمین طلوع كرد. لُوط به صُوعَر رسید.

۲۴.  و خداوند بر سِدُوم و بر عَمُورا گوگرد و آتش بارانید. (این بلا) از جانب خداوند از آسمان بود.

۲۵.  این شهرها را و تمام دشت و تمام ساكنین این شهرها و گیاه زمین را نابود كرد.

۲۶.  زنش (پشت سر لُوط كه جانب شهر بود) نگاه كرد و به ستون نمك تبدیل شد.

۲۷.  اَوراهام (ابراهیم) (برای رفتن) به محلی كه آنجا در حضور خداوند ایستاده بود سحرخیزی كرد.

۲۸.  (اَوراهام (ابراهیم)) بر سطح سِدُوم و عَمُورا و به تمام سطح آن دشت نظر افكنده دید اینك ستون دود آن سرزمین، چون ستون دود كوره بالا می‌رود.

۲۹.  در حینی كه خداوند شهرهای آن دشت را تباه می‌كرد، خداوند اَوراهام (ابراهیم) را مدنظر قرار داد. از میان آن ویرانی، در موقع ویران كردن آن شهرها كه لوط در آن نشسته بود، لُوط را روانه كرد.

۳۰.  لُوط چونكه می‌ترسید در صُوعَر ساكن شود از صُوعَر عزیمت كرده در آن كوه ساكن شد و دو دخترش همراه او بودند. او و دو دخترش در غار منزل كردند.

۳۱.  دختر ارشد به دختر كوچكتر گفت پدرمان پیر است و مردی در جهان نیست كه بر حسب رسم جهان با ما آمیزش كند.

۳۲.  بیا پدرمان را شراب بنوشانیم و با او همخوابی كنیم و از پدرمان نسلی زنده نگه‌داریم.

۳۳.  در همان شب پدرشان را شراب نوشاندند. دختر ارشد آمده با پدرش همخوابگی كرد و هنگام خوابیدن و برخاستن وی (پدرش) نفهمید.

۳۴.  فردای آن روز دختر ارشد به دختر كوچكتر گفت اینك دیشب با پدرم همخوابگی كردم. امشب هم او را شراب بنوشانیم. بیا با او همخوابگی كن تا از پدرمان نسلی زنده نگه‌داریم.

۳۵.  در آن شب هم پدرشان را شراب نوشانیدند. دختر كوچكتر برخاسته با پدرش همخوابگی كرد و هنگام خوابیدن و برخاستن وی (پدرش) نفهمید.

۳۶.  دو دختر لُوط از پدرشان باردار شدند.

۳۷.  دختر ارشد پسری زائید نامش را مُوآو خواند كه تا امروز بنیانگزار (قوم) مُوآو است.

۳۸.  دختر كوچتر هم پسری زائید و نامش با بِن‌عَمی خواند كه تا امروز بنیانگزار (قوم) بِنِه‌عَمُون است.


 
[۱] كلمه‌ی וְנֵדְעָה را همخوابی كنیم نیز ترجمه كرده‌اند.

[۲] كلمات «لوقحه بِنوتاو» نامزدهای دخترانش نیز ترجمه شده است.

وَیِرا-فصل بیستم

۱.      اَوراهام (ابراهیم) از آنجا به سرزمین نِگِو مسافرت نموده بین قادِش و شور درنگ نمود و در گِرار اقامت گزید.

۲.      اَوراهام (ابراهیم) درباره‌ی زنش سارا گفت: خواهرم است. اَوی‌مِلِخ پادشاه گِرار فرستاده سارا را گرفت.

۳.      خداوند شب به خواب اَوی‌مِلِخ آمد و به او گفت اینك به‌خاطر این زن كه گرفتی چون او شوهردار است، می‌میری.

۴.      اَوی‌مِلِخ با وی نزدیكی نكرد و گفت خدایا آیا قوم عادل را هم خواهی كشت؟

۵.      مگر او (اَوراهام (ابراهیم)) به من نگفت وی خواهرم است و او (سارا) هم گفت (اَوراهام (ابراهیم)) برادرم است. این كار را با ساده‌دلی و پاك‌دستی كردم.

۶.      خداوند در خواب به او گفت من هم می‌دانستم كه با پاك دلیت این كار را كردی من هم تو را از خطا كردن به من مانع شدم، به این جهت نگذاشتم با او نزدیكی كنی.

۷.      و اكنون زن آن مرد را بازگردان. چونكه پیغمبر است. (اَوراهام (ابراهیم)) برایت دعا می‌كند كه زنده بمانی و اگر بازنگردانی بدان كه حتما خواهی مرد، تو و هركسی كه داری.

۸.      اَوی‌مِلِخ بامدادان سحرخیزی كرد و تمام خادمانش را صدا زد. تمام این مسائل را حضوراً به آن‏ها گفت و آن اشخاص بسیار ترسیدند.

۹.      اَوی‌مِلِخ اَوراهام (ابراهیم) را صدا زده به او گفت به ما چه كردی؟ چه خطایی به تو كردم كه گناهی بزرگ بر عهده‌ی من و كشورم وارد آوردی. كارهایی كه ناكردنی است با من كردی.

۱۰.  اَوی‌مِلِخ به اَوراهام (ابراهیم) گفت چه دیدی كه اینكار را كردی؟

۱۱.  اَوراهام (ابراهیم) گفت: (پیش خود) گفتم كه به‌هیچ‌وجه ترس خداوند در این محل نیست و مرا به‌خاطر زنم خواهند کشت.

۱۲.  البته خواهرم هم هست. او دختر پدرم است ولی نه دختر مادرم. زن من شد.

۱۳.  واقع شد هنگامی كه خداوند مرا از خانه‌ی پدرم آواره كرد به او (سارا) گفتم این احسانی است كه تو با من می‌كنی. به هر مكانی كه وارد شویم درباره‌ی من بگو: برادرم است.

۱۴.  اَوی‌مِلِخ گوسفندان و گاوان و غلامان و كنیزانی برداشته به اَوراهام (ابراهیم) بخشید و سارا زنش را به او بازگردانید.

۱۵.  اَوی‌مِلِخ گفت اینك سرزمین من پیش روی تو است. هرجا به نظرت خوب است ساكن شو.

۱۶.  و به سارا گفت ببین اینك هزار كِسِف (واحد پول) (به رسم شیربها) به برادرت داده بودم، در مقابل هركسی كه داری این پول به منزله‌ی جریمه‏ی اهانتی است كه به تو شده، پس برائت تو برای همه ثابت می‌شود.

۱۷.  اَوراهام (ابراهیم) به حضور خداوند دعا كرد. خداوند اَوی‌مِلِخ و زنش و كنیزانش را شفا بخشید (پس آن‏ها) زاد و ولد كردند.

۱۸.  زیرا كه خداوند به خاطر موضوع سارا زن اَوراهام (ابراهیم)، هر مجرای دفعی را در بدن اهل خانه‌ی اَوی‌مِلِخ بسته بود.

وَیِرا-فصل بیست و یكم

۱.      و خداوند همان‏طوری‌كه گفته بود سارا را مورد تفقد قرار داد و خداوند همان‏طوری‏كه صحبت كرده بود برای سارا عمل كرد.

۲.      سارا باردار شد و در همان موعدی كه خداوند به اَوراهام (ابراهیم) گفته بود، در (زمان) پیری اَوراهام (ابراهیم)، برای وی پسری زایید.

۳.      اَوراهام (ابراهیم) پسر متولد شده را، كه سارا برایش زایید، ییصحاق (اسحاق) نام نهاد.

۴.      اَوراهام (ابراهیم) همان‏طوری‏كه خداوند به او گفته بود، ییصحاق (اسحاق) پسر خود را هشت‌روزه ختنه كرد.

۵.      اَوراهام (ابراهیم) موقعی‌كه ییصحاق (اسحاق) پسرش، برای او متولد شد، صدساله بود.

۶.      سارا گفت خداوند برایم (وسیله‌ی) خنده درست كرد. هركس می‌شنود به من خواهد خندید.

۷.      (سارا) گفت: در حالی‌كه در سن پیری اَوراهام (ابراهیم)، برایش پسری زاییدم كسی به او مژده می‌دهد كه سارا به فرزندان (سایرین هم از پرشیری) شیر داده است.

۸.      آن پسر بچه بزرگ گشت، از شیر بازگرفته شد و اَوراهام (ابراهیم) در روز از شیر بازگرفته شدن ییصحاق (اسحاق) ضیافت بزرگی ترتیب داد.

۹.      سارا پسر هاگار (هاجر) مصری را كه (هاگار (هاجر)) برای اَوراهام (ابراهیم) زاییده بود دید كه شوخی (زننده) می‌كند.

۱۰.  (سارا) به اَوراهام (ابراهیم) گفت: این كنیز و پسرش را بیرون كن زیرا پسر این كنیز، با وجود پسرم ییصحاق (اسحاق) ارث نخواهد برد.

۱۱.  این موضوع به نظر اَوراهام (ابراهیم) در مورد پسرش بسیار بد آمد.

۱۲.  خداوند به اَوراهام (ابراهیم) گفت در مورد آن كودك نوجوان و در مورد كنیزت به نظرت بد نیاید. آنچه سارا به تو بگوید، حرفش را بشنو زیرا كه ییصحاق (اسحاق) نسل تو خوانده خواهد شد.

۱۳.  چون پسر این كنیز هم نسل توست او را هم به قومی مبدل خواهم نمود.

۱۴.  اَوراهام (ابراهیم) بامدادان سحرخیزی كرد خوراك و مشكی آب برداشت به هاگار (هاجر) داده، پسربچه را بر دوشش نهاد و روانه‌اش كرد. پس رفت و در بیابان بِئِرشِوَع راه گم كرد.

۱۵.  آب مشك تمام شد. پسربچه را زیر یكی از بوته‌ها انداخت.

۱۶.  هاگار (هاجر) رفت، طرف مقابل، دورتر به فاصله تیررس كمان نشست. زیرا گفت، مرگ پسربچه را نبینم. طرف مقابل نشست، صدایش را بلند كرده گریه كرد.

۱۷.  خداوند صدای آن نوجوان را شنید. فرشته‌ی خداوند از آسمان به هاگار (هاجر) ندا داد و به او گفت: تو را چه می‌شود هاگار (هاجر)؟ نترس زیرا خداوند صدای آن كودك را در همان‌جایی كه هست شنید.

۱۸.  برخیز كودك را بلند كن، با توانایی‌ات از او نگهداری كن زیرا به قوم بزرگی مبدلش خواهم نمود.

۱۹.  خداوند چشمان  او (هاگار (هاجر)) را گشود. چاه آبی دید. رفت مشك را پرآب كرد و نوجوان را آب داد.

۲۰.  خداوند با آن نوجوان بود. (او) بزرگ شد. در آن بیابان ساكن شده تیرانداز گردید.

۲۱.  در صحرای پاران ساكن شد و مادرش از سرزمین مصر برای او زن گرفت.

۲۲.  در آن وقت بود كه اَوی‌مِلِخ و پیخُول وزیر جنگش به اَوراهام (ابراهیم) چنین گفتند: هرچه تو می‌كنی خداوند با توست.

۲۳.  و اكنون برای من به خداوند قسم بخور كه به من و فرزند من و به نوه‌ام دروغ نگویی و با من و با این سرزمین كه در آن اقامت گزیده‌ای آن چنانكه با تو خوبی كردم، عمل كنی.

۲۴.  اَوراهام (ابراهیم) گفت قسم می‌خورم.

۲۵.  اَوراهام (ابراهیم) اَوی‌مِلِخ را به‌خاطر چاه آبی كه غلامان اَوی‌مِلِخ به زور گرفته بودند سرزنش كرد.

۲۶.  اَوی‌مِلِخ گفت اطلاع نداشتم این كار را چه كسی كرده است. تو هم به من نگفتی و من هم كه غیر از امروز نشنیده‌ام.

۲۷.  اَوراهام (ابراهیم) گوسفندان و گاوانی برداشته به اَوی‌مِلِخ داد و هر دو پیمان بستند.

۲۸.  اَوراهام (ابراهیم) هفت ماده بره را از آن گوسفندان جدا قرار داد.

۲۹.  اَوی‌مِلِخ به اَوراهام (ابراهیم) گفت: این هفت بره‌ای كه جدا قرار دادی چیست؟

۳۰.  گفت برای این است كه این هفت بره را از دستم بگیری تا به‌عنوان شاهد باشد كه این چاه را (من) حفر كرده‌ام.

۳۱.  از این لحاظ آن محل را بِئِرشِوَع خواند. زیرا آنجا هر دو سوگند یاد كردند.

۳۲.  در بِئِرشِوَع درخت گز كاشت و آنجا را به نام خداوند قادر عالم نامید.

۳۳.  اَوراهام (ابراهیم) روزگار بسیاری در سرزمین پِلیشتیم اقامت كرد.

وَیِرا-فصل بیست و دوم

۱.      بعد از این وقایع بود كه خداوند اَوراهام (ابراهیم) را آزمایش نموده به او گفت: اَوراهام (ابراهیم)! گفت:‌ حاضرم.

۲.      گفت هم‌اكنون پسرت را، یگانه‌ات را كه دوست می‌داری، ییصحاق (اسحاق) را، برداشته به سرزمین مُوریا برو. آنجا روی یكی از كوه‌ها که به تو خواهم گفت، او را قربانی سوختنی كن.

۳.      بامدادان اَوراهام (ابراهیم) سحرخیزی كرده خرش را زین كرد. دو نفر از غلامانش و ییصحاق (اسحاق) پسرش را با خود برد. هیزم قربانی سوختنی را شكست و برخاست و به آن محلی كه خداوند به او گفته بود رفت.

۴.      روز سوم اَوراهام (ابراهیم) چشمانش را بلند نموده آن محل را از دور دید.

۵.      اَوراهام (ابراهیم) به غلامانش گفت: با این خر اینجا بنشینید تا من و آن نوجوان به آنجا برویم (خدا را) پرستش نموده به‌سوی شما برگردیم.

۶.      اَوراهام (ابراهیم) هیزم‌های قربانی سوختنی را برداشته بر (پشت) ییصحاق (اسحاق) پسر خود نهاد. آتش و كارد را به‌دست خود گرفت و هر دو باهم رفتند.

۷.      ییصحاق (اسحاق) به اَوراهام (ابراهیم) پدر خود گفت: پدرم! (اَوراهام (ابراهیم)) گفت: بله پسرم! گفت: آتش و هیزم اینجاست پس بره‌ی قربانی سوختنی كجاست؟

۸.      اَوراهام (ابراهیم) گفت پسرم خداوند بره‌ی قربانی سوختنی را در نظر خواهد گرفت. هر دو با هم رفتند.

۹.      به آن محلی كه خداوندگفته بود رسیدند. اَوراهام (ابراهیم) قربانگاه را بنا كرد. هیزم را چید. دست و پای ییصحاق (اسحاق) پسر خود را بست و او را بر قربانگاه روی هیزم گذاشت.

۱۰.  اَوراهام (ابراهیم) دستش را دراز كرد كارد را برداشت كه پسر خود را سر ببرد.

۱۱.  فرشته‌ی خداوند از آسمان او را صدا زده گفت: اَوراهام (ابراهیم)! اَوراهام (ابراهیم)! گفت: حاضرم.

۱۲.  گفت دستت را به سوی آن نوجوان دراز مكن با او كاری نداشته باش زیرا اكنون دانستم كه از خداوند می‌ترسی. چون پسرت، یگانه‌ات را از من دریغ نكردی.

۱۳.  اَوراهام (ابراهیم) چشمانش را بلند كرد و اینك ناگهان قوچی را كه شاخش در شاخه‌های درهم پیچیده‌ی درخت گیر كرده بود، دید. اَوراهام (ابراهیم) رفت آن قوچ را گرفت و به‌جای پسرش قربانی سوختنی كرد.

۱۴.  اَوراهام (ابراهیم) نام آن محل را «اَدُونای ییرئِه» نامید. (اَوراهام (ابراهیم) با خود گفت) در آینده (واقعه‌ی) امروز شهرت خواهد یافت و در این كوه خداوند خالق متجلی خواهد شد.

۱۵.  فرشته‌ی خداوند بار دوم، اَوراهام (ابراهیم) را از آسمان، صدا زد.

۱۶.  گفت: گفته‌ی خداوند این است: به (نام) خودم سوگند یاد كردم، نظر به اینكه این كار را انجام دادی و پسرت، یگانه‌ات را دریغ نكردی،

۱۷.  پس حتما بركتت خواهم كرد و نسلت را چون ستارگان آسمان بسیار زیاد و چون ریگی كه بر لب دریاست خواهم نمود و نسلت وارث قلمروهای دشمنانش خواهد گشت.

۱۸.  چون‏كه حرف مرا گوش دادی تمام اقوام جهان به‌خاطر نسلت بركت خواهند یافت.

۱۹.  اَوراهام (ابراهیم) به‌سوی غلامان خود بازگشت. برخاستند و با هم به بِئِرشِوَع رفتند و اَوراهام (ابراهیم) در بِئِرشِوَع ساكن شد.

۲۰.  بعد از این وقایع بود كه به اَوراهام (ابراهیم) چنین اطلاع داده شد: اینك میلكا هم پسرانی برای ناحٌور برادرت زاییده است.

۲۱.  «عوص» نخست‌زاده‌اش و «بوز» برادرش و «قِموئِل» پدر «اَرام» را.

۲۲.  و كِسِد و حَزو و پیلداش و ییدلاف و بِتوئِل را (زایید).

۲۳.  و بِتوئِل ریوقا را بدنیا آورد. این هشت (نفر) را میلكا برای ناحُور برادر اَوراهام (ابراهیم) زایید.

۲۴.  و صیغه‌ی او هم به نام رِعوما، طِوَح، گَحَم، تَحَش و مَعَخا را (زایید).

پاراشای حَیه سارا-فصل بیست و سوم

۱.      سال‌‌های عمر سارا یكصد و بیست و هفت سال بود. این است سال‌های عمر سارا.

۲.      سارا در قیریت اَربَع كه حِورُون است، در سرزمین كِنَعَن (کنعان) وفات نمود. اَوراهام (ابراهیم) (از بِئِرشِوَع) آمد تا برای سارا سوگواری كرده، برایش گریه كند.

۳.      اَوراهام (ابراهیم) از نزد میت خود برخاست و با فرزندان حِت چنین سخن گفت:

۴.      من در پیش شما غریب و مقیم هستم. قطعه زمین مقبره‌ای از خودتان به من بدهید تا میت خود را از پیش رویم برداشته به خاك بسپارم.

۵.      فرزندان حِت به اَوراهام (ابراهیم) چنین جواب دادند.

۶.      به (حرف) ما گوش فرا ده! آقا، تو از جانب خداوند در میان ما سروری. مِیتَت را در بهترین مقبره‌های ما به خاك بسپار. كسی مقبره‌اش را برای به خاك سپردن مِیت از تو دریغ نخواهد كرد.

۷.      اَوراهام (ابراهیم) برخاسته در برابر جماعت آن سرزمین، فرزندان حِت سر فرود آورد.

۸.      با آن‏ها اینطور  صحبت كرد. اگر میلتان است كه مِیتم را از پیش رویم به خاك بسپارم به من گوش دهید و از عِفرُون فرزند صُوحَر برای من درخواست كنید،

۹.      تا غار هَمَخپِلا را كه در انتهای صحرای متعلق به اوست در میان ملك خودتان، در قبال (پرداخت) بهای كامل برای گورستان ملكی به من بدهد.

۱۰.  و عِفرُون در میان فرزندان حِت نشسته بود. عِفرُون حیتی در حضور فرزندان حِت در برابر مردمی كه به دادگاه شرع آمده بودند به اَوراهام (ابراهیم) چنین جواب داد.

۱۱.  نه آقا، از من بشنو، آن صحرا را به تو دادم و آن مَغارِه را كه در آن است به تو تقدیم كردم. در انظار اهل قومم آنرا به تو بخشیدم، مِیتت را به‌خاك بسپار.

۱۲.  اَوراهام (ابراهیم) در برابر اهالی آن سرزمین سر فرود آورد.

۱۳.  (اَوراهام (ابراهیم)) در حضور اهالی آن سرزمین به عِفرُون حیتی چنین گفت: اما با این حال خواهش می‌كنم به حرف من گوش بدهی، پول زمین را به تو می‌دهم از من بگیر تا مرده‌ام را آنجا دفن كنم.

۱۴.  عِفرُون در جواب اَوراهام (ابراهیم) چنین گفت:

۱۵.  آقا به من گوش بده، بهای زمین كه چهارصد شِقِل نقره است بین من و تو چیست؟ مِیت خود را دفن كن.

۱۶.  اَوراهام (ابراهیم) حرف عِفرُون را پذیرفت. اَوراهام (ابراهیم)، پولی را كه در حضور فرزندان حِت گفته بود، (یعنی) چهارصد شِقِل رایج برای عِفرُون وزن كرد.

۱۷.  زمین عفرُون كه در مَخپِلا جلو مَمرِه بود یعنی صحرا و مَغارِه‌ای كه در آن است و تمام درختانی كه در كشت‌زار و در تمام حوالی آن اطراف بود (به اَوراهام (ابراهیم)) انتقال یافت،

۱۸.  در حضور فرزندان حِت، در برابر مردمی که به دادگاه شرع آمده بودند به ملكیت اَوراهام (ابراهیم) درآمد.

۱۹.  سپس اَوراهام (ابراهیم)، سارا زنش را در غار صحرای مَخپِلا، كه روی سطح مَمرِه، كه همان حِورُون است در سرزمین كِنَعَن (کنعان) دفن كرد.

۲۰.  آن صحرا و غاری كه در آن است از طرف فرزندان حِت برای گورستان ملكی به اَوراهام (ابراهیم) انتقال یافت.

حَیه سارا-فصل بیست و چهارم

۱.      و اَوراهام (ابراهیم) پیر و سالخورده بود و خداوند اَوراهام (ابراهیم) را در هر موردی بركت كرده بود.

۲.      اَوراهام (ابراهیم) به غلامش – پیر خانه‌اش كه بر دارائی او مسلط بود گفت: لطفا دستت را زیر ران من بگذار.

۳.      تا تو را به خداوند خالق آسمان و خداوند زمین سوگند بدهم كه از دختران كِنَعَن (کنعان) كه من در میانشان نشسته‌ام برای پسرم زن نگیری.

۴.      بلكه به سرزمینم و زادگاهم رفته و برای پسرم ییصحاق (اسحاق) زن بگیر.

۵.      آن غلام به او گفت: شاید آن زن مایل نباشد به دنبالم به این سرزمین بیاید، آیا پسرت را به آن سرزمینی كه از آنجا خارج شدی بازگردانم؟

۶.      اَوراهام (ابراهیم) به او گفت مواظب باش مبادا پسرم را به آنجا بازگردانی.

۷.      خداوند خالق آسمان كه مرا از خانه‌ی پدرم و از كشور زادگاهم گرفت و با من صحبت كرد و چنین برای من سوگند یاد نمود: «این سرزمین را به نسلت خواهم بخشید» او فرشته‌اش را پیشاپیش تو خواهد فرستاد و از آنجا برای پسرم زن خواهی گرفت.

۸.      و اگر آن زن مایل نباشد به‌دنبالت بیاید، از این سوگند من مبرا خواهی بود. فقط پسرم را به آنجا بازنگردان.

۹.      آن غلام دستش را زیر ران اَوراهام (ابراهیم) آقای خود گذاشت و در این مورد برایش سوگند یاد نمود.

۱۰.  آن غلام ده شتر از شتران آقای خود برداشته رفت. (سند واگذاری) تمام نفایس آقایش در دستش بود. برخاسته به اَرَم نَهرَییم – به شهر ناحُور رفت.

۱۱.  شامگاه موقعی كه زنان (از خانه‌هایشان) برای كشیدن آب (از چاه) بیرون می‌آمدند، شترها را خارج شهر پیش چشمه‌ی آب خوابانید.

۱۲.  گفت: ای خداوند خالق اَوراهام (ابراهیم) آقایم! لطفا امروز به اَوراهام (ابراهیم) آقایم لطف كن و برای من پیش بیاور (كه آنچه را می‌خواهم بیابم).

۱۳.  اینك من نزد چشمه‌ی آب ایستاده‌ام و دختران مردم شهر برای آب كشیدن بیرون می‌آیند.

۱۴.  و باشد، دختری را كه به او بگویم لطفا سبویت را كج كن تا من بنوشم و بگوید بنوش و شترهایت را هم آب خواهم داد، او را برای بنده‌ات ییصحاق (اسحاق) مقدر نمودی و به‌وسیله‌ی او خواهم فهمید كه به آقایم لطف كردی.

۱۵.  هنوز صحبت را تمام نكرده بود كه اینك ریوقا كه برای بِتوئِل پسر میلكا، زن ناحُور برادر اَوراهام (ابراهیم) زاییده شده بود بیرون آمد. سبویش بر شانه‌اش بود.

۱۶.  و آن دختر بسیار زیباروی و باكره بود و مردی با او نزدیكی نكرده بود. به سوی چشمه فرود آمد. سبویش را پر نموده بالا آمد.

۱۷.  آن غلام به استقبالش دویده گفت: لطفا كمی آب از سبویت به من بنوشان.

۱۸.  گفت آقایم بنوش. عجله كرده سبویش را بر دستش پائین آورده او را نوشانید.

۱۹.  هنگامی كه نوشانیدن او را به پایان رسانید، گفت: برای شترهایت هم آب خواهم كشید تا نوشیدن را به پایان رسانند.

۲۰.  عجله كرد سبویش را در سنگاب خالی كرده، باز به سوی چاه دوید كه آب بكشد. برای تمام شترانش آب كشید.

۲۱.  پس آن مرد با حیرت به وی نگریست. سكوت كرد تا بداند آیا خداوند او را موفق كرده است یا نه؟

۲۲.  موقعی كه شترها نوشیدن آب را تمام كرده بودند، آن مرد حلقه‌ای از طلا به وزن یك «بِقَع»[۱] و دو دستبند به وزن ده «زاهاو»[۲] برای دستان وی برداشت.

۲۳.  گفت:‌ تو دختر كیستی؟ لطفا به من بگو آیا در خانه‌ی پدرت محلی برای منزل دادن به ما هست؟

۲۴.  (دختر) به او گفت: من دختر بِتوئِل پسر میلكا زن ناحُور هستم.

۲۵.  به او گفت هم كاه و علوفه و هم جا برای منزل كردن در خانه‌ی ما فراوان است.

۲۶.  آن مرد خم شده به خداوند تعظیم كرد.

۲۷.  گفت:‌ متبارك است خداوند خالق آقایم اَوراهام (ابراهیم) كه لطف و رحمتش را از آقایم دریغ نداشت. من در راه بودم كه خداوند مرا به خانه‌ی برادر آقایم راهنمایی كرد.

۲۸.  آن دختر دویده این مطالب را به خانه‌ی مادرش اطلاع داد.

۲۹.  ریوقا برادری داشت كه نامش لاوان بود. لاوان به سوی آن مرد به طرف آن چشمه به خارج (شهر) دوید.

۳۰.  واقع شد هنگامی‌كه حلقه و دستبندها را بر دست‌های خواهر خود دید و هنگامی كه صحبت‌های ریوقا را شنید، كه می‌گفت: آن مرد با من چنین صحبت كرد، (لاوان) پیش آن مرد آمد (دید) اینك (وی) نزد چشمه پیش شترها ایستاده است.

۳۱.  گفت ای بركت شده‌ی خداوند بیا، چرا بیرون ایستاده‌ای؟ من خانه و محلی را (هم) برای شترها تدارك دیدم.

۳۲.  آن مرد به خانه آمد (پوزبند) شترهایش را باز كرد، (لاوان) به شترها كاه و علوفه داد و برای شستن پاهای وی و پاهای اشخاصی كه همراهش بودند آب داد.

۳۳.  (خوراك) جلو او گذاشته شد كه بخورد، گفت: تا حرف‌هایم را نزنم نخواهم خورد. گفت:‌ بگو!

۳۴.  گفت: من غلام اَوراهام (ابراهیم) هستم.

۳۵.  و خداوند آقایم را خیلی بركت نموده، (اَوراهام (ابراهیم)) شخصیت مهمی شده است و (خدا) گوسفندان و گاوان و نقره و طلا و غلامان و كنیزان و شتران و خرانی به او عطا كرده است.

۳۶.  سارا زن آقایم در سن پیری برای آقایم پسری زایید و (اَوراهام (ابراهیم)) هرآنچه داشت به او (ییصحاق (اسحاق)) بخشیده است.

۳۷.  آقایم مرا اینطور سوگند داده است: از دختران كِنَعَن (کنعان) كه من در سرزمینش نشسته‌ام برای پسرم زن نگیر.

۳۸.  بلكه به خانه‌ی پدرم و به قبیله‌ام رفته و برای پسرم زن بگیر.

۳۹.  به آقایم گفتم شاید آن زن به‌دنبال من نیاید.

۴۰.  به من گفت: خداوند كه به پیشگاهش سلوك نمودم، فرشته‌اش را با تو خواهد فرستاد و سفرت را قرین موفقیت خواهد كرد تا از قبیله و از خانه‌ی پدرم برای پسرم زن بگیری.

۴۱.  موقعی، از سوگندی كه برای من یاد می‌كنی مبرا خواهی شد كه نزد قبیله‌ام بروی، و درصورتی‌كه (زن برای پسرم) به تو ندهند از سوگند من مبرا خواهی بود.

۴۲.  امروز به سوی چشمه آمدم و گفتم: خداوند خالق آقایم اَوراهام (ابراهیم)! اگر مرا در راهی كه در آن گام می‌نهم كامیاب می‌گردانی،

۴۳.  اینك من نزد چشمه‌ی آب ایستاده ام، چنین شود؛ دختری كه برای آب كشیدن بیرون بیاید، به او بگویم: «لطفاً كمی آب از سبویت به من بنوشان.»

۴۴.  و به من بگوید: «هم تو بنوش و هم برای شترانت آب خواهم كشید» او همان زنی است كه خداوند برای پسر آقایم مقدر كرده است.

۴۵.  قبل از اینكه من صحبت كردن با خود را تمام كنم، اینك ریوقا سبو بر شانه بیرون آمد. به سوی چشمه فرود آمد و آب كشید. به او گفتم لطفا مرا آب بنوشان.

۴۶.  عجله نمود سبویش را از روی شانه‌ی خود پایین آورده گفت: بنوش و به شترهایت هم آب خواهم داد. نوشیدم و به شترها هم آب داد.

۴۷.  از او پرسیده گفتم: تو دختر كیستی؟ گفت (من) دختر بتوئِل پسر ناحُور كه میلكا برایش زاییده است (هستم). حلقه را به بینی و دستبندها را بر دستانش گذاشتم.

۴۸.  خم شده به خداوند تعظیم كرده و خداوند خالق آقایم اَوراهام (ابراهیم) را، كه مرا به راه صحیح راهنمایی نمود تا دختر برادر آقایم را برای پسرش بگیرم درود گفتم.

۴۹.  و اكنون اگر با آقایم لطف و وفاداری می‌كنید به من بگویید و اگر نه به من اطلاع بدهید تا به راست یا به چپ رو آورم.

۵۰.  لاوان و بتوئِل جواب داده گفتند: این موضوع از جانب خداوند مقدر شده است. با تو نیك یا بد نتوانیم گفت.

۵۱.  اینك ریوقا در حضور تو است بردار و برو و همانطوری‌كه خداوند گفته است زن پسر آقایت بشود.

۵۲.  هنگامی‌كه غلام اَوراهام (ابراهیم) سخن ایشان را شنید بر زمین (افتاده) به خداوند تعظیم كرد.

۵۳.  آن غلام اسباب نقره و اسباب طلا و لباس‌هایی درآورده به ریوقا داد و به برادر و مادر او هم اشیاء نفیسی هدیه كرد.

۵۴.  او و اشخاصی كه همراهش بودند خوردند و نوشیدند. شب را به‌سر آوردند و صبح (او) برخاسته گفت: به سوی آقایم روانه‌ام سازید.

۵۵.  برادر و مادرش گفتند: این دختر یك سال یا ده ماه پیش ما بماند بعد برود.

۵۶.  به آن‏ها گفت: مرا معطل نكنید زیرا خداوند مرا در راهم موفق گردانید. پس روانه‌ام كنید به سوی آقایم بروم.

۵۷.  گفتند: دختر را صدا بزنیم و (عقیده‌اش را) از دهان خودش بپرسیم.

۵۸.  ریوقا را صدا زده به او گفتند: آیا همراه این مرد می‌روی؟ گفت:‌ می‌روم.

۵۹.  ریوقا خواهرشان را با دایه‌اش و غلام اَوراهام (ابراهیم) و افرادش روانه كردند.

۶۰.  ریوقا را دعا نموده گفتند: خواهرمان! تو به هزاران بیور (ده‌هزار) بدل شوی و نسلت قلمرو دشمنانش را وارث گردد.

۶۱.  ریوقا و كنیزانش برخاسته روی شترها سوار گشتند و دنبال آن مرد رفتند و آن غلام ریوقا را برداشت و رفت.

۶۲.  ییصحاق (اسحاق) از سمت بِئِرلَحَی‌رُوئی می‌آمد، او ساكن نِگِو بود.

۶۳.  ییصحاق (اسحاق) نزدیك غروب برای راز و نیاز كردن (با خدا) به صحرا رفته بود. چشمانش را بلند كرده دید اینك شترها می‌آیند.

۶۴.  ریوقا چشمانش را بلند كرده ییصحاق (اسحاق) را دید و از بالای شتر پایین آمد.

۶۵.  به آن غلام گفت:‌ این شخص كه در صحرا به استقبال ما می‌آید كیست؟ آن غلام گفت آقایم است. پس پوشش خویش را برداشته (روی) خود را پوشانید.

۶۶.  آن غلام تمام كارهایی را كه كرده بود برای ییصحاق (اسحاق) تعریف كرد.

۶۷.  ییصحاق (اسحاق) او (ریوقا) را به چادر سارا مادر خود آورده و او را (به همسری) گرفت و (ریوقا) زن او شد، و دوستش می‌داشت. ییصحاق (اسحاق) بعد از (مرگ) مادرش تسلی یافت.

[۱] معادل نیم شقل، حدود ۱۰ گرم

[۲] سکه طلا


حَیه سارا-فصل بیست و پنجم

۱.      اَوراهام (ابراهیم) بار دیگر زنی گرفت كه نامش «قِطورا» بود.

۲.      (وی) زیمران و یقشان و مِدان و میدیان و ییشباق و شوَح را برایش زایید.

۳.      و یوقشان شِوا و دِدان را به‌دنیا آورد و فرزندان دِدان اَشوریم و لِطوشیم و لِئومیم بودند.

۴.      و فرزندان میدیان عِفا و عِفِر و حَنُوخ و اَویدا و اِلداعا، اینها همه فرزندان قِطورا بودند.

۵.      اَوراهام (ابراهیم) آنچه را كه داشت به ییصحاق (اسحاق) بخشید.

۶.      اَوراهام (ابراهیم) به فرزندانی كه از زنان صیغه‌اش داشت هدیه‌هایی داد و آن‏ها را هنگام حیاتش از پیش پسرش ییصحاق (اسحاق) به سمت شرق به سرزمین خاور روانه كرد.

۷.      سال‌هایی كه اَوراهام (ابراهیم) زندگی كرد یكصد و هفتاد و پنج سال بود.

۸.      اَوراهام (ابراهیم) با عاقبت به‌خیری، پیر و كامیاب، دعوت حق را لبیك گفته درگذشت و به (درگذشتگان) قوم خود پیوست.

۹.      فرزندانش، ییصحاق (اسحاق) و ییشماعِل (اسماعیل)، او را در غار هَمَخپِلا در صحرای عِفرُون پسر صُوحَرحیتی كه روبروی مَمرِه بود به‌خاك سپردند.

۱۰.  اَوراهام (ابراهیم) و سارا زنش در صحرایی كه اَوراهام (ابراهیم) از فرزندان حِت خریده بود، همان‌جا به خاك سپرده شدند.

۱۱.  بعد از فوت اَوراهام (ابراهیم) بود كه خداوند ییصحاق (اسحاق) پسرش را بركت نمود و ییصحاق (اسحاق) نزدیك «بِئِرلَحَی روُئی» ساكن شد.

۱۲.  تاریخچه‌ی خانواده‌ی ییشماعِل (اسماعیل) پسر اَوراهام (ابراهیم) كه هاگار (هاجر) مصری كنیز سارا برای اَوراهام (ابراهیم) زایید اینست:

۱۳.  نام‌های فرزندان ییشماعِل (اسماعیل) بر حسب اسم‌ها به ترتیب تولدشان این است: نِوایوت نخست‌زاده‌ی ییشماعِل (اسماعیل) و قِدار و اَدِبئِل و میوسام.

۱۴.  و میشماع و دوما و مَسا.

۱۵.  حَدَد و تِما، یطور، نافیش و قِدما[۱].

۱۶.  اینها نام‌های فرزندان ییشماعِل (اسماعیل) است و این اسم‌ها بر حسب دهات و آبادی‌هایشان می‌باشد. دوازده نفر نامبرده رؤسای قبیله‌هایشان بودند.

۱۷.  سال‌های عمر ییشماعِل (اسماعیل) صد و سی و هفت سال بود. جان تسلیم نموده درگذشت و به (درگذشتگان) قوم خود پیوست.

۱۸.  (فرزندان ییشماعِل (اسماعیل)) از «حَویلا» تا «شور» كه روبروی مصر، سمت آشور است مقیم شدند. (ییشماعِل (اسماعیل)) در جوار تمام برادرانش مقیم شد.

پاراشای تُولدُوت

۱۹.  و این تاریخچه‌ی خانواده‌ی ییصحاق (اسحاق) پسر اَوراهام (ابراهیم) است. اَوراهام (ابراهیم) ییصحاق (اسحاق) را به وجود آورد.

۲۰.  ییصحاق (اسحاق) موقع گرفتن ریوقا دختر بِتوئِل اَرَمی خواهر لاوان اَرَمی اهل «پَدَن اَرام» چهل سال داشت.

۲۱.  ییصحاق (اسحاق) به درگاه خداوند در حق زنش كه نازا بود استغاثه كرد، خداوند استغاثه او را اجابت كرد. پس ریوقا زنش باردار شد.

۲۲.  بچه‌ها در شكمش به هم فشار می‌آوردند. (ریوقا) گفت: اگر (بارداری) چنین است چرا من خواستار این هستم. رفت از خداوند بپرسد.

۲۳.  خداوند به او گفت دو قوم در شكمت است و دو ملت از رَحِمت جدا می‌شوند و ملتی از ملتی (دیگر) قویتر می‌شود و بزرگتر كوچكتر را خدمت خواهد نمود.

۲۴.  روزهای (بارداری) او كامل شد و هنگام زاییدنش فرا رسید و اینك در شكمش دوقلو بود.

۲۵.  اولی سرخ‌فام بیرون آمد. (بدن) او تماماً پشمالو چون عبای پشمین بود اسمش را عِساو (عیسو) نهادند.

۲۶.  و بعد از آن برادرش كه دستش را بر پاشنه‌ی عِساو (عیسو) گرفته بود بیرون آمد اسمش را یعقُوو (یعقوب) نهاد. ییصحاق (اسحاق) هنگام تولد آن‏ها شصت ساله بود.

۲۷.  این كودكان بزرگ شدند. عِساو (عیسو) مردی شكارچی ماهر، مرد صحرایی بود و یعقُوو (یعقوب) مردی ساده دل، چادر نشین و اهل مطالعه.

۲۸.  ییصحاق (اسحاق) عِساو (عیسو) را دوست می‌داشت  چونكه (طعم) شكار (او) در دهانش بود و ریوقا یعقُوو (یعقوب) را دوست می‌داشت.

۲۹.  هنگامی‌كه یعقُوو (یعقوب) آش می‌پخت عِساو (عیسو) از صحرا آمد و خسته بود.

۳۰.  عِساو (عیسو) به یعقُوو (یعقوب) گفت: نظر به اینكه من خسته هستم اكنون از این (آش) قرمز (آدُوم) به‌من بخوران. از این جهت نام او (عساو) را اِدُوم نامید.

۳۱.  یعقُوو (یعقوب) گفت: فعلاً نخست‌زادی‌ات را به من بفروش.

۳۲.  عِساو (عیسو) (پیش خود) گفت: اینك من دارم، می‌میرم نخست‌زادی به چه كار من می‌آید.

۳۳.  یعقُوو (یعقوب) گفت:‌ فعلاً برایم قسم بخور. برایش قسم خورد و نخست‌زادی‌اش را به یعقُوو (یعقوب) فروخت.

۳۴.  یعقُوو (یعقوب) به عِساو (عیسو) نان و آش عدس داد. خورد و نوشید و برخاست و رفت. عِساو نخست‌زادی را خوار نمود.

[۱] با مراجعه به فصل هفده آیه بیست می‌بینیم كه وحی خداوند به اَوراهام (ابراهیم) در اینجا به‌وقوع پیوسته است. اسامی ذكر شده مربوط به فرزندان ییشماعِل (اسماعیل) است.


تُولدُوت-فصل بیست و ششم

۱.      غیر از قحطی اولیه كه در زمان اَوراهام (ابراهیم) بود در آن سرزمین قحطی شد. ییصحاق (اسحاق) نزد اَوی‌مِلِخ پادشاه پِلیشتیم به گِرار رفت.

۲.      خداوند به او ظاهر شده گفت: به مصر سرازیر نشو، در آن سرزمینی كه به تو خواهم گفت سكونت گزین.

۳.      در این سرزمین اقامت كن با تو خواهم بود، بركتت خواهم نمود، زیرا تمام این سرزمین‌ها را به تو و به نسلت خواهم داد و به سوگندی كه برای اَوراهام (ابراهیم) پدرت یاد نمودم وفادار خواهم بود.

۴.      نسلت را چون ستارگان آسمان زیاد خواهم كرد و تمام این سرزمین‌ها را به نسلت خواهم بخشید. و تمام اقوام زمین به وسیله‌ی نسلت بركت خواهند یافت.

۵.      و این به‌خاطر آن است كه اَوراهام (ابراهیم) حرف مرا گوش داد و اوامر، فرامین، قوانین و تعالیم مرا حفظ نمود.

۶.      ییصحاق (اسحاق) در گِرار اقامت گزید.

۷.      مردم آن محل درباره‌ی زنش جویا شدند، نظر به اینكه می‌ترسید بگوید زنم است گفت: خواهرم است. (با خود گفت) مبادا مردم آن محل مرا به‌خاطر ریوقا كه زیباروی است بكشند.

۸.      نظر به اینكه اقامتش در آنجامدت زیادی طول كشید (چنین) اتفاق افتاد كه اَوی‌مِلِخ پادشاه پِلیشتیم از پنجره نظر افكنده دید ییصحاق (اسحاق) با ریوقا زنش شوخی می‌كند.

۹.      اَوی‌مِلِخ ییصحاق (اسحاق) را صدازده گفت: در حقیقت این زنت است، چطور گفتی خواهرم است؟ ییصحاق (اسحاق) به او گفت چونكه (پیش خودم) گفتم مبادا به سبب وی كشته شوم.

۱۰.  اَوی‌مِلِخ گفت این چه كاری است با ما كردی؟ چیزی نمانده بود كه شخص اول قوم با زنت همبستر شود و موجب گناهكاری ما شوی.

۱۱.  اَوی‌مِلِخ به تمام قوم اینطور فرمان داد: كسی كه مزاحم این مرد با زنش شود حتما كشته خواهد شد.

۱۲.  ییصحاق (اسحاق) در آن سرزمین زراعت كرد و در آن سال صد برابر (حاصل) به دست آورد و خداوند بركتش داد.

۱۳.  آن مرد (ییصحاق (اسحاق)) شخص بزرگی شد و به تدریج شخصیتی مهم گشت تا مقام والاتر یافت.

۱۴.  دارای گله‌ی گوسفند و گله‌ی گاو و خدم زیادی شد و پِلیشتیم به او حسد بردند.

۱۵.  پِلیشتیم تمام چاه‌هایی را كه غلامان پدرش در روزگار اَوراهام (ابراهیم) حفر كرده بودند مسدود نموده، آن‏ها را (از) خاك پر كردند.

۱۶.  اَوی‌مِلِخ به ییصحاق (اسحاق) گفت نظر به اینكه از ما قویتر شدی از پیش ما برو.

۱۷.  ییصحاق (اسحاق) از آنجا رفت و در دره‌ی گِرار اردو زده آنجا ساكن شد.

۱۸.  ییصحاق (اسحاق) چاه‌های آبی را كه در روزگار اَوراهام (ابراهیم) پدرش حفر كرده و پِلیشتیم بعد از فوت اَوراهام (ابراهیم) مسدود كرده بودند، مجددا حفر نمود و نام‌هایی چون اسامی‌ای كه پدرش بر آن‏ها نهاده بود بر آن‏ها گذاشت.

۱۹.  غلامان ییصحاق (اسحاق) در آن دره حفریاتی كردند و آنجا چاه آب جاری یافتند.

۲۰.  چوبانان گِرار با چوپانان ییصحاق (اسحاق) نزاع كرده می‌گفتند این آب مال ماست. نظر به اینكه به او ستم كردند اسم آن چاه را عِسِق (ستم) گذاشت.

۲۱.  چاه دیگری حفر كردند. بر سر آن هم نزاع كردند. اسمش را سیطنا (شیطنت) گذاشت.

۲۲.  از آنجا نقل مكان نموده چاه دیگری حفر كرد و بر سر آن نزاع نكردند اسمش را رِحُووُت (وسعت) گذاشت. گفت كه اكنون خداوند به ما وسعت بخشید و در آن سرزمین بارور خواهیم گشت.

۲۳.  از آنجا به بِئِرشِوَع عزیمت كرد.

۲۴.  خداوند در آن شب به او ظاهر شده گفت من خداوند اَوراهام (ابراهیم) پدرت هستم. من با تو هستم هراسان مباش. به‌خاطر اَوراهام (ابراهیم) بنده‌ام بركتت می‌كنم و نسلت را زیاد می‌گردانم.

۲۵.  آنجا قربانگاهی بنا كرد و به‌نام خداوند نامید و چادرش را آنجا برافراشت. غلامان ییصحاق (اسحاق) آنجا چاهی كندند.

۲۶.  و اَوی‌مِلِخ با جمعی از دوستانش و پیخُول وزیر جنگش از گِرار نزد او (ییصحاق (اسحاق)) رفت.

۲۷.  ییصحاق (اسحاق) به آن‏ها گفت چرا نزد من آمدید؟ شما با من دشمن بودید و از نزد خودتان بیرونم كردید.

۲۸.  گفتند: دیدیم كه واقعا خداوند با تو بود گفتیم تمنی اینكه بین ما و تو سوگند همراه با نفرین باشد و با تو پیمان ببندیم.

۲۹.  اكنون تو ای متبرك شده‌ی خداوند، همان‌طوری‌كه آزارت ندادیم و با تو فقط خوبی كرده تو را به سلامت بیرون كردیم با ما بدی نكن.

۳۰.  برای آن‏ها ضیافتی ترتیب داد، خوردند و نوشیدند.

۳۱.  بامدادان سحرخیزی كرده برای یكدیگر سوگند یاد كردند. ییصحاق (اسحاق) آن‏ها را روانه نمود و از پیش او با صلح و صفا رفتند.

۳۲.  در آن روز بود كه غلامان ییصحاق (اسحاق) آمده در مورد چاهی كه حفر كرده بودند به او اطلاع داده گفتند: آب پیدا كردیم.

۳۳.  آنرا «شیوعا» نامید به این جهت نام آن شهر تا امروز بِئِرشِوَع است.

۳۴.  عساو چهل ساله بود كه یهودیت دختر بِئری و باسمَت دختر اِلون‌حیتی را (به همسری) گرفت.

۳۵.  (آن‏ها) برای ییصحاق (اسحاق) و ریوقا موجب اوقات تلخی شدند.

تُولدُوت-فصل بیست و هفتم

۱.      نظر به اینكه ییصحاق (اسحاق) پیر شده و دید چشمانش ضعیف گشته بود عِساو (عیسو) پسر بزرگش را صدا زده به او گفت: پسرم! (عساو)، به وی گفت حاضرم.

۲.      گفت اینك پیر شده‌ام. روز درگذشتن خود را نمی‌دانم.

۳.      اكنون لطفاً وسایلت، تركش و كمانت را بردار، به صحرا بیرون رفته برای من شكار كن.

۴.      غذاهای لذیذی همانطور كه دوست می‌دارم درست كن و برایم بیاور تا بخورم و قبل از اینكه فوت كنم جانم تو را دعا نماید.

۵.      ریوقا موقعی كه ییصحاق (اسحاق) با عِساو (عیسو) صحبت می‌كرد می‌شنید. عِساو برای شكار كردن و آوردن شكار به صحرا رفت.

۶.      پس ریوقا به پسر خود یعقُوو (یعقوب) چنین گفت: اینك از پدرت كه با عِساو (عیسو) برادرت صحبت می‌كرد این‌طور شنیدم.

۷.      برایم شكاری آورده غذاهای لذیذی درست كن تا بخورم و قبل از درگذشتنم در پیشگاه خداوند دعایت كنم.

۸.      اكنون پسرم! به آنچه كه به تو دستور می‌دهم، به حرفم، گوش بده.

۹.      حالا پیش گوسفندان برو و از آنجا دو بزغاله‌ی خوب برایم بیاور تا از آن‏ها غذاهای لذیذ برای پدرت همان‌طور كه دوست می‌دارد، درست كنم.

۱۰.  برای پدر بیاور تا بخورد، و قبل از فوتش تو را دعا كند.

۱۱.  یعقُوو (یعقوب) به ریوقا مادر خود گفت: اینك عِساو (عیسو) برادرم مردی پرمو است و من مردی بی‌مو هستم.

۱۲.  شاید پدرم لمسم كند و به‌نظرش آید كه خواسته‌ام گولش بزنم و موجبات نفرین شدن خود را فراهم كنم و نه دعا.

۱۳.  مادرش به او گفت: پسرم نفرینت برای من، فقط به حرف من گوش بده و برو (بزغاله‌ها را) بیاور.

۱۴.  رفت برداشته برای مادرش آورد. مادرش غذاهای لذیذی همانطور كه پدرش دوست می‌داشت درست كرد.

۱۵.  ریوقا آن لباس‌های دلپسند پسر بزرگش، عِساو (عیسو)، را كه در خانه نزد او بود برداشته بر تن یعقُوو (یعقوب) پسر كوچكش پوشاند.

۱۶.  و پوست‌های بزغاله را بر دستان و بخش بی‌موی گردن او پوشاند.

۱۷.  غذاهای لذیذ و نانی را كه تهیه كرده بود به‌دست یعقُوو (یعقوب) پسر خود داد.

۱۸.  (یعقُوو (یعقوب)) نزد پدر آمده گفت: پدرم! گفت: بله، كی هستی پسرم؟

۱۹.  (یعقُوو (یعقوب)) به پدر گفت: من عِساو (عیسو) نخست‌زاده‌ات هستم. آنچه به من گفتی انجام دادم لطفا برخیز بنشین و از شكارم بخور تا جانت دعایم كند.

۲۰.  ییصحاق (اسحاق) به پسر خود گفت: پسرم! چه شد كه به این زودی پیدا كردی؟ گفت: چون كه خداوند خالقت در برابرم قرار داد.

۲۱.  ییصحاق (اسحاق) به یعقُوو (یعقوب) گفت: پسرم! لطفاً جلو بیا لمست كنم آیا تو پسرم عِساو (عیسو) هستی یا نه؟

۲۲.  یعقُوو (یعقوب) به ییصحاق (اسحاق) پدر خود نزدیك شد. (ییصحاق (اسحاق)) او را لمس نموده گفت: صدا از آن یعقُوو (یعقوب) است و دست‌ها، دست‌های عِساو (عیسو).

۲۳.  و نظر به اینكه دستانش چون دستان عِساو (عیسو) برادرش پرمو بود او را نشناخت. دعایش كرد.

۲۴.  گفت عِساو (عیسو) پسرم تویی؟ گفت منم.

۲۵.  گفت پیش من بیاور تا از شكار پسرم بخورم تا جانم دعایت كند. پیش او برد و (ییصحاق (اسحاق)) خورد. شراب برایش آورد نوشید.

۲۶.  ییصحاق (اسحاق) پدرش به او گفت: پسرم جلو بیا مرا ببوس.

۲۷.  جلو رفت و او را بوسید. (ییصحاق (اسحاق)) لباس‌های او را بوییده دعایش كرد. (با خود) گفت ببین بوی پسرم چون بوی صحرایی است كه خداوند بركتش نمود.

۲۸.  و خداوند شبنم از آسمان و چربی‌های زمین و فراوانی غله و شیره به تو بدهد.

۲۹.  اقوام، تو را خدمت كنند و ملل در برابر تو سر تعظیم فرود آورند. آقای برادرانت باشی. فرزندان مادرت در برابر تو كرنش كنند. نفرین كنندگانت ملعون و بركت كنندگانت متبارك (باشند).

۳۰.  چنین پیش آمد همین‌كه ییصحاق (اسحاق) دعا كردن یعقُوو (یعقوب) را تمام كرد، به محض اینکه یعقُوو (یعقوب) از پیش روی پدر خارج شد عِساو (عیسو) برادرش از شکار برگشت.

۳۱.  او هم غذاهای لذیذی درست كرده برای پدر آورد. به پدر خود گفت: پدر برخیز از شكار پسرت بخور تا جانت مرا دعا كند.

۳۲.  ییصحاق (اسحاق)، پدرش، به او گفت: تو كیستی؟ گفت: من عِساو (عیسو) پسر نخست‌زاده‌ات هستم.

۳۳.  ییصحاق (اسحاق) دچار اضطراب شدید شد. گفت: پس آنكه شكار كرده برایم آورد و قبل از آنكه تو بیایی از همه چیز خوردم و وی را دعا نمودم چه كسی بود؟ متبارك هم باشد.

۳۴.  موقعی كه عِساو (عیسو) سخنان پدر را شنید، فریاد بی‌نهایت بلند و تلخی برآورد و به پدر خود گفت: پدرم! مرا هم دعا كن.

۳۵.  گفت: برادرت با تدبیر آمد و دعایت را گرفت.

۳۶.  (عِساو (عیسو)) گفت: آیا برای این نامش را یعقُوو (یعقوب) گذاشت كه اینك دوبار مرا فریب داده است. نخست‌زادی‌ام را گرفت اكنون هم دعایم را به چنگ آورد. (عِساو) گفت: آیا برای من دعایی اختصاص ندادی؟

۳۷.  ییصحاق (اسحاق) جواب داده به عِساو (عیسو) گفت: اینك او را بر تو سرور تعیین نمودم و تمام برادرانش را غلامان او قرار دادم و غله و شیره برای او تامین كردم. پس پسرم برای تو چه بكنم؟

۳۸.  عِساو (عیسو) به پدرش گفت: پدرم آیا همین یك دعا را داری؟ من هم هستم. پدرم! مرا دعا كن. عِساو صدایش را بلند كرده گریست.

۳۹.  ییصحاق (اسحاق) پدرش جواب داده به او گفت اینك مسكن تو از زمین چربی‌دار باشد و از شبنم آسمان از بالا (بهره‌مند گردی).

۴۰.  و با شمشیرت زندگی كن و برادرانت را خدمت نمایی. چنین شود كه (هرگاه برادرت از انجام وظایف دینی خود سر باز زند) با او درخواهی افتاد و یوغش را از گردنت بازخواهی كرد.

۴۱.  عِساو (عیسو) به‌خاطر دعایی كه پدرش به یعقُوو (یعقوب) كرده بود كینه‌ی او (یعقُوو (یعقوب)) را (به‌دل) گرفت. عِساو در دل خود می‌گفت روزهای سوگواری پدر كه نزدیك شود، یعقُوو (یعقوب) برادرم را خواهم كشت.

۴۲.  سخنان عِساو (عیسو) پسر بزرگ ریوقا به وی (ریوقا) اطلاع داده شد. پس فرستاده یعقُوو (یعقوب) پسر كوچك خود را صدا زد و به او گفت:‌ اینك عِساو برادرت به خود دلخوشی می‌دهد كه تو را بكشد.

۴۳.  پس اكنون پسرم به حرف من گوش كن و برخیز به حاران نزد لاوان برادرم فرار كن.

۴۴.  چند سالی پیش او بمان كه تا خشم برادرت فرونشیند.

۴۵.  تا غضب برادرت از تو برگردد و آنچه را با او كردی فراموش كند و (آنگاه) من (كسی را) فرستاده تو را از آنجا خواهم آورد. چرا هر دوتایتان را باهم در یك روز از دست بدهم؟

۴۶.  ریوقا به ییصحاق (اسحاق) گفت به‌خاطر دختران حِت از زندگیم به تنگ آمده‌ام. اگر یعقُوو (یعقوب) زنی از دختران حِت، ‌همچون دختران این سرزمین بگیرد، زندگی برای من چه ارزشی خواهد داشت؟


تُولدُوت- فصل بیست و هشتم

۱.      ییصحاق (اسحاق) یعقُوو (یعقوب) را صدا زد. دعایش كرد. امر نموده به او گفت از دختران كِنَعَن (کنعان) زن نگیر.

۲.      برخیز به « پَدَن‌اَرام» به خانه‌ی بِتوئل پدر مادرت برو و از آنجا از دختران لاوان برادر مادرت برای خودت زن بگیر.

۳.      و قادر مطلق تو را بركت داده بارور و زیادت كند و به اقوام پرجمعیت مبدل گردی.

۴.      و (قادر مطلق) بركت اَوراهام (ابراهیم) را برای ارث بردن سرزمین اقامتگاهت كه خداوند به اَوراهام (ابراهیم) بخشید، به تو و به نسلت بدهد.

۵.      ییصحاق (اسحاق) یعقُوو (یعقوب) را فرستاد. (او) به «پَدَن‌اَرام» نزد لاوان پسر بِتوئل اَرَمی برادر ریوقا مادر یعقُوو (یعقوب) و عِساو (عیسو) رفت.

۶.      و عِساو (عیسو) دید كه ییصحاق (اسحاق) یعقُوو (یعقوب) را دعا كرد و او را برای زن گرفتن به « پَدَن‌اَرام» روانه ساخت و در حالی‌كه او را دعا می‌نمود به وی این‌طور امر كرد «از دختران كِنَعَن (کنعان) زن نگیر».

۷.      (و چون) یعقُوو (یعقوب) از پدر و مادر اطاعت نموده به «پَدَن‌اَرام» رفت.

۸.      عِساو (عیسو) درك كرد كه دختران كِنَعَن (کنعان) در نظر ییصحاق (اسحاق) پدرش بد هستند.

۹.      عِساو (عیسو) نزد ییشماعِل (اسماعیل) رفته «مَحَلَت» دختر ییشماعِل (اسماعیل) پسر اَوراهام (ابراهیم) خواهر نِوایوت را اضافه بر زنانش برای خود به همسری گرفت.

پاراشای وَیصِه

۱۰.  یعقُوو (یعقوب) از بِئِرشِوَع خارج شده به حاران رفت.

۱۱.  به آن محل رسیده نظر به اینكه آفتاب غروب كرد آنجا منزل نمود. از سنگ‌های آن محل برداشته زیر سرش گذاشت و در آن محل خوابید[۱].

۱۲.  خواب دید اینك نردبانی روی زمین قرار دارد و سرش به آسمان می‌رسد و فرشتگان خداوند به وسیله‌ی آن بالا رفته و پایین می‌آیند.

۱۳.  و اینك خداوند بالای آن قرار دارد (خداوند گفت) من خداوند خالق اَوراهام (ابراهیم) پدرت و خداوند ییصحاق (اسحاق) هستم. این سرزمین را كه روی آن خوابیده‌ای به تو و به نسلت خواهم داد.

۱۴.  نسلت چون خاك زمین شده به طرف غرب و شرق و شمال و جنوب توسعه خواهی یافت و تمام قبیله‌های زمین به وسیله‌ی تو و نسلت بركت خواهند شد.

۱۵.  و اینك من با توام و در هرجا كه بروی حفظت خواهم كرد و تو را به این سرزمین باز خواهم گردانید زیرا تركت نخواهم نمود تا آنچه را كه به تو گفتم انجام دهم.

۱۶.  یعقُوو (یعقوب) از خواب بیدار شده گفت: یقیناً خداوند در این مكان است و من نمی‌دانستم.

۱۷.  ترسان شده گفت این محل چه مهیب است. این جز خانه‌ی خداوند نیست و این دروازه‌ی آسمان است.

۱۸.  یعقُوو (یعقوب) بامدادان سحرخیزی كرده سنگی را كه زیر سرش نهاده بود برداشت و آنرا ستون پرستشگاهی قرار داد و بر سر آن روغن ریخت.

۱۹.  نام آن محل را «بِت‌اِل» خواند، لكن در ابتدا نام آن شهر «لوز» بود.

۲۰.  یعقُوو (یعقوب) چنین نذر كرد: اگر خداوند با من باشد، در راهی كه می‌روم حفظم نماید، به من نان بدهد (سالم باشم) بخورم، و لباس (بدهد. سالم باشم) بپوشم،

۲۱.  به خانه‌ی پدرم به سلامت بازگردم و خداوند برای من داور باقی بماند.

۲۲.  این سنگی كه ستون پرستشگاه قرار دادم (نشانی است كه اینجا) خانه‌ی خداوند خواهد بود و آنچه به من بدهی ده یك آن را به تو خواهم داد.


 
[۱] گفته می‌شود منظور از آن محل كوه مُوریاست كه حضرت ییصحاق (اسحاق) برای قربانی به آنجا برده شد.

وَیصِه -فصل بیست و نهم

۱.      یعقُوو (یعقوب) گام برداشته به سرزمین مردم خاور رفت.

۲.      دید اینك چاهی در صحراست و سه گله گوسفند كنار آن خوابیده‌اند چونكه از آن چاه گله‌ها را آب می‌دادند و سنگ روی دهانه‌ی چاه بزرگ بود.

۳.      تمام گله‌ها آنجا جمع شده (چوپان‌ها) آن سنگ را از روی دهانه‌ی چاه می‌غلطاندند. گوسفندان را آب داده سنگ را بر دهانه‌ی چاه به جایش برمی‌گرداندند.

۴.      یعقُوو (یعقوب) به آن‏ها گفت: برادرانم شما اهل كجا هستید؟ گفتند اهل حارانیم.

۵.      به آن‏ها گفت: آیا لاوان پسر ناحُور را می‌شناسید؟ گفتند: می‌شناسیم.

۶.      به آن‏ها گفت: آیا سالم است؟ گفتند: سالم است و اینك راحِل دخترش با گوسفندان می‌آید.

۷.      گفت: اینك هنوز روز بلند است وقت جمع‌آوری مواشی نیست. آب به گوسفندان داده، بروید بچرانید.

۸.      گفتند: نمی‌توانیم مگر اینكه تمام گله‌ها جمع شوند و (چوپان‌ها) سنگ را از روی دهانه‌ی چاه بغلطانند تا گوسفندان را آب دهیم.

۹.      هنوز با آن‏ها صحبت می‌كرد كه راحل با گوسفندانی كه مال پدرش بود آمد، زیرا او چوپان بود.

۱۰.  موقعی‌كه یعقُوو (یعقوب) راحِل دختر لاوان برادر مادرش و گوسفندان لاوان برادر مادرش را دید، یعقُوو (یعقوب) پیش‌رفته سنگ را از روی دهانه‌ی چاه غلطانید و گوسفندان لاوان، برادر مادرش را آب داد.

۱۱.  یعقُوو (یعقوب) راحِل را بوسید. صدایش را بلند نموده گریه كرد.

۱۲.  یعقُوو (یعقوب) به راحِل اطلاع داد كه خویشاوند پدرش و پسر ریوقا است (راحِل) دوید به پدرش خبر داد.

۱۳.  هنگامی كه لاوان خبر یعقُوو (یعقوب) پسر خواهر خود را شنید به استقبالش شتافت، او را در بغل گرفته بوسید و به خانه‌ی خود آورد. یعقُوو (یعقوب) تمام این مطالب را برای لاوان تعریف كرد.

۱۴.  لاوان به او گفت: در حقیقت تو استخوان و گوشت منی. یكماه تمام نزد او ماند.

۱۵.  لاوان به یعقُوو (یعقوب) گفت: آیا چون برادر من هستی (باید) برای من رایگان خدمت كنی؟! به من بگو اجرتت چیست؟

۱۶.  لاوان دو دختر داشت نام بزرگتر لِئا و نام كوچكتر راحِل بود.

۱۷.  چشمان لِئا ضعیف بود و راحِل خوش‌قیافه و زیباروی بود.

۱۸.  یعقُوو (یعقوب) راحِل را دوست می‌داشت. (به لاوان) گفت: هفت سال برای راحِل دختر كوچكت به تو خدمت خواهم نمود.

۱۹.  لاوان گفت: او را به تو بدهم بهتر از این است كه به شخص دیگری بدهم. پیش من بمان.

۲۰.  یعقُوو (یعقوب) به خاطر راحِل هفت سال خدمت كرد و در اثر عشقش به وی (این هفت سال) در نظرش مثل چند روز بود.

۲۱.  یعقُوو (یعقوب) به لاوان گفت: نظر به اینكه سال‌های (خدمت) من سپری شده است زنم را بده تا با او ازدواج كنم.

۲۲.  لاوان تمام مردم آن محل را جمع نموده ضیافتی ترتیب داد.

۲۳.  هنگام غروب بود (كه) لِئا دختر خود را برداشته او را نزد وی آورد. (یعقُوو (یعقوب)) با او همخوابی كرد.

۲۴.  لاوان زیلپا كنیز خود را به‌صورت كنیز به لِئا دختر خود داد.

۲۵.  صبح شد و دید كه لِئا است. به لاوان گفت این چه كاری است با من كردی؟ مگر به‌خاطر راحل، به تو خدمت نكردم؟ پس چرا فریبم دادی؟

۲۶.  لاوان گفت: در محل ما چنین عمل نمی‌شود كه (دختر) كوچكتر را قبل از بزرگتر (شوهر) دهند.

۲۷.  هفته‌ی (عروسی) این یكی را تمام كن، آن دیگری را هم در مقابل هفت‌سال دیگر كه نزد ما خدمت خواهی كرد به تو خواهیم داد.

۲۸.  یعقُوو (یعقوب) چنین كرد. هفته‌ی (عروسی) او را تمام كرد. (لاوان) راحِل دخترش را به ازدواج او درآورد.

۲۹.  لاوان بیلها كنیز خود را به صورت كنیز به راحِل دختر خود داد.

۳۰.  (یعقُوو (یعقوب)) با راحِل ازدواج كرد. راحِل را بیش از لِئا دوست می‌داشت و به خاطر او باز هفت سال دیگر خدمت كرد.

۳۱.  خداوند دید كه لِئا نامحبوب است، بارورش كرد و راحِل نازا بود.

۳۲.  لِئا باردار شد و پسری زایید. اسمش را رِئووِن گذاشت چونكه گفت كه خداوند شاهد بیچارگی من بود حالا دیگر شوهرم مرا دوست خواهد داشت.

۳۳.  باز باردار شد. پسر زاییده گفت، اكنون نظر به اینكه خداوند دید من نامحبوبم این (پسر) را هم به من داد. او را شیمعُون نام گذاشت.

۳۴.  باز باردار شد پسر زاییده گفت: اكنون نظر به اینكه سه پسر زائیدم این بار شوهرم به سوی من كشیده خواهد شد، به این جهت نامش را لِوی (لاوی) خواند.

۳۵.  باز باردار شد و پسر زاییده گفت: این بار خداوند را شكر می‌كنم. به این جهت نامش را یهودا گذاشت. و از زاییدن باز ایستاد.

یصِه-فصل سی‌ام

۱.      راحِل دید كه برای یعقُوو (یعقوب) نزاییده است به لِئا خواهرش حسد برد. به یعقُوو (یعقوب) گفت: به من فرزندانی بده و اگر نه من مرده محسوب می‌شوم.

۲.      خشم یعقُوو (یعقوب) نسبت به راحل برافروخته شده گفت: مگر من به جای خداوند هستم كه ثمرِ بطن را از تو دریغ داشت؟

۳.      گفت: این بیلها كنیزم است، با وی همبستر شو تا بر زانوهای من بزاید و من هم به‌وسیله‌ی او آباد گردم.

۴.      (راحِل) بیلها كنیز خود را برای همسری به او داد. یعقُوو (یعقوب) با وی همبستر شد.

۵.      بیلها باردار شده برای یعقُوو (یعقوب) پسری زایید.

۶.      راحِل گفت: خداوند مرا دادرسی كرد و به حرف من گوش داد و به من پسری داد به این جهت نام او را دان گذاشت.

۷.      باز بیلها كنیز راحِل باردار شده دومین پسر را برای یعقُوو (یعقوب) زایید.

۸.      راحِل گفت: با خواهرم مبارزات زیادی كردم و غالب شدم. نام او را نَفتالی گذاشت.

۹.      لِئا دید كه از زائیدن باز ایستاده است، زیلپا كنیزش را برداشته او را به همسری به یعقُوو (یعقوب) داد.

۱۰.  زیلپا كنیز لِئا برای یعقُوو (یعقوب) پسری زایید.

۱۱.  لِئا گفت: خوشبختی آمد. نامش را گاد گذاشت.

۱۲.  زیلپا كنیز لِئا دومین پسر را برای یعقُوو (یعقوب) زایید.

۱۳.  لِئا گفت: چقدر خوشبختم، زیرا دختران، مرا خوشبخت خواهند خواند. نامش را آشِر گذاشت.

۱۴.  در روزهای درو گندم رِئووِن به صحرا رفت. مِهرگیاهانی یافت و آن‏ها را نزد مادرش لِئا آورد. راحِل به لِئا گفت لطفاً از مهرگیاه‌های پسرت به من بده.

۱۵.  به او گفت: آیا شوهرم را گرفتی كم است؟ مِهر گیاه‌های پسرم را هم (می‌خواهی) بگیری؟ راحِل گفت: پس عوض مِهر گیاه‌های پسرت امشب (یعقُوو (یعقوب)) با تو بخوابد.

۱۶.  شامگاه، یعقُوو (یعقوب) از صحرا آمد. لِئا به استقبالش بیرون آمده گفت پیش من بیا زیرا با مِهرگیاه‌های پسرم تو را اجیر كردم. پس وی در آن شب با او خوابید.

۱۷.  خداوند به لِئا توجه كرد. باردار شده پنجمین پسر را برای یعقُوو (یعقوب) زایید.

۱۸.  لِئا گفت: برای اینكه كنیزم را به شوهرم دادم خداوند مزدم را داد، نامش را ییساخار گذاشت.

۱۹.  لِئا باردار شد ششمین پسر را برای یعقُوو (یعقوب) زایید.

۲۰.  لِئا گفت خداوند هدیه‌ی خوبی به من بخشید. این بار شوهرم با من هم‌منزل خواهد شد زیرا شش پسر برایش زاییده‌ام. نامش را زِوولون گذاشت.

۲۱.  بعد دختری زایید نامش را دینا گذاشت.

۲۲.  خداوند راحِل را مدنظر قرار داد. تمنای او را اجابت نموده، بارورش كرد.

۲۳.  باردار گشت و پسری زایید. گفت خداوند به سرزنش (شدن) من خاتمه داد.

۲۴.  نامش را به این منظور كه خداوند پسری علاوه بر این پسر به او بدهد یوسف گذاشت.

۲۵.  موقعی كه راحِل یوسف را زایید، یعقُوو (یعقوب) به لاوان گفت مرا روانه كن به محل و سرزمینم بروم.

۲۶.  زنان و بچه‌هایم را كه در برابر آن‏ها به تو خدمت كردم بده تا بروم زیرا از خدمتی كه برای تو كردم اطلاع داری.

۲۷.  لاوان به او گفت: اگر اكنون مورد مرحمت تو قرار گرفته‌ام نزد من بمان چون حدس زدم خداوند به خاطر تو مرا بركت داده است.

۲۸.  (لاوان) گفت: مزدت را برای من تعیین كن، خواهم داد.

۲۹.  (یعقُوو (یعقوب)) به او گفت از آنچه به تو خدمت كردم و آنچه مواشیت نزد من بود آگاهی.

۳۰.  زیرا آنچه قبل از من داشتی مقدار كمی بود كه بسیار زیاد شده است. خداوند به قدم من تو را بركت كرده‌است و اكنون (بگو) من چه وقت برای خانه‌ام كار كنم؟

۳۱.  یعقُوو (یعقوب) گفت: چیزی به من نده. اگر این كار را (كه می‌گویم) برای من بكنی برگشته چوپانی گوسفندانت را خواهم كرد. (آن‏ها را) محافظت خواهم نمود.

۳۲.  من امروز (با تو) از بین تمام گوسفندانت گذر می‌كنم، هر بره‌ی نقطه‌دار و لكه‌دار و هر بره‌ی قهوه‌ای در بره‌ها و لكه‌دار و نقطه‌دار در بزها را از آنجا دور كن. بعدا (آنچه این‌گونه زاییده شود) مزد من خواهد بود.

۳۳.  فردا روز، وقتی بیایی مزد مرا رسیدگی كنی حقانیت من نزد تو گواهی خواهد شد. هر بزی كه بین بزها نقطه‌دار و لكه‌دار نباشد و هر بره‌ای كه بین بره‌ها قهوه‌ای نباشد، نزد من (پیدا شود) مال دزدی محسوب می‌شود.

۳۴.  لاوان گفت: بله، البته، چون سخن تو عمل شود.

۳۵.  (لاوان) بز نرهای خط‌خطی و لكه‌دار و تمام بزهای نقطه‌دار و لكه‌دار و هرچه كه (لك) سفید در آن بود و هر قهوه‌ای بین بره‌ها را در همان روز جدا نموده به‌دست پسرانش داد.

۳۶.  بین خودش و یعقُوو (یعقوب) مسافتی سه روزه قرار داد و یعقُوو (یعقوب) باقیمانده‌ی گله‌ی لاوان را چوپانی می‌كرد.

۳۷.  یعقُوو (یعقوب) چوب درخت سفیدار تازه و بادام و شاه‌بلوط برداشته در آن‏ها قطعاتی از پوست را كند تا سفیدی چوب‌ها آشكار گردد.

۳۸.  چوب‌ها را كه به قطعات، پوست‌كنده بود، در آبشخورها، در سنگاب‌هایی كه گوسفندان می‌آمدند آب بنوشند در مقابل گوسفندان قرار داد. هنگامی‌كه می‌آمدند آب بنوشند حرارت (جنسی) پیدا می‌كردند.

۳۹.  گوسفندان مقابل چوب‌ها باردار می‌شدند و مخطط، نقطه‌دار و لكه‌دار می‌زاییدند.

۴۰.  یعقُوو (یعقوب) بره‌ها را جدا كرده و روی گوسفندهای لاوان را به‌طرف گوسفندان مخطط و قهوه‌ای قرار داد و برای خود گله‌هایی جداگانه ترتیب داد ولی آن‏ها را با گوسفندان لاوان نگذاشت.

۴۱.  در هر موقعی كه گوسفندان قوی مایل به جفت‌گیری بودند یعقُوو (یعقوب) چوب‌ها را در آبشخورها مقابل چشم گوسفندان می‌گذاشت تا آن‏ها در مقابل آن چوب‌ها باردار شوند.

۴۲.  (چوب‌ها) را برای گوسفندان نحیف نمی‌گذاشت (بنابراین) گوسفندان لاغر مال لاوان و قوی‌ها مال یعقُوو (یعقوب) می‌شد.

۴۳.  این شخص (یعقُوو (یعقوب)) بسیار وسعت یافت. دارای گوسفندان زیاد، كنیزان و غلامان و شتران و خرانی شد.

وَیصِه-فصل سی و یكم

۱.      (یعقُوو (یعقوب)) سخنان فرزندان لاوان را چنین شنید: «یعقُوو (یعقوب) آنچه را كه مال پدر ما است برداشته و این ثروت را از آنچه مال پدر ماست به‌دست آورده است».

۲.      یعقُوو (یعقوب) قیافه‌ی لاوان را دید كه اینك با او چون سابق نیست.

۳.      خداوند به یعقُوو (یعقوب) گفت: به سرزمین اجداد و زادگاهت برگرد، با تو خواهم بود.

۴.      یعقُوو (یعقوب) فرستاده راحِل و لِئا را به كشتزار نزد گله‌اش صدا زد.

۵.      به آن‏ها گفت: من قیافه‌ی پدرتان را می‌بینم كه با من چون سابق نیست و خداوند پدرم با من بوده است.

۶.      شما می‌دانید كه با تمام قدرتم به پدرتان خدمت كردم.

۷.      پدرتان مرا گول زده و مزدم را ده مرتبه عوض كرد و خداوند به او اجازه نداد به من بدی كند.

۸.      اگر چنین می‌گفت: نقطه‌دارها مزدت باشد. تمام گوسفندان نقطه‌دار می‌زاییدند و اگر چنین می‌گفت: مخطط‌ها مزدت باشند تمام گوسفندان مخطط می‌زاییدند.

۹.      خداوند مواشی پدرتان را از چنگش بیرون آورد و به من داد.

۱۰.  در موقع جفت‌گیری گوسفندان بود كه چشمانم را بلند نموده در خواب دیدم اینك گوسفندهای نر كه روی گوسفندان ماده سوار می‌شوند مخطط، نقطه‌دار و لكه‌دار سفید هستند.

۱۱.  فرشته‌ی خداوند در خواب به من گفت: یعقُوو (یعقوب)، گفتم بله.

۱۲.  گفت نظر به اینكه دیدم لاوان با تو چه عملی می‌كند، چشمانت را بلند كن و تمام گوسفندهای نر را كه سوار گوسفندان ماده می‌شوند ببین خط‌خطی، نقطه‌دار و لكه‌دار سفید هستند.

۱۳.  من قادری هستم كه در بِت‌‌اِل ستون پرستشگاهی را روغن مالیدی و آنجا برای من نذر كردی. اكنون برخیز از این سرزمین بیرون برو و به سرزمین زادگاهت برگرد.

۱۴.  راحِل و لِئا جواب داده گفتند: مگر دیگر سهم و ملكی در خانه‌ی پدرمان داریم؟

۱۵.  مگر نه این است كه برایش بیگانه محسوب می‌شویم (چون در مقابل خدمت تو) ما را فروخت. پول (مزد شوهر)مان را خورده و باز هم خواهد خورد.

۱۶.  نظر به اینكه تمام ثروتی كه خداوند از (چنگ) پدرمان درآورده است متعلق به ما و فرزندانمان می‌باشد، اكنون هرچه خداوند به تو گفته است انجام بده.

۱۷.  یعقُوو (یعقوب) بلند شده فرزندان و زنانش را روی شترها سوار كرد.

۱۸.  تمام مواشی و دارایی را كه به‌دست آورده بود یعنی مواشی خود را كه در «پَدَن‌اَرام» كسب نموده بود برد، كه نزد ییصحاق (اسحاق) پدر خود به كِنَعَن (کنعان) برود.

۱۹.  و لاوان برای پشم‌چینی گوسفندانش رفته بود. راحِل تِرافیم (بت‌های خانوادگی كه هم برای پرستش و هم برای فالگیری به‌كار می‌رفت) متعلق به پدرش را دزدید.

۲۰.  برای اینكه یعقُوو (یعقوب) به لاوان اَرَمی اطلاع ندهد كه فرار می‌كند او را اغفال كرد.

۲۱.  یعقُوو (یعقوب) با آنچه كه داشت فرار نمود، برخاست از آن نهر گذشته روی خود را به سوی كوه گیلعاد نهاد.

۲۲.  در روز سوم به لاوان اطلاع داده شد كه یعقُوو (یعقوب) فرار كرده است.

۲۳.  (لاوان) دوستانش را با خود برداشت و مسافت هفت‌روزه راه را به‌دنبال او رفت و در كوه گیلعاد به او پیوست.

۲۴.  فرشته‌ای در رویای شب نزد لاوان اَرَمی آمده به او گفت: مواظب خود باش مبادا با یعقُوو (یعقوب) از خوب تا بد سخن بگویی.

۲۵.  لاوان به یعقُوو (یعقوب) رسید. یعقُوو (یعقوب) در آن كوه چادر زده بود و لاوان دوستانش را در كوه گیلعاد قرار داد.

۲۶.  لاوان به یعقُوو (یعقوب) گفت: چه كردی؟ اغفالم نمودی و دخترانم را چون اسیران جنگی بردی.

۲۷.  چرا پنهانی فرار كردی. مرا اغفال كردی. به من نگفتی تا تو را با خوشی و سرود و (نواختن) دایره و چنگ روانه كنم.

۲۸.  به من اجازه ندادی پسران و دخترانم را ببوسم. اكنون نادانی كردی.

۲۹.  در قدرت من است با شما بدی كنم ولی خداوند پدرتان دیشب اینطور به من گفت: مواظب خود باش كه با یعقُوو (یعقوب) از نیك تا بد سخن نگویی.

۳۰.  اكنون به‌طور قطعی رفتی چون واقعا به خانه‌ی پدرت اشتیاق ورزیدی. چرا بت‌های (تِرافیم) مرا دزدیدی؟

۳۱.  یعقُوو (یعقوب) جواب داده به لاوان گفت: (تو را اغفال كردم) چونكه ترسیدم مبادا دخترانت را از من بگیری.

۳۲.  هركس كه بت‌هایت را پیش او پیدا كنی زنده نماند. در مقابل دوستانمان شناسایی كن چه چیزی پیش من است، برای خودت بردار. یعقُوو (یعقوب) نمی‌دانست كه راحِل آن‏ها را دزدیده است.

۳۳.  لاوان به چادر یعقُوو (یعقوب) چادر لِئا و چادر آن دو كنیز داخل شده (چیزی) نیافت. از چادر لِئا خارج و به چادر راحِل وارد شد.

۳۴.  راحِل ترافیم را برداشته آن‏ها را در جهاز (پالان) شتر گذاشت و روی آن‏ها نشست. لاوان تمام آن چادر را جستجو كرد و نیافت.

۳۵.  (راحِل) به پدرش گفت: از اینكه نمی‌توانم از حضورت بلند شوم به نظر آقایم گران نیاید زیرا عادت زنان دارم. (لاوان) جستجو كرد و تِرافیم را نیافت.

۳۶.  یعقُوو (یعقوب) به خشم آمد و با لاوان نزاع كرد. صدای خود را بلند كرده به او گفت: تقصیر و خطای من چیست كه به دنبال من تاختی؟

۳۷.  حالا كه تمام اسباب‌های مرا جستجو كردی، از همه‌ی اسباب‌های خانه‌ات چه یافتی؟ اینجا در مقابل دوستان من و دوستان خود بگذار تا بین ما دو نفر داوری كنند.

۳۸.  بیست سال است من پیش توام میش‌ها و بزهایت، بره از دست ندادند. قوچ‌های گله‌ات را نخوردم.

۳۹.  نخجیر شده پیش تو نیاوردم. تاوان آن را می‏دادم، چه روز دزدیده می‌شد چه شب، آن را از من مطالبه می‌كردی.

۴۰.  در وضعی قرار داشتم كه گرما(ی سوزان) در روز و سرما(ی یخبندان) در شب مرا نابود می‌كرد، و خواب از چشمانم دور می‌شد.

۴۱.  اینك بیست سال است در خانه‌ی توام. چهارده سال برای دو دخترانت و شش سال برای گوسفندانت تو را خدمت كردم و ده مرتبه مزد مرا عوض كردی.

۴۲.  اگر خداوند پدرم اَوراهام (ابراهیم) و خدایی كه ییصحاق (اسحاق) از او می‌ترسید با من نبود، اكنون مرا دست خالی روانه می‌كردی. خداوند، بیچارگی و كار دستم را دید كه دیشب (تو را) نصیحت نمود.

۴۳.  لاوان جواب داده به یعقُوو (یعقوب) گفت: این دختران، دختران من و این پسران پسران من هستند. و این گله، گله‌ی خودم است و آنچه تو می‌بینی مال من است. امروز به این دخترانم یا به فرزندانی كه زاییده‌اند چه خواهم كرد.

۴۴.  پس اكنون بیا من و تو پیمان ببندیم كه بین من و تو به منزله‌ی شاهد باشد.

۴۵.  یعقُوو (یعقوب) سنگی برداشته ستون پرستشگاهی برپا نمود.

۴۶.  یعقُوو (یعقوب) به دوستانش گفت سنگ‌هایی برچیند. سنگ‌هایی برداشته تپه‌ای ساختند. آنجا روی آن تپه غذا خوردند.

۴۷.  لاوان آن‌ (مكان) را «یگَرساهَدوتا» و یعقُوو (یعقوب) آن را «گَلعِد» نامید.

۴۸.  لاوان گفت امروز این تپه بین من و تو شاهد است بنابراین (او) نامش را گَلعِد گذاشت.

۴۹.  و همچنین میصپا (یعنی محل دیدبانی). (لاوان)گفت هنگامی‌كه از یكدیگر دور می‌شویم خداوند بین من و تو مراقب باشد.

۵۰.  كه دخترانم را نرنجانی و سر دخترانم زنانی نگیری. كسی بین ما نیست. ببین خداوند بین من و تو شاهد است.

۵۱.  لاوان به یعقُوو (یعقوب) گفت: اینك این تپه و این ستونی كه برپا داشتم بین من و تو شاهد است.

۵۲.  این تپه و این ستون شاهد باشد كه من از این تپه به طرف تو عبور نكنم و تو از این تپه و این ستون به منظور بدی كردن به طرف من عبور نكنی.

۵۳.  خداوند اَوراهام (ابراهیم) و خداوند ناحُور، خداوند پدرشان بین ما داوری كند. یعقُوو (یعقوب) به خدایی كه پدرش ییصحاق (اسحاق) از او می‌ترسید سوگند یاد كرد.

۵۴.  یعقُوو (یعقوب) در آن كوه ذبح كرد و دوستانش را صدا زد تا غذا بخورند. غذا خوردند و شب را در آن كوه گذراندند.

وَیصِه-فصل سی و دوم

۱.      لاوان بامداد سحرخیزی كرد. پسران (دخترانش) و دخترانش را بوسید، آن‏ها را دعا نمود. لاوان راه افتاد و به مكان خود برگشت.

۲.      یعقُوو (یعقوب) به راهش ادامه داد و فرشتگان خداوند به او برخوردند.

۳.      هنگامی‌كه یعقُوو (یعقوب) آن‏ها را دید گفت این اردوگاه فرشتگان است نام آن محل را مَحَناییم گذاشت.

پاراشای وَییشلَح

۴.      یعقُوو (یعقوب) پیشاپیش خود قاصدانی به سوی عِساو (عیسو) برادرش به سرزمین سِعیر، صحرای اِدُوم فرستاد.

۵.      به آن‏ها چنین دستور داد. به آقایم عِساو (عیسو) چنین بگویید: غلامت یعقُوو (یعقوب) چنین گفته است. نزد لاوان اقامت گزیدم و تاكنون تأخیر كردم.

۶.      صاحب گاوان و خران، گوسفندان و غلامان و كنیزانی شدم، فرستاده‌ام به آقایم خبر بدهم تا به‌نظرت خوش‌آیند واقع شوم.

۷.      قاصدان نزد یعقُوو (یعقوب) برگشته گفتند: نزد برادرت، نزد عِساو (عیسو) رفتیم. او هم به استقبال تو می‌آید و چهارصد مرد با او هستند.

۸.      یعقُوو (یعقوب) بسیار هراسان شده پریشان گشت. مردمی را كه همراهش بودند و گوسفندان و گاوان و شتران را دو دسته كرد.

۹.      (با خود) گفت اگر عِساو (عیسو) به سوی یكی از دسته‌ها بیاید و آن را مورد حمله قرار دهد دسته‌ی باقیمانده رهایی می‌یابد.

۱۰.  یعقُوو (یعقوب) گفت: ای خداوند پدرم اَوراهام (ابراهیم)، و خداوند پدرم ییصحاق (اسحاق)، ای خداوند كه به من گفتی به سرزمینت و به زادگاهت برگرد، با تو خوبی خواهم كرد.

۱۱.  من در برابر تمام احسان‌ها و وفاداری‌هایی كه به بنده‌ات كردی بسیار كوچك هستم. برای اینكه با چوبدستی‌ام از این یردِن عبور كردم و اكنون مبدل به دو اردو شده‌ام.

۱۲.  تمنی اینكه مرا از دست برادرم، از دست عِساو (عیسو) رهایی دهی، زیرا من از او هراسانم مبادا بیاید مرا و مادر را با فرزندان بكشد.

۱۳.  و تو گفتی حتماً به تو خوبی خواهم كرد و نسلت را چون ریگ‌های دریا قرار خواهم داد كه از زیادی شمرده نگردند.

۱۴.  آن شب در آنجا منزل كرد و از هرچه در دسترس او بود هدیه‌ای برای عِساو (عیسو) برادرش برداشت.

۱۵.  بز ماده دویست رأس، بز نر بیست، میش دویست، قوچ بیست رأس.

۱۶.  شتران شیرده با بچه‌هایشان سی رأس، گاو ماده چهل و گاو نر ده، الاغ ماده بیست و كره الاغ نر ده رأس.

۱۷.  گله‌گله، جداگانه به دست غلامانش داده به غلامانش گفت: پیشاپیش من عبور كنید و بین یك گله با گله‌ی دیگر فاصله بگذارید.

۱۸.  به اولی اینطور دستور داد: هرگاه عِساو (عیسو) برادرم با تو برخورد كرد و از تو پرسید و گفت: تو مال كیستی و به كجا می‌روی و اینها كه پیش تو است از آن كیست؟

۱۹.  بگو مال غلامت یعقُوو (یعقوب) است. هدیه‌ای است كه برای آقایم عِساو (عیسو) ارسال گشته و اینك او هم دنبال ماست.

۲۰.  به دومی و سومی همچنین به تمام كسانی‌كه دنبال گله می‌رفتند اینطور دستور داد: هنگامی‌كه عِساو (عیسو) را ملاقات كنید به او همین سخن را بگویید.

۲۱.  بگویید غلامت یعقُوو (یعقوب) هم دنبال ماست چونكه (یعقُوو (یعقوب) با خود) می‌گفت با هدیه‌ای كه پیشاپیشم می‌رود رضایتش را جلب كنم و بعد از آن رویش را ببینم. شاید با من رودربایستی كند.

۲۲.  هدیه پیشاپیش ارسال شد اما او در آن شب در اردوگاه منزل كرد.

۲۳.  در آن شب برخاست دو زن و دو كنیز و یازده پسران خود را برداشته از گذرگاه «یبُوق» عبور نمود.

۲۴.  آن‏ها را بلند كرده از رودخانه عبور داد و هرچه داشت انتقال داد.

۲۵.  یعقُوو (یعقوب) تنها باقی ماند، مردی تا سپیده‌دم با او كشتی گرفت.

۲۶.  (آن مرد) دید عهده‌اش نمی‌آید به مفصل ران او صدمه زد. درحالی‌كه با او كشتی می‌گرفت، مفصل ران یعقُوو (یعقوب) از جا در رفت.

۲۷.  (به یعقُوو (یعقوب)) گفت نظر به اینكه سپیده دمیده است روانه‌ام كن. گفت: روانه‌ات نخواهم كرد مگر اینكه دعایم كنی.

۲۸.  به او گفت نامت چیست؟ گفت یعقُوو (یعقوب).

۲۹.  گفت نظر به اینكه با فرشته و با انسان‌ها كشمكش داشتی و پیروز گشتی دیگر نامت یعقُوو (یعقوب) گفته نشود مگر ییسرائل (اسرائیل).

۳۰.  یعقُوو (یعقوب) پرسیده گفت: تقاضا دارم نامت را بگویی. گفت: برای چه نام مرا می‌پرسی؟ او را آنجا دعا نمود.

۳۱.  یعقُوو (یعقوب) نام آن محل را پِنی‌اِل گذاشت زیرا (باخود گفت) فرشته‌ای را رو در رو دیدم و جانم رهایی یافت.

۳۲.  موقعی كه از پِنوئِل رد شد. آفتاب (شفا) برای او طلوع نمود و از رانش می‌لنگید.[۱]

۳۳.  نظر به اینكه (فرشته) به عرق‌النساء واقع در كنار مفصل ران یعقُوو (یعقوب) صدمه زد به این جهت فرزندان ییسرائل (اسرائیل) تا به امروز عرق‌النساء را كه در كنار مفصل ران است نمی‌خورند.


 
[۱] به كتاب ملآخی فصل ۳ آیه‌ی ۲۰ مراجعه شود.

وَییشلَح-فصل سی و سوم

۱.      یعقُوو (یعقوب) چشمانش را بلند نموده دید كه اینك عِساو (عیسو) می‌آید و چهارصد نفر با او هستند. بچه‌ها را بین لِئا و راحِل و دو كنیزشان تقسیم كرد.

۲.      كنیزها و بچه‌هایشان را اول، و لِئا و بچه‌هایش را بعد از آن‏ها، و راحِل و یوسف را آخر (همه) قرار داد.

۳.      او پیشاپیش آن‏ها گذشته و تا رسیدن به برادرش هفت مرتبه تا زمین تعظیم نمود.

۴.      عِساو (عیسو) به استقبالش شتافت او را بغل كرده بر گردنش افتاد و او را بوسیده (هردو) گریستند.

۵.      (عِساو (عیسو)) چشمانش را بلند كرد زنان و بچه‌ها را دیده گفت اینها چه نسبتی با تو دارند؟ گفت بچه‌هایی هستند كه خداوند به غلامت مرحمت كرده است.

۶.      كنیزان پیش‌رفته، آن‏ها و بچه‌هایشان، تعظیم نمودند.

۷.      لِئا و بچه‌هایش نیز پیش‌رفته تعظیم نمودند و بعداً یوسف و راحِل جلو رفته تعظیم كردند.

۸.      گفت‌: تمام این اردوگاه كه ملاقات كردم چه نسبتی با تو دارند؟ (یعقُوو (یعقوب) گفت پیشكش) برای اینكه مورد لطف آقایم قرار گیرم.

۹.      عِساو (عیسو) گفت: من زیاد دارم، برادرم، آنچه داری برای خودت بماند.

۱۰.  یعقُوو (یعقوب) گفت: نه، لطفا اگر مورد لطفت واقع شده‌ام از آنجایی‌كه روی تو را مثل روی فرشته دیدم و از من خشنود گشتی هدیه‌ام را از دستم بگیر.

۱۱.  لطفاً پیشكشی‌ام را كه برایت آورده شده است بردار. چون كه خداوند به من ارزانی داشته است و همه چیز دارم. پس او اصرار ورزید تا گرفت.

۱۲.  (عِساو (عیسو)) گفت: كوچ نموده برویم و با تو می‌آیم.

۱۳.  به او گفت: آقایم می‌داند كه بچه‌ها لطیف هستند و من متحمل گوسفندان و گاوان شیرده‌ام. چنانچه یك روز آن‏ها را بسرعت برانند تمام گوسفندان خواهند مرد.

۱۴.  لطفاً آقایم پیش از غلامانش بگذرد تا من به آهستگی برحسب كاری كه در پیش دارم و بر حسب قدم بچه‌ها راه را پیموده نزد آقایم به سِعیر برسم.

۱۵.  عِساو (عیسو) گفت اكنون از اشخاصی كه همراه من هستند نزدت می‌گذارم. گفت برای چه (چه شده است كه) مورد لطف آقایم واقع شدم.

۱۶.  در همان روز عِساو (عیسو) به‌راه خود به سِعیر برگشت.

۱۷.  و یعقُوو (یعقوب) به سوكُوت كوچ نمود و برای خود خانه‌ای ساخت و برای مواشی خود سایه‌بان‌هایی درست كرد. به این جهت آن محل را سوكُوت نام نهاد.

۱۸.  یعقُوو (یعقوب) در موقع آمدنش از «پَدَن‌اَرام» سالم به شهر «شِخِم» كه در سرزمین كِنَعَن (کنعان) است رسیده مقابل شهر اردو زد.

۱۹.  بخش صحرایی را كه در آن چادرش را برافراشته بود از دست فرزندان «حَمُور» بزرگ خاندان «شِخِم» به یكصد قِسیطا[۱] خرید.

۲۰.  قربانگاهی برپا نموده نام آن را «اِل اِلُوهِه ییسرائل» نهاد.


 
[۱] سکه قدیمی معادل حدود ۱ گرم نقره

وَییشلَح-فصل سی و چهارم

۱.      دینا، دختری كه لِئا برای یعقُوو (یعقوب) زاییده بود، برای دیدن دختران آن سرزمین بیرون رفت.

۲.      شِخِم پسر حَمُور حیوی بزرگ آن سرزمین او را دید. او را برد، با او همبستر شده به او تجاوز كرد.

۳.      جانش به دینا دختر یعقُوو (یعقوب) پیوستگی پیدا كرده، عاشق آن دختر شد و سخن دلاویز به آن دختر گفت.

۴.      شِخِم به حَمُور پدرش چنین گفت: این دخترك را برای من به همسری بگیر.

۵.      و یعقُوو (یعقوب) شنید كه (شِخِم) دینا دخترش را ناپاك كرده است و پسرانش با مواشی او در صحرا بودند. یعقُوو (یعقوب) تا آمدن آن‏ها سكوت كرد.

۶.      حَمُور پدر شِخِم پیش یعقُوو (یعقوب) رفت تا با او صحبت كند.

۷.      فرزندان یعقُوو (یعقوب) از مزرعه آمدند. همین كه این اشخاص شنیدند متأسف گشته خشمشان به شدت برافروخته شد. زیرا (شِخِم) در بین (فرزندان) ییسرائل (اسرائیل) عمل زشت انجام داد كه با دختر یعقُوو (یعقوب) همبستر شد و این عمل ناشایست بود.

۸.      حَمُور به آن‏ها چنین سخن گفت: دل شِخِم پسرم عاشق دختر شما شده است لطفاً او را به وی به همسری بدهید.

۹.      با ما ازدواج كنید دخترانتان را به ما بدهید دخترانمان را برای خودتان بگیرید.

۱۰.  با ما ساكن شوید. این سرزمین در اختیار شماست ساكن شده در آن تجارت كنید و در آن مستقر گردید.

۱۱.  شِخِم به پدر و به برادران او (دینا) گفت: باشد كه مورد لطف شما قرار گیرم پس آنچه به من بگویید خواهم داد.

۱۲.  مهریه و بخشش بسیار زیاد برای من تعیین كنید. آنچه بگویید خواهم داد. این دختر را به من به همسری بدهید.

۱۳.  فرزندان یعقُوو (یعقوب) به شِخِم و به پدرش حَمُور كه دینا خواهرشان را ناپاك كرده بود جواب داده با تدبیر سخن گفتند.

۱۴.  به آن‏ها گفتند: نمی‌توانیم این كار را بكنیم و خواهرمان را به مردی كه نامختون است بدهیم، چون برای ما ننگ است.

۱۵.  فقط به این شرط با شما موافقت می‌كنیم كه مثل ما شوید و هر مذكری از شما ختنه گردد.

۱۶.  دخترهایمان را به شما داده و دخترانتان را برای خودمان خواهیم گرفت. با شما ساكن خواهیم شد و مبدل به یك قوم خواهیم گشت.

۱۷.  و اگر به ما گوش ندهید كه ختنه شوید، دخترمان را برداشته خواهیم رفت.

۱۸.  سخنانشان در نظر حَمُور و در نظر شِخِم پسر حَمُور خوش آمد.

۱۹.  نظر به اینكه آن پسر طالب دختر یعقُوو (یعقوب) گشت و از تمام خانواده‌ی پدرش محترم‌تر بود در انجام این كار تأخیر روا نداشت.

۲۰.  حَمُور و شِخِم پسرش به مرجع قانونی آمده به مردم شهرشان چنین سخن گفتند:

۲۱.  این اشخاص نسبت به ما خیراندیش هستند، در این سرزمین ساكن شده در آن تجارت كنند و اینك این سرزمین برای آن‏ها وسیع است و دخترانشان را برای خود به همسری بگیریم و دخترانمان را به آن‏ها بدهیم.

۲۲.  اما با این(شرط) این اشخاص راضی می‌شوند كه با ما ساكن شده تا مبدل به یك قوم شویم. به (شرط) اینكه هر مذكری از ما همانطور كه آن‏ها ختنه شده هستند، ختنه شود.

۲۳.  آیا مواشی و اموال و چارپایانشان مال ما نمی‌شوند؟ پس بجاست رضایت دهیم تا با ما ساكن شوند.

۲۴.  تمام مردانی كه از دروازه تردد می‌كردند، از حَمُور و شِخِم پسرش پیروی كرده هر مذكری همه‌ی مردانی كه از دروازه عبور می‌كردند (خود را) ختنه كردند.

۲۵.  روز سوم بود. موقعی كه (اهالی شهر) درد می‌كشیدند دو نفر پسران یعقُوو (یعقوب)، شیمعُون و لِوی (لاوی) برادران دینا هركدام شمشیر خود را برداشته بدون ترس به شهر آمدند و هر مذكری را كشتند.

۲۶.  حَمُور و شِخِم پسرش را به ضرب شمشیر كشتند. دینا را از خانه‌ی شِخِم برداشته رفتند.

۲۷.  فرزندان یعقُوو (یعقوب) به طرف اجساد آمده و شهری را كه مردمش خواهر آن‏ها را ناپاك كرده بودند تاراج كردند.

۲۸.  گوسفندان و گاوان و خرانشان را و آنچه در شهر و صحرا بود بردند.

۲۹.  تمام دارایی و اطفال و زنانشان را و هرچه در خانه(ها) بود بردند و غارت كردند.

۳۰.  یعقُوو (یعقوب) به شیمعُون و لِوی (لاوی) گفت: در میان ساكنین آن سرزمین –كِنَعَنی (کنعانی) و پریزی پریشانم كردید كه لجن‌مال گردم و نفرات من كم است اگر بر من اجتماع كنند و بكشندم من و خانواده‌ام نابود می‌گردیم.

۳۱.  گفتند: آیا (باید) با خواهر ما چون فاحشه عمل كند؟

وَییشلَح-فصل سی و پنجم

۱.      خداوند به یعقُوو (یعقوب) گفت: برخیز به بِت‌‌اِل عزیمت كرده آنجا ساكن شو. آنجا برای قادری كه در موقع فرارت از جلو عِساو (عیسو) برادرت به تو ظاهر شد قربانگاهی بساز.

۲.      یعقُوو (یعقوب) به خانواده و هركس كه همراهش بود گفت: بت‌های بیگانه‌(ها) را كه در بینتان است دور سازید. خود را پاك نموده لباس‌هایتان را عوض كنید.

۳.      برخیزیم و به بِت‌‌اِل عزیمت نماییم تا برای قادری كه در روز عذابم (تقاضای) مرا اجابت كرده و در راهی كه رفتم با من بوده است، آنجا قربانگاهی بسازم.

۴.      تمام بت‌های بیگانه‌(ها) را كه در اختیار داشتند و حلقه‌هایی را كه در گوش آن‏ها بود به یعقُوو (یعقوب) دادند. یعقُوو (یعقوب) آن‏ها را زیر درخت بلوطی كه نزدیك شِخِم بود مدفون ساخت.

۵.      كوچ كردند. ترس خداوند بر شهرهایی كه اطرافشان بود مستولی شد. فرزندان یعقُوو (یعقوب) را تعقیب نكردند.

۶.      یعقُوو (یعقوب) با تمام مردمی كه همراهش بودند به لوز، همان بِت‌‌اِل كه در سرزمین كِنَعَن (کنعان) است، وارد شد.

۷.      نظر به اینكه موقع فرار از پیش برادرش آنجا خداوند به او ظاهر شد، آنجا قربانگاهی بنا نمود و آن محل را اِل‏بِت‌‌اِل نام نهاد.

۸.      دِوُرا دایه‌ی ریوقا فوت نمود و در دامنه‌ی بِت‌‌اِل زیر آن درخت بلوط به خاك سپرده شد. (یعقُوو (یعقوب)) نام آن را «اَلُون باخوت» گذاشت.

۹.      خداوند موقع بازگشت یعقُوو (یعقوب) از «پَدَن‌اَرام» بار دیگر به او ظاهر شده او را بركت نمود.

۱۰.  خداوند به او گفت: نامت یعقُوو (یعقوب) است. دیگر بار نامت یعقُوو (یعقوب) خوانده نشود بلكه نامت ییسرائل (اسرائیل) خواهد بود. پس نامش را ییسرائل گذاشت.

۱۱.  خداوند به او گفت: من قادر مطلق هستم بارور و زیاد شو. یك قوم و قبیله‌های زیادی از تو به‌وجود خواهد آمد و از وجود تو پادشاهانی بیرون خواهند آمد.

۱۲.  آن سرزمینی را كه به اَوراهام (ابراهیم) و به ییصحاق (اسحاق) بخشیدم به تو می‌دهم و بعد از تو آن سرزمین را به نسلت خواهم بخشید.

۱۳.  خداوند در آن محلی كه با او سخن می‌گفت از پیش او بالا رفت.

۱۴.  یعقُوو (یعقوب) در آن محلی كه (خداوند) با او صحبت كرده بود ستون پرستشگاه سنگی برپا كرد و بر آن هدیه‌ی مایع ریختنی جاری كرده روی آن روغن ریخت.

۱۵.  یعقُوو (یعقوب) اسم آن محلی را كه آنجا خداوند با او صحبت كرد بِت‌‌اِل نامید.

۱۶.  از بِت‌‌اِل مسافرت كردند. هنوز اندك مسافتی به رسیدن به اِفرات مانده بود كه راحِل زایید و هنگام زایمانش سختی كشید.

۱۷.  هنگام سختی كشیدن و در موقع زاییدن او، قابله به وی گفت نترس كه این هم پسر است.

۱۸.  هنگام جان سپردن، وقتی فوت می‌كرد نام او را «بِن‌اُونی» نهاد. ولی پدرش او را بینیامین نامید.

۱۹.  راحِل فوت كرد و در راه اِفرات همان بِت‌لِحِم به خاك سپرده شد.

۲۰.  یعقُوو (یعقوب) سنگ مقبره‌ای بر قبرش نهاد. تا امروز سنگ مقبره راحِل همان است.

۲۱.  ییسرائل كوچ كرده چادرش را آن سوی « میگْدَل ‌عِدِر» برافراشت.

۲۲.  موقع سكونت ییسرائل در همان سرزمین (وقتی یعقُوو (یعقوب) بعد از درگذشت راحِل) با بیلها صیغه‌ی خود خوابیده بود رِئووِن (به عنوان اعتراض كه چرا یعقُوو (یعقوب) باید چادر بیلها را مقدم بر چادر لِئا بداند اطراف چادر بیلها) قدم می‌زد. ییسرائل (موضوع را) درك كرد. پسران یعقُوو (یعقوب) دوازده نفر بودند.

۲۳.  پسران لِئا: رِئووِن نخست‌زاد یعقُوو (یعقوب) و شیمعُون، لِوی (لاوی)، یهودا، ییساخار، ز‍ِوولون.

۲۴.  پسران راحل: یوسف و بینیامین.

۲۵.  پسران بیلها كنیز راحِل: دان و نَفتالی.

۲۶.  پسران زیلپا كنیز لِئا: گاد و آشِر. اینها فرزندان یعقُوو (یعقوب) هستند كه برای او در «پَدَن‌اَرام» به‌دنیا آمدند.

۲۷.  یعقُوو (یعقوب) نزد ییصحاق (اسحاق) پدرش به «مَمرِه قِریت اَربَع» همان حِورُون كه اَوراهام (ابراهیم) و ییصحاق (اسحاق) در آن اقامت داشتند وارد شد.

۲۸.  عمر ییصحاق (اسحاق) صد و هشتاد سال بود.

۲۹.  ییصحاق (اسحاق) پیر و سالخورده، دعوت حق را لبیك گفته به (درگذشتگان) قوم خود پیوست. عِساو (عیسو) و یعقُوو (یعقوب)، پسرانش او را به خاك سپردند.

وَییشلَح-فصل سی و ششم

۱.      تاریخچه‌ی خانواده‌ی عِساو (عیسو) كه اِدُوم می‌باشد این است.

۲.      عِساو (عیسو) زنانش «عادا» دختر «اِلُون»‌ حیتی و «آهُولی‏واما» دختر «عَنا» دختر «صیوعُون» حیوی را از بین دختران كِنَعَن (کنعان) گرفت.

۳.      و «باسْمَت» دختر ییشماعِل (اسماعیل) خواهر نِوایوت را.

۴.      عادا برای عِساو (عیسو)، اِلیفَز را زایید و باسْمَت، رِعوئل را.

۵.      و آهُولی‏واما، یعوش و یعلام و قُورَح را زایید. اینها پسران عِساو (عیسو)ند كه برای او در سرزمین كِنَعَن (کنعان) به‌دنیا آمدند.

۶.      عِساو (عیسو) زنان و پسران و دختران و تمام اهل بیت و مواشی و چارپایان و دارایی خود را كه در سرزمین كِنَعَن (کنعان) كسب كرده بود برداشت از پیش یعقُوو (یعقوب) برادرش به سرزمینی (دیگر) رفت.

۷.      زیرا ثروتشان زیادتر از آن بود كه با هم ساكن شوند و سرزمین اقامتگاه آن‏ها به‌خاطر مواشیشان نمی‌توانست آن‏ها را جا دهد.

۸.      عِساو (عیسو) در كوه سِعیر ساكن گشت. عِساو همان اِدُوم است.

۹.      و تاریخچه‌ی خانواده‌ی عِساو (عیسو) بنیان‌گذار اِدُوم در كوه سِعیر از این قرار است:

۱۰.  اسم‌های پسران عِساو (عیسو) اینها هستند: اِلیفَز پسر عادا زن عِساو. رِعوئل پسر باسْمَت زن عِساو.

۱۱.  پسران اِلیفَز: تیمان، اومار، صِفُو، گَعتام، و قِنَز بودند.

۱۲.  و تیمنَع صیغه‌ی اِلیفَز پسر عِساو (عیسو) بود و برای اِلیفَز عَمالق را زایید. اینها پسران عادا زن عِساوند.

۱۳.  و اینها پسران رِعوئل هستند: نَحَت و زِرَح، شَما و میزا. اینها پسران باسْمَت زن عِساو (عیسو) بودند.

۱۴.  و اینها پسران «آهُولی‌واما» دختر عَنا دختر صیوعُون زن عِساو (عیسو)ند (وی) برای عِساو و یعوش، یعلام و قُورح را زایید.

۱۵.  اینها روسای (قبیله‌ی) پسران عِساو (عیسو)ند. پسران اِلیفَز نخست‌زاد عِساو: رئیس قبیله‌ی تِمان، رئیس قبیله‌ی اُومار و رئیس قبیله‌ی صِفُو، رئیس قبیله‌ی قِنَز.

۱۶.  رئیس قبیله‌ی قُورَح، رئیس قبیله‌ی گَعتام. رئیس قبیله‌ی عَمالِق، اینها روسای قبیله‌های اِلیفَز هستند در سرزمین اِدُوم. اینها فرزندان «عادا» هستند.

۱۷.  اینها فرزندان رِعوئل پسر عِساو (عیسو) هستند: رئیس قبیله‏ی نَحَت، رئیس قبیله‏ی زِرِح، رئیس قبیله‏ی شَما، رئیس قبیله‏ی میزا، اینها روسای قبیله رِعوئل در سرزمین اِدُوم هستند، اینها پسران باسمَت زن عِساو هستند.

۱۸.  و اینها پسران «آهُولی‌واما» زن عِساو (عیسو)ند.

رئیس قبیله‌ی یعوش، رئیس قبیله‌ی یعلام، رئیس قبیله‌ی قُورَح،

اینها روسای قبیله‌ی «آهُولی‌واما» دختر عَنا زن عِساو (عیسو)ند.

۱۹.  اینها پسران عِساو (عیسو) كه همان اِدُوم است بوده و اینها روسای قبیله‌ی آن‏ها می‌باشند.

۲۰.  اینها پسران سِعیر حُوری ساكنین آن سرزمین‌اند. لُوطان و شُووال و صیوعُون و عَنا.

۲۱.  و دیشُون و اِصِر و دیشان. اینها روسای قبیله‌ی حُوری پسران سِعیر در سرزمین اِدُومند.

۲۲.  پسران لُوطان حُوری، هِمام و خواهر لُوطان تیمنَع است.

۲۳.  و اینها پسران شُووال‌اند. عُوان و مانَحَت و عِیوال، شِفو و اوُنام.

۲۴.  و اینها پسران صیوعُون هستند: اَیا و عَنا همان عَنایی است كه در صحرا موقعی كه خران را میچرانید (با جفت كردن خرها با اسب‌ها) برای صیوعُون پدرش قاطرها را به‌دست آورد.

۲۵.  و اینها فرزندان عَنا هستند: دیشُون و «آهُولی‌واما» دختر عَنا.

۲۶.  و اینها پسران دیشان هستند: هِمدان و اِشبان و ییتران و كِران.

۲۷.  اینها پسران اِصِر هستند: بیلهان و زَعقان و عَقان.

۲۸.  اینها پسران دیشان هستند: عوص و اَران.

۲۹.  اینها روسای قبیله‌ی حُوری‌اند: رئیس قبیله‌ی لُوطان، رئیس قبیله‌ی شُووال، رئیس قبیله‌ی صیوعُون، رئیس قبیله‌ی عَنا.

۳۰.  رئیس قبیله‌ی دیشُون، رئیس قبیله‌ی اِصِر، رئیس قبیله‌ی دیشان، اینها برحسب روسای قبایلشان روسای قبیله‌ی حُوری در سِعیر هستند.

۳۱.  قبل از اینكه پادشاهی بر فرزندان ییسرائل (اسرائیل) سلطنت كند اینها پادشاهانی هستند كه در سرزمین اِدُوم سلطنت كردند.

۳۲.  بِلَع پسر بِعُور در اِدُوم پادشاهی كرد و نام شهرش دینهاوا بود.

۳۳.  بِلَع فوت نموده یوواو پسر زِرَح از باصرا به‌جایش پادشاه شد.

۳۴.  یوواو فوت نموده حوشام از سرزمین تِمانی به‌جایش پادشاه شد.

۳۵.  حوشام فوت نموده هَدَد پسر بِدَد درهم كوبنده‌ی میدیان در صحرای مُوآب به‌جایش پادشاه شد و نام شهرش عَویت بود.

۳۶.  هَدَد فوت نمود سَملا از مَسرِقا به‌جایش پادشاه شد.

۳۷.  سَملا فوت نمود شائول از رِحُووُت هَناهار به‌جایش پادشاه شد.

۳۸.  شائول فوت نمود و بَعَل حانان پسر عَخبُور به‌جایش پادشاه شد.

۳۹.  بَعَل حانان پسر عَخبُور فوت نمود و هَدَر به‌جایش پادشاه شد و نام شهرش پاعو و نام زنش مِهِطَوْئِل دختر مَطرِد دختر مِه‌زاهاو بود.

۴۰.  و اینها برحسب قبیله‌ها، محل‌ها و نام‌هایشان روسای قبیله‌ی عِساو (عیسو)ند: رئیس قبیله‌ی تیمنَع رئیس قبیله‌ی عَلوا، رئیس قبیله‌ی یتِت.

۴۱.  رئیس قبیله‌ی «آهُولی‌واما»، رئیس قبیله اِلا، رئیس قبیله پینون.

۴۲.  رئیس قبیله قِنَز، رئیس قبیله تیمان، رئیس قبیله میوصار.

۴۳.  رئیس قبیله مَگدیئل، رئیس قبیله عیرام، اینها برحسب مسكنشان در سرزمین استقراریشان رئیس‌های قبیله‌ی اِدُوم هستند. عِساو (عیسو) بنیان‏گزار اِدُوم می‌باشد.

پاراشای وَیشِو-فصل سی و هفتم

۱.      یعقُوو (یعقوب) در سرزمین كِنَعَن (کنعان) اقامتگاه پدرش ساكن شد.

۲.      تاریخچه‌ی خانواده‌ی یعقُوو (یعقوب) این است: یوسف هفده‌ساله بود با برادرانش گوسفندان را چوپانی می‌كرد و او كودكی (خودآرا) و در كنار فرزندان بیلها و زیلپا زنان پدرش بود. یوسف اعمال بد برادرانش را به پدرش گزارش می‌داد.

۳.      ییسرائل (اسرائیل) یوسف را بیش از تمام فرزندانش دوست می‌داشت، زیرا فرزند دوران پیری بود. پس برای او پیراهن راه‌راه درست كرد.

۴.      برادرهایش كه متوجه شدند پدرشان او را از تمام برادرها بیشتر دوست می‌دارد دشمن او شدند، و نتوانستند با مسالمت با او صحبت كنند.

۵.      یوسف خوابی دید و به برادرانش اطلاع داد. (برادرها) باز دشمنی‌ با او را افزایش دادند.

۶.      به آن‏ها گفت: لطفا رویایی را كه دیده‌ام بشنوید.

۷.      اینك ما در صحرا دسته‌هایی (از غله) می‌بستیم كه دسته‌ی (غله) من بلند شد و همچنین ایستاد و دسته‌های (غله) شما گرد آمده به دسته‌ی (غله‌ی) من سجده نمودند.

۸.      برادرانش به او گفتند: آیا واقعاً بر ما پادشاهی خواهی كرد یا به ما حكمرانی خواهی نمود و به‌خاطر خواب‌ها و سخنانش باز دشمنی با او را افزایش دادند.

۹.      باز رویای دیگری دید. آن را برای برادرانش تعریف كرد. گفت: باز خواب دیدم كه اینك خورشید و ماه و یازده ستاره به من سجده می‌كنند.

۱۰.  برای پدرش و برادرانش تعریف كرد، پدرش به او پرخاش كرد و به وی گفت: این چه خوابی است كه دیدی؟ آیا واقعاً من و مادرت و برادرانت آمده تا زمین به تو سجده خواهیم كرد؟

۱۱.  برادرانش به او حسد بردند. ولی پدرش این موضوع را (در خاطر) نگهداشت.

۱۲.  برادرانش رفتند كه گوسفندان پدرشان را در «شِخِم» بچرانند.

۱۳.  ییسرائل (اسرائیل) به یوسف گفت: مگر نه اینست كه برادرانت در شِخِم چوپانی می‌كنند، بیا تو را نزد ایشان بفرستم. به او گفت حاضرم.

۱۴.  (یعقُوو (یعقوب)) به او گفت: اكنون برو از سلامتی برادرانت و سلامتی گوسفندان جویا شو و برای من خبری بیاور. او را از دره‌ی حِورُون فرستاد. به شِخِم وارد شد.

۱۵.  مردی او را یافت كه اینك در صحرا سرگردان است. آن مرد از او چنین پرسید: چه كسی را جستجو می‌كنی؟

۱۶.  گفت: من برادرانم را جستجو می‌كنم، لطفا بگو كجا چوپانی می‌كنند.

۱۷.  آن مرد گفت از اینجا كوچ كردند شنیدم كه می‌گفتند: به دُوتان برویم. یوسف دنبال برادرانش رفته آن‏ها را در دُوتان یافت.

۱۸.  او را از دور دیدند و پیش از آنكه به آن‏ها نزدیك شود، برای او توطئه چیدند که بكشندش.

۱۹.  به یكدیگر گفتند: اینك صاحب رویاها می‌آید.

۲۰.  اكنون بیایید او را كشته در یكی از این چاه‌ها بیندازیم و بگوییم حیوان وحشی او را خورده است و ببینیم خواب‌هایش چه می‌شود؟

۲۱.  رِئووِن (این را) شنید. او را از دستشان رهانیده گفت به جانش آسیب نرسانید.

۲۲.  رِئووِن برای اینكه او را از دست آن‏ها خلاص كند و به سوی پدرش برگرداند به آن‏ها گفت: قتل نكنید او را به این چاهی كه در این بیابان است بیندازید. به او دست درازی نكنید.

۲۳.  موقعی كه یوسف به برادرانش رسید (آن‏ها) پیراهن یوسف، پیراهن راه‌راهی كه در تن اوبود، از تن او بیرون آوردند.

۲۴.  او راگرفته به چاه انداختند و چاه خالی بود و در آن آب نبود.

۲۵.  نشستند غذا بخورند. چشمانشان را بلند كرده دیدند کاروان ییشمِعِلیم از گیلعاد می‌آید و شترانشان مواد معطر، بلسان و صمغ حمل كرده، می‌برند تا به مصر وارد كنند.

۲۶.  یهودا به برادرانش گفت: چه نتیجه‌ای دارد كه برادرمان را كشته خونش را مخفی نماییم.

۲۷.  بیایید او را به ییشمِعِلیم بفروشیم. در مرگ او دست نداشته باشیم زیرا برادر ما، تن ما است. برادرانش پذیرفتند.

۲۸.  اشخاص میدیانی بازرگان می‌گذشتند. یوسف را از چاه بالا كشیده بیرون آوردند. یوسف را به ییشمِعِلیم به (بهای) بیست كِسِف (واحد پول) فروختند. یوسف را به مصر بردند.

۲۹.  رِئووِن بسوی آن چاه برگشت و (دید) اینك یوسف در چاه نیست. لباس‌های خود را پاره كرد.

۳۰.  پیش برادرانش برگشته گفت: بچه نیست، من به كجا بروم؟

۳۱.  پیراهن یوسف را برداشتند بز نر جوانی را سر بریده پیراهن را در آن خون فرو بردند.

۳۲.  آن پیراهن راه‌راه را فرستادند. (حاملین) نزد پدر آن‏ها آورده گفتند این را پیدا كردیم. لطفا شناسایی كن آیا پیراهن پسرت است یا نه؟

۳۳.  (یعقُوو (یعقوب)) آن را شناخته گفت پیراهن پسرم است. حیوان وحشی او را خورده است. حتما یوسف دریده شده است.

۳۴.  یعقُوو (یعقوب) لباس‌های خود را دریده (به علامت عزا) پلاس پوشید و به‌خاطر پسرش روزهای زیادی سوگواری كرد.

۳۵.  تمام پسران و دخترانش[۱] برای تسلی او برخاستند. از تسلی پذیرفتن خودداری می‌نمود، می‌گفت: سوگوار نزد پسرم به گور خواهم رفت. پدرش (ییصحاق (اسحاق)) برای او می‌گریست.

۳۶.  مِدانی‌ها، او (یوسف) را در مصر به پُوطیفَر خواجه سرای پَرعُوه (فرعون) امیر جلادان فروختند.

 [۱] اشاره به عروس‌ها و نوه‌هاست.

وَیشِو-فصل سی و هشتم

۱.      در آن وقت بود كه یهودا از پیش برادرانش سرازیر شده و به سوی مردی عَدولامی كه نامش حیرا بود رفت.

۲.      آنجا یهودا دختر مرد بازرگانی را كه اسمش «شوعَ» بود، دید و با وی ازدواج نمود. با او همبستر شد.

۳.      (آن زن) باردار شده پسری زایید (یهودا) نامش را عِر گذاشت.

۴.      باز باردار شده پسری زایید (زن یهودا) اسمش را اُونان خواند.

۵.      بار دیگر پسر زایید و نامش را شِلاه نهاد. موقع زایمان، او (یهودا) در كِزیو بود.

۶.      یهودا برای عِر نخست‌زادش همسری گرفت كه اسمش تامار بود.

۷.      عِر نخست‌زاد یهودا در نظر خداوند بد بود. خداوند او را كشت.

۸.      یهودا به اُونان گفت: زن برادرت را بگیر فرمان یاوام (اختیار كردن زن برادر بی‌بچه بعد از فوت شوهرش) را درباره‌ی او اجرا كن و نسلی برای برادرت به‌وجود آور[۱].

۹.      اُونان می‌دانست كه آن نسل از آن او نخواهد بود. موقعی كه با زن برادرش نزدیكی می‌كرد برای اینكه نسلی به برادر ندهد بر زمین انزال می‌كرد.

۱۰.  آنچه می‌كرد به نظر خداوند بد آمد. (خداوند) او را هم كشت.

۱۱.  یهودا به عروس خود تامار گفت: در خانه‌ی پدرت بیوه بمان تا شِلاه پسرم بزرگ شود چونكه (با خود) می‌گفت مبادا او هم مثل برادرانش بمیرد. تامار رفت و در خانه‌ی پدرش ماند.

۱۲.  زمان (بیوگی او) زیاد شد. دختر «شوعَ» زن یهودا فوت كرد. یهودا تسلی یافته او و حیرا رفیق عَدولامیش نزد پشم‌چینان گوسفندانش به تیمناه رفتند.

۱۳.  به تامار اینطور خبر داده شد. اینك پدر شوهرت برای چیدن (پشم) گوسفندانش به تیمناه عزیمت می‌كند.

۱۴.  نظر به اینكه دید شِلاه بزرگ شده و او به همسری شِلاه درنیامده است لباس بیوگی‌اش را از خود دور نموده خود را با حجاب پوشانید و در آستانه‌ی «عِینییم» كه سر راه «تیمناه» بود نشست.

۱۵.  یهودا او را دید و چون (تامار) رویش را پوشانده بود تصور كرد فاحشه است.

۱۶.  راه را به طرف وی كج كرد. چون كه نمی‌دانست كه وی عروسش است گفت بیا اكنون با تو نزدیكی كنم. گفت به من چه می‌دهی تا با من نزدیكی كنی؟

۱۷.  گفت من بزغاله‌ای از گله‌ برایت خواهم فرستاد. گفت اگر تا فرستادنت گرُوی بدهی.

۱۸.  گفت گرُوی چیست كه به تو بدهم؟ گفت مُهر و كمربند و عصایی كه در دستت است. (یهودا آن‏ها را) به او داد. با وی نزدیكی نمود. (وی) از او باردار شد.

۱۹.  برخاست و رفت و حجابش را از روی خود برداشت و لباس بیوگی‌اش را پوشید.

۲۰.  یهودا بزغاله را توسط رفیق عَدولامیش فرستاد كه گروی را از دست آن زن بگیرد. لیكن پیدایش نكرد.

۲۱.  از مردم محلش چنین پرسید: فاحشه‌ای كه در «عِینییم» بر سر راه بود كجاست؟ گفتند: در این جا فاحشه‌ای نبوده است.

۲۲.  نزد یهودا برگشته گفت او را نیافتم و مردم آن مكان هم گفتند در این جا فاحشه‌ای نبوده است.

۲۳.  یهودا گفت (آن گروی را) برای خودش بردارد مبادا ما خفیف شویم. اینك من این بزغاله را فرستادم و تو او را نیافتی.

۲۴.  تقریبا سه‌ماهه آبستن بود كه به یهودا چنین خبر داده شد. تامار عروست فاحشگی كرده است و اینك از فاحشگی هم باردار است. یهودا گفت او را بیرون بیاورید تا سوزانده شود.

۲۵.  چون او بیرون آورده شد (گروی را) نزد پدرشوهرش فرستاد كه بگوید من از مردی كه اینها مال اوست باردار هستم. (تامار) گفت لطفا شناسایی كن این مُهر و كربند و عصا مال كیست؟

۲۶.  یهودا (آن‏ها را) شناخته گفت راست می‌گوید از من (باردار) است. چونكه وی را به شِلاه پسرم ندادم و دیگر با او همخوابی نكرد.

۲۷.  هنگام زاییدن (معلوم شد) در شكمش دوقلو است.

۲۸.  در وقت زاییدنش بود كه بچه‌ای دست (بیرون) داد. قابله (دست را) گرفت و نخ قرمزی بر دستش گره زد، بدین معنی كه این اول بیرون آمد.

۲۹.  واقع شد هنگامی‌كه دستش را برمی‌گرداند اینك برادرش بیرون آمد. (قابله) گفت چگونه رخنه‌ای برای خود ایجاد كردی. اسمش را پِرِص گذاشت.

۳۰.  بعداً برادرش كه آن نخ قرمز را بر دست داشت بیرون آمد اسمش را زِرَح گذاشت.
 
[۱] به‌موجب فرمان یاوام اگر مردی فوت كند كه از او فرزندی باقی نمانده باشد، لازم است برادر آن مرد با زن برادر متوفی ازدواج كند تا نسلی از برادرش باقی بماند.

وَیشِو-فصل سی و نهم

۱.      و یوسف به مصر برده شد و پُوطیفَر مردی مصری كه خواجه سرای پَرعُوه (فرعون) و امیر جلادان بود او را از دست ییشمِعِلیم كه وی را به آنجا آورده بودند خریداری كرد.

۲.      خداوند با یوسف بود. او مرد كامیابی شد و در خانه‌ی ارباب مصریش كه به آنجا آورده شده بود، باقی ماند.

۳.      ارباب او ملاحظه می‌كرد كه خداوند با اوست و هرچه او می‌كند خداوند به او توفیق می‌بخشد.

۴.      پس یوسف در نظر او آبرویافته و به او خدمت می‌كرد (اربابش) او را بر امور خانه گماشت و هرچه داشت به دست او سپرد.

۵.      از آن وقتی كه او را بر امور خانه و هرچه داشت گماشت، خداوند خانه‌ی آن مصری را به‌خاطر یوسف بركت داد. بركت خداوند در هرچه در خانه یا در صحرا داشت پدیدار شد.

۶.      پس آنچه داشت به‌دست یوسف سپرد. از آنچه در اختیار او بود اصلاً خبری نداشت مگر از نانی كه می‌خورد. (اشاره به زنش) و یوسف خوش‌قیافه و زیبا بود.

۷.      بعد از این موضوع‌ها بود كه زن اربابش چشمان خود را به سوی یوسف بلند كرده گفت: با من همبستر شو.

۸.      (یوسف) امتناع ورزیده به زن اربابش گفت: اینك آقایم خبر ندارد در خانه‌ی او چیست و آنچه را دارد به دست من سپرده است.

۹.      از من بزرگتر در این خانه نیست. چیزی را از من مضایقه نداشته است مگر تو را به‌خاطر اینكه زنش هستی. پس چگونه من این بدی بزرگ را بكنم و در پیشگاه خداوند مرتكب خطا بشوم.

۱۰.  همه روزه او با یوسف همین‏طور صحبت می‌كرد و (وی) از او اطاعت نمی کرد که با او همبستر شود و (یا) با او باشد.

۱۱.  در چنان روزی كه كسی از اهل خانه در خانه نبود (یوسف) برای انجام كارش به خانه آمد.

۱۲.  (زن) لباس او را گرفته گفت با من همبستر شو. (یوسف) لباسش را در دست او رها نموده گریخت و بیرون رفت.

۱۳.  هنگامی‌كه دید (یوسف) لباسش را كه در دست وی بود رها كرد و به خارج گریخت.

۱۴.  اهالی خانه را صدا زده به آن‏ها چنین‌ گفت: ببینید مردی عِبری برای ما آورده است كه با ما شوخی كند. پیش من آمد كه با من همبستر شود، فریاد بلندی برآوردم.

۱۵.  چنین رخ داد همین‏كه شنید كه صدایم را بلند كرده فریاد برآوردم لباسش را نزد من رها كرده گریخت و بیرون رفت.

۱۶.  (آن زن) تا آمدن اربابش به خانه‌ی خود لباس او را نزد خود نگاه داشت.

۱۷.  برطبق همان مطالبی كه گفته بود با وی (با شوهرش) صحبت كرد. آن غلام عِبری را كه برای ما آوردی نزد من آمد كه با من شوخی كند.

۱۸.  چنین رخ داد، همین‏كه صدای خود را بلند نموده فریاد زدم لباسش را نزد من رها كرد و به خارج گریخت.

۱۹.  به محض اینكه ارباب (یوسف)، سخنان زن را شنید كه به او می‌گفت غلامت با من چنین كارهایی می‌كرد، خشم او افروخته شد.

۲۰.  ارباب یوسف، او را گرفته و در زندان، جایی كه زندانیان پادشاه محبوس بودند گذاشت، (یوسف) آنجا در زندان ماند.

۲۱.  خداوند با یوسف بود و احسان (خود) را به او ارزانی داشت و او را در نظر رئیس زندان عزت داد.

۲۲.  رئیس زندان تمام زندانی‌هایی را كه در آن زندان بودند به دست یوسف سپرد و تمام كارهایی كه آنجا می‌كردند زیر نظر او بود.

۲۳.  از آنجایی‌كه خداوند با او بود و هرچه می‌كرد خداوند او را موفق می‌نمود، رئیس زندان به آنچه كه در زیر دست او بود رسیدگی نمی‌كرد.


وَیشِو-فصل چهلم

۱.      بعد از این موضوع‌ها بود كه آبدار مخصوص پادشاه مصر و نانوای مخصوص نسبت به آقایشان پادشاه مصر خطا كردند.

۲.      پَرعُوه (فرعون) بر دو خواجه سرایانش، بر رئیس آبدارها و رئیس نانواها غضب كرد.

۳.      پس آن‏ها را در بازداشتگاه زندان امیر جلادان، محلی كه یوسف در آنجا زندانی بود گذاشت.

۴.      امیر جلادان، یوسف را بر آن‏ها گمارد. او به آن‏ها خدمت می‌كرد. مدتی در بازداشتگاه بودند.

۵.      آبدار و نانوای پادشاه مصر كه در آن زندان محبوس بودند هر دو در یك شب خواب دیدند. هر یك خواب خود را با تعبیر مخصوص آن در خواب دید. (ولی تعبیرها را فراموش كردند).

۶.      بامدادان یوسف نزد آن‏ها آمده آن‏ها را دید كه اینك افسرده‌اند.

۷.      از خواجه‌سرایان پَرعُوه (فرعون) كه با او در بازداشتگاه زندان اربابش بودند چنین پرسید: چرا امروز قیافه‌هایتان افسرده است؟

۸.      به او گفتند: خواب دیدیم و تعبیركننده‌ای برای آن نیست. یوسف به آن‏ها گفت مگرنه این است كه تعبیرها متعلق به خداوند است. لطفاً برای من تعریف كنید.

۹.      رئیس آبدارها خوابش را برای یوسف تعریف كرده به او گفت: اینك در خوابم (دیدم درخت) تاكی پیش رویم است.

۱۰.  در آن تاك سه شاخه بود و به‌نظر می‌رسید غنچه‌اش شكفته می‌شود. خوشه‌هایش انگور رسیده داد.

۱۱.  جام پَرعُوه (فرعون) در دستم بود. انگورها را گرفتم و در جام پَرعُوه (فرعون) فشرده و جام را بر كف دست پَرعُوه (فرعون) نهادم.

۱۲.  یوسف به او گفت تعبیرش این است: سه شاخه سه روز است.

۱۳.  سه روز دیگر پَرعُوه (فرعون) سرافرازت خواهد كرد و به مقامت باز خواهد گردانید و به رسم سابق كه آبدارش بودی جام پَرعُوه (فرعون) را به‌دستش خواهی داد.

۱۴.  امید اینكه، هنگامی‌كه خوشبخت گردی پیش خودت مرا یاد كنی و خواهشمندم با من احسان نمایی و مرا به پَرعُوه (فرعون) یادآور شوی تا مرا از این خانه بیرون آوری.

۱۵.  چونكه حقیقتاً از سرزمین عِبریان دزدیده شده‌ام و اینجا هم كاری نكردم كه مرا در زندان بگذارند.

۱۶.  رئیس نانوایان دید كه یوسف خوب تعبیر كرد به او گفت: اینك در رویایم (دیدم) سه سبد سوراخ‌دار روی سرم بود.

۱۷.  و در سبد بالایی از هر (نوع) خوراكی پَرعُوه (فرعون) محصول نانوایی بود و پرنده، آن‏ها را از سبد روی سرم می‌خورد.

۱۸.  یوسف جواب داده گفت: تعبیرش این است، سه سبد سه روز است.

۱۹.  سه روز دیگر پَرعُوه (فرعون) سرت را از تنت جدا می‌سازد و تو را به‌دار می‌آویزد و پرنده گوشتت را از تنت می‌خورد.

۲۰.  روز سوم، زادروز پَرعُوه (فرعون) بود. برای همه‌ی غلامانش ضیافتی ترتیب داد. رئیس آبدارها و رئیس نانوایان را در میان غلامانش به‌خاطر آورد.

۲۱.  رئیس آبدارها را به مقام آبداریش بازگردانید و (او) جام بر كف دست پَرعُوه (فرعون) نهاد.

۲۲.  رئیس نانوایان را همان‏طور كه یوسف برای آنان تعبیر كرده بود به دار آویخت.

۲۳.  رئیس آبدارها یوسف را به یاد نیاورد (بلكه) فراموشش كرد.

پاراشای میقِص-فصل چهل و یكم

۱.      در پایان دو سال چنین اتفاق افتاد. پَرعُوه (فرعون) خواب دید كه اینك كنار رودخانه نیل ایستاده است.

۲.      اینك از نیل هفت ماده گاو خوش قیافه و فربه بالا آمده در مرغزار چریدند.

۳.      هفت ماده گاو دیگر، بدقیافه و لاغر، پشت سر آن‏ها از نیل بالا آمده نزد آن ماده گاوها برلب رودخانه ایستادند.

۴.      ماده گاوهای بدقیافه و لاغر هفت ماده‌گاه خوش‌قیافه و فربه را خوردند و پَرعُوه (فرعون) بیدار شد.

۵.      (پَرعُوه (فرعون)) به خواب رفته بار دوم خواب دید كه اینك هفت خوشه‌ی چاق و خوب بر یك ساقه بالا آمد.

۶.      و اینك هفت خوشه‌ی لاغر كه باد شرقی آن‏ها را زده بود دنبال آن‏ها روییدند.

۷.      خوشه‌های لاغر هفت خوشه‌ی چاق و پُر را بلعیدند. پَرعُوه (فرعون) بیدار گشت و این رویا بود.

۸.      صبح شد. روحش مضطرب گردید. پس فرستاده تمام جادوگران مصر و تمام دانشمندانش را صدا زد. پَرعُوه (فرعون) خوابش را برای آن‏ها تعریف كرد. ولی كسی كه آن (خواب‌ها) را برای پَرعُوه (فرعون) تعبیر كند نبود.

۹.      رئیس آبدارها بر پَرعُوه (فرعون) چنین گفت: امروز من خطاهایم را یادآور می‌شوم.

۱۰.  پَرعُوه (فرعون) بر بندگانش غضبناك گشت و مرا در بازداشتگاه زندان رئیس جلادان گذاشت، مرا و رئیس نانوایان را.

۱۱.  یك شب من و او خواب دیدیم هر یك برحسب تعبیر خواب خود، خواب دیدیم.

۱۲.  آنجا نوجوانی عِبری، غلام رئیس جلادان، با ما بود. برایش تعریف كردیم. (او) هر یك از خواب‌هایمان را برحسب تعبیر (واقعی)ش تعبیر نمود.

۱۳.  چنین شد كه همان‌طوری‌كه برای ما تعبیر كرده بود پیش آمد. (پَرعُوه (فرعون)) مرا به مقامم برگردانید و او را به‌دار آویخت.

۱۴.  پَرعُوه (فرعون) فرستاده یوسف را صدا زد، او را از زندان با شتاب بیرون آوردند. اصلاح كرد، لباس‌هایش را عوض نمود و نزد پَرعُوه (فرعون) آمد.

۱۵.  پَرعُوه (فرعون) به یوسف گفت: خواب دیدم و برای آن  تعبیركننده‌ای نیست و من درباره‌ات اینطور شنیده‌ام كه خواب را می‌شنوی آن‏را تعبیر می‌كنی.

۱۶.  یوسف به پَرعُوه (فرعون) چنین جواب داد: (این تعبیر) از من نیست خداوند برای پَرعُوه (فرعون) خیر بخواهد.

۱۷.  پَرعُوه (فرعون) به یوسف گفت: در رویایم (دیدم) اینك بر لب رودخانه‌ی نیل ایستاده‌ام.

۱۸.  و اینك از رودخانه هفت ماده‌گاو فربه و خوش‌قیافه بالا آمده در مرغزار چریدند.

۱۹.  و هفت ماده‌گاو دیگر لاغر و بسیار بدقیافه و بی‌گوشت دنبال آن‏ها بالا آمدند كه به بدی آن‏ها در تمام سرزمین مصر ندیده‌ام.

۲۰.  ماده‌گاوهای بی‌گوشت و بد، هفت ماده گاو اولیه و فربه را خوردند.

۲۱.  وارد شكمشان شدند و منظره‌ی آن‏ها مثل اول بد بود و معلوم نشد كه وارد شكمشان شده‌اند. بیدار شدم.

۲۲.  در خواب دیدم اینك هفت خوشه‌ی پر و خوب بر ساقه بالا می‌آیند.

۲۳.  اینك هفت خوشه‌ی خشك و لاغر و بادشرقی زده، پشت سر آن‏ها می‌رویند.

۲۴.  آن خوشه‌های لاغر خوشه‌های خوب را بلعیدند. پس به جادوگران گفتم و كسی نیست كه مرا آگاه سازد.

۲۵.  یوسف به پَرعُوه (فرعون) گفت: خواب پَرعُوه (فرعون) یكی است آنچه را خداوند خواهد كرد به پَرعُوه (فرعون) اطلاع داده است.

۲۶.  آن هفت ماده گاو خوب هفت سال است، و هفت خوشه‌ی خوب هفت سال است. خواب یكی است.

۲۷.  و آن هفت ماده‌گاو بی‌گوشت و بدی كه به‌دنبال آن‏ها بالا می‌آمدند هفت سال است و آن هفت خوشه‌ی خالی باد شرقی‌زده (علامت) هفت سال قحطی خواهد بود.

۲۸.  همان حرفی است كه به پَرعُوه (فرعون) گفتم. خداوند هرآنچه را خواهد كرد به پَرعُوه (فرعون) نشان داده است.

۲۹.  اینك هفت سال فرا می‌رسد كه در تمام سرزمین مصر محصول فراوانی خواهد بود[۱].

۳۰.  هفت سال قحطی به دنبال آن‏ها فرا خواهد رسید. تمام آن فراوانی در سرزمین مصر فراموش می‌گردد و قحطی این كشور را نابود می‌كند.

۳۱.  به‌خاطر شدید بودن آن قحطی، آن فراوانی در آن سرزمین مشهود نخواهد بود.

۳۲.  در مورد دوباره تكرار شدن خواب برای پَرعُوه (فرعون) علت آنست كه موضوع از جانب خداوند مقرر است و خداوند در انجام دادن آن عجله می‌كند.

۳۳.  حال، پَرعُوه (فرعون) باید مرد فهمیده و عاقلی را درنظر گرفته او را بر سرزمین مصر بگمارد.

۳۴.  پَرعُوه (فرعون) اقدام نموده مامورانی بر آن سرزمین منصوب كند تا سرزمین مصر را در هفت سال فراوانی مجهز نمایند.

۳۵.  تمام خوراك این هفت سال خوب را جمع‌آوری كرده، غله را زیر نظر پَرعُوه (فرعون) (برای) خوراك در شهرها انبار كرده، محافظت نمایند.

۳۶.  این خوراك در این كشور برای هفت سال قحطی كه در سرزمین مصر ظهور خواهد كرد ذخیره شود تا آن سرزمین به‌وسیله آن قحطی نابود نگردد.

۳۷.  این سخن به نظر پَرعُوه (فرعون) و به نظر  تمام ملازمانش خوش آمد.

۳۸.  پَرعُوه (فرعون) به ملازمانش گفت: آیا مردی مانند این كه روح خداوند در او باشد خواهیم یافت؟

۳۹.  پَرعُوه (فرعون) به یوسف گفت: از آنجایی كه خداوند تو را از تمام این (مطلب) آگاه ساخته است، مرد فهمیده و دانشمندی چون تو نیست.

۴۰.  تو بر خانه‌ی من (سرپرست) باش و تمام قومم به امر تو رفتار نمایند. فقط بر تخت پادشاهی از تو بزرگتر می‌باشم.

۴۱.  پَرعُوه (فرعون) به یوسف گفت: ببین تو را در راس تمام سرزمین مصر قرار دادم.

۴۲.  پَرعُوه (فرعون) انگشتر خود را از دست جدا نموده آن را در دست یوسف گذاشت. او را لباس كتان نازک پوشانیده طوق طلا بر گردنش نهاد.

۴۳.  او را در كالسكه‌ی دومین شخص كشور سوار كرده پیشاپیش او جار می‌زدند: (به حالت احترام) زانو بزن. (پَرعُوه (فرعون)) او را بر تمام مصریان مسلط كرد.

۴۴.  پَرعُوه (فرعون) به یوسف گفت: من پَرعُوه (فرعون) (شاه) هستم. به غیر از تو در سرزمین مصر كسی اظهار وجود نكند.

۴۵.  پَرعُوه (فرعون) یوسف را صافنَت‌پَعنِیعَ (كاشف اسرار) نام نهاده، آسنَت دختر پُوطی‏فِرَع كاهن اوُن را به همسری به او داد و یوسف در سرزمین  مصر شهرت یافت.

۴۶.  یوسف موقع رسیدن به حضور پَرعُوه (فرعون) پادشاه مصر سی‌ساله بود. از حضور پَرعُوه (فرعون) خارج شده تمام سرزمین مصر را سیر نمود.

۴۷.  آن سرزمین در هفت سال فراوانی، محصول فراوان برای ذخیره به‌بار آورد.

۴۸.  تمام آذوقه‌ی (اضافی) هفت سال (فراوانی) را که در سرزمین مصر بود جمع آوری نموده در شهرها گذاشت. آذوقه (اضافی) حومه شهر را در داخل آن شهر قرار داد.

۴۹.  یوسف مثل ریگ دریا غله‌ی بسیار زیادی انبار كرد تا آنجایی كه از شمردن دست كشید زیرا (قابل) شمارش نبود.

۵۰.  قبل از اینكه سال‌های قحطی فرا رسد برای یوسف دو پسر به دنیا آمد كه آسنَت دختر پُوطی‏فِرَع كاهِن اوُن برایش زایید.

۵۱.  یوسف نام نخست‌زاده‌اش را مِنَشه گذاشت. چون‏كه (گفت) خداوند تمام رنجم و تمام خانواده‌ی پدرم را از یادم برد.

۵۲.  نام دومی را اِفْرَییم گذاشت چون‏كه (گفت) خداوند مرا در سرزمین بیچارگی‌ام بارور كرد.

۵۳.  هفت سال فراوانی كه در سرزمین مصر بود به پایان رسید.

۵۴.  هفت سال قحطی همانطور كه یوسف گفته بود شروع به فرا رسیدن كرد. در تمام كشورها قحطی شد. ولی در سرزمین مصر خواربار وجود داشت.

۵۵.  تمام سرزمین مصر قحطی زده‌شد و قوم برای خوراك پیش پَرعُوه (فرعون) فریاد می‌زدند. پَرعُوه (فرعون) به تمام مصریان گفت نزد یوسف بروید و آنچه به شما می‌گوید عمل كنید.

۵۶.  قحطی تمام سطح سرزمین مصر را فراگرفت. یوسف تمام (انبارها) راکه در آن‏ها (غله) بود گشوده و به مصریان غله می‌فروخت. قحطی در تمام سرزمین مصر شدت یافت.

۵۷.  نظر به اینكه قحطی در تمام آن سرزمین شدت یافته بود از تمام آن سرزمین به مصر می‌آمدند تا از یوسف غله خریداری كنند.

[۱] به كتاب برشیت فصل ۴۷ آیه ۱۳ مراجعه شود.

میقِص-فصل چهل و دوم

۱.      یعقُوو (یعقوب) دریافت كه در مصر غله‌ی فروشی هست. پس یعقُوو (یعقوب) به فرزندانش گفت چرا (به داشتن خواربار) تظاهر می‌كنید.

۲.      گفت: اینك شنیده‌ام كه در مصر غله‌ی فروشی هست به آنجا بروید و از آن‏ها برای ما غله خریداری كنید، تا زنده مانده نمیریم.

۳.      ده (نفر) برادران یوسف رفتند تا از مصر غله خریداری كنند.

۴.      یعقُوو (یعقوب) بینیامین برادر یوسف را با برادرانش نفرستاد، چون‏كه گفت مبادا سانحه‌ای برای او رخ دهد.

۵.      نظر به اینكه در سرزمین كِنَعَن (کنعان) قحطی بود فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در بین كسانی كه برای خرید می‌آمدند وارد (مصر) شدند.

۶.      یوسف خودش بر سرزمین مصر فرمانروا بود. او به تمام مردم آن سرزمین غله می‌فروخت. برادران یوسف آمده رو بر زمین به او سجده كردند[۱].

۷.      یوسف برادرانش را دیده آن‏ها را شناخت. خود را به آن‏ها بیگانه جلوه داد با آن‏ها سخت صحبت كرد و به ایشان گفت از كجا آمده‌اید؟ گفتند: از سرزمین كِنَعَن (کنعان) برای خرید خواربار.

۸.      یوسف برادرانش را شناخت آن‏ها او را نشناختند.

۹.      یوسف خواب‌هایی را كه درباره‌ی ایشان دیده بود به‌یادآورد و به آن‏ها گفت: شما جاسوس هستید و برای دیدن نقطه‌ی ضعف این سرزمین آمده‌اید[۲].

۱۰.  به او گفتند: نه، آقا بندگانت آمده‌اند، خواربار خریداری كنند.

۱۱.  تمام ما فرزندان یك نفریم. ما راستگو هستیم. بندگانت (هرگز) جاسوس نبوده‌اند.

۱۲.  به آن‏ها گفت نه، بلكه آمده‌اید نقطه‌ی ضعف این كشور را مشاهده كنید.

۱۳.  گفتند: بندگانت دوازده برادریم پسران یك مرد از سرزمین كِنَعَن (کنعان) و اینك كوچكترین (برادر) در حال حاضر نزد پدرمان است و آن یكی ناپدید شده است.

۱۴.  یوسف به آن‏ها گفت: همان است كه به شما گفتم. جاسوس هستید.

۱۵.  با این (وسیله) آزمایش می‌شوید. به حیات پَرعُوه (فرعون) (قسم) كه از اینجا بیرون نخواهید رفت مگر پس از آمدن كوچكترین برادرتان به اینجا.

۱۶.  یكی از خودتان را روانه كنید تا برادرتان را بیاورد و شما بازداشت خواهید بود تا حرف‌هایتان آزمایش شود كه آیا حقیقت می‌گویید؟ اگر نه به حیات پَرعُوه (فرعون) شما جاسوسید.

۱۷.  سه روز آن‏ها را در بازداشتگاه نگاهداشت.

۱۸.  روز سوم یوسف به آن‏ها گفت: این كار را بكنید تا زنده بمانید من از خداوند می‌ترسم.

۱۹.  اگر شما راستگو هستید، یك برادرتان در بازداشتگاه زندانی باشد و شما بروید و برای (رفع) نیاز خانه‌هایتان خواربار ببرید.

۲۰.  كوچكترین برادر را نزد من بیاورید تا سخنانتان ثابت شود و نمیرید. پس چنین كردند.

۲۱.  به یكدیگر گفتند: واقعاً در مورد برادرمان مجرم هستیم زیرا وقتی به ما التماس کرد عذاب جانش را دیدیم و گوش ندادیم. این عذاب از این جهت به ما رسیده است.

۲۲.  رِئووِن به آن‏ها جواب داده گفت: مگر به شما چنین نگفتم. نسبت به این بچه خطا نكنید و قبول نكردید؟ هم اینك خونش مواخذه می‌شود.

۲۳.  چونكه بین آن‏ها و (یوسف) مترجم وجود داشت آن‏ها ندانستند كه یوسف (سخنانشان را) می‌فهمد.

۲۴.  (یوسف) از پیش آن‏ها دور شده گریست. به سوی آن‏ها برگشته با ایشان صحبت نمود. شیمعُون را از آن‏ها گرفته او را جلو چشمشان بازداشت كرد.

۲۵.  یوسف دستور داد ظرف‌هایشان را پر از غله كرده پول هریك از آن‏ها را به كیسه‌اش بازگردانند و توشه راه به آن‏ها بدهند. پس چنین عمل كردند.

۲۶.  غله‌شان را روی خرهایشان بار نموده از آنجا رفتند.

۲۷.  در منزلگاه، یكی از آن‏ها جوالش را گشود تا به خرش علوفه بدهد. دید كه اینك پولش در دهانه‌ی خرجینش است.

۲۸.  به برادرانش گفت پولم برگردانده شده و هم اینك در خرجینم است. قلبشان تپید. درحالی‌كه می‌لرزیدند گفتند این چه (كاری) است كه خداوند با ما كرد.

۲۹.  نزد یعقُوو (یعقوب) پدرشان به سرزمین كِنَعَن (کنعان) رسیده، هرچه برایشان اتفاق افتاده بود برای او تعریف كردند.

۳۰.  آن مرد، آقای آن سرزمین به ما سخن گفت، و ما را در آن سرزمین چون جاسوسانی پنداشت.

۳۱.  به او گفتیم راستگو هستیم (هرگز) جاسوس نبوده‌ایم.

۳۲.  ما دوازده برادر فرزندان پدرمان هستیم. (از ما) یكی نیست و كوچكترین (ما)، امروز نزد پدرمان در سرزمین كِنَعَن (کنعان) است.

۳۳.  آن مرد – آقای آن سرزمین به ما گفت (به این وسیله) خواهم فهمید كه راستگو هستید. یك برادرتان را نزد من بگذارید و نیاز خانه‌هایتان را (غله) گرفته بروید.

۳۴.  كوچكترین برادرتان را نزد من بیاورید تا بدانم كه شما جاسوس نیستید و راستگو هستید. برادرتان را به شما خواهم داد و با این سرزمین داد و ستد كنید.

۳۵.  داشتند جوال‌هایشان را خالی می‌كردند كه اینك بسته‌ی پول هركدام از آن‏ها در جوالش بود. آن‏ها و پدرشان بسته‌های پول‌هایشان را ملاحظه نموده ترسیدند.

۳۶.  یعقُوو (یعقوب) پدرشان به آن‏ها گفت: مرا بی‌اولاد كردید. یوسف نیست. شیمعُون نیست. بینیامین را می‌برید. تمام این (عذاب‌)ها بر من تحمیل شده است.

۳۷.  رِئووِن به پدرش چنین گفت: اگر او (بینیامین) را نزد تو نیاوردم دو پسر مرا بكش. او را به دست من بسپار و من وی را نزد تو بازمی‌گردانم.

۳۸.  (یعقُوو (یعقوب)) گفت: پسرم با شما نخواهد آمد. چونكه برادرش فوت كرده و او (از فرزندان مادرش) تنها باقی مانده است و اگر در راهی كه می‌رود صدمه‌ای به او برسد مرا با موی سفید، غمزده به گور فرو خواهید برد.


[۱] به كتاب برشیت فصل ۳۷ آیه ۷ مراجعه شود.

[۲] به كتاب برشیت فصل ۳۷ آیه‌های ۵ و ۹ مراجعه شود.

میقِص-فصل چهل و سوم

۱.      آن قحطی در سرزمین شدید شد.

۲.      زمانی رسید كه تمام غله‌ای را كه از مصر آورده بودند خورده بودند. پدرشان به آن‏ها گفت برگردید كمی خوراك برای ما خریداری كنید.

۳.      یهودا به او چنین گفت. آن مرد جدا به ما اخطار نمود كه روی مرا نخواهید دید مگراینكه برادرتان همراهتان باشد.

۴.      اگر برادرمان را همراه ما می‌فرستی می‌رویم و برایت خواربار می‌خریم.

۵.      و اگر نمی‌فرستی نخواهیم رفت زیرا آن مرد جدا به ما اخطار نمود كه روی مرا نخواهید دید مگر اینكه برادرتان همراهتان باشد.

۶.      ییسرائل (اسرائیل) گفت: چرا به من بدی كردید و به آن مرد اطلاع دادید باز هم برادری دارید؟

۷.      گفتند: آن مرد درباره‌ی ما و زادگاهمان جداً جویا شده گفت: آیا هنوز پدرتان زنده است؟ آیا برادر (دیگری) دارید؟ طبق این سخنان به وی اطلاع دادیم. آیا واقعاً می‌دانستیم كه خواهد گفت برادرتان را بیاورید؟  

۸.      یهودا به ییسرائل (اسرائیل) پدرش گفت: لطفاً این نوجوان را همراه من بفرست تا برخاسته برویم و هم ما و هم تو و اطفالمان زنده مانده، نمیریم.

۹.      من مسئول او خواهم بود او را از من مطالبه كن. اگر نزدت نیاوردمش و در حضورت وانداشتم برای همیشه در مقابل تو خطاكرده باشم.

۱۰.  زیرا اگر درنگ نكرده بودیم حال دومرتبه (رفته و) برگشته بودیم.

۱۱.  ییسرائل (اسرائیل) پدرشان به آن‏ها گفت: در این صورت چنین عمل كنید، از بهترین محصول این سرزمین در ظرف‌های خود گذاشته و برای آن مرد كمی بلسان وكمی عسل، مواد معطر، صمغ، پسته‌ی شامی و بادام ببرید.

۱۲.  دوبرابر پول را در دستتان بگیرید و آن پولی را كه در دهانه‌ی خرجین‌هایتان بازگشت داده شده با دست خودتان برگردانید، شاید اشتباهی شده باشد.

۱۳.  برادرتان را برداشته برخیزید و به سوی آن مرد بازگردید.

۱۴.  قادر مطلق شما را مشمول مراحم آن مرد كند تا برادر دیگرتان و بینیامین را همراه شما روانه نماید اما من هم‏چنان كه (یوسف و شیمعُون را) از دست دادم (بینیامین را هم) از دست می‌دهم.

۱۵.  آن مردها این هدیه را برداشتند و پول دوبرابر، و بینیامین را در اختیار گرفته برخاستند و به مصر رفتند و به حضور یوسف رسیدند.

۱۶.  یوسف بینیامین را همراه آنان دید. پس به آن كسی كه در خانه‌اش (ناظر) بود گفت این مردها را به خانه بیاور، ذبحی كرده (آن‏را) آماده كن زیرا این اشخاص ظهر با من (غذا) خواهند خورد.

۱۷.  آن مرد چنان كه یوسف گفت عمل كرده، آن اشخاص را به خانه‌ی یوسف برد.

۱۸.  آن مردها چون‏كه به خانه‌ی یوسف برده شدند هراسان گشتند. (با خود) گفتند ما به‌خاطر پولی كه در آغاز در جوال‌هایمان برگشته (به اینجا) آورده می‌شویم كه بر ما هجوم آورده حمله نمایند و ما را به غلامی بگیرند و خران ما را نیز (بگیرند).

۱۹.  به آن مردی كه در خانه‌ی یوسف (ناظر) بود نزدیك شده در آستانه‌ی در با او صحبت كردند.

۲۰.  گفتند: ای آقا در آغاز برای خرید خواربار آمدیم.

۲۱.  همین‏كه به منزلگاه رسیدیم و جوال‌هایمان را گشودیم اینك پول هركدام در دهانه‌ی جوالش بود. وزن پول ما درست بود آن‏را با دست خودمان بازگردانیده‌ایم.

۲۲.  پول دیگری با خود آورده‌ایم تا خواربار بخریم. نفهمیدیم پول ما را چه كسی در جوال‌هایمان گذاشته است.

۲۳.  گفت: برای شما خیر است هراسان نباشید، خداوند شما و خداوند پدرتان به شما در جوال‌هایتان گنج داده است. پولتان به من رسید. شیمعُون را (از بازداشتگاه) نزد آن‏ها آورد.

۲۴.  آن مرد این اشخاص را به خانه‌ی یوسف آورد، آب داد، پاهایشان را شستند. به خرانشان هم علوفه داد.

۲۵.  نظر به اینكه شنیدند كه آن‏جا غذا خواهند خورد آن ارمغان‌ها را تا ظهر و هنگام آمدن یوسف آماده نمودند.

۲۶.  یوسف به خانه آمد هدیه‌ای را كه در دستشان بود نزد وی به تالار آوردند و تا زمین به او سجده نمودند.

۲۷.  از سلامتی ایشان پرسیده گفت آیا پدر پیرتان سالم و هنوز زنده است؟

۲۸.  گفتند:‌ غلامت، پدرمان سالم و هنوز زنده است. خم شده سجده كردند.

۲۹.  (یوسف) چشمان را بلند كرده بینیامین برادر تنی‌اش را دید و گفت آیا برادر كوچكتان كه به من گفتید همین است؟ (یوسف به بینیامین) گفت خداوند تو را مورد مرحمت قرار دهد پسرم!

۳۰.  یوسف چون‏كه به‌خاطر برادرش (بینیامین) احساساتی شد خواست گریه كند. پس عجله نمود به اتاقی رفته آنجا گریست.

۳۱.  روی خود را شسته بیرون آمد. بر خود مسلط شده گفت غذا بیاورید.

۳۲.  برای او جداگانه و برای آن‏ها جداگانه و برای مصریانی كه پیش او (غذا) می‌خوردند، جداگانه گذاشتند. زیرا مصریان نمی‌توانستند با عبریان غذا بخورند، چون‏كه برای مصریان مكروه بود.

۳۳.  نخست‌زاده طبق نخست‌زادگیش و كوچكتر بر حسب كوچكتریش نزد وی نشستند. آن اشخاص به یكدیگر خیره شدند.

۳۴.  از طرف خودش بخشش‌هایی به آن‏ها تقدیم كرد ولی هدیه‌ی بینیامین را از بخشش تمام آن‏ها پنج برابر زیاد نمود. با او نوشیده مست شدند.

میقِص-فصل چهل و چهارم

۱.      به كسی كه در خانه‌اش (ناظر) بود چنین دستور داد. خرجین‌های این اشخاص را تا آنجا كه می‌توانند حمل كنند پر از خوراك كن و پول هركس را در دهانه‌ی خرجینش بگذار.

۲.      و جام من، جام نقره را با پول غله‌اش در دهانه‌ی خرجین (برادر) كوچكتر بگذار. (ناظر) طبق دستوری كه یوسف داده بود عمل كرد.

۳.      صبح (به محض اینكه هوا) روشن شد، آن اشخاص با خرانشان روانه گشتند.

۴.      آن‏ها از شهر بیرون رفتند. (هنوز) دور نشده بودند كه یوسف به كسی كه ناظر خانه‌اش بود گفت برخیز آن مردها را تعقیب كن تا به آن‏ها برسی. به آن‏ها بگو چرا عوض خوبی بدی پاداش دادید؟

۵.      مگر نه این (جامی) است كه آقایم با آن می‌نوشد و با آن البته فال می‌گیرد. آنچه عمل نمودید بد بود.

۶.      (ناظر) به ایشان رسیده این سخنان را به آن‏ها گفت.

۷.      به وی گفتند: چرا آقایم چنین سخنانی می‌گوید؟ حاشا كه بندگانت چنین كاری بكنند.

۸.      اینك پولی را كه در دهانه‌ی خرجینمان یافتیم از سرزمین كِنَعَن (كنعان) برای تو پس آوردیم، پس چگونه از خانه‌ی آقایت نقره یا طلا می‌دزدیم؟

۹.      كسی از غلامانت كه (جام) پیش وی پیدا شود كشته شود و ما هم برده‌ی آقایم بشویم.

۱۰.  گفت حالا هم طبق سخنان شما باشد. كسی كه (جام) نزد وی یافته گردد برای من غلام شده و شما مبرا خواهید بود.

۱۱.  عجله كردند هركس خرجینش را به زمین فرود آورد. هر یك (از آن‏ها) خرجین خود را گشود.

۱۲.  جستجو از بزرگتر شروع و به كوچكتر پایان یافت. جام در خرجین بینیامین پیدا شد.

۱۳.  آن‏ها لباس خود را دریده، هركدام از آن‏ها خرش را بار كرد و به شهر بازگشتند.

۱۴.  یهودا و برادرانش به خانه‌ی یوسف وارد شدند. وی هنوز آنجا بود. آن‏ها در حضورش سجده كردند.

۱۵.  یوسف به آن‏ها گفت: این چه كاری است كه كردید؟ مگر نمی‌دانستید كسی چون من حتماً فال می‌گیرد؟

۱۶.  یهودا گفت: به آقایم چه بگوییم، چه صحبتی بكنیم و چطور بی‌گناهی خود را ثابت نماییم؟ خداوند گناه بندگانت را مورد توجه قرار داده است. اینك هم ما و هم كسی كه جام نزدش پیدا شده است غلامان آقایم هستیم.

۱۷.  گفت حاشا از من كه چنین كاری بكنم. كسی كه جام در اختیار پیدا شده است غلام من خواهد بود و شما به سلامت نزد پدرتان عزیمت نمابید.

پاراشای وَییگَش

۱۸.  یهودا به او نزدیك شده گفت: ای آقا اكنون (اجازه بده) غلامت به گوش آقای خود سخن گوید و خشمت بر غلامت افروخته نگردد زیرا تو چون پَرعُوه (فرعون) هستی.

۱۹.  آقایم از غلامانش پرسید آیا پدر یا برادر دارید؟

۲۰.  به آقایم گفتیم: پدر پیری داریم. او پسربچه‌ی كوچك سر پیری دارد و برادر آن پسر فوت نموده است. تنها او برای مادرش باقی‏مانده است و پدرش او را دوست می‌دارد.

۲۱.  به غلامانت گفتی او را نزد من بیاورید تا چشمم را بر او بنهم.

۲۲.  به آقایم گفتیم: آن كودك نمی‌تواند پدرش را رها كند. (درصورتی‌كه) پدرش را رها كند (پدرش) خواهد مرد.

۲۳.  به غلامانت گفتی: اگر برادر كوچكتان همراه شما نیاید دگربار روی مرا نخواهید دید.

۲۴.  موقعی كه به‌سوی بنده‌ات پدرم عزیمت كردیم و سخنان آقایم را برایش تعریف كردیم.

۲۵.  پدرمان گفت: برگردید كمی خوار و بار برای ما خریداری كنید.

۲۶.  گفتیم نمی‌توانیم برویم، اگر برادر كوچكمان با ما باشد خواهیم رفت. چون‏كه اگر برادر كوچكمان با ما نباشد نمی‌توانیم روی آن مرد را ببینیم.

۲۷.  پدرم، بنده‌ی تو، به ما گفت: شما می‌دانید كه زنم برایم دو فرزند زایید.

۲۸.  آن یكی از نزد من رفت. (با خود) گفتم حتماً نخجیر شده است. تا به حال او را ندیده‌ام.

۲۹.  (اگر) این را هم از پیش رویم ببرید و برایش خطری روی دهد مرا با موی سپید و افسردگی به گور خواهید فرستاد.

۳۰.  و حال به مجردی كه نزد غلامت، پدرم برسم و آن نوجوان همراه ما نباشد، چون جانش به جان وی گره خورده است،

۳۱.  همین‏كه ببیند كه آن كودك نیست، خواهد مرد و غلامانت، پدر سپیدموی خود، غلامت را، با غم در گور مدفون خواهند كرد.

۳۲.  نظر به اینكه غلامت در مورد این نوجوان نزد پدرم اینطور تعهد سپرده است «كه اگر او را نزد تو بازنگردانم در برابر پدرم خطاكار بمانم» ...

۳۳.  اكنون التماس آنكه بنده‌ات به جای این نوجوان غلام آقایم باشم و آن نوجوان با برادرانش عازم گردد.

۳۴.  زیرا چگونه به نزد پدرم عزیمت كنم درحالی‌كه آن نوجوان همراه من نباشد؟ مبادا شاهد مصیبتی باشم که پدرم دچار آن بشود.

وَییگَش-فصل چهل و پنجم

۱.      یوسف نتوانست در حضور تمام اشخاصی كه نزد او ایستاده بودند خودداری كند. پس ندا داد همه را از پیش من بیرون كنید و كسی در معارفه‌ی یوسف و برادرانش برجا نماند.

۲.      با صدای بلند به گریه افتاد، مصریان آگاه شده و خانواده‌ی پَرعُوه (فرعون) (از موضوع) مطلع گشت.

۳.      یوسف به برادرانش گفت: من یوسف هستم آیا هنوز پدرم زنده است؟ برادرانش نتوانستند جوابش را بدهند زیرا در حضورش پریشان شدند.

۴.      یوسف به برادرانش گفت: لطفاً به من نزدیك شوید. پیش آمدند. گفت: من یوسف برادر شما هستم كه مرا به مصریان فروختید.

۵.      و اكنون تاسف نخورید و مشوش نشوید كه مرا به اینجا فروختید، زیرا خداوند مرا قبل از شما برای ابقای حیات فرستاده است.

۶.      زیرا اینك دو سال است در این سرزمین قحطی است و باز پنج سال (دیگر) هم شخم و درو نخواهد بود.

۷.      خداوند مرا قبل از شما فرستاده است تا در این سرزمین بقایایی از شما بماند و با یك نجات بزرگ به شما زندگی بخشد.

۸.      این شما نیستید كه مرا به اینجا فرستاده‌اید، بلكه خداوند مرا برای پَرعُوه (فرعون) چون پدر و برای تمام خانواده‌اش آقا و در تمام سرزمین مصر فرمانروا ساخته است.

۹.      عجله كرده نزد پدرم عزیمت كنید و به او بگویید پسرت یوسف چنین گفته است: خداوند مرا بر تمام مصریان آقا و در تمام سرزمین مصر فرمانروا ساخته است، درنگ نکن. پیش من بیا.

۱۰.  در سرزمین گُوشِن ساكن شده نزدیك من باش. تو و پسرانت و پسران پسرانت و گله‌های گوسفندانت و گاوانت و هرچه داری،

۱۱.  تا آنجا به تو معاش بدهم، چون‏كه هنوز پنج سال قحطی خواهد بود. مبادا تو و خانواده‌ات و هرچه داری نابود گردید.

۱۲.  اینك چشمان شما و چشمان برادرم بینیامین شاهدند كه زبان من است كه با شما صحبت می‌كند.

۱۳.  تمام احترام مرا در مصر و آنچه را كه دیدید به پدرم اطلاع دهید و عجله نموده پدرم را به اینجا بیاورید.

۱۴.  به گردن بینیامین افتاده گریه كرد و بینیامین بر گردن او گریست.

۱۵.  تمام برادران را بوسیده بر آن‏ها گریه كرد و بعد از آن برادرانش با او صحبت كردند.

۱۶.  این خبر در خانه‌ی پَرعُوه (فرعون) چنین شنیده شد: برادران یوسف آمده‌اند. در نظر پَرعُوه (فرعون) و در نظر غلامانش خوش آمد.

۱۷.  پَرعُوه (فرعون) به یوسف گفت: به برادرانت بگو این كار را بكنید: چارپایانتان را بار كنید و عزیمت نموده به سرزمین كِنَعَن (کنعان) بروید.

۱۸.  پدر و خانواده‌هایتان را بردارید و نزد من بیایید تا بهترین جای سرزمین مصر را به شما بدهم و از بهترین (نعمت‌های) آن سرزمین بخورید.

۱۹.  تو چنین دستور دادی. این (كار) را بكنید. از سرزمین مصر برای بچه‌هایتان و زنانتان كالسكه‌هایی بگیرید و پدرتان را برداشته بیایید.

۲۰.  نگران اثاثتان نباشید چون‏كه نعمت تمام این سرزمین مال شماست.

۲۱.  فرزندان ییسرائل (اسرائیل) چنین كردند و یوسف طبق امر پَرعُوه (فرعون) به آن‏ها كالسكه‌هایی داده برایشان توشه راه گذاشت.

۲۲.  به تمامشان، به هریك، دو دست لباس و به بینیامین سیصد كِسِف (واحد پول) و پنج دست لباس داد.

۲۳.  و برای پدرش به قرار زیر (فرستاد): ده الاغ حامل نعمت‌های مصر و ده ماده الاغ حامل غله و نان و خوراك برای توشه‌ی راه پدرش

۲۴.  و برادرانش را روانه نموده رفتند. به آن‏ها گفت در راه نزاع نكنید.

۲۵.  از مصر عزیمت نموده به سرزمین كِنَعَن (کنعان) نزد یعقُوو (یعقوب) پدرشان رفتند.

۲۶.  به او چنین اطلاع دادند كه هنوز یوسف زنده است و بر تمام سرزمین مصر فرمانرواست (در برابر این خبر) خونسرد ماند چون‏كه به آن‏ها اعتماد نكرد.

۲۷.  تمام سخنان یوسف را به او گفتند. كالسكه‌هایی را كه یوسف برای بردن او فرستاده بود مشاهده كرد. پس روح (نبوت) یعقُوو (یعقوب) پدرشان زنده شد.

۲۸.  ییسرائل (اسرائیل) گفت: كافی است، پسرم یوسف هنوز زنده است قبل از اینك بمیرم، بروم و او را ببینم.



وَییگَش-فصل چهل و ششم

۱.      ییسرائل (اسرائیل) با هرچه داشت كوچ كرده به بِئِرشِوَع رفت. برای خدای پدرش ییصحاق (اسحاق) ذبح‌هایی نمود.

۲.      خداوند در رویای شب به ییسرائل (اسرائیل) گفت: یعقُوو! یعقُوو! (یعقوب! یعقوب!) گفت: حاضرم.

۳.      گفت: من همان قادر، خداوند پدرت هستم. از رفتن به مصر نترس زیرا آنجا به قوم بزرگی مبدلت خواهم كرد.

۴.      من با تو به مصر خواهم آمد و البته تو را باز می‌گردانم و یوسف دستش را روی چشمانت خواهد نهاد.

۵.      یعقُوو (یعقوب) از بِئِرشِوَع عزیمت كرد و فرزندان ییسرائل (اسرائیل)، یعقُوو (یعقوب) پدرشان و اطفال و زنانشان را با كالسكه‌هایی كه پَرعُوه (فرعون) برای بردن آن‏ها فرستاده بود، بردند.

۶.      مواشی و ثروتشان را كه در سرزمین كِنَعَن (کنعان) به دست آورده بودند برداشته، یعقُوو (یعقوب) و تمام نسلش همراهش به مصر آمدند.

۷.      فرزندانش، فرزندان فرزندانش با او، دختران و دختران پسرانش و تمام نسلش را با خود به مصر آورد.

۸.      این است نام‌های فرزندان ییسرائل (اسرائیل) كه به مصر آمدند، یعقُوو (یعقوب) فرزندانش نخست‌زاده‌ی یعقُوو (یعقوب) رِئووِن است.

۹.      و پسران رِئووِن: حَنُوخ و پلِو، حِصرُون، كَرمی.

۱۰.  و پسران شیمعُون: یموئِل و یامین و اُوهَد و یاخین و صُوحَر و شائول پسر هَكِنَعَنیت.

۱۱.  و پسران لِوی (لاوی): گِرشون، قِهات و مِراری.

۱۲.  و پسران یهودا: عِر و اوُنان و شِلاه و پِرِص و زِرَح. عِر و اوُنان در سرزمین كِنَعَن (کنعان) فوت نمودند پسران پِرِص: حَصُرون و حامول.

۱۳.   و پسران ییساخار: تُولاع و پوواه و یوو و شیمرُون.

۱۴.  و پسران زِوولون: سِرِد و اِلون و یحَلئِل.

۱۵.  اینها هستند پسران (و نوه‌های) لِئا كه علاوه بر دخترش دینا در پَدَن‌اَرام برای یعقُوو (یعقوب) زایید. تمام پسران و دخترانش سی و سه نفر.

۱۶.  و پسران گاد: صِیفیون و حَگی، شونی و اِصبُون و عِری و اَروُدی و اَرئِلی.

۱۷.  و پسران آشِر: ییمناه و ییشوا و ییشوی و بِریعا و خواهرشان سِرَح، و پسران بِریعا: حِوِر و مَلكی‌ئِل.

۱۸.  اینها فرزندان (و نوه‌های) زیلپا هستند كه لاوان او را به لِئا دخترش به‌عنوان كنیز داده بود و این شانزده نفر را برای یعقُوو (یعقوب) زایید.

۱۹.  پسران راحِل، زن یعقُوو (یعقوب) یوسف و بینیامین.

۲۰.  برای یوسف در سرزمین مصر مِنَشه و اِفْرَییم به‌دنیا آمدند كه آسنَت دختر پُوطی‏فِرَع كاهن اوُن برای او زایید.

۲۱.  و پسران بینیامین : بِلَع، بِخِر و اَشبِل و گِراء و نَعَمان، اِحی و رُوش، موییم وحوپیم و آرد.

۲۲.  اینها پسران (و نوه های) راحِل هستند كه برای یعقُوو (یعقوب) به‌دنیا آمدند جمعا چهارده نفر.

۲۳.  پسر دان: حوشیم.

۲۴.  و پسران نفتالی: یحصِئِل و گونی و بِصِر و شیلِم.

۲۵.  اینها پسران (و نوه‌های) بیلها (كنیز راحل) هستند كه لاوان به راحِل دخترش داد و اینها را برای یعقُوو (یعقوب) زایید. جمعاً هفت نفر.

۲۶.  تمام افرادی كه با یعقُوو (یعقوب) به مصر آمدند پدیدآمدگان نسل وی غیر از زنان پسران یعقُوو (یعقوب) جمعا شصت و شش نفر.

۲۷.  و پسران یوسف كه در مصر برای او به‌دنیا آمدند دو نفر. تمام افراد خاندان یعقُوو (یعقوب) كه به مصر آمدند هفتاد نفر.

۲۸.  (یعقُوو (یعقوب)) یهودا را پیشاپیش خودش به منظور راهنمایی نمودن به سوی (گُوشِن) نزد یوسف فرستاد. پس به سرزمین گُوشِن آمدند.

۲۹.  یوسف كالسكه خود را بست و به استقبال ییسرائل (اسرائیل) پدر خود به گُوشِن عزیمت نمود به او ظاهر شد، یوسف به گردن او افتاد و مدتی بر گردن او گریه كرد.

۳۰.  ییسرائل (اسرائیل) به یوسف گفت: بعد از اینكه روی تو را دیدم كه هنوز زنده‌ای حال (اهمیت ندارد) بمیرم.

۳۱.  یوسف به برادران و خاندان پدرش گفت: «بروم به پَرعُوه (فرعون) اطلاع دهم و به وی بگویم برادران و خاندان پدرم كه در سرزمین كِنَعَن (کنعان) بودند نزد من آمده‌اند.

۳۲.  و آن اشخاص چوپان گوسفندند چون‏كه گله‌دار بوده‌اند. گوسفندان و گاوانشان و هرچه را داشته‌اند آورده‌اند».

۳۳.  اگر پَرعُوه (فرعون) شما را صدا زند و بگوید كارتان چیست؟

۳۴.  بگویید بندگانت از كودكی تا كنون، هم ما و هم پدرانمان گله‌دار بوده‌اند. چون هر چوپان گله‌ای در نظر مصریان ناپسند است. در سرزمین گُوشِن (كه دور از محیط مصریان است) ساكن خواهید شد.

وَییگَش-فصل چهل و هفتم

۱.      یوسف آمده به پَرعُوه (فرعون) اطلاع داد. گفت: پدر و برادرانم و گوسفندان و گاوانشان و هرچه دارند از سرزمین كِنَعَن (کنعان) آمده‌اند و اینك آن‏ها در سرزمین گُوشِن هستند.

۲.      عده‌ای از برادران خود پنج نفر را برده به حضور پَرعُوه (فرعون) معرفی نمود.

۳.      پَرعُوه (فرعون) به برادرانش گفت شغلتان چیست؟ به پَرعُوه (فرعون) گفتند: بندگانت، هم ما و هم پدران ما چوپان بوده‌ایم.

۴.      به پَرعُوه (فرعون) گفتند: نظر به اینكه در سرزمین كِنَعَن (کنعان) قحطی شدید است و چونكه برای گوسفندانی كه بندگانت دارند چراگاهی نیست برای اقامت (موقت) در این سرزمین آمده‌ایم و اكنون تمنا اینكه غلامانت در سرزمین گُوشِن مسكن گزینند.

۵.      پَرعُوه (فرعون) به یوسف چنین گفت: پدر و برادرانت نزد تو آمده‌اند.

۶.      سرزمین مصر مقابل روی تو است. پدر و برادرانت را در بهترین (مكان) این سرزمین مسكن بده. در سرزمین گُوشِن ساكن شوند و اگر می‌دانی بین آن‏ها مردان لایقی می‌باشد آنان را سرپرست مواشی من قرار بده.

۷.      یوسف پدر خود یعقُوو (یعقوب) را آورده او را به حضور پَرعُوه (فرعون) معرفی كرد.

۸.      پَرعُوه (فرعون) به یعقُوو (یعقوب) گفت: سنت چقدر است؟

۹.      یعقُوو (یعقوب) به پَرعُوه (فرعون) گفت: من یكصد و سی سال در غربت بسر برده‌ام. سال‌های زندگانی من اندك و بد بوده سال‌های (خوش) من به سال‌هایی كه اجدادم در غربت (به خوشی) گذرانده‌اند نرسیده است.

۱۰.  یعقُوو (یعقوب) پَرعُوه (فرعون) را دعا نموده از حضور پَرعُوه (فرعون) خارج شد[۱].

۱۱.  یوسف پدر و برادرانش را در سرزمین مصر در بهترین (مكان) آن سرزمین یعنی در رَعَمسِس چنان‏كه پَرعُوه (فرعون) فرمان داد ساكن كرد. آن سرزمین (رَعَمسِس) را به آن‏ها به ملكیت داد.

۱۲.  یوسف به پدر و برادرانش و تمام خاندان پدرش برحسب نیاز بچه‌ها خواربار داد.

۱۳.  نظر به اینكه قحطی شدید بود، در هیچ جای آن سرزمین خواربار نبود. سرزمین مصر و سرزمین كِنَعَن (کنعان) به‌خاطر قحطی ناتوان گردید.

۱۴.  یوسف تمام پول موجود در سرزمین مصر و سرزمین كِنَعَن (کنعان) را در اِزای غله‌ای كه آن‏ها خریداری می‌كردند جمع‌آوری كرد. یوسف آن پول را به خانه‌ی پَرعُوه (فرعون) وارد كرد.

۱۵.  در سرزمین مصر و در سرزمین كِنَعَن (کنعان) پول تمام شد. تمام مصریان نزد یوسف آمده گفتند به ما خواربار بده. چرا برای اینكه پول (ما) تمام شده است در برابرت بمیریم؟

۱۶.  یوسف گفت: اگر پول شما تمام شده است مواشیتان را بیاورید تا در ازای آن‏ها به شما خواربار بدهم.

۱۷.  مواشیشان را نزد یوسف آوردند. یوسف در ازای اسب‌ها و گله‌ی گوسفند و گله‌ی گاو و خران به آن‏ها خواربار داد. در آن سال در ازای همه مواشی آن‏ها معیشتشان را تامین كرد.

۱۸.  آن سال به پایان رسید. سال دوم آمده به او گفتند: از آقایم مخفی نمی‌داریم كه پول تمام شد و گله و چارپا از آن آقایم شده است. در حضور آقایم غیر از جسم ما و زمینمان چیزی باقی نمانده است.

۱۹.  چرا در مقابل چشمانت هم ما و هم زمین ما نابود شویم. ما و زمینمان را در ازای خواربار بخر، ما و زمینمان غلامان پَرعُوه (فرعون) شویم. بذر بده تا زمین بایر نماند و زنده بمانیم و نمیریم.

۲۰.  یوسف تمام زمین زراعی مصر را برای پَرعُوه (فرعون) خرید. چون قحطی بر آن‏ها شدت یافته بود مصری‌ها هركدام كه كشت‌زار داشتند، فروختند. پس آن سرزمین از آن پَرعُوه (فرعون) شد.

۲۱.  مردم را از یك طرف مرز مصر به طرف دیگر آن، به شهرها (ی دیگر) جابه‌جا كرد.

۲۲.  فقط زمین زراعی كاهنان را نخرید. چون از جانب پَرعُوه (فرعون) برای كاهنان مقرر بود كه جیره‌شان را كه پَرعُوه (فرعون) به آن‏ها داده بود بخورند. به همین جهت زمینشان را نفروختند.

۲۳.  یوسف به آن قوم گفت: اینك امروز شما و زمینتان را برای پَرعُوه (فرعون) خریدم. این بذر برای شما باشد تا زمین را زراعت كنید.

۲۴.  در موقع (برداشت) محصول یك‌پنجم به پَرعُوه (فرعون) بدهید. و چهاربخش برای بذر صحرا و خوراك خود و كسانی كه در خانه‌هایتان است و خوراك اطفالتان باشد.

۲۵.  گفتند: ما را احیا نمودی كاش در نظر آقایم آبرو یابیم تا غلامان پَرعُوه (فرعون) بمانیم.

۲۶.  یوسف (گرفتن) یك پنجم (محصول) را از زمین‌های كشاورزی مصریان برای پَرعُوه (فرعون) تا امروز به‌صورت قانون درآورد. فقط زمین كشاورزی كاهنان بود كه بطور استثنایی مال پَرعُوه (فرعون) نشد.

۲۷.  (قوم) ییسرائل (اسرائیل) در خاك مصر در سرزمین گُوشِن ساكن شد و بسیار بارور گشته و مالك آن شدند.

پاراشای وَیحی

۲۸.  یعقُوو (یعقوب) هفده سال در مصر زندگی كرد. روزگار یعقُوو (یعقوب) (سال‌های زندگی‌اش) یكصد و چهل و هفت سال بود.

۲۹.  هنگام مرگ ییسرائل (اسرائیل) فرا رسید. پسرش یوسف را صدا زده به او گفت اگر در نظرت آبرو یافتم لطفاً دستت را زیر رانم بگذار كه با من با احسان و حقیقت رفتار كنی. لطفاً مرا در مصر به خاك مسپار.

۳۰.  در جوار پدرانم خواهم خوابید. پس مرا از مصر ببر و در گورستان آن‏ها به‌خاك بسپار. (یوسف) گفت: من چون سخنت عمل خواهم نمود.

۳۱.  گفت: برای من سوگند یاد كن. برایش سوگند یاد كرد. ییسرائل (اسرائیل) بر سر تخت‌خواب (به درگاه خداوند) سر تعظیم فرود آورد.


 
[۱] با اینكه از جانب خداوند هفت سال قحطی مقرر شده بود در اثر دعای حضرت یعقُوو (یعقوب)، در سال سوم، در كشور مصر، كشاورزی ممكن گردید و قحطی پایان یافت.

وَیحی-فصل چهل و هشتم

۱.      بعد از این مطالب بود كه به یوسف گفته شد:‌ اینك پدرت بیمار است. پس دو پسرش مِنَشه و اِفْرَییم را با خود برداشت.

۲.      به یعقُوو (یعقوب) اطلاع داده، گفت‌: اینك پسرت یوسف نزد تو آمده است. ییسرائل (اسرائیل) به خود نیرو داده روی تختخواب نشست.

۳.      یعقُوو (یعقوب) به یوسف گفت: قادر مطلق در لوز در سرزمین كِنَعَن (کنعان) به من ظاهر شده مرا بركت نمود.

۴.      به من گفت: اینك من تو را بارور و زیاد كرده به قبیله‌های پرجمعیت مبدلت خواهم نمود. این سرزمین را بعد از تو به نسلت به ملكیت ابدی خواهم داد[۱].

۵.      اكنون دو پسرانت كه در سرزمین مصر پیش از آمدن من به مصر برایت متولد شده‌اند مال من هستند. اِفْرَییم و مِنَشه برای من مانند رِئووِن  و شیمعُون خواهند بود.

۶.      و فرزندانی كه بعد از آن‏ها به‌دنیا خواهی آورد مال خودت باشند و در ارث بردن زمین، آن‏ها جزء برادرانشان (مِنَشه و اِفْرَییم) منظور خواهد شد.

۷.      اما هنگام آمدنم از پَدَن‌اَرام بود كه در سرزمین كِنَعَن (کنعان) در بین راه، اندك مسافتی به اِفرات، راحِل در كنارم مُرد و آنجا سر راه اِفرات كه بِت‌لِحِم است او را به خاك سپردم.

۸.      ییسرائل (اسرائیل) پسران یوسف را دیده گفت اینها كیستند؟

۹.      یوسف به پدرش گفت: اینها پسرانم هستند كه خداوند در اینجا به من داده است (یعقُوو (یعقوب)) گفت: لطفاً آن‏ها را نزد من بیاور تا دعایشان نمایم.

۱۰.  چشمان ییسرائل (اسرائیل) از پیری تار شده بود، نمی‌توانست ببیند. آن‏ها را نزدیك او آورد (یعقُوو (یعقوب)) آن‏ها را بوسیده در آغوش گرفت.

۱۱.  ییسرائل (اسرائیل) به یوسف گفت: باور نمی‌كردم كه روی تو را ببینم و اینك خداوند نسلت را هم به من نشان داد.

۱۲.  یوسف آن‏ها را از میان زانوان او (زانوهای پدر) خارج كرده بر زمین خم شده سجده نمود.

۱۳.  یوسف هر دو را گرفته اِفْرَییم را سمت راست خود و سمت چپ ییسرائل (اسرائیل) و مِنَشِه را سمت چپ خود و سمت راست ییسرائل (اسرائیل) جلو او برد.

۱۴.  ییسرائل (اسرائیل) دست راستش را دراز كرده روی سر اِفْرَییم كه كوچكتر بود گذاشت و دست چپش را روی سر مِنَشِه. نظر به اینكه مِنَشِه نخست‌زاده بود دستانش را به‌صورت علامت ضربدر قرار داد.

۱۵.  یوسف را دعا نموده گفت: خداوندی‌كه پدرانم اَوراهام (ابراهیم) و ییصحاق (اسحاق) در حضورش سلوك نمودند خداوندی‌كه از ابتدای زندگی تا امروز نگهدار من بوده است.

۱۶.  فرشته‌ای كه از هر شری نجاتم داد، این كودكان را بركت نموده نام من و نام پدرانم اَوراهام (ابراهیم) و ییصحاق (اسحاق) بر آن‏ها خوانده شود و در میان این سرزمین چون ماهی زیاد شوند[۲].

۱۷.  یوسف دید كه پدر دست راستش را روی سر اِفْرَییم می‌گذارد به نظرش بد آمد. دست پدر را گرفت تا آن را از روی سر اِفْرَییم بر سر مِنَشِه برگرداند.

۱۸.  یوسف به پدرش گفت: پدر اینطور نه، چون این یكی نخست‌زاده است. دست راستت را روی سر او بگذار.

۱۹.  پدرش امتناع ورزیده گفت: دانستم پسرم دانستم، او هم به قومی مبدل گشته و بزرگ هم خواهد شد و اما برادر كوچكترش از او بزرگتر خواهد شد و نسلش پرجمعیت خواهد بود.

۲۰.  در آن روز ایشان را اینطور دعا نموده گفت: هر ییسرائلی (فرزندانش را) به این مضمون دعا كرده بگوید: «خداوند تو را مانند اِفْرَییم و مِنَشِه قرار دهد». پس اِفْرَییم را بر مِنَشِه مقدم كرد.

۲۱.  ییسرائل (اسرائیل) به یوسف گفت: اینك من می‌میرم و خداوند با شما خواهد بود و شما را به سرزمین پدرانتان بازخواهد گردانید.

۲۲.  و من آنچه را از دست اِمُوری با تدبیر و شجاعت گرفتم یك سهم علاوه بر سهم هریك از برادرانت به تو دادم.

[۱] به آیه ۱۲ از فصل ۱۲ و آیه‌های ۳ و ۴ از فصل ۲۶ و آیه ۴ از فصل ۲۸ و تبصره‌های مربوطه مراجعه شود.

[۲] با اینكه ماهی خوراك انسان‌ها و شكار موجودات دریایی است نسلش نابودی نمی‌پذیرد.

وَیحی-فصل چهل و نهم

۱.      یعقُوو (یعقوب) فرزندانش را صدا زده گفت جمع شوید تا آنچه را كه در دوره‌های آخر برای شما رخ داد به شما اطلاع دهم.

۲.      فرزندان یعقُوو (یعقوب) جمع شده بشنوید، به ییسرائل (اسرائیل) پدرتان گوش بدهید.

۳.      رِئووِن نخست‌زاده‌ام تویی. قوت من هستی و اولین ثمره‌ی نیرویم. از نظر مقام برتری و از نظر قدرت برتر.

۴.      چون شتابان مانند آب بر سر خوابگاه پدرت رفتی برتری نخواهی داشت. پس رختخواب مرا كه امتیاز داشت خوار كردی[۱].

۵.      شیمعُون و لِوی (لاوی) هم‌فكرند سلاح‌هایشان اسباب ظلم است.

۶.      نظر به اینكه در حال غضبشان مردم (شِخِم) را كشتند و بر حسب اراده‌شان گاو (یعنی) یوسف را نابود كردند روح من در توطئه‌شان دخالت نكند. ای شهرت من به اجتماعشان نپیوندد.

۷.      ملعون باد غضبشان كه شدید بود و خشمشان كه سخت شد. آنان را در (خاندان) یعقُوو (یعقوب) متفرق و بین (نسل) ییسرائل (اسرائیل) پراكنده خواهم نمود.

۸.      ای یهودا برادرانت تو را خواهند ستود. دستت در تعقیب دشمنانت باد. فرزندان پدرت در برابرت سر تعظیم فرود آورند.

۹.      یهودا شیربچه‌ای هستی. از (گناه) شكار پسرم (یوسف) رستی. (یهودا) خم شده چون شیری كمین می‌كند و مانند شیر نری است، چه كسی او را برمی‌خیزاند.

۱۰.  چوب (تنبیه) از یهودا و تركه‌ی تأدیب از نسلش دور نخواهد شد تا ناجی جهان از وی ظهور كند و ملت‌ها از او اطاعت كنند[۲].

۱۱.  خرش را به تاك و كره‌ی ماده الاغش را به شاخه‌ی مو می‌بندد، لباسش را در شراب می‌شوید و پوشاكش را در آب انگور.

۱۲.  سرخی چشم‌ها از شراب (زیاد) و سفیدی دندان از (فراوانی) شیر خواهد بود.

۱۳.  زِوولون در ساحل دریاها سكونت خواهد كرد و ساحلش برای كشتی‌ها (مناسب) و انتهایش (انتهای مرزش) تا صیدُون خواهد بود.

۱۴.  ییساخار خری قوی‌هیكل بوده مرزها (ی علم و كشاورزی) را در اختیار دارد.

۱۵.  آسایش خاطر (حاصل از علم) را دید كه خوبست. (محصولات) آن زمین را كه نیكوست، پس تن به كوشش و كار می‌دهد و مزد می‌گیرد.

۱۶.  دان قوم خود را چون یكی از قبیله‌های ییسرائل (یهودا) داوری خواهد كرد.

۱۷.  دان ماری بر سر راه و مار شاخداری بر كنار جاده خواهد بود كه پاشنه‌های اسب (دشمن) را می‌گزد و سوار آن (اسب) واژگون شده سقوط می‌كند.

۱۸.  ای خداوند به نجات تو امیدوارم.

۱۹.  گاد را دسته‌ای مورد تعقیب قرار می‌دهد اما او آخرالامر (دشمنان) را تعقیب می‌كند.

۲۰.  از (سرزمین) آشِر فرآورده‌ی چربی حاصل می‌شود و او مهیا كننده‌ی غذاهای شاهانه خواهد بود.

۲۱.  نَفتالی درخت پرشاخ و برگی است كه شاخه‌های زیبا عرضه می‌دارد.

۲۲.  یوسف شاخه‌ی باروریست، شاخه‌ی بارور بر چشمه. (هر یك از) شاخه‌هایش خود را از دیوار بالا كشیده است.

۲۳.  تیراندازان ماهر موجب تلخ‌كامی او شدند. تیرها (ی حسادت را به‌سویش) رها كردند، او را مورد كینه‌توزی قرار دادند.

۲۴.  كمانش (یعنی قدرتش) برقرار ماند، بازوان دستانش چابك گشتند (اینها) از جانب خدای بزرگوار یعقُوو (یعقوب)، از آسمان، از جانب شبان، پروردگار ییسرائل بود.

۲۵.  (توفیق تو) از جانب خدای پدرت بود. امیدوارم كمكت كند و قادر مطلق بركتت دهد. بركات آسمانی از بالا، بركات لُجِه كه زیر زمین قرار دارد، بركات پستان‌ها و رَحِم.

۲۶.  یوسف، بركات پدرت از بركات والدین من كه مورد حسد بزرگان جهان بودند، عالی‌تر شده، بر سر تو بر فرق كسی كه مطرود برادرانش بود باقی بماند.

۲۷.  بینیامین گرگی است كه شكار خواهد كرد، بامدادان غارت را خواهد خورد و شامگاهان غنیمت را تقسیم خواهد كرد.

۲۸.  تمام اینها قبایل ییسرائل هستند و این چیزی است كه پدرشان به آن‏ها گفته و دعایشان كرده است. هركدام از آن‏ها را مناسب دعای خودش بركت نمود.

۲۹.  به آن‏ها وصیت نمود گفت: من به اجداد خود می‌پیوندم مرا نزد پدرانم در آن غاری كه در صحرای عِفرُون حیتی است به خاك بسپارید.

۳۰.  در همان غاری كه در صحرای مَخپِلا بر روی سطح مَمرِه در سرزمین كِنَعَن (کنعان) است كه اَوراهام (ابراهیم) آن صحرا را از عِفرُون‌حیتی برای زمین گورستان خریداری كرد.

۳۱.  اَوراهام (ابراهیم) و سارا زنش را در آنجا دفن كردند. ییصحاق (اسحاق) و ریوقا زنش را آنجا مدفون ساختند و لِئا را آنجا به خاك سپردم.

۳۲.  آن صحرا و غاری كه در آن است از فرزندان حِت خریداری شده است.

۳۳.  یعقُوو (یعقوب) وصیت كردن به فرزندانش را به پایان رسانید. پاهایش را روی تختخواب به هم پیوسته جان تسلیم كرد و به (درگذشتگان) قوم خویش پیوست.


 
[۱] امتیاز خوابگاه یعقُوو (یعقوب) در این بود كه فرزندانی شایسته بارآورد.

[۲] به فصل یازدهم از كتاب یشعیای نبی مراجعه شود.

وَیحی-فصل پنجاهم

۱.      یوسف بر روی (جسد) پدر افتاده برایش گریه كرد و او را بوسید.

۲.      یوسف به ملازمانش، پزشکان، دستور داد پدرش را مومیایی كنند. پزشكان، ییسرائل (اسرائیل) را مومیایی كردند.

۳.      (عمل مومیایی) او چهل روز كامل وقت گرفت چون‏كه برای مومیایی شدگان این (مدت) وقت صرف می‌شد. مصریان برای او هفتاد روز گریه كردند.

۴.      روزهای گریه برای وی سپری شد. یوسف به خانواده‌ی پَرعُوه (فرعون) چنین صحبت كرد. اگر اكنون در نظرتان آبرویافته‌ام لطفاً به گوش پَرعُوه (فرعون) اینطور صحبت كنید.

۵.      پدرم مرا سوگند داده گفت: اینك من می‌میرم. در قبری كه در سرزمین كِنَعَن (کنعان) برای خود خریده‌ام آنجا، مرا به خاك بسپارید و اكنون تمنا اینكه (اجازه دهی) عازم گردم و پدر خود را دفن كرده مراجعت نمایم.

۶.      پَرعُوه (فرعون) گفت: عزیمت نموده پدرت را همانطوری‌كه سوگند داده است به خاك بسپار.

۷.      یوسف برای دفن كردن پدرش عازم شد. تمام غلامان پَرعُوه (فرعون)، بزرگان خاندان (سلطنت) و پیران سرزمین مصر همراه وی عزیمت كردند.

۸.      و همچنین تمام خانواده‌ی یوسف و برادران و خانواده‌ی پدرش (عازم شدند). فقط اطفال و گوسفندان و گاوانشان را در سرزمین گُوشِن جاگذاشتند.

۹.      ارابه و اسب سواران هم با او عزیمت كردند. اردوی بسیار عظیمی به‌وجودآمد.

۱۰.  «تاگُورِن‌ها آطاد» كه در طرف (غرب) یردِن است آمده سوگواری بزرگ و بسیار سنگینی برگزار كردند. (یوسف) برای پدرش هفت روز عزاداری كرد.

۱۱.  كِنَعَنی‏ها (کنعانی‏ها) ساكنین آن سرزمین، این عزاداری در «گُورِن‌ها آطاد» را مشاهده كردند گفتند: این عزاداری سنگین مال مصریان است. به این جهت اسمش را مصر عزادار كه در طرف (غرب) یردِن است نام نهادند.

۱۲.  پسرانش آن چنان‏كه به آن‏ها وصیت كرده بود همانطور برایش عمل كردند.

۱۳.  پسرانش او را به سرزمین كِنَعَن (کنعان) حمل نموده در غار صحرای مَخپِلا كه اَوراهام (ابراهیم) آنرا برای زمین گورستان از عِفرُون حیتی در مَمرِه به‌عنوان مقبره‌ی ملكی خریداری كرده بود، به خاك سپردند.

۱۴.  یوسف و برادرانش و تمام كسانی كه برای به خاك سپردن پدر همراه او عزیمت نموده بودند بعد از به خاك سپردن پدرش به مصر بازگشتند.

۱۵.  برادران یوسف در نظر گرفتند كه پدرشان درگذشته است. (با خود) گفتند مبادا یوسف به ما كینه ورزیده و تمام بدی‌هایی را كه به او كردیم جداً با ما تلافی كند.

۱۶.  (اشخاصی را فرستاده) سفارش كردند كه به یوسف بگویند پدرت قبل از درگذشتن چنین وصیت كرده است.

۱۷.  به یوسف چنین بگویید التماس دارم اكنون تقصیر و خطای برادرانت را عفو نمایی زیرا كه به تو بدی كردند. لذا تمنا اینكه تقصیر بندگان خداوند پدرت را عفو نمایی. یوسف هنگام صحبت كردنشان به گریه افتاد.

۱۸.  برادرانش هم رفتند و به حضور وی (بر زمین) افتادند. (گفتند): اینك ما غلام تو هستیم.

۱۹.  یوسف به آن‏ها گفت: ترسان نباشید مگر من به‌جای خداوندم؟

۲۰.  شما در فكر بدی كردن به من بودید. خداوند از آن قصد نیكی داشت تا چون امروز عمل نموده قوم زیادی را زنده نگهدارد.

۲۱.  حال ترسان نباشید. من شما و اطفالتان را خوراك می‌دهم. آن‏ها را دلخوش كرده به آن‏ها سخنانی دلنشین گفت.

۲۲.  یوسف و خانواده‌ی پدرش در مصر باقی ماندند. یوسف یكصد و ده سال زندگی كرد.

۲۳.  یوسف از اِفرَییم پسران پشت سوم را دید. پسران «ماخیر» پسر مِنَشه هم روی زانوان وی پرورش یافتند.

۲۴.  یوسف به برادرانش گفت: من می‌میرم و خداوند شما را حتماً مورد توجه قرار خواهد داد و شما را از این سرزمین به سرزمینی كه به اَوراهام (ابراهیم) و به ییصحاق (اسحاق) و به یعقُوو (یعقوب) سوگند یاد كرد، خواهد برد.

۲۵.  یوسف فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را چنین سوگند داد. حتماً خداوند شما را مورد توجه قرار خواهد داد. استخوان‌های مرا از اینجا ببرید.

۲۶.  یوسف یكصد و ده ساله درگذشت. او را مومیایی كرده در مصر در تابوت گذاشتند.

پایان ترجمه كتاب بِرِشیت

***

שמות(سفرخروج)

کتاب شِمُوت-پاراشای شِمُوت-فصل اول

۱.      نام‌های فرزندان ییسرائل (اسرائیل) كه وارد مصر شده و هركدام از آن‏ها با خانواده‌اش همراه یعقُوو (یعقوب) آمدند از این قرار است.

۲.      رِئووِن، شیمعُون (شمعون)، لِوی (لاوی) و یهودا.

۳.      ییساخار، زِوولون و بینیامین.

۴.      دان و نَفتالی، گاد و آشِر.

۵.      تمام افرادی كه از نسل یعقُوو (یعقوب) پدید آمدند هفتاد نفر بودند و یوسف در مصر بود.

۶.      یوسف و تمام برادرانش و افراد آن نسل درگذشتند.

۷.      و فرزندان ییسرائل (اسرائیل) بارور گشته، زاد و ولد فراوان كردند، زیاد شده و بسیار قوی گشتند و آن سرزمین از آن‏ها پر شد.

۸.      پادشاه جدیدی در مصر قیام نمود كه (برای خدمات) یوسف ارجی قائل نشد.

۹.      (پادشاه) به قومش گفت: اینك قوم بِنِه‌ییسرائِل (بنی اسرائیل) زیاد شده و قوی‌تر از ماست.

۱۰.  بیایید برای آن (قوم) تدبیری به‌كار ببریم مبادا كه زیادتر شود و چنین  شود كه اگر جنگی پیش آید او هم به دشمنان ما پیوسته با ما بجنگد و از این سرزمین عزیمت نماید.

۱۱.  (لذا) مامورهای مالیاتی بر آن گماردند تا قوم را به‌وسیله‌ی مشقت‌های (ابداعی) خود بیچاره كنند (تا اینكه آن قوم) شهرهای مخصوص انبار یعنی پیتُوم و رَعَمسِس را برای پَرعُوه (فرعون) ساخت.

۱۲.  لیكن هرقدر آن (قوم) را رنج می‌دادند، همچنان زیاد و پخش می‌شد به‌طوری‌كه (مصریان) از دست فرزندان ییسرائل (اسرائیل) به تنگ آمدند.

۱۳.  مصریان، فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را به سختی به كار وامی‌داشتند.

۱۴.  با كار سخت، با گل (كاری) و خشت (زنی) و با هر كار صحرایی، یعنی با هر كار سختی كه بر آن‏ها تحمیل می‌كردند، زندگی آنان را تلخ می‌نمودند.

۱۵.  پادشاه مصر به ماماهای عبری كه نام یكی شیفراه و نام دومی پوعاه بود گفت:

۱۶.  هنگامی كه زنان عبری را می‌زایانید، به سرخشت‌ها نگاه كنید اگر پسر است او را بكشید و اگر دختر است زنده بماند.

۱۷.  ماماها از خداوند ترس داشتند پس به گونه‌ای كه پادشاه مصر به آن‏ها گفته بود عمل نكردند. پسربچه‌ها را (از مرگ رهانیده) زنده نگاه می‌داشتند.

۱۸.  پادشاه مصر ماماها را صدا زده به آن‏ها گفت: چرا این كار را كردید و پسربچه‌ها را (از مرگ رهانیده) زنده نگاه داشتید؟

۱۹.  ماماها به پَرعُوه (فرعون) گفتند: كه زنان عبری مانند زنان مصری نیستند. نظر به این‏كه حیوان صفتند پیش از این‏كه ماما نزد آن‏ها برود می‌زایند.

۲۰.  خداوند به ماماها نیكی كرد آن قوم زیادتر شده بسیار قوی گشتند.

۲۱.  چنین شد چون‏كه ماماها از خداوند هراس داشتند (پادشاه مصر) برای آن (بچه‌)ها زایشگاه‌هایی ساخت.

۲۲.  پَرعُوه (فرعون) به همه‌ی قومش چنین فرمان داد: هر پسری را كه متولد می‌شود به رود نیل بیندازید و هر دختری را زنده نگاه دارید.

شِمُوت-فصل دوم

۱.      مردی از خاندان لِوی (لاوی) دختر لِوی (لاوی) را گرفت.

۲.      آن زن حامله شده، پسری زایید. مشاهده كرد كه او زیباست، سه ماه پنهانش نمود.

۳.      چون دیگر نتوانست او را پنهان كند برای وی جعبه‌ای از نی گرفت، آن‏را با گل و قیر اندود، پسربچه را در آن نهاد و (آن جعبه را) در نیزار لب رود نیل قرار داد.

۴.      خواهرش از دور ایستاد تا بداند بر سر او چه خواهد آمد.

۵.      دختر پَرعُوه (فرعون) برای آبتنی به رود نیل فرود آمد و كنیزانش كنار رود نیل رفت و آمد می‌كردند. (دختر پَرعُوه) آن جعبه را میان نیزار دید. كنیزش را فرستاد تا آن را بیاورد.

۶.      (جعبه را) گشود پسربچه را دید كه اینك (چون) نوجوانی می‌گرید. بر او رحم نموده گفت: این از پسربچه‌های عبری‌هاست.

۷.      خواهرش به دختر پَرعُوه (فرعون) گفت: بروم زنی شیرده از عبری‌ها صدا زنم تا این پسربچه را برایت شیر دهد؟

۸.      دختر پَرعُوه (فرعون) به او گفت برو. آن دختر رفت و مادر پسربچه را صدا زد.

۹.      دختر پَرعُوه (فرعون) به وی گفت: این پسر بچه را ببر و او را برای من شیر بده و من مزد تو را خواهم داد. آن زن پسربچه را برد و شیرش داد.

۱۰.  آن پسربچه بزرگ شد. (زن) او را نزد دختر پَرعُوه (فرعون) آورد. برای او (به منزله‌ی) پسر بود. اسمش را مُشه (موسی) گذاشت. چون‏كه گفت او را از آب بیرون كشیدم.

۱۱.  در آن روزگار بود كه (مقام) مُشه (موسی) بزرگ شد. نزد برادرانش رفت و رنج‌های آن‏ها را ملاحظه نمود و مشاهده كرد كه مرد مصری مرد عبری از برادرانش را می‌زند.

۱۲.  به این طرف و آن‌طرف رو كرده دید كسی نیست. آن مصری را كشت و در شن پنهانش كرد.

۱۳.  روز دوم رفت و اینك دو مرد عبری نزاع می‌كردند. به آن ظالم گفت: چرا همنوع خود را می‌زنی؟

۱۴.  (آن مرد ظالم) گفت: چه كسی تو را بر ما رئیس و داور قرار داده است؟ آیا قصد داری همان‌طوری‌كه آن مصری را كشتی، مرا هم بكشی؟ مُشه (موسی) هراسان شده (با خود) گفت مسلما این موضوع آشكار شده است.

۱۵.  پَرعُوه (فرعون) این مطلب را شنید و خواست مُشه (موسی) را بكشد. مُشه (موسی) از پیش پَرعُوه (فرعون) فرار كرد. در سرزمین میدیان ساكن شد و كنار چاهی نشست.

۱۶.  كاهِن میدیان هفت دختر داشت. (آن دخترها) آمده آب كشیدند و برای آب دادن به گوسفندان پدرشان آن سنگاب‌ها را پر كردند.

۱۷.  چوپان‌ها آمده آن‏ها را راندند. مُشه (موسی) برخاست آن‏ها را رهایی بخشیده گوسفندانشان را آب داد.

۱۸.  (آن دخترها) نزد رِعوئِل پدرشان آمدند. (رِعوئِل) گفت چرا امروز برای آمدن عجله كردید؟

۱۹.  گفتند:‌ مردی مصری ما را از دست چوپانان رهایی داد و برای ما آب زیاد هم كشید و گوسفندان را آب داد.

۲۰.  به دخترانش گفت پس او كجاست؟ چرا این مرد را رها كردید؟ او را صدا كنید تا خوراك بخورد.

۲۱.  مُشه (موسی) راضی شد نزد آن مرد ساكن گردد. (آن مرد) دخترش صیپُورا را به مُشه (موسی) داد.

۲۲.  پسری زایید. (مُشه (موسی)) نامش را گِرشُوم نهاد چون‏كه گفت در سرزمین بیگانه غریب بودم.

۲۳.  پس از مدتی مدید (كه فرزندان ییسرائل (اسرائیل) از گل‌كاری و خشت‌زنی رنج می‌بردند) واقع شد كه پادشاه مصر درگذشت. فرزندان ییسرائل (اسرائیل) از آن بندگی می‌نالیدند و از عذاب فریاد می‌زدند. فریاد شكایت آن‏ها از بندگی به درگاه خداوند رسید.

۲۴.  خداوند تضرع آن‏ها را اجابت نمود. خداوند پیمان خود را با اَوراهام (ابراهیم)، با ییصحاق (اسحاق) و با یعقُوو (یعقوب) در نظر گرفت.

۲۵.  خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) توجه كرد. خداوند (از وضع آن‏ها) آگاه بود.

شِمُوت-فصل سوم

۱.      ولی مُشه (موسی) شبانی گوسفندان ییترُو پدر زن خود كاهِن میدیان را می‌كرد. گوسفندان را به آخر بیابان می‌راند (كه محصول مالكان را نخورند). پس به كوه خداوند به حُورِو رسید.

۲.      فرشته‌ی خداوند در شعله‌ی آتش از میان بته‌ی خار به وی آشكار گشت. (مُشه (موسی)) دید كه اینك آن بته‌ی خار در آتش شعله‌ور است لكن آن بته‌ی خار تمام نمی‌شود.

۳.      مُشه (موسی) (با خود) گفت پیش روم تا این منظره‌ی بزرگ را ملاحظه كنم. چرا آن بته‌ی خار در اثر سوختن تمام نمی‌شود؟

۴.      خداوند دید كه (مُشه (موسی)) جلو می‌آید تا ملاحظه كند. خداوند از میان آن بته‌ی خار او را صدا زده گفت: مُشه ، مُشه. (مُشه) گفت: حاضرم.

۵.      گفت: نظر به اینكه این محلی كه تو بر آن ایستاده‌ای زمین مقدس است، به این‏جا نزدیك نشو. كفش‌هایت را از پاهایت بیرون‌آور.

۶.      سپس گفت: من خداوند پدرت یعنی خداوند اَوراهام (ابراهیم)، خداوند ییصحاق (اسحاق) و خداوند یعقُوو (یعقوب) هستم. چون مُشه (موسی) از نگاه كردن به (جلال) خداوند هراس داشت، روی خود را پوشانید.

۷.      خداوند گفت: نظر به این‏كه درماندگی قومم را كه در مصر هستند مشاهده كردم و فریادش را از دست ستمكارانش شنیدم، از دردهای او آگاهم.

۸.      نزول اجلال نمودم تا از دست مصریان خلاصش كنم و او را از آن سرزمین به سوی سرزمینی نیكو و وسیع به سرزمینی كه در آن شیر و شهد جاری است –به مكان كِنَعَنی (کنعانی) و حیتی و اِموری و پِریزی و حیوی و یووسی عزیمت دهم.

۹.      و اكنون اینك فریاد فرزندان ییسرائل (اسرائیل) به من رسید و همچنین فشاری را كه مصریان بر آن‏ها وارد می‌سازند مشاهده كردم.

۱۰.  و اكنون بیا تا تو را نزد پَرعُوه (فرعون) بفرستم تا قومم، فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را از مصر بیرون آوری.

۱۱.  مُشه (موسی) به خداوند گفت: من كیستم كه نزد پَرعُوه (فرعون)  بروم و فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را از مصر بیرون آورم؟

۱۲.  (خداوند) گفت: چون با تو خواهم بود و این برای تو نشانه‌ای باشد كه من تو را فرستادم. موقعی كه این قوم را از مصر بیرون آوردی روی این كوه، خداوند را پرستش خواهید كرد.

۱۳.  مُشه (موسی) به خداوند گفت: اینك من نزد فرزندان ییسرائل (اسرائیل) می‌روم به آن‏ها می‌گویم خداوند اجدادتان مرا نزد شما فرستاده است. به من خواهند گفت نامش چیست؟ به آن‏ها چه بگویم؟

۱۴.  خداوند به مُشه (موسی) گفت: «اِهیه اَشِر اِهیه» (من) آن هستم كه (تا ابد) خواهم ماند. (خداوند) گفت: به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) چنین بگو، اِهیه مرا به سوی شما فرستاده است.

۱۵.  خداوند باز به مُشه (موسی) گفت: به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) این‏طور بگو: خداوند خالق اجدادتان خداوند اَوراهام (ابراهیم)، خداوند ییصحاق (اسحاق) و خداوند یعقُوو (یعقوب) مرا نزد شما فرستاده است. آن یكی نام ابدی من است و این یكی برای هر دوره وسیله ذكر من است.

۱۶.  برو و پیروان ییسرائل (اسرائیل) را جمع نموده به آن‏ها بگو: خداوند خالق اجدادتان، خداوند اَوراهام (ابراهیم) خداوند ییصحاق (اسحاق) و یعقُوو (یعقوب) به من آشكار شده گفت شما را و آنچه در مصر نسبت به شما عمل می‌شود جداً مورد توجه قرار دادم.

۱۷.  گفتم شما را از بیچارگی مصر به سرزمین كِنَعَنی (کنعانی) و حیتی و اِموری و پریزی و یووسی یعنی به سرزمینی كه در آن شیر و شهد جاری است عزیمت دهم.

۱۸.  به حرفت گوش خواهند داد. (آن‏گاه) تو و محترمین ییسرائل (اسرائیل) نزد پادشاه مصر بروید و به وی بگویید خداوند خالق عبری‌ها ما را ملاقات كرده است و اكنون خواهشمندیم (اجازه دهی) در بیابان راه سه روزه طی كنیم و برای خداوند خالق خود ذبح نماییم.

۱۹.  و من می‌دانم كه پادشاه مصر جز با (اعمال) زور زیاد به شما اجازه نخواهد داد كه بروید.

۲۰.  قدرتم را اِعمال كرده با تمام معجزات خود كه در آن‏جا انجام می‌دهم مصریان را ضربت خواهم زد. بعد از آن شما را بیرون خواهد كرد.

۲۱.  به آن قوم در نظر مصریان آبرو خواهم داد و هنگامی‌كه می‌روید چنین خواهد شد كه دست خالی نخواهید رفت.

۲۲.  هر زنی از همسایه‌اش و از خانم ساكن خانه‌ی خود ظروف نقره و ظروف طلا و لباس‌هایی درخواست نموده بر پسران و بر دختران خود خواهید پوشانید و مصر را خالی خواهید كرد[۱].


[۱] خداوند دستور داد این ظروف نقره و طلا و لباس‌ها را مخصوصاً از همسایگان بگیرند. چون اموال غیرمنقول و غیرقابل حمل آن‏ها در آن‏جا باقی می‌ماند و همسایه‌ها آن‏ها را متصرف می‌شدند

شِمُوت -فصل چهارم

۱.      مُشه (موسی) پاسخ داده گفت: كه آن‏ها از من باور نخواهند کرد و به حرفم گوش نخواهند داد، چون‏كه خواهند گفت: خداوند به تو آشكار نشده است.

۲.      خداوند گفت: این چیست در دست تو؟ گفت: عصا.

۳.      گفت: آن‏را بر زمین بینداز. آن را بر زمین انداخت. مار شد. مُشه (موسی) از پیش آن گریخت.

۴.      خداوند به مُشه (موسی) گفت: دستت را دراز كن و دمش را بگیر. دستش را دراز كرد آن را محكم گرفت، در كف دست او عصا شد.

۵.      (این علامت) برای آن است كه ایمان بیاورند كه خداوند خالق پدران آن‏ها خداوند اَوراهام (ابراهیم)، خداوند ییصحاق (اسحاق) و خداوند یعقُوو (یعقوب) به تو آشكار شده است.

۶.      خداوند باز به او گفت: حال دستت را در بغلت فرو ببر. دستش را در بغلش فرو برد (همین‏كه) آن را بیرون آورد اینك دستش بَرَص گرفته، چون برف (سفید شده) بود.

۷.      گفت: دستت را به بغلت بازگردان دستش را به بغلش بازگردانید. (همین‏كه) آن را از بغلش بیرون آورد اینك مثل بدنش گردید.

۸.      و چنین خواهد شد كه اگر به تو ایمان نیاورند و به آیت اول گوش ندهند به آیت بعدی ایمان خواهند آورد.

۹.      و اگر چنین شود كه به این دو آیت هم ایمان نیاورند و به سخنت گوش ندهند از آب رود نیل بردار بر خشكی بریز. چنین خواهد شد آبی را كه از رود نیل برمی‌داری، در خشكی به خون مبدل خواهد شد.

۱۰.  مُشه (موسی) به خداوند گفت: خدایا، من مرد سخنرانی نیستم چه از دیروز چه از پریروز و چه از وقتی كه با بنده‌ات سخن گفتی، چون‏كه من الكن و كندزبان هستم.

۱۱.  خداوند به وی گفت: چه كسی به انسان قدرت بیان می‌دهد یا كیست كه (انسان را) لال یا كر یا بینا یا كور می‌كند؟ مگر نه من (كه) خداوند هستم (عامل این كارها می‌باشم)؟

۱۲.  و حالا برو  در گفتارت من تو را همراه خواهم بود و در آنچه (باید) بگویی تو را راهنمایی خواهم كرد.

۱۳.  گفت: خدایا استدعا دارم (برای این ماموریت) هركه را می‌فرستی بفرست.

۱۴.  خشم خداوند نسبت به مُشه (موسی) برافروخته شده گفت: مگر اَهَرُون (هارون) برادرت را كه لِوی (لاوی) و واقعاً سخنران است نمی‌شناسم؟ اینك او هم به استقبال تو می‌آید، تو را دیده در قلبش شادی خواهد كرد.

۱۵.  پس با او صحبت كرده این كلمات را در دهانش بگذار. و در گفتار تو و گفتار وی (با شما) همراه خواهم بود و شما را راهنمایی خواهم كرد كه چه كنید.

۱۶.  او برای تو با آن قوم صحبت كند و برای تو به منزله‌ی دهان (سخنگو) باشد و تو برای او به منزله‌ی رئیس باش.

۱۷.  و این عصا را در دستت بگیر تا به وسیله‌ی آن این آیات را عملی سازی.

۱۸.  مُشه (موسی) راه افتاد نزد ییترُو پدر زن خود برگشته به او گفت: بروم و نزد برادرانم كه در مصرند بازگردم و ببینم آیا هنوز آن‏ها زنده‌اند؟ ییترُو به مُشه گفت: برو به سلامت.

۱۹.  خداوند در میدیان به مُشه (موسی) گفت: عزیمت كن و به مصر برگرد زیرا همه‌ی مردمی كه قصد جان تو را داشتند، مرده‌اند.

۲۰.  مُشه (موسی) زن و پسرانش را برداشت و آن‏ها را روی الاغ سوار كرد و به طرف مصر بازگشت. مُشه (موسی) عصای خداوند را در دست خود گرفت.

۲۱.  خداوند به مُشه (موسی) گفت: هنگامی كه عزیمت می‌كنی تا به مصر برگردی توجه داشته باش كه تمام آن معجزه‌هایی را كه در اختیارت قرار دادم در حضور پَرعُوه (فرعون) انجام دهی و من دل وی را سخت می‌كنم و آن قوم را روانه نخواهد كرد.

۲۲.  و به پَرعُوه (فرعون) بگو خداوند چنین گفته است: ییسرائل (اسرائیل) فرزند نخست‌زاده‌ی من است.

۲۳.  به تو گفتم فرزند مرا روانه كن تا مرا پرستش كند (اگر) از فرستادن وی خودداری كردی اینك من پسر تو –نخست‌زاده‌ات را-  می‌كشم.

۲۴.  در راه منزلگاه بود، كه خداوند با وی (مُشه (موسی)) برخورد نمود و خواست وی را بكشد[۱].

۲۵.  صیپوراه (صفوره) سنگی سخت (و تیز) برداشت زایده‏ی پوستی سر آلت پسرش را بریده آن (زایده خون آلود) را پیش پای او (یعنی مُشه (موسی)) انداخت و گفت تو برای من شوهر بازخرید شده‌ای.

۲۶.  (خداوند) از وی (از مُشه (موسی)) دست برداشت. آن وقت (صیپوراه (صفوره)) گفت شوهر بازخریدشده‌ای، (خشم خداوند) به‌خاطر ختنه بود.‌

۲۷.  خداوند به اَهَرُون (هارون) گفت: به استقبال مُشه (موسی) به بیابان برو. رفت او را در كوه خداوند ملاقات نموده او را بوسید.

۲۸.  مُشه (موسی) تمام مطالب خداوند را یعنی ماموریتی را كه به او داده شده و تمام آیاتی را كه دستور یافته بود عمل كند به اَهَرُون (هارون)، اطلاع داد.

۲۹.  مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) رفته تمام محترمین فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را جمع كردند.

۳۰.  اَهَرُون (هارون) تمام آن سخنانی را كه خداوند به مُشه (موسی) گفته بود بیان كرد و تمام آن آیات را در نظر آن قوم انجام داد.

۳۱.  آن قوم ایمان آورده و پذیرفتند كه خداوند فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را مورد توجه و بیچارگی آن‏ها را مورد نظر قرار داده است، پس خم شده سجده كردند.


 
[۱] مُشه (موسی) ماموریت رفتن به مصر برای نجات فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را بر ختنه نمودن پسرش مقدم شمرد. در حالی كه فرمان ختنه كردن نمی‌بایست به تاخیر افتد و از این رو مورد خشم خداوند قرار گرفت. و با ختنه شدن فرزندش نجات یافت.

شِمُوت-فصل پنجم

۱.      بعد مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) آمده به پَرعُوه (فرعون) گفتند خداوند خالق ییسرائل (اسرائیل) چنین گفته است: قوم مرا روانه كن برای من در بیابان عید بگیرند.

۲.      پَرعُوه (فرعون) گفت: خداوند كیست كه از سخن او اطاعت كنم تا ییسرائل (اسرائیل) را روانه سازم؟ خداوند را نشناخته‌ام و ییسرائل (اسرائیل) را هم روانه نخواهم ساخت.

۳.      گفتند: خداوند عبریان، ما را ملاقات كرده است، (بگذار) سه روز راه در بیابان طی كنیم و برای خداوند خالق خود ذبح كنیم مبادا ما را با وبا یا با شمشیر ضربت بزند.

۴.      پادشاه مصر به ایشان گفت: ای مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) چرا قوم را از كارهایش بیكار می‌كنید؟ پی كارهای خود بروید.

۵.      پَرعُوه (فرعون) گفت: بله اینك مردم عوام این سرزمین زیاد هستند و شما آن‏ها را از كارشان بیكار می‌كنید.

۶.      پَرعُوه (فرعون) در آن روز به ماموران ستمگر (گماشته شده) بر آن قوم و ماموران اجرای خود  چنین دستور داد[۱].

۷.      مثل گذشته دیگربار برای زدن خشت‌ها به این قوم كاه ندهید. آن‏ها بروند و برای خود كاه جمع كنند.

۸.      تعداد خشت‌هایی را كه قبلاً آن‏ها درست می‌كردند بر عهده‌ی آن‏ها بگذارید. از آن كم نكنید چون‏كه آن‏ها كاهلند و از این روست كه فریاد برمی‌آورند و می‌گویند برویم برای خداوند خود ذبح كنیم.

۹.      كار این مردمان دشوار شود تا با آن مشغول گردند و به سخنان دروغ توجه نداشته باشند.

۱۰.  ماموران ستمگر (گماشته شده) بر آن قوم و ماموران اجرا بیرون آمده به آن قوم چنین گفتند: پَرعُوه (فرعون) چنین گفته است «من به شما كاه نمی‌دهم».

۱۱.  شما بروید در هر جا كاه یافتید برای خود بردارید. چون‏كه از كار شما چیزی كسر نمی‌شود.

۱۲.  آن قوم برای جمع كردن خاشاك به جای كاه در تمام سرزمین مصر پراكنده شدند.

۱۳.  و ماموران ستمگر (گماشته شده بر آن قوم)،‌ آن‏ها را وادار به شتاب نموده می‌گفتند كارهایتان را، مثل وقتی كه كاه بود سهمیه‌ی هر روز را در روز خودش تمام كنید.

۱۴.  ماموران اجرایی كه ماموران ستمگر پَرعُوه (فرعون) از میان بِنِه‌ییسرائِل (بنی اسرائیل) بر آن‏ها گمارده بودند كتك می‌خوردند (زیرا ماموران پَرعُوه (فرعون) به آن‏ها می‌گفتند:) «چرا وظیفه‌ی خود را برای خشت زدن هم دیروز هم امروز مانند گذشته تمام نكردید.»

۱۵.  ماموران اجرایی فرزندان ییسرائل (اسرائیل) آمدند و نزد پَرعُوه (فرعون) فریاد برآورده گفتند: چرا با غلامانت اینطور (رفتار) می‌كنی؟

۱۶.  به غلامانت كاه داده نمی‌شود و به ما می‌گویند خشت‌ها را بزنید و اینك غلامانت كتك می‌خورند و (این) خطای قوم تو است.

۱۷.  گفت: كاهلید. شما كاهل هستید. از این رو شما می‌گویید برویم برای خداوند ذبح كنیم.

۱۸.  و حال بروید كار كنید و به شما كاه داده نخواهد شد و تعداد (قبلی) خشت‌ها را (تحویل) بدهید.

۱۹.  (چون) گفت از خشت‌های خود سهمیه‌ی هر روز را در روز خود (چیزی) كم نكنید ماموران اجرا بر فرزندان ییسرائل (اسرائیل)، آن‏ها را (فرزندان ییسرائل را) در وضع بدی دیدند.

۲۰.  و موقعی كه از پیش پَرعُوه (فرعون) بیرون می‌آمدند با مُشه (موسی) و با اَهَرُون (هارون) كه برای ملاقات آن‏ها ایستاده بودند برخوردند.

۲۱.  به آن‏ها گفتند خداوند برشما بنگرد و داوری نماید كه ما را در نظر پَرعُوه (فرعون) و در نظر خادمانش لجن‌مال كردید و برای كشتن ما به‌دست آن‏ها شمشیر دادید.

۲۲.  مُشه (موسی) نزد خداوند برگشت و گفت: خدایا چرا به این قوم بدی رسانیدی؟ برای چه مرا فرستادی؟

۲۳.  و از هنگامی كه نزد پَرعُوه (فرعون) آمدم تا به نام تو صحبت كنم به این قوم بدی بیشتری كرده است و به هیچ‌وجه قومت را خلاص نكردی.


 
[۱] ماموران ستمكار مصری، و ماموران اجرا یهودی بودند.

شِمُوت-فصل ششم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) گفت: اكنون ملاحظه خواهی كرد كه چه رفتاری با پَرعُوه (فرعون) خواهم داشت تا به‌خاطر قدرت قوی (من) آن‏ها را روانه كند و با اعمال زور، (خودش) آن‏ها را از سرزمینش اخراج نماید.

پاراشای وائِرا

۲.      خداوند به مُشه (موسی) صحبت نموده و به او گفت: من خداوند هستم.

۳.      به اَوراهام (ابراهیم) به ییصحاق (اسحاق) و به یعقُوو (یعقوب) به نام –اِل- شَدَی (قادر مطلق) آشكار شدم و نامم خداوند است. خود را (با این نام) به آن‏ها معرفی نكردم.

۴.      با آن‏ها هم، پیمان خود را استوار نمودم كه سرزمین كِنَعَن (کنعان) – سرزمین محل اقامتشان را كه در آن منزل كردند به آن‏ها بدهم.

۵.      و نیز ناله‌ی فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را كه مصری‌ها آن‏ها را به بردگی وامی‌دارند شنیدم و پیمانم را به‌خاطر دارم.

۶.      بنابراین به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) بگو من خداوند هستم. شما را از زیر بار زحمت‌های مصریان بیرون خواهم‌آورد و شما را از خدمت آنان خلاص خواهم نمود و با بازوی افراشته و با كیفرهای سختی (كه به مصریان خواهم داد) شما را نجات خواهم داد.

۷.      و شما را قوم خود خواهم نمود و داور شما خواهم بود تا بدانید كه من خداوند داور شما هستم كه شما را از زیر بار زحمات مصریان بیرون می‌آورم.

۸.      شما را به آن سرزمینی كه دستم را (به حالت قسم) بلند نمودم كه آن را به اَوراهام (ابراهیم) و به ییصحاق (اسحاق) و به یعقُوو (یعقوب) بدهم آورده آن را به شما به ارث خواهم داد. من خداوند هستم.

۹.      مُشه (موسی) همین‏گونه به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) صحبت كرد ولی آن‏ها به‌خاطر بی‌حوصلگی و كار سخت به او گوش ندادند.

۱۰.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۱۱.  برو با پَرعُوه (فرعون) پادشاه مصر صحبت كن تا فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را از سرزمین خود روانه نماید.

۱۲.  مُشه (موسی) در حضور خداوند چنین سخن گفت: اینك فرزندان ییسرائل (اسرائیل) به من گوش ندادند (در حالی كه) من الكن هستم چگونه پَرعُوه (فرعون) به من گوش خواهد داد؟

۱۳.  خداوند به مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) صحبت نموده و برای بیرون آوردن فرزندان ییسرائل (اسرائیل) از سرزمین مصر آن‏ها را نزد فرزندان ییسرائل و پَرعُوه (فرعون) پادشاه مصر اعزام نمود.

۱۴.  سران خانواده‌ی پدری آن‏ها عبارت بودند از: فرزندان رِئووِن  نخست‌زاد ییسرائل (اسرائیل)؛ حَنُوخ و پَلو، حِصرُون و كَرمی. این‏ها خاندان رِئووِن هستند.

۱۵.  و فرزندان شیمعُون (شمعون)؛ یموئِل و یامین و اُوهَد و یاخین و صُوهَر و شائول بن هَكِنَعَنیت. این‏ها خاندان شیمعُون هستند.

۱۶.  و نام‌های پسران لِوی (لاوی) به ترتیب تولدشان این‏ها هستند: گِرشُون و قِهات و مِراری و سال‌های زندگی لِوی یكصد و سی و هفت سال بود.

۱۷.  فرزندان گِرشُون به ترتیب خاندانشان لیوْنی و شیمعی هستند.

۱۸.  و فرزندان قِهات؛ عَمرام (عمران) و ییصهار و حِورُون و عوزیئِل می‌باشند و سال‌های زندگی قِهات یكصد و سی و سه سال بود.

۱۹.  و فرزندان مِراری؛ مَحلی و موشی می‌باشند. این‏ها به ترتیب تولدشان خاندان لِوی (لاوی) هستند.

۲۰.  عَمرام(عمران)، یوخِوِد عمه‌اش را برای خود به همسری گرفت. او برایش اَهَرُون (هارون) و مُشه (موسی) را زایید و سال‌های زندگی عَمرام یكصد و سی و هفت سال بود.

۲۱.  و فرزندان ییصهار؛ قُورَح و نِفِگ و زیخری می‌باشند.

۲۲.  و فرزندان عوزیئِل؛ میشائِل و اِلصافان و سیتری می‌باشند.

۲۳.  اَهَرُون (هارون)، اِلیشِوَع دختر عَمیناداو خواهر نَحشُون را برای خود به همسری گرفت. او برایش ناداو و اَویهو و اِلعازار و ایتامار را زایید.

۲۴.  و فرزندان قورَح اَسیر و اِلقانا و اَوی‌آساف می‌باشند. این‏ها خاندان قُرحی می‌باشند.

۲۵.  و اِلعازار پسر اَهَرُون (هارون) برای خودش از دختران پوطیئِل همسری گرفت و (او) برایش پینحاس را زایید این‏ها به ترتیب خانواده‌هایشان سران پدری لِوی‌ها (لاوی‏ها) هستند.

۲۶.  این‏ها همان اَهَرُون (هارون) و مُشه‏ای (موسی‏ای) هستند كه خداوند به آن‏ها گفت فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را به‌خاطر سپاه توحید شدنشان از مصر بیرون آورید.

۲۷.  این‏ها همان‏هایی هستند كه با پَرعُوه (فرعون) پادشاه مصر سخن گفتند تا فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را از مصر بیرون آورند. این‏ها همان مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) هستند.

۲۸.  در روزی بود كه خداوند به مُشه (موسی) در سرزمین مصر سخن می‌گفت.

۲۹.  خداوند به مُشه (موسی) چنین صحبت كرد: من خداوند هستم تمام آنچه را كه من به تو می‌گویم به پَرعُوه (فرعون) پادشاه مصر بگو.

۳۰.  مُشه (موسی) به حضور خداوند گفت: اینك من الكن هستم پس چگونه پَرعُوه (فرعون) به من گوش خواهد داد؟

وائِرا-فصل هفتم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) گفت: توجه داشته باش تو را در مقابل پَرعُوه (فرعون) بزرگ قرار دادم و اَهَرُون (هارون) برادرت سخنگوی تو خواهد بود.

۲.      تو تمام آنچه را فرمانت می‌دهم (به اَهَرُون (هارون)) بگو و اَهَرُون برادرت به پَرعُوه (فرعون) سخن بگوید تا (پَرعُوه (فرعون)) فرزند ایسرائل (اسرائیل) را از سرزمینش روانه نماید.

۳.      و من قلب پَرعُوه (فرعون) را سخت و آیات و معجزاتم را در سرزمین مصر زیاد خواهم كرد.

۴.      پَرعُوه (فرعون) به شما گوش نخواهد داد و قدرتم را در مصر ظاهر خواهم ساخت. سپاه توحیدی‌ام –قومم فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را از سرزمین مصر با دادن كیفرهای سخت (به مصریان) بیرون خواهم آورد.

۵.      موقعی كه دستم را بر مصر دراز نمایم تا فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را از میان آنان بیرون برم مصریان درك خواهند كرد كه من خداوند هستم.

۶.      مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) اقدام كردند. همان‏گونه كه خداوند به آن‏ها فرمان داده بود عمل نمودند.

۷.      مُشه (موسی) هنگام سخن گفتن با پَرعُوه (فرعون) هشتاد ساله و اَهَرُون (هارون) هشتاد و سه ساله بود.

۸.      خداوند به مُشه (موسی) و به اَهَرُون (هارون) چنین سخن گفت:

۹.      هرگاه پَرعُوه (فرعون) با شما چنین گوید: معجزه‌ای از خود نشان دهید. به اَهَرُون (هارون) بگو عصایت را بردار و جلو پَرعُوه بینداز. ماری خواهد گردید.

۱۰.  مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) نزد پَرعُوه (فرعون) رفته و همان‏گونه كه خداوند فرمان داده بود عمل كردند. اَهَرُون عصایش را جلو پَرعُوه و جلو خادمانش انداخت، مار گردید.

۱۱.  پَرعُوه (فرعون) هم دانشمندان و جادوگران را صدا زد. آن‏ها یعنی ساحران مصر هم به‌وسیله افسون‌های خود همان كار را كردند.

۱۲.  هركدام عصای خود را انداخت و مارگردید. عصای اَهَرُون (هارون) عصاهای آن‏ها را بلعید.

۱۳.  قلب پَرعُوه (فرعون) سخت شد و همان‏گونه كه خداوند گفته بود به آن‏ها گوش نداد.

۱۴.  خداوند به مُشه (موسی) گفت: قلب پَرعُوه (فرعون) سخت است، از فرستادن آن قوم ابا كرد.

۱۵.  بامدادان نزد پَرعُوه (فرعون) برو و اینك او به‌سوی آب بیرون می‌رود. به استقبال وی در كنار رود نیل بایست و آن عصایی را كه به مار مبدل گشت در دستت بگیرد.

۱۶.  به وی بگو خداوند خالق عبری‌ها مرا نزد تو فرستاده است كه بگوید «قومم را روانه نما تا در بیابان مرا پرستش كنند» و اینك تا به حال گوش ندادی.

۱۷.  خداوند چنین گفته است: بدین‌وسیله درك خواهی كرد كه من خداوند هستم. اینك من با عصایی كه در دستم است به آبهایی كه در رود نیل است می‌زنم و به خون مبدل خواهد شد.

۱۸.  ماهی‌هایی كه در رود نیل هستند خواهند مرد و رود نیل متعفن خواهد شد و مصری‌ها برای نوشیدن آب از نیل عاجز خواهند شد.

۱۹.  خداوند به مُشه (موسی) گفت: به اَهَرُون (هارون) بگو عصایت را بردار و دستت را بر آبهای مصر بر نهرهایشان بر رودهایشان و بر دریاچه‌هایشان و بر تمام جمع‌گاه‌های آبهایشان دراز كن تا خون گردد. در تمام سرزمین مصر و در ظرف‌های چوبی و سنگی خون خواهد بود.

۲۰.  مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) چنان‏كه خداوند فرمان داد عمل كردند (اَهَرُون دست خود را و)آن عصا را بلند كرد و در حضور پَرعُوه (فرعون) و غلامانش به آبهایی كه در رود نیل بود زد. تمام آبهایی كه در رود نیل بود به خون مبدل گشت.

۲۱.  و ماهی‌هایی كه در رود نیل بودند مردند و رودخانه نیل متعفن شد و مصری‌ها نتوانستند از رود نیل آب بنوشند و در تمام سرزمین مصر خون بود.

۲۲.  ساحران مصر با افسون‌های خود همان كار را كردند. قلب پَرعُوه (فرعون) سخت شد و همان‏گونه كه خداوند سخن گفته بود به آن‏ها گوش نداد.

۲۳.  پَرعُوه (فرعون) برگشت به خانه‌اش آمد و به این هم توجهی نكرد.

۲۴.  تمام مصریان چون‏كه نمی‌توانستند از آبهای رود نیل بنوشند اطراف رود نیل را حفر كردند.

۲۵.  بعد از آنكه رود نیل را ضربت زد هفت روز سپری شد.

۲۶.  (آنگاه) خداوند به مُشه (موسی) گفت: نزد پَرعُوه (فرعون) برو به او بگو خداوند چنین گفته است: قوم مرا روانه كن تا مرا پرستش كند.

۲۷.  و اگر از روانه داشتن ابا كنی، اینك من تمام حدودت را دچار بلای قورباغه می‌كنم.

۲۸.  رود نیل به فراوانی قورباغه تولید خواهد كرد كه بالا آمده در خانه‌ات و در اتاق خوابت و بر تختخوابت و در خانه‌ی خادمانت و در میان قومت و در تنورت و در تغارهای خمیرت وارد خواهند شد.

۲۹.  و از خودت و قومت و تمام غلامانت قورباغه‌ها بالا خواهند رفت.

وائِرا-فصل هشتم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) گفت به اَهَرُون (هارون) بگو دستت را با عصایت بر نهرها بر رودها و بر دریاچه‌ها دراز كن و قورباغه‌ها را بر سرزمین مصر بالا آور.

۲.      اَهَرُون (هارون) دستش را بر آب‌های مصر دراز كرد و قورباغه‌ها بالا آمدند و سرزمین مصر را پوشاندند.

۳.      ساحران با افسون خود همین كار را كردند و قورباغه‌ها را بر سرزمین مصر بالا آوردند.

۴.      پَرعُوه (فرعون)، مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) را صدا زده گفت: به درگاه خداوند دعا كنید تا این قورباغه‌ها را از من و از قومم دور كند و آن قوم را روانه كنم تا برای خداوند ذبح كنند.

۵.      مُشه (موسی) به پَرعُوه (فرعون) گفت: بر من منت بگذار (و بگو) برای چه‌وقت برای تو و خادمانت و قومت دعا كنم كه قورباغه‌ها از تو و خانه‌هایت نابود شوند و فقط در رود نیل باقی بمانند؟

۶.      گفت: برای فردا. (مُشه (موسی)) گفت: طبق سخن تو خواهد شد تا بدانی كه نظیر خداوند خالق ما وجود ندارد.

۷.      قورباغه‌ها از تو و از خانه‌های تو و از خادمانت و از قومت دور خواهند شد. فقط در رود نیل باقی خواهند ماند.

۸.      مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) از پیش پَرعُوه (فرعون) بیرون آمدند. مُشه (موسی) نزد خداوند در مورد قورباغه‌هایی كه برای پَرعُوه (فرعون) فراهم كرده بود استغاثه كرد.

۹.      خداوند طبق سخن مُشه (موسی) عمل نمود و قورباغه‌های ساختمان‌ها، حیاط‌ها و كشت‌زارها مردند.

۱۰.  آن‏ها را توده توده انباشتند. آن زمین متعفن شد.

۱۱.  پَرعُوه (فرعون) دید كه گشایشی پدید آمد، قلب خود را سخت كرد و چنان‏كه خداوند گفته بود به آن‏ها گوش نداد.

۱۲.  خداوند به مُشه (موسی) گفت: به اَهَرُون (هارون) بگو عصایت را بلند كن و بر خاك آن سرزمین بزن تا در تمام سرزمین مصر شپش پدیدار گردد.

۱۳.  چنین عمل نمودند. اَهَرُون (هارون) دستش را با عصایش بلند نمود و بر خاك آن سرزمین زد. شپش بر انسان و بر چارپا پدید آمد. در تمام سرزمین مصر تمام خاك آن سرزمین شپش شد.

۱۴.  ساحران با افسون خود همان كار را كردند تا شپش‌ها را به ‌وجود آورند و نتوانستند. شپش بر انسان و بر چارپا باقی ماند.

۱۵.  ساحران به پَرعُوه (فرعون) گفتند: این دلیل وجود خداوند است. قلب پَرعُوه (فرعون) سخت شد و همان‏گونه كه خداوند گفته بود به آن‏ها گوش نداد.

۱۶.  خداوند به مُشه (موسی) گفت: بامدادان سحرخیزی كن و در حضور پَرعُوه (فرعون) بایست. اینك وی به سوی آب (نیل) بیرون می‌رود به او بگو خداوند این‏طور گفته است. قومم را روانه نما تا مرا پرستش نماید.

۱۷.  زیرا اگر قومم را روانه ننمایی، اینك من گروه جانوران درنده را میان تو و خادمانت و قومت و خانه‌های تو می‌فرستم. گروه جانوران درنده خانه‌های مصریان و همچنین زمینی را كه آن‏ها روی آن هستند، پر خواهند كرد.

۱۸.  در آن روز سرزمین گُوشِن را كه قومم روی آن قرار دارد جدا می‌سازم كه گروه جانوران درنده در آن‏جا نباشند. برای اینكه بدانی كه بر روی زمین هم من خداوند هستم.

۱۹.  قوم خود را از قوم تو جدا می‌كنم. این آیت فردا پدید خواهد آمد.

۲۰.  خداوند چنین كرد. پس گروه انبوهی از جانوران درنده به خانه‌ی پَرعُوه (فرعون) و خادمانش و در تمام سرزمین مصر وارد شد. آن كشور به‌وسیله‌ی گروه جانوران درنده ویران گردید.

۲۱.  پَرعُوه (فرعون)، مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) را صدا زده گفت: بروید برای خداوند خود در این سرزمین ذبح كنید.

۲۲.  مُشه (موسی) گفت: چنین كاری درست نیست چون معبود مصریان را برای خداوند خالق خود ذبح خواهیم كرد. آیا اگر معبود مصریان را جلو چشم‌های آن‏ها ذبح كنیم ما را سنگباران نخواهند كرد؟

۲۳.  راه سه‌روزه به بیابان خواهیم رفت تا برای خداوند خالق خود آن‏طوری‌كه به ما بگوید ذبح كنیم.

۲۴.  پَرعُوه (فرعون) گفت: من شما را روانه خواهم نمود تا برای خداوند خالق خود در بیابان ذبح كنید فقط زیاد دور نروید. برای من دعا كنید.

۲۵.  مُشه (موسی) گفت: اینك من از پیش تو بیرون می‌روم و نزد خداوند دعا می‌كنم تا آن گروه جانوران درنده فردا از پَرعُوه (فرعون)، از خادمانش و از قومش دور گردند، فقط پَرعُوه (فرعون) به فریب دادن ادامه ندهد كه آن قوم را جهت ذبح کردن برای خداوند روانه نسازد.

۲۶.  مُشه (موسی) از پیش پَرعُوه (فرعون) بیرون رفته نزد خداوند دعا نمود.

۲۷.  خداوند طبق سخن مُشه (موسی) عمل نمود و گروه جانوران درنده را از پَرعُوه (فرعون)، از خادمانش و از قومش دور ساخت. یكی (هم) باقی نماند.

۲۸.  پَرعُوه (فرعون) این بار هم قلبش را سخت كرد و آن قوم را روانه ننمود.

 

 
وائِرا-فصل نهم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) گفت: نزد پَرعُوه (فرعون) برو و به او بگو خداوند خالق عبریان این‏طور گفته است قومم را روانه كن تا مرا پرستش نمایند.

۲.      زیرا اگر از فرستادن ابا كنی و هنوز آن‏ها را نگاه داری.

۳.      اینك قدرت خداوند برای مواشیت كه در صحراست –برای اسب‌ها، خرها، شترها، گاوها و گوسفندها وبای بسیار شدیدی می‌آورد.

۴.      و خداوند بین مواشی ییسرائل (اسرائیل) و مواشی مصری‌ها فرق می‌گذارد. تا از تمام (مواشی) متعلق به فرزندان ییسرائل هیچ‏یك تلف نشود.

۵.      خداوند وقت تعیین كرده گفت: این‏كار را خداوند فردا در این سرزمین انجام خواهد داد.

۶.      فردای آن روز خداوند این‏كار را انجام داد. تمام مواشی مصری‌ها تلف شدند و از مواشی فرزندان ییسرائل (اسرائیل) یك (هم) تلف نشد.

۷.      پَرعُوه (فرعون) (برای تحقیق) فرستاد و اینك از مواشی فرزندان ییسرائل (اسرائیل) (حتی) یكی  هم تلف نشده بود. قلب پَرعُوه (فرعون) سخت شد و آن قوم را روانه ننمود.

۸.      خداوند به مُشه (موسی) و به اَهَرُون (هارون) گفت: برای خود مشت‌های پر از دوده‌ی كوره بردارید، مُشه (موسی) آن را در نظر پَرعُوه (فرعون) به طرف آسمان بپاشد.

۹.      بر تمام سرزمین مصر (آن) دوده، مبدل به گردی خواهد شد و در تمام سرزمین مصر بر (بدن) انسان و بر چارپا به دملِ پدید‌آورنده جوش مبدل خواهد گردید.

۱۰.  دوده‌ی كوره را برداشتند و در حضور پَرعُوه (فرعون) ایستادند. مُشه (موسی) آن را به طرف آسمان پاشید. پس در انسان و در چارپا دمل‌های پدیدآورنده جوش به وجود آمد.

۱۱.  پس ساحران به علت آن دمل نتوانستند در مقابل مُشه (موسی) مقاومت كنند، چون‏كه آن دمل بر (بدن) جادوگران و بر تمام مصری‌ها پدید آمده بود.

۱۲.  خداوند قلب پَرعُوه (فرعون) را سخت كرد و همان‏گونه كه خداوند به مُشه (موسی) سخن گفته بود (پَرعُوه) به آن‏ها گوش نداد.

۱۳.  خداوند به مُشه (موسی) گفت: بامدادان سحرخیزی كن و جلو پَرعُوه (فرعون) بایست و به او بگو، خداوند خالق عبریان چنین گفته است: قومم را روانه كن تا مرا پرستش كند.

۱۴.  زیرا این بار من همه‌ی بلاهایم را بر قلب تو و خادمانت و قومت می‌فرستم تا بدانی كه نظیر من در تمام زمین (هم) نیست.

۱۵.  اگر تاكنون قدرتم را فرستاده تو و قومت را به‌وسیله‌ی وبا میزدم از آن سرزمین نابود شده بودی.

۱۶.  و اما به این سبب تو را نگهداشتم. به جهت نشان دادن قدرتم به تو و برای تعریف از نامم در تمام زمین.

۱۷.  هنوز تو با قومم، سرسختی می‌كنی كه آن‏ها را روانه نسازی.

۱۸.  اینك من فردا همین‌موقع، تگرگی بسیار سنگین كه از روز بنیان‌گذاری مصر تاكنون در مصر نظیرش نبوده است، می‌بارانم.

۱۹.  پس اكنون برای بردن مواشیت و آنچه كه در صحرا داری به پناهگاه، كسانی را مأمور كن. هر انسان و چارپایی كه در صحرا باشد و به خانه داخل نگردد، بر آن‏ها تگرگ باریده خواهند مرد.

۲۰.  از ملازمان پَرعُوه (فرعون) آن‏كه از سخن خداوند هراس داشت غلامان و مواشی خود را به خانه‌ها فراری داد.

۲۱.  و آن كسی كه به سخن خداوند توجهی نكرد غلامان و مواشیش را در صحرا جای گذاشت.

۲۲.  خداوند به مُشه (موسی) گفت دستت را بر آسمان بلند كن تا در تمام سرزمین مصر بر انسان و چارپا و تمام گیاه صحرا كه در سرزمین مصر است تگرگ فرود آید.

۲۳.  مُشه (موسی) عصایش را به آسمان بلند كرد و خداوند صداهایی همراه با تگرگ ظاهر ساخت و آتش به سوی زمین فرود آمد. خداوند بر سرزمین مصر تگرگ بارانید.

۲۴.  تگرگ پدید آمد و در میان آن تگرگ آتش شعله می‌كشید. (تگرگی) بسیار سنگین بود. از موقعی كه (مصریان) به قومی تبدیل شده بودند در تمام سرزمین مصر نظیر آن پدید نیامده بود.

۲۵.  تگرگ در تمام سرزمین مصر تمام آنچه را كه در صحرا بود از انسان تا چارپا زد و تمام گیاه مزارع را (هم) تگرگ زد و هر درختی از صحرا را خرد كرد.

۲۶.  فقط در سرزمین گُوشِن كه فرزندان ییسرائل (اسرائیل) آن‏جا بودند تگرگ نبود.

۲۷.  پَرعُوه (فرعون) فرستاده مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) را فراخواند و به آن‏ها گفت: این بار خطا كردم خداوند عادل است و من و قومم ظالم هستیم.

۲۸.  به درگاه خداوند دعا كنید صداهای عظیم و تگرگ بس است و دیگر نباشد تا شما  را روانه كنم و دیگر (این‏جا) نمانید.

۲۹.  مُشه (موسی) به وی گفت: همین‏كه از شهر بیرون روم دست‌ها را به سوی خداوند می‌گسترانم صداها متوقف خواهد شد و آن تگرگ دیگر نخواهد بود تا بدانی كه زمین (هم) از آن خداوند است.

۳۰.  می‌دانم كه تو و خادمانت هنوز هم از خداوند خالق هراس ندارید.

۳۱.  كتان و جو آفت دید چون‏كه جو خوشه و كتان ساقه داشت.

۳۲.  و گندم و گندم سیاه آفت ندید چون‏كه آن‏ها دیررس می‌باشند.

۳۳.  مُشه (موسی) از پیش پَرعُوه (فرعون) از شهر بیرون رفت و كف دست‌های خود را به سوی خداوند گسترانید صداها و تگرگ متوقف شد و باران بر زمین فرود نیامد.

۳۴.  پَرعُوه (فرعون) مشاهده كرد كه باران و تگرگ و صداها باز ایستاد، به خطا كردن ادامه داد. او و غلامانش قلب خود را سخت كردند.

۳۵.  قلب پَرعُوه (فرعون) سخت شد و همان‏گونه كه خداوند به وسیله مُشه (موسی) گفته بود فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را روانه نكرد.

پاراشای بُو-فصل دهم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) گفت: نزد پَرعُوه (فرعون) برو چون‏كه من قلب وی و خادمانش را سخت كردم برای این‏كه این آیت‌هایم را در میان آن (ملت) پدید آورم.

۲.      و برای اینكه آنچه را كه در مصر انجام دادم و آیت‌هایم را كه در میان آن‏ها گذاشتم به گوش فرزندت و فرزند فرزندت نقل كنی و بدانید كه خداوند منم.

۳.      مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) نزد پَرعُوه (فرعون) رفته به وی گفتند: خداوند خالق عبریان چنین گفته است: تا كی از سر فرود آوردن به‌حضور من ابا می‌كنی؟ قومم را روانه كن تا مرا پرستش كنند.

۴.      زیرا اگر از فرستادن قومم خودداری كنی، اینك من فردا در قلمروت ملخ می‌آورم.

۵.      روی زمین را خواهد پوشانید تا نتوان آن زمین را دید و مازادی را كه رهایی یافته و برای شما از تگرگ باقیمانده است، خورده و هر درختی را كه برای شما در كشتزار می‌روید خواهد خورد.

۶.      خانه‌های تو و خانه‌های همه‌ی خادمانت و خانه‌های تمام مصریان را پر خواهند كرد به‌طوری‌كه پدرانت و پدران پدرانت از روز به‌وجودآمدنشان روی زمین تا امروز ندیده باشند. پس رو گردانیده از پیش پَرعُوه (فرعون) بیرون رفت.

۷.      خادمان پَرعُوه (فرعون) به وی گفتند: تا كی این (مُشه (موسی)) برای ما چون دامی باشد؟ این اشخاص را روانه كن تا خداوند خالقشان را پرستش نمایند. مگر هنوز نفهمیده‌ای كه مصر نابود شده است؟

۸.      مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) نزد پَرعُوه (فرعون) بازگردانیده شدند. به آنان گفت: بروید، خداوند خالق خود را پرستش كنید. آن‏هایی كه می‌روند چه كسانی هستند؟

۹.      مُشه (موسی) گفت: با كودكان و با پیران خود خواهیم رفت. با پسران و دختران خود با گوسفندان و با گاوان خود خواهیم رفت چون‏كه برای ما عید خداوند است.

۱۰.  به آن‏ها گفت: چنین باشد. موقعی كه شما و اطفال شما را روانه می‌كنم خداوند همراه شما باد. در نظر داشته باشید كه در مقابل شما، شر (بدی) قرار دارد.

۱۱.  اینطور خوب نیست. لطفا (شما) مردها بروید و خداوند را پرستش كنید چون‏كه آن (پرستش) را شما درخواست می‌كنید. (نگهبان) آن‏ها را از نزد پَرعُوه (فرعون) بیرون كرد.

۱۲.  خداوند به مُشه (موسی) گفت: دستت را برای آوردن ملخ بر سرزمین مصر بلند كن تا روی سرزمین مصر فرود آید و تمام گیاه آن سرزمین و تمام آنچه را تگرگ باقی گذاشته است بخورد.

۱۳.  مُشه (موسی) عصایش را بر سرزمین مصر بلند كرد و تمام آن روز و تمام آن شب خداوند باد شرقی را به آن سرزمین هدایت كرد. بامداد شد و باد شرقی ملخ را آورد.

۱۴.  ملخ بر تمام سرزمین مصر فرود آمده و در تمام قلمرو مصر قرار گرفت. بسیار انبوه بود. قبل از آن نظیر چنین ملخی نبود و بعد از آن (هم) نخواهد بود.

۱۵.  روی تمام آن سرزمین را پوشانید و آن سرزمین تاریك شد و تمام گیاه آن سرزمین و تمام میوه‌ی درخت را كه تگرگ باقی گذارده بود خورد. هیچ سبزه‌ای بر درخت و بر گیاه كشتزار در هیچ جای سرزمین مصریان باقی نماند.

۱۶.  پَرعُوه (فرعون) برای صدا زدن مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) عجله نموده گفت: به خداوند خالق شما و به شما خطا كردم.

۱۷.  و اكنون فقط این دفعه خواهش دارم خطایم را بخشیده و از خداوند خالقتان تقاضا نمایید تا فقط این مرگ را از من دور كند.

۱۸.  (مُشه (موسی)) از نزد پَرعُوه (فرعون)  بیرون آمده به حضور خداوند دعا نمود.

۱۹.  خداوند (باد شرقی را) مبدل به باد غربی بسیار شدیدی كرد. ملخ را برداشته آن را به دریای سرخ كوبید. یك ملخ ‌(هم) در تمام حدود مصر باقی نماند.

۲۰.  خداوند قلب پَرعُوه (فرعون) را سخت نمود، پس فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را روانه نكرد.

۲۱.  خداوند به مُشه (موسی) گفت: دستت را بر آسمان بلند كن تا بر سرزمین مصر تاریكی پدیدار شود به ‌قسمی كه تاریكی محسوس باشد.

۲۲.  مُشه (موسی) دستش را بر آسمان بلند كرد در تمام سرزمین مصر سه روز تاریكی مطلق پدیدار شد.

۲۳.  یكدیگر را نمی‌دیدند و سه روز كسی از جایش برنخاست و برای تمام فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در هرجا كه بودند روشنایی بود.

۲۴.  پَرعُوه (فرعون) مُشه (موسی) را صدا زده گفت: بروید خداوند را پرستش كنید. فقط گوسفندان و گاوان شما باقی بماند. اطفالتان هم همراهتان بروند.

۲۵.  مُشه (موسی) گفت: تو هم (باید) ذبایح و قربانی‌های سوختنی به‌دست ما بدهی تا برای خداوند خالق خود تقدیم نماییم.

۲۶.  مواشیمان هم با ما خواهد آمد. (هیچ حیوان) سم‌داری باقی نخواهد ماند. چون‏كه از آن (مواشی) برمی‌داریم تا خداوند خالق خود را پرستش كنیم و ما تا ورودمان به آن‏جا نمی‌دانیم چگونه خداوند را پرستش نماییم.

۲۷.  خداوند قلب پَرعُوه (فرعون) را سخت كرد و نخواست آن‏ها را روانه نماید.

۲۸.  پَرعُوه (فرعون) به او گفت، از پیش من برو. مواظب باش بار دیگر روی مرا نبینی زیرا روزی كه روی مرا ببینی خواهی مرد.

۲۹.  مُشه (موسی) گفت: نیكو گفتی، دگر بار روی تو را نخواهم دید.

بُو-فصل یازدهم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) گفت: بلای دیگری بر سر پَرعُوه (فرعون) و مصری‌ها می‌آورم. بعد از آن شما را از این‏جا روانه خواهد كرد. همین‏كه روانه كند حتماً شما را به‌طور كامل از این‏جا بیرون خواهد كرد.

۲.      اكنون به گوش آن قوم بگو هر مردی و هر زنی از همسایه‌ی خود ظروف نقره و ظروف طلا درخواست كند.

۳.      خداوند آن قوم را در نظر مصری‌ها آبرومند ساخت و شخص مُشه (موسی) هم در سرزمین مصر در نظر خادمان پَرعُوه (فرعون) و در نظر آن قوم (مصری‌ها) بسیار بزرگ بود.

۴.      مُشه (موسی) (درحالی كه هنوز از نزد پَرعُوه (فرعون) بیرون نرفته بود به پَرعُوه) گفت، خداوند چنین گفته است كه تقریباً نیمه‌های شب من به میان مصریان می‌آیم.

۵.      هر نخست‌زاده‌ای در سرزمین مصر از نخست‌زاده‌ی پَرعُوه (فرعون) كه برتختش نشسته است تا نخست‌زاده‌ی آن كنیزی كه پشت آسیاب دستی است و هر نخست‌زاده‌ی چارپایی خواهد مرد.

۶.      در تمام سرزمین مصر صدای شیونی بلند برخواهد خاست كه نظیرش نبوده و نظیر آن دیگر نخواهد بود.

۷.      هیچ سگی به هیچ‏یك از فرزندان ییسرائل (اسرائیل) چه به انسان و چه به چارپای (آن‏ها) پارس نخواهد كرد برای اینكه بدانید كه خداوند بین مصری‌ها و ییسرائل فرق خواهد گذاشت.

۸.      تمام این خادمان تو به سوی من سرازیر خواهند شد به من سجده كرده خواهند گفت: تو و تمام قومی كه تابع تو هستند (از این سرزمین) بیرون روید و بعد از آن بیرون خواهم رفت. پس (مُشه (موسی)) با خشم شدیدی از پیش پَرعُوه (فرعون) بیرون رفت.

۹.      خداوند به مُشه (موسی) گفت پَرعُوه (فرعون) به شما گوش نخواهد داد تا اینكه معجزاتم در سرزمین مصر زیاد شود.

۱۰.  و مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) تمام این معجزه‌ها را در حضور پَرعُوه (فرعون) انجام دادند و خداوند قلب پَرعُوه را سخت كرد و فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را از سرزمین خود روانه نكرد.


بُو-فصل دوازدهم

۱.      خداوند در سرزمین مصر به مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) چنین گفت.

۲.      این ماه برای شما اول ماه‌ها باشد، از ماه‌های سال برای شما اولین (ماه) است.

۳.      به تمام جماعت ییسرائل (اسرائیل) اینطور بگویید. روز دهم این ماه هر مردی برای خود بره‌ای بگیرد و برحسب خاندان پدری بره‌ای برای هر خانوار باشد.

۴.      اگر (تعداد افراد) خانوار برای داشتن یك بره كم باشد، آن (خانوار) و همسایه‌ی نزدیك خانه‌اش طبق تعداد نفرات (بره‌ای) بگیرد. هركس برحسب خوراك خود از بره سهم بگیرد.

۵.      بره‌ای نر و بی‌عیب (از هشت روزه تا) یكساله داشته باشید. از بره‌ها و از بزها بگیرید.

۶.      (این بره) برای شما تا چهاردهمین روز این ماه تحت مراقبت تمام جمعیت جامعه ییسرائل (اسرائیل) باشد. هنگام عصر (از نیم بعد از ظهر الی غروب آفتاب) آن‏را سر ببرند.

۷.      از آن خون برداشته و بر دو باهو و بر سر در بالای خانه‌هایی كه در آن‏ها می‌خورند بمالند.

۸.      آن گوشت را در آن شب بخورند. آن را كباب روی آتش با فطیر و سبزی‌های تلخ بخورند.

۹.      از آن (گوشت) نیم‌پخته و آب‌پز نخورید مگر كباب روی آتش. (حتی) كله‌اش با پاچه‌هایش و اندرونش را (كباب كنید).

۱۰.  از آن (گوشت) تا بامداد زیاد نیاورید و آنچه از آن تا بامداد زیاد آمده باشد در آتش بسوزانید.

۱۱.  و آن را بدین‏گونه بخورید: كمر شما بسته، كفش‌هایتان در پاهایتان و چوب‌دستی شما در دستتان باشد. آن را با شتاب بخورید. آن برای خداوند قربانی پِسَح است.

۱۲.  در آن شب بر سرزمین مصر گذر خواهم كرد و هر نخست‌زاده‌ای را از انسان تا چارپا در سرزمین مصر خواهم كشت و به تمام معبودهای مصری‌ها كیفر خواهم داد. من خداوند هستم.

۱۳.  و آن خون بالای خانه‌هایی كه شما آن‏جا هستید برای شما به منزله‌ی نشانه‌ای باشد تا آن خون را (كه دال بر ایمان شماست) ببینم و از سر شما رد شوم و موقع كشتار كردنم در سرزمین مصر مرگ و میری موجب نابودی شما نگردد.

۱۴.  این روز برای شما به عنوان یادبود باشد و آن را برای خداوند جشن بگیرید. قانون ابدی است نسل اندر نسلتان آن را جشن بگیرید.

۱۵.  هفت روز فطیر بخورید لكن در روز اول خمیر مایه را از خانه‌های خود دور كنید چون‏كه هركس از روز اول تا روز هفتم حامِص (خمیر‌مایه‌دار) بخورد آن شخص از ییسرائل (اسرائیل) محو خواهد شد.

۱۶.  و روز اول (روز) اجتماع مقدس و روز هفتم برای شما (روز) اجتماع مقدس باشد. هیچ كاری در آن (روز) انجام نگیرد. فقط هر خوراكی كه هركسی مصرف كند تنها آن برای شما آماده شود.

۱۷.  (عید) فطیر را رعایت كنید زیرا در خود همین روز جمعیت (توحیدی) شما را از سرزمین مصر بیرون آوردم. پس این روز را نسل اندر نسل خود رعایت كنید. این قانون ابدی است.

۱۸.  در اولین (ماه) در روز چهاردهم هنگام غروب تا روز بیست و یكم ماه به هنگام غروب فطیر بخورید.

۱۹.  هفت روز خمیر مایه در خانه‌های شما وجود نداشته باشد زیرا هركس چیز خمیرمایه‌دار بخورد آن شخص از جمعیت ییسرائل (اسرائیل) نابود خواهد شد. خواه یهودی شده باشد خواه بومی آن سرزمین.

۲۰.  هیچ چیز خمیرمایه‌‌دار نخورید. در هرجا هستید فطیر بخورید.

۲۱.  مُشه (موسی) تمام محترمین ییسرائل (اسرائیل) را صدا زده به آن‏ها گفت گوسفندی را (یا از گله‌ی خود) بیرون بكشید و (یا از دیگران) برای خانوارهای خود خریداری كنید و (به‌عنوان) قربانی پسَح ذبح كنید.

۲۲.  دسته‌ای زوفا بگیرید و در آن خون كه در آن لگن است فرو ببرید و از آن خونی كه در آن لگن است به سر در و دو باهو بمالید و شما هیچ كدام از دَرِ خانه‌ی خود تا بامداد بیرون نروید.

۲۳.  خداوند برای ضربت زدن به مصری‌ها گذر خواهد كرد و آن خون را بالای آن سر در ورودی آن دو باهو مشاهده خواهد نمود. پس خداوند از روی آن درگاه رد خواهد شد و نخواهد گذاشت كه آن نابود كننده برای كشتن به خانه‌های شما وارد شود.

۲۴.  این موضوع را به عنوان قانون برای خود و فرزندان خود تا ابد مراعات نمایید.

۲۵.  و چنین شود موقعی‌كه به آن سرزمینی كه به شما خواهد داد، وارد شوید همچنان‌كه خداوند گفت این عبادت را مراعات نمایید.

۲۶.  و چنین شود موقعی كه فرزندان شما به شما بگویند این برای شما چه عبادتی است؟

۲۷.  بگویید برای خداوند ذبح قربانی پِسَح است كه (خداوند) از روی خانه‌های فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در مصر رد شد و خانوارهای ما را رهایی داد. آن قوم سر فرود آورده تعظیم كردند.

۲۸.  فرزندان ییسرائل (اسرائیل) رفتند و عمل كردند. همان‏گونه كه خداوند به مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) فرمان داده بود انجام دادند.

۲۹.  نیمه شب بود كه خداوند هر نخست‌زاده‌ای را در سرزمین مصر از نخست‌زاده‌ی پَرعُوه (فرعون) كه بر تختش نشسته بود تا نخست‌زاده‌ی اسیری كه در زندان بود و هر نخست‌زاد چارپایی را كشت.

۳۰.  پَرعُوه (فرعون) خودش و تمام خادمانش و تمام مصری‌ها شبانه بلند شدند. صدای بلند شیون در مصر برخاسته بود زیرا خانه‌ای نبود كه در آن مرده نباشد.

۳۱.  (پَرعُوه (فرعون)) شبانگاه مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) را صدا زده گفت: هم شما و هم فرزندان ییسرائل (اسرائیل) برخیزید و از میان قوم من بیرون بروید. همان‏گونه كه سخن گفتید بروید خداوند را پرستش نمایید.

۳۲.  همان‏طوری‌كه گفتید گوسفندها و گاوهایتان را هم بردارید و بروید. مرا هم دعا كنید.

۳۳.  مصری‌ها به آن قوم اصرار كردند تا آن‏ها را وادار به شتاب كرده از آن سرزمین روانه كنند. زیرا گفتند همه‌ی ما می‌میریم.

۳۴.  آن قوم خمیر خود را قبل از آن‏كه ورآمد كند، حمل نمود. ظرف‌های (پر) خمیرشان در پارچه پیچیده شده روی دوششان بود.

۳۵.  و فرزندان ییسرائل (اسرائیل) طبق سخن مُشه (موسی) عمل كردند. از مصری‌ها اسباب نقره و طلا و لباس‌هایی درخواست كردند.

۳۶.   و خداوند آن قوم را در نظر مصری‌ها آبرو بخشید. پس مصری‌ها (آن اشیاء را) به آن‏ها واگذار كردند. فرزندان ییسرائل (اسرائیل) مصر را (از وجود خود) خالی نمودند.

۳۷.  فرزندان ییسرائل (اسرائیل) از رَعَمسس به سوكُوت سفر كردند. به غیر از اطفال تقریباً ششصدهزار مردان پیاده بودند.

۳۸.  جمعیت زیادی هم از قوم‌های گوناگون و همچنین گوسفند و گاو و مواشی بسیار زیادی با آن‏ها عزیمت كردند.

۳۹.  نظر به اینكه آن خمیری كه از مصر بیرون آورده بودند ورآمده نبود گرده‌های فطیر پختند. توشه‌ای هم برای خود تهیه نكرده بودند، برای اینكه از مصر بیرون رانده شده و نمی‌توانستند معطل شوند.

۴۰.  و مدتی كه فرزندان ییسرائل (اسرائیل) (از زمان پیمان خداوند با اَوراهام (ابراهیم) جدشان) در مصر سكونت كردند، چهارصد و سی سال بود.

۴۱.  در پایان چهارصد و سی سال، یعنی در خود همین روز بود كه تمام جمعیت توحیدی خداوند از سرزمین مصر بیرون آمد.

۴۲.  این شب برای خداوند شب نگهداری (قول) بود تا آن‏ها را از سرزمین مصر بیرون آورد. آن شب (قول)، برای خداوند همین شب است. برای فرزندان ییسرائل (اسرائیل) نسل اندر نسل به‌عنوان یادبود نگهداشتنی است.

۴۳.  خداوند به مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) گفت: قانون قربانی پِسَح این است. هیچ بیگانه‌ای از آن نخورد.

۴۴.  و هر كه غلام یعنی زرخرید كسی باشد او را ختنه كن آنگاه از آن بخورد.

۴۵.  (بیگانه‌ی) مقیم و (بیگانه‌ی) مزدور از آن نخورد.

۴۶.  در یك خانه خورده شود. از آن گوشت از آن خانه بیرون نبر و استخوانی از آن نشكنید.

۴۷.  تمام جماعت ییسرائل (اسرائیل) آن‏را اجرا كنند.

۴۸.  و هرگاه نزد تو یهودی شده‌ای زندگی كند و (بخواهد) برای خداوند قربانی پِسَح انجام دهد، هر مذكری از خانواده‌ی او را ختنه كن و آن وقت برای اجرای آن اقدام كند و مثل تابع آن سرزمین باشد (یعنی روز چهارده نیسان قربانی كند) و هیچ ختنه نشده‌ای از آن نخورد.

۴۹.  برای تابع و برای بیگانه‌ای كه در میان شما یهودی شده قانون واحدی باشد.

۵۰.  تمام فرزندان ییسرائل (اسرائیل) همان‏طوری كه خداوند به مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) فرمان داده بود، عمل كردند.

۵۱.  در خود همین روز بود كه خداوند فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را از مرد و زن، از كوچك و بزرگ از سرزمین مصر بیرون آورد.

بُو-فصل سیزدهم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت.

۲.      هر نخست‌زاده‌ای، اولین گشاینده‌ی رحمی را در میان فرزندان ییسرائل (اسرائیل) برای من اختصاص بده. نخست‌زاده‌ها از انسان و از چارپا مال من است.

۳.      مُشه (موسی) به آن قوم گفت: این روزی را كه از مصر از خانه‌ی غلامی بیرون آمدید به یاد داشته باشید كه خداوند شما را با قدرت از این‏جا بیرون آورد و حامِص (خمیر مایه‌دار) خورده نشود.

۴.      امروز ماه بهار (نیسان) است كه شما (از مصر) بیرون می‌آیید.

۵.      چنین شود موقعی كه خداوند تو را به سرزمین كِنَعَنی (کنعانی) و حیتی و اموری و حیوی و یووسی كه به پدرانت سوگند یاد نمود تا به تو بدهد، یعنی به سرزمینی كه در آن شیر و شهد جاری است بیاورد، این عبادت را در این ماه انجام بده.

۶.      هفت روز فطیر بخور و روز هفتم (روز گذشتن از دریا) عید خداوند است.

۷.      این هفت روز فطیر خورده شود و حامِص (خمیرمایه‌دار) نزد تو دیده نشود و نزد تو در تمام قلمروت خمیرمایه دیده نشود.

۸.      در آن روز به پسرت چنین توضیح بده. به‌خاطر (اجرای) این (فرمان‌ها) خداوند برای من موقع بیرون آمدنم از مصر (این همه معجزات) انجام داد.

۹.      (وقایع بیرون آمدن از مصر) برای تو به منزله‌ی علامتی روی دستت و به منزله‌ی یادبودی بین چشمانت باشد تا اینكه تورای خداوند در دهانت باقی بماند. چون‏كه خداوند تو را با قدرت قوی از مصر بیرون آورد.

۱۰.  و این قانون (پِسَح) را در موعدش سال به سال مراعات كن.

۱۱.  موقعی كه خداوند همان‌طور كه به تو و به پدرانت سوگند یاد نمود تو را به سرزمین كِنَعَنی (کنعانی) وارد كند و آن را به تو بدهد.

۱۲.  هر اولین گشاینده‌ی رحم را به خداوند اختصاص بده و میان اولین گشاینده‌ها از بچه‌ی چارپا كه داشته باشی، نرها از آن خداوند باشند.

۱۳.  و هر اولین گشاینده‌ی (رحم) الاغ را با بره بازخرید كن و اگر بازخرید نكردی، آن را گردن بزن. و هر نخست‌زاده‌ی انسان را از بین فرزندانت بازخرید كن.

۱۴.  موقعی كه روزگاری فرزندت از تو چنین پرسش نماید: این (فرمان اول‏زادان) چیست؟ به او بگو خداوند ما را با قدرت از مصر از خانه‌ی غلامی بیرون آورد.

۱۵.  وقتی كه پَرعُوه (فرعون) برای روانه كردن ما سرسختی كرد خداوند هر نخست‌زادی را در سرزمین مصر از نخست‌زاد انسان تا نخست‌زاد چارپا كشت. از این جهت است كه من هر اولین نر گشاینده‌ی رحم (چارپاها) را برای خداوند ذبح می‌كنم و هر نخست‌زادی از بین پسرانم را بازخرید خواهم كرد.

۱۶.  (مطالب منتخبه مربوط به این امر از توراه را نوشته) به‌عنوان علامت بر دستت و به منزله‌ی زینت بین چشمانت باشد. زیرا خداوند ما را با نیروی زیاد از مصر بیرون آورد[۱].

پاراشای بِشَلَح

۱۷.  موقعی‌كه پَرعُوه (فرعون) آن قوم را فرستاد چنین شد. خداوند آن‏ها را از راه سرزمین پِلیشتیم كه نزدیك بود راهنمایی نكرد چون‏كه (باخود) گفت مبادا آن قوم با دیدن جنگ پشیمان گشته به مصر بازگردد.

۱۸.  خداوند آن قوم را از راه بیابان به سمت دریای سرخ دور گردانید و فرزندان ییسرائل (اسرائیل) از سرزمین مصر مسلح عزیمت كردند.

۱۹.  مُشه (موسی) استخوان‌های یوسف را با خود برد زیرا (یوسف) فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را چنین سوگند داده بود. «خداوند شما را حتماً مورد توجه قرار خواهد داد. آن‏گاه استخوان‌های مرا از این‏جا با خود بیرون ببرید».

۲۰.  از سوكُوت حركت كرده در اِتام در كنار بیابان اردو زدند.

۲۱.  هنگام روز برای نشان دادن راه به آن‏ها (تجلی) خداوند پیشاپیش آن‏ها در ستون ابر می‌رفت و هنگام شب به‌منظور روشن كردن (راه) برای آن‏ها در ستون آتش می‌رفت تا شبانه روز راه‌پیمایی كنند.

۲۲.  ستون ابر در مدت روز و ستون آتش در شب از جلو آن قوم دور نمی‌شد.


 
[۱] فرمان تفیلین از آیه‌های ۹ و ۱۶ نتیجه شده است.

بِشَلَح-فصل چهاردهم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) چنین گفت:

۲.      به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) بگو كه برگردند جلوی پی هَحیرُوت بین میگدُول و دریا اردو بزنند. جلو بَعَل (بُت) صفُون یعنی مقابل آن، كنار دریا اردو بزنید.

۳.      پَرعُوه (فرعون) در مورد فرزندان ییسرائل (اسرائیل) (باخود) خواهد گفت: آن‏ها در این سرزمین سرگردانند (بُت صفُون) راه بیابان را بر آن‏ها بسته است.

۴.      قلب پَرعُوه (فرعون) را سخت می‌كنم تا آن‏ها را تعقیب كند. به‌وسیله‌ی پَرعُوه (فرعون) و لشكرش مورد احترام قرار خواهم گرفت تا مصریان بدانند كه خداوند منم. (فرزندان ییسرائل (اسرائیل)) چنین عمل كردند.

۵.      (بعد از سه روز) به پادشاه مصر خبر داده شد كه آن قوم فرار كرده است. قلب پَرعُوه (فرعون) و خادمانش نسبت به آن قوم تغییر یافت. پس گفتند این چه كاری است كردیم كه فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را از بندگی خود آزاد نمودیم؟

۶.      (پَرعُوه (فرعون)) ارابه‌اش را (به اسب) بست و قومش را با خود برداشت.

۷.      ششصد ارابه برگزیده و تمام ارابه‌های مصر را با فرماندهانی برای تمام آن‏ها برداشت.

۸.      خداوند قلب پَرعُوه (فرعون) پادشاه مصر را سخت كرد. پس دنبال فرزندان ییسرائل (اسرائیل) تاخت و فرزندان ییسرائل با سربلندی بیرون می‌آمدند.

۹.      مصری‌ها، تمام اسب‌های ارابه‌های پَرعُوه (فرعون) و سوارانش و لشگرش، به دنبال آن‏ها تاخته نزدیك پی‌هَحیروُت جلو بَعَل صفُون به آن‏ها كه كنار دریا اردو زده بودند، رسیدند.

۱۰.  پَرعُوه (فرعون) (ارتش را) نزدیك كرد. فرزندان ییسرائل (اسرائیل) چشمان خود را بلند كرده (دیدند) كه اینك مصری‌ها دنبال آن‏ها حركت می‌كنند. فرزندان ییسرائل (اسرائیل) بسیار هراسان شده به‌درگاه خداوند فریاد برآوردند.

۱۱.  به مُشه (موسی) گفتند: آیا در مصر قبر نیست كه ما را آوردی تا در این بیابان بمیریم؟ این چه كاری است كه با ما كردی كه ما را از مصر بیرون آوردی؟

۱۲.  مگر این همان سخنی نیست كه در مصر با تو گفتیم. دست از ما بدار تا مصری‌ها را بندگی كنیم. زیرا بندگی مصری‌ها از مردن در بیابان برای ما بهتر است.

۱۳.  مُشه (موسی) به آن قوم گفت: هراسان نباشید ایستادگی كنید و نجات خداوند را كه امروز برای شما فراهم می‌كند ببینید. زیرا مصری‌هایی را كه امروز دیدید بار دیگر تا ابد نخواهید دید.

۱۴.  خداوند برای شما جنگ خواهد كرد پس شما ساكت باشید.

۱۵.  خداوند به مُشه (موسی) گفت: چرا به درگاه من فریاد برمی‌آوری؟ به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) بگو حركت كنند.

۱۶.  و تو عصایت را كنار بگذار و دستت را بر دریا بلند كن و آن را بشكاف تا فرزندان ییسرائل (اسرائیل) از میان دریا روی زمین خشك وارد شوند.

۱۷.  و من اینك قلب مصری‌ها را سخت می‌كنم تا دنبال آن‏ها بروند و به‌وسیله‌ی پَرعُوه (فرعون) همه لشگرش، ارابه و سوارانش مورد احترام قرار خواهم گرفت.

۱۸.  موقعی كه به‌وسیله (سقوط) پَرعُوه (فرعون) و ارابه و سوارانش، مورد احترام قرار بگیرم، مصری‌ها خواهند دانست كه من خداوند هستم.

۱۹.  فرشته‌ی خداوند كه پیشاپیش اردوی ییسرائل (اسرائیل) حركت می‌كرد عزیمت كرده پشت سر آن‏ها رفت. آن ستون ابر از جلو آن‏ها حركت نموده پشت سر آن‏ها قرار گرفت[۱].

۲۰.  (آن ستون ابر) بین اردوی مصر و اردوی ییسرائل (اسرائیل) قرار گرفت (برای مصری‌ها) ابر و تاریكی بود (و آن ستون آتش) شب را روشن كرد و در تمام آن شب، كسی به دیگری نزدیك نشد.

۲۱.  مُشه (موسی) دستش را بر دریا بلند كرد. خداوند تمام آن شب (آب) دریا را به‌وسیله باد شرقی شدید برگردانیده دریا را به خشكی مبدل كرد یعنی آبها شكافته شدند.

۲۲.  فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در میان دریا روی زمین خشك وارد شدند و آبها از سمت راست و از سمت چپ ایشان برای آن‏ها دیوار شد.

۲۳.  مصری‌ها و تمام اسب‌های پَرعُوه (فرعون) ارابه و سوارانش (فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را) تعقیب كرده به دنبال آن‏ها میان دریا رسیدند.

۲۴.  سحرگاه بود كه خداوند از ستون آتش و ابر به اردوی مصر نظر افكند و اردوی مصری‌ها را آشفته ساخت.

۲۵.  چرخ‌های ارابه‌هایش را (با ستون آتش سوزانیده) جدا ساخت. پس هر كس (ارابه‌ی خود را) به سختی میراند. (هر یك از) مصری‌ها (باخود) گفتند: از پیش فرزندان ییسرائل (اسرائیل) بگریزم چون‏كه در مصر خداوند برای آن‏ها جنگ می‌كند.

۲۶.  و خداوند به مُشه (موسی) گفت: دستت را بر دریا بلند كن تا آبها روی مصری‌ها و ارابه‌ها و سوارانشان برگردد.

۲۷.  مُشه (موسی) دستش را بر دریا بلند كرد. مقارن بامداد (آبهای) دریا به جریان عادی خود بازگشت و مصری‌ها در حال گریز با آن (امواج) برخورد كردند. خداوند مصری‌ها را به داخل دریا انداخت.

۲۸.  آب برگشته ارابه و سواران، تمام لشگر پَرعُوه (فرعون) را كه به دنبال آن‏ها (یعنی فرزندان ییسرائل (اسرائیل)) به دریا آمده بودند پوشانید. از آن‏ها یكی (هم) باقی نماند.

۲۹.  و فرزندان ییسرائل (اسرائیل) داخل دریا روی زمین خشك عبور می‌كردند و آبها برای آن‏ها از سمت راست و از سمت چپشان به صورت دیوار بودند.

۳۰.  خداوند در آن روز (یعنی روز هفتم بیرون آمدن از مصر) ییسرائل (اسرائیل) را از دست مصری‌ها نجات داد. ییسرائل (اسرائیل) مصری‌ها را بر لب دریا مرده مشاهده كرد.

۳۱.  ییسرائل (اسرائیل) آن قدرت عظیمی را كه خداوند در مصر اعمال كرد مشاهده نمود. آن قوم از خداوند ترسان شده به خداوند و به مُشه (موسی) بنده‌اش ایمان آوردند.


 
[۱]  طبق مزامیر ۱۰۴ و ۱۴۸ از كتاب تهیلیم هر موجودی كه مجری امر خداوند باشد فرشته خوانده می‌شود.


بِشَلَح-فصل پانزدهم

۱.      آنگاه مُشه (موسی) و فرزندان ییسرائل (اسرائیل) برای خداوند این سرود را سراییده چنین گفتند: برای خداوند سرود می‏خوانم چون‏كه واقعاً مورد احترام است. اسب و ارابه (پَرعُوه (فرعون)) را در دریا افكند.

۲.      خدا قوت من است و مورد مدح و (موجب) نجات من شد. این قادر من است، می‌ستایمش، خداوند پدرم است از او تجلیل می‌كنم.

۳.      خداوند مرد جنگی است نامش خداوند است.

۴.      ارابه‌های پَرعُوه (فرعون) و لشگرش را در دریا انداخت. زبده‌ترین فرماندهانش در دریای سرخ غرق شدند.

۵.      لجه‌ها آن‏ها را پوشانیدند. مانند سنگ به اعماق دریا فرو رفتند.

۶.      یمین تو ای خداوند از نظر قدرت با عظمت است یمین تو ای خداوند دشمن را خرد می‌كند.

۷.      با عظمتِ شوكتت بدخواهانت را در هم می‌شكنی. خشمت را روانه می‌داری آن را مثل خاشاك می‌سوزاند.

۸.      با نفخه‌ی بینی‌ات آبها انباشته شدند مایعات چون دیوار قرار گرفتند، لجه‌ها در قلب دریا یخ بستند.

۹.      دشمن گفته بود تعقیب می‌كنم، دستگیر می‌كنم، غنیمت را تقسیم می‌كنم، جانم از (شكست) آن‏ها اقناع می‌شود. شمشیرم را (از غلاف) بیرون خواهم كشید. قدرتم آن‏ها را هلاك خواهد كرد.

۱۰.  با نفس خود دمیدی دریا آن‏ها را پوشانید. چون سرب در آب‌های نیرومند فرو رفتند.

۱۱.  ای خداوند در میان معبودها كدام یك مانند توست؟ از نظر قدوسیت چه كسی مانند تو با عظمت است؟ ای فوق‌العاده مورد ستایش، ای عامل معجزه.

۱۲.  یمینت را برافراشتی زمین آن‏ها را فرو برد.

۱۳.  این قومی را كه نجات دادی به‌سوی محل مقدست با احسان راهنمایی كردی. با قدرت خود رهبریش نمودی.

۱۴.  قوم‌ها شنیدند لرزیدند، ساكنین پِلِشِت را بیم فرا گرفت.

۱۵.  آنگاه بزرگان اِدُوم نگران شدند، سران مُوآو به‏لرزه افتادند، تمام ساكنین كِنَعَن (کنعان) گداخته شدند.

۱۶.  بیم و وحشت بر آن‏ها مستولی شد. با بزرگی قدرتت چون سنگ به حال جمود افتادند. تا این‏كه ای خداوند قوم تو (از دریا) عبور كند، تا این‏كه این قومی كه بازخریدی عبور كند.

۱۷.  آن‏ها را آورده در كوه میراث خود یعنی مكانی كه ای خداوند برای سكونتت ساختی مستقر خواهی كرد مكان مقدس را ای خدا دستان تو بنیاد كند.

۱۸.  خداوند تا ابد پادشاهی خواهد كرد.

۱۹.  هنگامی‌كه اسب پَرعُوه (فرعون) با ارابه‌اش و سوارانش به دریا وارد شدند خداوند آبهای دریا را برگردانید ولی فرزندان ییسرائل (اسرائیل) روی زمین خشك از میان دریا رفته بودند.

۲۰.  میریام پیغمبر، خواهر اَهَرُون (هارون) دف را در دستش گرفت و همه‌ی زنها با دف‌ها درحال پایكوبی دنبال وی بیرون رفتند.

۲۱.  میریام ترجیع‌بند آن‏ها را تكرار می‌كرد «برای خداوند سرود بخوانید چون‏كه واقعاً مورد احترام است. اسب و ارابه (پَرعُوه (فرعون)) را به دریا افكند».

۲۲.  مُشه (موسی)، ییسرائل (اسرائیل) را از دریای سرخ حركت داده به بیابان شور آمدند. سه روز در آن بیابان می‌رفتند و آب نیافتند.

۲۳.  به «ماراه» رسیدند و نتوانستند از «ماراه» آب بنوشند چون‏كه آن (آب) تلخ بود و از این جهت نامش را «ماراه» گذاشته بودند.

۲۴.  آن قوم بر ضد مُشه (موسی) غرولند كرده گفتند: چه بنوشیم؟

۲۵.  (مُشه (موسی)) به درگاه خداوند فریاد برآورد. خداوند چوبی را به وی نشان داد. (مُشه (موسی) آن چوب را) در آن آب انداخت آن آب شیرین شد (خداوند) آن‏جا (برای قوم) قانون و حكم وضع كرد و آن‏جا او (آن قوم) را مورد آزمایش قرار داد.

۲۶.  (خداوند) گفت: اگر حتماً دستور خداوند خالق خود را اطاعت كنی و هرچه به نظر وی پسندیده است انجام دهی و فرمان‏هایش را بشنوی و قانون‌هایش را مراعات كنی هر مرضی كه بر مصری‌ها آوردم بر تو نخواهم آورد. زیرا من خداوند شفادهنده‌ی توام.

۲۷.  به «اِلیم» آمدند و آن‏جا دوازده چشمه آب و هفتاد درخت خرما بود. آن‏جا نزدیك آب اردو زدند.

بِشَلَح-فصل شانزدهم

۱.      از الیم حركت نموده تمام جماعت فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در پانزدهمین روز ماه دوم بیرون آمدنشان از سرزمین مصر به بیابان سین كه بین «اِلیم» و «سینَی» (سینا) است وارد شدند.

۲.      تمام جماعت فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در بیابان بر ضد مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) غرولند كردند.

۳.      فرزندان ییسرائل (اسرائیل) به آن‏ها گفتند: این كاش در سرزمین مصر وقتی نزد دیگ‌های گوشت می‌نشستیم و نان سیر می‌خوردیم به قدرت خداوند می‌مردیم زیرا ما را به این بیابان آورده‌اید تا تمام این جمعیت را از گرسنگی بكشید.

۴.      خداوند به مُشه (موسی) گفت: اینك من برای شما از آسمان نان می‌بارانم. آن قوم بیرون آمده مصرف هر روز را در روز خودش جمع كنند. برای اینكه او را مورد آزمایش قرار دهم كه آیا به تورای من عمل می‌كند یا نه؟

۵.      در روز ششم چنین خواهد شد كه آنچه را آورده و آماده می‌كنند دو برابر آن مقداری خواهد بود كه هر روز جمع می‌كنند.

۶.      مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) به تمام فرزندان ییسرائل (اسرائیل) گفتند: شامگاهان خواهید دانست، خداوند است كه شما را از سرزمین مصر بیرون آورده است.

۷.      در حالی‌كه غرولند شما را كه بر ضد وی است می‌شنود، بامدادان جلال خداوند را مشاهده خواهید كرد. مگر ما چه هستیم كه بر ضد ما غرولند بكنید؟

۸.      مُشه (موسی) گفت: هنگامی‌كه شامگاهان خداوند به شما گوشت برای خوردن و بامدادان نان برای سیر شدن می‌دهد برای این است كه خداوند غرولندهایی را كه شما علیه او می‌كنید، می‌شنود. ما چه هستیم؟ غرولندهای شما علیه ما نیست، بلكه علیه خداوند می‌باشد.

۹.      مُشه (موسی) به اَهَرُون (هارون) گفت: به تمام جماعت فرزندان ییسرائل (اسرائیل) بگو پیش خداوند نزدیك آیید زیرا غرولندهای شما را شنیده است.

۱۰.  هنگامی كه اَهَرُون (هارون) با تمام جماعت ییسرائل (اسرائیل) صحبت می‌كرد چنین شد كه به بیابان رو كردند و اینك جلال خداوند در ابر ظاهر شد.

۱۱.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۱۲.  غرولندهای فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را شنیدم به آن‏ها چنین صحبت كن: هنگام عصر (از نیم بعدازظهر الی غروب آفتاب) گوشت خواهید خورد و بامداد با نان سیر خواهید شد تا بدانید كه من خداوند خالق شما هستم.

۱۳.  شامگاه بود بلدرچین بالا آمده اردوگاه را پوشانید و بامدادان لایه‌ای از شبنم در اطراف اردوگاه پدیدار بود.

۱۴.  آن لایه‌ی شبنم بالا رفت و اینك بر سطح بیابان (چیز) ریز دانه دانه، ریز مثل شبنم یخ‌زده روی زمین بود.

۱۵.  هنگامی كه فرزندان ییسرائل (اسرائیل) مشاهده كردند به یكدیگر گفتند «مان (مائده) است» چون‏كه نمی‌دانستند آن چیست. مُشه (موسی) به آن‏ها گفت: این همان نانی است كه خداوند برای خوردن به شما داده است.

۱۶.  آن چیزی كه خداوند فرمان داده است این است. از آن برچینید. هركس به اندازه‌ی خوراكش یعنی هر نفر، یك (پیمانه‌ی) عُومِر و به تعداد نفراتتان هركدام برای كسانی‌که در چادرش هستند، بردارید.

۱۷.  فرزندان ییسرائل (اسرائیل) چنین كردند. بعضی زیاد و بعضی كم برچیدند.

۱۸.  با عُومِر پیمانه كردند. آن‏كه اضافه برداشته بود زیادی نداشت و آن‏كه كم برداشته بود كسری نداشت. هركدام به اندازه‌ی خوراك خود برچیده بود.

۱۹.  مُشه (موسی) به آن‏ها گفت: كسی از آن (مان) تا بامداد باقی نگذارد.

۲۰.  از مُشه (موسی) اطاعت نكردند، افرادی (بودند كه) از آن تا بامداد نگاه داشتند. كرم در آن پدید آمد و گندید. مُشه (موسی) نسبت به آن‏ها خشمگین شد.

۲۱.  هر بامداد هركدام به اندازه‌ی خوراك خود از آن برمی‌چید و همین‌كه آفتاب گرم می‌شد (آنچه در صحرا باقی می‌ماند) ذوب می‌گردید.

۲۲.  روز جمعه شد. دو برابر خوراك خود چیدند (یعنی) دو عُومِر برای یك نفر. تمام سران جماعت آمده به مُشه (موسی) اطلاع دادند.

۲۳.  به آن‏ها گفت: این همان است كه خداوند گفته است از جانب خداوند فردا استراحت كامل و شَباتِ مقدس است. آن‏چه (فردا) خواهید پخت (امروز) بپزید و آنچه (فردا) آب‏پز خواهید كرد (امروز) آب‌پز كنید و تمام اضافی را برای خود تا بامداد محفوظ نگهدارید.

۲۴.  همان‏گونه كه مُشه (موسی) فرمان داد تا بامداد آن‏را نگهداشتند و نگندید و كرم در آن به وجود نیامد.

۲۵.  مُشه (موسی) گفت: آن را امروز بخورید. چون‏كه امروز از جانب خداوند شبات است. امروز در صحرا آن‏را نمی‌یابید.

۲۶.  شش روز آن را برچینید و روز هفتم شَبات است. در این روز (مان) وجود نخواهد داشت.

۲۷.  روز هفتم بود. آن قوم برای برچیدن (مان) بیرون رفتند و نیافتند.

۲۸.  خداوند به مُشه (موسی) گفت: تا به كی از رعایت فرمان‏ها و توراه‌های من (یعنی تورای كتبی و تورای شفاهی) ابا می‌كنید؟

۲۹.  توجه كنید كه این شَبات را خداوند به شما داده است. به همین جهت او در روز جمعه نان دو روزه به شما می‌دهد. هركدام در جای خود بمانید و كسی در روز هفتم از مكان خود بیرون نرود.

۳۰.  آن قوم در روز هفتم تعطیل كرد.

۳۱.  خاندان ییسرائل (اسرائیل) نام آن (مائده) را «مان» گذاشتند و آن مانند تخم گشنیز سفید و مزه‌اش مثل كلوچه‌ای آغشته به شهد بود.

۳۲.  مُشه (موسی) گفت: این است آن‏چه خداوند امر كرده است. یك عُومِر (پیمانه) از آن پركن برای نسل اندر نسلتان نگهدارید تا نانی را كه در موقع بیرون بردن شما از سرزمین مصر به شما خوراندم ببینید.

۳۳.  مُشه (موسی) به اَهَرُون (هارون) گفت: یك كوره بردار و یك عُومِر پر از «مان» در آن بگذار و آن‏را به منظور نگهداری برای نسل اندر نسلتان در حضور خداوند قرار بده.

۳۴.  اَهَرُون (هارون) همان‏گونه كه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داده بود آن را به منظور نگهداری جلو (لوحه‌های ده فرمان) گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) نهاد.

۳۵.  و فرزندان ییسرائل (اسرائیل) تا ورودشان به سرزمین مسكونی چهل سال «مان» می‌خوردند. تا رسیدنشان به مرز سرزمین كِنَعَن (کنعان) «مان» خوردند.

۳۶.  عُومِر (پیمانه‌ای است) به اندازه‌ی یك دهم ایفا.

بِشَلَح-فصل هفدهم

۱.      تمام جماعت فرزندان ییسرائل (اسرائیل) بنابر امر خداوند از بیابان به ترتیب به منزلگاه‌هایشان سفر نمودند و در رِفیدیم اردو زدند. آب برای نوشیدن آن قوم نبود.

۲.      آن قوم با مُشه (موسی) جدال نموده گفتند: به ما آب بدهید تا بنوشیم. مُشه (موسی) به آن‏ها گفت: چرا با من جدال می‌كنید؟ چرا خداوند را آزمایش می‌نمایید؟

۳.      آن قوم در آن‏جا تشنه‌ی آب بود. پس آن قوم برضد مُشه (موسی) غرولند كرده گفت: برای چه ما را از مصر بیرون آوردی كه مرا و بچه‌هایم  و مواشی‌ام را از تشنگی بكشی؟

۴.      مُشه (موسی) نزد خداوند فریاد برآورده گفت: با این قوم چه كنم؟ اندك مدتی دیگر مرا سنگسار خواهند كرد.

۵.      خداوند به مُشه (موسی) گفت: از جلو آن قوم بگذر و از محترمین ییسرائل (اسرائیل) همراهت ببر و عصایت را كه با آن رود نیل را ضربت زدی، به‌دست خود بگیر و برو.

۶.      اینك من پیش تو آن‏جا روی آن صخره در حُورِو ایستاده‌ام. به آن صخره بزن تا از آن آب بیرون آید و آن قوم بنوشد. مُشه (موسی) در نظر محترمین ییسرائل (اسرائیل) همین‌گونه عمل كرد.

۷.      به‌خاطر جدال فرزندان ییسرائل (اسرائیل) و برای اینكه خداوند را آزموده گفتند: «آیا خداوند در میان ما هست یا نه» نام آن مكان را مَسا و مِریوا (آزمایش و جدال) گذاشت.

۸.      عَمالِق آمده، با ییسرائل (اسرائیل) در رِفیدیم جنگید.

۹.      مُشه (موسی) به یهُوشوعَ (یُوشَع) گفت: برای خودمان نفراتی انتخاب كن و برو با عَمالِق بجنگ. فردا من بر سر آن تپه می‌ایستم و عصای خداوند در دستم است.

۱۰.  یهُوشوعَ (یُوشَع) همان‏گونه كه مُشه (موسی) برای جنگیدن با عَمالِق گفته بود عمل كرد و مُشه و اَهَرُون (هارون) و حور از تپه بالا رفتند.

۱۱.  و چنین می‌شد كه وقتی مُشه (موسی) دستش را بلند می‌كرد ییسرائل (اسرائیل) قوی می‌شد. و وقتی كه دست خود را پایین می‌آورد عَمالِق قوی می‌شد.

۱۲.  و دستان مُشه (موسی) سنگینی می‌كرد سنگی برداشتند زیر او نهادند و او بر آن نشست و اَهَرُون (هارون) و حور دستانش را یكی از این طرف و آن یكی از آن طرف نگهداشتند. دستانش تا غروب آفتاب ثابت بود.

۱۳.  یهُوشوعَ (یُوشَع)  عَمالِق و قومش را به ضرب شمشیر ضعیف كرد.

۱۴.  خداوند به مُشه (موسی) گفت: این را به عنوان یاد بود در این كتاب بنویس و به سمع یهُوشوعَ (یُوشَع) برسان كه حتماً نام عَمالِق را از زیر آسمان محو خواهم ساخت.

۱۵.  مُشه (موسی) قربانگاهی بنا كرد و نامش را «خداوند نیسی» (قربانگاه خداوند معجزه كننده‌ی من) گذاشت.

۱۶.  (مُشه (موسی)) گفت: نظر به اینكه نیروی (عَمالِق) بر ضد مقام خداست، خداوند نسل اندر نسل (تا نابودیش) با عَمالِق جنگ دارد.

پاراشای ییترُو-فصل هجدهم

۱.      ییترو كُوهِن میدیان پدر زن مُشه (موسی) آنچه را كه خداوند برای مُشه و برای ییسرائل (اسرائیل) قومش عمل كرده بود و اینكه ییسرائل را از مصر بیرون آورده بود، شنید.

۲.      ییترو پدر زن مُشه (موسی) صیپوراه (صفوره) زن مُشه را پس از اینكه (مُشه) او را روانه كرد[۱] با خود برداشت ...

۳.      و همچنین دو پسر وی را كه نام یكی گِرشُوم بود چون‏كه گفت در سرزمین بیگانه غریب بودم ... (با خود برد).

۴.      و نام آن یكی اِلیعِزِر (بود) چون‏كه (گفت) خداوند پدرم یار من بود و از شمشیر پَرعُوه (فرعون) خلاصم كرد...

۵.      ییترُو پدر زن مُشه (موسی) با پسران و زن او به بیابانی كه مُشه در آن چادر زده بود، یعنی به كوه خداوند نزد وی آمدند.

۶.      به مُشه (موسی) اطلاع داد من ییترُو پدرزنت با زنت و دو پسرانش همراه وی نزد تو آمده‌ام.

۷.      مُشه (موسی) به استقبال ییترُو پدرزنش بیرون آمده سجده نمود و او را بوسید. سپس، از سلامتی یكدیگر جویا گشته داخل چادر شدند.

۸.      مُشه (موسی) تمام آنچه كه خداوند به خاطر ییسرائل (اسرائیل) با پَرعُوه (فرعون) و با مصری‌ها عمل كرده بود و تمام رنجی را كه در راه به آن‏ها رسیده بود و اینكه خداوند خلاصشان نموده بود برای پدرزنش تعریف كرد.

۹.      ییترو به‌خاطر تمام خوبی‌هایی كه خداوند به ییسرائل (اسرائیل) كرده و اینكه از دست مصری‌ها خلاصش نموده بود، شاد شد.

۱۰.  ییترو گفت: خداوند متبارك است كه شما را از دست مصری‌ها و پَرعُوه (فرعون) رهایی داد و این قوم را از زیر دست مصری‌ها خلاص نمود.

۱۱.  اكنون دانستم كه خداوند از تمام معبودان بزرگتر است چون‏كه با همان روشی كه مصری‌ها علیه بِنِه‌ییسرائِل (بنی اسرائیل) اقدام كردند به همان روش خداوند نابودشان كرد.

۱۲.  ییترو پدرزن مُشه (موسی) برای خداوند قربانی سوختنی و ذبح‌هایی آورد. اَهَرُون (هارون) و تمام محترمین ییسرائل (اسرائیل) آمدند با ییترو پدرزن مُشه در حضور خداوند خوراك بخورند.

۱۳.  فردای آن روز بود كه مُشه (موسی) نشست تا مردم را داوری كند. مردم از بامداد تا شام نزد مُشه (موسی) ایستاده بودند.

۱۴.  پدر زن مُشه (موسی) آن‏چه را او برای مردم به‌عمل می‌آورد مشاهده نموده گفت: این چه كاری است تو با مردم می‌كنی؟ چرا تنها تو نشسته‌ای و تمام این مردم از بامداد تا شام نزد تو می‌ایستند؟

۱۵.  مُشه (موسی) به پدرزنش گفت: به این علت است كه آن مردم برای پرسش از خداوند نزد من می‌آیند.

۱۶.  هرگاه موضوعی داشته باشند نزد من می‌آیند بین این و آن داوری می‌كنم و قانون‌های خداوند و توراه‌هایش (تورای كتبی و تورای شفاهی) را به اطلاع آن‏ها می‌رسانم.

۱۷.  پدرزن مُشه (موسی) به وی گفت: این كاری كه تو می‌كنی خوب نیست.

۱۸.  حتماً از پا درخواهی آمد، هم تو و هم این مردمی كه نزد تو هستند. چون‏كه این كار برای تو سنگین است نمی‌توانی به تنهایی آن را انجام دهی.

۱۹.  اكنون به حرف من گوش بده. به تو توصیه می‌كنم اگر خداوند (هم در این امر) با تو (موافق) باشد تو برای آن قوم در پیش خداوند رابطی باش و آن مطالب را تو نزد خداوند ببر.

۲۰.  آن قانون‌ها و آن توراه‌ها (تورای كتبی و تورای شفاهی) را به آن‏ها تعلیم بده و راهی را كه باید در آن بروند و كاری را كه باید انجام دهند به آن‏ها بشناسان.

۲۱.  و تو از تمام آن قوم مردانی كاردان و درستكار كه از خدا ترسیده دشمن سود نامشروع باشند پیش‌بینی كن و (آن‏ها را) رئیس‌های هزاره و صده، پنجاهه و دهه بر آنان (بر آن قوم) منصوب كن.

۲۲.  و آن‏ها آن قوم را، همیشه داوری كنند و چنین باشد كه هر موضوع مهمی را نزد تو آورند و هر موضوع كوچكی را خود داوری نمایند و (بار را) از دوش خودت سبك كن و (آن‏ها آن‏را) با تو به‌دوش بكشند.

۲۳.  اگر این كار را بكنی و خداوند (هم همین را) به تو سفارش كند می‌توانی پایداری كنی و این مردم هم سالم به محل خود خواهند رسید.

۲۴.  مُشه (موسی) به حرف پدرزنش گوش داد و تمام آنچه را كه گفت انجام داد.

۲۵.  مُشه (موسی) از تمام ییسرائل (اسرائیل) مردانی كاردان انتخاب كرد و آن‏ها را رئیس‌های آن قوم قرار داد. رئیس‌های هزاره، صده، پنجاهه و رئیس‌های دهه.

۲۶.  تا آن قوم را در هر زمان داوری كنند و موضوع مشكل را نزد مُشه (موسی) بیاورند و هر موضوع كوچك را خود داوری نمایند.

۲۷.  مُشه (موسی) پدرزنش را روانه كرد و وی به سرزمین خود رفت.


 
[۱] مفسرین درباره‌ی جدا شدن صیپوراه (صفوره) از مُشه دو نظریه دارند.

الف – مُشه (موسی) برای اجرای ماموریت نجات بنی اسرائیل با زن و فرزندانش از میدیان عازم مصر بود ولی اَهَرُون (هارون) برادرش او را از این كار بازداشت لذا مُشه آنها را نزد ییترو بازگردانید.

ب – از زمانی‌كه مُشه (موسی) به پیامبری مبعوث گردید دستور یافت كه ترك عم زناشویی كند، لذا مُشه مسئله را با صیپوراه (صفوره) زنش در میان گذاشت و از آن‏جایی‌كه صیپوراه زنش با این امر موافقت نكرد مُشه او را رها كرد

ییترُو-فصل نوزدهم

۱.      در سومین ماه از بیرون آمدن فرزندان ییسرائل (اسرائیل) از سرزمین مصر، در این روز (اول ماه) به بیابان سینَی (سینا) رسیدند.

۲.      از «رِفیدیم» حركت كرده و به بیابان سینَی (سینا) آمدند و در آن بیابان چادر زدند، یعنی ییسرائل (اسرائیل) آن‏جا مقابل آن كوه اردو زد.

۳.      و مُشه (موسی) به حضور خداوند رفت. خداوند از آن كوه وی را صدا زده گفت: به خاندان یعقوب چنین بگو و به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) اعلام بدار:

۴.      شما آنچه را با مصری‌ها كردم مشاهده كردید. شما را روی بال‌های عقاب‌ها (ابرها) بلند كرده نزد خود آوردم.

۵.      و حالا اگر حتماً به حرف من گوش دهید و پیمانم را رعایت كنید از میان تمام قوم‌ها برای من نخبه‌تر خواهید بود چون‏كه تمام كره‌ی زمین (هم) مال من است.

۶.      و شما برای من «مَملِخِت كُوهَنیم» (ساكنان كشور مربیان جهانی خداشناسی) و ملتی مقدس باشید. این‏ها سخنانی است كه به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) خواهی گفت.

۷.      مُشه (موسی) آمد محترمین ییسرائل (اسرائیل) را صدا زد و تمام این سخنان را كه خداوند به او فرمان داده بود در برابر آن‏ها بیان كرد.

۸.      تمام آن قوم یك زبان پاسخ داده گفتند: تمام آنچه را كه خداوند گفته است انجام خواهیم داد. مُشه (موسی) سخنان آن قوم را نزد خداوند بازگو كرد.

۹.      خداوند به مُشه (موسی) گفت: برای اینكه آن قوم موقع سخن گفتنم با تو (سخنان مرا) بشنوند و به تو هم تا ابد ایمان بیاورند، اینك من در میان ابر غلیظ نزد تو می‌آیم. مُشه (موسی) سخنان آن قوم را به خداوند اطلاع داد.

۱۰.  خداوند به مُشه (موسی) گفت: نزد آن قوم برو و امروز و فردا آن‏ها را آماده كن و لباس‌های خود را بشویند.

۱۱.  و برای روز سوم آماده باشند. چون‏كه در روز سوم خداوند در نظر تمام آن قوم روی كوه سینَی (سینا) نزول اجلال خواهد كرد.

۱۲.  اطراف آن قوم را محدود كرده بگو مواظب خودتان باشید. از آن كوه بالا نیایید و با حدود آن تماس نداشته باشید. هركسی آن كوه را لمس كند، حتماً كشته می‌شود.

۱۳.  دستی آن را لمس نكند چون‏كه خود به خود سنگسار شده و یا (از بلندی) پرتاب خواهد گشت. چه چارپا و چه انسان باشد، زنده نخواهد ماند. با یكنواخت شدن صدای كرنا آن‏ها (می‌توانند) بالای آن كوه بروند.

۱۴.  مُشه (موسی) از آن كوه به سوی آن قوم فرود آمد. آن قوم را آماده كرد و لباس‌هایشان را شستند.

۱۵.  به آن قوم گفت: برای سه روز (دیگر) آماده باشید، به زن نزدیك نشوید.

۱۶.  روز سوم همین‌كه صبح شد صداها و برق‌ها و ابر سنگینی و صدای بسیار شدید كرنا در بالای آن كوه پدید آمد. تمام آن قوم كه در اردوگاه بودند بر خود لرزیدند.

۱۷.  مُشه (موسی) آن قوم را از اردوگاه به استقبال خداوند بیرون آورد و در پایین آن كوه ایستادند.

۱۸.  و از تمامی كوه سینَی (سینا) دود بیرون می‌آمد، برای اینكه خداوند با آتش بر آن نازل گشت. دودش مثل دود كوره بالا می‌رفت. پس تمام آن كوه بسیار لرزان شد.

۱۹.  صدای كرنا پیش می‌رفت و بیش از پیش قوی‌تر می‌شد. مُشه (موسی) سخن می‌گفت و خداوند صدای او را تقویت می‌كرد.

۲۰.  خداوند بالای كوه سینَی (سینا) بر سر آن كوه نزول اجلال نمود. خداوند مُشه (موسی) را صدا زد كه بر سر آن كوه (بالا) برود. پس مُشه بالا رفت.

۲۱.  خداوند به مُشه (موسی) گفت: پایین برو به آن قوم اخطار كن مبادا به منظور دیدن خداوند (از حد) تجاوز كنند و از آن‏ها زیاد كشته شود.

۲۲.  و آن كُوهِن (کاهن) هایی(به عقیده مفسرین نخست‌زادگان) هم كه پیش خداوند مشرف می‌شوند خود را محدود بدانند. مبادا خداوند آن‏ها را منهدم كند.

۲۳.  مُشه (موسی) به خداوند گفت: آن قوم نمی‌تواند از كوه سینَی (سینا) بالا آید. چون‏كه تو به ما اخطار كرده گفتی آن كوه را محدود كرده آن‏را تقدیس نما.

۲۴.  خداوند به او گفت: برو فرود آی. تو بالا بیا و اَهَرُون (هارون) با تو (بیاید). ولی كُوهِن (کاهن) ها و آن قوم برای بالا آمدن به سوی خداوند (از حد) تجاوز نكنند. مبادا آن‏ها را منهدم نماید.

۲۵.  مُشه (موسی) نزد آن قوم فرود آمده به آن‏ها گفت.

ییترُو-فصل بیستم

۱.      خداوند صحبت كرده تمام این سخنان را گفت.

۲.      من خداوند، خالق توام كه تو را از سرزمین مصر از خانه‌ی بندگی بیرون آوردم.

۳.      در مقابل من معبودان دیگری برای تو وجود نداشته باشد.

۴.      هیچ پیكره‌ای و هیچ تصویری از آنچه در بالای آسمان و در پایین  بر روی زمین و آنچه در آب در زیر زمین باشد برای خود نساز[۱].

۵.      به آن‏ها سجده نكن و آن‏ها را پرستش ننما چون‏كه من خداوند خالقت قادر غیور، بازخواست كنندة گناه پدران از فرزندان، (فرزند و نوه) از نسل سوم تا چهارم دشمنانم (كه پیرو پدر بدكار خود هستند) می‌باشم[۲].

۶.      نیكی كننده به هزاران (نسل) یعنی به دوستان و به كسانی‌كه فرمان‌های ما را مراعات می‌كنند (كه پیرو پدر نیكوكار خود هستند)[۳].

۷.      نام خداوند خالقت را بیهوده بر زبان نیاور زیرا كسی كه نام او را بیهوده بر زبان آورد بدون مجازات نخواهد گذاشت.

۸.      روز شَبات را به خاطر داشته‌باش كه آن را مقدس بداری.

۹.      شش روز كار كن و تمام كارت را انجام بده.

۱۰.  و روز هفتم برای خداوند خالقت شَبات است. تو، پسرت، دخترت، غلامت، كنیزت، چارپایت و غریبت كه تَحت اختیار تو هستند، هیچ كاری نكنید.

۱۱.  زیرا خداوند آسمان و زمین و دریا و آنچه را كه در آن‏هاست در شش روز ایجاد كرد و روز هفتم را روز آسایش قرار داد. به همین جهت روز شَبات را بركت داده و آن را مقدس كرد.

۱۲.  پدر و مادرت را احترام بگذار تا این‏كه در آن سرزمینی كه خداوند خالقت به تو می‌دهد عمرت طولانی شود.

۱۳.  قتل نكن، زنا نكن، دزدی نكن، برای همنوعت شهادت دروغ نده.

۱۴.  خانه‌ی همنوعت را آرزو نكن. زن همنوعت، غلامش، كنیزش، گاوش، الاغش و هر چه را مال همنوعت است آرزو نكن.

۱۵.  و تمام آن قوم شاهد صداها، شعله‌ها، صدای كرنا و آن كوه پر از دود، بودند. پس آن قوم با مشاهده‌ی آن (وضع) هراسان حركت كرده از آن‏جا دور ایستادند.

۱۶.  به مُشه (موسی) گفتند: تو با ما سخن بگو و اطاعت خواهیم كرد و خداوند با ما سخن نگوید مبادا بمیریم.

۱۷.  مُشه (موسی) به آن قوم گفت: هراسان نباشید زیرا خداوند به منظور مفتخر كردن شما و برای اینكه ترس وی بر شما باشد كه خطا نكنید نزول اجلال فرموده است.

۱۸.  پس آن قوم دور ایستاد و مُشه (موسی) به سوی آن مه كه خداوند در آن بود پیش رفت.

۱۹.  خداوند به مُشه (موسی) گفت: به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) چنین بگو: شما ملاحظه نمودید كه از آسمان با شما صحبت كردم.

۲۰.  تجسمی از من نسازید. معبود نقره‌ای و معبود طلایی برای خود درست نكنید.

۲۱.  قربانگاهی خاكی (به زمین پیوسته) برای من بساز تا قربانی‌های سلامتی خود را از گوسفندان و گاوانت روی آن ذبح كنی. در هرجا (ی مكان مقدس) كه به تو اجازه دهم نامم را یادآور شوی (به‌طوری‌كه نوشته می‌شود بیان كنی) نزد تو آمده بركتت خواهم نمود.

۲۲.  و اگر برای من قربانگاه سنگی بسازی آن (سنگ‌)ها را تراشیده درست نكن مبادا كه ابزار فلزی خود را روی آن حركت دهی و آن را بی‌حرمت نمایی.

۲۳.  به وسیله‌ی پلكان بر قربانگاه من بالا نرو تا شرمگاه تو بر آن ظاهر نگردد.


 
[۱] چون روی سرپوش صندوق ده فرمان گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) دو «كروویم» (فرشته‌هایی به شكل پسربچه و دختربچه) از طلا ساخته شده بود ساختن امثال آن‏ها برای قرار دادن در سایر نقاط مانند عبادتگاه‌ها یا خانه‌های شخصی منع شده است.

[۲] به فصل هجدهم از كتاب یحزقِل مراجعه شود.

[۳] به فصل هجدهم از كتاب یحزقِل مراجعه شود.

پاراشای میشپاطیم-فصل بیست و یكم[۱]

۱.      و این‏ها احكامی است كه پیش آن‏ها خواهی گذاشت.

۲.      هرگاه غلامی عبری خریدی شش سال خدمت كند و در (سال) هفتم رایگان آزاد گردد.

۳.      اگر خودش تنها آمده است، خودش تنها برگردد و اگر دارای زن است، زنش با او بازگردد.

۴.      اگر اربابش كسی (یعنی كنیزی[۲]) را به همسری او درآورد و (آن كنیز) برای او پسران یا دخترانی بزاید آن (كنیز) و بچه‌هایش نزد اربابش بمانند و او تنها آزاد گردد.

۵.      و اگر آن غلام اصرار ورزیده بگوید اربابم را، زنم (كنیز ارباب) و بچه‌هایم را، دوست دارم به آزادی برنمی‌گردم.

۶.      اربابش وی را نزد داور بیاورد او را به در یا به باهو نزدیك كند. آقایش گوش (راست) وی را با درفش سوراخ نماید، وی تا ابد (تا سال یووِل[۳]) برای او خدمت كند.

۷.      و هرگاه شخصی (یهودی) دخترش را به صورت كنیز بفروشد (آن دختر) مانند غلام‌ها آزاد نگردد.

۸.      اگر در نظر اربابش كه او را برای خود نامزد كرده است بد باشد آزادش كند. به‌خاطر خیانت (پدر و ارباب) به او (پدر یا ارباب) مجاز نیست او را به قوم بیگانه بفروشد.

۹.      و اگر او را برای پسرش نامزد كند طبق رسم دخترها با وی عمل كند.

۱۰.  اگر برای خود زن دیگری (هم) بگیرد خوراك و پوشاك او و همخوابی با وی (آن كنیز) را كم نكند.

۱۱.  اگر به (یكی از) این سه (طریقه) عمل نكند (آن كنیز) رایگان و بدون دادن پول آزاد گردد.

۱۲.  كسی كه شخصی را بزند كه فوت كند حتماً كشته شود.

۱۳.  و چنان‌كه قصد (كشتن) نكرده باشد و خداوند به‌وسیله‌ی او (قتل را) فراهم كرده باشد[۴] برای تو مكانی تعیین خواهم كرد كه بدانجا بگریزد.

۱۴.  و هرگاه شخصی بر همنوعش قصد بد كند تا او را با حیله بكشد او را از پیش قربانگاه من هم (كه در آن‏جا بست نشسته باشد) برای اعدام كردن ببرید.

۱۵.  و كسی كه پدر یا مادرش را بزند كه (صدمه ببیند) حتماً كشته شود.

۱۶.  و كسی كه شخصی را بدزدد و وی را بفروشد و یا هنوز در اختیارش باشد حتماً كشته شود. [۵]

۱۷.  و كسی كه پدر یا مادرش را دشنام دهد، حتماً كشته شود.

۱۸.  و هرگاه اشخاصی نزاع كنند و یكی دیگری را با سنگ یا با مشت بزند و نمیرد و به بستر بیماری بیفتد.

۱۹.  اگر (از بستر بیماری) برخیزد و با نیروی خود در كوچه و بازار رفت و آمد كند زننده (از كشته‌شدن) معاف است. فقط زیان بیكاری وی را بپردازد و كاملاً معالجه‌(اش) كند.

۲۰.  و هرگاه شخصی غلام یا كنیز خود را با چوبدستی بزند و زیر دستش بمیرد حتماً از او انتقام گرفته شود.

۲۱.  لكن اگر یك روز یا دو روز باقی بماند انتقام گرفته نشود چون دارایی اوست.

۲۲.  و هرگاه اشخاصی با هم نزاع كنند و زن بارداری را بزنند و بچه‌هایش ساقط شوند و (به آن زن) صدمه‌ای وارد نشود هر قدر شوهر آن زن تعیین كند طبق رای دادگاه جریمه بپردازد.

۲۳.  و اگر (آن زن) صدمه‌ای ببیند (خطاب به داور) جان به جای جان تعیین كن. [۶]

۲۴.  چشم به جای چشم، دندان به جای دندان، دست به جای دست، پا به جای پا.

۲۵.  سوختگی به جای سوختگی، زخم به جای زخم، كوفتگی به جای كوفتگی.

۲۶.  هرگاه شخصی چشم غلامش یا چشم كنیزش را ضربت بزند و آن را تباه نماید به‌خاطر (معیوب شدن) چشمش او را آزاد و روانه‌اش كند.

۲۷.  و اگر دندان غلامش یا دندان كنیزش را بیندازد، به خاطر دندانش او را آزاد نموده روانه‌اش كند.

۲۸.  و هرگاه گاوی مرد یا زنی را شاخ بزند كه بمیرد آن گاو حتماً سنگسار شود ولی گوشتش خورده نشود و صاحب گاو مبراست. [۷]

۲۹.  و اگر گاوی سابقه‌ی شاخ زدن داشته باشد و به صاحب آن اخطار شده باشد و از آن مواظبت نكند و مرد یا زنی را بكشد آن گاو سنگسار و صاحبش هم كشته خواهد شد.

۳۰.  اگر خون‌بها برای او تعیین گردد بازخرید جانش را طبق آنچه برعهده‌ی او (با نظریه‌ی دادگاه) تعیین گردد بپردازد.

۳۱.  اگر (آن گاو) پسر یا دختری را شاخ بزند طبق همین قانون با او رفتار شود.

۳۲.  اگر (آن گاو) غلام یا كنیزی را شاخ بزند (صاحب گاو) سی شِقِل نقره به اربات (آن غلام یا كنیز) بدهد و آن گاو سنگسار گردد.

۳۳.  و هرگاه شخصی گودالی (یا چاهی در جای رفت و آمد همگانی) باز كند یا كه شخصی (در جای رفت و آمد همگانی) گودالی بكند و آن را نپوشاند و گاو یا الاغی آن‏جا بیفتد.

۳۴.  مالك گودال (موجد این خطر) تاوان داده پول به صاحب چارپا تادیه كند (برگرداند) و آن (حیوان مرده) برای او بماند.

۳۵.  و هر گاه گاو كسی گاو همنوعش را بزند كه بمیرد (در صورتی‌كه بهای هر دو گاو در زنده بودنشان برابر باشد) آن گاو زنده را فروخته پولش را نصف كنند و آن (گاو) مرده را هم نصف نمایند.

۳۶.  اگر معلوم شد كه گاو از پیش، شاخ‌زن بوده و صاحبش مواظب آن نبوده حتماً گاوی به جای آن گاو عوض بدهد و آن گاو مرده برای او بماند.

۳۷.  هرگاه شخصی گاو یا بره‌ای را بدزدد و آن را ذبح كرده یا بفروشد به‌جای آن گاو، پنج گاو، و به جای آن بره، چهار بره عوض بدهد.


 
[۱] نكاتی چند درباره‌ی غلام یا كنیز عبری

الف- كلمه‌ی غلام به چه كسی اطلاق می‌شد؟

۱)        مردی كه دزدی می‌كرد و پس از دستگیر شدن توانایی پرداخت قیمت مال دزدی و جریمه‌اش را نداشت و به‌وسیله دادگاه به شخص صالحی به فروش می‌رسید. (شِمُوت (خروج) ۲۲-۲)

۲)        مردی كه به علت نیاز مجبور می‌شد خود را (به صورت غلام) بفروشد و هیچگاه حاضر نبوده است در حال تنگدستی از كمك‌های خیریه استفاده كند. (وَییقرا (لاویان) فصل ۲۵ آیه‌های ۳۹ و ۴۳ و دواریم (تثنیه) فصل ۱۵ آیه‌های ۷ و ۱۱).

۳)        پدری، دختر نابالغ خود را در حال تنگدستی به صورت كنیز می‌فروخت كه این عمل خیانت محسوب می‌شد. (شِمُوت (خروج) فصل ۲۱ آیه‌های ۷ و ۸).

۴)        غلامی كه بعد از شش سال خدمت تصمیم می‌گرفت به خدمت خود نزد خریدارش ادامه دهد و در این‌صورت تا سال یووِل به خدمت خود ادامه می‌داد. (شِمُوت (خروج) فصل ۲۱ آیه‌های ۵ و ۶ و تبصره‌ی ۲ همین فصل).

ب- شرایط غلامی و كنیزی

۱)     حداكثر خدمت ۶ سال بود. (شِمُوت (خروج) فصل ۲۱ آیه ۲).

۲)     در پایان خدمت غلام یا كنیز بلاعوض آزاد می‌شد.

۳)     خریدار غلام، مسئول تامین معاش رایگان خانواده‌ی غلام هم بود. (شِمُوت (خروج) فصل ۲۱ آیه ۳)

۴)     زن غلام آزاد بود.

۵)     اگر خریدار، كنیز غیر یهودی خود را همسر غلام عبری می‌كرد در پایان خدمت غلام، این كنیز و بچه‌هایش برای خریدار باقی می‌ماندند. (شِمُوت (خروج) فصل ۲۱ آیه ۴ و بِرِشیت (آفرینش) فصل ۹ آیه‌های ۲۰ و ۲۶).

۶)     رفتار خریدار باید در طول خدمت نسبت به غلام و كنیز عبری صمیمانه و برادرانه باشد (وییقرا (لاویان) فصل ۲۵ آیه‌های ۳۹ و ۴۳).

۷)     خریدار باید در پایان خدمت، سرمایه‌ی مناسبی در حدود توانایی خویش در اختیار غلام یا کنیز بگذارد. (دِواریم (تثنیه) فصل ۱۵ آیه‌های ۱۳ و ۱۴).

۸)     در مورد آزاد شدن دختر نابالغی كه پدرش او را به كنیزی فروخته است تسهیلاتی پیش‌بینی شده است (شِمُوت (خروج) فصل ۲۱ آیه ۷).

۹)     دختری كه پدرش او را به صورت كنیز فروخته بود با پیدا شدن آثار بلوغ در او، آزاد می‌شد.

۱۰)   خریدار كنیز مسئولیت داشت دختری را كه به كنیزی گرفته است در موقع بلوغ سر و سامان بخشد. (شِمُوت (خروج) فصل ۲۱ آیه‌های ۸  و ۱۱).

 

[۲] به كتاب بِرِشیت (آفرینش) فصل ۹ آیه‌های ۲۰ تا ۲۶ مراجعه شود.

[۳] سال یووِل سالی است كه طبق تقویم یهود مضربی از ۵۰ باشد.

[۴] قاتل عمدی كه قبلاً از چنگال عدالت انسانی گریخته باشد، در این‏جا كشته می‌شود و قاتل غیرعمد كه قبلاً از چنگال عدالت انسانی گریخته باشد و مرتكب قتل غیرعمد دیگری شود تبعید می‌گردد. به كتاب بمیدبار (اعداد) فصل ۳۵ آیه‌های ۲۲ و ۲۹ مراجعه شود.

[۵] منظور از وی را بفروشد و در اختیارش باشد اینست : در صورتی که شخص دزدیده شده را مورد معامله قرار داده و بها یا مبلغی از بهای او را دریافت نموده باشد و گواهان بر آن معامله گوهی دهند دزد محکوم به مرگ می شود در غیر این صورت محکومیت دیگری خواهد داشت.

[۶] نظر به اینكه قتل غیرعمد بوده و قاتل نیز شریك جرم دارد و توراه كلمه‌ی كشتن را به كار نبرده است لذا مجازات این نوع قاتل و آسیب‌زننده مجازات عینی نیست بلكه جریمه باید با میزان خسارات وارده متناسب باشد.

تمام علمای یهود عبارت جان به‌جای جان و چشم، به‌جای چشم را بدین صورت تفسیر كرده‌اند:

الف – قاتل عمدی باید كشته شود.

ب – قاتل غیرعمدی تبعید می‌شود.

ج – كسی كه مثلاً گاو شاخ‌زن داشته باشد و در اثر عدم مراقبت او قتلی انجام گیرد، كشته نمی‌شود.

علما از كلمات וְנָתַתָּה , תַּחַת , כֹּפֶר (خون‌بها) نتیجه گرفته‌اند كه اگر حكم قتل قطعی بود لزومی نداشت كه ‌دادگاه بررسی نماید همین‌طور معنی دیگر كلمه « תַּחַת  جان زیر جان» به ما می‌فهماند كه میزان محكومیت كمتر از جان از دست رفته است و از كلمه כֹּפֶר مستفاد می‌شود كه در صورتی‌كه قتل مستقیماً از كسی سر نزده باشد امكان خون‌بها دادن در میان است.

[۷] صاحب گاو چون خود او ضارب نبوده و قتل هم عمدی نیست، كشته نخواهد شد. به فصل ۳۵ آیه‌های ۱۶ و ۱۷ و ۱۸ از كتاب بمیدبار (اعداد) مراجعه شود.

میشپاطیم-فصل بیست و دوم

۱.      اگر دزد در حال خراب كردن (دَر و دیوار یا احداث نقب) یافته شود و ضربت خورده بمیرد، خونش بازخواست ندارد.

۲.      اگر پس از طلوع آفتاب (كشته شود) خونش بازخواست دارد. حتماً (دزد بهای اشیاء دزدیده شده را) باز پرداخت كند. اگر ندارد به‌خاطر دزدیش (به غلامی) فروخته خواهد شد.

۳.      اگر مال دزدیده شده – گاو یا الاغ یا بره‌ی زنده، در اختیار او پیدا شود دو برابر عوض بدهد.

۴.      هرگاه شخصی كشتزار یا تاكستانی را از بین ببرد یعنی چهارپایش را آزاد بگذارد تا در كشتزار شخص دیگری خرابكاری نماید از بهترین كشتزار و بهترین تاكستانش عوض بدهد.

۵.      هرگاه آتش (از حدود كسی) بیرون آید و به خارهایی برسد و توده‌ی محصول یا حاصل درو نشده، یا كشتزاری بسوزد، حتماً كسی كه موجب آتش‌سوزی شده است (زیان) آتش‌سوزی را كاملاً بپردازد.

۶.      هرگاه شخصی پول یا اشیایی برای نگهداری (بدون مزد نگهداری) به همنوعش بدهد و از خانه‌ی آن شخص دزدیده شود اگر دزد پیدا شود، دو برابر عوض بدهد.

۷.      اگر دزد پیدا نشود صاحب‌خانه (امانت‌دار) كه به مال همنوعش دست‌درازی نكرده است (برای قسم خوردن) نزد داور بیاید.

۸.      در هر مورد كوتاهی كردن (در امانت داری) در مورد گاو و الاغ و بره، در مورد لباس و هر گمشده‌ای كه (شاهدی) بگوید كه این همان (گمشده) است ادعای هر دو نزد داور برده شود. كسی كه داور محكومش كند دو برابر به طرف خود بپردازد.

۹.      هرگاه شخصی الاغ یا گاو یا بره و یا هر چارپایی را به رفیقش بدهد كه (در قبال مزد) نگهداری كند و چارپا بمیرد یا عضوش بشكند یا به اسارت برده شود، و شاهدی نباشد.

۱۰.  بین دو طرف، قسم خداوند باشد كه (امانت‌دار) به مال همنوعش دست‌درازی نكرده است و صاحب (آن امانت قسم را) بپذیرد (امانت‌دار) عوض ندهد.

۱۱.  و اگر حقیقتاً از پیش وی دزدیده شود (امانت‌دار) به صاحبش عوض بدهد.

۱۲.  اگر واقعاً (به‌وسیله‌ی درندگان) نخجیر شده باشد (مانده) آن‏را برای دلیل می‏آورد. عوض آن نخجیر شده را ندهد.

۱۳.  و هرگاه شخصی از همنوعش (چیزی) قرض بگیرد و (آن چیز) شكسته شود یا بمیرد، در صورتی‌كه صاحبش همراهش نباشد، (قرض گیرنده) حتماً عوض بدهد.

۱۴.  اگر صاحبش همراهش باشد عوض ندهد. اگر (آن چیز) كرایه‌ای باشد (فقط) كرایه‌اش به او (صاحبش) تعلق می‌گیرد.

۱۵.  و هرگاه مردی دوشیزه‌ای را كه نامزد نیست فریب داده با او همخوابی نماید باید حتماً با پرداخت مهریه، او را به عقد خود درآورد.

۱۶.  اگر پدرش از دادن دختر به وی ابا كند، مطابق مهریه‌ی دوشیزگان، پول (به‌عنوان جریمه) بپردازد.

۱۷.  جادوگر را زنده نگذار.

۱۸.  هر كس با چارپایی همخوابی كند حتماً كشته شود.

۱۹.  كسی كه برای بت ذبح كند كشته شود، مگر اینكه فقط برای خداوند (ذبح كرده باشد).

۲۰.  و غریب را مغبون نكن و در فشار نگذار چون‌كه در سرزمین مصر غریب بودید.

۲۱.  هیچ بیوه‌زن و یتیمی را نرنجانید.

۲۲.  و اگر واقعاً او را برنجانی همین‏كه نزد من فریاد برآورد حتماً به فریادش گوش فرا خواهم داد.

۲۳.  خشم من افروخته گشته شما را در جنگ به كشتن می‌دهم تا زنانتان بیوه و بچه‌هایتان یتیم بمانند.

۲۴.  اگر به قوم من – فقیری كه پیش تو است وام دهی نسبت به او چون طلبكار نباش. بر آن نزول تعیین نكن.

۲۵.  اگر پوشاك همنوعت را گرو بگیری تا غروب آفتاب آن را به وی پس بده.

۲۶.  زیرا آن تنها پوشاك وی است. آن لباس برای (پوشاندن) بدنش است. در چه چیزی بخوابد؟ (رختخوابش هم حالت لباس دارد) چنین مقرر است موقعی كه نزد من فریاد برآورد چون‏‎كه من مهربانم گوش فرا خواهم داد.

۲۷.  بزرگان (قوم) را ناسزا نگو و رئیس قومت را نفرین نكن.

۲۸.  (تقدیم كردن) نوبر و هدیه‌ات را به تاخیر نینداز. پسرهایی را كه نخست‌زاد باشند به من اختصاص بده.

۲۹.  در مورد گاوهایت و در مورد گوسفندانت همین كار را بكن (اول‌زاد آن‏ها) هفت روز نزد مادرش بماند از روز هشتم (و به بعد) به من اختصاصش بده.

۳۰.  و برای من مردمی مقدس باشید و گوشت نخجیر شده در محل تاخت و تاز درندگان را نخورید. آن‏را پیش سگ بیندازید.


میشپاطیم-فصل بیست و سوم

۱.      شایعه‌ی بی‌اساس را انتشار نده. با ظالم همدست نشو تا (برای او) شاهد دروغین باشی.

۲.      (خطاب به داوران) برای محكومیت‌ها(ی اعدام) دنباله رو اكثریت نباش (بلكه از حقیقت پیروی كن) و در مرافعه به منظور پیروی از اكثریت رای ندهی كه موجب تایید اكثریت شوی (بلكه رای حقیقی خود را بده)[۱].

۳.      و از بینوا (هم) در مرافعه‌اش طرفداری نكن.

۴.      هرگاه با گاو دشمنت یا با الاغش كه سرگردان باشد برخورد كنی، حتماً آن را به وی بازگردان.

۵.      هرگاه الاغ دشمنت را دیدی كه زیر بارش خوابیده مبادا از كمك كردن به او خودداری كنی، حتماً با او یاری نما.

۶.      حق بیچاره‌ات را در مرافعه‌اش پایمال نكن.

۷.      از سخن دروغ دوری جو و شخص بی‌گناه و درستكار را نكش، زیرا ظالم را مبرا نخواهم كرد.

۸.      و رشوه نگیر چون‏كه رشوه اشخاص بصیر را كور می‌كند و سخنان اشخاص منصف را منحرف می‌سازد.

۹.      و غریب را زیر فشار قرار نده و شما احساسات غریب را می‌شناسید زیرا در سرزمین مصر غریب بودید.

۱۰.  و شش سال زمینت را كشت كن و محصولش را جمع‌آوری نما.

۱۱.  و (سال) هفتم رهایش كرده، آزادش بگذار تا بیچارگان قومت (محصول آن را) بخورند و زیادی آن‏ها را حیوان صحرا بخورد. در مورد تاكستانت و زیتونت هم همین كار را بكن.

۱۲.  شش روز كارهایت را انجام بده و روز هفتم تعطیل كن تا اینكه گاوت و الاغت استراحت كنند و فرزند كنیزت و آن غریب تجدید قوا نماید.

۱۳.  و در مورد آنچه كه به شما گفتم مواظب باشید و نام معبودان دیگر را ذكر ننمایید. (نام آن‏ها) از دهانت شنیده نشود.

۱۴.  سه بار در سال برای من جشن بگیر.

۱۵.  الف) عید فطیر را در ماه آویو – نیسان (بهار) كه در آن زمان از مصر بیرون آمدی. همان‏گونه كه به تو دستور دادم رعایت كرده، هفت روز فطیر بخور و در پیشگاه من دست خالی حضور نیابید.

۱۶.  ب) و عید درو، نوبرهای محصولاتت كه در كشتزار كشت می‌كنی. ج) و عید جمع‌آوری (محصولات) در پایان سال یعنی موقعی كه محصولاتت را از كشتزار جمع‌آوری می‌كنی.

۱۷.  سه بار در سال هر مذكری از تو در پیشگاه سرور عالم، خداوند حضور یابد.

۱۸.  با (بودن) حامِص (خمیر مایه‌دار) بره‏ی قربانی (پسَح) مرا ذبح نكن و پیه (بره) قربانی من تا بامداد باقی نماند.

۱۹.  اولین نوبرهای (محصول) زمینت را به خانه‌ی خداوند خالقت بیاور. بچه‌ی چارپای حلال‌گوشت را در شیر مادرش نپز[۲].

۲۰.  اینك من فرشته‌ای پیشاپیش تو می‌فرستم تا تو را در راه محافظت كند و تو را به آن مكانی كه آماده كرده‌ام، بیاورد.

۲۱.  در برابر وی احتیاط كن و از سخنش اطاعت نما. از (دستور) او سرپیچی نكن. از آن‏جایی كه به‌نام من سخن می‌گوید شما را نخواهد بخشید.

۲۲.  اما اگر كاملاً از سخنش اطاعت كنی و به هر آنچه بگویم عمل نمایی، دشمنانت را دشمن خواهم داشت و با بدخواهانت مخالفت خواهم كرد.

۲۳.  زیرا فرشته‌ی من پیشاپیش تو خواهد رفت و تو را به (سرزمین) اِمُوری و حیتی و پریزی و كِنَعَنی (کنعانی) و حیوی و یووسی وارد كرده آن‌(ها) را نابود خواهم نمود.

۲۴.  به معبودهای ایشان سجده نكن و آن‏ها را پرستش ننما و مانند آن‏ها عمل مكن. بلكه آن‏ها را كاملاً از بین ببر. حتماً سكوهای (پرستشگاه) آن‏ها را خرد كن.

۲۵.  خداوند خالق خودتان را پرستش كنید تا نان و آبت را بركت دهد و بیماری را از میان تو دور خواهم ساخت.

۲۶.  در سرزمینت داغ دیده و سقط كننده و نازا نخواهد بود. تعداد روزهای عمرت را كامل خواهم كرد.

۲۷.  وحشتم را پیشاپیش تو روانه كرده و تمام (افراد) آن قومی را كه بین آن‏ها وارد شوی آشفته خواهم كرد و تمام دشمنانت را وادار به فرار از تو خواهم نمود.

۲۸.  زنبورهای سرخ را پیشاپیش تو خواهم فرستاد تا حیوی و كِنَعَنی (کنعانی) و حیتی را از جلو تو براند.

۲۹.  طی یك سال آن(ها) را از پیش تو نخواهم راند، مبادا آن سرزمین ویرانه شده و حیوان صحرا علیه تو زیاد گردد.

۳۰.  كم‌كم آن(ها) را از جلو تو می‌رانم تا بارور شوی و آن سرزمین را به ارث ببری.

۳۱.  قلمروت را از دریای سرخ تا دریای پِلیشتیم (مدیترانه) و از بیابان تا آن نهر (فرات) قرار خواهم داد زیرا ساكنان آن سرزمین را به دست شما می‌دهم تا آن‏ها را از پیش خود برانی.

۳۲.  و با آن‏ها و با معبودانشان هم‌پیمان نشو.

۳۳.  در سرزمینت ساكن نشوند مبادا تو را در مقابل من خطا كار كنند چون‏كه معبودان آن‏ها را پرستش خواهی نمود و برای تو به منزله‌ی دامی خواهد شد.


 
[۱] این آیه از طرف علمای یهود به‌شرح زیر تفسیر شده است: حكم اعدام دست كم با دو رای اضافی قابل اجراست.

[۲] با مراجعه به فصل ۳۴ آیه ۲۶ همین كتاب و آیه ۲۱ از فصل ۱۴ كتاب دواریم جمله‌ی «بچه‌ی چارپای حلال گوشت را در شیر مادرش نپز» به وسیله‌ی علمای یهود بدین طریق تفسیر شده است، که گوشت را با لبنیات نمی‌توان پخت و یا خورد و یا مورد استفاده دیگری قرار داد.

میشپاطیم-فصل بیست و چهارم

۱.      و (خداوند) به مُشه (موسی) گفته بود: تو و اَهَرُون (هارون) ناداو و اَویهو و هفتاد (نفر) از محترمین ییسرائل (اسرائیل) نزد خداوند بالا آمده از دور سجده نمایید.

۲.      مُشه (موسی) به تنهایی به خداوند نزدیك آید و آن‏ها نزدیك نشوند و آن قوم همراه وی بالا نیایند.

۳.      مُشه (موسی) آمده برای آن قوم تمام سخنان خداوند و تمام آن احكام را تعریف كرده بود. همه‌ی آن قوم یك صدا جواب داده گفتند: تمام سخنانی را كه خداوند گفته است انجام خواهیم داد.

۴.      مُشه (موسی) تمام سخنان خداوند را نوشت و بامدادان سحرخیزی نموده، قربانگاهی در دامنه‌ی آن كوه و دوازده سكو برابر دوازده سبط‌های ییسرائل (اسرائیل) بنا كرد.

۵.      نوجوانان (نخست‌زاده‌های) ییسرائل (اسرائیل) را فرستاد و آن‏ها برای خداوند قربانی‌های سوختنی تقدیم كردند و گاوهایی به عنوان  ذبح سلامتی ذبح كردند.

۶.      مُشه (موسی) نصف آن خون را گرفته در ظرف‌هایی قرار داد و نصف (دیگر) آن خون را بر قربانگاه پاشید.

۷.      پیمان‌نامه را گرفت و در حضور آن قوم خواند. آن‏ها گفتند، هرآنچه را كه خداوند گفته است انجام داده و اطاعت خواهیم كرد.

۸.      مُشه (موسی) آن خون را گرفت بر آن قوم پاشید گفت: این خون پیمانی است كه خداوند به‌خاطر تمام آن سخنان با شما منعقد نمود.

۹.      مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون)، ناداو و اَویهو و هفتاد نفر از محترمین ییسرائل (اسرائیل) بالا رفتند.

۱۰.  خداوند ییسرائل (اسرائیل) را دیدند. در زیر پاهایش قرصی شفاف شبیه یاقوت كبود به پاكی آسمان وجود داشت.

۱۱.  و (خداوند) به محترمین فرزندان ییسرائل (اسرائیل) آسیبی نرسانید. پس خداوند را در رویا دیده خوردند و نوشیدند.

۱۲.  خداوند به مُشه (موسی) گفت: بر آن كوه نزد من بالا بیا و آن‏جا بمان تا آن لوح‌های سنگی و تعلیمات و فرمان‌هایی را كه نوشتم برای تعلیم دادن به آن‏ها به تو بدهم.

۱۳.  مُشه (موسی) برخاست. همین‏طور یهُوشوعَ (یُوشَع) خادم او (برای بدرقه‌ی) مُشه به سوی كوه خداوند بالا رفت.

۱۴.  و به محترمین گفت: این‏جا منتظر ما بمانید تا نزد شما برگردیم و اینك اَهَرُون (هارون) و حور پیش شما هستند. كسی كه سخنی دارد به آن‏ها مراجعه نماید.

۱۵.  مُشه (موسی) به طرف آن كوه بالا رفت و ابر آن كوه را پوشانید.

۱۶.  جلال خداوند بالای كوه سینَی (سینا) باقی ماند. ابر شش روز آن (كوه) را پوشانید. روز هفتم (خداوند) از میان ابر مُشه (موسی) را صدا زد.

۱۷.  و منظره‌ی جلال خداوند در سر آن كوه به نظر فرزندان ییسرائل (اسرائیل) مثل آتش سوزانی بود.

۱۸.  مُشه (موسی) به میان ابر آمد و به‌طرف آن كوه بالا رفت. مُشه (موسی) در آن كوه چهل روز و چهل شب ماند.

 

 
پاراشای تِروما-فصل بیست و پنجم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) چنین گفت:

۲.      به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) صحبت كن برای من هدیه بگیرند. هدیه مرا از هر كس كه قلبش او را راغب كند بگیرند.

۳.      هدیه‌ای كه از آن‏ها خواهید گرفت، این است: طلا و نقره و مس.

۴.      و پشم رنگ شده‌ی لاجوردی و پشم رنگ‌شده‌ی ارغوانی و پشم رنگ شده‌ی قرمز و كتان نازك و پشم بز.

۵.      و پوست‌های قوچ رنگ‌شده به رنگ قرمز و پوست‌های تَحَش (نوعی پستاندار) و چوب‌های اقاقیا.

۶.      روغن برای روشنایی، عطریات برای روغن مسح و برای بخور داروها (ی یازده‌گانه).

۷.      سنگ‌های عقیق و سنگ‌های نگین برای پیش‌بند و برای سینه‌بند.

۸.      برای من مكان مقدس بسازند تا در میان آن‏ها ساكن شوم.

۹.      تركیب میشكان و تركیب تمام  اسباب‌هایش را مانند آنچه كه من به تو نشان می‌دهم همان‌گونه بسازید.

۱۰.  صندوقی از چوب اقاقیا درست كنند. درازایش دو و نیم اَما، پهنایش یك و نیم اَما، و بلندیش یك و نیم اَما باشد (اَما واحد طول بوده است).

۱۱.  آن را با طلای ناب روكش كن آن را از داخل و خارج روكش كن و برای پیرامون آن حاشیه‌ای از طلا بساز.

۱۲.  چهار حلقه برای آن ریخته بر چهار كناره‌اش قرار بده، دو حلقه بر این طرفش و دو حلقه آن طرفش (باهم موازی) باشد.

۱۳.  تیرهایی از چوب اقاقیا درست كن و آن‏ها را از طلا روكش نما.

۱۴.  این تیرها را در حلقه‌های موجود بر دو طرف صندوق داخل كن تا به‌وسیله‌ی آن‏ها صندوق را حمل كنند.

۱۵.  تیرها در داخل حلقه‌های صندوق بمانند از آن دور نشوند.

۱۶.  لوحه‌های ده‌فرمان گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) را كه به تو می‌دهم در آن صندوق بگذار.

۱۷.  سرپوشی از طلای ناب درست كن دو و نیم اَما درازای آن و یك و نیم اَما پهنای آن باشد.

۱۸.  دو «كِروویم» (فرشته‌هایی به شكل پسربچه و دختربچه) از طلا درست كن. آن‏ها را یك‌پارچه در دو سوی آن سرپوش بساز.

۱۹.  یك كِروو[۱] (فرشته) در انتهای این طرف باشد و یك كِروو در انتهای آن طرف باشد. كِرووها را بر دو انتهای آن از خود سرپوش بساز.

۲۰.  این «كِروویم» (فرشته‌ها) به‌طرف بالا بال گسترده باشند و با بال‌های خود روی سرپوش را بپوشانند. روبروی یكدیگر بوده و صورت‌های كِروویم به‌طرف سرپوش باشد.

۲۱.  آن سرپوش را از بالا روی آن صندوق قرار بده و لوحه‌های ده‌فرمان گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) را كه به تو خواهم داد درون آن صندوق بگذار.

۲۲.  با تو در آن‏جا ملاقات خواهم داشت و از بالای سرپوش آن صندوق از میان آن دو كِروویم كه روی صندوق لوحه‌های ده‌فرمان گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا) است) آنچه را كه برای فرزندان ییسرائل (اسرائیل) فرمان می‌دهم به تو خواهم گفت.

۲۳.  میزی از چوب اقاقیا درست كن. دو اَما درازای آن و یك اَما پهنای آن و یك و نیم اَما بلندیش باشد.

۲۴.  آن را از طلای ناب روكش كن و در پیرامون آن حاشیه‌ی طلا بساز.

۲۵.  در پیرامون، برای آن قابی به اندازه‌ی یك «طِفَح» (واحد درازا) بساز. در پیرامون، برای قابش حاشیه‌ی طلا درست كن.

۲۶.  چهار حلقه‌ی طلا برای آن بساز و آن حلقه را روی چهار كناری كه مال چهارپایه‌ی آن است قراربده.

۲۷.  حلقه‌ها برای حمل میز در مقابل آن قاب باشد تا جایگاه (ورود) تیرها شوند.

۲۸.  تیرها را از چوب اقاقیا درست كن و آن‏ها را با طلا روكش نما تا آن میز به‌وسیله‌ی آن‏ها حمل گردد.

۲۹.  قالب‌های نان و قاشق‌ها (جای كندری) و قیدهای ناودانی شكل و پایه‌های عمودی (آن میز) را كه (نان) به‌وسیله‌ی آن‏ها نگهداری می‌شود بساز. آن‏ها را از طلای ناب بساز.

۳۰.  روی آن میز نان دو رو بگذار. همیشه در حضور من باشد.

۳۱.  چراغدانی از طلای ناب درست كن. یكپارچه ساخته شود. پایه و شاخه‌(ی وسطی)، زینت‌های جام شكل، زینت‌های سیبی‌شكل، و زینت‌های گل‌شكل این چراغدان از خود آن باشد.

۳۲.  و شش شاخه از دو طرف آن منشعب شود. سه شاخه‌ی چراغدان از یك طرف آن و سه شاخه‌ی چراغدان از طرف دوم آن.

۳۳.  سه جام زینتی به شكل بادام، زینت سیبی‌شكل، زینت گل‌شكل در یك شاخه باشد و سه جام زینتی به شكل بادام، زینت سیبی‌شكل، زینت گل‌شكل در یك شاخه باشد. به همین منوال برای آن شش شاخه منشعب از چراغدان.

۳۴.  و در (شاخه‌ی وسطی) این چراغدان چهار جام بادامی شكل باشد (به اضافه‌ی) زینت‌های سیبی‌شكل و زینت‌های گل‌شكل آن.

۳۵.  و زیر دو شاخه از آن، زینت سیبی‌شكل باشد و نیز زیر دو شاخه از آن زینت سیبی‌شكلی باشد. و باز زیر دوشاخه از آن زینت سیبی‌شكلی باشد. برای شش شاخه‌ای كه از آن (شاخه‌ی وسطی) چراغدان منشعب می‌شود.

۳۶.  زینت‌های سیبی‌شكل و شاخه‌هایشان از خود آن چراغدان و تمام آن یكپارچه از طلای ناب باشد.

۳۷.  هفت چراغ آن را بساز. (كُوهِن (کاهن) به‌گونه‌ای) چراغ‌هایش را برافروزد كه (هركدام) به سمت شاخه‌ی میانی آن روشنایی دهد.

۳۸.  انبرهایش (كه برای گرفتن فتیله‌ها لازم است) و مجمرهایش از طلای خالص باشد.

۳۹.  آن (چراغدان) و همه اسباب‌ها را با یك كیكار[۲] از طلای ناب بساز.

۴۰.  نگاه كن و مطابق شكل آن‏ها كه در آن كوه نشانت داده می‌شود، بساز.


 
[۱] كِروو نام عبری فرشته‌ای است كه فارسی آن كروبی است.

[۲] کیکار مقدس (دو برابر کیکار معمولی)، وزنه‌ای معادل ۶/۵۷ کیلوگرم است.

تِروما-فصل بیست و ششم

۱.      و میشكان را از ده پرده‌ی كتان نازك تابیده و پشم رنگ شده (به رنگ) لاجوردی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) ارغوانی و پشم رنگ شده (به رنگ) سرخ درست كن. در (دو روی) آن (پرده‌ها) «كِروویم» (فرشته‌هایی) عمل نساج درست كن.

۲.      درازای یك پرده بیست و هشت اَما و پهنای آن چهار اَما، اندازه‌ای است برای تمام پرده‌ها.

۳.      پنج تا از آن پرده‏ها به یكدیگر پیوسته و پنج پرده‌ی دیگر به هم پیوسته باشند.

۴.      جادگمه‌هایی از پشم رنگ‌شده (به رنگ) لاجوردی بر لبه‌ی هر پرده در محل اتصال آن درست كن. همین‌گونه در لبه‌ی پرده‌ی آخری در محل اتصال دومی.

۵.      پنجاه جادگمه در پرده‌ی اول درست كن و پنجاه جادگمه در انتهای آن پرده در محل اتصال به دومی. جادگمه‌ها روبروی یكدیگر باشد.

۶.      پنجاه قلاب بساز و آن پرده‌ها را با این قلاب‌ها به یكدیگر متصل كن تا میشكان یك (واحد) شود.

۷.      پرده‌هایی از پشم بز برای چادر روی میشكان بساز. از آن پرده‌ها یازده تا درست كن.

۸.      درازای یك پرده سی اَما پهنای آن پرده چهار اَما اندازه‌ای است برای (هریك) از یازده پرده.

۹.      پنج تا از این پرده‌ها را جداگانه متصل كن و آن شش پرده را جداگانه و پرده‌ی ششمی را مقابل مدخل چادر تا كن.

۱۰.  پنجاه جادگمه بر لبه‌ی پرده‌ی انتهایی محل اتصال و پنجاه جادگمه بر لبه‌ی آن پرده محل اتصال دوم درست كن.

۱۱.  پنجاه قلاب مسی درست كن و قلاب‌ها را در جادگمه‌ها داخل كن و آن چادر را متصل نما تا یك (واحد) شود.

۱۲.  و دنباله‌ای كه از پرده‌های آن چادر زیاد آمده یعنی نصف آن پرده زیاد آمده را در پشت میشكان آویزان كن.

۱۳.  و از زیادی درازای آن چادر یك اَما به این طرف و یك اَما به آن طرف بر دو طرف میشكان برای پوشانیدن این طرف و آن طرف آن آویخته بماند.

۱۴.  برای آن چادر پوششی از پوست‌های رنگ قرمز شده‌ی قوچ درست كن و پوششی (دیگر) از پوست‌های تَحَش (نوعی پستاندار) از بالا.

۱۵.  و آن تخته‌های میشكان را از چوب اقاقیا درست كن، به‌طور عمودی قرار گیرند.

۱۶.  درازای هر تخته ده اَما و پهنای هر تخته یك و نیم اَما باشد.

۱۷.  هر تخته دو زبانه داشته باشد به یكدیگر كام و زبانه شود. همه‌ی تخته‌های میشكان را همین‌گونه درست كن.

۱۸.  تخته‌ها را برای میشكان بساز برای ضلع جنوبی بیست تخته.

۱۹.  و چهل‌پایه از نقره زیر آن بیست تخته درست كن زیر یك تخته دوپایه برای دوزبانه‌اش و زیر تخته‌ی دیگر دوپایه برای دو زبانه‌اش باشد.

۲۰.  و برای ضلع دومی میشكان طرف شمال بیست تخته.

۲۱.  پایه‌های آن‏ها چهل عدد از نقره باشد. زیر یك تخته دوپایه زیر هر تخته دوپایه باشد.

۲۲.  و برای انتهای میشكان طرف غرب شش تخته درست كن.

۲۳.  و دو تخته برای كنج‌های میشكان در انتها بساز.

۲۴.  (زبانه‌های تخته‌ها و پایه‌های نقره‌ای) از پایین با هم زوج زوج باشد و (تخته‌های مجاور به هم) از بالا هم نسبت به حلقه (چهارگوش) با هم زوج‌زوج باشد. همین‌گونه برای هر دو (تخته)ی آن‏ها یعنی برای دو (تخته‌)ی كنجی.

۲۵.  (و برای ضلع شرقی) هشت تخته و پایه‌ها نقره‌ای‌شان شانزده تا باشد: زیر یك تخته دوپایه و دوپایه‌ی دیگر زیر تخته‌ی دیگر.

۲۶.  پشت‌بندهایی از چوب اقاقیا درست كن. برای تخته‌های این ضلع (یعنی ضلع شمالی) میشكان پنج تا باشد.

۲۷.  و پنج پشت بند برای تخته‌های ضلع دومی (یعنی ضلع جنوبی) و پنج پشت‌بند برای تخته‌های ضلع انتهایی میشكان یعنی به طرف غرب.

۲۸.  و آن پشت‌بند میانی از این سر تا آن سر در وسط از داخل تخته‏ها رد می‏شود.

۲۹.  و آن تخته‌ها را روكش طلا كن و حلقه‌های آن‏ها را كه جای پشت‌بندها هستند از طلا درست كن و آن پشت‌بندها را روكش طلا كن.

۳۰.  میشكان را همان‌گونه كه در آن كوه به تو نشان داده شده طبق دستورش برپا نما.

۳۱.  پرده‌ی جایگاه دولوحه‌ی ده فرمان را از پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) لاجوردی و پشم رنگ شده (به‌رنگ) ارغوانی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) قرمز و كتان نازك تابیده درست كن روی آن استاد نساج شكل «كِروویم» (یعنی فرشته‌هایی به شكل پسربچه و دختربچه كه از دو رو كار نساجی باشد) درست كند.

۳۲.  آن (پرده) را روی چهار ستون (از چوب) اقاقیا روكش طلا شده كه میخ‌های سركجشان هم طلا باشد قرار بده (ستون‌ها) روی چهارپایه نقره باشد.

۳۳.  این پرده (پرده‌هایی كه بام را می‌پوشاند) را زیر قلاب‌ها قرار بده و صندوق لوحه‌های ده‌فرمان گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) را در آن‏جا پشت آن پرده داخل (مكان فوق‌العاده مقدس) بگذار تا این پرده برای شما بین مكان مقدس و مكان فوق‌العاده مقدس جدایی اندازد.

۳۴.  آن سرپوش را در مكان فوق‌العاده مقدس روی صندوق لوحه‏های ده فرمان گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) قرار بده.

۳۵.  آن میز را بیرون آن پرده و آن چراغدان را مقابل آن میز سمت ضلع جنوبی میشكان بگذار. آن میز را در سمت ضلع شمالی بگذار.

۳۶.  برای درگاه آن چادر پرده‌ای از پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) لاجوردی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) ارغوانی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) قرمز و كتان نازك تابیده كار گلدوز درست كن.

۳۷.  و برای آن پرده پنج ستون (از چوب) اقاقیا درست كن و آن‏ها را روكش طلا نما و میخ‌های سركجشان طلا باشد و برای آن (ستون)ها پنج پایه‌ی مسی بریز.

تِروما-فصل بیست و هفتم

۱.      قربانگاه (قربانی‌های سوختنی) را از چوب اقاقیا درست كن. پنج اَما درازا و پنج اَما پهنای آن قربانگاه مربع باشد و بلندیش سه اَما.

۲.      شاخ‌هایش را در چهارگوشه‌اش درست كن. شاخ‌هایش از خودش باشد و آن را با مس روكش كن.

۳.      خاكستردان‌هایش را برای این‏كه آن‏را جای خاكستر قرار بدهند درست كن و بیلچه‌ها و خون‌پاش‌ها و چنگال‌ها و مجمرهایش یعنی تمام اسبابش را از مس بساز.

۴.      برای آن (قربانگاه) شبكه‌ی توری مسی بساز و بر آن توری چهار حلقه‌ی مسی بر چهار كناره‌هایش درست كن.

۵.      آن (شبكه‌ی توری) را زیر حاشیه‌ی قربانگاه به پایین قرار بده. (به‌گونه‌ای كه) آن (شبكه‌ی توری) تا نیمه‌ی قربانگاه برسد.

۶.      برای قربانگاه تیرهایی درست كن. تیرهایی از چوب‌های اقاقیا و آن‏ها را از مس روكش كن.

۷.      تیرهایش وارد حلقه‌ها شود به‌گونه‌ای كه موقع حمل آن این تیرها بر دو پهلوی قربانگاه واقع گردد.

۸.      آن (قربانگاه) را توخالی از تخته بساز. همان‏گونه كه در كوه به تو نشان داده شد همان‏گونه بسازند.

۹.      حیاط میشكان را درست كن. در جهت جنوب برای حیاط پرده‌هایی از كتان نازك تابیده باشد. درازای این ضلع یكصد اَما باشد.

۱۰.  ستون‌های آن بیست تا و پایه‌هایشان بیست تا از مس. میخ‌های سركج آن ستون‌ها و زه‌هایشان از نقره باشد.

۱۱.  و همین‏گونه در سمت شمال در طول حیاط پرده‌هایی به درازای یكصد (اَما) و ستون‌های آن بیست عدد و پایه‌هایشان بیست تا از مس. میخ‌های سركج ستون‌ها و زه‌هایشان از نقره باشد.

۱۲.  و پهنای حیاط برای ضلع غربی پنجاه اَما باشد. ستون‌هایشان ده تا و پایه‌هایشان ده عدد باشد.

۱۳.  و پهنای حیاط برای ضلع شرقی پنجاه اَما باشد.

۱۴.  در كناره (ضلع شرقی) پانزده اَما پرده داشته باشد. ستون‌هایشان سه عدد و پایه‌هایشان سه تا باشد.

۱۵.  و در كناره‌ی دوم (ضلع شرقی) پانزده اَما پرده داشته باشد ستون‌هایشان سه عدد و پایه‌هایشان سه عدد باشد.

۱۶.  دَرِ بزرگ حیاط پرده‌ای به درازای بیست اَما از پشم رنگ‌شده (به رنگ) لاجوردی و پشم رنگ شده (به‌رنگ) ارغوانی و پشم رنگ‌شده (به رنگ) قرمز و كتان نازك تابیده گلدوزی شده داشته باشد. ستون‌های آن‏ها چهار تا و پایه‌هایشان چهار تا باشد.

۱۷.  تمام ستون‌های حیاط از اطراف با سیم‌های نقره زه‌بندی شده باشد. میخ‌های سركج آن‏ها از نقره و پایه‌هایشان از مس باشد.

۱۸.  درازای زمین یكصد اَما و پهنای (حیاط) پنجاه در پنجاه و بلندی (پرده‌ها) پنج اَما از كتان نازك تابیده بوده، پایه‌هایشان از مس باشد.

۱۹.  تمام افزارهای میشكان برای هر منظوری و تمام میخ‌های آن و تمام میخ‌های حیاط از مس باشد.

پاراشای تِصَوِه

۲۰.  و تو به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) دستور بده روغن زلال زیتون كوبیده برای چراغ نزدت بیاورند تا چراغ دائمی را روشن كنی.

۲۱.  در چادر محل اجتماع خارج از پرده‌ای كه پهلوی لوحه‌های ده‌فرمان گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) است اَهَرُون (هارون) و فرزندانش آن را مرتب خواهند كرد تا اینكه از شامگاه تا بامداد در حضور خداوند (روشن) باشد. برای نسل اندر نسلشان قانون ابدی خواهد بود (كه این روغن) از مال فرزندان ییسرائل باشد.

تِصَوِه- فصل بیست و هشتم

۱.      و تو از میان فرزندان ییسرائل (اسرائیل) اَهَرُون (هارون) برادرت و پسرانش را با وی نزد خود بیاور تا برای من كِهانَت كند، اَهَرُون، ناداو، اَویهو، اِلعازار و ایتامار پسران اَهَرُون را.

۲.      برای اَهَرُون (هارون) برادرت لباس‌های مقدسی درست كن كه موجب احترام و افتخار او باشد.

۳.      و تو به همه دانایانی كه هر یك از آن‏ها را از جوهر عقل پر كرده‌ام سخن بگو تا لباس‌های اَهَرُون (هارون) را برای مختص نمودن وی و كِهانَت كردنش جهت من درست كنند.

۴.      و لباس‌هایی كه درست خواهند كرد این‏ها هستند. سینه‌بند و پیش‌بند و ردا و پیراهن پیچازی، عمامه و كمربند. برای اَهَرُون (هارون) برادرت و برای پسرانش لباس‌های مقدس درست كنند تا برای من كِهانَت نمایند.

۵.      و آن (خردمند)ها طلا و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) لاجوردی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) ارغوانی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) قرمز و كتان نازك را بگیرند.

۶.      پیش‌بند را از (نخ) طلا و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) لاجوردی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) ارغوانی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) قرمز و كتان نازك تابیده به طرز عمل استاد نساج درست كنند.

۷.      دو انتهای آن (سینه‌بند) دو بند سردوشی متصل به خود داشته باشد كه دو سر دیگر آن هم به یكدیگر متصل خواهد شد.

۸.      و بند پیش‌بندش كه روی آن قرار می‌گیرد مثل كار خود آن (پیش‌بند) از (نخ) طلا و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) لاجوردی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) ارغوانی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) قرمز و كتان نازك تابیده یك تكه باشد.

۹.      دو سنگ عقیق سلیمانی بگیر و نام‌های فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را روی آن‏ها حكاكی كن.

۱۰.  به ترتیب تولدشان شش تا از نام‌های آن‏ها را روی آن یك سنگ و نام‌های آن شش‌تای باقیمانده را روی آن سنگ دوم.

۱۱.  بر این دو سنگ نام‌های فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را، كار استاد گوهر تراش و مُهركَن حكاكی كن. آن‏ها را در جانگین‌های دور گرفته شده‌ی طلا درست كن.

۱۲.  این دو سنگ را روی سردوش‌های پیش‌بند قرار بده. برای فرزندان ییسرائل (اسرائیل) سنگ‌های یادگاری باشد و اَهَرُون (هارون) نام‌های آن‏ها را به عنوان یادبود به حضور خداوند روی دو شانه‌ی خود حمل نماید.

۱۳.  جانگین‌هایی از طلا (روی شانه‌ی پیش‌بند) بساز.

۱۴.  و دو زنجیر محدود (از شانه تا انتهای سینه‌بند) از طلای ناب به شكل طناب بافته بساز و این زنجیرهای طنابی‌شكل را بر آن جانگین‌ها قرار بده.

۱۵.  سینه‌بند داوری را كار هنرمند نساج درست كن. آن را مثل كار پیش‌بند درست كن. آن‏را از (نخ) طلا و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) لاجوردی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) ارغوانی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) قرمز و كتان نازك تابیده درست كن.

۱۶.  مربعی باشد دولا. یك وجب درازایش و یك وجب پهنایش.

۱۷.  با كارگذاشتن چهار ردیف سنگ قیمتی آن را تكمیل كن. ردیف اول ردیف عقیق سرخ، زبرجد و زمرد باشد.

۱۸.  و ردیف دوم فیروزه، یاقوت كبود و الماس.

۱۹.  و ردیف سوم یاقوت زعفرانی، عقیق و یاقوت ارغوانی.

۲۰.  و ردیف چهارم زمرد كبود، عقیق سلیمانی و یشم (این سنگ‌ها) موقع كارگذاشتنشان در طلا نگین شوند.

۲۱.  و این سنگ‌ها دوازده عدد به نام‌های فرزندان ییسرائل (اسرائیل) یعنی از روی نام‌های آن‏ها، نام هركدام از دوازده سبط (بر آن‏ها) به‌صورت مُهركَنی ساخته شده باشد.

۲۲.  روی آن سینه‌بند زنجیرهای محدود (از سینه‌بند تا شانه) به شكل بافته از طلای ناب درست كن.

۲۳.  برای آن سینه بند دو حلقه طلا بساز و این حلقه را بالای دو كناره‌ی سینه‌بند قراربده.

۲۴.  (دو سر) آن دو طناب طلا را به طرف كناره‌های آن سینه‌بند بر آن دو حلقه‌ی طلا قرار بده.

۲۵.  دو سر (دیگر) آن دو طناب را بر آن دو جانگین‌ها روی بندهای سردوش پیش‌بند به طرف جلو (پیش‌بند)ش قرار بده.

۲۶.  دو حلقه‌ی طلا درست كن و آن‏ها را بر دو كناره‌ی سینه‌بند یعنی روی آن لبه‌اش كه به طرف داخل پیش‌بند است نصب كن.

۲۷.  دو حلقه‌ی طلا(ی دیگر) بساز و آن‏ها را روی دوبند سردوش پیش‌بند در پایین به طرف جلو یعنی در برابر محل اتصال آن (بند سردوش یا كمربند) در بالای بند پیش‌بند قرار بده.

۲۸.  حلقه‌های سینه‌بند را با ریسمان تابیده از پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) لاجوردی به حلقه‌های پیش‌بند ببندند تا بر بند پیش‌بند باقی بماند و آن سینه‌بند از روی آن پیش‌بند جابه‌جا نشود.

۲۹.  اَهَرُون (هارون) موقع ورودش به مكان مقدس نام‌های فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را به‌وسیله‌ی سینه‌بند داوری كه روی قلبش است حمل نماید. در حضور خداوند یادبود دائمی باشد.

۳۰.  اوریم و تومییم[۱] را بین دولای سینه‌بند داوری قرار بده. در موقع آمدن اَهَرُون (هارون) به حضور خداوند روی قلبش باشد و اَهَرُون همیشه داوری (درباره‌ی) فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را بر قلبش به حضور خداوند ببرد.

۳۱.  ردای آن پیش‌بند را تماماً از پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ لاجوردی درست كن.

۳۲.  دهانه‌ی (ردا برای عبور) سرش به طرف داخل باشد، گرداگرد دهانه‌اش سجاف سرخود، عمل بافنده داشته باشد برای آن‏كه پاره نشود، دهانه‌ای چون زره داشته باشد.

۳۳.  بر لبه‌ها(ی پایین ردا)یش برگرداگرد لبه‌های آن از پشم رنگ‌شده لاجوردی و پشم‌رنگ‌شده ارغوانی و پشم رنگ شده قرمز زینت‌هایی اناری شكل درست كن و گرداگرد آن زنگوله‌هایی از طلا در میان آن‏ها باشد.

۳۴.  بر لبه‌های آن ردا زنگوله‌های طلا و زینت اناری‌شكل، زنگوله طلا و زینت اناری شكل باشد.

۳۵.  (این ردا) هنگام خدمت كردن به تن اَهَرُون (هارون) باشد تا هنگامی كه به مكان مقدس به حضور خداوند می‌آید صدای (زنگ‌های) آن شنیده شود. همین‏طور در موقع بیرون رفتنش تا نمیرد.

۳۶.  ورقه نازكی از طلای ناب درست كن و روی آن (كلمه‌های) قُودش لَدُونای (مقدس برای خداوند) را حكاكی كن.

۳۷.  و آن را با ریسمان تابیده‌ای از پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) لاجوردی نصب نما و كنار عمامه قرار داشته باشد، به‌طرف جلو آن عمامه باشد.

۳۸.  (آن ورقه‌ی نازك طلا) روی پیشانی اَهَرُون (هارون) باشد و اَهَرُون گناه (احتمالی) وقفیات یعنی هر نوع هدیه مقدسی را كه فرزندان ییسرائل (اسرائیل) وقف کنند (و ناآگاهانه خلاف موازین شرع باشد) متحمل شود. همیشه (در حین خدمت) روی پیشانی او باشد تا برای آن‏ها در حضور خداوند (آن وقف) مقبول افتد.

۳۹.  آن پیراهن را از كتان نازك پیچازی درست كن. عمامه را از كتان نازك درست كن. كمربند را (از) كار گلدوزی بساز.

۴۰.  و برای فرزندان اَهَرُون (هارون) پیراهن‌ها و كمربندهایی تهیه كن و برای آن‏ها كلاه‌های لبه‌دار به‌منظور احترام و افتخار درست كن.

۴۱.  آن‏ها را به اَهَرُون (هارون) برادرت و به پسرانش همراه وی بپوشان و آنان را مسح نما و منصوب كن و اختصاص بده تا برای من كِهانَت نمایند.

۴۲.  برای آن‏ها به منظور پوشانیدن قسمت شرمگاه، شلوارهای نخی درست كن، از كمر تا ران‌ها باشد.

۴۳.  موقع ورود آن‏ها به چادر محل اجتماع یا نزدیك‌شدن آن‏ها به قربانگاه برای خدمت در مكان مقدس (این لباس‌ها) بر تن اَهَرُون (هارون) و بر تن پسرانش باشد و مرتكب گناه نشوند تا نمیرند. برای او و برای نسلش بعد از او قانون ابدی است.


 
[۱] طبق نظر چند تن از مفسران توراه (اوریم و تومیم) عبارت بود از نوشته‌ای كه توسط مُشه (موسی) آماده شده بود. اگر كسی از قوم ییسرائل (اسرائیل) سوالی داشت این سوال را بین دولایه‌ی سینه‌بند زیر دوازده سنگ‌‌هایی كه به اسامی دوازده سبط فرزندان ییسرائل بود قرار می‌داد و پاسخ سوال با روشن شدن حروف روی سینه‌بند به‌طور كامل داده می‌شد و نیز كُوهِن (کاهن) با عمل فوق برای داوران به‌خاطر گناه احتمالی و سهوی در داوریشان طلب عفو می‌كرد.



تِصَوِه-فصل بیست و نهم

۱.      و كاری كه برای آن‏ها می‌كنی تا آن‏ها را اختصاص دهی برای من كِهانَت كنند اینست. یك گاو نر جوان و دو قوچ بی‌عیب بگیر.

۲.      و نان‏های فطیر و قرص‌های فطیر سرشته در روغن و فطیرهای نازك روغن‌مالی شده. آن‏ها را از آرد نرم گندم درست كن.

۳.      آن‏ها را روی سبدی بگذار. آن‏ها را با آن سبد و همراه آن گاو و آن دو قوچ تقدیم بدار.

۴.      و اَهَرُون (هارون) و پسرانش را نزد درگاه چادر محل اجتماع نزدیك كرده آن‏ها را در آب غسل بده.

۵.      لباس‌ها؛ آن پیراهن و ردای (حامل) آن پیش‌بند و خود آن پیش‌بند و آن سینه‌بند را بردار و به اَهَرُون (هارون) بپوشان و با بند پیش‌بند به آن ببند.

۶.      آن عمامه را بر سرش بنه و آن تاج مقدس را كنار آن عمامه قرار بده.

۷.      روغن مسح را بردار و بر سرش بریز و او را مَسح كن.

۸.      پسرانش را پیش‌آور و به آن‏ها پیراهن بپوشان.

۹.      به (كمر) آن‏ها به اَهَرُون (هارون) و پسرانش كمربند ببند و كلاه‌های لبه‌دار بر سرشان بگذار و كِهانَت به‌صورت قانون ابدی متعلق به آن‏ها باشد و اَهَرُون و پسرانش را منصوب كن.

۱۰.  آن گاو نر را به پیش چادر محل اجتماع نزدیك كن و اَهَرُون (هارون) و پسرانش دست‌های خود را روی سر آن دو گاو تكیه دهند.

۱۱.  و آن گاو نر را به حضور خداوند در درگاه چادر محل اجتماع ذبح كن.

۱۲.  از خون آن گاو نر بردار و با انگشت روی شاخ‌های آن قربانگاه بمال و تمام (بقیه‌ی) آن خون را بر پایه‌ی آن قربانگاه بریز.

۱۳.  و تمام آن پیهی كه احشاء را می‌پوشاند و آن غشای روی جگر و آن دو كلیه و پیهی را كه روی آن‏هاست بردار و بر آن قربانگاه دود نما.

۱۴.  و گوشت آن گاو نر و پوستش و مدفوعش را بیرون از اردوگاه در آتش بسوزان. قربانی خطاست.

۱۵.  یك قوچ را بردار و اَهَرُون (هارون) و پسرانش دستان خود را بر سر آن قوچ تكیه دهند.

۱۶.  آن قوچ را ذبح كن و خونش را برداشته روی آن قربانگاه گرداگرد بپاش.

۱۷.  و آن قوچ را به قطعاتش تقسیم نموده احشایش و پاچه‌هایش را بشوی و كنار قطعات و كله‌اش بگذار.

۱۸.  و تمام آن قوچ را بر قربانگاه دود كن. برای خداوند قربانی سوختنی است. بوی خوش‌آیند بوده برای خداوند قربانی طعمه‌ی آتش (قربانگاه) می‌باشد.

۱۹.  و آن قوچ دوم را بردار و اَهَرُون (هارون) و پسرانش دستان خود را روی سر آن قوچ تكیه دهند.

۲۰.  آن قوچ را ذبح كن و از خونش بردار و روی نرمه‌ی گوش راست اَهَرُون (هارون) و پسرانش و روی شست دست راستشان و روی شست پای راستشان بمال و (بقیه‌ی) آن خون را روی قربانگاه گرداگرد بپاش.

۲۱.  و از آن خونی كه روی قربانگاه است و از آن روغن مسح بردار و بر اَهَرُون (هارون) و بر لباس‌هایش و بر پسرانش و بر لباس‌های پسرانش همراه وی بیفشان تا او و لباس‌هایش و پسرانش و لباس‌های پسرانش با او تقدیس شوند.

۲۲.  و از آن قوچ پیه و دنبه و پیهی كه احشاء را می‌پوشاند و غشای جگر و دو كلیه و پیهی كه بر آن‏هاست و ساق راست را بردار چون‏كه قوچی است تقدیمی به مناسبت انتصاب (كُوهِن (کاهن)).

۲۳.  و یك گرده نان و یك قرص نان روغنی و یك نان نازك از سبد فطیرهایی كه حضور خداوند است (بردار).

۲۴.  و همه را بر كف دستان اَهَرُون (هارون) و بر كف دستان پسرانش بگذار و آن‏ها را به حضور خداوند تكان بده.

۲۵.  سپس آن‏ها را از دستشان بگیر و بر قربانگاه با آن قربانی سوختنی به‌منظور بویی مطبوع به حضور خداوند دود كن. سهم خداوند طعمه‌ی آتش (قربانگاه) است.

۲۶.  و آن سینه را از قوچ نمایانگر انتصاب كُوهِن (کاهن) كه متعلق به اَهَرُون (هارون) است بردار و آن‏را به حضور خداوند تكان بده و سهمی برای تو باشد.

۲۷.  آن سینه‌ی جنبانیدنی و ساق (پای) هدیه‌ای را كه جنبانیده شد و هدیه گشت از آن قوچ نمایانگر انتصاب كُوهِن (کاهن) از آنچه كه متعلق به اَهَرُون (هارون) و از آنچه متعلق به پسرانش است (به‌خودت) اختصاص بده.

۲۸.  (سینه‌ی جنبانیدنی و ساق پای هدیه) از مال فرزندان ییسرائل (اسرائیل) به‌صورت قانون ابدی متعلق به اَهَرُون (هارون) و پسرانش باشد. چون هدیه است هدیه‌ای كه از مال فرزندان ییسرائل از ذبایح تندرستیشان خواهد بود. این هدیه‌ی آن‏ها متعلق به خداوند است.

۲۹.  و لباس‌های مقدسی كه مال اَهَرُون (هارون) است بعد از وی از آن پسرانش باشد تا به‌وسیله‌ی آن (لباس)ها مسح شوند و به‌وسیله‌ی آن‏ها آنان را منصوب كنند.

۳۰.  از پسرانش آن كُوهِنی (کاهنی) كه برای خدمت كردن در مكان مقدس به چادر محل اجتماع جای وی بیاید هفت روز آن‏ها را بپوشد.

۳۱.  و از آن قوچ تقدیمی به مناسبت انتصاب (اَهَرُون (هارون) و پسرانش به كِهانَت) بردار و (بقیه‌ی) گوشتش را در مكان مقدس بپز.

۳۲.  اَهَرُون (هارون) و پسرانش در درگاه چادر محل اجتماع، گوشت آن قوچ و نانی را كه در آن سبد است بخورند.

۳۳.  و آن (چیز)ها را كه به‌وسیله‌ی آن‏ها گناهشان بخشوده شده است، بخورند تا آن‏ها را منصوب كرده و تقدیس نمایی و نظر به اینكه آن (گوشت قربانی) مقدس می‌باشد بیگانه‌ای (غیر كُوهِن (کاهن) از آن) نخورد.

۳۴.  و اگر از این گوشت تقدیمی به مناسبت انتصاب كُوهِن (کاهن) و از این نان تا بامداد زیاد آمد، زیادی را با آتش بسوزان. نظر به اینكه مقدس است خورده نشود.

۳۵.  در مورد اَهَرُون (هارون) و پسرانش این‏طور عمل كن. طبق آنچه كه به تو فرمان دادم هفت روز برنامه‌ی انتصاب شدنشان را اجرا كن.

۳۶.  و هر روز گاو نری به‌عنوان قربانی خطا به‌خاطر بخشودگی‌ها تقدیم كن و در حین طلب عفو كردنت كنار آن قربانگاه آن را مطهر كن و آن‏را مسح كن تا آن‏را تقدیس نموده باشی.

۳۷.  هفت روز قربانگاه را تطهیر نموده مقدسش كن تا آن قربانگاه فوق‌العاده مقدس گردد. آنچه با آن قربانگاه تماس یابد مقدس شود.

۳۸.  و آنچه بر قربانگاه تقدیم خواهی كرد اینست: بره‌ی (هشت روزه تا) یكساله به‌طور دائم هر روز دو رأس.

۳۹.  یك بره را در بامداد تقدیم نموده و آن بره‌ی دوم را هنگام عصر تقدیم كن ...

۴۰.  و یك دهم (ایفا) آرد نرم سرشته در یك چهارم هین (پیمانه‌ی مایعات) روغن (زیتون) كوبیده، و مایع ریختنی یك چهارم هین شراب برای هر بره‌ای.

۴۱.  و بره‌ی دوم را هنگام عصر (از نیم ساعت بعدازظهر تا غروب آفتاب) تقدیم كن و برای آن مانند هدیه‌ی آردی و مایع ریختنی آن در بامداد تقدیم نما. به منظور بوی خوش‌آیند برای خداوند قربانی طعمه‌ی آتش (قربانگاه) است.

۴۲.  قربانی سوختنی دائم (همه روزه) برای نسل اندر نسل شما در درگاه چادر محل اجتماع در حضور خداوند باشد همان جایی كه با شما ملاقات خواهم كرد تا در آن‏جا با تو صحبت كنم.

۴۳.  آن‏جا با فرزندان ییسرائل (اسرائیل) ملاقات خواهم كرد تا (آن میشكان) به‌وسیله‌ی جلال من مقدس شود.

۴۴.  چادر محل اجتماع و آن قربانگاه را مقدس خواهم كرد و اَهَرُون (هارون) و پسرانش را مقدس خواهم نمود تا برایم كِهانَت كنند.

۴۵.  در میان فرزندان ییسرائل (اسرائیل) ساكن گشته برای آن‏ها داور خواهم بود.

۴۶.  تا بدانند كه من خداوند خالقشان هستم كه آن‏ها را از سرزمین مصر بیرون آوردم تا در میان آنان ساكن شوم. من خداوند خالق ایشان هستم

تِصَوِه-فصل سی‌ام

۱.      قربانگاهی بساز كه محل سوزاندن بخور (داروهای یازده‌گانه‌ی معطر) باشد. آن را از چوب‌های اقاقیا بساز.

۲.      یك اَما درازایش و یك اَما پهنایش مربع باشد و دو اَما بلندیش، شاخ‌هایش از خود آن باشد.

۳.      آن‏را با طلای ناب روكش كن یعنی بالایش و گرداگرد دیواره‌هایش و شاخ‌هایش را. برای آن، گرداگرد حاشیه‌ی طلا بساز.

۴.      و دو حلقه‌ی طلا برای آن در زیر حاشیه‌اش بساز. بر دو پهلویش بساز (این دو حلقه را) در دو طرف آن نصب كن تا جایی برای تیرها باشد كه به‌وسیله‌ی آن‏ها آن (قربانگاه) را حمل كنند.

۵.      تیرها را از چوب‌های اقاقیا ساخته آن‏ها را با طلا روكش كن.

۶.      آن را جلوپرده‌ای كه پهلوی صندوق لوحه‌های ده‌فرمان گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) می‌باشد یعنی جلو سرپوش صندوقی كه روی همان لوحه‌هاست جایی كه با تو ملاقات خواهم كرد قرار بده.

۷.      اَهَرُون (هارون) هر بامداد روی آن، بخور داروهای (یازده‌گانه) معطر را دود كند. موقعی كه چراغ‌ها را مرتب می‌كند آن‏را دود نماید.

۸.      و در موقعی كه اَهَرُون (هارون) آن چراغ‌ها را روشن می‌كند (داروهای یازده‌گانه معطر را) هنگام عصر (از نیم ساعت بعد از ظهر تا غروب آفتاب) به عنوان بخور دائمی (همه روزه) به حضور خدا برای نسل اندر نسلتان دود كند.

۹.      بخوری كه با این نسبت و تركیب نباشد و قربانی سوختنی و هدیه‌ی آردی روی آن (قربانگاه بخور) نبرید و مایع ریختنی روی آن نریزید.

۱۰.  اَهَرُون (هارون) سالی یكبار كنار شاخ‌های آن (قربانگاه) طلب عفو كند. در تمام نسل‌هایتان از خون قربانی خطای مخصوص كیپور سالی یكبار بر آن بمالد. آن قربانگاه برای خداوند فوق‌العاده مقدس است.

پاراشای كی‌تیسا

۱۱.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت.

۱۲.  هنگامی كه فرزندان ییسرائل (اسرائیل) -آن‏هایی را كه مشمول سرشماری می‌شوند، سرشماری می‌كنی، در موقع شمردن آن‏ها هر مردی بهای رفع بلا از جانش را به خداوند بدهد تا در موقع شمارش آن‏ها برای ایشان بلایی پیش نیاید.

۱۳.  هركس برای سرشماری رد می‌شود این را بدهد. نیم‌شِقِل بر حسب شِقِل مقدس. این شِقِل (معادل) بیست گِرا است نصف این شِقِل هدیه‌ای از آن خداوند است.

۱۴.  از بیست‌ساله به بالا هركس برای سرشماری رد می‌شود هدیه‌ی خداوند را تقدیم كند.

۱۵.  برای دادن هدیه‌ی خداوند به منظور رفع بلا از جان‏هایتان، پولدار (بر این وزن) نیفزاید و فقیر از نیم شِقِل نكاهد.

۱۶.  پول این رفع بلاها را از فرزندان ییسرائل (اسرائیل) بگیر و آن را برای كار چادر محل اجتماع اختصاص بده و برای فرزندان ییسرائل (اسرائیل) برای رفع بلا از جان‏هایتان در حضور خداوند به منزله‌ی یادبودی باشد.

۱۷.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۱۸.  برای شستشو، دستشویی مسی بساز كه پایه‌اش (هم)‌ از مس باشد و آن را بین چادر محل اجتماع و بین قربانگاه (مسی) قرار داده در آن آب بریز.

۱۹.  اَهَرُون (هارون) و پسرانش دست‌ها و پاهای خود را با آن (آب) بشویند.

۲۰.  موقع ورودشان به چادر محل اجتماع یا موقع نزدیك شدن آن‏ها به قربانگاه به منظور خدمت یا دودكردن هدیه‌ی طعمه‌ی آتش (قربانگاه) برای خداوند، با آب بشویند تا نمیرند.

۲۱.  دست‌ها و پاهای خود را بشویند تا نمیرند و برای آن‏ها، برای وی و ذریه‌اش در تمام دوره‌هایشان قانون ابدی باشد.

۲۲.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲۳.  و تو خود عطریات عالی بگیر. مُر (نوعی صمغ معطر) خالص پانصد (واحد) و دارچین معطر نصف آن دویست و پنجاه (واحد) و نی عطر دار دویست و پنجاه (واحد).

۲۴.  سلیخه پانصد (واحد) با شِقِل مقدس و روغن زیتون یك هین (پیمانه‌ی مایعات).

۲۵.  با آن، روغن مسح مقدس درست كن. تركیبی معطر كار عطرساز باشد. روغن مسح مقدس خواهد بود.

۲۶.  با آن، چادر محل اجتماع و صندوق (لوحه‌های ده‌فرمان) گواه بر (تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل)) ...

۲۷.  و آن میز و تمام اسباب آن را و آن چراغدان و تمام اسبابش را و قربانگاه بخور را . . .

۲۸.  و قربانگاه قربانی سوختنی و تمام اسباب آن و آن دستشویی و پایه‌اش را.

۲۹.  آن‏ها را تقدیس كن تا فوق‌العاده مقدس باشند و هرچه با آن‏ها تماس یابد مقدس گردد.

۳۰.  و اَهَرُون (هارون) و پسرانش را مسح كن. آن‏ها را تقدیس نما، برای من كِهانَت كنند.

۳۱.  و به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) صحبت كرده بگو برای تمام نسل‌هایتان این برای من روغن مسح خواهد بود.

۳۲.  روی بدن آدم ریخته نشود (تركیبی) با این نسبت نظیر آن درست نكنید. مقدس است. برای شما مقدس باشد.

۳۳.  شخصی كه مانند آن تركیب را بسازد و كسی كه از آن بر بیگانه[۱] بریزد از میان قوم خود نابود خواهد گردید.

۳۴.  خداوند به مُشه (موسی) گفت: داروهای خوشبو، بَلَسان و ناخنك و بارزد بگیر. داروهای خوشبو(ی دیگر) و كندر خالص مساوی یكدیگر باشند.

۳۵.  با آن بخور بساز. عطری عمل عطرساز مخلوط پاك و مقدس باشد.

۳۶.  (مقداری) از آن را نرم بسای و (قدری) از آن را جلو (لوحه‌های ده‌فرمان) گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) در چادر محل اجتماع جایی كه با تو ملاقات خواهم داشت بگذار. برای شما فوق‌العاده مقدس باشد.

۳۷.  و این بخوری كه درست می‌كنی (تركیبی) به همان نسبت برای خودتان درست نكنید (این بخور) برای تو مقدس و به‌نام خداوند باشد.

۳۸.  كسی كه مانند آن تركیب را برای بوییدن آن درست كند از قوم خود نابود خواهد شد.


 
[۱] منظور از كلمه‌ی بیگانه كسی است كه واجد شرایط مسح شدن نباشد.

ی‌تیسا-فصل سی و یكم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) چنین گفت:

۲.      توجه كن بِصَلئِل پسر اوری پسر حور از سبط یهودا را نام بردم.

۳.      از نظر عقل و فهم و دانش و هر هنری او را از روح خداوند، سرشار نمودم.

۴.      برای انجام كارهای هنری برای كار كردن روی طلا و نقره و مس.

۵.      و برای سنگ قیمتی جهت نگین‌گذاری و در هنر كار چوب، به منظور انجام هركاری.

۶.      اینك من آهُلی‌آو پسر اَحیساماخ از سبط دان را تعیین كردم تا با وی باشد و در قلب هر خردمندی حكمت نهادم تا هرآنچه را كه به تو فرمان دادم، بسازند.

۷.      چادر محل اجتماع و صندوق (لوحه‌های ده‌فرمان) گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) و سرپوشی كه روی آن است و تمام اسباب‌های آن چادر را.

۸.      و آن میز و اسبابش و آن چراغدان پاك و تمام اسبابش و قربانگاه بخور را.

۹.      و قربانگاه قربانی سوختنی و تمام اسبابش و دستشویی و پایه‌اش را.

۱۰.  پارچه‌های خدمت (برای حمل اشیاء مقدس در آن‏ها) را و لباس‌های مقدس را برای اَهَرُون كُوهِن (هارون کاهن) و لباس‌های پسرانش را برای كِهانَت كردن.

۱۱.  و روغن مسح و بخور داروهای (یازده‌گانه) معطر را برای معبد مقدس همان‏گونه كه به تو فرمان دادم بسازند.

۱۲.  خداوند به مُشه (موسی) چنین گفت:

۱۳.  و تو به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) صحبت كرده بگو به هر صورت شبات‌ها (تعطیل‌ها)ی[۱]  مرا رعایت نمایید زیرا بین من و شما در تمام نسل‌هایتان نشانه‌ای است كه بدانید كه من خداوند مقدس كننده‌ی شما هستم.

۱۴.  پس شبات را رعایت كنید چونكه برای شما مقدس است هركس آن را بی‌حرمت كند (آن را مانند روزهای عادی به‌شمار آورد) حتماً كشته شود، زیرا هركس كه در آن (روز) كاركند خود آن شخص از میان قومش نابود می‌گردد.

۱۵.  شش روز كار انجام گیرد و در روز هفتم شبات (تعطیل همه‌ی كارها) و استراحت كامل بوده از جانب خداوند مقدس است. هركس در روز شبات كار كند حتماً (به حكم دادگاه شرع) كشته شود.

۱۶.  فرزندان ییسرائل (اسرائیل) شبات[۲] را رعایت كنند تا اینكه شبات را نسل‌اندرنسل برای خود پیمان ابدی قرار دهند.

۱۷.  بین من و فرزندان ییسرائل (اسرائیل) برای ابد نشانه‌ای است كه خداوند آسمان و زمین را در شش روز درست كرد و در روز هفتم استراحت نموده آرام گرفت.

۱۸.  همین كه خداوند در كوه سینَی (سینا) صحبت كردن با وی را به پایان رسانید دو لوح ده‌فرمان گواه (بر تجلی خویش به فرزندان ییسرائل  (اسرائیل)) لوحه‌های سنگی نوشته شده به قدرت خداوند را به مُشه (موسی) عطا فرمود.


 
[۱] تذكر نگهداری شبات در موقع ساختن اسباب مقدس خانه‌ی خدا نشان می‌دهد كه حتی برای كارهای مقدس نمی‌توان مقررات شبات را نادیده گرفت.

[۲] كه روز شبات را با دیگر روزهای هفته عوض نكنید.

كی‌تیسا-فصل سی و دوم

۱.      آن مردم (مصریانی كه در خروج از مصر به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) پیوسته بودند) دیدند كه مُشه (موسی) در فرود آمدن از كوه تاخیر كرده است. پس آن مردم كنار اَهَرُون (هارون) اجتماع نموده به او گفتند برخیز برای ما مظهری از رهبر (فناناپذیر) بساز كه پیشاپیش ما گام بردارد. زیرا نمی‌دانیم كه این مُشه (موسی) یعنی آن شخصیتی كه ما را از سرزمین مصر بیرون آورد چه بر سرش آمده است.

۲.      اَهَرُون (هارون) به آن‏ها گفت حلقه‌های طلایی را كه در گوش‌های زنان، پسران و دخترانتان است برداشته پیش من بیاورید.

۳.      تمام آن مردم حلقه‌های طلایی را كه در گوششان بود از خود جدا كرده پیش اَهَرُون (هارون) آوردند.

۴.      از دست آن‏ها[۱] گرفت و آن (طلاها) را با قلم حكاكی شكل داد و با آن گوساله‌ای ریختگی درست نمود. (آن مردمی كه همراه فرزندان ییسرائل (اسرائیل) از مصر بیرون آمده بودند) گفتند «ای ییسرائل این معبود توست كه تو را از سرزمین مصر بیرون آورد».

۵.      اَهَرُون (هارون) (وضع را) مشاهده نموده تحت نظر خود قربانگاهی بنا كرد. اَهَرُون (هارون) ندا داده گفت فردا برای خداوند عید خواهد بود. [۲]

۶.      فردای آن روز سحرخیزی كردند قربانی‌های سوختنی تقدیم داشتند و قربانی‌های تندرستی آوردند. آن مردم به خوردن و نوشیدن نشسته به عیش پرداختند.

۷.      خداوند به مُشه (موسی) گفت گام برداشته پایین برو زیرا قومت كه از سرزمین مصر بیرون آوردی فاسد شد.

۸.      از آن راهی كه برای آن‏ها تعیین كردم زود دور شدند. برای خود گوساله‌ی ریختگی ساختند و به آن سجده نمودند، برایش ذبح كرده گفتند «ای ییسرائل (اسرائیل) این معبود توست كه تو را از سرزمین مصر بیرون آورد.»

۹.      خداوند به مُشه (موسی) گفت این مردم را مشاهده كردم و اینك مردم گردن‌شقی هستند.

۱۰.  و اكنون مرا رها كن (برای آن‏ها دعا نكن) تا خشمم بر آن‏ها افروخته گردد و هلاكشان كنم و تو را به قومی عظیم مبدل نمایم.

۱۱.  مُشه (موسی) به درگاه خداوند خالق خود التماس نموده گفت ای خداوند چرا خشمت بر قومت كه از سرزمین مصر با نیرویی بزرگ و قدرتی قوی بیرون‌آوردی افروخته شود؟

۱۲.  چرا مصریان چنین بگویند: آن‏ها را برای بدبختی بیرون آورد تا ایشان را در كوه‌ها بكشد و از روی زمین نابودشان كند؟ از شدت خشمت بازگرد و از آن بدی به قومت صرف‌نظر فرما.

۱۳.  اَوراهام (ابراهیم) و ییصحاق (اسحاق) و ییسرائل (اسرائیل) بندگانت را مدنظر قرار بده كه برای آن‏ها به (ذات) خودت سوگند یاد كردی و به آن‏ها گفتی «نسلتان را مانند ستارگان آسمان زیاد خواهم كرد و تمام این سرزمینی را كه گفته‌ام به نسلتان خواهم داد تا ابد مالك باشند».

۱۴.  خداوند از آن بدی كه گفته بود به قومش بكند صرف‌نظر فرمود.

۱۵.  مُشه (موسی) برگشت و از آن كوه پایین آمد و آن دو لوح ده‌فرمان گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) در دستش بود. لوحه‌هایی كه بر دو روی آن‏ها نوشته شده بود یعنی این طرف و آن طرف نوشته بود.

۱۶.  و این لوح‌ها كار خداوند و خط، خط خداوند بود كه بر لوح‌ها حك شده بود.

۱۷.  یهُوشوعَ (یُوشَع) صدای آن مردم را در حال هلهله كردنشان شنید و به مُشه (موسی) گفت: در اردوگاه صدای جنگ است.

۱۸.  مُشه (موسی) گفت: نه صدای هلهله پیروزی است و نه صدای ضجه‌ی شكست. من صدای آواز می‌شنوم.

۱۹.  موقعی كه به اردوگاه نزدیك شد چنین اتفاق افتاد كه آن گوساله و پایكوبی (مردم) را مشاهده نمود. خشم مُشه (موسی) برافروخته شد آن لوح‌ها را از دستان خود انداخت و آن‏ها را در دامنه‌ی آن كوه شكست.

۲۰.  آن گوساله‌ای را كه درست كرده بودند گرفته در آتش سوزانید و آسیاب كرد تا كه گرد شد و بر روی آب پاشید و (از آن) به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) نوشانید.

۲۱.  مُشه (موسی) به اَهَرُون (هارون) گفت: این جمعیت به تو چه كرده بود كه او را مرتكب خطای بزرگی كردی؟

۲۲.  اَهَرُون (هارون) گفت: خشم آقایم برافروخته نگردد و تو می‌دانی كه آن جمعیت متمایل به شرارت است.

۲۳.  به من گفتند:‌ برای ما مظهری از رهبر (فناناپذیر) بساز كه پیشاپیش ما گام بردارد زیرا نمی‌دانیم بر سر این مُشه (موسی)، شخصیتی كه ما را از سرزمین مصر بیرون آورد چه آمده است.

۲۴.  به آن‏ها گفتم كی طلا دارد؟ (طلا را) از خود جدا نموده به من دادند. آن را در آتش انداختم این گوساله بیرون آمد.

۲۵.  مُشه (موسی) دید كه آن مردم لگام‌گسیخته هستند، زیرا اَهَرُون (هارون) آن (مردم) را برای رسوایی در مقابل دشمنانشان لگام‌گسیخته كرده بود.

۲۶.  مُشه (موسی) در دادگاه (مركزی) اردوگاه ایستاده گفت هر كه طرفدار خداوند است نزد من (بیاید). تمام فرزندان لِوی نزد وی جمع شدند.

۲۷.  به آن‏ها گفت خداوند خالق ییسرائل (اسرائیل) چنین گفته است هركدام شمشیر خود را بر ران خویش قرار داده از دادگاه (محلی) به آن دادگاه (مركزی) كه در اردوگاه است رفت و آمد كنید و هركدام برادر[۳] خود و دوست خود و خویشاوند خود را (كه بعد از اخطار، گوساله‌پرستی كرده باشد، با رای دادگاه) بكشید.

۲۸. فرزندان لِوی (لاوی) طبق دستور مُشه (موسی) عمل کردند و در آن روز تقریباً سه هزار نفر از آن قوم کشته شدند.

۲۹. مُشه (موسی) (به لوی‌ها) گفت: چون كسی (از شما) به پسر و برادر خود ترحم نكرد امروز خود را به خداوند اختصاص دهید (تا جای نخست‌زاده‌ها خدمت كنید) و خداوند به شما بركت دهد.

۳۰. فردای آن روز شد، مُشه (موسی) به آن مردم گفت: شما خطای بزرگی مرتكب شده‌اید و اكنون نزد خداوند خواهم رفت شاید موجب بخشش خطای شما شوم.

۳۱. مُشه (موسی) نزد خداوند برگشته گفت: افسوس این جمعیت خطای بزرگی مرتكب شده برای خود معبود طلا ساخته است.

۳۲. و اكنون یا خطای آن‏ها را ببخش و یا اگر نمی‌بخشی خواهش دارم (نام) مرا از كتابت كه نوشتی محو كن.

۳۳. خداوند به مُشه (موسی) گفت: (نام) كسی را كه به من خطا كرده است از كتابم محو خواهم كرد.

۳۴. و اكنون برو این مردم را به آن‏جا كه گفتم راهنمایی كن. اینك فرشته‌ی من پیشاپیش تو خواهد آمد. و در روز مواخذه انتقام خطای آن‏ها را از آن‏ها خواهم گرفت.

۳۵. خداوند آن قوم  را به‌خاطر اینكه باعث شدند اَهَرُون (هارون) آن گوساله را بسازد بلازده نمود.


 
[۱] به فصل دوازده آیه‌ی سی و هشت همین كتاب مراجعه شود. معلوم می‌شود بیگانگانی كه همراه بِنِه‌ییسرائِل (بنی اسرائیل) از مصر بیرون آمدند، عامل ساختن بت بودند. از جمله گفتند «ای ییسرائل (اسرائیل) این معبود توست كه تو را از سرزمین مصر بیرون‌آورد» چنین مستفاد می‌شود كه گویندگان گروهی از اقوام بیگانه و بت‌پرست بودند و فرزندان ییسرائل، مخاطب آنها.

[۲] توضیح کلی در مورد گوساله‌ی طلایی

به دلایل زیر اَهَرُون (هارون) كوشش می‌كرد وقت‌گذرانی كند و به هیچ‌وجه قصد ساختن بتی را نداشته است.

الف. پیشنهاد آوردن زیورآلات طلا كه اصولاً مردم حاضر به از دست دادن آن نیستند.

ب. در شكل دادن طلا وقت‌گذرانی می‌كرد.

ج. ساختن قربانگاه تنها به دست خودش كاری بود كه وقت زیادی لازم داشت.

د. به تعویق انداختن جشن به فردای آن روز چون می‌دانست كه مُشه (موسی) خواهد آمد.

ها.تاكید بر اینكه جشن صرفاً برای خداوند است.

و. فقط آن جمعیتی از مصریان كه در مصر به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) پیوسته بود باعث شد اَهَرُون (هارون) گوساله را بسازد. (آیه‌های ۱ و ۳۵ همین فصل).

 

[۳] منظور از پسر، نوه‌ی دختری و منظور از برادر، برادری است كه از پدر جدا باشد. چون‏كه همه‌ی فرزندان لوی از این گناه مبرا بودند. (به فصل سی و یك آیه‌ی۴۳ از كتاب بِرِشیت مراجعه شود).


كی‌تیسا-فصل سی و سوم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) گفت: تو و آن قومی كه از سرزمین مصر بیرون آورده‌ای از این‏جا حركت كرده به آن سرزمینی كه به اَوراهام (ابراهیم)، ییصحاق (اسحاق) و یعقُوو (یعقوب) سوگند یاد نموده گفتم «آن را به نسلت خواهم داد» عازم شو.

۲.      پیشاپیش تو فرشته‌ای می‌فرستم و كِنَعَنی (کنعانی)  و اِمُوری و حیتی و پِریزی، حیوی و یووسی را بیرون می‌كنم.

۳.      به سرزمینی كه در آن شیر و شهد جاری است (عازم شو) زیرا تو قومی گردن‌كش هستی. در میان تو نخواهم آمد مبادا در راه نابودت كنم.

۴.      آن قوم این خبر بد را شنیده سوگوار شدند و هیچكدام زیور خود را بر خود ننهادند.

۵.      خداوند به مُشه (موسی) گفت: به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) بگو شما قوم گردن‌كشی هستید (اگر) یك لحظه در میانت بیایم نابودت خواهم كرد. لذا اكنون زیورت را از خودت بردار تا بدانم برای تو چه كنم.

۶.      فرزندان ییسرائل (اسرائیل) زیور (اعطایی در) كوه حُورو را از خود دور ساختند.

۷.      و مُشه (موسی) آن خیمه را برمی‌داشت و خارج از اردوگاه دورتر از اردوگاه برای خود می‌افراشت و آن را چادر محل اجتماع می‌نامید و چنین می‌شد كه هركس خداوند را می‌خواست به چادر محل اجتماع كه خارج از اردوگاه بود، می‌رفت.

۸.      و چنین بود همین‌كه مُشه (موسی) به‌سوی خیمه روان می‌شد تمام قوم برخاسته و هركس جلو درگاه چادر خود می‌ایستاد و مُشه (موسی) را تا ورودش به آن خیمه با چشم تعقیب می‌كرد.

۹.      و چنین می‌شد همین‏كه مُشه (موسی) به آن چادر داخل می‌شد آن ستون ابر فرود می‌آمد و جلو درگاه آن خیمه قرار می‌گرفت (خداوند) با مُشه (موسی) صحبت می‌كرد.

۱۰.  تمام آن قوم آن ستون ابر را می‌دیدند كه جلو درگاه آن خیمه قرار می‌گرفت. تمام آن قوم بلند می‌شدند و هركدام از درگاه خیمه خود سجده می‌كردند.

۱۱.  همان‏گونه كه شخصی با دوستش صحبت كند خداوند با مُشه (موسی) رودررو صحبت می‌كرد. (بعد از آن مُشه) به اردوگاه برمی‌گشت و خادم نوجوان او یهُوشوعَ (یُوشَع) پسر نون از داخل خیمه بیرون نمی‌رفت.

۱۲.  مُشه (موسی) به خداوند گفت: در نظر بگیر تو به من می‌گویی این قوم را ببر ولی تو به من اطلاع ندادی چه كسی را همراه من می‌فرستی و (حال آن‏كه) تو گفتی تو را به نام می‌شناسم و درنظر من آبرو یافته‌ای ...

۱۳.  پس اكنون اگر در نظرت آبرویافته‌ام خواهش دارم طریقت خود را به من بشناسانی تا تو را بشناسم و (بیشتر) در نظرت آبرو بیابم و در نظر بگیر كه این گروه قوم تو هستند.

۱۴.  (خداوند) گفت: خودم پیشاپیش تو می‌روم و به تو آرامش می‌بخشم.

۱۵.  (مُشه (موسی)) گفت: اگر خودت (پیشاپیش من و فرزندان ییسرائل (اسرائیل)) نمی‌روی ما را از این‏جا نبر.

۱۶.  پس به چه وسیله‌ای معلوم گردد كه درنظرت آبرو یافته‌ام، (هم) من و (هم) قومت؟ مگر نه اینكه با حركت كردنت به همراه ما (چنین خواهد شد) تا من و قومت بر همه جمعیتی كه بر روی زمین است امتیاز داشته باشیم.

۱۷.  خداوند به مُشه (موسی) گفت این كار را هم كه گفتی انجام می‌دهم چون‏كه به نظرم آبرویافته‌ای و تو را به‌نام می‌شناسم.

۱۸.  گفت: آیینه‌ی وجودت را به من بنما.

۱۹.  گفت: من تمام صفاتم را از مقابل رویت می‌گذرانم. نام خداوند را در حضور تو بیان می‌كنم (خود را نمایان نمی‌كنم). به هركس (شایسته باشد) مهربانی كنم (به او) مهربانی خواهم کرد و به هركس (شایسته باشد) ترحم كنم ترحم خواهم نمود.

۲۰.  گفت: نمی‌توانی روی مرا ببینی زیرا انسانی كه مرا ببیند زنده نمی‌ماند.

۲۱.  اینك در پیشگاه من محلی (تجلی‌گاهی) وجود دارد پس روی آن صخره بایست.

۲۲.  و چنین اتفاق خواهد افتاد موقعی كه آیینه‌ی وجودم رد شود تو را در شكاف آن صخره قرار خواهم داد و وقتی كه رد شوم دستم را روی تو خواهم گسترانید.

۲۳.  (بعد از رد شدنم) دستم را برمی‌دارم (می‌نمایانم)، قفای من (بعد از آفرینش) را خواهی دید ولی روی من (قبل از آفرینش) آشكار نخواهد شد.

كی‌تیسا-فصل سی و چهارم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) گفت: دو لوحه‌ی سنگی مانند (لوح‌های) اولی بتراش تا مطالبی را كه روی آن لوح‌های اولی كه خرد كرده بودی، روی آن لوحه‌ها بنویسم.

۲.      هنگام بامداد آماده‌باش. بامدادان به كوه سینَی (سینا) بالا آمده نزد من آن‏جا بر قله آن كوه بایست.

۳.      و كسی با تو بالا نیاید و كسی هم در تمام آن كوه دیده نشود. گوسفند و گاو هم در مقابل آن كوه چرا نكنند.

۴.      مُشه (موسی) دو لوح سنگی مانند اولی‌ها تراشید و همان‏گونه كه خداوند به او فرمان داده بود بامدادان سحرخیزی كرده به‌سوی كوه سینَی (سینا) بالا رفت. دو لوحه‌ی سنگی را در دستش گرفت.

۵.      خداوند در ابر نزول اجلال فرمود و آن‏جا پیش او ایستاد و نام (خود) خداوند را بیان نمود.

۶.      خداوند در مقابل روی وی عبور نموده اعلام داشت –ی-ه-و-ه- خداوند است. قادری است مهربان و بخشنده، دیرخشم و كثیرالاحسان و حقیقت محض.

۷.      نیكی را برای هزاران نسل (كه پیرو پدر نیكوكار خود هستند) حفظ می‌كند. بخشنده‌ی گناه و تقصیر و خطا (ی كسانی كه توبه كنند) می‌باشد (ولی) هرگز بی‌مجازات نمی‌گذارد (فردی را که توبه نکند و از ظالم) گناه پدران را از فرزندان و از فرزندانِ فرزندان از نسل سوم تا نسل چهارم(ی كه پیرو پدر بدكار خود باشند) بازخواست می‌كند.

۸.      مُشه (موسی) (موقعی كه نام خداوند را شنید) عجله كرده تا زمین خم شد و سجده كرد.

۹.      گفت: خداوندا تقاضا آن‏كه اگر در نظرت آبرو یافته‌ام با اینكه این قوم گردن‌شق است، خداوندا در میان ما سلوك كن. گناهان و خطاهای ما را ببخش ما را تحت سرپرستی مستقیم خود قرار بده.;

۱۰.  (خداوند) گفت اینك من پیمان می‌بندم در حضور همه‌ی قومت معجزه‌هایی انجام دهم كه در تمام دنیا و در میان تمام ملت‌ها ایجاد نشده باشد و تمامی قومی كه تو در میانشان هستی كار خداوند را كه خیلی عجیب است و من برای تو به عمل خواهم آورد ببینند.

۱۱.  آنچه را كه من امروز به تو فرمان می‌دهم رعایت كن اینك من اِمُوری و كِنَعَنی (کنعانی) و حیتی و پریزی و حیوی و یووسی را از پیش تو می‌رانم.

۱۲.  مواظب باش مبادا با كسی از ساكنان آن سرزمین كه تو به آن وارد می‌شوی پیمان ببندی، مبادا كه برای تو مبدل به دامی شود.

۱۳.  بلكه قربانگاه‌های آن‏ها را ویران كنید و ستون‌های یادگاری آن‏ها را خرد كنید و درخت‌های مورد پرستش آن‏ها را ببرید.

۱۴.  تا اینكه به معبودی دیگر سجده نكنی. زیرا خداوند نامش غیور است قادری است با حمیت.

۱۵.  مبادا با ساكنان آن سرزمین پیمان ببندی و آن‏ها به دنبال معبودشان منحرف گشته برای آن‏ها ذبح کنند و (کسی از آن‏ها) از تو دعوت کند و از ذبح او بخوری . . .

۱۶.  از دخترانش برای پسرانت بگیری و دخترانش به دنبال معبودهایشان منحرف گشته و پسران تو را (هم) به دنبال معبودهایشان منحرف سازند.

۱۷.  معبود ریختگی برای خود نساز.

۱۸.  نظر به اینكه در ماه بهار (ماه نیسان) از مصر بیرون آمدی عید فطیر را رعایت نما. هفت روز موقع ماه بهار (نیسان) از فطیری كه به تو فرمان دادم بخور.

۱۹.  هر اولین گشاینده‌ی رحم مال من است و همه‌ی مواشی تو از گاو و بره‌ی مذكر كه اولین گشاینده‌ی رحم باشد مال من است.

۲۰.  و هر اولین گشاینده‌ی (رحم) الاغ را با بره بازخرید كن و اگر بازخرید نكنی آن‏را گردن بزن و هر نخست‌زاده‌ای از پسران خود را (كه از چند زن زاییده شده باشند) بازخرید نما. دست خالی، در پیشگاه من (برای زیارت) نیایید.

۲۱.  شش روز كار كن و روز هفتم تعطیل نما. (حتی) هنگام شخم و زمان درو ( روز شبات را) تعطیل كن.

۲۲.  و عید هفته‌ها آغاز درو گندم را برای خود برگزار كن. و عید جمع‌آوری (حاصل زمین) را كه تحویل سال است.

۲۳.  سه‌بار در سال هر مذكری از تو در حضور صاحب عالم-خداوند خالق ییسرائل (اسرائیل) برای زیارت حضور یابد.

۲۴.  زیرا كه قوم‌ها را از جلو تو خواهم راند و حدود تو را وسعت خواهم بخشید و موقع عزیمت تو برای زیارت به پیشگاه خداوند خالقت سه‌بار (در سال)، كسی به سرزمین تو طمع نخواهد ورزید.

۲۵.  با (بودن) حامص (خمیرمایه‌دار) بره‌ی ذبح (پِسَح) مرا سر نبر و (گوشت) قربانی بره‌ی پِسَح برای بامداد (باقی) نماند.

۲۶.  اولین (حاصل) زمینت را به خانه‌ی خداوند خالقت بیاور. بچه‌ی چارپای حلال‌گوشت را در شیر مادرش نپز[۱].

۲۷.  خداوند به مُشه (موسی) گفت نظر به اینكه طبق این سخنان با تو و با ییسرائل (اسرائیل) پیمان بستم این سخنان را برای خودت بنویس.

۲۸.  (مُشه (موسی)) چهل روز و چهل شب آن‏جا پیش خداوند ماند. غذا نخورد و آب ننوشید. (خداوند) سخنان این پیمان، همان ده‌فرمان را روی آن لوح‌ها نوشت.

۲۹.  موقعی كه مُشه (موسی) از كوه سینَی (سینا) پایین می‌آمد، در حال پایین آمدن وی از آن كوه، دولوح ده فرمان گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) در دستش بود. چنین شد كه مُشه (موسی) نمی‌دانست كه موقع صحبت كردنش (صحبت كردن خداوند) با وی، پوست صورتش پرتوافكن شده است[۲].

۳۰.  اَهَرُون (هارون) و تمام فرزندان ییسرائل (اسرائیل) مشاهده كردند كه اینك پوست صورت مُشه (موسی) پرتوافكن شده است. پس از نزدیك شدن به او هراسان بودند.

۳۱.  مُشه (موسی) آن‏ها را صدا زد. اَهَرُون (هارون) و همه‌ی سران جماعت نزد او برگشتند و مُشه (موسی) با آن‏ها صحبت كرد.

۳۲.  سپس همه‌ی فرزندان ییسرائل (اسرائیل) پیش‌رفتند (مُشه (موسی)) آنچه را در كوه سینَی (سینا) خداوند به او گفته بود به آن‏ها سفارش كرد.

۳۳.  مُشه (موسی) از صحبت كردن با آن‏ها فارغ شد و نقابی بر چهره‌ی خودگذاشت.

۳۴.  و موقعی كه مُشه (موسی) حضور خداوند می‌رسید كه با او صحبت كند آن نقاب را تا مرخص شدن برمی‌داشت و آنگاه بیرون آمده آنچه را دستور گرفته بود به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) می‌گفت.

۳۵.  فرزندان ییسرائل (اسرائیل) صورت مُشه (موسی) را می‌دیدند كه پوست چهره‌ی مُشه پرتوافكن شده است. مُشه تا موقعی كه به حضور او (خداوند) می‌رسید كه با او سخن گوید نقاب برچهره داشت[۳].


 
[۱] با مراجعه به فصل بیست و سه آیه‌ی نوزده همین كتاب و آیه‌ی بیست و یك از فصل چهارده كتاب دواریم این جمله به‌وسیله‌ی علمای یهود بدین طریق تفسیر شده است. گوشت را با لبنیات نمی‌توان پخت و یا خورد یا مورد استفاده‌ی دیگری قرار داد.

[۲] به آیه‌های سی همین فصل و یك تا دوازده فصل سی و چهار كتاب دِواریم مربوط به خصوصیات مُشه (موسی) مراجعه شود.

[۳] از مفاد آیه‌های فوق، چنین برمی‌آید كه مُشه (موسی) در حضور خداوند و مواردی كه مطالب خداوند را برای فرزندان ییسرائل (اسرائیل) بازگو  می‌كرد نقاب بر چهره نداشت.

پاراشای وَیقهِل-فصل سی و پنجم

۱.      مُشه (موسی) تمام جماعت فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را فراخوانده به آن‏ها گفت این‏ها مطالبی است كه خداوند فرمان داده است كه آن‏ها را انجام دهید.

۲.      شش روز كار انجام گیرد و روز هفتم برای شما مقدس باشد. از جانب خداوند، شبات (تعطیلی تمام كارها و) استراحت كامل است. هر كس در آن (روز) كاری انجام دهد كشته خواهد شد.

۳.      در هرجایی كه باشید در روز شبات آتش روشن نكنید.

۴.      مُشه (موسی) به تمام جماعت ییسرائل (اسرائیل) اینطور گفت موضوعی كه خداوند فرمان داده این است.

۵.      از مال خودتان برای خداوند هدیه‌ای بگیرید. هر داوطلبی آن (هدیه‌ی خداوند) را بیاورد. طلا و نقره و مس باشد.

۶.      و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) لاجوردی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) ارغوانی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) قرمز و كتان نازك  و پشم بز.

۷.      و پوست‌های قوچ كه به رنگ قرمز درآمده بود و پوست‌های تَحَش (نوعی پستاندار) و چوب‌های اقاقیا.

۸.      و روغن برای روشنایی. و عطریات برای روغن مسح و برای بخور داروها(ی یازده‌گانه).

۹.      سنگ‌های عقیق و سنگ‌های نگین برای پیش‌بند و سینه‌بند.

۱۰.  و هركس از میان شما خردمند است بیاید و هرچه را خداوند فرمان داده است بسازد.

۱۱.  میشكان، چادرش و پوشش آن، قلاب‌هایش  و تخته‌ها، پشت‌بندها، ستون‌ها و پایه‌های آن را.

۱۲.  آن صندوق و تیرهایش. آن سرپوش صندوق و آن پرده‌ی پوشش جایگاه دولوحه‌ی ده فرمان را.

۱۳.  آن میز و تیرهای آن و تمام اسباب‌هایش و آن نان دورو را.

۱۴.  و آن چراغدان (برای) روشنایی و اسباب‌هایش و آن چراغ‌هایش و روغن روشنایی را.

۱۵.  و آن قربانگاه بخور و تیرهایش و آن روغن مسح و آن بخور داروهای (یازده‌گانه) معطر را و پرده‌ی درگاه را برای آستانه‌ی میشكان.

۱۶.  و آن قربانگاه  قربانی سوختنی و آن شبكه‌ی (توری) مسی كه مال آن است و تیرهایش و تمام اسباب‌هایش. آن دستشویی و پایه‌اش را.

۱۷.  و آن پرده‌ی حیاط، ستون‌ها و پایه‌های آن و پرده‌ی در بزرگ حیاط را.

۱۸.   میخ‌های آن میشكان و میخ‌های حیاط و طناب‏هایشان را.

۱۹.  پارچه‌های خدمت برای بكاربردن در مكان مقدس (برای حمل اشیاء مقدس در آن‏ها). آن لباس‌های مقدس مال اَهَرُون كُوهِن (هارون کاهن) و لباس‌های پسرانش را برای كِهانَت كردن.

۲۰.  (آنگاه) تمام جماعت فرزندان ییسرائل (اسرائیل) از حضور مُشه (موسی) بیرون رفتند.

۲۱.  هركس قلبش تشویقش كرد آمد و هركس روحش بخشنده‌اش كرد هدیه‌ای برای كار خیمه‌ی محل اجتماع برای هر كار آن و برای لباس‌های مقدس آورد.

۲۲.  مردها با زن‌ها آمدند، هر داوطلبی حلقه‌ی بینی و حلقه‌ی گوش و حلقه‌ی انگشت و زینت‌آلات و هرنوع اسباب طلایی آورد و هركس كه طلا برای خداوند كنار گذاشت (آن را آورد).

۲۳.  و هركس پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) لاجوردی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ ارغوانی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ قرمز و کتان نازك و پشم بز و پوست‌های قوچ به رنگ قرمز رنگ‌شده و پوست‌های تَحَش (نوعی پستاندار) نزد وی یافت می‌شد آورد.

۲۴.  همه‌ی كسانی كه از نقره و از مس هدیه می‌كردند هدیه‌ی خداوند را آوردند و همه كسانی كه چوب‌های اقاقیا برای هر كار این خدمت نزدشان یافت می‌شد آوردند.

۲۵.  و همه‌ی زنان  خردمند با دستان خود ریسندگی كرده و (مقداری) پشم ریسیده و رنگ‌شده (به رنگ لاجوردی) و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ ارغوانی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ قرمز و كتان نازك را آوردند.

۲۶.  و تمام زن‌هایی كه قلبشان آن‏ها را به زینت عقل مفتخر كرده بود پشم‌های بز ریسیدند.

۲۷.  و رئیس‌ها(ی قوم) برای پیش‌بند و برای سینه‌بند، آن سنگ‌های عقیق و سنگ‌های نگین را آوردند.

۲۸.  و آن عطر و آن روغن را برای روشنایی و برای روغن مسح و برای بخور داروها (ی یازده‌گانه) معطر.

۲۹.  فرزندان ییسرائل (اسرائیل) هر مرد و زنی كه دلشان آن‏ها را داوطلب كرد تا برای انجام دادن هركاری كه خداوند به وسیله‌ی مُشه (موسی) فرمان داده بود چیزی بیاورند، داوطلبانه برای خداوند آوردند.

۳۰.  مُشه (موسی) به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) گفت: نگاه كنید خداوند بِصَلئِل پسر اوری پسر حور از سبط یهودا را نام برده است.

۳۱.  روح خداوند او را از نظر عقل و فهم و دانش و هر هنری سرشار كرده است.

۳۲.  برای كار كردن و انجام كارهای هنری روی طلا و نقره و مس.

۳۳.  برای تراش سنگ قیمتی جهت نگین‌گذاری و در هنر كار چوب به منظور انجام هر كار هنری.

۳۴.  (استعداد) راهنمایی را در دلش نهاد. وی و آهُولی‌آو پسر اَحیساماخ را از سبط دان.

۳۵.  آن‏ها را از حكمت سرشار كرده است تا هر كار استادی و هنری و گلدوزی را انجام دهند و كسی كه با پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ لاجوردی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ ارغوانی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ قرمز و كتان نازك، گل درمی‌آورد و بافنده یعنی عاملین هركار و طراحان.

وَیقهِل-فصل سی و ششم

۱.      بِصَلئِل و آهولی‌آو و تمام خردمندانی كه خداوند عقل و فهم در آن‏ها نهاده بود كه بدانند كار كنند تمام كار خدمت مقدس را برای هرآنچه كه خداوند فرمان داده بود انجام دادند.

۲.      مُشه (موسی) از بِصَلئِل و آهولی‌آو و از هر خردمندی كه خداوند عقل در دلش نهاده بود –هر كس كه دلش تشویقش كرده بود برای این خدمت گامی پیش‌نهد كه آن‏را انجام دهد، دعوت به‌عمل‌آورد.

۳.      همه‌ی آن هدیه‌ای را كه فرزندان ییسرائل (اسرائیل) برای كار و خدمت مقدس به منظور اجرای آن آورده بودند از پیش مُشه (موسی) XE "مُشه" \r "ضضضض"  بردند كه آن‏را اجرا كنند و آن (هدیه كننده)ها هر بامداد هدیه‌ای دیگر نزد وی (مُشه (موسی)) می‌آوردند.

۴.      تمام دانشمندان عاملین هر كار مقدس هر كدام از سر كار خود كه به آن مشغول بودند آمدند.

۵.      به مُشه (موسی) اینطور گفتند: آن قوم بیش از اندازه‌ی احتیاج برای خدمتی كه خداوند فرمان داده است آن را انجام دهیم، (هدیه) می‌آورند.

۶.      مُشه (موسی) فرمان داد اینطور جار زدند. دیگر هیچ مرد یا زنی برای هدیه‌ی مكان مقدس كاری انجام ندهد. آن قوم از آوردن (هدیه) بازداشته شدند.

۷.      و آن لوازم برای آن‏ها كافی بود كه همه‌ی آن كار را انجام دهند و زیاد (هم) آمد.

۸.      و تمام خردمندان از میان كاركنان، میشكان را از ده پرده‌ی كتان نازك تابیده و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) ‌لاجوردی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ ارغوانی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ قرمز درست كردند. در (دو روی) آن (پرده)ها بِصَلئِل كِروویم (فرشته‌هایی) عمل نساج درست كرد.

۹.      درازای یك پرده بیست و هشت اَما و پهنای آن پرده چهار اَما اندازه‌ای بود برای همه پرده‌ها.

۱۰.  پنج تا از آن پرده‌ها را یك به یك به هم پیوست و پنج تا پرده‌ها (ی دیگر) را یك به یك به هم پیوست.

۱۱.  جادگمه‌هایی از پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ لاجوردی به لبه‌ی هرپرده در محل اتصال آن درست كرد. همین‌گونه در لبه‌ی پرده‌ی آخری در محل اتصال دومی.

۱۲.  پنجاه جادگمه در (آن) پرده‌ی اول درست كرد و پنجاه جادگمه در انتهای آن پرده در محل اتصال دوم. جادگمه‌ها روبروی یكدیگر بودند.

۱۳.  پنجاه قلاب طلا ساخت و آن پرده‌ها را با این قلاب‌ها به یكدیگر متصل كرد تا میشكان (واحد) یك شد.

۱۴.  پرده‌هایی از پشم بز برای چادر روی میشكان ساخت. یازده تا از آن پرده‌ها درست كرد.

۱۵.  درازای یك پرده سی اَما و پهنای آن پرده چهار اَما اندازه‌ای بود برای (هریك از) یازده پرده.

۱۶.  پنج تا از این پرده‌ها را جداگانه متصل كرد و آن شش پرده را جداگانه.

۱۷.  پنجاه جادگمه بر لبه‌ی آن پرده‌ی انتهایی در محل اتصال درست كرد و پنجاه جادگمه بر لبه‌ی آن پرده متصل كننده‌ی دومی.

۱۸.  پنجاه قلاب مسی برای متصل كردن آن خیمه درست كرد تا یك (واحد) باشد.

۱۹.  برای آن خیمه‌ی (محل اجتماع) پوششی از پوست‏های قوچ قرمز رنگ‌شده درست كرد و پوششی (دیگر) از پوست‌های تَحَش (نوعی پستاندار) بر روی آن.

۲۰.  و تخته‌هایی برای میشكان درست كرد كه از چوب اقاقیا بوده و عمودی قرار می‌گرفتند.

۲۱.  درازای هر تخته ده اَما و پهنای هر تخته یك و نیم اَما بود.

۲۲.  هرتخته دو زبانه داشت، با همدیگر كام و زبانه می‌شد. همه‌ی تخته‌های میشكان را همین‏گونه درست كرد.

۲۳.  تخته‌ها را برای میشكان ساخت، برای ضلع جنوبی بیست تخته.

۲۴.  و چهل پایه‌ی نقره‌ای برای زیر آن بیست تخته درست كرد. زیر یك تخته دوپایه برای دو زبانه‌اش و زیر تخته‌ی دیگر دو پایه برای دو زبانه‌اش.

۲۵.  و برای ضلع دوم میشكان، ضلع شمالی، بیست تخته درست كرد.

۲۶.  پایه‌های آن‏ها چهل تا از نقره، زیر یك تخته دوپایه، زیر هر تخته دوپایه بود.

۲۷.  و برای انتهای میشكان طرف غرب شش تخته درست كرد.

۲۸.  و دو تخته برای كنج‌های میشكان در انتها ساخت.

۲۹.  (زبانه‌های تخته‌ها و پایه‌های نقره‌ای) از پایین زوج‌زوج بودند. برای هر دوتای آن (تخته)ها یعنی برای دو تا (تخته)ی كنجی (زبانه‌ها و پایه‌ها را) همین‏گونه ساخت.

۳۰.  (و برای ضلع شرقی) هشت تخته و پایه‌های نقره‌ای‌شان شانزده تا بودند، هر دو پایه زیر یك تخته.

۳۱.  پشت بندهایی از چوب اقاقیا درست كرد. تخته‌های این ضلع (شمالی) میشكان پنج تا بود.

۳۲.  پنج پشت‌بند برای تخته‌های ضلع دوم میشكان (جنوبی) و پنج پشت‌بند برای تخته‌های انتهای میشكان به طرف غرب.

۳۳.  آن پشت‌بند میانی را (طوری) درست كرد كه از این سر تا آن سر در میان تخته‌ها رد شود.

۳۴.  و آن تخته‌ها را روكش طلا كرد و حلقه‌های آن‏ها را كه جای پشت‌بندها بودند از طلا درست كرد و آن پشت‌بندها را روكش طلا نمود.

۳۵.  پرده‌ی جایگاه دولوحه‌ ده‌فرمان را از پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ لاجوردی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ ارغوانی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ قرمز و كتان نازك تابیده درست كرد. آن را به‌شكل كِروویم (یعنی روی آن – فرشته‌هایی به شكل پسربچه و دختربچه كه از دو رو كار نساجی باشد) استاد نساج درست كرد.

۳۶.  برای آن چهار ستون (از چوب اقاقیا) درست كرد و آن‏ها را روكش طلا نمود. میخ‌های سركجشان طلا بود و چهارپایه‌ی نقره برای آن‏ها ریخت.

۳۷.  برای درگاه چادر پرده‌ای از پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ لاجوردی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ ارغوانی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌قرمز و كتان نازك تابیده كار گلدوز درست كرد.

۳۸.  و پنج ستون و میخ‌های سركجشان را (ساخت) و سر آن (ستون‌ها) و زه‌هایشان را روكش طلا كرد و پنج پایه‌ی آن‏ها مسی بود.


وَیقهِل-فصل سی و هفتم

۱.      بِصَلئِل آن صندوق را از چوب اقاقیا درست كرد. درازایش دو و نیم اَما پهنایش یك و نیم اَما و بلندیش یك و نیم اَما بود.

۲.      آن را از درون و برون از طلای ناب روكش كرد و گرداگرد آن حاشیه‌ی طلا ساخت.

۳.      چهار حلقه‌ی طلا برای چهار كناره‌اش ریخت كه دو حلقه بر این طرفش و دو حلقه بر آن طرفش (با هم موازی) بود.

۴.      تیرهایی از چوب اقاقیا درست كرد و آن‏ها را با طلا روكش كرد.

۵.      این تیرها را برای حمل آن صندوق در آن حلقه‌های روی دوطرف صندوق داخل كرد.

۶.      سرپوشی از طلای ناب درست كرد، دو و نیم اَما درازای آن و یك و نیم اَما پهنای آن.

۷.      دو كِروو (فرشته‌هایی به شكل پسربچه و دختربچه) از طلا درست كرد. آن‏ها را یك‌پارچه از دو سوی آن سرپوش درست كرد.

۸.      یک كِروو (فرشته‌) در انتهای این طرف و یک کِروو (فرشته) در انتهای آن طرف بود این کِرووها را بر دو انتهای آن از خود سر پوش ساخت.

۹.      این كِروویم (فرشته‌ها) به طرف بالا بال گسترده بودند. با بال‌های خود روی سرپوش را می‌پوشاندند و روبروی یكدیگر بوده و صورت‌های كِروویم (فرشته‌ها) به طرف سرپوش بود.

۱۰.  آن میز را از چوب اقاقیا  درست كرد. دو اَما درازای آن و یك اَما پهنای آن و یك و نیم اَما بلندیش بود.

۱۱.  آن را با طلای ناب روكش كرد و گرداگرد آن حاشیه‌ی طلا ساخت.

۱۲.  در پیرامون آن قابی به اندازه یك  طِفَح (واحد درازا) ساخت. در پیرامون برای قابش حاشیه‌ی طلا درست كرد.

۱۳.  چهار حلقه‌ی طلا برایش ریخت و آن حلقه‌ها را روی چهار كناره‌ای كه مال چهارپایه‌ی آن بود قرار داد.

۱۴.  حلقه‌ها برای حمل میز در مقابل آن قاب بود تا جایگاه (ورود) تیرها شود.

۱۵.  تیرهایی از چوب اقاقیا برای حمل آن میز درست كرد و آن‏ها را روكش طلا نمود.

۱۶.  اسباب‌هایی كه با میز بود یعنی قالب‌های نان و قاشق‌ها (جاكندری) و پایه‌های عمودیش و آن قیدهای ناودانی شكل را كه (نان) به وسیله‌ی آن‏ها نگهداری می‌شد از طلای ناب ساخت.

۱۷.  آن چراغدان را از طلای ناب درست كرد آن را یك‌پارچه ساخت. این چراغدان و شاخه ‌(ی وسطی) ‌اش زینت‌های جام شكل، زینت‌های سیبی‌شكل و زینت‌های گل‌شكلش از خود آن بود.

۱۸.  و شش شاخه از دو طرف آن منشعب می‌شد. سه شاخه‌ی چراغدان از یك طرف آن و سه شاخه‌ی چراغدان از طرف دوم آن.

۱۹.  سه جام زینتی به شكل بادام، زینت سیبی‌شكل و زینت گل‌شكل در یك شاخه بود و سه جام زینتی به شكل بادام، زینت سیبی‌شكل و زینت گل‌شكل در یك شاخه بود. به همین منوال برای آن شش شاخه منشعب در چراغدان.

۲۰.  و در (شاخه‌ی وسطی) این چراغدان چهار جام زینتی به شكل بادام بود (به اضافه‌ی) زینت‌های سیبی‌شكل و زینت‌های گل‌شكل آن.

۲۱.  و زیر دو شاخه از آن، زینت سیبی‌شكل بود و نیز زیر دو شاخه از آن زینت سیبی‌شكل بود و باز زیر دوشاخه از آن زینت سیبی‌شكل بود برای شش شاخه‌ای كه از آن (شاخه‌ی وسطی) منشعب می‌شد.

۲۲.  زینت‌های سیبی‌شكل و شاخه‌هایشان از خود آن (چراغدان) و تمام آن یك‌پارچه از طلای ناب بود.

۲۳.  چراغ‌هایش را هفت تا درست كرد و انبرهایش (كه برای گرفتن فتیله لازم بود) و سوخته‌گیرهای فتیله‌هایش از طلای ناب بود.

۲۴.  آن (چراغدان) و تمام اسباب‌هایش را از یك كیكار[۱] طلای ناب ساخت.

۲۵.  آن قربانگاه بخور را از چوب‌های اقاقیا درست كرد. یك اَما درازایش و یك اَما پهنایش (به شكل مربع) و دو اَما بلندیش بود. شاخ‌هایش از خود آن (یك‌پارچه بود).

۲۶.  بام و دیواره‌هایش را گرداگرد و شاخ‌هایش را با طلای ناب روكش كرد و برای پیرامون آن حاشیه‌ی طلا ساخت.

۲۷.  دو حلقه‌ی طلا برای آن در زیر حاشیه‌اش بر دو پهلویش یعنی بر دو طرف آن ساخت (این دو حلقه) به منظور جایی برای تیرها بود كه آن را به وسیله‌شان حمل نمایند.

۲۸.  تیرها را از چوب‌های اقاقیا ساخته آن‏ها را با طلا روكش كرد.

۲۹.  روغن مسح را مقدس و بخور داروهای (یازده‌گانه) معطر را پاك، به روال كار استاد عطار درست كرد.


 
[۱] کیکار مقدس (دو برابر کیکار معمولی)، وزنه‌ای معادل ۶/۵۷ کیلوگرم است

 

 
وَیقهِل-فصل سی و هشتم

۱.      قربانگاه قربانی‌های سوختنی را از چوب اقاقیا ساخت. پنج اَما درازایش و پنج اَما پهنایش (به شكل) مربع بود و سه اَما بلندی آن.

۲.      شاخه‌هایش را در چهارگوشه‌هایش درست كرد. شاخه‌هایش از خودش (یك‌پارچه) بود و آن را با مس روكش كرد.

۳.      تمام اسباب‌های آن قربانگاه، خاكستردان‏ها، بیلچه‌ها، خونپاش‌ها، چنگال‌ها و مجمرها را ساخت. همه‌ی اسباب‌هایش را از مس ساخت.

۴.      برای آن قربانگاه، زیر حاشیه‌اش از پایین تا نیمه‌ی آن شبكه توری مسی ساخت.

۵.      چهار حلقه در چهار كنار، جایی برای تیرها برای آن توری مسی، ریخت.

۶.      آن تیرها را از چوب اقاقیا درست كرده آن‏ها را با مس روكش كرد.

۷.      آن تیرها را در آن حلقه‌های (دو) پهلوهای قربانگاه داخل كرد تا آن را به وسیله‌ی آن‏ها حمل نمایند. آن (قربانگاه) را توخالی از تخته درست كرد.

۸.      آن دستشویی را از مس و پایه‌اش را از مس ساخت. (این مس‌ها) از آیینه‌های (مسی) آن زنان (سخاوتمندی) بود كه در درگاه چادر محل اجتماع گردآمده بودند.

۹.      حیاط را درست كرد. در جهت جنوب پرده‌های حیاط از كتان تابیده (به درازای) صد اَما بود.

۱۰.  ستون‌هایشان بیست تا و پایه‌های آن‏ها بیست تا از مس. میخ‌های سركج آن ستون‌ها و زه‌هایشان از نقره بود.

۱۱.  و در جهت شمال (به درازای) یك‌صد اَما، ستون‌های آن‏ها بیست تا و پایه‌های آن‏ها بیست تا از مس. میخ‌های سركج آن ستون‌ها و زه‌هایشان از نقره بود.

۱۲.  و در جهت غرب پرده‌هایی (به درازای) پنجاه اَما ستون‌های آن‏ها ده تا و پایه‌های آن‏ها ده تا. میخ‌های سركج آن ستون‌ها و زه‌هایشان از نقره بود.

۱۳.  در جهت شرق (به‌پهنای) پنجاه اَما بود.

۱۴.  طرف آن كناره (ضلع شرقی) پانزده اَما پرده داشت. ستون‌هایش سه‌تا و پایه‌هایش سه‌تا بود.

۱۵.  و در كناره‌ی دوم از این‌طرف و آن‌طرف دروازه‌ی حیاط پانزده اَما پرده داشت. ستون‌هایشان سه‏تا و پایه‌هایشان سه‌تا بود.

۱۶.  تمام پرده‌های گرداگرد حیاط از كتان تابیده بود.

۱۷.  و پایه‌های آن ستون‌ها از مس، میخ‌های سركج ستون‌ها و زه‌هایشان از نقره و روكش سرهای آن‏ها از نقره و آن‏ها یعنی تمام ستون‌های حیاط زه‌شده از نقره بود.

۱۸.  و پرده‌ی دروازه‌ی حیاط از پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ لاجوردی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ ارغوانی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ قرمز و كتان نازك تابیده كار گلدوزی بود و بیست اَما درازا داشت و بلندی (آن) از طرف پهنا پنج اَما به موازات پرده‌های حیاط بود.

۱۹.  و ستون‌های آن چهارتا، و پایه‌های آن چهارتا از مس. میخ‌های سركج آن‏ها از نقره و روكش سرها و زه‌هایشان از نقره بود.

۲۰.  و تمام میخ‌ها برای میشكان و برای حیاط گرداگرد از مس بود.

پاراشای پِقودِی

۲۱.  صورت‌حساب‌های میشكان (جای لوحه‌های ده‌فرمان) گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) كه به امر مُشه (موسی) به وسیله لِوی‌ (لاوی) ها (ماموران حسابداری) زیرنظر ایتامار پسر اَهَرُون كُوهِن (هارون کاهن) مورد رسیدگی قرار گرفت از این قرار است.

۲۲.  و بِصَلئِل پسر اوری پسر حور از سبط یهودا هر آنچه را كه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داده بود ساخت.

۲۳.  و آهُولی‌آو پسر اَحیساماخ از سبط دان استاد فن، نساج و گلدوز در كار پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ لاجوردی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ ارغوانی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ قرمز و كتان نازك، با وی بود.

۲۴.  و تمام طلای به كار رفته برای آن كار یعنی برای همه‌ی كار مكان مقدس همان طلای هدیه‌شده بیست و نه كیكار[۱] و هفتصد و سی شِقِل بر حسب شِقِل مقدس بود.

۲۵.  و نقره‌ی سرشماری آن جماعت یكصد كیكار و یك‏هزار و هفتصد و هفتاد و پنج شِقِل بر حسب شِقِل مقدس بود.

۲۶.  یك بِقَع (وزنه‌ای است معادل ۶/۹ گرم) یعنی نیم شِقِل بر حسب شِقِل مقدس برای هر فرد از افراد بیست‌ساله به بالا كه از محل سرشماری عبور كردند. برای ششصد و سه‌هزار و پانصد و پنجاه نفر مرد.

۲۷.  برای ریختن پایه‌های (ستون‌های) مكان مقدس و پایه‌های (ستون‌های) پرده‌ی جایگاه لوحه‌های ده‌فرمان یكصد كیكار نقره بود. یك‏صد پایه با یك‏صد كیكار یعنی یك كیكار برای هرپایه.

۲۸.  و با آن یك‏هزار و هفتصد و هفتاد و پنج (شِقِل نقره) میخ‌های سركج برای آن ستون‌ها درست كرد و سر آن‏ها را روكش كرد و آن‏ها را زه‌كشی نمود.

۲۹.  و مس هدیه‌شده هفتاد كیكار و دوهزار و چهارصد شِقِل.

۳۰.  با آن، پایه‌های (ستون‌های) درگاه چادر محل اجتماع و قربانگاه مسی و آن شبكه‌ی (توری) مسی را كه مال آن بود و تمام اسباب قربانگاه (قربانی‌های سوختنی) را ساخت.

۳۱.  و پایه‌های (ستون‌های) پیرامون حیاط و پایه‌های (ستون‌های) دروازه حیاط و تمام میخ‌های سركج میشكان و تمام میخ‌های حیاط را.


 
[۱] کیکار مقدس (دو برابر کیکار معمولی)، وزنه‌ای معادل ۶/۵۷ کیلوگرم است.


پِقودِی-فصل سی و نهم

۱.      از آن پشم رنگ‌شده‌ی لاجوردی و آن پشم رنگ‌شده‌ی ارغوانی و آن پشم رنگ‌شده‌ی قرمز پارچه‌های خدمت برای به‌كاربردن در مكان مقدس (برای حمل اشیاء مقدس در آن‏ها) درست كردند. لباس‌های مقدسی را كه برای اَهَرُون (هارون) بود همان‏گونه كه خداوند فرمان داده بود درست كردند.

۲.      آن پیش‌بند را از (نخ) طلا و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ لاجوردی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ ارغوانی، پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ قرمز وكتان نازک تابیده درست كرد.

۳.      برای كار نساجی ورقه‌های طلا را نازك كرده تارهایی برید تا در میان آن پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ لاجوردی، پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ ارغوانی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ قرمز و كتان نازك به‌كار بردند.

۴.      برای آن، سردوشی‌های متصل درست كردند. دو سر دیگر آن هم به هم متصل بود.

۵.      و بند پیش‌بندش كه روی آن قرار می‌گرفت همان‏گونه كه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داد مثل كار خود آن از (نخ) طلا از پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) لاجوردی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ ارغوانی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)‌ قرمز و كتان نازك تابیده بود.

۶.      آن سنگ‌های عقیق سلیمانی را در جانگین‌های دورگرفته شده از طلا از روی نام‌های فرزندان ییسرائل (اسرائیل) به شكل مهركنی حكاكی شده ساختند.

۷.      همان‏گونه كه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داده بود آن‏ها را به عنوان سنگ‌های یادبود برای فرزندان ییسرائل (اسرائیل) روی سردوشی پیش‌بند قرار داد.

۸.      آن سینه‌بند را مثل كار پیش‌بند از (نخ) طلا از پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) ‌لاجوردی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) ‌ارغوانی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) ‌قرمز و كتان نازك تابیده كار نساجی درست كرد.

۹.      به شكل مربع بود. سینه‌بند را دولا درست كردند. یك وجب درازای آن و یك وجب پهنایش، دولا.

۱۰.  با كارگذاشتن چهار ردیف سنگ قیمتی در آن، آن‌را تكمیل كردند. ردیف اول ردیف عقیق سرخ، زبرجد و زمرد.

۱۱.  و دریف دوم فیروزه، یاقوت كبود و الماس.

۱۲.  و ردیف سوم یاقوت زعفرانی، عقیق و یاقوت ارغوانی.

۱۳.  و ردیف چهارم زمرد كبود، عقیق سلیمانی و یشم. آن‏ها را در جانگینی‌های دورگرفته از طلا كار گذاشتند.

۱۴.  و این سنگ‌ها دوازده تا به نام‌های فرزندان ییسرائل (اسرائیل)، یعنی از روی نام‌های آن‏ها بودند. نام هركدام از دوازده سبط (بر آن‏ها) به صورت مهركنی حكاكی شده بود.

۱۵.  روی آن سینه‌بند زنجیرهای محدود (از سینه‌بند تا شانه) به شكل طناب بافته از طلای ناب درست كردند.

۱۶.  دوقاب طلا و دو حلقه‌ی طلا درست كردند و آن دو حلقه را بالای دو كناره‌ی سینه‌بند قرار دادند.

۱۷.  و این دو طناب طلا را بر گوشه‏های آن سینه‌بند بر آن دو حلقه نصب نمودند.

۱۸.  و دو سر (دیگر) این دو طناب را به آن دو قاب طلا وصل كردند. آن‏ها را روی سردوشی‌های پیش‌بند یعنی به طرف جلو نصب كردند.

۱۹.  دو حلقه‌ی طلا درست كردند و روی دو گوشه‌ی سینه‌بند، روی لبه‌اش كه به طرف داخل پیش‌بند بود، نصب كردند.

۲۰.  دو حلقه‌ی طلا(ی دیگر) ساخته و آن‏ها را روی دوبند سردوشی پیش‌بند در پایین به طرف جلو یعنی در محل اتصال آن (بند سردوشی با كمربند) در بالای بند پیش‌بند قرار داد.

۲۱.  همان‏گونه كه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داده بود آن سینه‌بند را با ریسمان تابیده از پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) ‌لاجوردی از حلقه‌هایش به حلقه‌های پیش‌بند بستند تا روی بند كمر پیش‌بند باقی بماند و آن سینه‌بند از روی آن پیش‌بند جابه‌جا نشود.

۲۲.  و ردای آن پیش‌بند را از كار بافنده، تماماً از پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) ‌لاجوردی درست كرد.

۲۳.  و دهانه‌ی آن ردا چون دهانه‌ی زه داخل خودش بود. پیرامون دهان‏هاش سجاف داشت تا پاره نشود.

۲۴.  بر لبه‏های (پایین) آن ردا زینت‌های اناری شكل از پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) ‌لاجوردی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ)  ارغوانی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) ‌قرمز تابیده درست كردند.

۲۵.  زنگوله‌هایی از طلای ناب درست كردند و این زنگوله‌ها را مابین زینت‌های اناری‌شكل یعنی در وسط زینت‌های اناری‌شكل بر لبه‌های (پایین) آن ردا، گرداگرد نصب نمودند.

۲۶.  همان‏گونه كه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داد یك زنگوله و یك زینت اناری‌شكل، یك زنگوله و یك زینت اناری‌شكل بر لبه‌های (پایین) آن ردا، گرداگرد به منظور خدمت کردن نصب كردند.

۲۷.  پیراهن‌ها را از كتان كار بافنده، برای اَهَرُون (هارون) و پسرانش درست كردند.

۲۸.  عمامه را از كتان و كلاه‌های لبه‌دار شكوهمند را از كتان و شلوارهای كتانی را از كتان نازك تابیده (درست كردند).

۲۹.  و همان‏گونه كه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داد كمربند را از كتان نازك تابیده و از پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) ‌لاجوردی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) ‌ارغوانی و پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) ‌قرمز كار گلدوزی (درست كردند).

۳۰.  و آن ورقه‌ی نازك تاج مقدس را از طلای ناب درست كردند و روی آن با حكاكی نوشتند « قُودش لَدُونای» (مقدس برای خداوند).

۳۱.  و همان‏گونه كه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داد بالای آن (ورقه‌ی نازك) ریسمانی تابیده از پشم رنگ‌شده (به‌رنگ) ‌لاجوردی نصب كردند تا (آن تاج مقدس را) از بالا بر روی آن عمامه قرار دهند.

۳۲.  همه‌ی كار میشكان، خیمه‌ی محل اجتماع، پایان یافت. فرزندان ییسرائل (اسرائیل) طبق آنچه كه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داد، عمل كردند و همان‏گونه ساختند.

۳۳.  آن میشكان را نزد مُشه (موسی) آوردند یعنی آن خیمه‌ی محل اجتماع و همه‌ی اسباب‌هایش، قلاب‌ها، تخته‌ها، پشت‌بندها و ستون‌ها و پایه‌هایش را ...

۳۴.  و پوشش پوست‌های قوچ قرمز رنگ‌شده و آن پوشش‌های پوست‌ها تَحَش (نوعی پستاندار) و پرده‌ی پوشش جایگاه لوحه‌های ده‌فرمان را ...

۳۵.  صندوق (لوحه‌های ده‌فرمان) گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) و تیرهای آن و سرپوش (صندوق) را ...

۳۶.  میز و همه‌ی اسباب‌هایش و نان دورو را ...

۳۷.  چراغدان پاك و چراغ‌هایش یعنی چراغ‌های منظم و همه‌ی اسباب‌هایش و روغن روشنایی را ...

۳۸.  و قربانگاه طلا و آن روغن مسح و بخور داروهای (یازده‌گانه) معطر و پرده‌ی درگاه آن خیمه (در محل اجتماع) را ...

۳۹.  قربانگاه مسی و شبكه‌ی (توری) مسی مربوط به آن و تیرهای آن و همه‌ی اسباب‌هایش. دستشویی و پایه‌اش را.

۴۰.  پرده‌های حیاط، ستون‌های آن و پایه‌ها(ی جا زبانه‌ای‌ها)یش را و آن پرده را برای دروازه‌ی حیاط و طناب‌هایش و میخ‌های سركج آن و همه‌ی اسباب‌های كار میشكان را برای خیمه محل اجتماع ...

۴۱.  پارچه‌های خدمت برای بكار بردن در مكان مقدس (برای حمل اشیاء مقدس در آن‏ها) لباس‌های مقدس را برای اَهَرُون كُوهِن (هارون کاهن) و لباس‌های پسرانش را برای كِهانَت كردن.

۴۲.  آن‌چنان كه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داد فرزندان ییسرائل (اسرائیل) همان‏گونه تمام كار را انجام دادند.

مُشه (موسی) تمام کار را بررسی كرد و اینك آن را انجام داده بودند. همان‏گونه كه خداوند فرمان داده بود همانطور انجام داده بودند. مُشه (موسی) آن‏ها را دعا نمود.

پِقودِی-فصل چهلم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲.      در روز (رویت هلال) ماه اول (نیسان) یعنی در اول آن ماه میشكان یعنی خیمه‌ی محل اجتماع را برپا نما.

۳.      صندوق‌ (لوحه‌های ده‌فرمان) گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) را در آن‏جا بگذار و آن پرده‌ی جایگاه ده‌فرمان را پوشش آن صندوق قرار بده.

۴.      میز را به داخل بیاور و ترتیب چیدن (نان‌های دو روی) آن را بده. آن چراغدان را به داخل بیاور و چراغ‌هایش را روشن كن.

۵.      قربانگاه طلا را برای بخور جلو (پرده) صندوق (لوحه‌های ده‌فرمان) گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) بگذار و پرده‌ی درگاه میشكان را نصب كن.

۶.      قربانگاه قربانی سوختنی را جلو درگاه مسكن خیمه‌ی محل اجتماع قرار بده.

۷.      دستشویی را بین چادر محل اجتماع و بین آن قربانگاه (قربانی سوختنی) قرار داده در آن آب بریز.

۸.      حیاط را گرداگرد (میشكان) قرار بده و پرده‌ی دروازه‌ی حیاط را نصب كن.

۹.      روغن مسح را بردار و میشكان و آنچه را در آن است مسح كن و آن را و آنچه در آن است تقدیس نما تا مقدس باشد.

۱۰.  قربانگاه قربانی سوختنی و همه‌ی اسباب‌هایش را مسح كن و قربانگاه را تقدیس نما تا آن قربانگاه فوق‌العاده مقدس باشد.

۱۱.  دستشویی و پایه‌اش را مسح نموده آن را تقدیس نما.

۱۲.  اَهَرُون (هارون) و پسرانش را نزد درگاه خیمه‌ی محل اجتماع پیش‌آورده آن‏ها را با آب غسل بده.

۱۳.  آن لباس‌های مقدس را به اَهَرُون (هارون) بپوشان و او را مسح نموده مقدسش كن تا برای من كِهانَت كند.

۱۴.  و پسرانش را پیش‌آورده به آن‏ها پیراهن بپوشان.

۱۵.  همان‏طوری‌كه پدرشان را مسح نمودی آن‏ها را مسح نما تا برای من كِهانَت كنند و چنین باشد كه با مسح‌شدن آن‏ها نسل اندر‌نسلشان تا ابد كُوهِن (کاهن) بمانند.

۱۶.  مُشه (موسی) (كارها را) انجام داد. طبق آنچه كه خداوند به او فرمان داده بود همان‏گونه عمل نمود.

۱۷.  در ماه اول (نیسان) در سال دوم در اول این ماه بود كه میشكان برپا شد.

۱۸.  مُشه (موسی) آن میشكان را برپا كرد و پایه‌هایش را قرار داد و تخته‌هایش را گذاشت و پشت‌بندهایش را نصب كرد و ستون‌هایش را برپا داشت.

۱۹.  همان‏گونه كه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داده بود چادر محل اجتماع را برآن میشكان گسترد و پوشش (تَحَش = نوعی پستاندار) آن خیمه را بر روی آن (چادر) از بالا قرار داد.

۲۰.  (لوحه‌های ده‌فرمان) گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) را گرفته در صندوق قرار داد و تیرها را بر صندوق نصب نمود و سرپوش صندوق را از بالا روی آن صندوق گذاشت.

۲۱.  همان‏گونه كه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داده بود صندوق را به میشكان آورد. پرده‌ی پوشش جایگاه ده‌فرمان را نصب كرد. پوششی بر صندوق (لوحه‌های ده‌فرمان) گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) قرار داد.

۲۲.  میز را در چادر محل اجتماع بر سمت شمالی آن میشكان خارج از پرده‌ی جایگاه ده‌فرمان قرار داد.

۲۳.  همان‏طور كه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داده بود روی آن در حضور خداوند ترتیب نان (دو رو) را داد.

۲۴.  چراغدان را در چادر محل اجتماع روبه‌روی آن میز در سمت جنوبی میشكان قرار داد.

۲۵.  همان‏گونه كه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داده بود چراغ‌ها را در حضور خداوند روشن كرد.

۲۶.  قربانگاه طلا را در چادر محل اجتماع جلو پرده‌ی جایگاه ده‌فرمان قرار داد.

۲۷.  همان‏گونه كه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داده بود روی آن بخور داروها(ی یازده‌گانه) معطر را دود كرد.

۲۸.  و پرده‌ی درگاه میشكان را نصب نمود.

۲۹.  و قربانگاه سوختنی را در درگاه مسكن چادر محل اجتماع قرار داد. قربانی سوختنی و هدیه‌ آردی را همان‏گونه كه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داده بود روی آن تقدیم كرد.

۳۰.  دستشویی را بین چادر محل اجتماع و بین قربانگاه (قربانی سوختنی) قرار داده، در آن برای شستشو آب ریخت.

۳۱.  مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) و پسرانش دست‌ها و پاهای خود را به‌وسیله‌ی آن شستند.

۳۲.  همان‏گونه كه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داده بود هنگام ورودشان به چادر محل اجتماع و موقع نزدیك‌شدنشان به آن قربانگاه (دست و پای خود را) می‌شستند.

۳۳.  حیاط را گرداگرد میشكان و قربانگاه (قربانگاه سوختنی) ایجاد كرد و پرده‌ی دروازه‌ی حیاط را نصب كرد. مُشه (موسی) كار را پایان داد.

۳۴.  آن ابر، چادر محل اجتماع را پوشانید و میشكان از جلال خداوند مملو شد.

۳۵.  مُشه (موسی) نمی‌توانست به چادر محل اجتماع داخل شود چون‏كه آن ابر بر آن قرار گرفته و میشكان آكنده از جلال خداوند بود.

۳۶.  فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در تمام مسافرت‌های خود هنگام بالارفتن ابر از روی میشكان حركت می‌كردند.

۳۷.  و اگر آن ابر بالا نمی‌رفت تا روز بالا رفتن آن حركت نمی‌نمودند.

۳۸.  زیرا كه در مقابل چشم تمام خاندان ییسرائل (اسرائیل) در كلیه مسافرت‌هایشان در روز، ابر خداوند، و در شب، آتش (برای راهنمایی) بر میشكان مستقر بود.

پایان كتاب شِمُوت

ויקרא(سفر لاویان)

كتاب وَییقْرا-پاراشای وَییقْرا-فصل اول

۱.      خداوند مُشه (موسی) را از چادر محل اجتماع صدا زده به او چنین گفت:

۲.      با فرزندان ییسرائل (اسرائیل) صحبت نموده به ایشان بگو انسانی كه از میان شما به خداوند قربانی تقدیم می‌كند قربانیش را از چارپایان، از گاوان و گوسفندان تقدیم بدارد.

۳.      اگر قربانی وی قربانی سوختنی باشدآن را از گاوان نر بی‌عیب تقدیم بدارد. نزدیك دَرِ چادر محل اجتماع به میل خودش به پیشگاه خداوند تقدیم نماید.

۴.      دستش را بر سر قربانی سوختنی تكیه بدهد. از وی پذیرفته می‌شود و برایش سبب عفو می‌گردد.

۵.      گاو جوان را در پیشگاه خداوند ذبح كند و فرزندان اَهَرُون (هارون) كه كُوهِن (کاهن) هستند خون را نزدیك آورده كنار قربانگاه كه در چادر محل اجتماع است به اطراف (آن) بپاشند.

۶.      قربانی سوختنی را پوست‌كنده به قطعاتش تقسیم كند.

۷.      فرزندان اَهَرُون كُوهِن (هارون کاهن) آتش را روی قربانگاه قرار داده و هیزم‌هایی روی آتش بچینند.

۸.      فرزندان اَهَرُون (هارون) که كُوهِن (کاهن) هستند آن قطعه‌ها، كله و پیه روده را روی هیزم‌هایی كه بر آتش روی قربانگاه است بچینند.

۹.      و احشاء و پاچه‌هایش را با آب بشوید، و كُوهِن (کاهن) تمام آن‏را روی قربانگاه دود كند. برای خداوند قربانی سوختنی –یا طعمه‌ی آتش (قربانگاه)- بوی خوش‌آیند می‌باشد.

۱۰.  و اگر قربانیش به عنوان قربانی سوختنی از گوسفندان باشد آن را از بره‌ها یا از بزهای نر بی‌عیب تقدیم بدارد.

۱۱.  و آن را در سمت شمالی قربانگاه در حضور خداوند ذبح نماید. فرزندان اَهَرُون (هارون) كه كُوهِن (کاهن) هستند خونش را بر اطراف (قسمت بالای) قربانگاه بپاشند.

۱۲.  كُوهِن (کاهن) آن را به قطعاتش تقسیم نموده آن‏ها را با كله و پیه روده بر هیزم‌هایی كه روی آتش بر قربانگاه است بچیند.

۱۳.  و احشاء و پاچه‌ها را با آب بشوید و كُوهِن (کاهن) تمام آن‏را نزدیك قربانگاه آورده دود كند. برای خداوند بوی قربانی سوختنی یا طعمه‌ی آتش (قربانگاه) خوش‌آیند می‌باشد.

۱۴.  و اگر قربانی سوختنی تقدیمیش به خداوند از بالداران است قربانیش را از قمری‌ها یا از جوجه‌های كبوتر تقدیم نماید.

۱۵.  كُوهِن (کاهن) آن را نزدیك قربانگاه آورده سرش را پیچانده، با ناخن از قفا تا پوست گلو قطع كند و بر قربانگاه دود نماید و خونش بر دیوار قربانگاه ریخته شود.

۱۶.  چینه‌دان آن را با پر و پوستِ روی آن (چینه‌دان) را جدا كرده آن را نزدیك سمت شرقی قربانگاه پیش جای خاكسترریزی بیندازد.

۱۷.  و آن (پرنده) را از بال‌هایش چاك داده از هم جدا نسازد. كُوهِن (کاهن) آن را بر قربانگاه روی هیزم‌هایی كه بر آتش است دود نماید. برای خداوند، بوی قربانی سوختنی یا طعمه‌ی آتش (قربانگاه) خوش‌آیند است.

وَییقْرا-فصل دوم

۱.      و شخصی كه هدیه‌ی آردی به خداوند تقدیم می‌دارد تقدیمش آرد نرم باشد كه روی آن روغن ریخته بر آن كندر نهد.

۲.      آن را نزد پسران اَهَرُون (هارون)، که كُوهِن (کاهن) هستند بیاورد و كُوهِن از آن‏جا از آرد نرم و روغن آن با تمام كندرش مشت پُری (به‌عنوان) یادبود برداشته بر قربانگاه دود كند. برای خداوند بوی قربانی طعمه‌ی آتش (قربانگاه) خوش‌آیند می‌باشد.

۳.      و باقی‌مانده‌ی آن هدیه‌ی آردی برای اَهَرُون (هارون) و پسرانش خواهد ماند. در میان هدیه‌های طعمه‌ی آتش (قربانگاه) متعلق به خداوند این (هدیه) فوق‌العاده مقدس است.

۴.      و هرگاه هدیه‌ی آردی را از پخته‌شده‌های در تنور تقدیم نمایی قرص‌های فطیر از آرد نرم سرشته‌شده در روغن یا فطیرهای نازك روغن‌مالی شده باشد.

۵.      و اگر تقدیمی تو هدیه‌ی (پخته‌شده) در تابه است از آرد نرم سرشته شده در روغن به‌صورت فطیر باشد.

۶.      آن را تكه‌تكه كرده و روی آن روغن بریز، این هدیه‌ی آردی است.

۷.      و اگر تقدیمی‌ات هدیه‌ی (پخته‌شده) بر ساج است، از آرد نرم با روغن درست شود.

۸.      هدیه‌ای را كه از این‏ها درست شده باشد برای خداوند بیاور. آن را نزد كُوهِن (کاهن) بیاورد تا تقدیم قربانگاه كند.

۹.      كُوهِن (کاهن) یادبودی از آن هدیه‌ی آردی بردارد آن را بر قربانگاه دود كند. برای خداوند بوی قربانی طعمه‌ی آتش (قربانگاه) خوش‌آیند می‌باشد.

۱۰.  و باقیمانده‌ی آن هدیه برای اَهَرُون (هارون) و پسرانش بماند. در میان هدیه‌های طعمه‌ی آتش (قربانگاه) متعلق به خداوند فوق‌العاده مقدس است.

۱۱.  هر هدیه‌ی آردی كه به خداوند تقدیم می‌دارید به‌صورت حامِص (ورآمده) درست نشود زیرا از هیچ خمیرمایه و هیچ شهدی هدیه‌ی طعمه‌ی آتش برای خداوند دود نکنید.

۱۲.  آن (خمیرمایه و شهد)ها را برای خداوند هدیه نوبر بیاورید ولی بر قربانگاه به عنوان بوی خوش‌آیند تقدیم نگردد.

۱۳.  و هر تقدیمی، هدیه‌ی آردیت را نمك بزن و نمك (نشانه‌ی) پیمان خداوندت را از هدیه‌ی آردیت قطع نكن. با هر قربانیت نمك تقدیم نما.

۱۴.  اگر به خداوند هدیه‌ی آردی نوبر تقدیم می‌داری هدیه‌ی نوبرت را خوشه‌ی بوداده در آتش –بلغور تازه تقدیم كن.

۱۵.  بر آن روغن بریز و روی آن كندر بگذار. این هدیه‌ی آردی است.

۱۶.  كُوهِن (کاهن) یادبودی از بلغورش و از روغن آن با تمام كندرش برای خداوند دود كند. طعمه‌ی آتش (قربانگاه) است.

وَییقْرا-فصل سوم

۱.      اگر قربانی (كسی) ذبح سلامتی است در صورتی كه از گاوان باشد چه نر و چه ماده، آن را بی‌عیب به حضور خداوند تقدیم بدارد.

۲.      دستش را بر سر قربانیش تکیه داده و آن را جلو درگاه چادر محل اجتماع ذبح نماید. پسران اَهَرُون (هارون) كه كُوهِن (کاهن) هستند آن خون را بر اطراف (قسمت بالای) قربانگاه بپاشند.

۳.      از ذبح سلامتی پیهی كه احشاء را می‌پوشاند و تمام پیهی را كه روی احشاء است هدیه‌ی طعمه‌ی آتش برای خداوند تقدیم بدارد.

۴.      و كلیه‌ها و پیه روی آن‏ها را كه در كنار تهیگاه‌هاست و غشاء روی جگر را در كنار كلیه‌ها جدا سازد.

۵.      پسران اَهَرُون (هارون) آن را با قربانی سوختنی كه روی هیزم‌ها بر آتش است بر قربانگاه دود كنند. برای خداوند بوی قربانی طعمه‌ی آتش (قربانگاه) خوش‌آیند می‌باشد.[۱]

۶.      و اگر قربانی او به خداوند برای ذبح سلامتی از گوسفندان است آن را نر یا ماده بی‌عیب تقدیم كند.

۷.      اگر وی قربانی خود را بره تقدیم می‌دارد آن را به حضور خداوند تقدیم بدارد.

۸.      دستش را بر سر قربانی خود تكیه داده آن را جلو  چادر محل اجتماع ذبح نماید. پسران اَهَرُون (هارون) خونش را بر اطراف (قسمت بالای) قربانگاه بپاشند.

۹.      از ذبح سلامتی، برای خداوند قربانی طعمه‌ی آتش (قربانگاه) بوی خوش‌آیند است. طعمه‌ی آتش تقدیم بدارد. پیه آن و تمامی دنبه‌ی مقابل دنبالچه را جدا نماید و پیهی كه احشاء را می‌پوشاند و تمام پیهی كه روی احشاء است ...

۱۰.  و كلیه‌ها و پیه روی آن‏ها را که در كنار تهیگاه‌هاست و غشاء روی جگر را در كنار كلیه‌ها جدا نماید.

۱۱.  كُوهِن (کاهن) آن را بر قربانگاه دود نماید. (این‏ها) به درگاه خداوند طعمه‌ی آتش (قربانگاه) است.

۱۲.  و اگر قربانیش بز باشد آن را به حضور خداوند تقدیم بدارد.

۱۳.  دست خود را بر سر آن تكیه داده و آن را جلو چادر محل اجتماع ذبح نماید. پسران اَهَرُون (هارون) خونش را بر اطراف (قسمت بالایی) قربانگاه بپاشند.

۱۴.  هدیه‌اش را از آن پیهی كه احشاء را می‌پوشاند و تمامی پیهی كه روی احشاء است تقدیم بدارد. برای خداوند هدیه‌ی طعمه‌ی آتش (قربانگاه) است.

۱۵.  و كلیه‌ها و پیهی كه روی آن‏ها در كنار تهیگاه‌هاست و غشاء روی جگر را در كنار كلیه‌ها جدا سازد.

۱۶.  كُوهِن (کاهن) آن‏ها را بر قربانگاه دود نماید. بوی طعمه‌ی آتش (قربانگاه) خوش‌آیند است. هر پیهی (از آن) به خداوند اختصاص دارد.

۱۷.  برای نسل‌های شما قانون ابدی باشد. در هرجایی باشید هیچ پیهی (از چارپایانی كه از آن‏ها قربانی تقدیم می‌شود) و هیچ خونی نخورید.


 
[۱] علما «بوی خوش‌آیند» را وسیله‌ی فراهم نمودن رضایت خاطر خدا تفسیر كرده‌اند.

وَییقْرا-فصل چهارم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲.      به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) چنین بگو: اگر كسی اشتباهاً از بین همه‌ی فرامین خداوند یكی از اعمال ناكردنی را انجام داده خطاكار شود ...

۳.      اگر كُوهِنی (کاهنی) كه مسح شده است خطایی بكند و قوم را گناهكار نماید، برای خطایی كه كرده است گاو نر جوان بی‌عیبی را به عنوان قربانی گناه به درگاه خداوند تقدیم بدارد.

۴.      آن گاو نر را در حضور خداوند جلو چادر محل اجتماع بیاورد. دستش را بر سر آن گاو تكیه داده (خطای خود را اعتراف نماید و سپس) آن گاو را در حضور خداوند ذبح كند.

۵.      كُوهِن (کاهن) مسح شده از خون آن گاو برداشته آن را به چادر محل اجتماع بیاورد.

۶.      كُوهِن (کاهن) انگشتش را در آن خون فرو برده و هفت مرتبه در حضور خداوند از آن خون در برابر پرده‌ی جایگاه لوحه‌های ده‌فرمان مكان مقدس بیفشاند.

۷.      كُوهِن (کاهن) از آن خون بر روی شاخ‌های قربانگاه بخور داروهای (یازده‌گانه) معطر كه در خیمه‌ی محل اجتماع در حضور خداوند می‌باشد بمالد و تمام (بقیه‌ی) آن خون را نزدیك پایه‌ی قربانگاه سوختنی كه جلو درگاه خیمه‌ی محل اجتماع است بریزد.

۸.      تمام پیه گاو قربانی خطا را از آن بردارد. پیهی كه احشاء را می‌پوشاند و تمام پیهی كه روی احشاء است ...

۹.      و كلیه‌ها و پیهی كه روی آن‏ها در كنار تهیگاه‌هاست و غشاء روی جگر را كه در كنار كلیه‌هاست جدا كند.

۱۰.  همان‏طور كه از گاو ذبح سلامتی برداشته می‌شود كُوهِن (کاهن) آن‏ها را روی قربانگاه قربانی سوختنی دود كند.

۱۱.  ولی پوست گاو و تمام گوشتش با كله و با پاچه‌ها و احشاء و مدفوعش ...

۱۲.  تمام آن گاو را خارج از اردوگاه در جای پاكی در محل ریختن خاكستر بیاورد و آن را روی هیزم‌ها در آتش بسوزاند. در كنار محل ریختن خاكستر سوخته شود.

۱۳.  اگر تمام جماعت ییسرائل (اسرائیل) اشتباه كنند و چیزی از نظر جماعت پنهان بماند و از بین دستورات ناكردنی خداوند یكی را انجام دهند و مقصر شوند ...

۱۴.  و خطایی كه در آن مورد مرتكب شده‌اند معلوم گردد، جماعت، گاو نر جوانی برای قربانی خطا تقدیم داشته و آن را جلو  خیمه‌ی محل اجتماع بیاورند.

۱۵.  سران جماعت در حضور خداوند دست‌هایشان را روی سر آن گاو تكیه داده (خطای خود را اعتراف نمایند) سپس (ذابح) گاو را در حضور خداوند ذبح كند.

۱۶.  و كُوهِن (کاهن) مسح‌شده از خون آن گاو به خیمه‌ی محل اجتماع بیاورد.

۱۷.  كُوهِن (کاهن) انگشتش را در آن خون فرو برده هفت مرتبه در حضور خداوند در برابر پرده‌ی جایگاه لوحه‌های ده‌فرمان بیفشاند.

۱۸.  و از آن خون روی شاخ‌های قربانگاه كه پیشگاه خداوند در خیمه‌ی محل اجتماع می‌باشد، بمالد، و تمام (بقیه‌ی) آن خون را كنار پایه‌ی قربانگاه قربانی سوختنی كه جلو درگاه محل چادر اجتماع است بریزد.

۱۹.  و تمام پیهش را از آن برداشته روی قربانگاه دود كند.

۲۰.  و همان‏گونه كه با قربانی خطا عمل كرد با آن گاو نیز عمل كند و كُوهِن (کاهن) برای آن (خطا‌كار)ها طلب عفو نماید. آنان بخشوده می‌شوند.

۲۱.  آن گاو را بیرون اردوگاه آورده همان‏گونه كه گاو اولی را سوزانید آن را بسوزاند. (این) قربانی خطای جماعت است.

۲۲.  چنانچه رئیسی خطا كند و از بین فرامین خداوند خالقش  یكی از اعمال ناكردنی را اشتباهاً انجام دهد و مجرم گردد،

۲۳.  به محض این‏كه خطایی كه مرتكب شده به وی اطلاع داده شود (به عنوان) قربانیش، بز نر جوان بی‌عیبی، بیاورد.

۲۴.  دست خود را بر سر آن بز تكیه داده (خطای خود را اعتراف نماید) سپس آن را در جایی كه قربانی سوختنی ذبح می‌شود در حضور خداوند ذبح نماید. (این) قربانی خطاست.

۲۵.  كُوهِن (کاهن) با انگشتش از خون آن قربانی خطا برداشته روی شاخ‌های قربانگاه قربانی سوختنی بمالد و (بقیه‌ی) خونش را نزدیك پایه‌ی قربانگاه سوختنی بریزد.

۲۶.  و تمام پیه آن را مانند پیه ذبح سلامتی بر قربانگاه دود كند و كُوهِن (کاهن) به خاطر خطای او برایش طلب عفو كند، پس او بخشوده می‏گردد.

۲۷.  و اگر شخصی از مردم عادی اشتباهاً خطا كند و از بین دستورات خداوند یكی از اعمال ناكردنی را انجام داده مقصر گردد ...

۲۸.  به محض این‏كه خطایی كه مرتكب شد، به وی اطلاع داده شود قربانیش را به‌خاطر خطایی كه مرتكب شده است بز ماده‌ی جوان بی‌عیبی بیاورد.

۲۹.  دستش را بر سر آن قربانی خطا تكیه داده (خطای خود را اعتراف نماید) سپس آن قربانی خطا را در محل قربانی سوختنی ذبح كند.

۳۰.  و كُوهِن (کاهن) از خون آن با انگشتش برداشته روی شاخ‌های قربانگاه قربانی سوختنی بمالد و تمام (بقیه‌ی) خونش را نزدیك پایه‌ی قربانگاه بریزد.

۳۱.  همان‏گونه كه از روی ذبح سلامتی پیه جدا می‌شد تمام پیهش را جدا نماید و كُوهِن (کاهن) (آن‌را) بر قربانگاه به‌خاطر بوی خوش به درگاه خداوند دود نموده طلب عفو كند. او بخشوده می‌گردد.

۳۲.  و اگر بره‌ای را به عنوان قربانی خطا بیاورد آن را ماده‌ی بی‌عیب بیاورد.

۳۳.  دست خود را بر سر قربانی خطا تكیه داده (خطای خود را اعتراف نماید) سپس در محلی كه قربانی سوختنی را ذبح می‌كند آن را به‌عنوان قربانی خطا ذبح كند.

۳۴.  و كُوهِن (کاهن) با انگشتش از خون آن قربانی خطا برداشته و روی برآمدگی‌های قربانگاه قربانی سوختنی بمالد و (پس از مالش) تمام خونش را نزدیك پایه‌ی قربانگاه بریزد.

۳۵.  و همان‏گونه كه پیه بره از ذبح سلامتی جدا می‌شود تمام پیهش را جدا نماید. كُوهِن (کاهن) آن‏ها را بر قربانگاه روی آتش‌های (قربانگاه) خداوند دود نماید. كُوهِن (کاهن) بخاطر خطایی كه او مرتكب شده برای وی طلب عفو كند، او بخشوده می‌گردد

وَییقْرا-فصل پنجم

۱.      و شخصی كه (به علت ندادن شهادت) خطا كند یعنی صدای نفرین (مظلوم) را بشنود و در حالی كه او شاهد بوده یا دیده یا دانسته باشد اطلاع ندهد گناه آن (مظلوم) را به گردن خواهد گرفت ...

۲.      یا شخصی كه هر چیز ناپاكی را ؛ خواه لاشه‌ی حیوان ناپاك و خواه لاشه‌ی چارپای ناپاك و خواه لاشه‌ی خزنده‌ی ناپاكی را لمس نموده و از خاطرش رفته باشد و در حال ناپاكی باشد، پس (شاهدی كه اطلاع دارد و وی را مطلع نمی‌كند) مجرم است ...

۳.      یا اگر كسی چیز ناپاك آدم، یعنی هرگونه چیز ناپاك وی را كه به وسیله‌ی آن (انسان) ناپاك می‌شود لمس نموده و از خاطرش رفته باشد، اگر وی (شاهد) آگاهی یابد (با اطلاع ندادن) مجرم می‌باشد...

۴.      یا شخصی كه برای بدی كردن یا خوبی كردن (به خود) منظور خود را با سوگند از دهان درآورده باشد یا برای اجرای هر نوع عمل دیگری سوگندی بر زبان رانده و از خاطرش رفته باشد و او (شاهد) آگاهی یافته و به‌خاطر یكی از این موارد مجرم شود ...

۵.      همین‏كه به‌خاطر یكی از این موارد مجرم گردد (باید) آن خطایی را كه مرتكب شده‌است اعتراف نماید.

۶.      و به‌خاطر خطایی كه مرتكب شده است جریمه‌اش را برای خداوند ماده بره‌ای از گوسفندان یا بز جوان ماده‌ای برای قربانی خطا بیاورد و كُوهِن (کاهن) به‌خاطر خطایش برای او طلب عفو كند.

۷.      و اگر به اندازه‌ی تهیه‌ی بره مقدورش نباشد قربانی تقصیری كه مرتكب شده برای خداوند دو قمری یا دو بچه كبوتر، یكی برای قربانی خطا و یكی برای قربانی سوختنی بیاورد.

۸.      آن‏ها را نزد كُوهِن (کاهن) آورده آن را كه برای خطاست اول قربانی نموده سرش را پیچانده با ناخن از قفا تا پوست گلو قطع كند، ولی از هم جدا نسازد.

۹.      از خون آن قربانی خطا روی دیوار قربانگاه بیفشاند و باقیمانده‌ی آن خون در كنار پایه‌ی قربانگاه ریخته شود. (این) قربانی خطاست.

۱۰.  و برای دومی طبق همان قانون قربانی سوختنی عمل كند و كُوهِن (کاهن) به‌خاطر خطایی كه وی مرتكب شده است طلب عفو نماید. او بخشوده خواهد شد.

۱۱.  و اگر توانایی او به اندازه‌ی دو قمری یا دو جوجه كبوتر نباشد برای خطایی كه مرتكب شده تقدیمی خود را یك دهم ایفا (پیمانه‌ای است) آرد نرم به عنوان قربانی خطا بیاورد. چون‏كه قربانی خطاست، روی آن روغن بریزد و بر آن كندر ننهد.

۱۲.  آن را نزد كُوهِن (کاهن) بیاورد و كُوهِن از آن به عنوان یادبود، مشت پری برداشته روی آتش‌های (قربانگاه) خداوند بر قربانگاه دود كند. قربانی خطاست.

۱۳.  كُوهِن (کاهن) برای آن شخص به خاطر خطایی كه در موردی از موارد بالا مرتكب شده است طلب عفو كند او بخشوده می‌شود. (بقیه‌ی آن) مانند هدیه‌ی آردی برای كُوهِن بماند.

۱۴.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۱۵.  شخصی كه اشتباهاً مرتكب خطا شود و به چیزهای مقدس خداوند خیانت كند قوچ بی‌عیبی از گوسفندان به‌عنوان جریمه طبق برآورد كُوهِن (کاهن) بر مبنای شِقِل‌های نقره یعنی شِقِل مقدس برای خداوند بیاورد.

۱۶.  و آنچه از مال مقدس خیانت كرده است بپردازد و یك‌پنجم آن را بر آن بیفزاید و آن را به كُوهِن (کاهن) بدهد و كُوهِن با قوچ قربانی تقصیر برایش طلب عفو كند، بخشوده می‌شود.

۱۷.  اگر شخصی ندانسته خطا كرد و از بین فرامین خداوند یكی از اعمال ناكردنی را انجام داد و مجرم شد، گناه آن را به گردن خواهد داشت.

۱۸.  از میان گوسفندان قوچ بی‌عیبی مطابق برآورد برای قربانی تقصیر نزد كُوهِن (کاهن) بیاورد و به‌خاطر خطایی كه ندانسته مرتكب شده است برای او طلب عفو كند، بخشوده می‌شود.

۱۹.  این قربانی تقصیر است واقعاً در برابر خداوند تقصیر كرده است.

۲۰.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲۱.  شخصی كه خطا كرده به خداوند خیانت ورزد یعنی در مورد امانت، یا در مورد مال شركت، یا در مورد غصب (مالی) انكار كند یا به همنوعش اجحاف نماید.

۲۲.  یا گمشده‌ای را بیابد و منكر آن گشته به‌دروغ سوگند یاد كند، در هر موردی كه آدمی یكی از این اعمال را انجام دهد و از این راه‌ها مرتكب خطا شود...

۲۳.  و باشد همین كه مرتكب خطا گشته مقصر گردد آن مالی را كه به‌زور گرفته، یا آن حقی را كه پایمال نموده، یا آن امانتی را كه به وی سپرده شده، یا آن گمشده‌ای را كه یافته است پس بدهد.

۲۴.  یا در مورد هر چیزی كه برای آن به‌دروغ سوگند یاد كرده در روز محكومیتش اصل آن را به كسی كه صاحب آن است پرداخته و یك‌پنجم آن را بر آن بیفزاید.

۲۵.  طبق برآورد، جریمه‌ی خود را قوچ بی‌عیبی از گوسفندان برای خداوند، به عنوان جریمه نزد كُوهِن (کاهن) بیاورد.

۲۶.  و كُوهِن (کاهن) به‌خاطر هر كدام از اعمالی كه كرده و به واسطه‌ی آن محكوم شده است به‌حضور خداوند برای او طلب عفو كند، بخشوده خواهد شد.


پاراشای صَوْ-فصل ششم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲.      به اَهَرُون (هارون) و پسرانش چنین سفارش كن. قانون قربانی سوختنی این است: قربانی سوختنی تمام مدت شب تا صبح روی آتشدان بر قربانگاه خواهد بود و آتش قربانگاه فروزان بماند.

۳.      و كُوهِن (کاهن) پیراهن كتانی و شلوار كتانی خود را بر تن كند و خاكستر قربانی سوختنی را كه آتش سوزانده است بردارد و كنار قربانگاه بگذارد.

۴.      لباس‌هایش را بیرون آورده و لباس‌های دیگری بپوشد و آن خاكستر را خارج از اردوگاه به مكان پاكی بیرون ببرد.

۵.      و آن آتش روی قربانگاه سوزان بوده خاموش نگردد و هر صبح كُوهِن (کاهن) بر آن هیزم بسوزاند و قربانی سوختنی را روی آن چیده و پیه‌های قربانی سلامتی را بر آن دود كند.

۶.      آتش روی قربانگاه دائماً مشتعل باشد و خاموش نگردد.

۷.      این است قانون هدیه آردی که فرزندان اَهَرُون (هارون) آن را بر قربانگاه به حضور خداوند تقدیم كنند.

۸.      از آرد نرم آن هدیه و از روغنش و تمام كندری كه روی آن هدیه است با مشت برداشته و بر قربانگاه به‌عنوان یادبود دود كند. برای خداوند بوی خوش‌آیندی است.

۹.      باقیمانده‌ی آن را اَهَرُون (هارون) و فرزندانش بخورند. در محل مقدس (به صورت) فطیر خورده شود. آن را در داخل حیاط چادر محل اجتماع بخورند.

۱۰.  به‌صورت حامِص (ورآمده) پخته نشود آن را از هدیه‌های طعمه‌ی آتش (قربانگاه) متعلق به خودم به آن‏ها سهم دادم مانند قربانی خطا و قربانی تقصیر فوق‌العاده مقدس است.

۱۱.  هر مذكری از فرزندان اَهَرُون (هارون) آن را بخورد، برای نسل‌های شما در مورد هدیه‌های طعمه‌ی آتش (قربانگاه) خداوند قانون ابدی باشد هرچه كه با آن‏ها تماس یابد مقدس شود.

۱۲.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۱۳.  تقدیمی اَهَرُون (هارون) و فرزندانش كه در روز مسح‌شدن، آن را به خداوند تقدیم خواهد داشت این است. یك دهم ایفا آرد نرم هدیه‌ی دائم، نیمی از آن در صبح و نیمی از آن در شام.

۱۴.  (آن‌را) روی تابه با روغن خمیر كرده و آب‌پز شده بیاور. نانك‌های برشته‌ی تنوری تقدیم كن. برای خداوند بوی خوش‌آیند است.

۱۵.  از بین فرزندان (آن كُوهِن (کاهن)) كُوهِنی که به جای او مسح شود آن را درست كند. برای خداوند قانون ابدی است تماماً دود شود.

۱۶.  و هر هدیه‌ای از جانب كُوهِن (کاهن) باشد، تماماً طعمه‌ی آتش قربانگاه شده، خورده نشود.

۱۷.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۱۸.  به اَهَرُون (هارون) و فرزندانش بگو. قانون ابدی قربانی خطا این است. در جایی كه قربانی سوختنی ذبح شود قربانی خطا (هم) ذبح شود. در حضور خداوند فوق‌العاده مقدس است.

۱۹.  كُوهِنی (کاهنی) كه آن را به صورت قربانی خطا تقدیم می‌كند آن را بخورد. در محل مقدس داخل حیاط در چادر محل اجتماع خورده شود.

۲۰.  هرچه با گوشت آن تماس یابد مقدس شود و چنانچه خونش بر لباسی افشانده شود، موضعی را كه (خون) بر آن افشانده شده در مكان مقدس بشوی.

۲۱.  ظرف سفالینی كه در آن پخته شود، شكسته گردد و اگر در ظرف مسی پخته شده باشد آن‏را بسایند و با آب آبكشی شود.

۲۲.  هر مذكری از كُوهِن (کاهن)‌ها از آن بخورد. (قربانی خطا) فوق‌العاده مقدس است.

۲۳.  هر قربانی خطا كه از خون آن در مكان مقدس برای طلب عفو به چادر محل اجتماع وارد گردد خورده نشود و در آتش سوزانده شود.

صَوْ-فصل هفتم

۱.      قانون قربانی تقصیر این است، فوق‌العاده مقدس می‌باشد.

۲.      در محلی كه قربانی سوختنی را ذبح می‌كنند قربانی تقصیر را (هم) ذبح كنند و خونش را به اطراف قربانگاه بپاشند.

۳.      و از آن تمام چربی و دنبه و پیهی كه احشاء را می‌پوشاند تقدیم بدارد.

۴.      و كلیه‌ها و پیهی كه روی آن‏ها در كنار تهیگاه‌هاست و غشاء روی جگر را در كنار كلیه‌ها جدا كند.

۵.      كُوهِن (کاهن) آن‏ها را بر قربانگاه برای خداوند به عنوان طعمه‌ی آتش دود كند، (این) قربانی تقصیر است.

۶.      هر مذكری از كُوهِن (کاهن)‌ها از آن بخورد. در محل مقدس خورده شود فوق‌العاده مقدس است.

۷.      قربانی خطا چون قربانی تقصیر است، قانون یكسان دارند. (قربانی) متعلق به كُوهِنی (کاهنی) خواهد بود كه برای او طلب عفو می‌كند.

۸.      پوست قربانی سوختنی هركس متعلق به كُوهِنی (کاهنی) خواهد بود كه آن قربانی سوختنی را تقدیم می‌دارد.

۹.      و هر هدیه‌ی آردی كه در تنور پخته شود و هرچه بر ساج و در تابه درست گردد برای همان كُوهِنی (کاهنی) كه آن را تقدیم نموده است، بماند.

۱۰.  و هر هدیه‌ی آردی سرشته‌شده در روغن یا خشك (هدیه‌ی بی‌روغن) به‌طور مساوی به تمام فرزندان اَهَرُون (هارون) تعلق خواهد داشت.

۱۱.  و قانون ذبح سلامتی كه به خداوند تقدیم می‌دارد این است.

۱۲.  اگر آن را به خاطر تشكر تقدیم بدارد با ذبح تشكر قرص‌های فطیر سرشته شده در روغن و فطیرهای نازك روغن‌مالی‌شده و آرد نرم آب‌پز به صورت قرص‌های سرشته شده در روغن تقدیم دارد.

۱۳.  تقدیمی خود را با قرص‌های نان ور‌آمده و علاوه بر آن ذبح تشكر را به خاطر سلامتش تقدیم نماید.

۱۴.  از هر هدیه‌ی (نانی) یكی را برای خداوند پیشكشی تقدیم نماید (بقیه) برای همان كُوهِنی (کاهنی) باشد كه خون قربانی سلامتی را می‌پاشد.

۱۵.  و گوشت قربانی تشكر به‌خاطر سلامت، در روز ذبح آن خورده شود. از آن تا صبح باقی نگذارد.

۱۶.  و اگر ذبح تقدیمی او به صورت نذر یا داوطلبانه باشد در روزی كه ذبح خود را تقدیم می‌دارد خورده شود و باقیمانده‌ی آن هم فردای آن روز خورده شود.

۱۷.  و باقیمانده‌ی گوشت آن قربانی در روز سوم در آتش سوخته شود.

۱۸.  و اگر از گوشت ذبح سلامتی در روز سوم خورده شود پذیرفته نخواهد شد. تقدیمی كسی كه آن‏را تقدیم نموده است به حساب نمی‌آید و مردود خواهد بود و شخصی كه از آن می‌خورد گناه آن‏را به گردن خواهد گرفت.

۱۹.  و اگر آن گوشت (قربانی سلامتی) با هر چیز ناپاكی تماس پیدا كند، خورده نشود. در آتش سوزانده شود و در مورد گوشت (قربانی سلامتی كه پاك است)، هركس كه پاك باشد (در هر جایی) از آن گوشت بخورد.

۲۰.  اگر شخصی كه هنوز ناپاك است از گوشت قربانی سلامتی كه متعلق به خداوند است بخورد، آن شخص از قومش نابود خواهد شد.

۲۱.  و شخصی كه با هر چیز ناپاكی، با ناپاكی آدم یا چارپای ناپاك یا با هر جانور ناپاكی تماس حاصل كند، و از گوشت ذبح سلامتی كه برای خداوند می‌باشد بخورد از قومش نابود خواهد شد.

۲۲.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲۳.  به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) چنین سخن بگو: هیچ نوع پیه گاو و بره و بز نخورید.

۲۴.  و پیه مردار یا ذبح حرام (نِوِلا) و پیه حیوان نخجیرشده یا حیوانی كه نقص شرعی دارد (طِرِفا) برای هر مصرفی به كار برده شود، ولی هرگز آن‏را نخورید.

۲۵.  زیرا هركس پیه چارپایی را كه از آن هدیه‌ی طعمه‌ی آتش برای خداوند تقدیم خواهد نمود بخورد، از قومش نابود خواهد شد.

۲۶.  هرجایی كه باشید هیچ خونی از بالداران و چارپایان نخورید.

۲۷.  هرشخصی كه هرخونی (از چارپایان و پرندگان و بالداران مختلف) بخورد از قومش نابود خواهد شد.

۲۸.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲۹.  به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) چنین سخن بگو: كسی كه قربانی سلامتش را برای خداوند تقدیم می‌دارد (قسمتی از) قربانی خود را كه از ذبح سلامتی اوست به حضور خداوند بیاورد.

۳۰.  قربانی طعمه‌ی آتش (قربانگاه) خداوند را با دستان خود بیاورد. پیه را با سینه بیاورد. سینه را برای تكان دادن به حضور خداوند به عنوان هدیه‌ی جنبانیدنی (تقدیم بدارد).

۳۱.  و كُوهِن (کاهن) پیه را بر قربانگاه دود كند و سینه مال اَهَرُون (هارون) و فرزندانش باشد.

۳۲.  و از ذبح‌های سلامتتان ساق راست را به كُوهِن (کاهن) پیشكشی بدهید.

۳۳.  ساق راست سهم همان كُوهِنی (کاهنی) از فرزندان اَهَرُون (هارون) باشد كه خون و پیه قربانی سلامتی را تقدیم می‌دارد.

۳۴.  زیرا سینه‌ی جنبانیده شده و ساق پیشكش‌شده را از ذبح‌های سلامتی فرزندان ییسرائل (اسرائیل) گرفتم. از طرف فرزندان ییسرائل به اَهَرُون كُوهِن (هارون کاهن) و فرزندانش به رسم قانون ابدی بخشیدم.

۳۵.  از روزی كه (خداوند) اَهَرُون (هارون) و پسرانش را مقرب كرد كه برای خداوند خدمت كنند، از هدیه‌های طعمه‌ی آتش (قربانگاه) خداوند این‌(ها) را سهم آن‏ها قرار داده است.

۳۶.  روزی كه (مُشه (موسی)) آن كُوهِن (کاهن)‌ها را مسح كرد، آنچه خداوند فرمان داد از مال فرزندان ییسرائل (اسرائیل) به آن‏ها بدهند برای نسل‌های ایشان قانون ابدی شد.

۳۷.  این است قانون قربانی سوختنی، هدیه‌ی آردی، قربانی خطا، قربانی تقصیر و انتصاب (به كهانت) و ذبح سلامتی.

۳۸.  كه خداوند ضمن صدور فرمانش به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) مبنی بر تقدیم قربانی‌هایشان در راه خداوند در كوه سینَی (سینا) به مُشه (موسی) فرمان داد.


صَوْ-فصل هشتم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲.      اَهَرُون (هارون) و پسرانش همراه او و لباس‌ها و روغن مسح و آن گاو قربانی خطا و آن دو قوچ و آن سبد فطیرها را بگیر[۱].

۳.      و تمام جماعت را به درِ چادر محل اجتماع فراخوان.

۴.      مُشه (موسی) همان‏گونه كه خداوند به او فرمان داد عمل نمود و جماعت جلو درِ چادر محل اجتماع جمع شدند.

۵.      مُشه (موسی) به جماعت گفت: مطلبی كه خداوند انجام آن را دستور داد از این قرار است.

۶.      مُشه (موسی)، اَهَرُون (هارون) و پسرانش را پیش‌آورده و آن‏ها را در آب غسل داد.

۷.      پیراهن را به تن او كرد. كمر وی را با كمربند بست. ردا را به او پوشانید و پیشبند را روی آن قرار داد و آن‌را با بند پیشبند بست. آن را به وسیله‌ی آن (بند) گره زد.

۸.      سینه‌بند را روی آن گذاشت. اوریم و تومیم را روی سینه‌بند قرار داد.

۹.      عمامه را بر سرش گذاشت و كنار عمامه به طرف صورت او افسر طلا یا تاج مقدس را همان‏طوری كه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داد، گذاشت.

۱۰.  مُشه (موسی) روغن مسح را برداشته میشكان و هر آنچه را در آن بود مسح كرد و آن‏ها را مقدس نمود.

۱۱.  از آن هفت‌بار بر قربانگاه افشاند. قربانگاه و تمام اثاثش و دستشویی و پایه‌اش را برای مقدس كردنشان مسح كرد.

۱۲.  از روغن مسح روی سر اَهَرُون (هارون) ریخت، او را برای اختصاصی نمودن مسح كرد.

۱۳.  مُشه (موسی) فرزندان اَهَرُون (هارون) را پیش‌آورده به آن‏ها پیراهن پوشانید. كمربند بست. همان‏طوری كه خداوند به مُشه فرمان داد كلاه لبه‌دار بر سر آن‏ها نهاد.

۱۴.  گاو قربانی خطا را پیش آورد. اَهَرُون (هارون) و پسرانش دست‌های خود را روی سر آن گاو قربانی خطا تكیه دادند.

۱۵.  مُشه (موسی) ذبح كرد و آن خون را برداشت با انگشتش روی اطراف شاخ‌های چهارگوشه‌ی قربانگاه مالید. قربانگاه را تطهیر كرد و (بقیه‌ی) آن خون را كنار پایه‌ی قربانگاه ریخته مقدس كرد تا روی آن طلب عفو كند.

۱۶.  مُشه (موسی) تمام پیهی را كه روی احشاء بود و غشای (روی) جگر و كلیه‌ها و پیهشان را برداشته بر قربانگاه دود كرد.

۱۷.  و آن گاو و پوست و گوشت و مدفوعش را خارج از اردوگاه همان‏طور كه خداوند به مُشه (موسی) دستور داد در آتش سوزانید.

۱۸.  قوچ قربانی سوختنی را پیش‌آورد و اَهَرُون (هارون) و پسرانش دست‌های خود را روی سر آن قوچ تكیه دادند.

۱۹.  مُشه (موسی) ذبح كرده آن خون را روی قربانگاه به اطراف پاشید.

۲۰.  و آن قوچ را به قطعاتش تقسیم نمود. مُشه (موسی) كله و قطعات و پیه را دود كرد.

۲۱.  مُشه (موسی) همان‏طور كه خداوند به او فرمان داد، احشاء و پاچه‌ها را با آب شست. مُشه تمام آن قوچ را بر قربانگاه دود كرد. قربانی سوختنی بود. به منظور بوی خوش‌آیند برای خداوند، هدیه‌ی طعمه‌ی آتش (قربانگاه) بود.

۲۲.  قوچ دوم، قوچ انتصاب (كُوهِن (کاهن)) را پیش‌آورد و اَهَرُون (هارون) و پسرانش دست‌های خود را روی سر آن قوچ تكیه دادند.

۲۳.  مُشه (موسی) آن را ذبح كرد و از خونش برداشته بر نرمه‌ی گوش راست اَهَرُون (هارون) و شست دست راست و شست پای راستش مالید.

۲۴.  مُشه (موسی) پسران اَهَرُون (هارون) را پیش‌آورد. از آن خون روی نرمه‌ی گوش راست و روی شست دست راست و روی شست پای راستشان مالید. مُشه (بقیه‌ی) آن خون را روی قربانگاه به اطراف پاشید.

۲۵.  آن پیه و آن دنبه و تمام پیهی كه روی احشاء است و غشای روی جگر و كلیه‌ها و پیهشان و ساق راست را برداشت.

۲۶.  و از سبد فطیرهای حضور خداوند یك قرص فطیر و یك قرص نان روغنی و یك نان نازك برداشته روی پیه‌ها و ساق راست گذاشت.

۲۷.  همه را روی كف دست‌های اَهَرُون (هارون) و كف دست‌های پسرانش قرار داد. آن‏ها را به حضور خداوند تكان داد.

۲۸.  مُشه (موسی) آن‏ها را از روی كف دست‌های ایشان برداشته با قربانی سوختنی بر قربانگاه دود كرد. این‏ها قربانی انتصاب هستند به منظور بوی خوش‌آیند برای خداوند هدیه‌ی طعمه‌ی آتش (قربانگاه) است.

۲۹.  مُشه (موسی) همان‏طوری كه خداوند به او فرمان داد سینه را برداشته آن را به حضور خداوند تكان داد. سینه‌ی قوچ قربانی انتصاب سهم مُشه بود.

۳۰.  مُشه (موسی) از روغن مسح و از آن خونی كه روی قربانگاه بود برداشته بر اَهَرُون (هارون) و بر لباس‌هایش و بر پسرانش و لباس‌های پسرانش افشاند. پس اَهَرُون و لباس‌هایش و پسران و لباس‌های آن‏ها را با هم اختصاصی كرد.

۳۱.  مُشه (موسی) به اَهَرُون (هارون) و پسرانش گفت: این گوشت را جلو درگاه چادر محل اجتماع بپزید و آن را با نانی كه در سبد منصوب‌شدگان (یعنی كُوهِن(کاهن)‌ها) است در آن‏جا بخورید. همان‏طوری كه دستور داده گفتم اَهَرُون و پسرانش آن را بخورند.

۳۲.  و باقیمانده‌ی آن گوشت و آن نان را با آتش بسوزانید.

۳۳.  هفت روز تا پایان یافتن روزهای انتصابتان از درگاه چادر محل اجتماع بیرون نروید، زیرا هفت روز (طول می‌كشد) تا شما را منتصب كند.

۳۴.  خداوند فرموده است همان‏طوری كه امروز (مُشه (موسی)) عمل كرد عمل كنید تا شما را ببخشد.

۳۵.  هفت شبانه‌روز جلو درگاه چادر محل اجتماع بمانید و امر خداوند را رعایت كنید تا نمیرید زیرا چنین دستور گرفتم.

۳۶.  اَهَرُون (هارون) و پسرانش تمام مطالبی را كه خداوند به‌وسیله‌ی مُشه (موسی) امر كرد، انجام دادند.


 
[۱] چون اَهَرُون (هارون) بخاطر خطای گوساله پرستی شرمنده بود که وارد کارهای مقدس شود خداوند به حضرت مُشه (موسی) می‏فرماید او را «بگیر» یعنی با حرف‏های دلپذیر او را راغب ساز تا مسئولیت کارهای مقدس را به عهده گیرد.

 

 
پاراشای شِمینی-فصل نهم

۱.      در روز هشتم بود كه مُشه (موسی)، اَهَرُون (هارون) و پسرانش و پیران ییسرائل (اسرائیل) را فرا خواند.

۲.      به اَهَرُون (هارون) گفت: گوساله‌ی نر جوانی برای خودت به عنوانی قربانی خطا و قوچی برای قربانی سوختنی (هر دو را) بی‌عیب بگیر و به حضور خداوند تقدیم كن.

۳.      و به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) چنین بگو. برای قربانی خطا، بز نر جوانی و برای قربانی سوختنی، گوساله و بره‌ای (هشت‌روزه تا) یكساله (همه‌را) بی‌عیب بگیرید.

۴.      و برای قربانی سلامتی، گاو و قوچی به‌منظور ذبح به حضور خداوند و هدیه‌ی آردی سرشته شده در روغن. چون‏كه امروز (جلال) خداوند به شما ظاهر می‌شود.

۵.      آنچه مُشه (موسی) گفت گرفتند و نزدیك چادر محل اجتماع آوردند و تمام جماعت نزدیك شده به حضور خداوند ایستادند.

۶.      مُشه (موسی) گفت: كاری را كه خداوند گفته است انجام دهید تا جلال خداوند بر شما ظاهر شود، این است.

۷.      مُشه (موسی) به اَهَرُون (هارون) گفت: به قربانگاه نزدیك شو. قربانی خطا و قربانی سوختنیت را تقدیم بدار و برای خودت و برای قوم طلب عفونما و قربانی آن قوم را تقدیم كن و همان‏طوری كه خداوند فرمان داده است برای آن‏ها طلب عفو نما.

۸.      اَهَرُون (هارون) به قربانگاه نزدیك شد و گوساله‌ی قربانی خطایی را كه مال خودش بود ذبح كرد.

۹.      پسران اَهَرُون (هارون) آن خون را نزد او آوردند. انگشتش را در آن خون برده روی شاخ‌های قربانگاه مالید و (بقیه‌ی) آن خون را كنار پایه‌ی قربانگاه ریخت.

۱۰.  و همان‌طوری كه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داد پیه و كلیه‌ها و آن غشاء روی جگر قربانی خطا را بر قربانگاه دود كرد.

۱۱.  و آن گوشت و آن پوست را در آتش خارج از اردوگاه سوزانید.

۱۲.  قربانی سوختنی را ذبح كرد. پسران اَهَرُون (هارون) آن خون را به وی رسانیدند (و آن را) روی قربانگاه به اطراف پاشید.

۱۳.  و قربانی سوختنی را با تمام قطعاتش و آن كله را به وی رسانیدند. روی قربانگاه دود كرد.

۱۴.  احشاء و پاچه‌ها را شسته كنار قربانی سوختنی بر قربانگاه دود نمود.

۱۵.  قربانی قوم را پیش‌آورد و بز نر قربانی خطا را كه مال قوم بود گرفته ذبح كرد و آن را مانند آن اولی به صورت قربانی خطا تقدیم كرد.

۱۶.  قربانی سوختنی را پیش‌آورد. آن را طبق همان قاعده انجام داد.

۱۷.  هدیه‌ی آردی را پیش‌آورد. دست خود را از آن پركرده، روی قربانگاه علاوه بر قربانی سوختنی صبحگاهی، دود نمود.

۱۸.  آن گاو و آن قوچ قربانی سلامتی را كه مال قوم بود ذبح كرد. فرزندان اَهَرُون (هارون) آن خون را به وی رسانیدند. آن را روی قربانگاه به اطراف پاشید.

۱۹.  و پیه‌ها را از آن گاو و از آن قوچ، دنبه و پیه پوشاننده‏ی احشاء و کلیه‏ها و غشای روی جگر را (پیش آورد).

۲۰.  پیه‌ها را روی سینه قرار دادند و آن‏ها را بر قربانگاه دود كرد.

۲۱.  و اَهَرُون (هارون) همان‏طوری كه مُشه (موسی) دستور داد سینه‏ها و ران راست را به حضور خداوند تكان داد.

۲۲.  اَهَرُون (هارون) دستانش را به سوی آن قوم بلند نمود. ایشان را دعا كرد. پس از تقدیم قربانی خطا و قربانی سوختنی و قربانی سلامتی (از بالای قربانگاه) پایین آمد.

۲۳.  مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) به چادر محل اجتماع آمدند، خارج‌شده و آن قوم را دعا نمودند. جلال خداوند بر تمام آن قوم ظاهر شد.

۲۴.  از حضور خداوند آتش خارج‌شده آن قربانی سوختنی و آن پیه‌ها را روی قربانگاه سوزانید. تمام قوم دیدند. از خوشحالی فریاد برآورده و رو بر زمین نهادند.


شِمینی-فصل دهم

۱.      ناداو و اَویهو پسران اَهَرُون (هارون) هركدام مجمر خود را برداشته درون آن‏ها آتش و روی آن (آتش) بخور گذاردند. آتش بیگانه[۱]  را كه به آن‏ها فرمان داده نشده بود به حضور خداوند تقدیم نمودند.

۲.      از حضور خداوند آتشی خارج‌شده آن‏ها را سوزانید و در حضور خداوند مردند.

۳.      مُشه (موسی) به اَهَرُون (هارون) گفت: این همان موضوعی است كه خداوند از آن صحبت كرد و گفت «به وسیله‌ی نزدیكانم تقدیس شده و در حضورتمام آن قوم از من تجلیل خواهد شد» اَهَرُون (هارون) ساكت شد.

۴.      مُشه (موسی)، میشائِل و اِلصافان، پسران عوزیئِل عموی اَهَرُون (هارون) را صدا زده به آن‏ها گفت: نزدیك رفته (جسد) برادرانتان را از محل مقدس به خارج از اردوگاه حمل نمایید.

۵.      همان‏طور كه مُشه (موسی) گفت (عموزاده‌های اَهَرُون (هارون)) نزدیك رفته (جسد) آن‏ها را با پیراهن‌هایشان از اردوگاه به خارج حمل نمودند.

۶.      مُشه (موسی) به اَهَرُون (هارون) و اِلعازار و ایتامار پسران وی گفت: موی سر خود را بلند نكنید و لباس‌هایتان را چاك ندهید مبادا بمیرید یا (خداوند) بر تمام جماعت غضب كند. برادران شما و تمام خاندان ییسرائل (اسرائیل) به علت این آتش‌سوزی كه خداوند ایجاد كرد گریه كنند.

۷.      از درگاه چادر محل اجتماع بیرون نروید مبادا بمیرید زیرا روغن مسح خداوند بر شما می‌باشد. آن‏ها طبق سخن مُشه (موسی) عمل كردند.

۸.      خداوند به اَهَرُون (هارون) چنین گفت:

۹.      تو و پسرانت با تو هنگام آمدنتان به چادر محل اجتماع، شراب و نوشابه‌های الكلی ننوشید تا نمیرید. برای نسل‌های شما قانون ابدی است.

۱۰.  برای این‏كه بین مقدس و غیرمقدس و ناپاك و پاك تمیز دهید.

۱۱.  و برای این‏كه تمام قوانینی را كه خداوند برای فرزندان ییسرائل (اسرائیل) توسط مُشه (موسی) گفته است به آنان تعلیم دهید.

۱۲.  مُشه (موسی) به اَهَرُون (هارون) و اِلعازار و ایتامار پسرانی كه برای او باقی ماندند گفت: هدیه‌ی آردی را كه از آتش (قربانگاه) باقی‌مانده است بردارید و آن را نزدیك قربانگاه (به‌صورت) فطیر بخورید چون‏كه فوق‌العاده مقدس است.

۱۳.  آن را در محل مقدس بخورید چون‏كه از هدیه‌های طعمه‌ی آتش (قربانگاه) خداوند، حق تو و حق پسرانت می‌باشد، زیرا چنین دستور گرفتم.

۱۴.  سینه‌ی جنبانیدنی و ساق پیشكشی (از قربانی) را تو و پسران و دخترانت با تو در محل پاك بخورید چون‏كه از ذبح‌های قربانی‌های سلامتی فرزندان ییسرائل (اسرائیل)، حق تو و حق فرزندانت تعیین شده است.

۱۵.  ساق پیشكشی و سینه‌ی جنبانیدنی را كه همراه پیه‌های روی آتش‌های قربانگاه برای تكان دادن به حضور خداوند خواهند آورد، همان‏طوری كه خداوند فرمان داد برای تو و برای فرزندانت با تو حق ابدی است.

۱۶.  و مُشه (موسی) درباره‌ی بز نر قربانی خطا كه اینك سوزانیده شده بود جویا شد. بر اِلعازار و ایتامار پسرانی كه برای اَهَرُون (هارون) باقی مانده بودند غضب كرده گفت:

۱۷.  چرا قربانی خطا را كه فوق‌العاده مقدس است در محل تقدس نخوردید؟ (خداوند) آن را به شما داد كه گناه جماعت را برشمرده و از حضور خداوند برای آن‏ها طلب عفو كنید.

۱۸.  اینك خون آن (قربانی خطا) به داخل جایگاه مقدس آورده نشده است. البته می‌بایست آن را در جایگاه مقدس همان‏طوری كه فرمان دادم خورده باشید.

۱۹.  اَهَرُون (هارون) به مُشه (موسی) گفت: در چنین روزی (كه مرده‌های من هنوز دفن نشده‌اند) آن‏ها (جماعت) قربانی خطا و قربانی سوختنی خود را به حضور خدا تقدیم كردند و من از آن قربانی خطا خوردم. آیا به نظر خداوند خوش می‌آید؟

۲۰.  مُشه (موسی) شنید و به نظرش خوش آمد.


 
[۱] منظور از آتش، بیگانه آتشی است كه از روی قربانگاه برداشته نشده باشد.

  

شِمینی-فصل یازدهم

۱.      خداوند با مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) صحبت كرده به آن‏ها چنین گفت:

۲.      به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) صحبت كرده بگویید: از تمام چارپایانی كه روی زمین‌اند حیواناتی كه خواهید خورد این‏ها هستند.

۳.      از چارپایان، هر سم‌داری را كه بین سم‌ها شكاف دارد و نشخوار كننده است، بخورید.

۴.      اما از نشخواركنندگان و سم‌داران این‌ها را نخورید. شتر كه نشخوار كننده است ولی سم شکاف‏دار ندارد برای شما ناپاك است.

۵.      و خرگوش كوتاه‌گوش كه نشخواركننده است و سم شکاف‏دار ندارد برای شما ناپاك است.

۶.      و خرگوش دراز گوش که نشخوار کننده است و سم شکاف‏دار ندارد برای شما ناپاک است.

۷.      و خوك كه سم درمی‌آورد و شكاف هم بین سم دارد ولی نشخوار نمی‌كند برای شما ناپاك است.

۸.      از گوشتشان نخورید و لاشه‌یشان را لمس نكنید، برای شما ناپاكند.

۹.      از هرچه كه در آب است این‏ها را بخورید: هركدام در آبها، در دریاها یا در رودهاست و باله و فلس دارد آن‏ها را بخورید.

۱۰.  و هرچه در دریاها و در رودها یعنی هر موجود آبی و هر جانوری كه در آب است اگر باله و فلس نداشته باشد برای شما تنفرآور (و ناپاك) می‌باشد.

۱۱.  برای شما تنفرآور (و ناپاك) باشند از گوشتشان نخورید و لاشه‌ی آن‏ها را تنفر‌آور (و ناپاك) بدانید.

۱۲.  هرچه كه در آب است و فلس ندارد برای شما تنفرآور (و ناپاك) است.

۱۳.  این‏ها را از بالداران تنفرآور (و ناپاك) بدانید. خورده نشوند. تنفرآور (و ناپاك) هستند. عقاب و مرغ استخوان‌خوار و عقاب دریایی.

۱۴.  كركس و قوش به نوعش.

۱۵.  هر كلاغی به نوعش.

۱۶.  شترمرغ و كوكو و مرغ نوروزی و باز به نوعش.

۱۷.  بوم، قره‌قاز و جغد.

۱۸.  جغد شاخدار و مرغ سقا و لاشخور.

۱۹.  لك‌لك و ماهیخوار به نوعش و هدهد و خفاش.

۲۰.  هر حشره‌ی بالداری كه بر چهارپا می‌رود برای شما تنفرآور (و ناپاك) است.

۲۱.  ولی از هر حشره‌ی بالداری كه بر چهار(پا) می‌رود این‏ها را بخورید. آن‏هایی كه بالای پاهایشان پای (خمیده) دارند كه به‌وسیله‌ی آن‏ها روی زمین بجهند.

۲۲.  این‏ها را از این (نوع) بخورید. انواع (ملخ): اَربِه، سُلعام، حَرگُول، حاگاو.

۲۳.  و هر حشره‌ی پرنده‌ای كه چهارپا دارد برای شما تنفرآور (و ناپاك) است.

۲۴.  و به‌وسیله‌ی این‏ها (كه در زیر ذكر می‌شود) ناپاك می‌شوید. هركس لاشه‌ی آن‏ها را لمس كند تا غروب ناپاك است.

۲۵.  هركس لاشه‌ی آن‏ها را بردارد لباس‌هایش را بشوید، تا غروب ناپاك است.

۲۶.  هر چهارپایی كه سم‌دار است و شكاف ندارد و نشخوار نمی‌كند برای شما ناپاك است. هر كه آن‏ها را لمس كند ناپاك می‌گردد.

۲۷.  از حیواناتی كه بر چهارپا راه می‌روند، هركدام بر كف پاهایش راه برود برای شما ناپاك است. هركس لاشه‌ی آن‏ها لمس كند تا غروب ناپاك می‌ماند.

۲۸.  و هركس لاشه‌ی آن‏ها را بردارد لباس‌هایش را بشوید، تا غروب ناپاك است. برای شما ناپاك هستند.

۲۹.  و از جنبنده‌هایی كه روی زمین زیاد تولید مثل می‌كنند برای شما این‏ها ناپاكند: موش‏كور و موش و لاك‌پشت به نوعش.

۳۰.  مارمولك گرمسیری و بزمجه و مارمولك و چلپاسه و حربا.

۳۱.  این‏ها در تمام جنبده‌ها برای شما ناپاك هستند. هركس بدن آن‏ها را از لحظه مردن لمس كند تا غروب ناپاك است.

۳۲.  و هرچه كه قسمتی از مرده‌ی آن‏ها به‌رویش بیفتد ناپاك می‌شود. از قبیل هر اسباب چوبی یا پارچه‌ای یا چرمی یا از جنس گونی و هر وسیله‌ای كه به‌كار گرفته می‌شود (كه ناپاك شده باشد) اگر داخل آب برده شود تا غروب ناپاك است سپس پاك می‌شود.

۳۳.  و هر ظرف سفالین كه از آن‏ها به داخلش بیفتد تمام آنچه كه در داخلش باشد ناپاك خواهد شد و آن‏را بشكنید.

۳۴.  هر نوع خوراكی كه خورده می‌شود چنانچه به آن (قبلاً) مایعات رسیده باشد ناپاكی‌پذیر است و هر نوع نوشیدنی قابل نوشیدن در هر ظرفی كه باشد ناپاكی‌پذیر است.

۳۵.  و هرچه كه از لاشه‌ی آن‏ها بر آن افتد ناپاك می‌گردد. تنور و اجاق خراب شود، ناپاك هستند و (اگر آن‏ها را تطهیر نكنید) برای شما ناپاك خواهند ماند.

۳۶.  اما چشمه و چاه و بركه آب قابلیت طاهرشدن دارند و كسی كه (در حین غسل) با لاشه‌ی آن (چیز) ها (ی ناپاك) تماس یابد ناپاك خواهد ماند.

۳۷.  و هرگاه از لاشه‌ی آن‏ها روی هر بذر كاشتنی كه كاشته خواهد شد بیفتد، (آن بذر) پاك است.

۳۸.  و چنانچه (قبلاً) روی آن بذر مایعات ریخته شده باشد و (بعد) از لاشه‌ی آن‏ها روی آن بیفتد برای شما ناپاك است.

۳۹.  هرگاه (یكی) از چارپایانی كه برای شما خوردنی است بمیرد، كسی كه لاشه‌اش را لمس كند تا غروب ناپاك خواهد بود.

۴۰.  كسی كه از لاشه‌اش می‏خورد لباسش را بشوید تا غروب[۱]  ناپاك خواهد بود و كسی كه آن را برمی‌دارد لباسش را بشوید تا غروب ناپاك خواهد بود.

۴۱.  و هر حشره‌ای كه روی زمین حركت دارد تنفرآور و ناپاك است خورده نشود.

۴۲.  در میان همه‌ی حشراتی كه روی زمین حركت دارند آن‏هایی را كه بر شكم راه می‌روند و آن‏هایی را كه بر چهارپا یا بر پاهای بسیاری راه می‌روند نخورید چون‏كه تنفرآور و ناپاك هستند.

۴۳.  روح‌های خود را با خوردن هرجنبده‌ی ناپاكی پلید نكنید و به وسیله‌ی آن‏ها خود را ناپاك نسازید زیرا با (خوردن) آن‏ها خرف خواهید شد.

۴۴.  زیرا من خداوند خالق شما هستم. خود را آماده بسازید كه مقدس (و مختص من) شوید، چون‏كه من مقدسم. جان‏هایتان را با (خوردن) هر جنبده‌ی ناپاكی كه روی زمین حركت می‌كند ناپاك نكنید.

۴۵.  چون‏كه من خداوند هستم كه شما را از سرزمین مصر بیرون آوردم تا داور شما باشم. پس نظر به این‏كه من مقدسم شما مقدس باشید.

۴۶.  این است قانون چارپایان و بالداران و تمام جانورانی كه در آب حركت دارند و برای هر جانداری كه روی زمین حركت می‌كند ...

۴۷.  برای تشخیص بین ناپاك و پاك و بین حیوانی كه حلال‌گوشت است و حیوانی كه حلال‌گوشت نیست.


 
[۱] درست است كه غروب پاك می‌شود، ولی گناه‏كار می‌ماند. به آیه‌های ۸ و ۴۱ و ۴۳ و ۴۴ همین فصل مراجعه شود.


پاراشای تَزریعَ-فصل دوازدهم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲.      به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) چنین سخن بگو. هرگاه زنی زمینه را برای پذیرش نطفه‌ی مرد آماده نماید پسر خواهد زایید. هفت روز ناپاك خواهد بود. مثل روزهای دوره قاعدگیش ناپاك خواهد بود.

۳.      در روز هشتم زائده‌ی پوستی (سر) آلت آن (پسر) را ختنه كنند.

۴.      و (آن زن) سی و سه روز (به‌خاطر احتمال خونریزی) در دوره‌ی پاكی صبر كرده و تا كامل شدن روزهای پاكی‏اش هیچ چیز مقدسی را لمس نكند و به بِت‌همیقداش (خانه‌ی مقدس) نیاید.

۵.      اگر دختر بزاید مانند (دوره‌ی) قاعدگیش دو هفته و (به‌خاطر احتمال خونریزی) در دوره‌ی پاكی شصت و شش روز (از نزدیك شدن به بِت‌همیقداش) خودداری كند.

۶.      موقع كامل شدن روزهای پاكی‏اش برای پسر یا دختر بره‌ای (از هشت روزه تا) یكساله برای قربانی سوختنی و جوجه‌ی كبوتر یا یك قمری برای قربانی خطا جلو درگاه چادر محل اجتماع پیش كُوهِن (کاهن) بیاورد[۱].

۷.      و (كُوهِن (کاهن)) آن را به حضور خداوند تقدیم بدارد و برایش طلب عفو كند. (آن زن) پس از خونریزی رحمش، پاك خواهد بود. این است قانون زنی كه پسر یا دختر بزاید.

۸.      اگر به اندازه‌ی (تهیه‌ی) بره مقدورش نباشد، دو قمری یا دو جوجه‌ی كبوتر یكی برای قربانی سوختنی و یكی برای قربانی خطا بگیرد (كُوهِن (کاهن)) برایش طلب عفو نماید تا پاك شود.


 
[۱] تفسیر علما درباره‌ی خطای زن زائو این است كه چون او در لحظاتی كه می‌خواهد كودك را به دنیا آورد در اثر درد شدید تصمیماتی آنی می‌گیرد كه پس از زاییدن اجرا نخواهد كرد، لذا باید قربانی تقدیم كند تا بخشوده شود.

 تَزریعَ-فصل سیزدهم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) چنین سخن گفت:

۲.      آدمی كه در پوست بدنش آماس (جلدی) یا جرب یا لكه‌ای براق وجود دارد (و آن عارضه) در پوست بدنش به‌خاطر آسیب برص به‌وجود آمده باشد. نزد اَهَرُون كُوهِن (هارون کاهن) یا یكی از پسرانش كه كُوهِن باشند آورده شود.

۳.      كُوهِن (کاهن) آسیبی را كه در پوست بدن است مشاهده كند. (درصورتی‌كه) در محل آسیب، مو به سفیدی برگشته و منظره‌ی آن آسیب از پوست بدن او گودتر باشد آسیب برص است. كُوهِن آن را بازدید كرده حكم به ناپاكی‏اش بدهد.

۴.      و اگر در پوست بدنش لكه‌ی براق سفیدی باشد و منظره‌اش از آن پوست گودتر نباشد و مویش به سفیدی برنگشته باشد كُوهِن (کاهن) محل آن آسیب را هفت روز ببندد.

۵.      در روز هفتم كُوهِن (کاهن) آن را بازدید نماید و اگر اینك آن آسیب در نظرش در پوست بجا مانده و گسترش نیافته است كُوهِن محل آن آسیب پوستی را هفت روز دیگر ببندد.

۶.      در روز هفتم هفته‌ی دوم، كُوهِن (کاهن) از او بازدید كند (درصورتی‌كه) آن آسیب كم‌رنگ‌شده و در پوست گسترش نیافته باشد كُوهِن حكم به پاكی او بدهد. نوعی جرب است. لباس‌هایش را بشوید پاك می‌شود.

۷.      و اگر پس از ارائه آن به كُوهِن (کاهن) برای (اعلام) پاكی‏اش آن جرب در پوست كاملاً گسترش یافته باشد بار دوم به كُوهِن نشان داده شود.

۸.      كُوهِن (کاهن) آن را بازدید نماید و اگر اینك آن جرب در پوست گسترش یافته است پس كُوهِن حكم به ناپاكی‏اش بدهد، برص است.

۹.      هرگاه عارضه‌ی برص در انسان پدیدار گردد نزد كُوهِن (کاهن) آورده شود.

۱۰.  كُوهِن (کاهن) بررسی كند اگر هم‌اكنون آماس سفیدی در پوست است و مو به سفیدی برگشته است و گوشت جدید زنده‌ای در آن آماس باشد.

۱۱.  در پوست بدنش برص مزمن وجود دارد و كُوهِن (کاهن) حكم به ناپاكی‏اش بدهد و آن را نبندد، چون‏كه ناپاك است.

۱۲.  و اگر آن برص در پوست گسترش یابد و آن برص تمام پوست محل آسیب‌دیده را از سر تا پایش تا آن‏جا كه كُوهِن (کاهن) می‌تواند ببیند، (به شرط بی‌عیب بودن چشم) پوشانده باشد ...

۱۳.  كُوهِن (کاهن) مشاهده كند اگر اینك آن برص تمام بدنش را پوشانده است حكم به پاكی آن عارضه (دیده شده) بدهد (اگر) تمامش به سفیدی برگشته باشد پاك است.

۱۴.  در روزی كه گوشت زنده در آن نمودار گردد ناپاك خواهد بود.

۱۵.  كُوهِن (کاهن) آن گوشت زنده را مشاهده كرده حكم به ناپاكی آن بدهد. آن گوشت زنده ناپاك می‌باشد. برص است.

۱۶.  یا اگر (رنگ) آن گوشت زنده تغییر كرده به سفید مبدل گردد نزد كُوهِن (کاهن) بیاید.

۱۷.  كُوهِن (کاهن) آن را مشاهده نماید اگر اینك آن آسیب به سفیدی برگشته است كُوهِن (کاهن) حكم به پاكی آن عارضه (دیده شده) بدهد، پاك است.

۱۸.  بدنی كه در پوست آن دمل وجود داشته و شفا یافته باشد ...

۱۹.  و در جای دمل آماس سفید یا لكه‌ی سفید مایل به قرمز باشد به كُوهِن (کاهن) نشان داده شود.

۲۰.  كُوهِن (کاهن) مشاهده نماید، اگر این‏كه منظره‌اش از پوست گودتر و مویش به سفیدی برگشته است كُوهِن به ناپاكی‏اش حكم بدهد. عارضه‌ی برص است كه در دمل بروز كرده است.

۲۱.  اگر كُوهِن (کاهن) آن را مشاهده نماید كه در آن موی سفید نیست و گودتر از پوست هم نمی‌باشد و كمرنگ است كُوهِن هفت روز آن را ببندد.

۲۲.  و اگر در پوست  گسترش یافته باشد كُوهِن (کاهن) حكم به ناپاكی‏اش بدهد عارضه(ی برص) است.

۲۳.  و اگر آن لكه‌ی سفید گسترش نیافته و در جایش بماند اثر زخم دمل است كُوهِن (کاهن) حكم به پاكی‏اش بدهد.

۲۴.  یا بدنی كه بر پوستش جای سوختگی از آتش باشد و (رنگ) گوشت تازه جای سوختگی، لكه‌ی براق سفید مایل به قرمز یا سفید باشد ...

۲۵.  كُوهِن (کاهن) آن را مشاهده نماید اگر در لكه‌ی سفید، مو به سفیدی برگشته و منظره‌اش از پوست گودتر (می‌باشد) برص است كه در جای سوختگی بروز كرده است، كُوهِن حكم به ناپاكی‏اش بدهد عارضه‌ی برص است.

۲۶.  و اگر كُوهِن (کاهن) آن را مشاهده نماید كه اینك در لكه‌ی سفید، موی سفید نبوده و از پوست گودتر نمی‌باشد ولی كمرنگ است كُوهِن آن را هفت روز ببندد.

۲۷.  در روز هفتم كُوهِن (کاهن) آن را مشاهده نماید اگر آن لكه كاملاً در پوست گسترش یافته كُوهِن آن را ناپاك بداند، عارضه‌ی برص است.

۲۸.  و اگر آن لكه‌ی سفید در پوست گسترش نیافته در جایش بماند ولی كمرنگ باشد آماس جای سوختگی است چون‏كه اثر زخم سوختگی است كُوهِن (کاهن) حكم به پاكی‏اش بدهد.

۲۹.  مرد یا زنی كه در او عارضه‌ای باشد خواه در سر خواه در ریش ...

۳۰.  كُوهِن (کاهن) محل آن آسیب را مشاهده نماید. اگر این‏كه منظره‌اش از پوست گودتر و در آن موی زرد نازك باشد كُوهِن (کاهن) حكم به ناپاكی‏اش بدهد بیماری جلدی است برص سر یا ریش است.

۳۱.  و هنگامی كه كُوهِن (کاهن) محل عارضه‌ی جلدی را ببیند اگر اینك منظره‌اش از پوست گودتر نبوده و موی سیاه در آن نباشد كُوهِن آن محل عارضه‌ی جلدی را هفت روز ببندد.

۳۲.  در روز هفتم كُوهِن (کاهن) محل آن آسیب را مشاهده نماید اگر  اینك بیماری جلدی گسترش نیافته است و در آن موی زرد به وجود نیامده و منظره‌ی آن بیماری جلدی گودتر از پوست نیست ...

۳۳.  (شخص آسیب‌دیده) موهای خود را بتراشد ولی جای بیماری جلدی را نتراشد و كُوهِن (کاهن) آن بیماری جلدی را هفت روز دوم ببندد.

۳۴.  در روز هفتم كُوهِن (کاهن) آن بیماری جلدی را مشاهده نماید اگر آن بیماری جلدی در پوست گسترش نیافته است و منظره‌اش از پوست گودتر نیست كُوهِن (کاهن) حكم به پاكی‏اش بدهد. (آسیب‌دیده) لباس‌هایش را بشوید و پاك می‌باشد.

۳۵.  و اگر بعد از پاكی‏اش آن بیماری جلدی در پوست كاملاً گسترش یابد.

۳۶.  كُوهِن (کاهن) آن را مشاهده نماید. اگر آن بیماری جلدی در پوست گسترش یافته است، كُوهِن (کاهن) دنبال موی زرد نگردد، ناپاك است.

۳۷.  و اگر در نظرش آن بیماری جلدی ثابت مانده و موی سیاه در آن روییده باشد آن بیماری جلدی شفا یافته است پاك است و كُوهِن (کاهن) حكم به پاكی‏اش بدهد.

۳۸.  و مرد یا زنی كه در پوست بدنشان لكه‌های براق سفید باشد.

۳۹.  كُوهِن (کاهن) (آن‏ها را) مشاهده كند. اگر در پوست بدنشان لكه‌های براق كمرنگ سفید باشد، پیسی است كه در پوست بروز نموده، پاك است.

۴۰.  و مردی كه موی سرش بریزد، طاس باشد، پاك است.

۴۱.  و هرگاه از طرف پیشانی، موی سرش بریزد طاسی جلو سر است پاك می‌باشد.

۴۲.  و هرگاه در این طاسی یا در ریختگی موی جلوی سر عارضه‌ی سفید مایل به قرمز باشد برص است كه در طاسی یا در این ریختگی موی جلوی سرش بروز نموده است.

۴۳.  و كُوهِن (کاهن) آن را مشاهده نماید. اگر آماس آن عارضه سفید مایل به قرمز در طاسی یا در ریختگی موی جلو سرش چون منظره‌ی برص پوست بدن باشد ...

۴۴.  (به‌هر حال) مردی كه برص‌دار است، ناپاك می‌باشد. كُوهِن (کاهن) حتماً حكم به ناپاكی‏اش بدهد، عارضه در سرش است.

۴۵.  و آن برص‌دار كه عارضه در او قطعی است لباس‌هایش پاره شده و سرش برهنه (ژولیده) باشد. دهان را از سبیل به پایین بپوشاند و صدا بزند: ناپاك! ناپاك!

۴۶.  تمام روزهایی كه این عارضه در وی باشد ناپاك خواهد بود. ناپاك می‌ماند. تنها بماند. جایش خارج از اردوگاه باشد.

۴۷.  و لباسی كه بر آن عارضه‌ی برص وجود داشته باشد چه در لباس پشمی چه در لباس كتانی.

۴۸.  یا در تار یا در پود (آن لباس) كتانی و پشمی یا در چرم یا در هر مصنوع چرمی.

۴۹.  آن عارضه مایل به سبز یا مایل به قرمز در لباس یا در چرم چه در تار چه در پود یا در هر مصنوع چرمی كه باشد عارضه‌ی برص است و به كُوهِن (کاهن) نشان داده شود.

۵۰.  كُوهِن (کاهن) آن عارضه را مشاهده كند و آن را هفت روز ببندد.

۵۱.  در روز هفتم آن عارضه را مشاهده كند اگر در آن پارچه یا تار و پود (بافته نشده) آن یا در چرم یا در هر مصنوع چرمی كه به كار می‌رود گسترش یافته باشد این عارضه‌ی برص گسترش‌یابنده است، ناپاك می‌باشد.

۵۲.  آن پارچه یا تار و پود آن را خواه پشمی باشد خواه كتانی یا هر مصنوع چرمی را كه این آسیب در آن باشد بسوزاند. چون‏كه برص خطرناك است، در آتش سوزانده شود.

۵۳.  و اگر كُوهِن (کاهن) مشاهده نماید كه در آن پارچه یا تار و پود (بافته نشده) آن آسیب گسترش نیافته است.

۵۴.  كُوهِن (کاهن) دستور دهد هرچیزی را كه در آن آسیب وجود دارد بشویند و آن (محل آسیب) را بار دیگر هفت روز ببندد.

۵۵.  كُوهِن (کاهن) پس از شسته شدن محل آن آسیب مشاهده كند. اگر آن آسیب رنگش برنگشته و گسترش نیافته است ناپاك می‌باشد. آن را در آتش بسوزان. خوره‌ی موضعی یا كامل می‌باشد.

۵۶.  و اگر كُوهِن (کاهن) مشاهده نماید كه محل آن آسیب پس از شسته شدن آن كمرنگ است آن را از پارچه یا از چرم یا از تار و پود (بافته نشده) پاره كند.

۵۷.  اگر باز هم (آن سیب) در آن پارچه یا در آن تار یا در آن پود یا در هر مصنوع از چرم مشاهده گردد (آسیب) در حال پیشرفت می‌باشد. آن شی آسیب‌دیده را در آتش بسوزان.

۵۸.  ولی آن پارچه یا تار یا پود یا هر مصنوع از چرم را كه بشویی و آسیب از آن‏ها دور گردد، بار دیگر شسته شود پاك خواهد بود.

۵۹.  این قانون آسیب برص پارچه پشمی یا كتانی یا تار و پود (بافته نشده) آن یا هر مصنوعی از چرم است برای پاك یا ناپاك اعلام نمودن آن.

پاراشای مِصُوراع-فصل چهاردهم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲.      قانون برص‌دار در روز پاكی‏اش این خواهد بود. نزد كُوهِن (کاهن) آورده شود.

۳.      كُوهِن (کاهن) به خارج از اردوگاه رفته و مشاهده نماید آیا آسیب برص‌دار رفع شده است.

۴.      كُوهِن (کاهن) به آن كسی كه باید پاك شود دستور بدهد كه دو پرنده‌ی زنده‌ی حلال‌گوشت و چوب سرو آزاد و پشم رنگ‌شده‌ی قرمز و زوفا بگیرد.

۵.      كُوهِن (کاهن) دستور دهد یك(ی از دو) پرنده را داخل ظرفی سفالی در كنار آب روان سر ببرند.

۶.      آن پرنده‌ی زنده را با چوب سرو آزاد و پشم رنگ‌شده‌ی قرمز و زوفا بگیرد و آن‏ها را با پرنده‌ی زنده در خون پرنده‌ی سربریده در كنار آب روان فرو بریزد.

۷.      و بر آن كسی كه باید از برص پاك شود هفت بار بیفشاند و پاكش سازد و آن پرنده‌ی زنده را بر سطح صحرا آزاد سازد.

۸.      آن كسی كه باید پاك شود لباس‌هایش را بشوید تمام مویش را تراشیده در آب غسل كند تا پاك گردد و بعد به اردوگاه داخل شود. اما هفت روز خارج از منزلش بماند.

۹.      و چنین مقرر است كه در روز هفتم تمام مویش را بتراشد. سر، ریش و ابروها را، تمام موهایش را بتراشد. لباس‌هایش را بشوید بدنش را در آب غسل دهد تا پاك گردد.

۱۰.  در روز هشتم دو بره‌ی نر بی‌عیب و بره‌ی ماده‌ی (هشت‌روزه تا) یكساله‌ی بی‌عیب و سه دهم (ایفا) آرد نرم هدیه‌ی آردی سرشته شده در روغن و یك لُگ (پیمانه) روغن بیاورد.

۱۱.  كُوهِنی (کاهنی) كه پاك می‌كند، مردی را كه باید پاك شود و آن‏ها را به حضور خداوند جلو درگاه محل اجتماع قرار دهد ...

۱۲.  آن كُوهِن (کاهن) یك بره را گرفته آن را با یك لُگ (پیمانه) روغن برای قربانی تقصیر تقدیم داشته و آن‏ها را به حضور خداوند بجنباند.

۱۳.  آن بره را در محل مقدس جایی كه قربانی خطا و قربانی سوختنی را ذبح می‌كند، ذبح نماید. چون قربانی تقصیر مانند قربانی خطاست، مال كُوهِن (کاهن) باشد فوق‌العاده مقدس است.

۱۴.  آن كُوهِن (کاهن) از خون آن قربانی تقصیر بردارد روی نرمه‌ی گوش راست آن كسی كه باید پاك شود و روی شست دست راست و روی شست پای راستش بمالد.

۱۵.  آن كُوهِن (کاهن) از لُگ (یعنی پیمانه روغن) روغن برداشته بر كف دست چپ خود بریزد.

۱۶.  آن كُوهِن (کاهن) انگشت سبابه راستش را در روغنی كه در كف دست چپش است فرو برده با انگشت سبابه‌اش هفت مرتبه از آن روغن به حضور خداوند بیفشاند.

۱۷.  آن كُوهِن (کاهن) از باقی‌مانده‌ی روغنی كه روی كف دستش است روی نرمه‌ی گوش راست و روی شست دست راست و روی شست پای راست آن كسی كه باید پاك شود، روی خون آن قربانی تقصیر بماند.

۱۸.  باقیمانده‌ی روغنی را كه روی كف (دست) آن كُوهِن (کاهن) است روی سر آن كسی كه باید پاك شود بمالد و آن كُوهِن به حضور خداوند برایش طلب عفوكند.

۱۹.  آن كُوهِن (کاهن) آن قربانی خطا را تقدیم بدارد و برای كسی كه باید از ناپاكی‏اش پاك شود طلب عفو كند و بعد قربانی سوختنی را ذبح نماید.

۲۰.  كُوهِن (کاهن) آن قربانی سوختنی و آن هدیه‌ی آردی را بر قربانگاه تقدیم نموده برایش طلب عفو كند تا پاك شود.

۲۱.  و اگر بینواست و مقدورش نیست، یك بره‌ی قربانی تقصیر برای جنبانیدن و یك‌دهم (ایفا) آرد نرم سرشته شده در روغن برای هدیه‌ی آردی و یك لُگ (پیمانه) روغن بگیرد تا برایش طلب عفو كند.

۲۲.  و دو قمری یا دو جوجه كبوتر كه مقدورش باشد (بگیرد) یكی برای قربانی خطا باشد و یكی برای قربانی سوختنی.

۲۳.  و در روز هشتم پاكی‏اش آن‏ها را نزد كُوهِن (کاهن) پیش درگاه چادر محل اجتماع به‌حضور خداوند بیاورد.

۲۴.  كُوهِن (کاهن) آن بره‌ی قربانی تقصیر و آن لُگ (پیمانه) روغن را گرفته آن‏ها را به‌حضور خداوند بجنباند.

۲۵.  آن بره‌ی قربانی تقصیر را ذبح نموده كُوهِن (کاهن) از خون آن بگیرد روی نرمه‌ی گوش راست و روی شست دست راست و روی شست پای راست آن كسی كه باید پاك شود بمالد.

۲۶.  و كُوهِن (کاهن) از آن روغن بر كف دست چپ خود بریزد.

۲۷.  كُوهِن (کاهن) با انگشت سبابه‌ی دست راستش از آن روغنی كه كف دست چپش است هفت مرتبه به حضور خداوند بیفشاند.

۲۸.  كُوهِن (کاهن) از آن روغنی كه بر كف دستش است روی نرمه‌ی گوش راست و روی شست دست راست و روی شست پای راست آن كسی كه باید پاك شود، روی محل خون قربانی تقصیر بمالد.

۲۹.  و باقیمانده‌ی آن روغنی را كه بر كف دست كُوهِن (کاهن) است روی سركسی كه باید پاك شود مالیده برایش از حضور خداوند طلب عفو كند.

۳۰.  یكی از قمری‌ها یا جوجه كبوترها را بر حسب آنچه كه مقدورش باشد (اول) تقدیم بدارد ...

۳۱.  یعنی آنچه كه مقدورش باشد یكی را قربانی خطا و یكی را قربانی سوختنی همراه هدیه‌ی آردی (تقدیم بدارد)، تا كُوهِن (کاهن) برای كسی كه باید پاك شود از حضور خداوند طلب عفو كند.

۳۲.  این قانون مربوط به كسی است كه بیماری برص داشته و هنگام پاكی‏اش امكاناتی نداشته باشد.

۳۳.  خداوند به مُشه (موسی) و به اَهَرُون (هارون) چنین سخن گفت:

۳۴.  هنگامی كه به سرزمین كِنَعَن (کنعان) كه من به شما به ملكیت می‌دهم بیایید در خانه‌ی سرزمین ملكیتان آسیب برص خواهم داد.

۳۵.  آن كسی كه خانه از اوست، آمده، به كُوهِن (کاهن) چنین بگوید: چنین آسیبی در خانه‌ی من پدیدار شده است.

۳۶.  كُوهِن (کاهن) قبل از این‏كه برای مشاهده‌ی آن آسیب بیاید دستور دهد خانه را خالی كنند تا هرچه در خانه است، ناپاك نگردد. بعد از آن كُوهِن بیاید خانه را مشاهده كند.

۳۷.  آن آسیب را بررسی نماید. اگر آن آسیب در دیوارهای خانه به صورت فرورفتگی سبزرنگ یا قرمز رنگ بوده و محل دید آن‏ها پست‌تر از دیوار باشد ...

۳۸.  آن كُوهِن (کاهن) از خانه به در خانه بیرون آمده و آن خانه را هفت روز ببندد.

۳۹.  آن كُوهِن (کاهن) در روز هفتم برگشته بازدید نماید. اگر آن آسیب در دیوار خانه گسترش یافته باشد ...

۴۰.  كُوهِن (کاهن) دستور بدهد سنگ‌هایی را كه در آن‏ها آسیب است كنده آن‏ها را خارج از شهر در جای ناپاكی بیندازند.

۴۱.  اطراف آن خانه را از داخل بتراشد و خاكی را كه تراشیده‌اند به خارج از شهر درجای ناپاكی بریزند.

۴۲.  سنگ‌های دیگری گرفته به جای آن‏ها بگذارند و خاك دیگری گرفته آن خانه را اندود كنند.

۴۳.  و اگر بعد از كندن آن و بعد از تراشیدن آن خانه و بعد از اندود كردن، آن آسیب برگشته در آن خانه بروز نماید ...

۴۴.  كُوهِن (کاهن) آمده بازدید نماید. اگر آن آسیب در خانه گسترش یافته است برص خطرناك در آن خانه وجود دارد، ناپاك می‌باشد.

۴۵.  خانه، سنگ‌ها و چوب‌ها و تمام خاك آن را از بیخ و بن بركند و به خارج از شهر به محل ناپاكی ببرد.

۴۶.  تمام روزهای بسته بودن آن هركسی كه به آن خانه بیاید تا غروب ناپاك است.

۴۷.  و كسی كه در آن خانه بخوابد لباس‌هایش را بشوید و كسی كه در آن خانه بخورد لباس‌هایش را بشوید.

۴۸.  و اگر بعد از اندود كردن آن خانه، كُوهِن (کاهن) آمده مشاهده نماید كه آن آسیب در خانه گسترش نیافته است حكم به پاكی آن خانه بدهد چون‏كه آن آسیب شفا یافته است.

۴۹.  دو پرنده و چوب سرو آزاد و پشم رنگ‌شده‌ی قرمز و زوفا برای پاك كردن خانه بگیرد.

۵۰.  آن پرنده‌ی اولی را درون ظرف سفالی در كنار آب روان، سر ببرد.

۵۱.  چوب سرو آزاد و زوفا و پشم رنگ‌شده‌ی قرمز و آن پرنده‌ی زنده را گرفته آن‏ها را در خون پرنده‌ی سربریده و در آب روان فرو برده، بر خانه بیفشاند.

۵۲.  آن خانه را با خون آن پرنده و با آب روان و با آن پرنده‌ی زنده و با چوب سرو آزاد و با زوفا و با پشم رنگ‌‌شده‌ی قرمز پاك كند.

۵۳.  پرنده‌ی زنده را به سوی خارج از شهر بر سطح صحرا آزاد نموده و برای خانه طلب رفع ناپاكی نماید، تا پاك گردد.

۵۴.  این قانونی است برای هرگونه آسیب برص و برای بیماری جلدی.

۵۵.  و برای برص لباس و خانه.

۵۶.  و برای آماس (جلدی) و جرب و لكه‌ی بزاق.

۵۷.  (كُوهِن (کاهن)) راهنمایی كند (آسیب‌دیده) چه روزی ناپاك و چه روزی پاك است. قانون برص این است.

 
 مِصُوراع-فصل پانزدهم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) چنین سخن گفت:

۲.      با فرزندان ییسرائل (اسرائیل) صحبت كرده به آن‏ها بگویید هر مردی كه از آلتش جریان (غیرارادی) داشته باشد (به سبب) جریانش ناپاك است.

۳.      و ناپاكی او به‌خاطر جریانش این است: یا آلتش (بی‌اراده) جریان را روان می‌سازد یا آلتش (بی‌اراده) جریان را متوقف می‌كند. ناپاكی وی همین است.

۴.      هر بستری كه آن جریان‌دار در آن بخوابد ناپاك بوده و هر اسبابی كه رویش بنشیند ناپاك خواهد بود.

۵.      و كسی كه بستر او را لمس كند لباس‌هایش را بشوید، در آب غسل نماید و تا شامگاه ناپاك می‌باشد.

۶.      و كسی كه روی اسبابی كه جریان‌دار (روی آن) می‌نشیند، بنشیند لباس‌هایش را بشوید در آب غسل نماید تا شامگاه ناپاك خواهد بود.

۷.      و كسی كه بدن جریان‌داری را لمس كند لباس‌هایش را بشوید در آب غسل نماید، تا شامگاه ناپاك خواهد بود.

۸.      و هرگاه جریان‌داری به كسی كه پاك است آب دهان بیندازد (آن كس) لباس‌هایش را بشوید و در آب غسل نماید تا شامگاه ناپاك خواهد بود.

۹.      هر مَركَبی كه جریان‌دار روی آن سوار شود ناپاك خواهد بود.

۱۰.  و هركسی هرچیزی را كه زیر وی باشد لمس كند تا شامگاه ناپاك خواهد بود و كسی كه آن‏ها را برمی‌دارد لباس‌هایش را بشوید و در آب غسل نماید تا شامگاه ناپاك خواهد بود.

۱۱.  و هركسی كه جریان‌دار را (درحالی) كه دستانش را (با بدنش یكجا) غسل نداده باشد، لمس كند لباس‌هایش را بشوید و در آب غسل نماید تا شامگاه ناپاك خواهد بود.

۱۲.  و هر ظرف سفالی كه جریان‌داری آن را لمس كند شكسته شود و هر ظرف چوبی آب‌كشیده شود.

۱۳.  و هرگاه جریان‌داری از جریانش پاك گردد پیش خود هفت روز برای پاكی‏اش بشمارد و لباس‌هایش را بشوید و بدن خود را در آب غسل دهد پاك خواهد بود.

۱۴.  روز هشتم برای خود دو قمری یا دو جوجه كبوتر بگیرد به حضور خداوند پیش درگاه چادر محل اجتماع آمده آن‏ها را به كُوهِن (کاهن) بدهد.

۱۵.  كُوهِن (کاهن) یكی از آن‏ها را قربانی خطا و دیگری را قربانی سوختنی كند و آن كُوهِن از حضور خداوند برای وی به سبب جریانش طلب عفو نماید.

۱۶.  و مردی كه از او منی خارج می‌گردد تمام بدنش را  در آب غسل دهد تا شام ناپاك خواهد بود.

۱۷.  و هر لباس و (مصنوع) چرمی كه منی روی آن باشد با آب شسته شود و تا شامگاه ناپاك خواهد بود.

۱۸.  و زنی كه مردی (شوهرش) با وی بخوابد و نزدیكی كنند خود را با آب بشویند تا شامگاه ناپاك خواهند بود.

۱۹.  و زنی كه جریان‌دار بوده یعنی خون از آلتش جاری باشد هفت روز (بعد از پایان خونریزی) در قاعدگی خود بماند و هركس او را لمس كند تا شامگاه ناپاك خواهد بود.

۲۰.  و هرچه هنگام قاعدگیش روی آن بخوابد ناپاك خواهد بود و هركسی كه روی آن بنشیند ناپاك خواهد بود.

۲۱.  و هركس بستر وی را لمس كند لباس‌های خود را بشوید و در آب غسل نماید تا شامگاه ناپاك خواهد بود.

۲۲.  و هركس هر اسبابی را كه (آن زن) روی آن نشسته باشد لمس كند لباس‌های خود را بشوید و در آب غسل نماید تا شامگاه ناپاك خواهد بود.

۲۳.  و اگر او (آن مرد) كنار بستر یا كنار اسبابی باشد كه زن (ناپاك) روی آن نشسته است با لمس كردن آن تا شامگاه ناپاك خواهد بود.

۲۴.  و اگر مردی با وی همخوابی كند ناپاكی وی به او منتقل می‌شود. (آن مرد) هفت روز ناپاك خواهد بود و هر بستری كه وی روی آن بخوابد ناپاك خواهد شد.

۲۵.  زنی كه جریان خونش روزهای زیادی غیر از زمان قاعدگیش روان باشد تمام روزهای جریان ناپاكی‏اش مانند روزهای قاعدگیش است ناپاك می‌باشد.

۲۶.  هر بستری كه تمام روزهای جریانش روی آن بخوابد برای او مانند بستر قاعدگیش خواهد بود و هر اسبابی كه روی آن بنشینند مثل (دوره‌ی) ناپاكی قاعدگیش ناپاك خواهد بود.

۲۷.  هركس آن‏ها را لمس كند ناپاك خواهد بود. لباس‌هایش را بشوید و در آب غسل نماید تا شامگاه ناپاك خواهد بود.

۲۸.  اگر از جریانش پاك شد پیش خود هفت روز شمرده، غسل نماید و بعد پاك خواهد بود.

۲۹.  در روز هشتم دو قمری یا دو جوجه كبوتر برای خود گرفته آن‏ها را نزد كُوهِن (کاهن) پیش درگاه چادر محل اجتماع بیاورد.

۳۰.  كُوهِن (کاهن) یكی را قربانی خطا و آن یكی را قربانی سوختنی نماید. كُوهِن در حضور خداوند برایش به سبب جریان ناپاكی‏اش طلب عفو نماید.

۳۱.  فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را از ناپاكی‏شان جدا كنید تا به علت ناپاكی‌شان، با ناپاك كردن میشكان من كه در بین‌ آن‏هاست نمیرند[۱].

۳۲.  چنین است قانون شخص جریان‌دار و كسی كه از او منی خارج می‌گردد و به وسیله‌ی آن ناپاك می‌شود.

۳۳.  و زن قاعده در (دوره‌ی) ناپاكی‏اش و كسی كه چه مذكر و چه مونث جریانش روان باشد و مردی كه با (زن) ناپاك بخوابد.


 
[۱] بنابه مفاد آیه‌های زیر شخص ناپاك فقط از ورود به بیت‌همیقداش (معبد مقدس) كه در اورشلیم بود و از خوردن چیزهای مقدس تا پایان ناپاكی یعنی تا غسل كردن محروم بوده است و ورودش به جاهای دیگر منع نشده است.

كتاب وَییقْرا فصل ۱۲ آیه ۴، كتاب وَییقْرا فصل ۱۵ آیه ۳۱، كتاب وَییقْرا فصل ۲۲ آیه ۶ و ۷

پاراشای اَحَرِی‌مُوت-فصل شانزدهم

۱.      بعد از فوت دو نفر پسران اَهَرُون (هارون) كه هنگام نزدیك شدن به حضور خداوند مردند خداوند با مُشه (موسی) سخن گفت.

۲.      خداوند به مُشه (موسی) گفت: به اَهَرُون (هارون) و برادرت بگو كه همه وقت به مكان مقدس داخل پرده‌ی جایگاه لوحه‌های ده‌فرمان به طرف جلو سرپوش كه روی صندوق‌های لوحه‌های ده فرمان است نیاید تا نمیرد. زیرا روی آن سرپوش در ابر ظاهر خواهم شد.

۳.      اَهَرُون (هارون) با این (چیزها) به مكان مقدس بیاید: با گاو نر جوانی برای قربانی خطا و قوچی برای قربانی سوختنی.

۴.      پیراهن كتانی مقدس بپوشد و شلوار كتانی بر بدنش باشد و كمرش را با كمربند كتانی ببندد و با عمامه‌ی كتانی (سر خود را) بپیچد. این‏ها لباس‌های مقدس هستند. بدن خود را در آب غسل داده، آن‏ها را بپوشد.

۵.      و از جماعت ییسرائل (اسرائیل) دو بز نر برای قربانی خطا بگیرد و قوچی برای قربانی سوختنی.

۶.      و اَهَرُون (هارون) گاوی برای قربانی خطای خود تقدیم نماید و برای خود و خانواده‌اش طلب عفو كند.

۷.      این دو بز نر را گرفته آن‏ها را به حضور خداوند جلو درگاه چادر محل اجتماع وادارد.

۸.      اَهَرُون (هارون) قرعه‌هایی بر آن دو بز نر بگذارد یكی برای خداوند و یكی برای (بردن به كوه) عَزازِل[۱].

۹.      اَهَرُون (هارون) بز نری را كه بر آن قرعه‌ی خداوند (از صندوق) بیرون آید، نزدیك نموده و آن را به صورت قربانی خطا تقدیم كند.

۱۰.  و آن بز نری كه قرعه‌ی عَزازِل بر آن از صندوق بیرون آید، زنده در حضور خداوند قرار داده شود تا روی آن طلب عفو نموده آن را به طرف (كوه) عَزازِل به بیابان روانه سازد.

۱۱.  اَهَرُون (هارون) گاو قربانی خطایی را كه مال خودش است پیش‌آورده برای خودش و برای خاندانش (یعنی خاندان كُوهِن (کاهن)) طلب عفو نموده گاو قربانی خطای خود را ذبح کند.

۱۲.  و مجمری پر از ذغال‌های افروخته را از روی قربانگاه از حضور خداوند و دو مشت پر از داروهای معطر (یازده‌گانه) به‌صورت گرد را برداشته و به داخل پرده‌ی جایگاه لوحه‌های ده‌فرمان بیاورد.

۱۳.  و آن بخور را در حضور خداوند روی آتش بنهد تا دود بخور سرپوش صندوق را كه روی لوحه‌های ده‌فرمان (گواه بر تجلی  خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) است بپوشاند، تا نمیرد.

۱۴.  از خون گاو برداشته با انگشت سبابه‌اش به سمت شرق در جهت بالای سرپوش لوحه‌های ده‌فرمان بیفشاند و در جلو سرپوش صندوق هم (بر زمین) با انگشت سبابه‌اش هفت مرتبه از آن خون بیفشاند.

۱۵.  و بز نر قربانی خطا را كه مال مردم است ذبح كرده خونش را از پرده‌ی جایگاه لوحه‌های ده‌فرمان به داخل بیاورد و همان‏طوری كه با خون گاو عمل كرد با خون آن عمل نماید. یعنی آن را در جهت بالای سرپوش (صندوق لوحه‌های ده‌فرمان) و در جلو آن (بر زمین) بیفشاند.

۱۶.  برای فرزندان ییسرائل (اسرائیل) كه سهواً یا قصداً خبط و خطا كرده، در حال ناپاكی وارد مكان مقدس شده‌اند طلب عفو نماید و همین‏طور از خیمه‌ی محل اجتماع جایی كه خداوند (حتی) در حال ناپاكی آن‏ها در میان آنان ساكن می‌باشد، همین كار رفع ناپاكی را انجام دهد.

۱۷.  و موقعی كه (كُوهِن (کاهن)) می‌آید تا از مكان مقدس رفع ناپاكی كند تا هنگام خارج شدنش هیچ آدمی در چادر محل اجتماع نباشد و برای خود و برای خانواده‌‏اش و برای تمام جمعیت ییسرائل (اسرائیل) طلب عفو نماید.

۱۸.  به سوی قربانگاه كه به حضور خداوند است پیش رفته و برای آن رفع ناپاكی كند و از خون گاو و از خون بز نر برداشته روی شاخ‌های قربانگاه به اطراف بمالد.

۱۹.  و از آن خون با انگشتش هفت مرتبه بر آن بیفشاند و از ناپاكی‌های فرزندان ییسرائل (اسرائیل) پاك و مقدسش نماید.

۲۰.  پس از رفع ناپاكی از مكان مقدس و چادر محل اجتماع و قربانگاه، بز نر زنده را پیش‌آورد.

۲۱.  اَهَرُون (هارون) دو دست خود را روی سر آن بز نر زنده تكیه داده تمام گناهان فرزندان ییسرائل (اسرائیل) و تمام تقصیرات با تمام خطاهایشان را روی آن اعتراف نماید و آن‏ها را (آن گناهان را) بر سر آن بز نهاده و (آن بز را) به‌وسیله‌ی مرد معین شده‌ای به آن بیابان (به كوه عَزازِل) روانه نماید.

۲۲.  آن بز نر تمام گناهان ایشان را با خود به سرزمین ویران و پر از صخره خواهد برد. پس آن بز نر را در آن بیابان  (به كوه عَزازِل) روانه سازد.

۲۳.  اَهَرُون (هارون) به چادر محل اجتماع آمده لباس‌های كتانی را كه هنگام ورودش به مكان مقدس پوشیده بود كنده آن‏ها را آن‏جا بگذارد.

۲۴.  و بدنش را در محل مقدس در آب غسل داده و لباس‌هایش را بپوشد. (آنگاه) خارج‌شده قربانی سوختنی خود و قربانی سوختنی مردم را تقدیم بدارد و برای خود و برای مردم طلب عفو نماید.

۲۵.  و پیه قربانی خطا را بر قربانگاه دود كند.

۲۶.  و كسی كه آن بز نر را از (كوه) عَزازِل رها می‌كند لباس‌هایش را بشوید و بدنش را در آب غسل داده بعد از آن وارد اردوگاه شود.

۲۷.  و گاو نر قربانی خطا و بز نر قربانی خطا را كه خونشان برای (طلب عفو مردم و) رفع ناپاكی مكان مقدس به مكان مقدس آورده شده بود به خارج از اردوگاه بیرون ببرد و پوست و گوشت و مدفوعشان را بسوزاند.

۲۸.  و كسی كه آن‏ها را می‌سوزاند لباس‌هایش را بشوید و بدن خود را در آب غسل بدهد و بعد از آن وارد اردوگاه شود.

۲۹.  برای شما قانون ابدی باشد. خواه تابع و خواه غریبی كه در میان شماست در ماه هفتم در دهمین روز جان‏های خود را رنج داده (روزه بگیرید). هیچ كاری نكنید.

۳۰.  زیرا در این روز (كُوهِن (کاهن) بزرگ) برای شما طلب عفو می‌كند تا شما را مبرا نماید. لذا شما از تمام خطاهای خود كه نسبت به خداوند (مرتكب شده‌اید) مبرا خواهید شد.

۳۱.  برای شما شبات یعنی تعطیل كامل است جان‌های خود را رنج بدهید (روزه بگیرید). قانون ابدی است.

۳۲.  و كُوهِنی (کاهنی) كه (مرجع صلاحیت‌دار) وی را مسح كرده و منتصب نماید كه جای پدرش كُوهِنی كند (آن) لباس‌های كتانی یعنی لباس‌های مقدس را بپوشد و طلب عفو نماید.

۳۳.  از آن مكان مقدس و از خیمه‌ی محل اجتماع و از قربانگاه، رفع ناپاكی كند و برای كُوهِن (کاهن)‌ها و برای تمام اجتماع مردم طلب عفو نماید.

۳۴.  این (دستورات) برای شما قانون ابدی باشد كه سالی یك مرتبه برای فرزندان ییسرائل (اسرائیل) از تمام خطاهایشان طلب عفو كنید (اَهَرُون (هارون)) همان‏طوری كه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داد عمل نمود.


 
[۱] عَزازِل نام كوهی صخره‌ای است در حوالی اورشلیم.

  اَحَرِی‌مُوت-فصل هفدهم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) چنین گفت:

۲.      به اَهَرُون (هارون) و پسرانش و به تمام فرزندان ییسرائل (اسرائیل) خطاب نموده به آن‏ها بگو این است مطلبی كه خداوند فرمان داده است تا بگویم.

۳.      هر شخصی از خاندان ییسرائل (اسرائیل) كه در اردوگاه یا خارج از اردوگاه گاو یا بره یا بزی را ذبح نماید ...

۴.      و آن ‌را برای قربانی نمودن به درگاه خداوند به جلو چادر محل اجتماع پیش میشكان نیاورد... (این عمل) برای آن شخص قتل محسوب خواهد شد. او خون ریخته است و آن شخص از میان قوم خود نابود خواهد شد.

۵.      از این جهت است كه فرزندان ییسرائل (اسرائیل) (باید) ذبح‌های خود را كه در صحرا ذبح می‌كنند برای خداوند به دَرِ چادر محل اجتماع نزد كُوهِن (کاهن) آورده آن‏ها را برای خداوند به صورت قربانی سلامتی ذبح كنند.

۶.      و كُوهِن (کاهن) آن خون را بر قربانگاه خداوند در درگاه چادر محل اجتماع بپاشد و آن پیه را به عنوان بوی خوش‌آیندی برای خداوند دود كند.

۷.      و دیگر ذبح‌های خود را برای شیاطین كه به دنبال آن‏ها منحرف می‌گردند ذبح نكنند. این برای آن‏ها و نسل‌هایشان قانون ابدی خواهد بود.

۸.      به آن‏ها بگو هر شخصی از خاندان ییسرائل (اسرائیل) و از غریبی كه در میان آن‏ها زندگی كند كه قربانی سوختنی یا ذبحی تقدیم بدارد ...

۹.      و برای تقدیم آن، آن را به حضور خداوند به چادر محل اجتماع نیاورد آن شخص از میان قومش نابود خواهد شد.

۱۰.  و هر شخصی از خاندان ییسرائل (اسرائیل) و از غریبی كه در میان شما زندگی می‌كند كه هر نوع خونی بخورد خشمم را متوجه خورنده خون ساخته و او را از میان قومش نابود می‌سازم.

۱۱.  زیرا جان هر بشری به (جریان) خونش بستگی دارد و من برای شما آن‏را برای قربانگاه تخصیص دادم تا برای جان‌های شما سبب عفو شود، زیرا خون (قربانی) است كه برای شخص سبب عفو می‌گردد.

۱۲.  به این جهت به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) گفتم هیچ كسی از شما و از غریبی كه در میان شما زندگی می‌كند، خون نخورد.

۱۳.  و هر شخصی از فرزندان ییسرائل (اسرائیل) و از غریبی كه در میان آن‏ها زندگی می‌كند كه حیوان صحرایی یا بالداری را كه خوردنی است شكار می‌كند خونش را ریخته[۱] با خاك بپوشاند.

۱۴.  زیرا در وجود هر جنبنده‌ای ‌(جریان) خون به منزله‌ی جان اوست. از این جهت است كه به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) گفتم خون هیچ جنبده‌ای را نخورید زیرا جان هر جنبنده‌ای خونش است هركس آن را بخورد نابود می‌گردد.

۱۵.  هر شخصی، خواه تابع خواه غریب كه مردار (ذبح حرام-نِوِلا) و نخجیر شده (طِرِفا) بخورد لباس‌هایش را بشوید در آب غسل نماید، تا شام ناپاك خواهد بود، پاك می‌شود[۲].

۱۶.  و اگر لباسهایش را نشوید و بدنش را غسل ندهد گناهکار خواهد بود.


 
[۱] چون اصطلاح «خونش را ریخته» به معنی قتل كردن است لذا توراه با به‌كار بردن این اصطلاح به ما می‌آموزد كه صید حالت ذبح غیر شرعی دارد. فقط در صورتی كه شكار از قسمت پاچه زخمی شود می‌توان آن را ذبح كرده خورد.

[۲] پاك می‌شود كه بتواند به محل مقدس بیاید یا از چیزهای مقدس بخورد. ولی بر طبق متن آیه‌های ۴۳ و ۴۴ از فصل یازدهم گناهكار می‌گردد.

 اَحَرِی‌مُوت-فصل هجدهم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) چنین گفت:

۲.      به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) خطاب كرده به ایشان بگو من خداوند داور شما هستم.

۳.      مانند (اهالی) سرزمین مصر كه در آن ساكن بودید عمل نكنید و چون (اهالی) سرزمین كِنَعَن (کنعان) كه من شما را به آن‏جا می‌آورم عمل نكنید و به قانون‌های آنان رفتار ننمایید.

۴.      احكام مرا انجام دهید و قانون‌های مرا رعایت نموده طبق آن‏ها رفتار كنید من خداوند داور شما هستم.

۵.      قانون‌ها و احكام مرا كه اگر آدمی آن‏ها را انجام بدهد به‌وسیله‌ی آن‏ها زنده می‌ماند مراعات كنید. من خداوند هستم.

۶.      هیچكدام از شما با هیچ‌یك از خویشاوندان نزدیك یعنی محارم اقدام به ازدواج نكنید. من خداوند هستم.

۷.      با زن پدرت (نامادری مطلقه) و با مادرت ازدواج نكن. مادرت است با وی همخوابگی نكن[۱].

۸.      با زن (بیوه‌ی) پدرت همخوابگی نكن ناموس پدرت است.

۹.      با خواهرت دختر پدرت یا دختر مادرت خواه فرزند مشروع یا غیرمشروع باشد همخوابگی نكن.

۱۰.  با دختر پسرت یا دختر دخترت همخوابگی نكن چون‏كه ناموس تو هستند.

۱۱.  با دختر زن پدرت متولد از پدرت همخوابگی نكن خواهرت است.

۱۲.  با خواهر پدرت همخوابگی نكن خویشاوند نزدیك (یعنی هم‌خون) پدرت است.

۱۳.  با خواهر مادرت همخوابگی نكن خویشاوند نزدیك است (یعنی هم‌خون) مادرت است.

۱۴.  با ناموس برادر پدرت كه زن عموی توست اقدام به همخوابگی نكن.

۱۵.  با عروست همخوابگی نكن زن پسرت است با وی همخوابگی نكن.

۱۶.  با زن برادرت كه ناموس برادرت است همخوابگی نكن.

۱۷.  با زنی و دخترش همخوابگی نكن. (پس از ازدواج با او) دختر پسرش و دختر دخترش را نگیر كه با وی همخوابگی كنی. خویشاوند نزدیك هستند عمل زشتی است.

۱۸.  زنی را با خواهرش نگیر كه با وی همخوابگی كرده در حیات وی برایش هوو فراهم كنی.

۱۹.  در موقع قاعدگی زن، به‌خاطر ناپاكی‏اش به او نزدیك نشو كه با وی همخوابگی كنی.

۲۰.  با زن همنوعت (اگر هم از شوهرش حامله نشود) همبستری مكن و موجب بارداری او نشو. تا خود را با او ناپاك سازی.

۲۱.  نگذار از فرزندانت كسی را برای مُولِخ[۲] (بت مخصوصی است) نابود كنند و نام خداوندت را خوار نكن من خداوند هستم.

۲۲.  با مذكر مانند زن همخوابگی نكن كار زشتی است.

۲۳.  با هیچ چارپایی ارتباط جنسی برقرار نكن كه با آن ناپاك گردی. زن با چارپا ارتباط جنسی برقرار نكند. عملی غیرطبیعی است.

۲۴.  خویشتن را با هیچ یك از این‏ها ناپاك نسازید زیرا قوم‌هایی كه من آن‏ها را از پیش شما می‌رانم با تمام این‏ها ناپاك گشتند.

۲۵.  این سرزمین ناپاك شد و گناه (ناپاك شدن) آن را به خاطر (ملوث شدن) آن انتقام گرفتم. پس آن سرزمین ساكنان خود را بیرون ریخت.

۲۶.  شما قانون‌ها و احكام مرا مراعات نمایید و تابع یا غریبی كه در میان شما زندگی می‌كند هیچ‏یك از این كارهای زشت را انجام ندهد.

۲۷.  زیرا تمام این كارهای زشت را مردم آن سرزمین كه قبل از شما بودند، می‌كردند و آن سرزمین ناپاك گشت.

۲۸.  تا آن سرزمین همانطور كه آن گروه را قبل از شما بیرون ریخت، شما را به خاطر ناپاك كردن (آن سرزمین) بیرون نریزد.

۲۹.  زیرا هركسی كه هریك از این كارهای زشت را انجام دهد آن اشخاص انجام دهنده از میان قومشان نابود خواهند شد.

۳۰.  از امر من اطاعت نمایید و به هیچ‌یك از مراسم زشتی كه قبل از شما انجام می‌شد عمل نكنید و با آن‏ها خویشتن را ناپاك نسازید من خداوند خالقتان هستم.


 
[۱] در این فصل، منظور از «همخوابگی نكن» ازدواج نكردن با محارم است که نمونه هایی از محارم را هم برشمرده است.

[۲] بت‌پرستان بچه را از بین دو توده‌ی آتش به طرف بت مُولِخ عبور می‌دادند و او با آتشی كه از درون بت مُولِخ زبانه می‌كشید می‌سوخت.

پاراشای قِدُوشیم-فصل نوزدهم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲.      به تمام جمعیت فرزندان ییسرائل (اسرائیل) خطاب كرده به آن‏ها بگو مقدس باشید چون‏كه من مقدسم. من خداوند خالق شما هستم.

۳.      هر یك از شما از پدر و مادر خودتان ترس داشته باشید و تعطیلات (شبات‌های) مرا مراعات نمایید. من خداوند خالق شما هستم.

۴.      به بت‌ها گرایش نداشته باشید و معبودهای ریختگی برای خودتان نسازید. من خداوند خالق شما هستم.

۵.      و هرگاه قربانی سلامتی برای خداوند ذبح می‌كنید آن را با رضایت خودتان ذبح كنید.

۶.      در روز ذبح كردنتان و فردای آن روز خورده شود. بقیه تا روز سوم در آتش سوزانده شود.

۷.      و اگر روز سوم خورده شود (قربانی) مردود است، مورد قبول واقع نخواهد شد.

۸.      و خورندگان آن (هركدام) گناهش را به گردن می‌گیرند زیرا چیز مقدس خداوند را بی‌حرمت كرده است و آن شخص از قومش نابود خواهد شد.

۹.      هنگامی كه حاصل زمین را درو می‌كنید گوشه‌ی صحرایت را كاملاً درو نكن، خوشه‌ی ریخته‌ی درو خود را برنچین.

۱۰.  خوشه‌های كم دانه تاكت را نچین. دانه‌های ریخته‌شده‌ی انگور تاكستانت را جمع نكن. آن‏ها را برای فقیر و غریب رها كن. من خداوند خالق شما هستم.

۱۱.  دزدی نكنید. حاشا نكنید و به همنوع خود دروغ نگویید.

۱۲.  به نام من به دروغ سوگند یاد نكنید كه نام خداوندت را بی‌حرمت كنی. من خداوند هستم.

۱۳.  به همنوعت ستم نكن، به حق او تجاوز منما. مزد مزدور (روزكار) تا صبح پیش تو نماند.

۱۴.  كر را دشنام نده و سر راه كور مانع نگذار و از خداوندت ترس داشته باش. من خداوند هستم.

۱۵.  در داوری بی‌عدالتی نكنید، از فقیر طرفداری نكن و بزرگ را محترم ندار و همنوعت را با عدالت داوری نما.

۱۶.  در میان قومت برای سخن‏چینی رفت‏وآمد نکن، خطر جانی همنوعت را نادیده نگیر. من خداوند هستم.

۱۷.  برادرت را در دل دشمن مدار، همنوعت را حتماً نصیحت (توام با احترام) بنما تا به‌خاطر وی خطاكار نشوی.

۱۸.  از افراد قومت انتقام نگیر. كینه‌توزی نكن. همنوعت را چون خودت دوست بدار. من خداوند هستم.

۱۹.  قانون‌های مرا مراعات كنید. چارپایت را با غیر جنس خودش جفت نكن. مزرعه‏ات را با دو جنس تخم کشت نکن. لباس دو جنسه از پشم و کتان، بر تن خود نکن.

۲۰.  اگر مردی با زنی خوابیده و نزدیكی كند در حالی كه آن (زن) كنیز[۱]  نامزد شده‌ی دیگری بوده، بازخرید كامل نشده باشد یعنی به او آزادی (كامل) داده نشده باشد محاكمه به عمل آید. آن‏ها كشته نشوند زیرا آن زن (كاملاً) آزاد نبوده است.

۲۱.  (آن مرد) جریمه‌اش را برای خداوند یك قوچ قربانی تقصیر به درگاه چادر محل اجتماع بیاورد.

۲۲.  و كُوهِن (کاهن) با آن قوچ قربانی تقصیر، به خاطر خطایی كه آن مرد مرتكب شده است برایش از حضور خداوند طلب عفو كند. خطایی كه مرتكب شده است بخشوده می‌شود.

۲۳.  هرگاه وارد آن سرزمین شده و هر نوع درختی كه میوه‌اش خوردنی است بكارید (در سال‌های اول) از میوه‌اش استفاده نكنید. میوه‌اش برای شما سه سال غیرقابل استفاده باشد. خورده نشود.

۲۴.  و در سال چهارم تمام میوه‌اش را برای شكرگزاری خداوند وقف كنید.

۲۵.  و از سال پنجم میوه‌اش را بخورید تا حاصلش را برای ما افزایش دهد. من خداوند خالق شما هستم.

۲۶.  چیزی را با خونابه[۲] نخورید فال نگیرید. غیب‏گویی نكنید.

۲۷.  دور سر خود را نتراشید و گوشه‌(های) ریشت را (با تیغ) نزن.

۲۸.  به‌خاطر (درگذشت) كسی بدنتان را خراش ندهید. بر (تن) خودتان خالكوبی نكنید. من خداوند هستم.

۲۹.  دخترت را بدون عقد به كسی مده كه او را به فاحشگی واداری تا مردم آن سرزمین مرتكب زنا نشوند و آن سرزمین پر از كار زشت نشود.

۳۰.  تعطیل‌های مرا مراعات كنید و مكان مقدس مرا مورد احترام قرار دهید من خداوند هستم.

۳۱.  به احضاركنندگان روح و جادوگران مراجعه نكنید. خواستار ناپاك شدن به وسیله‌ی آن‏ها نباشید. من خداوند هستم.

۳۲.  از پیش پای ریش‌سفید (به حالت احترام) برخیز و عالم دینی را احترام بگذار و از خدایت ترس داشته باش. من خداوند هستم.

۳۳.  هرگاه در سرزمینتان غریبی نزد تو اقامت داشته باشد او را مغبون نكنید.

۳۴.  آن غریبی كه با شما اقامت دارد چون تابعی از (كشور) خودتان باشد. او را چون خودت دوست بدار چون‏كه در سرزمین مصر غریب بودید. من خداوند خالق شما هستم.

۳۵.  در داوری و اندازه‌گیری و وزن و پیمانه بی‌انصافی نكنید.

۳۶.  ترازوی درست وزنه‌های درست، ایفای (پیمانه برای جامدات) درست و هین (پیمانه برای مایعات) درست داشته باشید. من خداوند خالق شما هستم كه شما را از سرزمین مصر بیرون آوردم.

۳۷.  تمام قانون‌ها و احكام مرا رعایت نموده آن‏ها را انجام دهید من خداوند هستم.


 
[۱] در مورد كنیزی بحث می‌شود كه متعلق به دو نفر بوده و یكی از صاحبان آن كنیز، او را آزاد نموده ولی صاحب دوم او را آزاد نكرده باشد. به كتاب بِرِشیت فصل ۹ آیه‌های ۲۰-۲۶ مراجعه شود.

[۲] از اینجا نتیجه می‌شود كه باید گوشت را نیم‌ساعت در آب ساده خیساند، بعد یك ساعت با نمك درشت نمك‌سود كرد. سپس خونابه‌اش را خوب شسته مصرف نمود.
قِدُوشیم-فصل بیستم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲.      به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) بگو از فرزندان ییسرائل و از غریبی كه در (میان قوم) ییسرائل زندگی می‌كند هركس از نسلش (كسی را) برای مُولِخ (بت مخصوصی است) تخصیص دهد حتماً كشته شود. عامه‌ی مردم او را سنگباران كنند.

۳.      و من خشمم را متوجه آن شخص می‌كنم و او را از میان قومش نابود می‌سازم چون‏كه به خاطر ناپاك كردن مكان مقدس من و برای بی‌حرمت ساختن نام مقدسم از نسل خود (كسی را) برای (بت) مُولِخ تخصیص داده است.

۴.      و اگر عامه‌ی مردم از كشتن آن مرد در حالی‌كه از نسلش (كسی) را به مُولِخ داده چشم بپوشند (بدین منظور) که او را نکشند.

۵.      من خشمم را متوجه آن مرد و خانواده‌اش نموده، او را و همه كسانی را كه از او پیروی می‌كنند تا به دنبال مُولِخ منحرف شوند از میان قومشان نابود می‌كنم.

۶.      اگر كسی به احضاركننده‌ی روح و جادوگر رجوع كند تا با پیروی از آن‏ها منحرف شود من خشمم را متوجه آن شخص نموده او را از میان قومش نابود خواهم كرد.

۷.      خود را (به خداوند) اختصاص دهید تا مقدس بمانید زیرا من خداوند خالق شما هستم.

۸.      قانون‌های مرا رعایت كرده آن‏ها را اجرا كنید. من خداوند مقدس كننده‌ی شما هستم.

۹.      هرگاه كسی پدر و مادرش را (حتی بعد از درگذشتشان) دشنام دهد حتماً كشته شود. (چون) پدر و مادرش را دشنام داده كشته شود خونش به گردن خود اوست.

۱۰.  اگر مردی با زن عقد شده یعنی با زن همنوعش زنا كند، مرد و زن زنا كننده حتماً كشته شوند.

۱۱.  مردی كه با زن پدرش همخوابگی كند با ناموس پدرش همخوابگی كرده است هر دو حتماً كشته شوند خونشان به گردن خودشان است.

۱۲.  اگر مردی با عروسش همخوابگی كند هر دو كشته شوند. (چون) مرتكب فجور شده‌اند كشته شوند. خونشان به گردن خودشان است.

۱۳.  و مردی كه با مذكری همانند آمیزش با زن همخوابگی كند هردوی آن‏ها حتماً كار زشتی كرده‌اند، حتماً كشته شوند خونشان به‌گردن خودشان است.

۱۴.  و (عمل) مردی كه زنش و مادرش را بگیرد زشت است و او و آن‏ها را با آتش بسوزانید. در میان شما عمل زشت نباشد.

۱۵.  كسی كه با چارپا همخواب شود حتماً كشته شود و آن چارپا را (نیز) بكشید.

۱۶.  و زنی كه به هر چارپایی نزدیك شود تا با او جماع كند آن زن و آن چارپا را بكش. حتماً كشته شوند خونشان به‌گردن خودشان است.

۱۷.  اگر مردی خواهر خود یعنی دختر پدر یا دختر مادرش را بگیرد و یا عورت او را ببیند و آن خواهر هم عورت او را ببیند این عمل شرم‌آور است. در حضور اهل قومشان به مرگ نابهنگام خواهند مرد (و چون آن برادر مسئولیت مستقیم دارد) با همخوابگی با خواهرش متحمل گناه هم می‌شود.

۱۸.  و مردی كه با زنی در حال قاعدگی خوابیده و مقاربت كند منبع خون (قاعدگی) او را آشكار كرده و آن زن هم منبع خون (قاعدگی) خود را آشكار ساخته است هر دو از میان قوم خود به مرگ نابهنگام خواهند مرد.

۱۹.  با خواهر مادرت و خواهر پدرت همخوابگی نكن زیرا كسانی كه با خویشاوندان (محارم) خود همخوابگی كنند گناهشان را به گردن خواهند داشت.

۲۰.  و مردی كه با زن عمو یا زن دائی خود همبستر شود با ناموس عمو یا ناموس دائیش همخوابگی كرده است. خطایشان را به گردن خواهند داشت بی‌فرزند خواهند مرد.

۲۱.  و كسی كه زن برادرش را (كه بعد از فوت شوهرش بچه‌دار باشد) بگیرد عملش زشت است. با ناموس برادرش همخوابگی كرده است بی‌فرزند خواهند مرد.

۲۲.  تمام قانون‌ها و احكام مرا مراعات نموده آن‏ها را انجام دهید. تا آن سرزمینی كه من شما را به آن‏جا می‌آورم كه ساكن آن گردید شما را بیرون نریزد.

۲۳.  به قانون‌های قومی كه من از پیش شما اخراج می‌كنم عمل نكنید زیرا (آن‏ها) تمام این كارها را می‌كردند و از آن‏ها بیزار شدم.

۲۴.  به شما گفتم شما زمینشان را وارث خواهید شد و من آن را یعنی سرزمینی را كه در آن شیر و شهد جاری است به شما خواهم داد كه آن را به ارث ببرید. من خداوند خالق شما هستم كه شما را از (سایر) اقوام مجزا ساختم.

۲۵.  پس مابین چارپای حلال‌گوشت و حرام‌گوشت و مابین پرنده‌ی بالدار حرام‌گوشت و حلال گوشت تمیز دهید. با چارپا و با پرنده‌ی بالدار و با هرچیزی كه روی خاك می‌جنبد یعنی آن چیزهایی كه برایتان مشخص نمودم كه ناپاك بدانید وجود خود را ناپاك نكنید.

۲۶.  برای من مقدس باشد چون كه من خداوند هستم، مقدس می‌باشم. پس شما را از دیگر اقوام مجزا ساختم، برای من باقی بمانید.

۲۷.  و مرد یا زنی كه بین آن‏ها عمل احضار روح یا جادوگری باشد حتماً كشته شوند. آن‏ها را سنگباران كنید خونشان به‌گردن خودشان است.


پاراشای اِمُور-فصل بیست و یكم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) گفت به كُوهِن (کاهن)‌ها پسران اَهَرُون (هارون) اعلام داشته به آن‏ها بگو اگر كسانی برای كفن و دفن مرده‌ای حضور داشته باشند، خود را با مرده‌ای ناپاك نسازند.

۲.      مگر برای خویشاوندی كه به او نزدیك باشد. برای مادر و پدر و پسر و دختر و برادرش.

۳.      و برای خواهر دوشیزه‌اش كه در خانه است، یعنی مجرد می‌باشد یا عقد شده و هنوز به خانه‌ی شوهر نرفته است می‌تواند خود را ناپاك سازد.

۴.      شوهری (كه كُوهِن (کاهن) است با جسد زنش) خود را ناپاك نكند تا خود را از قدوسیت خارج نسازد.

۵.      (به‌خاطر درگذشت كسی) با كندن مو در سر خود طاسی ایجاد نكنند و گوشه‌های ریششان را (با تیغ) نتراشند و در بدن خود خراش وارد نسازند.

۶.      برای خداوند خود مقدس بمانند تا نام خداوندشان را بی‌حرمت نكرده باشند. چون‏كه ایشان هدیه‌های طعمه‌ی آتش (قربانگاه) خداوند یعنی نان (مقدس) خداوند خود را تقدیم می‌دارند، پس مقدس باشند.

۷.      زن فاحشه و زنی را كه دارای شرایط اختصاصی[۱] نباشد نگیرند و زنی را كه از شوهرش طلاق گرفته باشد اختیار نكنند چون (آن كُوهِن (کاهن)) برای خداوندش مقدس است.

۸.      چون من خداوند – مقدس كننده‌ی شما هستم و وی (آن كُوهِن (کاهن)) نان مقدس خداوندت را تقدیم می‌دارد. او را تقدیس كن. برای تو مقدس باشد.

۹.      و دختر مرد كُوهِنی (کاهنی) كه (عقد شده باشد و) اقدام به فاحشگی كند پدرش را بی‌حرمت كرده است، در آتش سوزانده شود.

۱۰.  و كُوهِنی (کاهنی) كه بر برادران خود (سایر كُوهِن (کاهن)‌ها) مقام ریاست دارد یعنی بر سرش روغن مسح ریخته شده است و وی را مرجع صلاحیت‌دار منتصب كرده است كه آن لباس‌ها را بپوشد (به علت عزاداری) سرش را برهنه (و ژولیده) نكند و لباس‌هایش را پاره نكند.

۱۱.  و به هیچ مرده‌ای نزدیك نشود. برای پدر و مادرش (هم) خود را ناپاك نسازد.

۱۲.  چون‎‏كه تاج یعنی روغن مسح خداوندش بر (سر) اوست. از مكان مقدس (برای مشایعت مرده) خارج نشود و مكان مقدس خداوندش را بی‌حرمت نكند. من خداوند هستم.

۱۳.  و او با دختر باكره ازدواج كند.

۱۴.  با این‏ها ازدواج نكند: زن بیوه، طلاق گرفته، زنی كه دارای شرایط اختصاصی نیست و زن فاحشه. مگر اینکه با دختر باکره‏ای از قومش ازدواج کند.

۱۵.  (با ازدواج با یهودی شدگان هم) نسلش را از قدوسیت خارج نكند. چون‏كه من خداوند مقدس كننده‌ی او هستم.

۱۶.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۱۷.  به اَهَرُون (هارون) چنین بگو: در هر دوره از نسل تو، مردی كه در او عیبی باشد برای تقدیم نان مقدس خداوندش جلو نیاید.

۱۸.  زیرا هر مردی كه در او نقصی باشد نباید (برای خدمت) جلو بیاید. مثلاً مرد كور یا شل با بینی فرو رفته یا دارای اعضای بی‌تناسب نباید تقرب حاصل كند.

۱۹.  یا مردی كه در او شكستگی پا یا شكستگی دست باشد.

۲۰.  یا گوژپشت یا كسی كه در چشمش غباری باشد یا كسی كه سفیدی و سیاهی چشمش در هم شده باشد یا جرب‌دار یا مبتلا به سودا یا بیضه له شده.

۲۱.  هر مردی از نسل اَهَرُون كُوهِن (هارون کاهن)، كه در او نقصی باشد برای تقدیم كردن هدیه‌های طعمه‌ی آتش (قربانگاه) خداوند تقرب حاصل نكند. (چون‏كه) در او عیب هست برای تقدیم نان (مقدس) خداوندش تقرب حاصل نكند.

۲۲.  از نان خداوندش كه از فوق‌العاده مقدس‌ها[۲]ست و از چیزهای مقدس بخورد.

۲۳.  نظر به این‏كه عیب در اوست فقط نزدیك پرده‌ی جایگاه لوحه‌های ده‌فرمان نیاید و به قربانگاه نزدیك نگردد و نظر به این‏كه من خداوند مقدس كننده‌ی‌ آن‏ها هستم مكان‌های مقدس مرا بی‌حرمت نكند.

۲۴.  مُشه (موسی) به اَهَرُون (هارون) و پسرانش و تمام فرزندان ییسرائل (اسرائیل) (این مطلب را) گفت.


 
[۱] اگر مرد كُوهِنی (کاهنی) زنی گرفته باشد كه طبق شرایط مذهبی نباشد او را وادار می‌كنند آن زن را طلاق دهد.

[۲] تمام قربانی‌ها و هدایایی كه به خانه‌ی خداوند آورده می‌شود بر سه نوع است:

الف – آنهایی كه تماماً سوخته می‌شوند مانند قربانی سوختنی و غیره (لاویان فصل اول)

ب –  فوق‌العاده مقدس‌ها. (اعداد فصل ۱۸ آیه ۹)

ج – و آنهایی كه جزء مقدس ها می‌باشند از قبیل قربانی تشكر و قربانی سلامتی و غیره.


اِمُور-فصل بیست و دوم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲.      به اَهَرُون (هارون) و فرزندانش بگو (هنگامی كه ناپاك باشند) از موقوفه‌های فرزندان ییسرائل (اسرائیل) كه آن‏ها برای من وقف می‌كنند دوری جسته، نام مقدس مرا بی‌حرمت نسازند. من خداوند هستم.

۳.      به آن‎ها بگو نسل‌اندرنسلتان هر مردی از تمام نسل شما اگر در حال ناپاكی به موقوفه‌هایی كه فرزندان ییسرائل (اسرائیل) برای خداوند وقف كنند نزدیك شود آن شخص از حضور من نابود خواهد شد. من خداوند هستم.

۴.      هركس از نسل اَهَرُون (هارون) كه برص دارد یا جریان‌دار است تا موقعی‌كه پاك شود از چیزهای مقدس نخورد و همچنین كسی كه به شخصی دست بزند كه آن شخص مرده‌ای را لمس نموده یا از او منی خارج شده باشد (از چیزهای مقدس نخورد).

۵.      یا كسی كه به شخصی دست بزند كه آن شخص به‌وسیله‌ی (حتی قطعه‌ای از بدن) هر جنبنده‌ای یا به‌وسیله‌ی (حتی قطعه‌ای از بدن) آدم مرده‌ای ناپاك شده باشد (از چیزهای مقدس نخورد).

۶.      شخصی كه آن‏ها را لمس كند تا غروب ناپاك است و از چیزهای مقدس نخورد مگر هنگام غروب پس از این‏كه بدنش را در آب غسل بدهد.

۷.      و غروب كه شد پاك است بعداً از آن چیزهای مقدس بخورد چون‏كه خوراك اوست.

۸.      مردار (ذبح حرام-نِوِلا) و نخجیر شده (طِرِفا) را كه با آن ناپاك می‌شود نخورد من خداوند هستم.

۹.      امر مرا رعایت كنند و به خاطر (عدم رعایت) آن، خطا به گردن نگیرند چون هرگاه آن را بی‌حرمت كنند خواهند مرد. من خداوند مقدس‌كننده‌ی ایشان هستم.

۱۰.  و هیچ بیگانه‌ای چیز مقدس نخورد. مهمان كُوهِن (کاهن) یا مزدور (او هم) چیز مقدس نخورد.

۱۱.  كسی را كه كُوهِن (کاهن) خرید، زرخرید اوست. وی از آن (چیز مقدس) بخورد. خانه‌زادهای كُوهِن هم از خوراكش (چیز مقدس) بخورند.

۱۲.  و دختر كُوهِنی (کاهنی) كه به مرد بیگانه (غیر كُوهِن) شوهر كند از پیشكشی‌های مقدس نخورد.

۱۳.  و دختر كُوهِنی (کاهنی) كه بیوه شود یا طلاق بگیرد و بچه‌ای نداشته باشد و مثل زمان نوجوانیش به خانه‌ی پدرش برگردد از نان (مقدس) پدرش بخورد و هیچ بیگانه‌ای (غیر كُوهِن) از آن نخورد.

۱۴.  و مردی كه اشتباهاً از چیز مقدس بخورد یك پنجمش بر آن را افزوده این چیز مقدس را به كُوهِن (کاهن) پس بدهد.

۱۵.  موقوفه‌های فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را كه به خداوند پیشكشی می‌دهند (كُوهِن (کاهن)‌ها با هدیه‌نمودن آن‏ها به دیگران) بی‌حرمت نسازند.

۱۶.  موقعی كه آن (بیگانه)ها از چیزهای مقدس ایشان می‌خورند (كُوهِن (کاهن)‌ها) باعث گناهكاری و مجرمیت آنان می‌شوند. چون‏كه من خداوند مقدس كننده‌ی آن‏ها (یعنی چیزهای مقدس) هستم.

۱۷.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۱۸.  به اَهَرُون (هارون) و پسرانش و تمام فرزندان ییسرائل (اسرائیل) سخن گفته و به آن‏ها اعلام كن. هركس از خاندان ییسرائل و از غریبی كه در جامعه‌ی ییسرائل باشد قربانی خود را كه خواه به صورت نذر و خواه داوطلبانه تقدیم می‌دارد برای خداوند به صورت قربانی سوختنی تقدیم بدارد.

۱۹.  (آن قربانی‌ها) به میل خودتان از گاو از بره یا از بز نر بی‌عیبی باشد.

۲۰.  هر چه را كه در آن عیب باشد قربانی نكنید زیرا قربانی پذیرفته نخواهد شد.

۲۱.  و مردی كه برای خداوند ذبح سلامتی بیاورد تا نذرش را ادا كرده باشد و یا (آن ذبح) داوطلبانه باشد، از گاو یا گوسفند تقدیم نماید. اگر بی‌نقص باشد و در آن هیچ عیبی نباشد مورد قبول (خداوند) است.

۲۲.  كور، شكسته، یا حیوانی كه قسمتی از بدن آن چاك خورده باشد یا آبله‌دار یا جرب‌دار یا مبتلا به سودا، این‏ها را برای خداوند قربانی نكنید و از این‏ها برای خداوند هدیه‌ی طعمه‌ی آتش روی قربانگاه نگذارید.

۲۳.  و گاو و بره‌ای را كه اعضایشان ناهنجار و یا چسبیده سم باشند، قربانی داوطلبانه بكن ولی برای نذر پذیرفته نخواهد شد.

۲۴.  چارپایی را كه بیضه‌اش له شده یا كوبیده شده یا مجرای بیضه‌اش گسیخته شده است برای خداوند قربانی نكنید. و در سرزمین خود به چنین كارهایی دست نزنید.

۲۵.  از مال بیگانه هم از این‏ها به عنوان طعمه‌ی آتش (قربانگاه) خداوند تقدیم ننمایید. هنگامی كه نقصشان در آن‏ها (باقی) است عیب در آن‏هاست از شما قبول نخواهد شد.

۲۶.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲۷.  گاو یا بره یا بزی كه به دنیا آید هفت روز نزد مادرش باشد و از روز هشتم به بعد جهت قربانی طعمه‌ی آتش (قربانگاه) برای خداوند پذیرفته خواهد شد.

۲۸.  گاو یا گوسفند را با بچه‌اش در یك روز ذبح نكنید.

۲۹.  هرگاه برای خداوند قربانی شكرانه ذبح كنید با میل و رغبت خود ذبح كنید.

۳۰.  در همان روز خورده شود. از آن تا صبح باقی نگذارید. من خداوند هستم.

۳۱.  فرمان‌های مرا مراعات نموده آن‏ها را انجام دهید من خداوند هستم.

۳۲.  نام مرا بی‌حرمت نكنید تا در میان فرزندان ییسرائل (اسرائیل) مقدس گردم. من خداوند مقدس كننده‌ی شما هستم ...

۳۳.  كه شما را از سرزمین مصر بیرون آوردم تا داور شما بمانم. من خداوند هستم.

 اِمُور-فصل بیست و سوم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲.      به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) سخن گفته به آن‏ها اعلام كن. عیدهای من یعنی عیدهای خداوند كه آن‏ها را روزهای اجتماع مقدس اعلام خواهید كرد این‏ها هستند.

۳.      شش روز كار انجام گیرد و روز هفتم شبات تعطیل كامل، (و روز) اجتماع مقدس است. هیچ‌كاری نكنید. در هرجایی كه باشید، شبات متعلق به خداوند است[۱].

۴.      این‏ها زمان‌های (عیدهای) خداوند- روزهای اجتماع مقدس می‌باشد كه (شما) در موقع مقررشان آن‏ها را اعلام خواهید كرد.

۵.      در ماه اول در روز چهاردهم آن هنگام عصر (از نیم بعدازظهر الی غروب آفتاب) موقع ذبح كردن قربانی پِسَح برای خداوند است.

۶.      در پانزدهمین روز همین ماه برای خداوند عید مَصوت (فطیر) است. هفت روز فطیر بخورید.

۷.      روز اول برای شما روز اجتماع مقدس خواهد بود. هیچ‌كاری (غیر از پخت و پز) نكنید.

۸.      هفت روز هدیه طعمه‌ی آتش (قربانگاه) برای خداوند تقدیم نمایید. روز هفتم روز اجتماع مقدس می‌باشد. هیچ‌كاری (غیر از پخت و پز) نكنید.

۹.      خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۱۰.  با فرزندان ییسرائل (اسرائیل) سخن گفته به آن‏ها اعلام كن. هنگامی كه به آن سرزمینی كه من به شما می‌دهم بیایید و حاصل آن را درو كنید اولین عومِر (پیمانه) دروتان را نزد كُوهِن (کاهن) بیاورید.

۱۱.  (كُوهِن (کاهن)) فردای آن روز تعطیل (اول عید فطیر) آن عومِر (پیمانه‌ی جو) را در حضور خداوند بجنباند تا (خداوند) از شما رضایت داشته باشد.

۱۲.  روزی كه آن عومِر (پیمانه‌ی جو) را می‌جنبانید برای خداوند بره‌ای بی‌عیب (هشت روزه تا) یكساله به صورت قربانی سوختنی تقدیم بدارید.

۱۳.  هدیه‌ی آردی آن دو دهم (ایفا) آرد نرم سرشته شده در روغن باشد. برای خداوند هدیه‌ی طعمه‌ی آتش (قربانگاه) بوی خوش‌آیند است. و هدیه‌ی مایع آن یك چهارم هین (پیمانه مایعات) شراب است.

۱۴.  تا خود این روز تا آوردن تقدیمی خداوندتان (از حاصل گندم و جو تازه) به صورت نان و یا بو داده و یا آب‌پز نخورید. در هر جایی كه باشید برای نسل‏اندرنسل شما قانون ابدی است.

۱۵.  از فردای آن روز تعطیل (اول عید فطر) از روزی كه آن عومِر (پیمانه‌ی) جنباندنی را می‌آورید، هفت هفته كامل برای خود بشمارید.

۱۶.  تا فردای هفته هفتم پنجاه روز بشمارید و هدیه‌ی آردی تازه‌ای (از گندم) برای خداوند تقدیم بنمایید.

۱۷.  از مسكن‌های خود (داخل كشور) دو نان هدیه‌ی جنباندنی بیاورید. دو دهم (ایفا) آرد نرم باشد. حامِص (ورآمده) پخته شود. نوبر است و به خداوند تعلق دارد.

۱۸.  و با آن نان، هفت بره‌ی بی‌عیب (از هشت روزه) تا یكساله و یك گاو نر جوان و دو قوچ تقدیم بدارید. برای خداوند قربانی سوختنی باشد. هدیه‌ی آردی و هدیه‌ی مایع آن‏ها برای خداوند بوی خوش‌آیند هدیه‌ی طعمه‌ی آتش (قربانگاه است).

۱۹.  و یك بز نر جوان برای قربانی خطا و دو بره (از هشت روزه) تا یكساله برای ذبح سلامتی ترتیب دهید.

۲۰.  كُوهِن (کاهن) آن‏ها را با نان(ی كه از گندم نوبر پخته شود) و با دو بره به حضور خداوند تكان دهد. برای خداوند-برای كُوهِن وقف خواهند بود.

۲۱.  در خود این روز اعلام دارید «برای شما روز اجتماع مقدس است هیچ‌كاری (غیر از پخت و پز) نكنید» در هر جایی باشید برای نسل‏اندرنسلتان قانون ابدی است[۲].

۲۲.  و هنگام درو كردن محصول سرزمینتان گوشه‌ی مزرعه‌ات را تماماً درو نكن و خوشه‌ی ریخته‌ی درویت را برنچین. آن‏ها را برای فقیر و غریب رها كن. من خداوند خالق شما هستم.

۲۳.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲۴.  به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) بگو در ماه هفتم اول ماه برای شما (روز) تعطیل و یادبود به صدا درآوردن شوفار (به علامت آژیر خطر) و روز اجتماع مقدس باشد.

۲۵.  هیچ كاری (به غیر از پخت و پز) نكنید. هدیه‌ی طعمه‌ی آتش (قربانگاه) برای خداوند تقدیم نمایید.

۲۶.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲۷.  اما روز دهم این ماه هفتم، روز كیپوریم (عفو گناهان) است. برای شما روز اجتماع مقدس است. جان‌هایتان را رنج دهید (روزه بگیرید) و برای خداوند هدیه‌ی طعمه‌ی آتش (قربانگاه) تقدیم نمایید.

۲۸.  در خود این روز هیچ كاری نكنید چون‏كه روز كیپوریم است. برای شما روز طلب مغفرت از حضور خداوند خالق شما می‌باشد.

۲۹.  پس هر كسی كه در خود این روز رنج نبیند (روزه نگیرد) از قومش نابود خواهد شد.

۳۰.  و هر شخصی كه در خود این روز هر كاری انجام دهد آن شخص را از میان قومش نابود خواهم كرد.

۳۱.  در هرجا باشید هیچ كاری نكنید. برای نسل‌اندرنسلتان قانون ابدی باشد.

۳۲.  برای شما شبات استراحت كامل است. از غروب نهم ماه جان‌هایتان را رنج دهید (روزه بگیرید) از غروب تا غروب (روز بعد) تعطیل كنید.

۳۳.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۳۴.  به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) چنین بگو: از روز پانزدهم ماه هفتم برای خداوند هفت روز عید سوكوت (سایبان‌ها) است.

۳۵.  روز اول روز اجتماع مقدس است. هیچ كاری (غیر از پخت و پز) نكنید.

۳۶.  هفت روز برای خداوند هدیه‌ی طعمه‌ی آتش (قربانگاه) تقدیم نمایید. روز هشتم برای شما روز اجتماع مقدس باشد. برای خداوند هدیه‌ی طعمه‌ی آتش (قربانگاه) تقدیم نمایید. عَصِرِت (جشن عمومی) است. هیچ كاری (غیر از پخت و پز) نكنید.

۳۷.  این‏ها هستند عیدهای خداوند كه آن‏ها را روز اجتماع مقدس اعلام خواهید كرد. تا برای خداوند هدیه طعمه‌ی آتش (قربانگاه) قربانی سوختنی، هدیه‌ی آردی، ذبح و هدیه‌های مایع هر روز را در روز خودش تقدیم نمایید.

۳۸.  غیر از (قربانی‌های) شبات‌های خداوند و غیر از هدیه‌هایتان و غیر از تمام نذرهایتان و غیر از همه‌ی پیشكشی‌هایتان كه به خداوند تقدیم خواهید نمود.

۳۹.  اما از روز پانزدهم ماه هفتم پس از آن‏كه حاصل زمین را جمع‌آوری كردید روز عید خداوند را جشن بگیرید. روز اول تعطیل و روز هشتم تعطیل می‌باشد.

۴۰.  در روز اول میوه‌ی درخت مركبات، شاخه‌ی درخت خرما، شاخه‌های درخت مورد و بیدهای (كنار) نهر، برای خودتان بگیرید. در حضور خداوند خالق شما هفت روز شادی كنید.

۴۱.  هفت روز در سال این (عید) را برای خداوند جشن بگیرید. برای نسل اندرنسلتان قانون ابدی باشد. در ماه هفتم آن‏را جشن بگیرید.

۴۲.  هفت روز در سایبان‌ها زندگی كنید. هر تابعی از جامعه‌ی ییسرائل (اسرائیل) در سایبان‌ها زندگی كند.

۴۳.  تا نسل‏اندر‏نسلتان بدانند كه فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را موقعی كه از سرزمین مصر بیرون آوردم در سایبان‌ها ساكن نمودم. من خداوند خالق شما هستم.

۴۴.  مُشه (موسی) عیدهای خداوند را به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) اعلام كرد.


 
[۱] چون در خانه‌ی خداوند، روز شبات هم برای سوزاندن قربانی، آتش می‌افروختند (وَییقرا فصل ۶ آیه‌های ۵ و ۶) در این آیه قید مكان به‌كار رفته است كه كسی فكر نكند مجاز است آتش بیفروزد یا كاری انجام دهد.

[۲] غیر از تهیه و پختن غذا از مواد موجود انجام كارهای دیگر ممنوع می‌باشد.

 اِمُور-فصل بیست و چهارم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲.      به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) چنین دستور بده، برای روشنایی یعنی برای روشن كردن چراغ دائم، روغن زیتون كوبیده زلال به نزدت بیاورند.

۳.      اَهَرُون (هارون) آن را در خارج از پرده‌ی جایگاه (لوحه‌های) ده‌فرمان گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) در چادر محل اجتماع مرتب كند. از شامگاه تا بامداد، دائم در حضور خداوند (روشن) باشد. برای نسل‌اندرنسلتان قانون ابدی است.

۴.      چراغ‌ها را همیشه روی چراغدان پاك در حضور خداوند مرتب كند.

۵.      آرد نرم بردار و با آن دوازده قرص نان بپز. هر قرص نان دو دهم (ایفا) باشد.

۶.      آن‏ها را در دو ردیف شش‌تایی روی آن میز پاك به حضور خداوند قرار بده.

۷.      روی هر ردیف كندر پاكیزه بگذار تا (آن كندر) برای آن نان یادبودی به صورت هدیه‌ی طعمه (قربانگاه) برای خداوند باشد.

۸.      در هر روز شبات همیشه آن را به حضور خداوند ترتیب دهد. از طرف فرزندان ییسرائل (اسرائیل) باشد، قرار ابدی است.

۹.      (آن نان) به اَهَرُون (هارون) و به پسرانش تعلق یابد. آن را در محل مقدس بخورند. زیرا از هدیه‌های (قربانگاه) خداوند برای او فوق‌العاده مقدس است. قانون ابدی است.

۱۰.  پسر زنی یهودی كه پسر مردی مصری بود از میان فرزندان ییسرائل (اسرائیل) بیرون آمد. پسر آن زن یهودی و مردی یهودی در اردوگاه نزاع كردند.

۱۱.  پسر آن زن یهودی، آن نام (یعنی نام خداوند) را بر زبان جاری ساخته ناسزا گفت. وی را كه نام مادرش شِلُومیت دختر دیوری از سبط دان بود، نزد مُشه (موسی) آوردند.

۱۲.  وی را در بازداشتگاه گذاردند تا (نوع مجازات) طبق امر خداوند برای آن‏ها روشن گردد.

۱۳.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۱۴.  كسی را كه ناسزا گفته است به خارج از اردوگاه ببر و تمام كسانی كه شنیده‌اند دستشان را روی سر وی بگذارند. سپس تمام جماعت وی را سنگ‏باران كنند.

۱۵.  و به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) این‏طور اعلام كن. هركس كه خداوندش را ناسزا گوید خطای خود را به گردن می‌گیرد.

۱۶.  و كسی كه نام خداوند را كفر گوید حتماً كشته شود. حتماً تمام جماعت او را سنگ‏باران كنند. چه غریب و چه تابع وقتی كه نام (صریح خداوند) را كفر گوید كشته خواهد شد.

۱۷.  و كسی كه جان آدمی را مورد حمله قرار دهد (و او را بكشد) حتماً كشته شود.

۱۸.  و كسی كه جان چارپایی را مورد حمله قرار دهد (و او را بكشد) (عوض) آن‏را بپردازد.

۱۹.  و كسی كه موجب نقصی در بدن همنوعش گردد آن‏چنان كه كرده است همان‏طور با وی عمل شود.

۲۰.  شكستگی به جای شكستگی، چشم به جای چشم، دندان به جای دندان. اگر موجب نقصی در شخصی بشود، همان عمل را در مورد او انجام دهند[۱].

۲۱.  كسی كه چارپایی را بزند (و بكشد) باید عوضش را بپردازد و كسی كه آدمی را (منظور از پدر و مادر است) بزند (كه صدمه ببیند) كشته خواهد شد.

۲۲.  قانون واحد داشته باشید. خواه غریب باشد و خواه بومی، زیرا من خداوند خالق شما هستم.

۲۳.  مُشه (موسی) (امر خداوند را) به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) اعلام كرد. پس آن كسی را كه كفر گفته بود بیرون از اردوگاه برده، وی را با سنگ سنگ‏باران نمودند. و فرزندان ییسرائل (اسرائیل) همان‏طور كه خداوند به مُشه فرمان داده بود عمل كردند.


 
[۱] به كتاب شِمُوت فصل ۲۱ زیرنویس ۶ مراجعه شود.

 پاراشای بِهَرسینَی-فصل بیست و پنجم

۱.      خداوند در كوه سینَی (سینا) به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲.      به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) اعلام كرده به آن‏ها بگو، هنگامی كه به سرزمینی كه من به شما می‌دهم وارد شدید، (كار كشاورزی) آن سرزمین تعطیل باشد. تعطیلی از جانب خداوند است.

۳.      شش سال كشتزارت را بكار و شش سال تاكت را هرس كن و حاصلش را جمع‌آوری نما.

۴.      در سال هفتم برای آن سرزمین شبات و تعطیل كامل است (محصول) سال هفتم از آن خداوند (یعنی وقف) است. كشتزارت را نكار و تاكت را هرس ننما.

۵.      حاصل خودروی به‌دست آمده از درو سابقت را درو نكن و انگورهای تاك هرس نكرده‌ات را نچین. برای آن سرزمین سال استراحت كامل باشد.

۶.      حاصل (سال) تعطیل زمین مختص خوراك شما باشد. برای تو و غلامت و كنیزت و مزدورت و مهمانی كه پیش تو زندگی می‌كند، خواهد بود.

۷.      و تمام حاصل آن برای مصرف خورا ك چارپایت و حیوانی كه در سرزمین توست باشد.

۸.      هفت‌بار تعطیل یكساله یعنی هفت مرتبه هفت سال برای خود بشمار و سال‌های این هفت تعطیل چهل و نه سال باشد.

۹.      در روز دهم از ماه هفتم صدای لرزان و بلند كرنا را پخش كنید. در روز كیپور در تمام سرزمینتان صدای كرنا را پخش كنید.

۱۰.  و این سال پنجاهم را مقدس نموده در آن سرزمین برای تمام ساكنانش اعلام آزادی كنید. برای شما یووِل[۱] (سال پنجاهم) است. از شما هركس به ملك و به خانواده‌ی خود برگردد.

۱۱.  سال پنجاهم برای شما یووِل باشد (زمین را) نكارید. محصولات خودرویش را درو نكنید و انگورهای تاك‌های هرس نكرده را نچینید.

۱۲.  چون‏كه یووِل است برای شما مقدس باشد. محصول كشت‌زار را بخورید (ولی نفروشید).

۱۳.  در این سال یووِل، هر كس به ملك خود برگردد.

۱۴.  و هرگاه ملك فروختنی را به همنوع خود بفروشید، یا مستقیماً از همنوع خود بخرید، یكدیگر را مغبون نكنید.

۱۵.  به نسبت سال‌هایی كه از یووِل گذشته است از همنوع خود بخر. به تعداد سال‌های محصول به تو بفروشد.

۱۶.  بر حسب زیادی سال‌های (برداشت محصول) بهای خریدش را زیاد كن و بر حسب كمی آن سال‌ها بهای خریدش را كم كن. چون‏كه او تعداد محصول‌ها(ی سالانه) را به تو می‌فروشد.

۱۷.  یكدیگر را مغبون نكنید. از خداوند ترس داشته باشید. چون‏كه من خداوند خالق شما هستم.

۱۸.  قانون‌های مرا انجام دهید و احكام مرا رعایت نموده به آن‏ها عمل كنید، تا در آن سرزمین با امنیت ساكن شوید.

۱۹.  و آن سرزمین محصولش را بدهد تا به سیری بخورید و در آن با امنیت ساكن شوید.

۲۰.  و اگر بگویید در سال هفتم چه بخوریم اینك كشت نكرده‌ایم محصولمان را جمع‌آوری نخواهیم كرد.

۲۱.  در سال ششم شما را بركت می‌دهم تا برای سه سال محصول به بار آورد.

۲۲.  (به‌طوری كه) سال هشتم را كشت خواهید كرد (ولی) از محصول قبلی خواهید خورد. تا سال نهم كه محصول آن برسد، از محصول پیشین خواهید خورد.

۲۳.  و آن زمین به‌طور ابدی به فروش نرود. چون‏كه زمین مال من است. زیرا شما پیش من غریب و مقیم هستید.

۲۴.  و در تمام زمین ملكیتان برای آن سرزمین حق بازخرید تعیین كنید.

۲۵.  اگر برادرت تهیدست گشته (قسمتی) از ملك خود را بفروشد. كسی كه حق بازخرید دارد و خویشاوند اوست (ملك) فروخته شده برادرش را بازخرید كند.

۲۶.  و كسی كه (زمینش) بازخرید كننده نداشته باشد (در صورتی كه خود او) مقدورش شود و قدرت بازخرید آن را پیدا كند ...

۲۷.  سال‌هایی را كه از فروش ملكش گذشته است حساب كند باقی مانده را به آن مردی كه به او فروخته است پس داده به ملك خود بازگردد.

۲۸.  و اگر به اندازه‌ای كه باید به او پس دهد نداشته باشد ملك فروخته شده تا سال یووِل در دست خریدار بماند و در (سال) یووِل از دست خریدار خارج شده و وی (فروشنده) به ملكش برگردد.

۲۹.  و كسی كه در شهر حصارداری خانه‌ی مسكونی بفروشد (موعد) بازخریدش تا پایان سال فروش باشد یعنی (موعد) بازخریدش تا یكسال باشد.

۳۰.  و اگر تا پایان یكسال كامل آن خانه‌ای كه در شهر حصاردار است، برای او بازخرید نشود به‌طور دایم به خریدار آن برای نسل اندر نسلش انتقال می‌یابد. در یووِل بازگشت داده نخواهد شد.

۳۱.  و خانه‌های روستایی كه حصار ندارند (هریك) در زمره‌ی كشتزار آن سرزمین محسوب می‌شود. حق بازخرید داشته باشد. در یووِل بازگشت داده شود.

۳۲.  در مورد شهرهای لِوی‌ها و خانه‌های شهرهایی كه آن‏ها مالكشان  هستند برای لِوی حق بازخرید دائمی وجود دارد.

۳۳.  اگر كسی از لِوی‌ها (دست به دست) بازخرید كند در (سال) یووِل خانه‌ی فروخته شده واقع در شهر ملكی (به لِوی) بازگردانده می‌شود زیرا خانه‌های واقع در شهرهای لِوی‌ها در میان فرزندان ییسرائل (اسرائیل) ملكشان است.

۳۴.  زمین كشاورزی حومه‌ی شهرهای ایشان فروخته نشود، چون‏كه ملك ابدی ایشان است.

۳۵.  و اگر برادرت یا غریب یا مقیمی كه نزد توست تهیدست شده متزلزل گردد دستش را بگیر تا با تو زندگی كند.

۳۶.  از او نزول و سود نگیر، از خداوند خود ترس داشته باش تا برادرت در كنار تو زندگی كند.

۳۷.  پولت را به تنزیل و خواربارت را به او به سود نده.

۳۸.  من خداوند خالق شما هستم كه شما را از سرزمین مصر بیرون آوردم تا سرزمین كِنَعَن (کنعان) را به شما داده برای شما داور باشم.

۳۹.  هرگاه برادرت كه نزد توست تهیدست شده و به تو فروخته شود كار غلامی به او تحمیل نكن.

۴۰.  پیش تو مثل مزدور، مانند مقیم باشد. تا سال یووِل (كه ممكن است در بین شش سال خدمت آن غلام واقع شود) نزد تو خدمت كند.

۴۱.  آن‏گاه از پیش تو خارج شده همراه فرزندانش به خانواده و به ملك پدرانش بازگردد.

۴۲.  چون‏كه آن‏ها غلامان من هستند كه آن‏ها را از سرزمین مصر بیرون آوردم، به صورت غلام فروخته نشوند.

۴۳.  با ستم بر او فرمانروایی نكن. از خداوند خود ترس داشته باش.

۴۴.  اگر غلام و كنیز می‌خواهید از آن اقوامی كه اطرافتان هستند، غلام و كنیز بخرید.

۴۵.  و همچنین از اهالی مقیمی كه پیش شما زندگی می‌كنند و از قبیله‌ی آنانی كه پیش شما هستند یعنی در سرزمین شما به دنیا آورده شده‌اند بخرید و جزء ملك شما باشند.

۴۶.  آن‏ها را بعد از خودتان برای فرزندانتان به ارث بگذارید تا به صورت ملك به ارث ببرید. برای همیشه به آن‏ها خدمت محول كنید. ولی نسبت به برادران خود فرزندان ییسرائل (اسرائیل)، با همدیگر با ستم فرمانروایی نكنید.

۴۷.  هرگاه غریب و یا مقیمی كه پیش تو مسكن دارد استطاعت مالی پیدا كند و برادرت كه پیش اوست تهیدست شود و به غریب و مقیم كه نزد توست یا به اولاد خانواده‌ی غریب دیگری فروخته شود.

۴۸.  پس از این‏كه فروخته شد برای او حق بازخرید وجود داشته باشد و یكی از برادرانش او را بازخرید كند.

۴۹.  یا عمویش یا پسرعمویش او را بازخرید كند یا از خویشاوندانش كه از خاندان خودش باشد او را بازخرید كند و یا اگر خودش استطاعت یابد بازخرید شود.

۵۰.  از سال فروخته شدنش تا سال یووِل با خریدار خود حساب كند و پول فروش او برحسب تعداد سال‌ها باشد. یعنی مثل سال‌های مزدوریش در نزد وی باشد.

۵۱.  اگر هنوز سال‌های بسیاری (تا فرا رسیدن یووِل) باقی مانده است، پول بازخریدش را برحسب آن سال‌ها به نسبت قیمت خریدش پس بدهد.

۵۲.  اگر تا سال یووِل سال‌های كمی باقی مانده باشد برایش حساب كند. برحسب سال‌های باقی مانده پول بازخریدش را پس بدهد.

۵۳.  نزد او چون مزدور سالانه باشد. (نگذار مالك او) پیش چشم تو با ستم بر او فرمانروایی كند.

۵۴.  اگر به هیچ یك از این صورت‌ها بازخرید نشود خود و فرزندانش همراه او در سال یووِل از (خدمت) خارج شوند.

۵۵.  زیرا فرزندان ییسرائل (اسرائیل) برای من غلام هستند، غلامان منند كه آن‏ها را از سرزمین مصر بیرون آوردم. من خداوند خالق شما هستم.


 
[۱] سال یووِل سالی است كه طبق تقویم عبری مضربی از ۵۰ باشد.

بِهَرسینَی-فصل بیست و ششم

۱.      برای خود بت‌هایی نسازید و مجسمه و ستون پرستشگاه برپا نكنید و در سرزمین خود سنگ مصور قرار ندهید كه به آن سجده كنید. زیرا من خداوند خالق شما هستم.

۲.      تعطیل‌های مرا مراعات نمایید و مكان مقدس مرا محترم بدارید، من خداوند هستم.

پاراشای بحوقُوتَی

۳.      اگر به قانون‌های من عمل نمایید و فرمان‌های مرا مراعات نموده آن‏ها را انجام دهید ...

۴.      باران‌های شما را به موقع خودش خواهم داد و آن سرزمین حاصل به‌بار آورده و درخت كشت‌زار، میوه‌اش را خواهد داد.

۵.      خرمن‌كوبی شما تا هنگام انگورچینی و انگورچینی شما تا موقع بذرافشانی ادامه خواهد یافت. نانتان را تا سیر شدن خورده، در سرزمینتان با امنیت ساكن خواهید شد.

۶.      در آن سرزمین صلح برقرار می‌كنم. بخوابید و نگران كننده‌ای نخواهد بود. حیوان درنده را از آن سرزمین دور می‌كنم و در سرزمین شما شمشیر عبور نخواهد كرد.

۷.      دشمنانتان را تعقیب خواهید كرد و پیش شما به ضرب شمشیر خواهند افتاد.

۸.      پنج نفر از شما یك‌صد نفر را و یك‌صد نفر از شما ده‌هزار نفر را تعقیب خواهند كرد و دشمنانتان به ضرب شمشیر پیش شما خواهند افتاد.

۹.      به شما توجه می‌كنم شما را بارور نموده زیاد خواهم كرد و به پیمانم با شما وفا خواهم نمود.

۱۰.  از محصول پیشین خواهید خورد و محصول قبلی را به خاطر (عوض كردن با) محصول تازه (از انبار) بیرون خواهید آورد.

۱۱.  مكان سكونتم را در میان شما قرار داده و روحم از شما نفرت نخواهد داشت.

۱۲.  سایه‌ام را بر سر شما گسترانیده داور شما خواهم بود و شما قوم من خواهید ماند.

۱۳.  من خداوند خالق شما هستم كه شما را از سرزمین مصر بیرون آوردم تا غلامان آن‏ها نباشید. بندهای اسارت شما را گسیخته و شما را سربلند نگاه داشته رهبری خواهم كرد.

۱۴.  اگر از من اطاعت نكنید و تمام این فرمان‌ها را انجام ندهید ...

۱۵.  و اگر از قانون‌های من نفرت داشته باشید و اگر افكارتان دستورات مرا رد كند و هیچ‌یك از فرمان‌های مرا انجام ندهید و در صورتی كه پیمانم را نقض كنید ...

۱۶.  من هم با شما چنین عمل خواهم كرد: وحشت و سل و تب را كه چشم‌ها را تباه می‌كند و جان را می‌گدازد بر شما مستولی می‌كنم. بذر خود را بی‌فایده خواهید كاشت و دشمنانتان آن را خواهند خورد.

۱۷.  خشم خود را متوجه شما خواهم كرد تا از دشمنانتان شكست بخورید و دشمنانتان بر شما فرمانروایی كنند و بدون این‏كه برای شما تعقیب‌كننده‌ای در كار باشد بگریزید.

۱۸.  اگر تا این حد از من اطاعت نكنید هفت برابر خطاهایتان به تنبیه شما ادامه خواهم داد.

۱۹.  غرور قدرت شما را خواهم شكست. آسمانِ شما چون آهن، و زمین شما را مثل مس قرار خواهم داد.

۲۰.  و نیروی شما بیهوده تمام خواهد شد. زمین شما محصولش را به‌بار نخواهد آورد و درخت آن سرزمین میوه‌اش را نخواهد داد.

۲۱.  و اگر تنبیه مرا به تصادف نسبت دهید و مایل نباشید از من اطاعت نمایید هفت برابر خطاهایتان بر ضربات علیه شما خواهم افزود.

۲۲.  حیوانات درنده‌ی صحرا را به میان شما می‌آورم تا شما را بی‌بچه سازند و چارپایانتان را نابود نموده (عده‌ی) شما را كم كنند و راه‌های شما ویران خواهد شد.

۲۳.  و اگر پس از این (كار)ها در برابر من متنبه نشوید و تنبیه مرا به تصادف نسبت دهید ...

۲۴.  من هم برای شما تصادف ایجاد می‌كنم و من هم هفت برابر خطاهایتان به شما ضربت خواهم زد.

۲۵.  و شمشیر انتقام را بر شما فرود می‌آورم تا تلافی عهد(شكنی) را بكند و هنگامی كه در شهرهای خود اجتماع نمایید وبا را به میان شما خواهم فرستاد تا به دست دشمن تسلیم گردید.

۲۶.  پشت‌گرمی شما را از داشتن خواربار از بین می‌برم تا آن‏جا كه ده خانوار نانشان را در یك تنور بپزند و نان شما را به صورت جیره برگردانند. می‌خورید و سیر نمی‌شوید.

۲۷.  و اگر با وجود این از من اطاعت نكنید و تنبیه را به تصادف نسبت دهید.

۲۸.  به شدت برای شما تصادف ایجاد می‌كنم. من هم شما را هفت برابر خطاهایتان تنبیه خواهم كرد.

۲۹.  گوشت پسران و دخترانتان را خواهید خورد.

۳۰.  دژهای شما را منهدم خواهم كرد و مظاهر آفتاب‌پرستیتان را نابود خواهم ساخت و جسدهای شما را روی لاشه‌ی بت‌هایتان خواهم انداخت و ذات من از شما نفرت خواهد داشت.

۳۱.  شهرهای شما را به ویرانه مبدل كرده میقداش‌های (اشاره به معبد اول و دوم) شما را خراب خواهم نمود و بوی خوش (قربانی‌های) شما را نخواهم بویید.

۳۲.  و من آن سرزمین را ویران خواهم نمود و دشمنان شما هم كه در آن ساكن خواهند شد روی آسایش نخواهند دید.

۳۳.  و شما را در بین قوم‌ها پراكنده ساخته و پشت سر شما شمشیر خواهم كشید. سرزمینتان ویرانه شده شهرهایتان خراب می‌گردد.

۳۴.  در تمام سال‌هایی كه شما در سرزمین دشمنان خود هستید آن سرزمینِ ویران، سال‌های تعطیلات خود را جبران خواهد كرد، یعنی آن وقت آن سرزمین استراحت نموده سال‌های تعطیلات خود را تلافی خواهد نمود.

۳۵.  (آن سرزمین) كه در سال‌های تعطیلات شما وقتی كه روی آن ساكن بودید استراحت نكرد در تمام سال‌های ویرانی استراحت خواهد كرد.

۳۶.  در دل آن‏هایی از شما كه در سرزمین‌های دشمنانشان باقی بمانند حالت ترس پدید می‌آورم و صدای برگ رهاشده‌ای آن‏ها را تعقیب كند و مثل كسی كه از جنگ بگریزد گریخته و بدون تعقیب‌كننده خواهند افتاد.

۳۷.  و مثل این‏كه در جنگ باشند بدون این‏كه كسی آن‏ها را تعقیب كند با یكدیگر تصادم می‌كنند. در برابر دشمنانتان تاب مقاومت نخواهید داشت.

۳۸.  در میان ملت‌ها آواره خواهید شد و سرزمین دشمنانتان شما را فنا خواهد نمود.

۳۹.  كسانی كه از شما باقی خواهند ماند در سرزمین دشمنانتان به خاطر گناهشان تحلیل خواهند رفت و همچنین به‌خاطر این‏كه گناهان پدران خود را ادامه می‌دهند منهدم خواهند شد.

۴۰.  به خاطر خیانتی كه به من كرده‌اند (یعنی) به‌خاطر این‏كه به تنبیه‌های من نسبت تصادف داده‌اند (بالاخره) به گناه خود و به گناه پدران خود اعتراف خواهند كرد.

۴۱.  من هم برای آن‏ها تصادف ایجاد می‌كنم و آن‏ها را به سرزمین دشمنانشان می‌آورم. پس آن وقت است كه قلب سختشان نرم‌شده و به مكافات گناهشان خواهند رسید.

۴۲.  پس پیمانم را با یعقُوو (یعقوب) در مدنظر قرار خواهم داد و همچنین عهدم را با ییصحاق (اسحاق) و اَوراهام (ابراهیم) به خاطر خواهم داشت. پس آن سرزمین را در مدنظر قرار خواهم داد.

۴۳.   فقط به سبب این‏كه از احكام من نفرت داشتند و طرز فكرشان قانون‌های مرا مردود نمود آن سرزمین به‌خاطر (گناه) آن‏ها متروك خواهد شد. و چون در تعطیلات (سال‌های هفتم) خود، روی آسایش ندیده بود حال روی آسایش خواهد دید و آن‏ها به مكافات گناهان خود خواهند رسید.

۴۴.  با وجود این وقتی هم در سرزمین دشمنانشان باشند چون‏كه من خداوند خالق شما هستم آن‏ها را منفور نكرده و مردود نخواهم كرد كه ایشان را تباه كنم و پیمانم را با آن‏ها باطل نمایم.

۴۵.  پیمان اولیه را (با اَوراهام (ابراهیم) و ییصحاق (اسحاق) و یعقُوو (یعقوب)) كه (به‌خاطر آن) آن‏ها را از سرزمین مصر جلو چشمان اقوام بیرون آوردم تا برای آن‏ها داور باشم به‌یاد خواهم داشت. من خداوند هستم.

۴۶.  این‏ها قانون‌ها و احكام و تعلیماتی است كه خداوند بین خود و فرزندان ییسرائل (اسرائیل) به وسیله‌ی مُشه (موسی) در كوه سینَی (سینا) ابلاغ نمود.

بِحوقُوتَی-فصل بیست و هفتم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲.      به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) سخن گفته به آن‏ها بگو كسی كه صریحاً نذری می‌كند و نذرش مربوط به (سلامت) انسانی باشد برحسب ارزیابی مقرر (ذیل) (نذرش) از آن خداوند خواهد بود.

۳.      ارزیابی برای مذكر اینست: از بیست ساله تا شصت ساله ارزشش پنجاه شِقِل نقره بر حسب شِقِل مقدس باشد.

۴.      و اگر مونث باشد ارزشش سی شِقِل باشد.

۵.      و اگر پنج ساله تا بیست ساله باشد ارزش مذكر بیست شِقِل و در مورد مونث ده شِقِل باشد.

۶.      و اگر او یك ماهه تا پنج ساله است ارزش مذكر پنج شقل نقره و در مورد مونث سه شِقِل نقره باشد.

۷.      و اگر شصت ساله به بالاست اگر مذكر است ارزشش پانزده شِقِل باشد و در مورد مونث ده شِقِل.

۸.      و اگر (نذر كننده) تهیدست بوده و قادر به پرداخت این مبلغ نباشد وی را جلو كُوهِن (کاهن) وادارد تا كُوهِن او را ارزشیابی كند. كُوهِن برحسب توانایی نذركننده وی را ارزشیابی كند.

۹.      و اگر چارپایانی باشند كه از آن‏ها به خداوند قربانی تقدیم می‌دارند هر چه از آن‏ها به خداوند اختصاص دهد، وقف خواهد بود.

۱۰.  آن را عوض نكند و خوب را به بد یا بد را به خوب تبدیل ننماید و اگر چارپایی را به چارپایی تبدیل كند هم آن و هم بدل آن وقف خواهند بود.

۱۱.  و اگر هر نوع چارپای حرام‌گوشتی باشد كه از آن به خداوند قربانی تقدیم نمی‌كنند آن چارپا را به حضور كُوهِن (کاهن) وادارد.

۱۲.  كُوهِن (کاهن) آن را چه خوب و چه بد ارزشیابی كند (ارزش آن) همان‌قدر كه كُوهِن ارزیابی كند خواهد بود.

۱۳.  و اگر بخواهد آن را بازخرید كند یك پنجم بر مبلغ ارزیابی آن بیفزاید.

۱۴.  و شخصی كه خانه‌اش را برای خداوند وقف كند كُوهِن (کاهن) چه خوب و چه بد آن را ارزیابی نماید ارزش آن طبق ارزیابی كُوهِن (کاهن) ثابت بماند.

۱۵.  و اگر وقف كننده (بخواهد) خانه‌اش را بازخرید نماید یك پنجم بر قیمت ارزیابی شده آن بیفزاید پس (خانه) برای خودش بماند.

۱۶.  و اگر كسی قسمتی از كشتزار موروثی خود را برای خداوند وقف كند ارزش آن بر حسب مقدار بذر كاشته شده در آن هر عومِر (ده ایفا) از جو، پنجاه شِقِل نقره باشد.

۱۷.  اگر كشتزار خود را از سال یووِل وقف كند برحسب ارزیابی مقرر، (كشتزار) برای وی باقی می‌ماند.

۱۸.  و اگر بعد از یووِل كشتزارش را وقف نماید كُوهِن (کاهن) پول آن را برحسب سال‌هایی كه تا سال یووِل باقیمانده است برای او حساب كرده از مبلغ ارزیابی كسر كند.

۱۹.  و اگر وقف‌كننده بخواهد كشتزار را بازخرید كند (باید) یك پنجم مبلغ ارزیابی را بر آن بیفزاید تا (كشتزار) برای او بماند.

۲۰.  و اگر (وقف‌كننده) كشتزار را بازخرید نكند در صورتی كه (خریدار) كشتزار را به شخص دیگری بفروشد آن كشتزار دیگر قابل بازخرید نخواهد بود.

۲۱.  و هنگامی‌كه آن كشتزار در سال یووِل آزاد می‌شود برای خداوند وقف خواهد ماند. مانند كشتزار تحریم‌شده ملكیت آن برای كُوهِن (کاهن) باشد.

۲۲.  و اگر (كسی) كشتزار خریداری شده‌اش را كه كشتزار موروثیش نیست وقف كند ...

۲۳.  كُوهِن (کاهن) (برای بازخرید آن قسمت كشتزار) سهم او (یعنی سهم خریدار كشتزار از كشتزار) را تا سال یووِل با ارزیابی حساب كند. (خریدار كشتزار پول بازخرید) این قسمت را در آن روز بپردازد. (این پول) متعلق به خداوند خواهد بود.

۲۴.  در سال یووِل این كشتزار به شخصی كه خریدار آن‏را از او خریداری كرده است یعنی به كسی كه كشتزار، ملك موروثی وی است برمی‌گردد.

۲۵.  و ارزیابی برحسب شِقِل مقدس باشد، یك شِقِل بیست گِرا می باشد.

۲۶.  اما نباید كسی نخست‌زاد چارپا را چه گاو و چه بره وقف كند، زیرا از نظر خداوند نخست‌زاده محسوب می‌شود و متعلق به خداوند است.

۲۷.  و اگر چارپای حرام‌گوشت باشد پس از ارزیابی آن را بازخرید كرده و یك پنجم آن (مبلغ) را بر آن بیفزاید و اگر بازخرید نشود به موجب ارزیابی به فروش برسد.

۲۸.  اما هر تحریم‌شده‌ای كه كسی از هرچه كه دارد برای خداوند وقف كند از آدم و چارپا و از كشتزار موروثیش (تا انتقال آن وقفی به مسئول موقوفات به وسیله‌ی مسئول موقوفات) فروخته نشود (به وسیله‌ی وقف‌كننده‌ی آن) بازخرید نگردد. هر تحریم‌شده‌ای برای خداوند فوق‌العاده مقدس است.

۲۹.  هر آدم محكوم به مرگی (كه به وسیله‌ی دادگاه شرع به مرگ محكوم شود) بازخرید نشده حتماً كشته شود.

۳۰.  و هر ده یك محصول زمین چه از كشت زمین و چه از میوه‌ی درخت از آن خداوند است. به خداوند اختصاص دارد.

۳۱.  و اگر كسی بخواهد (قسمتی) از ده یك محصولش را بازخرید كند یك پنجم آن (مبلغ) را بر آن بیفزاید.

۳۲.  و ده یك از (تعداد) گاو و گوسفند، هرچه كه زیر چوب بگذرد دهمی آن برای خداوند وقف خواهد بود.

۳۳.  خوب یا بد را جدا نكند و آن را عوض نكند و اگر آن را عوض كند هم آن و هم عوض آن وقف خواهد بود. بازخرید نشود.

۳۴.  این‏ها فرمان‌هایی است كه خداوند برای فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا) به مُشه (موسی) امر فرمود.


במדבר (سفراعداد)



كتاب بَمیدبار-پاراشای بَمیدبار-فصل اول

۱.      در اولین روز ماه دوم از دومین سال خروج آن‌ها (فرزندان ییسرائل (اسرائیل)) از سرزمین مصر، خداوند در بیابان سینَی (سینا) در چادر محل اجتماع به مُشه (موسی) چنین گفت:

۲.      تمام جمعیت فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را برحسب قبیله و خانواده‌ی پدری‌شان سرشماری كنید، سرشماری آن‌ها از روی تعداد اسامی مردها باشد.

۳.      تو و اَهَرُون (هارون) آن‌ها را از بیست ساله به بالا هر كسی را كه در ییسرائل (اسرائیل) مشمول خدمت زیر پرچم می‌باشد، برحسب جمعیتشان به حساب بیاورید.

۴.      از هر سبطی یك نفر، كسی كه رئیس خاندان پدریش است با شما باشد.

۵.      نام‌های آن كسانی كه با شما حضور خواهند یافت این‌ها هستند: برای (سبط) رِئووِن، اِلیصور پسر شِدِاور.

۶.      برای (سبط) شیمعُون، شِلومیئِل پسر صوری شَدای.

۷.      برای (سبط) یهودا، نَحشُون پسر عَمی‌ناداو.

۸.      برای (سبط) ییساخار، نِتَن‌اِل پسر صوعار.

۹.      برای (سبط) زِوولون، اِلی‌آو پسر حِلُون.

۱۰.  برای فرزندان یوسف برای (سبط) اِفرَئیم، اِلی‌شاماع پسر عَمی‌هود، برای (سبط) مِنَشِه، گَملیئِل پسر پِداصور.

۱۱.  برای (سبط) بینیامین، اَویدان پسر گیدعُونی.

۱۲.  برای (سبط) دان، اَحیعِزِر پسر عَمی‌شَدای.

۱۳.  برای (سبط) آشِر، پَگعیئِل پسر عُوخران.

۱۴.  برای (سبط) گاد، اِلیاساف پسر دِعوئِل.

۱۵.  برای (سبط) نَفتالی، اَحیرَع پسر عِنان.

۱۶.  این‌ها دعوت شدگان جمعیت، رؤسای قبیله‌های پدری‌شان سران هزاره‌های (فرزندان) ییسرائل (اسرائیل) می‌باشند.

۱۷.  مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) این اشخاص را كه به نام معرفی شده بودند به همكاری خود برگزیدند.

۱۸.  و تمام جمعیت را در اول ماه دوم جمع كردند. آن‌ها نسب افراد ذكور بیست ساله به بالای خود را فرد فرد برحسب قبیله و خاندان پدری تعیین كردند.

۱۹.  مُشه (موسی) همان‌گونه كه خداوند فرمان داد آن‌ها را در بیابان سینَی (سینا) شمرد.

۲۰.  فرزندان رِئووِن نخست‌زاده‌ی ییسرائل (اسرائیل)، تمام مردان بیست ساله به بالا، تمام مشمولان خدمت زیر پرچم، طبق نسب‌نامه‌ی آن‌ها، برحسب قبیله و خانواده‌ی پدری‌شان، هر نفر از روی تعداد نام‌ها به قرار زیر بودند.

۲۱.  شمرده‌شدگان سبط رِئووِن چهل و شش هزار و پانصد (نفر).

۲۲.  فرزندان شیمعُون، مردان بیست ساله به بالا، تمام مشمولان خدمت زیر پرچم، شمرده شده طبق نسب‌نامه‌ی آن‌ها، برحسب قبیله و خانواده‌ی پدری‌شان، هر نفر از روی تعداد نام‌ها، به قرار زیر بودند.

۲۳.  شمرده‌شدگان سبط شیمعُون پنجاه و نه هزار و سیصد (نفر).

۲۴.  فرزندان گاد، تمام مشمولان خدمت زیر پرچم، از بیست ساله به بالا، طبق نسب‌نامه‌ی آن‌ها، برحسب قبیله و خانواده‌ی پدری‌شان، از روی تعداد نام‌ها، به قرار زیر بودند.

۲۵.  شمرده شدگان سبط گاد چهل و پنج هزار و ششصد و پنجاه (نفر).

۲۶.  فرزندان یهودا، تمام مشمولان خدمت زیر پرچم، از بیست‌ساله به بالا، طبق نسب‌نامه‌ی آن‌ها، برحسب قبیله و خانواده‌ی پدری‌شان، از روی تعداد نام‌ها، به قرار زیر بودند.

۲۷.  شمرده شدگان سبط یهودا هفتاد و چهار هزار و ششصد (نفر).

۲۸.  فرزندان ییساخار، تمام مشمولان خدمت زیر پرچم، از بیست ساله به بالا، طبق نسب‌نامه‌ی آن‌ها، برحسب قبیله و خانواده‌ی پدری‌شان، از روی تعداد نام‌ها، به قرار زیر بودند.

۲۹.  شمرده شدگان سبط ییساخار پنجاه و چهار هزار و چهارصد (نفر).

۳۰.  فرزندان زِوولون، تمام مشمولان خدمت زیر پرچم، از بیست ساله به بالا، طبق نسب‌نامه‌ی آن‌ها، برحسب قبیله و خانواده‌ی پدری‌شان، از روی تعداد نام‌ها، به قرار زیر بودند.

۳۱.  شمرده شدگان سبط زِوولون پنجاه و هفت هزار و چهارصد (نفر).

۳۲.  فرزندان یوسف، از فرزندان اِفرَئیم، تمام مشمولان خدمت زیر پرچم، از بیست ساله به بالا، طبق نسب‌نامه‌ی آن‌ها، برحسب قبیله و خانواده‌ی پدری‌شان، از روی تعداد نام‌ها، به قرار زیر بودند.

۳۳.  شمرده‌ شدگان سبط اِفرَئیم چهل هزار و پانصد (نفر).

۳۴.  فرزندان مِنَشِه، تمام مشمولان خدمت زیر پرچم، از بیست ساله به بالا، طبق نسب‌نامه‌ی آن‌ها، برحسب قبیله و خانواده‌ی پدری‌شان، از روی تعداد نام‌ها، به قرار زیر بودند.

۳۵.  شمرده‌شدگان سبط مِنَشِه سی و دو هزار و دویست (نفر).

۳۶.  فرزندان بینیامین، تمام مشمولان خدمت زیر پرچم، از بیست ساله به بالا، طبق نسب‌نامه‌ی آن‌ها، برحسب قبیله و خانواده‌ی پدری‌شان، از روی تعداد نام‌ها، به قرار زیر بودند.

۳۷.  شمرده‌شدگان سبط بینیامین سی و پنج هزار و چهارصد (نفر).

۳۸.  فرزندان دان، تمام مشمولان خدمت زیر پرچم، از بیست ساله به بالا، طبق نسب‌نامه‌ی آن‌ها، برحسب قبیله و خانواده‌ی پدری‌شان، از روی تعداد نام‌ها، به قرار زیر بودند.

۳۹.  شمرده‌شدگان سبط دان شصت و دو هزار و هفتصد (نفر).

۴۰.  فرزندان آشِر، تمام مشمولان خدمت زیر پرچم، از بیست ساله به بالا، طبق نسب‌نامه‌ی آن‌ها، برحسب قبیله و خانواده‌ی پدری‌شان، از روی تعداد نام‌ها، به قرار زیر بودند.

۴۱.  شمرده‌شدگان سبط آشِر چهل و یك هزار و پانصد (نفر).

۴۲.  فرزندان نفتالی، تمام مشمولان خدمت زیر پرچم، از بیست ساله به بالا، طبق نسب‌نامه‌ی آن‌ها، برحسب قبیله و خانواده پدری‌شان، از روی تعداد نام‌ها، به قرار زیر بودند.

۴۳.  شمرده شدگان سبط نَفتالی پنجاه و سه هزار و چهارصد (نفر).

۴۴.  این‌ها سرشماری شدگانی هستند كه مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) و رئیس‌های دوازده‌گانه‌ی ییسرائل (اسرائیل) كه هركدام از خاندان پدری خود بودند، شمردند.

۴۵.  تمام سرشماری شدگان فرزندان ییسرائل (اسرائیل) برحسب خانواده‌ی پدری‌شان از بیست ساله به بالا تمام مشمولان خدمت زیر پرچم در ییسرائل به قرار زیر بودند.

۴۶.  تمام سرشماری شدگان ششصد و سه هزار و پانصد و پنجاه (نفر).

۴۷.  و لِوی‌ها از سبط پدری‌شان در میان آن‌ها شمرده نشدند.

۴۸.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۴۹.  اما سبط لِوی را به حساب نیاور و آن‌ها را در میان فرزندان ییسرائل (اسرائیل) سرشماری نكن.

۵۰.  و تو لِوی‌ها را بر میشكان (مسكن) لوح‌های ده‌فرمان گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) و بر همه‌ی اسباب‌های آن و بر هرچه دارد مأمور كن. آن‌ها میشكان و تمام اسباب‌هایش را حمل كنند و خدمت آن‌را انجام دهند و پیرامون میشكان اردو بزنند.

۵۱.  و در موقع حركت كردن میشكان، لِوی‌ها آن را پایین آورند و در موقع اردو زدن میشكان، لِوی‌ها آن‌را برپا نمایند. و بیگانه‌ای كه (به آن) نزدیك شود كشته خواهد شد.

۵۲.  فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در اردوی (سبط) خود و هركدام در كنار پرچم (بخش سه سبطی) لشکرهایشان اردو زدند.

۵۳.  و لِوی‌ها پیرامون میشكان (مسكن) لوح‌های ده‌فرمان گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) اردو زدند تا بر جمعیت فرزندان ییسرائل غضبی وارد نشود. پس لِوی‌ها پاسگاه میشكان (مسكن) لوحه‌های ده فرمان (گواه) را نگهبانی كنند.

۵۴.  فرزندان ییسرائل (اسرائیل) موافق آن‌چه كه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داده بود عمل كردند. همان‌گونه عمل كردند.

 بَمیدبار-فصل دوم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) چنین سخن گفت:

۲.      فرزندان ییسرائل (اسرائیل) هركدام در كنار پرچم خود (كه هركدام مربوط به سه سبط بود) نزدیك نشانه‌های خاندان پدری[۱] خود اردو بزنند. در برابر پیرامون چادر محل اجتماع (به فاصله‌ی تقریبی دوهزار اَما[۲]) اردو بزنند.

۳.      و كسانی كه جلو دَرِ سمت شرقی (میشكان) اردو می‌زنند (زیر) پرچم (سبط) یهودا با تمام جمعیتشان و رئیس فرزندان یهودا، نَحشُون پسر عَمی‌ناداو.

۴.      جمعیت و مشمولین آن‌ها هفتاد و چهار هزار و ششصد (نفر).

۵.      و كسانی كه پهلوی او اردو می‌زنند (عبارتند از) سبط ییساخار و رئیس فرزندان ییساخار، نِتَن‌اِل پسر صوعار.

۶.      و جمعیت مشمولین او پنجاه و چهار هزار و چهارصد (نفر).

۷.      سبط زِوولون رئیس فرزندان زِوولون، اِلی‌آو پسر حِلُون.

۸.      و جمعیت مشمولین او پنجاه و هفت هزار و چهارصد (نفر).

۹.      همه‌ی مشمولین اردوی یهودا برحسب جمعیتشان یك‌صد و هشتاد و شش هزار و چهارصد (نفر)، اول حركت كنند.

۱۰.  پرچم اردوی رِئوون برحسب جمعیتشان طرف جنوب و رئیس فرزندان رِئووِن، اِلیصور پسر شِدِاور.

۱۱.  و جمعیت و مشمولین او چهل و شش هزار و پانصد (نفر).

۱۲.  كسانی كه پهلوی او اردو می‌زنند سبط شیمعُون و رئیس فرزندان شیمعُون، شِلومیئِل پسر صوری شَدای.

۱۳.  و جمعیت و مشمولین آن‌ها پنجاه و نه هزار و سیصد (نفر).

۱۴.  و سبط گاد و رئیس فرزندان گاد، الیاساف پسر رِعوئِل.

۱۵.  و جمعیت و مشمولین آن‌ها چهل و پنج هزار و ششصد و پنجاه (نفر).

۱۶.  همه‌ی مشمولین اردوی رِئووِن برحسب جمعیتشان یك‌صد و پنجاه و یك‌هزار و چهارصد و پنجاه (نفر) و دوم حركت كنند.

۱۷.  چادر محل اجتماع-اردوگاه لِوی‌ها در میان اردوها حركت كند. هركس بر جای خود نسبت به پرچم‌های خود همان‌گونه كه اردو می‌زنند همان‌گونه حركت نمایند.

۱۸.  پرچم اردوی اِفرَئیم برحسب جمعیتشان به طرف مغرب و رئیس فرزندان اِفرَئیم، اِلی‌شاماع پسر عَمی‌هود.

۱۹.  جمعیت و مشمولین آن‌ها چهل هزار و پانصد (نفر).

۲۰.  پهلوی او سبط مِنَشِه و رئیس فرزندان مِنَشِه، گَملیئِل پسر پداصور.

۲۱.  و جمعیت و مشمولین آن‌ها سی و دو هزار و دویست (نفر).

۲۲.  سبط بینیامین و رئیس فرزندان بینیامین، اَویدان پسر گیدعُونی.

۲۳.  و جمعیت و مشمولین آن‌ها سی و پنج هزار و چهارصد (نفر).

۲۴.  همه‌ی مشمولین اردوی اِفرَئیم برحسب جمعیتشان یك‌صد و هشت هزار و یك‌صد (نفر) و سوم حركت كنند.

۲۵.  پرچم اردوگاه دان برحسب جمعیتشان طرف شمال و رئیس فرزندان دان، اَحیعِزِر پسر عَمی‌شَدای.

۲۶.  جمعیت و مشمولین آن‌ها شصت و دو هزار هفتصد (نفر).

۲۷.  و كسانی كه پهلوی او اردو می‌زنند سبط آشِر و رئیس فرزندان آشِر، پِگعیئِل پسر عُوخران.

۲۸.  جمعیت و مشمولین آن‌ها چهل و یك هزار و پانصد (نفر).

۲۹.  سبط نَفتالی و رئیس فرزندان نَفتالی، اَحیرَع پسر عِنان.

۳۰.  جمعیت و مشمولین آن‌ها پنجاه و سه هزار و چهارصد (نفر).

۳۱.  همه‌ی مشمولین اردوی دان یك‌صد و پنجاه و هفت هزار و ششصد (نفر) برحسب پرچم‌هایشان (همیشه) در آخر حركت كنند.

۳۲.  این‌ها برحسب خاندان پدری‌شان مشمولین فرزندان ییسرائل (اسرائیل) هستند. همه‌ی سرشماری شدگان اردوگاه‌ها برحسب مشمولین ششصد و سه هزار و پانصد و پنجاه (نفر) بودند.

۳۳.  همان‌گونه که خداوند به مُشه (موسی) فرمان داد لِوی‌ها در میان فرزندان ییسرائل (اسرائیل) شمرده نشدند.

۳۴.  فرزندان ییسرائل (اسرائیل) طبق آن‌چه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داد عمل كردند. همه برحسب قبیله‌ها و هر یك پهلوی خاندان پدریش همان‌گونه اردو زدند و همان‌گونه حركت نمودند.


 
[۱] نشانه‌های خاندان پدری عبارت بودند:

الف) برای رنگ سبط‌های دوازده‌گانه به كتاب شِمُوت فصل ۲۸ آیه‌های ۱۷ الی ۲۰ مراجعه شود.

ب) نشانه‌های سبط‌های فرزندان ییسرائل (اسرائیل) عبارتند از:

رِئوون: مِهرگیاه، ییساخار: خورشید و ماه، دان: مار، اِفرَئیم: گاو، شیمعُون: شمشیر، زِوولون: كشتی، آشِر: درخت زیتون، مِنَشِه: گاو وحشی، یهودا: شیر، نَفتالی: گوزن-درخت، گاد: پرچم-خیمه، بینیامین: گرگ.

[۲] واحد طول تقریباً ۵۰ سانتیمتر

بَمیدبار-فصل سوم

۱.      تاریخچه‌ی خانواده‌ی اَهَرُون (هارون) و مُشه (موسی) در روزی كه خداوند در كوه سینَی (سینا) به مُشه سخن گفت این است.

۲.      نام‌های فرزندان اَهَرُون (هارون) این‌ها هستند؛ ناداو نخست‌زاده‌ی او، اَویهو، اِلعازار و ایتامار.

۳.      این‌ها نام‌های فرزندان اَهَرُون (هارون) یعنی كُوهِن (کاهن)‌های مسح شده‌ای هستند كه (مُشه (موسی)) آن‌ها را برای خدمت منصوب كرد.

۴.      موقعی‌كه ناداو و اَویهو، آتش بیگانه به حضور خداوند آوردند، در حضور خداوند در بیابان سینَی (سینا) مردند و فرزندانی نداشتند. اِلعازار و ایتامار در حیات اَهَرُون (هارون) پدرشان خدمت كِهانَت می‌كردند.

۵.      خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۶.      سبط لِوی را پیش آورده آن (سبط) را در حضور اَهَرُون كُوهِن (هارون کاهن) وادار تا نزد وی خدمت كنند.

۷.      به منظور انجام دادن خدمت میشكان امر او (كُوهِن (کاهن)) را اطاعت نموده و (آن‌ها) مراقب انجام وظیفه‌ی تمام جماعتی كه جلو چادر محل اجتماع هستند، باشند.

۸.      به منظور انجام دادن خدمت میشكان همه‌ی اسباب‌های چادر محل اجتماع را نگهداری نموده و مراقب انجام وظیفه‌ی فرزندان ییسرائل (اسرائیل) باشند.

۹.      لِوی‌ها را به اَهَرُون (هارون) و به پسرانش واگذار. از میان فرزندان ییسرائل (اسرائیل)، آن‌ها همگی به وی واگذار شده‌اند.

۱۰.  به اَهَرُون (هارون) و پسرانش امر كن كِهانَت خود را مراعات كنند و بیگانه‌ای كه (به مكان مقدس) نزدیك شود كشته خواهد شد.

۱۱.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۱۲.  و اینك من لِوی‌ها را از میان فرزندان ییسرائل (اسرائیل) به جای نخست‌زاده‌ی مذكر یعنی اولین گشاینده‌ی رحم، از فرزندان ییسرائل برداشتم تا لِوی‌ها متعلق به من باشند.

۱۳.  زیرا از روزی كه هر نخست‌زاده‌ای را در سرزمین مصر ضربت زدم هر نخست‌زادی به من تعلق دارد. از میان ییسرائل (اسرائیل) هر نخست‌زادی از انسان تا حیوان را به خود اختصاص دادم. آن‌ها از آن من خواهند بود. من خداوند هستم.

۱۴.  خداوند در بیابان سینَی (سینا) به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۱۵.  فرزندان لِوی را برحسب خانواده‌ی پدری و قبیله‌هایشان سرشماری كن. هر مذكری را از آن‌ها از یك ماهه به بالا بشمار.

۱۶.  مُشه (موسی) همان‌گونه كه فرمان گرفته بود طبق امر خداوند آن‌ها را شمرد.

۱۷.  نام‌های فرزندان لِوی از این قرار بود: گِرشُون، قِهات و مِراری.

۱۸.  و نام‌های فرزندان گِرشُون برحسب قبیله‌هایشان این‌ها هستند: لیوْنی و شیمعی.

۱۹.  و فرزندان قِهات برحسب قبیله‌هایشان: عَمرام، ییصْهار، حِورُون و عوزیئِل هستند.

۲۰.  و فرزندان مِراری برحسب قبیله‌هایشان مَحْلی و موشی هستند. این‌ها قبیله‌های لِوی برحسب خانواده‌ی پدری‌شان می‌باشند.

۲۱.  گِرشُون قبیله‌ی لیوْنی و قبیله‌ی شیمعی را داشت این‌ها قبیله‌های گِرشُونی هستند.

۲۲.  شمرده شده‌های آن‌ها با محاسبه‌ی هر مذكری از یك‌ماهه به بالا هفت هزار و پانصد (نفر) سرشماری شدند.

۲۳.  قبیله‌های گِرشُونی پشت میشكان طرف غرب اردو بزنند.

۲۴.  و رئیس خاندان پدری گِرشُونی، الیاساف پسر لائِل باشد.

۲۵.  پاسداری فرزندان گِرشُون در چادر محل اجتماع؛ میشكان و چادر و پوشش آن و پرده‌ی درگاه چادر محل اجتماع باشد.

۲۶.  (و همچنین) پرده‌های حیاط و پرده‌ی درگاه حیاط كه كنار میشكان است و كنار آن قربانگاه (قربانی سوختنی) در پیرامون آن است و طناب‌های متعلق به تمام خدمات مربوط به آن.

۲۷.  قِهات قبیله‌ی عَمرامی و قبیله‌ی ییصْهاری و قبیله‌ی حِورُونی و قبیله‌ی عوزیئِلی را داشت. این‌ها قبیله‌های قِهاتی هستند.

۲۸.  با محاسبه‌ی هر مذكری از یك ماهه به بالا هشت هزار و ششصد (نفر) نگهبانان پاسگاه مكان مقدس باشند.

۲۹.  قبیله‌های فرزندان قِهات كنار میشكان سمت جنوب اردو بزنند.

۳۰.  رئیس خاندان پدری قبیله‌های قِهات، اِلی‌صافان پسر عوزیئِل باشد.

۳۱.  و آن‌ها پاسدار آن صندوق و میز و چراغدان و قربانگاه‌ها و اسباب‌های مكان مقدس و آن پرده (جایگاه لوحه‌های ده‌فرمان) كه با آن‌ها خدمت خواهند كرد و تمام خدمات مربوط به آن باشند.

۳۲.  رئیس رئیس‌های (سبط) لِوی، اِلعازار پسر اَهَرُون كُوهِن (هارون کاهن) باشد. او سرپرست نگهبانان و پاسداران مكان مقدس باشد.

۳۳.  مِراری قبیله‌ی «مَحْلی» و قبیله‌ی «موشی» را داشت. این‌ها قبیله‌های مِراری هستند.

۳۴.  شمرده‌شدگان آن‌ها با محاسبه‌ی مذكر از یك‌ماهه به بالا شش هزار و دویست (نفر).

۳۵.  رئیس خاندان پدری قبیله‌های مِراری صوریئِل  پسر اَوی‌حَییل باشد. آن‌ها كنار میشكان سمت شمال اردو بزنند.

۳۶.  فرزندان مِراری ناظر بر نگهبانی تخته‌های میشكان و پشت‌بندها و ستون‌ها و پایه‌ها (جای زبانه‌ای)یش و تمام اسباب‌های آن و كارهای مربوط به آن باشند.

۳۷.  و (همچنین) ستون‌های پیرامون حیاط و پایه‌های (جای زبانه‌ای)شان و میخ‌ها و طناب‌های آن‌ها.

۳۸.  كسانی كه در جلو میشكان طرف شرقی جلو چادر محل اجتماع اردو می‌زنند مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) و پسرانش باشند. آن‌ها به منظور مواظبت از فرزندان ییسرائل (اسرائیل) مأمور نگهبانی مكان مقدس باشند و بیگانه‌ای كه (غیر از سبط لِوی) (به آن مكان مقدس) نزدیك شود كشته خواهد شد.

۳۹.  لِوی‌ها سرشماری شده كه مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) آن‌ها را طبق امر خداوند برحسب قبیله‌هایشان تمام مذكرها از یك‌ماهه به بالا را شمردند، بیست و دو هزار (نفر) بودند[۱].

۴۰.  خداوند به مُشه (موسی) گفت: نخست‌زاده‌های مذكر از فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را از یك‌ماهه به بالا بشمار و تعداد نام‌هایشان را به‌دست آور.

۴۱.  من خداوند هستم. به جای هر نخست‌زادی در بین فرزندان ییسرائل (اسرائیل)، لِوی‌ها را و به جای هر نخست‌زادی از چارپایان فرزندان ییسرائل ، چارپایان لِوی‌ها را برای من بردار.

۴۲.  مُشه (موسی) همان‌گونه كه خداوند به او فرمان داده بود تمام نخست‌زاده‌های فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را سرشماری كرد.

۴۳.  تمام افراد مذكر از یك ماهه به بالا برحسب شمارش نام‌ها سرشماری شدند، بیست و دو هزار و دویست و هفتاد و سه نفر بودند.

۴۴.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۴۵.  لِوی‌ها را به جای هر نخست‌زادی از بین فرزندان ییسرائل (اسرائیل) و چارپایان لِوی‌ها را به جای چارپایان آن‌ها بردار، و لِوی‌ها برای من باشند. من خداوند هستم.

۴۶.  و از آن دویست و هفتاد و سه نفر بازخرید شده از نخست‌زاده‌های فرزندان ییسرائل (اسرائیل) كه اضافه بر لِوی‌ها هستند ...

۴۷.  برای هر نفر پنج شِقِل بر حسب شقل مقدس بگیر. هر شِقِل بیست گراست.

۴۸.  و آن پول یعنی (پول) بازخرید شده‌های تعداد اضافی بر (لِوی‌ها) را به اَهَرُون (هارون) و فرزندانش بده.

۴۹.  مُشه (موسی) پول بازخرید شده‌ها را از نخست‌زاده‌هایی كه اضافه بر عده لِوی‌ها، بودند دریافت كرد.

۵۰.  آن پولی كه برحسب شِقِل مقدس از نخست‌زاده‌های فرزندان ییسرائل (اسرائیل) گرفت یك‌هزار و سیصد و شصت و پنج شِقِل بود.

۵۱.  مُشه (موسی) پول آن بازخرید شده‌ها را طبق امر خداوند همان‌گونه كه (خداوند) به او فرمان داده بود به اَهَرُون (هارون) و پسرانش داد.


 
[۱] آمار كل لِوی‌ها از سن یك ماهه به بالا ۲۲۳۰۰ نفر می‌شود كه چون ۳۰۰ نفر از آنها نخست‌زاده بودند از آمار كل كسر شده و جمع آنها در آیه ۳۹، ۲۲۰۰۰ نفر نوشته شده است.

بَمیدبار-فصل چهارم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) چنین گفت:

۲.      پسران قِهات را از میان فرزندان لِوی برحسب قبیله‌ها و خانواده‌ی پدری‌شان سرشماری كن.

۳.      از سی ساله به بالا و تا پنجاه ساله هركس كه وارد جمعیت خدمتگزاران كار مقدس می‌شود تا در چادر محل اجتماع كاری انجام دهد (سرشماری شود).

۴.      كار پسران قِهات در چادر محل اجتماع-مكان فوق‌العاده مقدس این است:

۵.      موقع حركت اردو، اَهَرُون (هارون) و پسرانش بیایند و آن پرده‌ی پوشش جایگاه لوحه‌های ده‌فرمان را پایین آورند و با آن صندوق (لوحه‌های ده‌فرمان) گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) را بپوشانند...

۶.      روی آن پوششی از پوست تَحَش (نوعی پستاندار) قرار دهند و بر بالای آن پارچه‌ای تماماً از پشم رنگ‌شده‌ی لاجوردی بگسترانند و تیرهای آن را جای خود قرار دهند.

۷.      روی میز (نان) دورو و پارچه‌ای از پشم رنگ‌شده‌ی لاجوردی گسترانیده و روی آن قالب‌های نان و قاشق‌ها و پایه‌های عمودی و قیدهای ناودانی‌شكل نگهدارنده(ی نان) را قرار دهند و نان دائم روی آن باشد.

۸.      و روی آن‌ها پارچه‌ای از پشم رنگ‌شده‌ی قرمز پهن كنند و آن را با پوششی از پوست تَحَش (نوعی پستاندار) بپوشانند و تیرهای آن را قرار دهند.

۹.      و پارچه‌ای از پشم رنگ‌شده‌ی لاجوردی برداشته آن چراغدان روشنایی بخش و چراغ‌هایش و انبرهایش (كه برای برداشتن فتیله‌ها لازم است) و مجمرهایش و تمام ظرف‌های روغنی را كه به‌وسیله‌ی آن‌ها خدمت آن (چراغدان) را می‌كنند، بپوشاند.

۱۰.  آن را و تمام اسباب‌هایش را توی پوششی از پوست تَحَش (نوعی پستاندار) گذارده روی تیر قرار دهند.

۱۱.  و روی آن قربانگاه طلا، پارچه‌ای از پشم رنگ‌شده‌ی لاجوردی گسترانیده و آن را با پوششی از پوست تَحَش (نوعی پستاندار) بپوشانند و تیرهای آن را قرار دهند.

۱۲.  و تمام اسباب‌های خدمت را كه در مكان مقدس با آن‌ها خدمت می‌كنند بردارند و در پارچه‌ای از پشم رنگ‌شده‌ی لاجوردی قرار دهند و آن‌ها را پوششی از پوست تَحَش (نوعی پستاندار) بپوشانند و روی تیر بگذارند.

۱۳.  آن قربانگاه (قربانی سوختنی) را از خاكستر خالی كنند و روی آن پارچه‌ای از پشم رنگ‌شده‌ی ارغوانی بگسترانند.

۱۴.  و تمام اسباب‌هایش را كه با آن‌ها روی آن قربانگاه خدمت می‌كنند و مجمرها و چنگال‌ها و بیلچه‌ها و خون‌پاش‌ها و همه اسباب‌های قربانگاه را رویش بگذارند و روی آن پوششی از پوست تَحَش (نوعی پستاندار) گسترانیده و تیرهایش را قرار دهند.

۱۵.  در موقع حركت اردو، اَهَرُون (هارون) و پسرانش كار پوشاندن چیز مقدس (صندوق لوحه‌های ده‌فرمان) و قربانگاه و تمام اسباب‌های مقدس را به پایان رسانند و پس از آن پسران قِهات برای حمل بیایند و چیزهای مقدس را لمس نكنند تا نمیرند. کار پسران قِهات در چادر محل اجتماع این است.

۱۶.  و اِلعازار پسر اَهَرُون كُوهِن (هارون کاهن) سرپرست روغن روشنایی و بخور داروها(ی یازده‌گانه) و هدیه آردی همیشگی و روغن مسح باشد. یعنی سرپرستی تمام میشكان و تمام آن‌چه در آن است را چه از نظر مكان مقدس و چه از نظر اسباب‌هایش برعهده داشته باشد.

۱۷.  خداوند به مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) چنین سخن گفت:

۱۸.  باعث نابودی جمعیت قبیله‌های قِهاتی از میان لِوی‌ها نشوید.

۱۹.  و این كار را برای آن‌ها انجام دهید تا هنگام نزدیك‌شدنشان به مكان فوق‌العاده مقدس زنده مانده، نمیرند. اَهَرُون (هارون) و پسرانش بیایند و آن‌ها را هریك بر خدمت و بارش بگمارند.

۲۰.  موقع پوشانیدن آن چیز مقدس (صندوق لوحه‌های ده‌فرمان) برای دیدن آن نیایند تا نمیرند.

پاراشای ناسُو

۲۱.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲۲.  پسران گِرشُون را هم برحسب خانواده‌ی پدری و قبیله‌هایشان سرشماری كن.

۲۳.  آن‌ها را یعنی كسی را كه وارد جمعیت خدمتگزاران كار مقدس می‌شود تا در چادر محل اجتماع خدمت كند از سی ساله به بالا تا پنجاه ساله سرشماری كن.

۲۴.  كار قبیله‌های گِرشُونی برای خدمت و باربری از این قرار است.

۲۵.  حمل پرده‌های میشكان و چادر محل اجتماع، پوشش آن و پوششی از تَحَش (نوعی پستاندار) كه از بالا روی آن است و پرده‌ی درگاه چادر محل اجتماع.

۲۶.  و پرده‌های حیاط و پرده‌ی درگاه دَرِ بزرگ حیاطی كه در اطراف میشكان و قربانگاه است و طناب‌های آن‌ها و تمام اسباب‌های خدمتی آن‌ها و آن‌چه برای آن‌ها و برای نظام خدمت آن‌ها طبق فرمان اَهَرُون (هارون) و پسرانش باشد. باربری آن‌ها را به نوبت برای آن‌ها تعیین كنید.

۲۷.  همه‌ی كار پسران گِرشُونی برای تمام باربری آن‌ها و برای نظام خدمت آن‌ها طبق فرمان اَهَرُون (هارون) و پسرانش باشد. باربری آن‌ها را به نوبت برای آن‌ها تعیین كنید.

۲۸.  كار قبیله‌های پسران گِرشُونی، در چادر محل اجتماع است و نوبت كار آن‌ها تحت سرپرستی ایتامار پسر اَهَرُون كُوهِن (هارون کاهن) باشد.

۲۹.  پسران مِراری را برحسب قبیله‌ها و خانواده‌ی پدری‌شان بشمار.

۳۰.  آن‌ها را یعنی هركسی را كه وارد جمعیت خدمتگزاران كار مقدس می‌شود تا در چادر محل اجتماع خدمت كنند از سی‌ساله به بالا تا پنجاه ساله سرشماری كن.

۳۱.  و وظیفه‌ی باربری آن‌ها برای همه‌ی كارهایشان در چادر محل اجتماع عبارت است از (حمل) تخته‌های میشكان و پشت‌بندها و ستون‌ها و پایه‌ها(ی جا زبانه‌ای ها)یش ...

۳۲.  و (حمل) ستون‌های پیرامون حیاط و پایه‌های (جا زبانه‌ای) آن‌ها و میخ‌های سركج و طناب‌هایشان برای همه‌ی اسباب‌ها و برای تمام كار آن‌ها. برحسب نام‌های اسباب‌ها وظیفه‌ی باربری آن‌ها را تعیین كنید.

۳۳.  این است كار قبیله‌های پسران مِراری برای هرگونه خدمت آن‌ها در چادر محل اجتماع كه تحت سرپرستی ایتامار پسر اَهَرُون كُوهِن (هارون کاهن) باشد.

۳۴.  مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) و رئیس‌های جماعت، پسران قِهاتی را برحسب قبیله‌ها و خانواده‌ی پدری‌شان شمردند.

۳۵.  از سی‌ساله به بالا تا پنجاه ساله تمام كسانی را كه وارد جمعیت خدمتگزاران كار مقدس می‌شدند تا در چادر محل اجتماع خدمت كنند (سرشماری كردند).

۳۶.  و سرشماری شدگان آن‌ها برحسب قبیله‌هایشان دوهزار و هفتصد و پنجاه (نفر) بودند.

۳۷.  این‌ها سرشماری شدگان قبیله‌های قهاتی یعنی همه كسانی بودند كه در چادر محل اجتماع خدمت می‌كردند و مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) طبق فرمان خداوند به مُشه آن‌ها را شمردند.

۳۸.  و سرشماری شدگان پسران گِرشُون برحسب قبیله‌های خانواده‌ی پدری‌شان.

۳۹.  از سی ساله به بالا تا پنجاه ساله همه‌ی كسانی را كه وارد جمعیت خدمتگزاران كار مقدس می‌شدند تا در چادر محل اجتماع خدمت كنند (سرشماری كردند).

۴۰.  سرشماری شدگان آن‌ها برحسب قبیله‌های خانواده‌ی پدری‌شان دو هزار و ششصد و سی (نفر) بودند.

۴۱.  این‌ها سرشماری شدگان قبیله‌های پسران گِرشُون یعنی همه‌ی كسانی بودند كه در چادر محل اجتماع خدمت می‌كردند و مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) طبق فرمان خداوند آن‌ها را شمردند.

۴۲.  و سرشماری شدگان پسران مراری برحسب قبیله‌ها و خانواده‌ی پدری‌شان.

۴۳.  از سی‌ساله به بالا تا پنجاه ساله همه‌ی كسانی را كه وارد جمعیت خدمتگزاران كار مقدس می‌شدند تا در چادر محل اجتماع خدمت كنند (سرشماری كردند).

۴۴.  سرشماری شدگان آن‌ها بر حسب قبیله‌هایشان سه هزار و دویست (نفر) بودند.

۴۵.  این‌ها سرشماری‌شدگان قبیله‌های پسران مِراری بودند و مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) طبق فرمان خداوند به مُشه آن‌ها را شمردند.

۴۶.  تمام سرشماری شدگانی كه مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) و رئیس‌های ییسرائل (اسرائیل) از لِوی‌ها برحسب قبیله‌ها و خانواده‌ی پدری‌شان شمردند ...

۴۷.  از سی‌ساله به بالا تا پنجاه ساله همه‌ی كسانی كه برای كار خدمت و كار باربری در چادر محل اجتماع وارد می‌شدند...

۴۸.  سرشماری شدگان آن‌ها هشت هزار و پانصد و هشتاد نفر بودند.

۴۹.  مُشه (موسی) برحسب فرمان خداوند هركدام را بر خدمت و بارش گماشت و سرشماری‌شدگان كسانی بودند كه خداوند برای مُشه تعیین كرده بود.

ناسُو-فصل پنجم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲.      به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) فرمان بده هر برص‌دار و هر جریان‌داری و هركسی را كه به‌خاطر لمس جسد مرده ناپاك است از اردوگاه بیرون كنند.

۳.      از مذكر تا مونث بیرون كنید. آن‌ها را به خارج از اردوگاه روانه سازید تا اردوگاه خود را كه من در میانشان هستم، ناپاك نكنند.

۴.      فرزندان ییسرائل (اسرائیل) چنین عمل كردند. آن‌ها را به خارج از اردوگاه روانه نمودند فرزندان ییسرائل همان‌گونه كه خداوند به مُشه (موسی) سخن گفته بود عمل كردند.

۵.      خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۶.      به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) بگو هرگاه مرد یا زنی مرتكب هرگونه خطای انسانی (داد و ستد بدون مدرك) گردد و (باعث شود با سوگند یاد كردن) به خداوند خیانت شود و در این‌صورت آن شخص گناهكار گردد.

۷.      آن‌ها (طلب كار به خاطر نگرفتن مدرك و بدهكار به خاطر خیانت و سوگند دروغ) به خطایی كه كرده‌اند اعتراف نمایند و ابتدا (آن شخص) اصل آن را برگرداند و یك پنجم آن را بر آن اضافه نماید به آن كسی كه به او خیانت شده است، بدهد.

۸.      و اگر آن مرد وارثی نداشته باشد كه آن اصل (پول) به وی برگردد آن اصل (پول) پس داده شده متعلق به خداوند یعنی از آن كُوهِن (کاهن) خواهد بود و این علاوه بر آن قوچ كفاره‌ی (گناهان) است كه با آن برای وی طلب عفو می‌گردد.

۹.      از تمام موقوفه‌های فرزندان ییسرائل (اسرائیل) هر هدیه (نوبرانه‌)ای كه به كُوهِن (کاهن) تقدیم می‌دارند متعلق به خود او (آن كُوهِن) خواهد بود.

۱۰.  هركسی اختیار موقوفه‌های خود را دارد كه به هر كُوهِنی (کاهنی) (كه بخواهد) تقدیم كند. هرگاه كسی (موقوفه‌های خود را) به كُوهِنی دهد به همان كس تعلق خواهد گرفت.

۱۱.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۱۲.  به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) صحبت كرده به آن‌ها بگو هر مردی كه زنش منحرف گشته واقعاً به او خیانت كند.

۱۳.  و مردی به منظور نزدیكی كردن با او همخواب شود و موضوع از نظر شوهر مخفی بماند یعنی او (آن زن) پنهان‌شده ناپاك گردد و شاهدی وجود نداشته باشد و به زور برده نشده باشد ...

۱۴.  و به او (به شوهر) حالت سوءظن دست داده به زنش مشكوك گردد و وی ناپاك نشده باشد.

۱۵.  آن مرد زنش را نزد كُوهِن (کاهن) آورده و تقدیمی او (یعنی تقدیمی زن خود) را همراه وی (یعنی همراه زنش) یك دهم ایفا آرد جو بیاورد. نظر به این‌كه هدیه‌ی سوءظن‌ها یعنی هدیه‌ی یادآوری گناه می‌باشد روی آن روغن نریزد و بر آن كندر ننهد.

۱۶.  آن كُوهِن (کاهن) وی (یعنی آن زن) را پیش آورده در حضور خداوند وادارد.

۱۷.  آن كُوهِن (کاهن) با ظرف سفالی آب مقدس بردارد و از خاكی كه در زمین میشكان خواهد بود بردارد و توی آن آب بریزد.

۱۸.  كُوهِن (کاهن) آن زن را به حضور خداوند واداشته و سر آن زن را برهنه (ژولیده) كند و هدیه‌ی یادبود را كه همان هدیه‌ی سوءظن‌هاست روی كف دست‌هایش بگذارد و آن آب تلخ‌كامی لعنت‌آور، در دست كُوهِن (کاهن) باشد.

۱۹.  آن كُوهِن (کاهن) وی را سوگند داده به آن زن بگوید «اگر مردی با تو همخوابی نكرده باشد و اگر درحالی كه به شوهرت تعلق داری منحرف نشده باشی كه ناپاك گردی، از این آب تلخ كامی لعنت‌آور مصون بمانی...

۲۰.  «و اگر تو در حالی كه به شوهرت تعلق داشته‌ای منحرف گشته و ناپاك شده باشی و غیر شوهرت مردی با تو همبستر شده باشد ...»

۲۱.  «آن كُوهِن (کاهن) آن زن را با سوگند همراه نفرین سوگند دهد و آن كُوهِن (سخن را ادامه داده) به آن زن بگوید «خداوند موجب شود رانت بیفتد و شكمت باد كند تا در میان قومت نمونه‌ی سوگند همراه نفرین قرارگیری».

۲۲.  «و این آب لعنت‌آور وارد روده‌هایت شود تا شكمت باد كند و رانت را ساقط كند» و آن زن بگوید آمین آمین.

۲۳.  آن كُوهِن (کاهن) این نفرین‌های همراه با سوگند را در ورقه‌ای نوشته و در آن آب تلخ‌كامی بشوید.

۲۴.  و آن آب تلخ‌كامی لعنت‌آور را به آن زن بنوشاند تا آن آب لعنت‌آور برای تلخ‌كامی وارد (شكم) او شود.

۲۵.  و آن كُوهِن (کاهن) از دست آن زن آن هدیه‌ی آردی سوءظن را بگیرد و آن هدیه‌ی آردی را به حضور خداوند تكان داده آن را نزدیك آن قربانگاه پیش‌آورد.

۲۶.  آن كُوهِن (کاهن) از آن هدیه‌ی آردی مشتی به عنوان یادبود بردارد و روی آن قربانگاه دود كند و بعد آن آب را به آن زن بنوشاند.

۲۷.  آن آب را به او بنوشاند. اگر ناپاك شده و به شوهرش خیانت كرده باشد آن آب لعنت‌آور برای تلخ‌كامی وارد (شكم) وی شده شكمش باد كرده و رانش ساقط خواهد گشت و آن زن در میان قومش نمونه‌ی نفرین خواهد شد.

۲۸.  و اگر آن زن ناپاك نشده و پاك باشد مصون مانده (اگر نازا هم باشد) حتما بچه‌دار خواهد شد.

۲۹.  این قانون سوءظن در مورد زنی است كه با داشتن شوهر، منحرف شده، ناپاك گردد.

۳۰.  یا مردی كه حالت سوءظن به او دست دهد و به زنش مشكوك گردد. آن زن را نزد خداوند وادارد و كُوهِن (کاهن) این دستورات را برایش انجام دهد.

۳۱.  آن مرد از گناه مبرا می‌ماند و آن زن گناهش را به گردن خواهد داشت.

ناسُو-فصل ششم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲.      به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) صحبت كرده به آن‌ها بگو مرد یا زنی كه صریحاً نذر كند كه نازیر (پرهیزكار) باشد، یعنی خود را به خداوند اختصاص دهد.

۳.      از شراب تازه و كهنه دوری كند، سركه‌ی (تهیه شده از) شراب تازه و سركه‌ی (تهیه شده از) شراب كهنه ننوشد و مایعی كه در آن انگور خیسانده باشند ننوشد و انگور تر و خشك نخورد.

۴.      تمام روزهای پرهیزش از هر چیزی كه از تاك به عمل آید از هسته‌ها تا پوست (انگور) نخورد.

۵.      تمام روزهای نذر و پرهیزكاریش تیغ بر سرش نگذرد. تا تكمیل شدن روزهایی كه پرهیز خواهد كرد با رشد دادن انبوه موی سرش برای خداوند مقدس بماند.

۶.      تمام روزهایی كه خود را به خداوند اختصاص داده به محل سرپوشیده‌ای كه در آن میت باشد وارد نشود.

۷.      نظر به این‌که موی تقدیس شده از جانب خداوند بر سرش است به‌خاطر فوت پدر و مادر و برادر و خواهرش خود را ناپاك نكند.

۸.      تمام روزهای پرهیزش، او تقدیس‌شده‌ی خداست.

۹.      و هرگاه كسی ناگهان در نزدیكی او بمیرد و موی تقدیس شده سرش را ناپاك سازد سر خود را در روز پاك شدنش (از عزا) بتراشد. در روز هفتم آن را بتراشد.

۱۰.  در روز هشتم دو قمری یا دو جوجه كبوتر نزد كُوهِن (کاهن) به درگاه چادر محل اجتماع بیاورد.

۱۱.  آن كُوهِن (کاهن) یكی را برای قربانی خطا تقدیم كند و یكی را برای قربانی سوختنی و چون او به خاطر مرده‌ای خطاكار شده است برای او طلب عفو كند. (از نو) سرش را در آن روز مقدس نماید.

۱۲.  (مجدداً) روزهای پرهیزش را برای خداوند اختصاص دهد و بره‌ای (از هشت روزه تا) یک‌ساله برای قربانی جریمه بیاورد و نظر به این‌كه در (دوران) پرهیزش ناپاك شده آن روزهای اولیه به حساب نمی‌آید.

۱۳.  دستور آن پرهیزدار این است. هنگام كامل شدن روزهای پرهیزش آن (قربانی) را نزد درگاه چادر محل اجتماع بیاورد.

۱۴.  تقدیمی خود را یك بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله بی‌عیب برای قربانی سوختنی و یك بره‌ی ماده (از هشت روزه تا) یک‌ساله برای قربانی خطا و یك قوچ بی‌عیب برای قربانی سلامتی به خداوند تقدیم نماید.

۱۵.  به علاوه سبدی فطیر از آرد نرم، قرص‌های سرشته شده در روغن و فطیرهای نازك روغن مالیده شده و هدیه‌ی آردی و مایع‌های ریختنیشان را تقدیم بدارد.

۱۶.  آن كُوهِن (کاهن) آن‌ها را نزد خداوند پیش‌آورده (مراسم) قربانی خطا و سوختنیش را انجام دهد.

۱۷.  و علاوه بر سبد فطیرها، آن قوچ را به‌صورت ذبح سلامتی به خداوند تقدیم نماید و آن كُوهِن (کاهن) به هدیه‌ی آردی و مایع ریختنیش رسیدگی نماید.

۱۸.  آن پرهیزدار موی تقدیس‌شده‌ی سرش را در درگاه محل اجتماع بتراشد و موی تقدیس شده‌ی سرش را برداشته روی آن آتشی كه زیر قربانی سلامتی است، بگذارد.

۱۹.  بعد از این‌كه آن پرهیزدار موی تقدیس شده‌ی سرش را تراشید، آن كُوهِن (کاهن) دست آب‌پز شده‌ی آن قوچ را به علاوه یك قرص فطیر از آن سبد و یك فطیر نازك برداشته روی كف دست‌های آن پرهیزدار بگذارد.

۲۰.  آن كُوهِن (کاهن) آن‌ها را به حضور خداوند تكان دهد. (آن‌ها) با سینه‌ی تكان دادنی و با ساق آن هدیه برای آن كُوهِن (کاهن) وقف است و بعد از آن پرهیزدار شراب بنوشد.

۲۱.  دستور پرهیزداری كه به مناسبت نذرش برای خداوند قربانی نذر كند چنین است. علاوه برآن‌چه كه استطاعت دارد مطابق دستور نذرش، نذری را كه كرده است همان‌گونه ادا نماید.

۲۲.  خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲۳.  به اَهَرُون (هارون) و پسرانش صحبت كرده بگو به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) خطاب نموده آن‌ها را این‌گونه دعا نمایید.

۲۴.  خداوند تو را بركت دهد و نگهدارت باشد.

۲۵.  خداوند به تو روی خوش نشان داده مورد مرحمت قرار دهد.

۲۶.  خداوند خواسته‌های (مشروع) تو را اجابت كند و برایت آرامش (امنیت) برقرار نماید.

۲۷.  نام مرا بر فرزندان ییسرائل (اسرائیل) بگذارند و من آن‌ها را بركت خواهم نمود.

ناسُو-فصل هفتم

۱.      هنگامی كه مُشه (موسی) برپا داشتن میشكان را پایان داد مُشه آن (میشكان) و تمام اسبابش و قربانگاه و تمام ظروفش را مسح نموده اختصاصی نمود. همه‌ی آن‌ها را با هم مسح نموده اختصاصی كرد.

۲.      رئیس‌های ییسرائل (اسرائیل)، سران خاندان كه رؤسای سبط‌ها بودند همان كسانی كه بر شمارش (آن قوم) نظارت كردند، هدیه تقدیم داشتند.

۳.      هدیه‌ی خود را به حضور خداوند شش‌ گاری سرپوشیده و دوازده گاو آوردند. یك گاری از طرف دو رئیس و یك گاو نر از طرف هریك و آن‌ها را جلو میشكان تقدیم داشتند.

۴.      خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۵.      (این هدیه‌ها را) از آن‌ها بگیر و برای انجام دادن كار چادر محل اجتماع به‌كار گرفته شوند و آن‌ها را به لِوی‌ها، به هركسی برحسب كارش بده.

۶.      مُشه (موسی) آن گاری‌ها و آن گاوها را گرفت و آن‌ها را به لِوی‌ها داد.

۷.      دو گاری و چهار گاو را برحسب كارشان به پسران گِرشُون داد.

۸.      و آن چهار گاری و هشت گاو را به پسران مِراری برابر كارشان كه زیر نظر ایتامار پسر اَهَرُون كُوهِن (هارون کاهن) بود، داد.

۹.      و به فرزندان قِهات نداد زیرا اسباب‌های مقدسی[۱] را كه بر عهده‌ی آن‌ها بود با دوش حمل می‌كردند.

۱۰.  رئیس‌ها برای جشن افتتاح آن قربانگاه در روز مسح شدنش هدیه آوردند. رئیس‌ها هدیه‌ی خود را جلو آن قربانگاه تقدیم نمودند.

۱۱.  خداوند به مُشه (موسی) گفت: یك روز یك رئیس و روز بعد رئیس دیگر هدیه‌ی خود را برای جشن افتتاح قربانگاه تقدیم بدارند.

۱۲.  كسی كه اولین روز هدیه‌ی خود را تقدیم كرد نَحشُون پسر عَمی‌ناداو از سبط یهودا بود.

۱۳.  و هدیه‌اش یك کاسه از نقره به وزن یك‌صد و سی (شِقِل)، یك خون‌پاش نقره به وزن هفتاد شِقِل برحسب شِقِل مقدس، هر دوی آن‌ها پر از آرد نرم سرشته شده در روغن برای هدیه‌ی آردی بود،

۱۴.  یك قاشق (به وزن) ده (شِقِل) از طلا پر از بخور (داروهای یازده‌گانه)،

۱۵.  یك گاو نر جوان، یك قوچ، یك بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله برای قربانی سوختنی،

۱۶.  یك بز نر جوان برای قربانی خطا،

۱۷.  و برای ذبح سلامتی دو گاو نر، پنج قوچ، پنج بز نر، پنج بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله. این بود هدیه‌ی نَحشُون پسر عَمی‌ناداو.

۱۸.  در روز دوم نِتَن‌اِل پسر صوعار رئیس (سبط) ییساخار تقدیم كرد.

۱۹.  هدیه‌ی خود را یك کاسه از نقره به وزن یك‌صد و سی (شِقِل)، یك خون‌پاش نقره (به‌وزن) هفتاد شِقِل برحسب شِقِل مقدس، هر دوی آن‌ها پر از آرد نرم سرشته شده در روغن برای هدیه‌ی آردی بود،

۲۰.  یك قاشق (به وزن) ده (شِقِل) از طلا پر از بخور (داروهای یازده‌گانه)،

۲۱.  یك گاو نر جوان، یك قوچ، یك بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله برای قربانی سوختنی،

۲۲.  یك بز نر جوان برای قربانی خطا،

۲۳.  و برای ذبح سلامتی دو گاو نر، پنج قوچ، پنج بز نر، پنج بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله. این بود هدیه‌ی نِتَن‌اِل پسر صوعار.

۲۴.  در روز سوم رئیس فرزندان زِوولون، اِلی‌آو پسر خِلُون.

۲۵.  هدیه‌اش یك کاسه از نقره به وزن یك صد و سی (شِقِل)، یك خون‌پاش نقره (به وزن) هفتاد شِقِل بر حسب شِقِل مقدس، هر دوی آن‌ها پر از آرد نرم سرشته شده در روغن برای هدیه‌ی آردی بود،

۲۶.  یك قاشق (به وزن) ده (شِقِل) از طلا پر از بخور (داروهای یازده‌گانه)،

۲۷.  یك گاو نر جوان، یك قوچ، یك بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله برای قربانی سوختنی،

۲۸.  یك بز نر جوان برای قربانی خطا،

۲۹.  و برای ذبح سلامتی دو گاو نر، پنج قوچ، پنج بز نر، پنج بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله. این بود هدیه‌ی اِلی‌آو پسر خِلُون.

۳۰.  در روز چهارم رئیس فرزندان رِئووِن، الیصور پسر شِدِاور.

۳۱.  هدیه‌اش یك کاسه از نقره به وزن یك‌صد و سی (شِقِل)، یك خون‌پاش (به وزن) هفتاد شِقِل بر حسب شِقِل مقدس، هر دوی آن‌ها پر از آرد نرم سرشته شده در روغن برای هدیه‌ی آردی بود،

۳۲.  یك قاشق (به وزن) ده (شِقِل) از طلا پر از بخور (داروهای یازده‌گانه)،

۳۳.  یك گاو نر جوان، یك قوچ، یك بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله برای قربانی سوختنی،

۳۴.  یك بز نر جوان برای قربانی خطا،

۳۵.  و برای ذبح سلامتی دو گاو نر، پنج قوچ، پنج بز نر، پنج بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله. این بود هدیه‌ی اِلیصور پسر شِدِاور.

۳۶.  در روز پنجم رئیس فرزندان شیمعُون، شِلومیئِل پسر صوری‌شَدای.

۳۷.  هدیه‌اش یك کاسه از نقره به وزن یك‌صد و سی‌ (شِقِل)، یك خون‌پاش نقره (به وزن) هفتاد شِقل بر حسب شِقِل مقدس، هر دوی آن‌ها پر از آرد نرم سرشته شده در روغن برای هدیه‌ی آردی بود،

۳۸.  یك قاشق (به وزن) ده (شِقِل)، از طلا پر از بخور (داروهای یازده‌گانه)،

۳۹.  یك گاو نر جوان، یك قوچ، یك بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله برای قربانی سوختنی،

۴۰.  یك بز نر جوان برای قربانی خطا،

۴۱.  و برای ذبح سلامتی دو گاو نر، پنج قوچ، پنج بز نر، پنج بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله. این بود هدیه‌ی شِلومیئِل پسر صوری‌شَدای.

۴۲.  در روز ششم رئیس فرزندان گاد، اِلیاساف پسر دِعوئل.

۴۳.  هدیه‌اش یك کاسه از نقره به وزن یك‌صد و سی (شِقِل)، یك خون‌پاش نقره (به وزن) هفتاد شِقِل برحسب شِقِل مقدس، هر دوی آن‌ها پر از آرد نرم سرشته شده در روغن برای هدیه‌ی آردی بود،

۴۴.  یك قاشق (به وزن) ده (شِقِل) از طلا پر از بخور (داروهای یازده‌گانه)،

۴۵.  یك گاو نر جوان، یك قوچ، یك بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله برای قربانی سوختنی،

۴۶.  یك بز نر جوان برای قربانی خطا،

۴۷.  و برای ذبح سلامتی دو گاو نر، پنج قوچ، پنج بز نر، پنج بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله. این بود هدیه‌ی اِلیاساف پسر دِعوئل.

۴۸.  در روز هفتم رئیس فرزندان اِفرَئیم، اِلی‌شاماع پسر عَمی‌هود.

۴۹.  هدیه‌اش یك کاسه از نقره به وزن یك‌صد و سی (شِقِل)، یك خون‌پاش نقره (به وزن) هفتاد شِقِل بر حسب شِقِل مقدس، هر دوی آن‌ها پر از آرد نرم سرشته شده در روغن برای هدیه‌ی آردی بود،

۵۰.  یك قاشق (به وزن) ده (شِقِل) از طلا پر از بخور (داروهای یازده‌گانه)،

۵۱.  یك گاو نر جوان، یك قوچ، یك بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله برای قربانی سوختنی،

۵۲.  یك بز نر جوان برای قربانی خطا،

۵۳.  و برای ذبح سلامتی دو گاو نر، پنج قوچ، پنج بز نر، پنج بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله. این بود هدیه‌ی اِلی شاماع پسر عَمی‌هود.

۵۴.  در روز هشتم رئیس فرزندان مِنَشه، گَملیئِل پسر پِداصور.

۵۵.  هدیه‌اش یك کاسه از نقره به وزن یك‌صد و سی (شِقِل)، یك خون‌پاش نقره (به وزن) هفتاد شِقِل برحسب شِقِل مقدس، هر دوی آن‌ها پر از آرد نرم سرشته شده در روغن برای هدیه‌ی آردی بود،

۵۶.  یك قاشق، (به وزن) ده (شِقِل) از طلا پر از بخور (داروهای یازده‌گانه)،

۵۷.  یك گاو نر جوان، یك قوچ، یك بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله برای قربانی سوختنی،

۵۸.  یك بز نر جوان برای قربانی خطا،

۵۹.  و برای ذبح سلامتی دو گاو نر، پنج قوچ، پنج بز نر، پنج بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله. این بود هدیه‌ی گَملیئِل پسر پِداصور.

۶۰.  در روز نهم رئیس فرزندان بینیامین، اَویدان پسر گیدعُونی.

۶۱.  هدیه‌اش یك کاسه از نقره به وزن یك‌صد و سی (شِقِل)، یك خون‌پاش نقره (به وزن) هفتاد شِقِل برحسب شِقِل مقدس، هر دوی آن‌ها پر از آرد نرم سرشته شده در روغن برای هدیه‌ی آردی بود،

۶۲.  یك قاشق (به وزن) ده (شِقِل) از طلا پر از بخور (داروهای یازده‌گانه)،

۶۳.  یك گاو نر جوان، یك قوچ، یک بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله برای قربانی سوختنی،

۶۴.  یك بز نر جوان برای قربانی خطا،

۶۵.  و برای ذبح سلامتی دو گاو نر، پنج قوچ، پنج بز نر، پنج بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله. این بود هدیه‌ی اَویدان پسر گیدعُونی.

۶۶.  در روز دهم رئیس فرزندان دان، اَحیعِزِر پسر عَمی‌شَدای.

۶۷.  هدیه‌اش یك کاسه از نقره به وزن یك‌صد و شی (شِقِل)، یك خون‌پاش نقره (به وزن) هفتاد شِقِل برحسب شقل مقدس، هر دوی آن‌ها پر از آرد نرم سرشته شده در روغن برای هدیه‌ی آردی بود،

۶۸.  یك قاشق (به وزن) ده (شِقِل)‌، از طلا پر از بخور (داروهای یازده‌گانه)،

۶۹.  یك گاو نر جوان، یك قوچ، یك بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله برای قربانی سوختنی،

۷۰.  یك بز نر جوان برای قربانی خطا،

۷۱.  و برای ذبح سلامتی دو گاو نر، پنج قوچ، پنج بز نر، پنج بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله. این بود هدیه‌ی اَحیعِزِر پسر عَمی‌شَدای.

۷۲.  در روز یازدهم رئیس فرزندان آشِر، پَگعیئِل پسر عُوخران.

۷۳.  هدیه‌اش یك کاسه از نقره به وزن یك‌صد و سی (شِقِل)، یك خون‌پاش نقره (به وزن) هفتاد شِقِل برحسب شِقِل مقدس، هر دوی آن‌ها پر از آرد نرم سرشته شده در روغن برای هدیه‌ی آردی بود،

۷۴.  یك قاشق (به وزن) ده (شِقِل) از طلا پر از بخور (داروهای یازده‌گانه)،

۷۵.  یك گاو نر جوان، یك قوچ، یك بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله برای قربانی سوختنی،

۷۶.  یك بز نر جوان برای قربانی خطا،

۷۷.  و برای ذبح سلامتی دو گاو نر، پنج قوچ، پنج بز نر، پنج بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله. این بود هدیه‌ی پَگعیئِل پسر عُوخران.

۷۸.  در روز دوازدهم رئیس فرزندان نَفتالی، اَحیرَع پسر عِنان.

۷۹.  هدیه‌اش یك کاسه از نقره به وزن یك‌صد و سی (شِقِل)، یك خون‌پاش نقره (به وزن) هفتاد شِقِل برحسب شِقِل مقدس، هر دوی آن‌ها پر از آرد نرم سرشته شده در روغن برای هدیه‌ی آردی بود،

۸۰.  یك قاشق (به وزن) ده (شِقِل) از طلا پر از بخور (داروهای یازده‌گانه)،

۸۱.  یك گاو نر جوان، یك قوچ، یك بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله برای قربانی سوختنی،

۸۲.  یك بز نر جوان برای قربانی خطا،

۸۳.  و برای ذبح سلامتی دو گاو نر، پنج قوچ، پنج بز نر، پنج بره (از هشت روزه تا) یک‌ساله. این بود هدیه‌ی اَحیرَع پسر عِنان.

۸۴.  (جمع هدیه‌های) جشن افتتاح آن قربانگاه در روز مسح شدنش از جانب سران ییسرائل (اسرائیل) از این قرار است. قالب‌های نان از نقره دوازده تا، خون‌پاش‌های نقره دوازده تا، قاشق‌های طلا دوازده تا.

۸۵.  (وزن) هر کاسه از نقره یكصد و سی (شِقِل)، و هر خون‌پاش هفتاد (شِقِل)، جمع نقره‌ی ظرف‌ها بر حسب شِقِل مقدس دو هزار و چهارصد.

۸۶.  قاشق‌های طلا دوازده تا پر از بخور (داروهای یازده‌گانه) هر قاشق برحسب شِقِل مقدس (به وزن) ده شِقِل، جمع طلای آن قاشق‌ها یكصد و بیست شِقِل.

۸۷.  تمام گاوهای نر برای قربانی سوختنی دوازده (رأس)، قوچ دوازده (رأس)، بره‌های (از هشت روزه تا) یک‌ساله دوازده (رأس)، علاوه بر هدیه‌ی آردی آن‌ها، و بزهای نر جوان دوازده رأس برای قربانی خطا.

۸۸.  همه‌ی گاوهای قربانی سلامتی بیست و چهار (رأس) گاو نر بود، قوچ شصت (رأس)، بز نر شصت (رأس)، بره‌ی (از هشت روزه تا) یک‌ساله شصت (رأس)، این است (هدیه‌های) جشن افتتاح آن قربانگاه بعد از مسح شدن آن.

۸۹.  و موقعی كه مُشه (موسی) به چادر محل اجتماع وارد می‌شد (تا خداوند) با وی سخن گوید آن صدا را كه با او صحبت می‌كرد از بالای سرپوشی كه روی صندوق (لوح‌های ده‌فرمان) گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) بود می‌شنید یعنی (خداوند) از بین دو كروبیم (فرشته‌ها) با وی سخن می‌گفت.


 
[۱] برای آگاهی از اسباب‌های مقدسی كه بر دوش حمل می‌شد به فصل ۳ آیه ۳۱ همین كتاب مراجعه شود.


 پاراشای بِهَعَلوتخا-فصل هشتم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲.      به اَهَرُون (هارون) صحبت نموده به او بگو موقعی كه چراغ‌ها را روشن می‌كنی آن هفت چراغ به طرف شاخه‌ی میانی چراغدان روشنایی بدهد.

۳.      اَهَرُون (هارون) همان‌گونه كه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داده بود عمل كرد. چراغ‌های آن را به طرف شاخه‌ی میانی چراغدان روشن كرد.

۴.      ساختمان آن چراغدان حتی پایه‌ی آن با زینت گل شكل آن یك‌پارچه از طلا بود چراغدان را همان‌گونه و مثل آن شكلی كه خداوند به مُشه (موسی) نشان داده بود، ساخت.

۵.      خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۶.      لِوی‌ها را از میان فرزندان ییسرائل (اسرائیل) بردار و آن‌ها را تطهیر كن[۱].

۷.      و برای تطهیر آن‌ها این‌گونه عمل نما. آب «خَطات» (تطهیر) بر آن‌ها بیفشان و بر تمام بدن خود تیغ بگذرانند و لباس‌های خود را بشویند تا مطهر شوند.

۸.      علاوه بر هدیه‌ی آردی نرم سرشته‌شده در روغن، گاو نر جوانی بگیرند و تو گاو نر جوان دومی را برای قربانی خطا بگیر.

۹.      لِوی‌ها را جلو چادر محل اجتماع نزدیك بیاور و تمام جمعیت فرزندان ییسرائل (اسرائیل) را جمع كن.

۱۰.  لِوی‌ها را به حضور خداوند نزدیك بیاور و فرزندان ییسرائل (اسرائیل) دست‌های خود را روی لِوی‌ها تكیه دهند.

۱۱.  اَهَرُون (هارون) از جانب فرزندان ییسرائل (اسرائیل) لِوی‌ها را حضور خداوند حركت دهد تا مختص انجام خدمت به خداوند باشند.

۱۲.  و لِوی‌ها دست‌های خود را به منظور طلب عفو روی سر آن گاوهای نر تكیه دهند. یكی از آن گاوها را برای خداوند به صورت قربانی خطا تقدیم كن و یكی را به صورت قربانی سوختنی.

۱۳.  و لِوی‌ها را جلو اَهَرُون (هارون) و پسرانش وادار و آن‌ها را در حضور خداوند حركت بده.

۱۴.  لِوی‌ها را از میان فرزندان ییسرائل (اسرائیل) جدا كن تا آن‌ها مال من باشند.

۱۵.  و بعد از این لِوی‌ها بیایند و در چادر محل اجتماع خدمت بكنند و آن‌ها را تطهیر كرده حركت بده.

۱۶.  زیرا آن‌ها از میان فرزندان ییسرائل (اسرائیل) كاملاً برای من اختصاص یافته‌اند. آن‌ها را به جای اولین گشاینده هر رحم یعنی هر نخست‌زاده‌ای از فرزندان ییسرائل برای خود برداشتم.

۱۷.  زیرا هر نخست‌زادی از فرزندان ییسرائل (اسرائیل) چه انسان و چه چارپا مال من است. روزی كه هر اول‌زادی را در سرزمین مصر كشتم آن‌ها را برای خود اختصاص دادم.

۱۸.  یعنی به جای هر نخست‌زادی از فرزندان ییسرائل (اسرائیل) لِوی‌ها را برداشتم.

۱۹.  و لِوی‌ها را از میان فرزندان ییسرائل (اسرائیل) به اَهَرُون (هارون) و پسرانش هدیه دادم تا خدمت فرزندان ییسرائل را در چادر محل اجتماع انجام دهند و برای فرزندان ییسرائل طلب عفو كنند و موقعی كه فرزندان ییسرائل (در حال ناپاكی) به آن مكان مقدس نزدیك شوند (لِوی‌ها با اخطار از نزدیك‌شدن آن‌ها جلوگیری نمایند تا) بر سر فرزندان ییسرائل بلایی نازل نشود.

۲۰.  مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) و تمام جماعت فرزندان ییسرائل (اسرائیل) طبق آن‌چه خداوند درباره‌ی لِوی‌ها به مُشه فرمان داده بود با لِوی‌ها عمل كردند.

۲۱.  لِوی‌ها خود را پاك كردند و لباس‌های خود را شستند و اَهَرُون (هارون) آن‌ها را جلو خداوند حركت داد و اَهَرُون درباره‌ی آن‌ها طلب عفو كرد تا آن‌ها را تطهیر نماید.

۲۲.  و بعد از آن لِوی‌ها آمدند تا خدمت خود را در چادر محل اجتماع در حضور اَهَرُون (هارون) و در حضور پسرانش انجام دهند. همان‌گونه كه خداوند به مُشه (موسی) درباره‌ی لِوی‌ها فرمان داده بود نسبت به آن‌ها عمل كردند.

۲۳.  خداوند به مُشه چنین سخن گفت:

۲۴.  آن‌چه مربوط به لِوی‌هاست این است. (لِوی) از بیست و پنج ساله به بالا بیاید و وارد جمعیت خدمتگزاران در كار چادر محل اجتماع شود.

۲۵.  و در پنجاه سالگی از جمعیت خدمتگزاران از خدمت خارج شود و دیگر خدمت (سخت) نكند.

۲۶.  خدمت پاسداری برادران خود را در چادر محل اجتماع بكند، ولی كار (سختی) انجام ندهد با لِوی‌ها در پاسداریشان چنین عمل كن.


 
[۱]  چون لِوی‌ها باید به خانه‌ی خداوند آمده مراسم روزانه را انجام دهند لازم است از ناپاكی حادث از لمس مرده پاك شوند. به فصل ۱۹ همین كتاب مراجعه شود.

بِهَعَلوتخا-فصل نهم

۱.      خداوند در ماه اول سال دوم بیرون آمدن آن‌ها (یعنی فرزندان ییسرائل (اسرائیل)) از سرزمین مصر در بیابان سینَی (سینا) به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲.      فرزندان ییسرائل (اسرائیل) (آیین قربانی) پِسَح را در موقعش برگزار نمایند.

۳.      در روز چهاردهم همین ماه در موقعش هنگام عصر (از نیم بعد از ظهر الی غروب آفتاب) آن را برگزار كنید. آن را طبق تمام قانون‌ها و طبق تمام دستورهایش انجام دهید.

۴.      مُشه (موسی) با فرزندان ییسرائل (اسرائیل) صحبت كرد كه (آیین قربانی) پِسَح را برگزار كنند.

۵.      (آیین قربانی) پِسَح را در روز چهاردهم ماه اول هنگام عصر در بیابان سینَی (سینا) برگزار كردند. فرزندان ییسرائل (اسرائیل) طبق آن‌چه خداوند به مُشه (موسی) فرمان داده بود، عمل كردند.

۶.      اشخاصی بودند كه به خاطر لمس كردن آدم مرده ناپاك بودند و نتوانستند در آن روز (آیین قربانی) پسح را برگزار نمایند. در آن روز پیش مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) حضور یافتند.

۷.      آن اشخاص به وی گفتند: ما به خاطر لمس آدم مرده ناپاك هستیم چرا در میان فرزندان ییسرائل (اسرائیل) از تقدیم قربانی خداوند در موعدش محروم شویم.

۸.      مُشه (موسی) به آن‌ها گفت: صبر كنید تا بشنوم خداوند درباره‌ی شما چه دستوری می‌دهد.

۹.      خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۱۰.  به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) چنین صحبت كن: هر مردی كه به خاطر لمس انسان (مرده) ناپاك بوده یا در راه دور باشد چه در مورد شما و در مورد نسل اندر نسل شما (آیین) قربانی پِسَح را برای خداوند برگزار كند.

۱۱.  در ماه دوم در روز چهاردهم هنگام عصر آن را برگزار نمایند. آن را با فطیرها و سبزی‌های تلخ بخورند.

۱۲.  از آن، تا بامداد باقی نگذارند و استخوانی از آن را نشكنند. آن را طبق قانون (قربانی) پِسَح برگزار نمایند.

۱۳.  اما آن مردی كه پاك است و در راه دور نبوده است و از برگزار كردن (آیین قربانی) پِسَح خودداری كند، آن شخص از قوم خود نابود خواهد شد. نظر به این‌كه قربانی خداوند را در موقعش تقدیم نداشته است آن مرد گناه خود را به گردن خواهد داشت.

۱۴.  و هرگاه غریبی كه نزد شما زندگی می‌كند، یهودی شود (قربانی) پِسَح را برای خداوند تقدیم بدارد. طبق قانون (قربانی) پِسَح و دستور آن رفتار كند. برای شما و برای آن غریب و بومی آن سرزمین یك قانون برقرار باشد.

۱۵.  در روز برپا كردن میشكان آن ابر میشكان را كه چادر لوح‌های ده‌فرمان گواه (بر تجلی خداوند به فرزندان ییسرائل (اسرائیل) در كوه سینَی (سینا)) در آن بود پوشانید و در غروب آن روز تا بامداد (آن ابر) بر میشكان چون منظره‌ی آتش نمودار می‌شد.

۱۶.  همیشه همین‌گونه می‌شد (روز) آن ابر آن را می‌پوشانید و شب منظره‌ی آتش (داشت).

۱۷.  بعد از موقعی كه ابر از بالای چادر برمی‌خاست فرزندان ییسرائل (اسرائیل) عزیمت می‌كردند و در جایی كه آن ابر در آن متوقف می‌شد، فرزندان ییسرائل در آن‌جا اردو می‌زدند.

۱۸.  فرزندان ییسرائل (اسرائیل) برحسب امر خداوند حركت می‌كردند و برحسب امر خداوند اردو می‌زدند. تمام روزهایی كه آن ابر بالای میشكان می‌ماند اردو می‌زدند.

۱۹.  و موقعی كه آن ابر روزهای زیادی روی آن میشكان توقف می‌كرد، فرزندان ییسرائل (اسرائیل) امر خداوند را رعایت كرده، حركت نمی‌كردند.

۲۰.  در مواردی بود که آن ابر چند روز روی آن میشکان می‌ماند و برحسب امر خدا اردو می‌زدند و برحسب امر خدا حرکت می‌کردند.

۲۱.  و در مواردی كه آن ابر از شامگاه تا بامداد می‌ماند، همین‌كه بامدادان آن ابر بالا می‌رفت حركت می‌كردند اگر یك شبانه روز می‌ماند وقتی كه آن ابر بالا می‌رفت حركت می‌كردند.

۲۲.  تمام مدتی كه آن ابر بر بالای میشكان می‌ماند، اگر دو روز یا یك ماه یا یك سال باقی بود فرزندان ییسرائل (اسرائیل) اردو می‌زدند و حرکت نمی‌کردند ولی هنگام بالا رفتن آن (ابر) حرکت می‌نمودند.

۲۳.  برحسب امر خدا اردو می‌زدند و برحسب امر خدا حرکت می‌کردند. فرمان خدا را همان‌گونه که خدا امرکرده بود رعایت می‌کردند.

بِهَعَلوتخا-فصل دهم

۱.      خداوند به مُشه (موسی) چنین سخن گفت:

۲.      برای خود دو شیپور از نقره بساز آن‌ها را یكپارچه درست كن تا برای فراخواندن جماعت و حركت دادن اردوها داشته باشی.

۳.      آن‌ها را یكنواخت بنوازند تا همه‌ی جماعت پیش درگاه چادر محل اجتماع، نزد تو حضور یابند.

۴.      و اگر یكی از آن‌ها را یكنواخت بنوازید رئیس‌ها، سران هزاره‌های ییسرائل (اسرائیل) نزد تو حضور یابند.

۵.      و (چون) یكنواخت و لرزش‌دار بنوازید اردوهایی كه سمت شرق اردو می‌زنند حركت كنند.

۶.      اگر دفعه دوم یكنواخت و لرزش‌دار بنوازید اردوهایی كه سمت جنوب اردو می‌زنند حركت كنند. مواقع عزیمتشان لرزش‌دار و یكنواخت بنوازند.

۷.      و موقع جمع كردن جمعیت، یكنواخت بنوازید و لرزش‌دار ننوازید.

۸.      پسران اَهَرُون (هارون)، كُوهِن (کاهن)‌ها آن شیپورها را بنوازند. برای شما نسل اندر نسلتان به منزله‌ی قانون ابدی باشد.

۹.      موقعی كه علیه دشمن فعال خود در سرزمین خویش وارد جنگ می‌شوید شیپورها را (به علامت آژیر خطر) بن