کد خبر: ۷۱۰۸
تاریخ انتشار: ۲۳ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۵:۱۸-14 March 2019
بدون شک در سالهای گذشته یکی از پرمناقشه ترین موضوعات مرتبط با سنتهای نوروز در ایران شخصیت نمادین "حاجی فیروز" بوده است.
عصراسلام: یکی از دوستان خوب من چندی پیش دردمندانه نوشته بود که کودکان مغرب زمین از سانتا کلاوس و یا همان بابانوئل (آنگونه که ما در فارسی به سیاق فرانسویان بابانوئل می خوانیمش) هدیه دریافت می کنند و در سال نو با خواندن ترانه های زیبا این پیرمرد خوش چهره و باشکوه را همراهی می کنند ولی ما ایرانیان سالها پس از لغو برده داری ،مردی زشت و سیاه چهره را با تحقیر به رقص می آوریم که نه تنها چیزی نمی بخشد بلکه خود به رسم گدایی از دیگران می ستاند!

نوشته این دوست خوب و نگاهی کوتاه به تحقیقات مدون در مورد تاریخ این سنت در متون پارسی که آنها را بسیار اندک یافتم مرا بر آن داشت که در حد توان جستجویی کنم و این جستار را بنویسم شاید یاری کوچکی بود در افکندن پرتو نوری به تاریکی ریشه های این سنت کمتر شناخته شده نزد ما ایرانیان.

جستجوی مختصر من در فضای مجازی نیز تقریبا مطمئنم ساخت که حداقل در دنیای وب پارسی همه آنچه در این رابطه موجود است چند حدس تقارنی و فصلی برای معنا بخشیدن به این سنت و یا متاخر دانستن و اعتقاد به ریشه دار نبودن آن است.

شاید مهمترین کاری که در زمینه ریشه یابی این سنت تا کنون صورت پذیرفته مبتنی بر حدسهای مرحوم مهرداد بهار و تحقیقات متاخر سرکار خانم شیدا جلیلوند است که سیاهی چهره حاجی فیروز را مربوط به بازگشت او از دنیای مردگان و در ارتباط با اسطوره سامی بین النهرینی تموز می دانند که توسط ایرانیان اقتباس گردیده است.

در نبود نظریه ای جایگزین، این باور در سراسر دنیای مجازی ایرانی به عنوان فرضیه اصلی منتشر شده و با جستجوی نام حاج فیروز با دهها وب سایت بر می خوریم که به بازگویی این نظریه پرداخته اند و این نظریه ای است که از سوی ایرانیان وارد ویکی پدیای انگلیسی نیز شده است.

نکته جالب دیگر انتقاد از این سنت به عنوان نماد آشکار نژادپرستی توسط اساتیدی گروهی از ایرانیان که عمدتا خارج از ایران زندگی می کنند است که خواهان تغییر این چهره و یا حذف آن هستند. آنچه در این مقاله در برابر این نظریات طرح می شود تنها تشریح کننده تقارنهای قابل تامل این سنت در خارج مرزهای ایرانی و حاصل کار اولیه یک مطالعه تطبیقی است که نیاز به بررسی بیشتر دارد و مدعی حتمی دانستن این تقارنهای قابل تامل به معنای ریشه اصلی این سنت باستانی نیست.

بی تردید هر ایرانی که سال نو میلادی را در هلند و یا بلژیک گذرانده باشد روزهای 5 و 6 دسامبر این همراه سیه چرده سانتا را دیده است که با حرکات شادی بخش و گاها دلقک گونه، شیرینی و آبنبات میان بچه ها پخش می کند و احتمالا این هموطن با خود گفته چه شباهت جالبی و اتفاقا جستجوی ما از همین شباهت عجیب آغاز می شود.

آیا این شباهت صرفا تصادفی است و یا امکان وجود ریشه های مشترک در بین این دو چهره که هر دو با آغاز سال نو در دو فرهنگ دور از هم مشاهده می شوند وجود دارد؟

اجازه دهید کمی بیشتر با این مرد که با صورت سیاه در کنار سانتا ایستاده است آشنا شویم.

پیتر سیاه یا آن گونه که هلندی ها تلفظش می کنند Zwarte Piet قرنهاست که در کنار سانتا با همین چهره ترسیم می شود و همواره منشا ورود او به داستان سانتا مورد سوال بوده است و پاسخهای متفاوتی به آن داده شده است. پاسخهایی تقریبا شبیه به ریشه یابی های انجام شده برای حاجی فیروز ما! نکته جالب اینجاست که در سالهای اخیر بحث های مربوط به نژاد پرستی در رابطه با این چهره در هلند و بلژیک نیز درست شبیه حاجی فیروز ما بالا گرفته و بسیاری از جامعه آکادمیک هلند خواهان حذف این چهره هستند و در مقابل نیز طرفداران حضورش استدلالهای گوناگونی می آورند که مهمترین این استدلالها این است که این سیاهی اصولا به رنگ پوست ارتباط ندارد و گرد ذغال است! و جالب این که حتی گروهی می گویند دلیل این گرد سیاه پایین رفتن از دودکشهای خانه ها به همراه سانتا و یا به جای اوست برای آن که هدایای کودکان را به آنها برساند! به نظر جالب می رسد مخصوصا که معتقدند احتمالا سانتا با ان جبروت و هیبت احتمالا خود از دودکشها پایین نمی رود و خدمتکار اوست که چنین می کند.

آنها راهی برای توجیه این سیاهی یافته اند ولی ما چه باید بگوییم که حاجی فیروزمان از دودکشی نیز پایین نمی رود!

در مقابل نظریات دیگری نیز وجود دارد. تاریخچه در دسترس این چهره نشان می دهد که اگرچه قدمت این شخصیت همراه سانتا نامعلوم است ولی نخستین بار در کتابی که توسط جان چکمن Jan Schenkman در سال 1845 نگاشته شده به ریشه آن پرداخته شده و از او به عنوان خدمتکار سانتا که چهره سیاه دارد و لباس سرخ رنگی می پوشد و از "آسیا” می آید یاد شده است! جالب ایت مگر نه؟ شخصیتی شبیه حاجی فیروز که قرنها قبل از آسیا به هلند رفته است!

در سالهای بعد در چند کتاب دیگر این منشا ورود به انتقال این چهره از آفریقا به دلیل سیاه بودن تغییر یافته است. اگر بخواهیم به ظاهر او توجه بیشتری کنیم در گذشته او را اغلب با لباس سرخ ترسیم می کردند ولی امروزه لباس او رنگارنگ شده است اگرچه همچنان رنگ قرمز یکی از رنگهای غالب این چهره است.

کلاه او نیز در گذشته اغلب شبیه کلاههای بوقی و کشیده بوده و در اصل کلاه فرگی و یا آنگونه که ما آن را می شناسیم کلاه "مهری" / میترایی بوده است ولی امروز این کلاه ویژگی ثابتی ندارد. درست مانند لباس حاجی فیروز که اگرچه تصویر بیشتر استفاده شده او با کلاه تیز و بوقی است ولی امروز به دلیل عدم توجه به معانی نهفته در آرایش او و درک نشدن آنها کلاههایی با اشکال متفاوت را می توان بر سر او دید. اما از اینها گذشته او حلقه ای نیز به گوش دارد که نشان از بندگی اودارد.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان