کد خبر: ۷۱۰۴
تاریخ انتشار: ۲۳ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۵:۱۱-14 March 2019
محمدرضایی معاون سیاسی - امنیتی استانداری لرستان در دولت اول اصلاحات در بخش دوم گفت و گو با «پروژه تاریخ شفاهی ایران ایرنا» درگیری رخ داده در فرودگاه خرم آباد برای ممانعت از سخنرانی عبدالکریم سروش و محسن کدیور را شرح می دهد.
عصراسلام:

ایرنا: چطور وارد دولت آقای خاتمی شدید؟
رضایی: بعضی از دوستان مثل آقای رسولی که بعدا استاندار لرستان شد، آقای صوفی که مدتی بعد وزیر تعاون شد و آقای سازگارنژاد که به عنوان رییس سازمان فنی و حرفه ای منصوب شد از من برای همکاری در ستاد انتخاباتی آقای خاتمی دعوت کردند. ستاد مرکزی ایشان معروف به «به آفرین» تازه تشکیل شده بود.
این دوستان ما گفتند: می‌خواهیم برای ستاد آقای خاتمی در لرستان رئیس مشخص کنیم.
من چند نفر از نمایندگان سابق مجلس را به آنها معرفی کردم.
سازگارنژاد یا صوفی ( درست خاطرم نیست) گفت: تو چرا خودت قبول نمی‌کنی؟
گفتم: انتخابات آدم دونده می خواهد. من با ویلچر نمی توانم.
گفتند: نظر آقای خاتمی و دوستان این است که شما مسوول این ستاد در لرستان شوید. در لرستان شرایط ویژه است. می ترسیم کسی برود و دستگاه های امنیتی او را زمین بزنند. این طور برای ما بد می شود. اما در باره شما اگر چه امکان دارد نتوانی خیلی از نظر جسمی فعال باشی ولی این مشکل با کمک دوستان دیگر قابل برطرف شدن است.
من پذیرفتم و رییس ستاد انتخاباتی آقای خاتمی در لرستان شدم. بگذریم از این که در انتخابات ریاست جمهوری 76 در لرستان دربرخی از حوزه ها مانند پل دختر 180 درصد واجدین شرایط رای در صندوق ها ریختند.

ایرنا: موقع انتخابات 76 استاندار لرستان که بود؟
رضایی: آقای محمدی زاده که بعدا در دولت آقای احمدی نژاد، استاندار خراسان شد.
من هر چه به ستاد به آفرین درباره تحرکات غیرقانونی مجریان انتخابات می گفتم باورشان نمی شد. هر چه به انتخابات نزدیک تر می شدیم نسبت به وقوع این تخلفات بیشتر یقین پیدا می کردم. ستاد به آفرین اما می گفت بدون مدرک حرف نزنید.
در نهایت روز چهارشنبه قبل از انتخابات عده ای از دوستان یک بسته تعرفه رای پیش من آوردند و گفتند: این تعرفه ها را داده اند تا از قبل برخی اسم ناطق نوری را روی آن بنویسند.
موضوع را به ستاد به آفرین اطلاع دادم و گفتم: دیگر سند دارم.
ساعتی بعد خود آقای خاتمی به من زنگ زد و گفت: تصویر تعرفه ها را فاکس کنید.
تصویر ده عدد از این تعرفه ها را برای آقای خاتمی فاکس کردم تا درباره وقوع این تخلفات یقین حاصل شود.
آقای خاتمی بعد از مشاهده این تعرفه ها گفت: در دسترس باش تا من موضوع را به آقای هاشمی رییس جمهور اطلاع دهم.

ایرنا: این تعرفه ها چطور دست شما رسید؟
رضایی: از طریق بچه های چپ مسلمان که بعد از فوت امام (ره) در اثر فشارها بریده و به جبهه اصولگرایی رفته بودند اما همچنان دل در گروی جریان خط امام داشتند.
متخلفان به این بچه ها اعتماد کرده و تعرفه ها را برای پرکردن صندوق ها به آن ها داده بودند. آنقدر تعداد تعرفه ها بی حساب و کتاب بود که این بچه های چپ نیز تعرفه ها را به دست ما رساندند.
یکی دوساعت بعد آقای خاتمی زنگ زد و گفت: من خدمت آقای هاشمی رفسنجانی هستم. تلفن روی آیفون است آن چه برای من گفتی را برای ایشان هم بیان کن.
من توضیح دادم و گفتم: این ها همین الان دارند با برنامه و هدفمند نام آقای ناطق را روی تعرفه ها می نویسند.
آقای هاشمی گفت: موضوع را بررسی می کنیم.
همان شب بنا شد رییس دفتر ایشان که فکر کنم محسن هاشمی بود به لرستان بیاید که البته نیامد. ولی روز انتخابات به لرستان آمد و این اتفاقات را دید.
جالب است بدانید بعد از انتخابات مشخص شد در برخی از شهرستان های لرستان 180 درصد واجدین شرایط شرکت کرده بودند. در حالی که ساعت 2 بعد از ظهر درب بیشتر حوزه های اخذ رای به روی مردم بسته شد. چون اگر تعرفه به حوزه ها داده می شد و مردم هم رای می دادند میزان مشارکت در این شهرها از 200 درصد رد می کرد.

ایرنا: موضوع را پیگیری کردید؟
رضایی: بله. بعد از انتخابات از آقای محمدی زاده شکایت کردم.
اما چند روز بعد از روز انتخابات شنیدم محمدی زاده استاندار لرستان برای ماست مالی کردن ماجرا به آقای طاهری خرم آبادی امام جمعه موقت تهران متوسل شده بود. این ها می خواستند به وسیله آقای کروبی سر و ته این قضیه را هم بیاورند.
یک هفته بعد از انتخابات یک روز صبح پیش آقای کروبی رفته بودم و تعرفه ها را نزد ایشان بردم که یک مقدار بگومگو بین من و آقای کروبی پیش آمد.

ایرنا: چطور؟
رضایی: به ایشان گفتم: شما وساطت نکنید چون این ها می خواهند موضوع را ماست مالی کنند.
آقای کروبی گفت: دیشب آقایان این جا بودند.
در واقع آقای کروبی داشت یک جورهایی به من می گفت پیگیر قضیه نباش و رها کن.
من ناراحت شدم گفتم: یک هفته است به دفتر شما زنگ می زنم تا وقت بگیرم. آن وقت آقایان بدون وقت قبلی خدمت شما می رسند و تخلف و تقلب را توجیه می کنند.
عصبانی شدم. تعرفه هایی که روی پاهایم در ویلچر گذاشته بودم را روی زمین انداختم و می خواستم از دفتر خارج شوم که که آقای کروبی گفت: عصر دوباره به من سر بزن.
البته این را اضافه کنم چون ارتباط من با آقای کروبی نزدیک بود خود ایشان اجازه این جسارت را به من می داد تا با ایشان خیلی صریح حرف بزنم.
عصر دوباره دفتر ایشان رفتم و آقای کروبی برخی مسائل را مطرح کرد و از من خواست شکایت را دنبال نکنم.
بعدا شیخ عبدالله نوری(وزیروقت کشور) با آقای رسولی تماس گرفته بود که آقای ناطق نوری با آقای خاتمی در خصوص تخلفات انتخاباتی گفت وگو داشته است.آقای ناطق هم ابراز کرده است که این شیرینی انتخابات را به کام مردم تلخ نکنید.
آقای نوری از من خواست این موضوع را پیگیری نکنم.

ایرنا: اصرارتان بر پی گیری موضوع چه بود؟
رضایی: تخلفات صورت گرفته خیانت به آرای مردم بود. بحث من این نبود که آقای خاتمی رای آورده یا نیاورده است.
معتقد بودم پیگیری همین مساله ما را عادت می دهد که خیانت به حق الناس برای ما عادی شود. امروز شاهدیم که سه هزارمیلیارد هم از بیت المال برمی دارند و خبری نمی شود. باید با این اتفاق بد و خیانت در آرا به طور قانونمند و صرف نظر از این که خاتمی رای آورده است یا ناطق برخورد می شد.
اکنون 21 سال از آن روزها می گذرد اما من هنوز دلگیر هستم. چون به آرای مردم خیانت شده بود حق مردم بود که با آن برخورد شود.

ایرنا: شما مدتی بعد معاون سیاسی – امنیتی استاندار لرستان شدید . داستان چه بود؟
رضایی: بعد از تشکیل دولت، آقای سیدحسن رسولی (عضوشورای شهرفعلی تهران) استاندار لرستان شد و از من خواست معاون سیاسی و امنیتی ایشان شوم.
اما من که گمان می کردم بابی در بحث توسعه سیاسی باز شده است قصد داشتم به یکی از احزاب سیاسی بروم و در آن جا کار سیاسی کنم. احساسم این بود که برای گرفتن مسوولیت آدم زیاد وجود دارد. از سویی آن موقع در تهران زندگی می کردم و تمایلی نداشتم به لرستان برگردم.
سرانجام اما با پیشنهاد آقای رسولی و صحبتی که با آقای مصطفی تاجزاده معاون سیاسی و آقای ذاکر مدیرکل سیاسی وقت وزارت کشور داشتم و همین طور نظر موافق آقای عبدالله نوری؛ این پست را قبول کردم.

ایرنا: شاید بحث برانگیزترین اتفاق دوران مسئولیت شما بحث ناآرامی های مرتبط به برگزاری اردوی سالانه دفترتحکیم وحدت به سال 1379در استان لرستان باشد. این تنش چطور پیش آمد؟
در سخنرانی ها و بیانیه پایانی اجلاس سالیانه قبلی دفتر تحکیم وحدت که در استان گلستان برگزار شده بود از خط قرمزها عبور شده بود.
آن اتفاقی که در گلستان افتاد خیلی مهم است و در کتاب هایی که در این مورد نوشته شده کمتر به آن اشاره شده است. مثلا در کتاب «جعبه سیاه» خانم هنگامه شهیدی هم که به موضوع جلسه تحکیم در خرم آباد پرداخته و سایر منابع هیچ اشاره ای به اجلاس گلستان نشده است.
در گلستان از خط قرمزها عبور کرده اند و جریان سیاسی نظامی- اصولگرایی تصمیم گرفته بود این ها را اساسی گوشمالی دهد.


ایرنا: طیف تحکیم آن موقع چه کسانی بودند؟
رضایی: علی افشاری، اکبرعطریانفر و غیره.
این اشخاص چند بار هم به استانداری نزد من آمدند. می خواستند اجلاس را در خرم آباد برگزار کنند. من استقبال کردم. البته ته دل ما با اصلاح طلبان بود ولی اگر جناح راست هم چنین درخواستی داشت باز هم ما استقبال می کردیم.

ایرنا: روند صدور مجوز برای این اجلاس چگونه صورت گرفت؟
رضایی: این مجوز باید در کمیته ای سه نفره تصویب می شد. مرحوم آیت الله دکتر عیدی نماینده ولی فقیه در دانشگاه خرم آباد که از روحانیون بسیار مقبول مردم لرستان بود، دکتر پیری رییس دانشگاه خرم آباد و نفر سوم که من بودم باید در این باره تصمیم گیری می کردیم.
من موافقت خود را اعلام کردم و دو نفر دیگر هم گفتند ما هم مخالفتی نداریم.
مجوز صادر و به شورای تامین استان فرستاده شد. ولی در شورای تامین، سپاه و اداره اطلاعات لرستان مخالفت کردند.
در همین حین استاندار عوض شد. آقای رسولی رفت و آقای عابدی آمد. آقای عابدی هم فاقد سابقه کار در فرمانداری و استانداری بود. البته چند سالی در زمان جنگ شهردار اهواز بود اما پست سیاسی و امنیتی نداشت. بعد هم دنبال کارهای اقتصادی رفته و مدیرموسسه کوثر بنیاد شهید شده بود.
بنابراین وقتی استاندار لرستان شد سوار بر کارها نبود.
البته داخل پرانتز عرض کنم یکی از اشکالات کشور ما این است که آدم های بی تجربه را به سفارش فلان مسوول که گفته یک پستی برای فلانی هم پیدا کنید به عنوان مدیر منصوب می کنند. البته این هم در میان اصلاح طلبان رایج است هم اصولگرایان. در ایران اصولا انتصابات این شکلی است.
از بحث دور نشوییم. من گفتم: شورای تامین شان صدور مجوز را ندارد، بلکه صرفا مسوول تامین امنیت اجتماعات است. نهادهای امنیتی و نظامی باید کمک کنند این جلسه برگزار شود یا این که اصلا اعلام کنند ما توانایی تامین امنیت این مراسم را نداریم.
با پیگیری بنده و به رغم مخالفت برخی اعضای شورای تامین برگزاری این اجلاس تصویب شد. به فرماندار خرم آباد هم دستور داده شد که طرح امنیتی برای برگزاری این اجلاس را تهیه کند.
البته بعد برگزاری این اجلاس و آن درگیری هایی که پیش آمد دیگر اعضا گفتند ما مخالف برگزاری این اجلاس بودیم. حتی آقای رسولی استاندار هم چنین ادعایی کرد. یعنی مدعی بودند از 12 نفر عضو شورای تامین همه مخالف برگزاری بودند و صرفا با موافقت معاون سیاسی استاندار برگزاری این اجلاس تصویب شده است!
در حالی که اسناد موافقت این اعضا و به خصوص استاندار به عنوان رییس شورای تامین در سوابق وزارت کشور موجود و قابل مراجعه است.
این را هم بگویم که اعضای شورای تامین، شان مشورتی برای استاندار دارند.

ایرنا: طبق روایت شما از اجلاس گلستان تصمیم به برخورد گرفته شده بود. وقتی مجوز اجلاس خرم آباد را تصویب می کردید از چنین موضوعی اطلاع داشتید؟
رضایی: خیر . آن موقع نمی دانستم. ولی برخی پلاکاردهای مربوط به برگزاری اجلاس سالانه تحکیم وحدت که در خرم آباد نصب شده بود را عده ای که وابسته به یک نهاد خاص بودند پاره کرده بودند. اخبار رسمی هم که به عنوان معاون سیاسی استاندار دریافت می کردم اخبار امیدوار کننده ای نبود. چون خبرهای سپاه، نیروی انتظامی و ارتش هر روز دستم می رسید. در این اخبار رسمی کدهای بدی وجود داشت.

ایرنا: و اجلاس برگزار شد...
رضایی: بله . در نهایت اجلاس با پیام رییس جمهور آغاز شد. بسیاری از شخصیت های کشور هم به عنوان سخنران آمدند. آقایان مصطفی معین وزیر علوم، هادی خانیکی معاون وزیر علوم، مصطفی تاجزاده معاون سیاسی وزیر کشور سخنرانی کردند و آقایان سروش و کدیور هم در راه بودند.
اجلاس هم به مدت یک هفته برگزار شد.
استاندار در افتتاحیه پیام رئیس جمهور را در حضور معاون سیاسی وزیر کشور قرائت کرد و برنامه ها آغاز شد.
چون حوزه کاری معاون سیاسی وزیر کشور مرتبط با من بود برنامه های آن روز آقای تاجزاده برای دیدار با فعالین سیاسی استان را تنظیم کردم.
فردا صبح آقای تاجزاده به فرودگاه رفت تا به تهران برود. از آن طرف سروش و کدیور به عنوان سخنران وارد فرودگاه خرم آباد شده بودند. من صرف نظر از ارادتی که به خود مصطفی تاجزاده دارم از نظر سازمانی باید برای بدرقه ایشان به فرودگاه می رفتم.
دیدم بیرون فرودگاه خیلی سر و صداست.
فرمانده نیروی انتظامی آن موقع از استان رفته بود و فرمانده جدید هم انتخاب نکرده بودند. من جانشین فرمانده نیروی انتظامی را صدا کردم و پرسیدم: ماجرا چیست؟
گفت: عده ای تجمع کرده اند و می گویند سروش و کدیور باید برگردند.
گفتم: چه کسانی هستند؟
گفت: می گویند خانواده شهدا ، ولی بچه های یک نهاد خاص هستند.
گفتم: تماس بگیرید بگویید این کار را نکنند. من به عنوان دبیر شورای تامین به شما می گویم همین الان اتوبوس بیاورید و همه این افراد را ببرید.
تاکید کردم: این چه کاری است؟ فرض کنید کسی می در این اجلاس بخواهد خلاف قانون عمل کند. دستگاه قضایی او را می گیرد و زندان می کند.این ها موقعی باید بیایند واعتراضات را با سنگ پراکنی و از این قبیل اعلام کنند که حاکمیت دستشان نباشد. وقتی حاکمیت دستشان است و تمام ابزارهای برخورد قانونی را هم در دست دارند دیگر نمی شود غیرقانونی هم بخواهند عمل کنند.
یادم است در میان آن افرادی که سنگ می پراکندند خیلی هایشان آشنا بودند و از زمان جنگ آنها را می شناختم. این ها خودشان را مخفی می کردند که من آنها را نبینم.
هر چند گفته می شد این ها لباس شخصی ها هستند اما آنها ماموریت داشتند.
من اسامی همه تجمع کنندگان را درآوردم گفتم: هویت ایین افراد هم مشخص است چطور می گویید لباس شخصی؟ وقتی شما می گویید لباس شخصی یا انصار حزب الله ، این ها برای ماله کشیدن کارهای غیررسمی است.
در همان هواپیما آقای بهاروند نماینده وقت خرم آباد و آقای شاهرخی نماینده وقت پل دختر بودند. آنها هم آمدند در پاویون فرودگاه و با مصطفی(تاجزاده) جلسه ای داشتند. هر دو نماینده جناح راستی بودند و از تجمعی که برای عدم ورود آقایان سروش و کدیور برگزار شده بود، حمایت می کردند.
تاجزاده سوار هواپیما شد. من فرودگاه ماندم تا این قضیه حل شود.
به نیروی انتظامی دستور دادم با این اغتشاشگران برخورد کنید که پاسخ دادند درگیری با این افراد ممکن نیست چون همه مسلح هستند.
پیشنهاد کردم خود نیروی انتظامی این ها را با حفاظت ببرد محل سخنرانی سروش و کدیور تا حرف های خود را بزنند و برگردند. اما قبول نکردند.
فضا خیلی بد بود. نمایندگان هم می گفتند این ها باید برگردند. هواپیمای سروش و کدیور هم برگشت. البته هدف این ها هم همین بود.
به آقای عابدی زنگ زدم و گفتم جلسه شورای تامین را برگزار کنید.
بعد که خواستم از پاویون خارج شوم دیدم همین جانشین فرمانده نیروی انتظامی آمد و در گوش من گفت: چهارچرخ ماشینت را پنچر کرده و شیشه هایش را شکسته اند و نمی شود سوار شوی.
گفتم: فرودگاه در تعاریف امنیتی سه حلقه حفاظتی دارد. یکی از آن به عهده نیروی انتظامی است و دو حلقه بعد به عهده سپاه است. حلقه ای که نیروی انتظامی دارد چرا این ها را راه داده است؟
گفت: نشده است دیگر. شما هم از سمت جمعیت نروید. یک ماشین از استانداری روی باند فرودگاه بیاید و شما را ببرد.
گفتم: زشت است برای مسوول امنیت یک استان که این طور از فرودگاه خارج شود.
خلاصه پذیرفتم چون باید در جلسه شورای تامین استان شرکت می کردم.
رفتم از در پشتی وارد باند فرودگاه شدم. یک مرتبه دیدم بین 150 تا 200 نفر با سنگ و چماق روی باند فرودگاه که از نقطه نظر امنیتی از حفاظت شده ترین نقاط کشور است به سمت من هجوم می آورند.سنگ هایی که می انداختند به آسفالت که می خورد جرقه می زد.
من با ویلچر می رفتم سوار ماشین شوم. فرماندار و راننده و یک محافظ و چند کارمند استانداری همراه من بودند.
یک لحظه دیدم همه این 7،8 نفر پشت چرخ من پنهان شده اند. البته نمی دانم چطور جا شدند.
در این گیر و دار یک سنگ به کتف من خورد.
چرخم زمین افتاد. همراهانم مرا بلند و سوار پاترول استانداری کردند. تمام شیشه جلوی پاترول آن قدر سنگ خورده که از قاب درآمده بود.
موقع رسیدن به پاترول از سقف ماشین به طرف جایی که من نشسته بودم سرنیزه فرو می کردند.
گفت و گو از: ناصرغضنفری

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان