کد خبر: ۶۷۳
تاریخ انتشار: ۲۴ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۸:۵۹-14 June 2017
در روز اول ماه شوال «عمروعاص» در «مصر» به جهنم پيوست.
 از «عبداللَّه بن عباس» نقل ‏است كه گفت هنگام احتضار به عيادت «عمروعاص» رفتم و گفتم كه اى «عمرو» توهمى مى‏ گفتى: مى‏ خواهم هنگام مرگ يكى از مردمان هوشمند را ملاقات كنم و از وى‏ پرسش كنم كه چگونه خويش را ميابى. اينك مرگ تو، فرا رسيده و مردى خردمندى. بگو تا چگونه ‏اى. گفت: آسمان را مى‏ نگرم كه معلق است بر سر من و من در ميان اين‏ هر دو چنانم كه در چشمه سوزنم.

و در تاريخ «بنى ‏اميه» است كه «عمروعاص» در هنگام مرگ خود مى‏ گفت: چنان ‏است كه كوه رضوى را بر گردن من حمل داده ‏اند و در درون من شوك و خار است و مرا از سوراخ سوزن بدر مى ‏برند .

... در سال وفاتش اختلاف است. مادرش «نابغه» كنيزكى بوده كه «عبداللَّه بن جذعان» او را بخريد و آزاد كرد چه بسيار زناكار بود و ابولهب و امية بن خلف و هشام بن مغيره‏ و ابوسفيان و عاص بن وائل در طهر واحد با او زنا كردند و او به «عمرو» آبستن شد. چون بار بگذاشت هر يك او را دعوى دار شدند. آخر الامر حكومت به «نابغه» گذاشتند او «عاص» را اختيار كرد و به او گفتند كه پسرت به «ابوسفيان» شبيه ‏تر است. چرا «عاص» را برگزيدى. گفت «ابوسفيان» بخيل است و «عاص» نفقه نيكوتر دهد واز اين جا است كه يكى از «آل عبدالمطلب» در حق «عمروعاص» گفته:

ابوك ابوسفيان لاشك قد بدت

لنافيك منه بينات الدلائل

ففاخر به اما فخرت ولا تكن

تفاخر بالعاص الهجين بن وائل

با اين نژاد و نسب عجب نباشد اگر دشمن‏ ترين خلق باشد با رسول خدا و على ‏مرتضى ‏عليهما السلام.

با على‏ عليه السلام كى شود مخنث دوست

و قضيه ارتداد و مبارزات او با اميرالمؤمنين ‏عليه السلام در صفين و كشف عورت كردن وحيله او در رفع مصاحف و قصه تحكيم او هر يك در جاى خود به شرح رفته و او ومعاويه بسيار خون به دل نازنين اميرالمؤمنين‏ عليه السلام كردند و با اين حال دوازده شعر در مدح اميرالمؤمنين ‏عليه السلام گفته. هشت بيت آن در يوم «غدير» بوده:

بآل محمّد عرف الصواب

وفي أبياتهم نزل الكتاب

وهم حجج الإله على البرايا

بهم و بجدهم لا يستراب

ولا سيما ابو حسن على

له في الحرب مرتبة تهاب

طعام سيوفه مهج الا عادى

وفيض دم الرقاب لها شراب

وضربته كبيعته بخم

معاقدوها من القوم الرقاب

علي الدر والذهب المصفا

وباقي الناس كلهم تراب

هو البكاء في المحراب ليلا

هو الضحاك اذا اشتد الضراب

هو النباء العظيم وملك نوح

وباب اللَّه والقطع الخطاب

ونهم، اين بيت معروف است كه مثل گفته است:

ومناقب شهد العدو بفضلها

والفضل ما شهدت به الأعداء

اين شعر را در يكى از ايام «صفين» بگفت هنگامى كه معاويه از شجاعت على ‏عليه السلام نقل مى‏ كرده و مدح آن جناب مى ‏نموده و سه بيت ديگر نيز از او روايت شده كه اين‏ جمله دوازده بيت باشد. چون به حكم «لكل بيت بيت في الجنة» خداوند در ازاى هر بيت كه در مناقب گفته شود بيتى در بهشت عطا كند و «عمروعاص» را در بهشت ‏نصيبى نبود، لاجرم گويند: امام حسن‏ عليه السلام آن اشعار را از او به دوازده هزار درهم‏ بخريد.(1)

 

1) وقايع الأيّام: 61.


«ابن شماسه » مى گويد: در حال احتضار عمروعاص , در كنارش بودم ,صورتش را به طرف ديوار كـرد ومـدت زيـادى گـريـه كرد پسرش پرسيد چرا گريه مى كنى ؟

گفت : در عمرم , سه دوران گذشته است :
1 ـ دوران كفر كه اگر مرگم فرا مى رسيد, يقينا اهل آتش بودم .
2 ـ دوران مصاحبت با پيامبر(ص) كه اگر مرگم مى رسد, اهل سعادت مى شدم .
3 ـ دوران پـس از پيامبـر كه مرتكـب امورى شـدم ونمـى دانـم چـه خواهدشد.

عمرو بن عاص بن وائل سهمی یکی از چهره های حیله گر و فرصت طلب است که از زنی به نام نابغه متولد شد، اما به علت همبستر شدن این زن آلوده با پنج مرد (ابولهب، امیه بن خلف، هشام بن مغیره، و ابوسفیان و عاص بن وائل) ، همه این پنج نفر مدعی پدری او شدند تا این که قرار شد خود نابغه قضاوت کند، او نیز عاص بن وائل را انتخاب کرد (علی رغم این که ابوسفیان می گفت عمرو از صلب من است و شباهتی هم به او داشت)، زیرا نابغه ابوسفیان را بخیل می دانست و می گفت  عاص کمک بیشتری به من می کند.[1] بدین ترتیب عاص بن وائل به عنوان پدر عمرو انتخاب شد. عاص بن وائل همان عنصر مشرکی است که بعد از فوت قاسم پسر پیامبر (ص) به آن حضرت طعنه ی بسیار زشتی زد (او را العیاذ بالله، "ابتر" و "دم بریده" خواند. یعنی کسی که نسلی (پسری) ندارد تا راه او را ادامه دهد) که به دنبال این طعنه ی زشت سوره ی مبارکه کوثر نازل شده و آیه آخر آن در مذمت این شخص یعنی عاص بن وائل می باشد.[2]

عمرو بن عاص در زمان پیامبر(ص): وی در زمان پیامبر(ص) دارای چهره ای بسیار منفور و شخصیت پلیدی بود چرا که او همان کسی است که هفتاد بیت شعر سروده بود و کودکان مکه هنگامی که رسول خدا(ص) را می دیدند آن شعرها را با صدای بلند می خواندند و موجب ناراحتی و آزار پیامبر(ص) می شدند از این رو رسول خدا (ص) دعا کردند:«خداوندا عمرو مرا هجو کرده ولی من شاعر نیستم و شاعری زیبنده من نیست تا پاسخ سخنش را به شعر گویم پس او را در برابر هر یک از حروف شعرش هزار بار لعن کن».[3]

وی همان کسی است که بزرگان قریش گروهی را به سرپرستی او به حبشه فرستادند تا از نجاشی بخواهد مسلمانانی را که برای گریز از دست مشرکان به حبشه هجرت کرده بودند، تسلیم آنان کند ولی نجاشی نپذیرفته و عمروعاص و همراهانش دست خالی بازگشتند.[4]

سرانجام عمروعاص در سال هفتم هجری مسلمان شد و به این شرط که بدهی های گذشته اش بخشیده شود، با رسول خدا(ص) بیعت کرد.[5]

و بنا به نقل بعضی از کتب تاریخ، پیامبر(ص) پس از مسلمان شدن عمرو او را به فرماندهی سریه ذات السلاسل[6] و پس از آن به جمع آوری زکات مردم عمان منصوب کرد.[7]

عمر عاص در زمان ابابکر، عمر و عثمان:

عمرو عاص در دوران خلافت ابابکر و عمر از نزدیکترین افراد به آنان محسوب می شد و در فتح شام از فرماندهان سپاه مسلمین بود، در دوران عمر مدتی والی فلسطین شد و سپس مأمور فتح مصر گردید. پس از فتح مصر خودش والی آنجا شد. تا چند سال پس از مرگ عمر در این سمت باقی بود، عثمان او را عزل کرد و او به فلسطین بازگشت و از آن پس به منتقدان عثمان پیوست و به ندرت به مدینه می آمد.[8]

عمرو عاص در زمان خلافت امیر المؤمنین علی (ع):

پس از به قتل رسیدن عثمان و به خلافت رسیدن امیر المؤمنین علی علیه السلام، حضرت علی (ع) معاویه را از حکومت شام عزل نمود، معاویه چون حکومتش را در خطر دید حضرت علی(ع) را عامل قتل عثمان معرفی نموده و خود به عنوان خونخواه عثمان پرچم مخالفت با حکومت عدل حضرت علی (ع) را به دست گرفت. او در این راه از همکاری عمرو عاص بی نیاز نبود لذا نامه ای به عمرو عاص نوشته و از او دعوت به همکاری نمود.

عمرو عاص در جواب نوشت: «نامه ات را خواندم و فهمیدم اما این که از من خواسته ای از دین اسلام خارج شده با تو به وادی ضلالت وارد شوم و تو را در راه باطلت یاری کنم، و به روی امیر المومنین شمشیر بکشم، در حالی که او برادر، ولی، وصی و وارث رسول خداست، هم اوست که دین پیامبر(ص) را (بعد از هجرت پیامبر(ص) به مدینه) ادا کرد و وعده هایش را جامعه عمل پوشاند، هم او که داماد پیامبر (ص) و شوهر بانوی زنان جهان و پدر حسن و حسین(ع) سرور جوانان بهشتی است، از این جهت دعوت تورا نمی پذیرم و اما این که گفته ای من خلیفه عثمانم، با مرگ عثمان تو عزل شده و خلافتت زایل می شود. آیا نمی دانی که ابوالحسن جانش را در راه خدا ایثار کرد و در بستر رسول خدا خوابید و رسول خدا درباره اش فرمود «هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست؟».[9]

با همه این حرفها زمانی که معاویه وعده خلافت مصر را به او داد ،خود را در اختیار او قرار داد و با معاویه کمال همکاری را نمود و با فریب اهل شام و بهانه قرار دادن خون عثمان جنگ صفین را علیه حضرت علی(ع) به راه انداخت و با فریب مردم و شایعه پراکنی و جوسازی جنگ را اداره کرد. با این همه با رشادتهای حضرت علی (ع) و اصحابش معاویه و عمرو عاص در آستانه شکست قطعی قرار گرفتند اما باز عمرو عاص با فریب سپاه حضرت علی (ع) و با به نیزه کردن قرآن حضرت علی (ع) را مجبور به پذیرش جریان حکمیت کرد. افرادی چون "اشعث بن قیس" فریب عمروعاص را خورده و هم حکمیت و هم حکم بودن مرد ساده لوحی به نام ابو موسی اشعری را به حضرت علی(ع) تحمیل نمودند. عمروعاص در این حکمیت همچنان که از قبل پیش بینی می شد به سادگی ابوموسی اشعری را فریب داده و معاویه را به خلافت رساند . پس از آن، حضرت علی (ع) مجبور به جنگ با کسانی شد که خوارج نام داشتند.

عمرو عاص نیز بنا به وعده  معاویه عازم مصر شد. در مصر محمد بن ابابکر از طرف حضرت علی(ع) حاکم بود، طولی نکشید که حضرت علی(ع) مالک اشتر را به مصر فرستاد، اما مالک در بین راه توسط عمال معاویه و عمر و عاص مسموم و به شهادت رسید. محمد بن ابابکر نیز به طرز فجیعی به شهادت رسید و عمروعاص منصب استانداری مصر را غصب کرد.[10]

او در همین منصب بود تا این که بعد از مدتی به جهت عدم پرداخت خراج مصر به معاویه از طرف او تهدید به عزل شد! وی در جواب معاویه نامه ای نوشت و شعری به نام جلجلیه را برای او فرستاد و در این شعر به بسیاری از فضائل حضرت علی (ع) اعتراف کرده و معاویه را تهدید به آشوب در مملکتش نموده است.

سر انجام وی در مصر در همان منصب حکومت در سال 43 هجری [11] در سن 90سالگی[12] از دار دنیا رفت.



[1]- شرح ابن ابی الحدید، ج 6، ص 282؛ همان، ج 2، صص 100 – 101.

[2]- مجمع البیان (10 جلدی چاپ بیروت) جلد 10، ص 461.

[3]- سفینه البحار، 4 جلدی آستان قدس، ج 3، ص 659.

[4] - دلائل‏النبوة، ترجمه،ج‏2،ص51.

[5] - تاریخ ‏طبرى،ج‏5،ص:1494،و 1525- أسدالغابة،ج‏3،ص:742

[6]- المغازی ،ج2،ص77.

[7] - أسدالغابة،ج‏3،ص:742

[8]- اسد ا لغابه، ج 4 ص 244، طبقات ج 4، ص 256، قاموس الرجال ج 8، ص 11.

[9] -تذکرة الخواص، ص 84.

[10]-تاریخ‏گزیده،ص 197.

[11] -تاریخ اسلام،ج4،ص90؛ مروج الذهب،ج3،ص23.

[12]- مروج الذهب،ج3،ص
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۲
غیر قابل انتشار: ۰
محمد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۹:۰۹ - ۱۳۹۶/۰۷/۱۳
0
3
خداوند لعنت کنه عمرو بن عاص و پیروان راهش
جواد بابایی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۴۱ - ۱۳۹۷/۰۵/۱۸
0
1
لعنت خدا و ملائک بر عمرو عاص
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان