کد خبر: ۶۶۶۴
تاریخ انتشار: ۰۶ اسفند ۱۳۹۷ - ۰۷:۵۹-25 February 2019
۱٫ فاصله هفت ساله داستان دو نیمروز و خلاصه روایت پیشینی آن نشان می‌دهد که سازمان مجاهدین خلق توانسته است ارزش‌هایش را حفظ کند اما بر خلاف آن در داخل کشور همه‌ی نیروهای متمرکز گذشته، با فاصله گرفتن از آرمان‌های جمعی؛ به دنبال حفظ منافع فردی‌شان هستند. «کمال» بعد از گذشت هفت سال همچنان بعد از هر اشتباه پشت فعالیت گذشته‌اش پنهان می‌شود ـ می‌گوید من موسی خیابانی را زدم ـ و البته در کمال ناباوری؛ حرکت جمعی را به نفع خودش مصادره می‌کند.
فاصله گرفتن نیروهای انقلابی از اهداف اولیه‌شان و ثبات قدم دشمنان آنها یکی از خاص‌ترین نکات در فیلم «ماجرای‌نیمروز: رد خون» است. به هم پیوستن افراد انقلابی بیش از آن که بر محور اندیشه‌شان باشد؛ بر مدار ارتباطات خونی جلو می‌رود. آیا فصل کشته شدن آیت‌الله زاده در خانه تیمی و ماموریت کمال برای دادن خبر به او را در ماجرای نیمروز به یاد دارید؟ همان‌جا که کمال تندخویی‌اش را ناگزیر کنار می‌گذارد؛ همان‌جا که رویه‌های معمول کنار می‌رود و سیستم اطلاعاتی و عملیاتی ناگزیر می‌شود؛ برای دفاع از خودش در موضع ضعف قرار می‌گیرد.

 همان جا که حامد ـ جوان‌ترین عضو گروه ـ حتی از ورود به اتاق آیت‌الله ترس دارد. این تصویر چند ثانیه‌ای در فیلم ماجرای نیمروز در فیلم رد خون کامل می‌شود و حالا خود کمال نیز در تک تک لحظات این ارتباط خونی را از هر ارزشی، مهمتر می‌داند.

تقابل ارتباط و روش و منش افشین و کمال از این سو و عباس زری‌باف در آن سوی میدان تصویری با تباین رنگ و نور بالا ـ High Contrast ـ خلق می‌کند. افشین در هر فرصتی ماموریتش را رها می‌کند تا ردی از همسرش بیاید یا رد او را پاک کند اما عباس در تک تک لحظات الویتش ماموریت سازمان است.

۲٫ تصاویر خشنی از رفتارهای‌های اعضای سازمان مجاهدین خلق به نمایش در می‌آید اما در هیچ کدام آنها تعرضی به خانم‌ها و کودکان صورت نمی‌گیرد. تمام افرادی که توسط آنها به دار آویخته شده‌اند، لباس نظامی به تن دارند؛ در نقطه مقابل وقتی که از این سو یکی از افراد تصمیم می‌گیرد؛ جنازه‌ای را به دار بیاویزد؛ پیکر زنی را به دار می‌کشد. فراموش نمی‌کنم که به دار آویختن پیکر کشته‌شدگان رفتاری است که برای ایجاد رعب و وحشت به کار گرفته می‌شود و زمانی به کار می‌آید که مهاجمان می‌خواهند قدرت‌شان را به رخ بکشند. چرا رزمندگان و مدافعان خاک کشور باید از این حربه استفاده کنند؟ به نظرم این هم از آن اتفاق‌های عجیب فیلم است.

۳٫ سازمان مجاهدین خلق حتی پیش از انقلاب با نیروهای انقلابی فاصله و درگیری داشت. نمونه‌های آن در خاطرات زندانی‌های دوران پهلوی کم نیست. تا جایی که در جریان جشن ورود رهبر انقلاب؛ با تاکید شهید مرتضی مطهری حتی به آنها اجازه شرکت داده نشد. موضع‌گیری رسمی سازمان مجاهدین خلق پاسخ نه به رفراندوم جمهوری اسلامی بود و همین باعث شد که در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری به مسعود رجوی اجازه نامزدی داده نشد. سازمان از همان روزهای اول درگیری‌های مختلفی با جمهوری اسلامی و سیاست‌هایش داشت؛ حالا «ماجرای نیمروز: رد خون» مدعی شده است که افراد سازمان در شروع جنگ به جبهه‌ها رفته و به عنوان رزمنده مشغول خدمت شده‌اند! این جعل تاریخی احتمالاً باید واکنش‌های زیادی را از سوی نهادهای مدیریتی جنگ داشته باشد.

۴٫ اگر امروز نام سعید شاهسوندی را در فیلم به خاطر داشته باشید و در ویکی پدیا به دنبال آن بگردید؛ می بینید که در کنار نام او تنها یک نام برجسته وجود دارد: «سعید حجاریان». داستان سعید شاهسوندی اساساً در فیلم نضج پیدا نمی‌کند و بیننده ناگزیر است به اطلاعات خارج از فیلم رجوع کند. آیا سازندگان فیلم خواسته‌اند تابلویی را برای کشف الگوی شخصیت صادق به بیننده بدهند؟

۵٫ «ماجرای نیمروز» بر تهور جسورانه و تبدیل شدن افراد عادی به قهرمان تاکید داشت و داستان علاقه دختر و پسری که با هم دشمن هستند؛ تنها به عنوان یک داستان جنبی کاربرد داشت اما در «ماجرای نیمروز: رد خون» هدف مشترک و اتحادی در بین نیست و داستان اصلی عداوت میان دوستان و خویشاوندان است و در این میان وابستگی خونی مهمترین مانع برای انجام ماموریت است.

۶٫ فیلم اشاره‌های کوتاهی به موضوع جذب افراد ناآگاه در سازمان مجاهدین خلق و علت اعدام برخی از اعضای سازمان مجاهدین در زندان طی سال ۶۷ دارد اما آن قدر گذرا و مبهم است که هر گونه توضیح یا ایراد درباره آن؛ منتقد را به نیت خوانی و بحث درباره تصاویر ذهنی متهم می‌کند.

در آخر: احتمالاً این فیلم در گیشه وضعیتی مشابه ماجرای نیمروز خواهد داشت اما مطمئنا سومین ماجرای نیمروز به مراتب فیلم بهتری خواهد بود. مهدویان و رضوی هم از خودشان، هم از منتقدان و هم از جشنواره فیلم فجر توقع زیاده از حد دارند. توییت‌ها و مصاحبه‌های آنها بهترین گواه برای این ادعا است. آنها باور ندارند که داوران می‌توانند کارشان را دوست نداشته باشند یا منتقدان حق دارند که نقاط ضعف کار آنها را هم ببینند و قرار نیست کار خوب آنها بدون نقص باشد. آنها باور ندارند که می‌توانند از جایگاهی که در آن نشسته‌اند، بلند شوند و در جایگاه بالاتری بنشینند. کاش این انتظارها را کنار بگذارند و سینمای ما را مهمان لحظه‌های بهتری کنند.

قسمت سوم ماجرای نیمروز می‌تواند به جریان جاسوسی یا فعالیت‌های مشابه آن بپردازد و بدیهی است که سازندگان با مستندات دست و پاگیر و حوادث حساسیت برانگیز کمتری رو به رو خواهند بود.

 حمید باباوند
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان