کد خبر: ۶۶۱۳
تاریخ انتشار: ۰۲ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۶:۰۱-21 February 2019
منحصر کردن تمرکزمان بر روی موضوعات دنیوی، محدود کردن روح انسانی است. (استیون هاوکینگ)
عصر کنونی، عصر تکنولوژی، سرعت، شتاب زدگی و تنهایی است. ویژگی های دنیای امروز و چهارچوب های گریز ناپذیرش سبب شده بسیاری از مردم دچار دلزدگی و افسردگی شوند و از جهان مدرنیته روی گردان شده و به اصول و روش های متعالی گذشتگان متمایل شوند. از این رو بازار بازخوانی مکاتب عصر کهن در دوران فرا مدرن گرم شده است.


در اینجا قصد نداریم به مکتب های کاذب، عرفان های دروغین و روش های گمراه کننده ی پر زرق و برق بپردازیم. هدف از این بررسی، آشکار ساختن یکسانی حقیقت راستین عرفان است. عرفان هایی مانند بودیسم و یا آثار مولانا که در جهان امروزه انسان های بی شماری را با خود همراه ساخته. آنچه که در این مطلب به طور اجمالی بازگو می شود، نکته ی محوری و تکرار شونده در این عرفان هاست. نکته هایی که بشر امروز را شیفته کرده و در برخی موارد از دلزدگی های روزمره نجاتش داده است. هر چند در این راه همواره در طول تاریخ مردمان دست به انتخاب زده و هریک فرا خور سلیقه عرفانی خاص را برتر، ژرف تر و کارآمدتر از دیگری معرفی کرده اند اما در واقع کنه و جان کلام آنها به یکدیگر شباهت دارد. گویی آبشخور شان یکی بوده و از یک منشاء سرچشمه گرفته اند. با در نظر گرفتن دور نمای اغلب عرفان ها همراه با دیدی کل نگر می توان به وحدت موضوعی آنها پی برد و از آن جایی که این موضوع واحد یعنی انسان، در همه ی سرزمین ها و قرون از ویژگی های مشخص ذاتی و تکرار شونده برخوردار است، زیر ساخت و اصول مکتب های عرفانی نیز به طور کلی یکسان خواهند بود.

ممکن است راه های وصول از منظر آنها متفاوت باشد اما نگاه جمله ی آنان به یک مقصد است. راه های کمال که جوامع امروز بدان نیازمندند نیز کم و بیش یک سمت سو دارند. رها شدن و فارغ بودن از موارد و مسائل رنج آفرین همچون خشم، حرص، شهوت، فزون خواهی، جاه طلبی و .. و در نهایت نیست شدن در خالق هستی و پس از آن، یاری رساندن به خلق.

در اینجا برای نمونه به بررسی ریشه های همسو در دو عرفان دیر آشنا و جهانی که بیش از دیگر موارد مورد اقبال جوامع بشری امروز قرار گرفته می پردازیم. یکی عرفان بودیسم از سرزمین کهن هندوستان و دیگری عرفان اسلامی مولانا. شیوه هایی که هر دو شهره ی جهانی دارند.

عبدالحسین زرین کوب در کتاب ارزش میراث صوفیه، تأثیر عرفان هندی و بودا را بر عرفان اسلامی و صوفی گری، چنین بیان کرده است:« هدف وی(بودا) تخریب فردیت و عنانیت است و راه نیل بدین غایت نیز بدان گونه که بودا توصیه کرده است و آنچه نزد عرفا و صوفیه متداول است، شباهت دارد و زاهد بودایی از بسیاری جهات به عارف مسلمان شباهت دارد»( صفحه ی ۲۰).

عسگری پاشایی نیز که یکی از محققان برجسته ی بوداست، در پیش گفتار ویرایش سوم کتاب” بودا” چنین می گوید: «شاید خواننده میان مفهوم های بودایی و عرفانی ما همانندی هایی ببیند و همین او را بر آن دارد که این دو را یکی بداند و مفهوم بودایی را به مفهوم عرفانی ما بازگوید. عرفان ایرانی یا تصوف اسلامی، آمیزه ایی است در جریان های متفاوت اندیشه ی پیش از اسلام و دوران اسلامی بیرون و درون ایران. به بیانی دیگر، عرفان ایرانی خواست گاه های فکری ایرانی و نه ایرانی، یعنی بودایی، هندو و… را دارد.”

» ابوریحان بیرونی در مقدمه ی کتاب« الهند» اشاره می کند که صوفیه و برخی از طوایف مسیحی، با هندوان در عقیده ی حلول و اتحاد موافقند اما اینکه آن افکار و عقاید از کجا و چه تاریخ مابین فرق اسلامی و مخصوصاً طایفه ی صوفیه راه یافته، به ظن قوی محتمل است که سرچشمه اش همان فلسفه و مذهب بودایی هند باشد که می دانیم در حوزه ی بلخ، محل بت کده ی نوبهار و دیگر بلاد و نواحی شرقی و جنوبی ایران از روزگار قدیم پیش از اسلام رواج داشته و تا چندی پس از اسلام نیز مخصوصاً در بلخ و نواحی آن باقی بوده است») جلال همایی، ۱۳۶۹، صفحه ی ۲۱۱).
می توان نسبت به اقوال فوق و همچنین پژوهش محققانه سعید نفیسی در کتاب” تاریخ تصوف”، رگه های برخی تعالیم بودا و فلسفه ی مکاتیب هندی در افکار و آثار عرفای اسلامی، ایرانی را دنبال کرده، بدان ها دست یافت اما داشتن آگاهی نسبی از عرفان بودایی برای انجام این کار، ضرورت دارد.

نگاه اجمالی به تعالیم بودا و عرفان مکاتیب هند
«همچنان که رودخانه ها به دریا می ریزند و نام و صورت خود را از دست می دهند و عین دریا می شوند، مرد عاقل نیز همچنان وقتی خود را از قید نام وذ صورت برهاند، در ورای این طور، در ذات نورانی عقل مطلق، مستهلک و فانی می شود. آن کس که بِرَهما یعنی وجود فائق متعالی را ادراک کند، خود نیز بِرَهما می گردد. این جوهر تعلیم” اُپانیشاد”، مجموعه ی عرفان هندوان است که نزدیک به سه تا شش قرن پیش از میلاد مسیح در هند پدید آمده است»( جلال همایی، ۱۳۶۹، صفحه ی۱۸). با وجود این، نمی توان گفت نمونه های ذکر شده از هر دو عرفان کاملاً با هم منطبق بوده و هم پوشانی دارند چرا که موضوع عرفان است و مباحث این چنینی مرزهای مشخصی ندارند و گاه گاه به دلیل حدود شناور و سیال، از موضوعی به موضوع دیگر تسری می یابند.
توضیح آنکه هدف این جستار، زیر مجموعه قرار دادن عرفان متأخر نبوده و یا قصد برجسته ساختن تأثیرات و اقتباس از عرفان متقدم را نداشته است بلکه همان طور که در سطور پیشین نیز ذکر شد، هدف آشکار ساختن زمینه های یکسان و هم سویی راه های کمال دو مکتب عرفانی بوده است. نزدیکی و هم سویی این گفته ها را می توان به وضوح در آثار عرفای اسلامی نیز مشاهده کرد. اینک برای روشن شدن موضوعات یگانه ی آنان، مختصری از اصول هشت گانه ی عرفان بودا را ذکر می کنیم.

راه هشت گانه ی جلیل
«راستی و درستی در شناخت، در اندیشه، در گفتار، در کردار، در زیست، در کوشش، در آگاهی و در یک دلی است. این سیر درون است»(عسگری پاشایی، ۱۳۸۶، صفحه ی ۳۹).
حال توضیحی کوتاه از کتاب”بودا” برای هر یک از هشت گام می آوریم.
« ۱. راستی و درستی در شناخت: مراد از راستی و شناخت درست، دانش و دیدار چهار حقیقت جلیل یعنی شناختن رنج، خواستگاه رنج، رهایی از رنج و راه رهایی از رنج است.
۲. راه درستی و راستی در اندیشه: اندیشه ی درست، اندیشه ی آزاد از کام و آز، اندیشه ی آزاد از بد خواهی و اندیشه ی بی آزاری است. آزادی از کام، روی گرداندن از کام گاری و آزادی از دلبستگی است. آزادی از بد خواهی هم سینه ی خود را بی کینه داشتن است و هم به دیگران مهر ورزیدن است. بی آزاری هم آزار نکردن به دیگران است و هم غم خواری برای آنان.
۳. راستی و درستی در گفتار: گفتار درست، خود داری از دروغ گویی و بد گویی و درشت گویی و یاوه گویی است.
۴. راستی و درستی در کردار: ره رو از آزردن زندگانی یعنی کشتن زندگان، از گرفتن چیزی که به او نداده اند یعنی از دزدی و بی عفتی یعنی زنا کاری، روی گردان است. این را کردار درست خوانند.
۵. راستی و درستی در زیست: زیست درست، خود داری از آن گونه از زندگی است که با آزار دیگران همراه باشد و خود داری از کارها و پیشه هایی که به زیان دیگران باشد مانند اسلحه فروشی، فروختن موجودات زنده، خیانت کاری، کلاه برداری، ربا خواری، طالع بینی، شعبده بازیو… .
۶. راستی و درستی در کوشش: کوشش یعنی تلاش بسیار، مجاهدت و اینجا مقصود از آن، چهار کوشش است که کوشش برای دور ماندن از بدی یا پیروزی یافتن به بدی و چیزهای ناشایست. کوشش در پروراندن و نگاه داشتن هر آنچه نیک و سزاوار و شایسته است.
۷. راستی و درستی در آگاهی: ره رو در این گام در تن و احساس ها و دل خود و نیز در دمّه ها که شناسه های دلند، نظاره می کند و به آنها دانستگی و آگاهی روشن دارد و آگاه و دانسته زندگی می کند.
۸. راستی و درستی در یک دلی: یعنی با آگاهی درست به دیانه روی کردن و به هر پله ی دیانه، دل سپردن.
بودا اعتقاد دارد این دمّه(آیین) را برای گذشتن نه برای نگه داشتن به ره روان تعلیم داده است»( عسگری پاشایی، ۱۳۷۸، صفحه ی ۴۲).
آموزه های فوق تعالیمی نیست که از ذهن جویندگان عرفان اسلامی و واصلان حقیقت دور باشد. تفاوتی ندارد فرزند کدام عصر باشی. چه بسا توجه به این دست از آموزه ها برای دنیای امروز بیش از هر عهد دیگری ضروری باشد. حقیقت نیکی و بدی، یکسان است و خداوند به گفته ی خویش آن را به تمامی انسان ها الهام کرده و ضمیر آنان را آگاه ساخته است.
اگر نام تأثیر و اقتباس از چنین هم سویی و شباهت در تعالیم عرفان هندی و بودا با تصوف و عرفان اسلامی کنار گذاشته شود، می توان به یکی بودن حقیقت دست یافت. حقیقتی که نه در زمان می گنجد که بتوان تقدیم و تأخرش را سنجید، نه در مکان و سرزمین خاص که آن را مال خود کرد و به مصادره در آوردش.

شواهدی از اشعار مولانا جلال الدین محمد بلخی
جلال الدین محمد بلخی معروف به مولانا، یکی از عرفای بزرگ ایران و جهان اسلام است که آموزه هایش نه در منطقه ایی خاص بلکه در تمامی دنیا و برای همه ی انسان هایی که جویندگان حقیقتند، رواج یافته است.
در اینجا نمونه هایی از اشعار این عارف ارجمند برای تطابق با تعالیم بودا و یافتن شباهت های ما بینشان، ذکر می شود.

رهایی از رنج
مولانا برای رنج و راه رهایی از آن، تمثیلی می آورد. او در داستان” عور و زنبور”، رنج های دنیوی را به نیش زنبور که بر تن خیس می خلد، تشبیه کرده و راه رهایی از آن را فرو رفتن در آب می داند. برای مولانا آب به سان ذکر الهی و عشق خدایی است که اگر کسی در آن یعنی رحمت الهی مستغرق شود، رنجش پایان خواهد پذیرفت.
آنچنان که عور در آب تر بجست
تا در آب از زخم زنبوران برست
می کند زنبور بر بالا طواف
چون برآرد سر ندارندش معاف
آب ذکر حق و زنبور این زمان
هست یاد این فلان و آن فلان
دَم بخور در آب ذکر و صبر کن
تا رهی از فکر وسواس کهن
بعد آن تو طبع آن آب صفا
خود بگیری جملگی سر تا به پا
پس کسانی کز جهان بگذشته اند
لانیند و در صفات آغشته اند
در صفات حق صفات جمله شان
همچو اختر پیش آن خور بی نشان…( مثنوی، دفتر چهارم، بخش ۱۷)
در سطور بالا نیز اشاره شد که بودا چهار حقیقت جلیل را شناخت رنج، خواستگاه رنج، رهایی از رنج و راه رهایی از رنج می داند. در عرفان بودیسم، خواستگاه رنج، تعلقات دنیوی شمرده شده است و این اعتقادی راستین در عرفای اسلامی نیز هست.
اغلب تعالیم بودا در راستای راه رهایی از رنج است و رنج حقیقی را تعلقات دنیوی می شمرد و گذر از این تعلقات رنج آور، به روشن شدگی می انجامد.
بودا در شعر بلند” کرگدن” بسیاری از این رنج ها را برشمرده است. رنج هایی که جوامع امروزین با آن دست به گریبانند و موجبات ناشادیشان شده است:
… از همراهی محبت زاید و از محبت رنج
چون این زهر را که از محبت می تراود ببینی،
به کردار کرگدن تنها سفر کن
… او همچون شاخه های بلند خیزان، مشتاق همسر و فرزند است
هم بدان سان که فراز شاخه های بلند از پیچیدگی آزاد است،
به کردار کرگدن تنها سفر کن
… کام های شادی آور، شیرین، مجذوب کننده
دل را به شکل های گوناگون آشفته می کنند
با دیدن این زهر زاده ی کام،
به کردار کرگدن تنها سفر کن
… آز رفته، تزویر رفته، تشنگی رفته، رشک رفته
و فریب ها و خطاها را همه بر باد داده
از جهان یکسره بی نیاز گشته،
به کردار کرگدن تنها سفر کن
بازی، خوشی ها، شادی و نشاط این جهانی
به همه ی این ها دست یازیده و بی توجه به آنها
دور از شکوه و فرّ و به راست گویی،
به کردار کرگدن تنها سفر کن
… از شادی ها و دردها، نشاط ها و رنج های از پیش شناخته، روی گردان باش
یکسانی و آرامش را یافته، پاک،
به کردار کرگدن تنها سفر کن…( عسگری پاشایی، ۱۳۸۶، صفحه ی ۵۱۲)
شاید در نظر نخست، تعالیم بودا، نوعی خود خواهی تلقی شود اما با دریافت کلیات این عرفان، می توان پوسته ی ظاهری این شعر را کنار زده و به عمق آن سفر کرد؛ ژرفایی که ریشه هایی یکسان با آموزه های عرفانی ما دارد.
سخن از ترک تعلقات است و راه رهایی از رنج.رنجی که از توجه به امور دنیوی زاده می شود و پس پشت نهادن آن راهی است که تمامی عرفای راستین در هر زمانی بدان اشاره کرده اند.
مولانا رنج زایده از دنیا دوستی و زیوراتش را به لقمه ایی آتشین تشبیه کرده که شعله اش ناپیدا و دودش آشکار است پس به ناچار باید از آن دوری جست:
لطف و سالوس جهان خوش لقمه ایی است
کمترش خور کان پر آتش لقمه ایی است
آتشش پنهان و ذوقش آشکار
دود او ظاهر شود پایان کار…( مثنوی، دفتر اول، ۱۸۵۸ و ۹)
بودا و مولانا بر خلاف تصور ابتدایی همگان نسبت به شیرینی و لذت جاه و مال و شهوت و تعلقات دنیوی، رنج عمیق و پنهان پسِ این امور را دیده و مردمان را از مشغولیت بدان ها، برحذر داشته اند. رنجی که چون خاک، مانع پدیدار شدن وجه الهی و خدایی انسان می شود.

عشق و شعف
عشق برای عارفان، شعف و شیفتگی به ارمغان می آورد و غم را با چنین عشقی، کار نیست. جنس روحانی عشق عارفان، آنان را نه تنها از غم و اندوه می رهاند بلکه در جایگاهی می نشاند که نه غم و نه شادی معروف و آشنای دنیای مادی، راهی در آن ندارد. حس و حالی که شاید تنها از زبان خودشان قابل وصف باشد.
« بین عشق و علاقه تفاوت است اما بین عشق معمولی و روحانی تفاوتی نیست. عشق اصلاً روحانی است. من شخصاً با عشق معمولی برخورد نداشته ام. چیز معمولی، علاقه و دوست داشتن است. عشق هرگز معمولی نیست نمی تواند معمولی باشد. عشق ماهیتاً غیر معمول است. متعلق به این دنیا نیست. وقتی به زن یا مردی می گویید من عاشق تو هستم، به او دارید می گویید فریب جسم تو را نمی خورم هدفم خودتی… من تو را دیدم. وجود بدون جسم تو را، آن قلب وجود تو را دیدم. قلبی که کانون ملکوت و الوهیت است… عشق نافذ است به عمق وجود رخنه می کند. روح شخص را لمس می کند. هیچ عشقی معمولی نیست… عشق همیشه غیر معمولی است. همیشه روحانی است»( آچاریا، ۱۳۷۸، صفحه ی ۲۰).
« مهر به راستی آزادی دل است؛ برتر است؛ می تابد و پرتو می افشاند و می درخشد. آن سرور در این معنا سخن گفت. در این باره گفتبندهای آن کس که ویرانی بنیادها را می بیند، اندک است. او آگاه است و دارای مهر بی کرانه است»( عسگری پاشایی، ۱۳۸۶، صفحه ی ۴۲۲).
بی گمان عشق، کلید واژه ی متون متصوفه و عرفاست. به ویژه مولانا که عشق برایش عین زندگی است. او شعف از عشق می یابد. عشق برایش دریایی است که ماهی وجودش بی آن نمی تواند باشد و دائم حول محور عشق طواف می کند.
شاهد آوردن از عشق مولانا، کاری است سهل و ممتنع. نمونه بسیار است اما یافتن گوهری زیباتر از گوهری دیگر، خاطری سیقلی و سلیقه ایی خوش می طلبد.
اینجا کسی است پنهان دامان من گرفته
خود را سپس کشیده پیشان من گرفته
اینجا کسی است پنهان چون جان و خوش تر از آن
باغی به من نموده ایوان من گرفته
اینجا کسی است پنهان همچون خیال پنهان
اما فروغ رویش ارکان من گرفته
اینجا کسی است پنهان مانند قند در نی
شیرین شکر فروشی دکان من گرفته
جادو و چشم بندی چشم کسش نبیند
سوداگری است موزون میزان من گرفته
چون گل شکر من و او در یکدگر سرشته
من خوی او گرفته او آنِ من گرفته
در چشم من نیاید خوبان جمله عالم
بنگر خیال خوبش مژگان من گرفته
من خسته گرد عالم درمان ز کس ندیدم
تا درد عشق دیدم درمان من گرفته…
… بشکن تلسم صورت بگشای چشم صورت
تا شرق و غرب بینی سلطان من گرفته…
… گوید ز گریه بگذر زان سوی گریه بنگر
عشاق روح گشته ریحان من گرفته…( غزل ۲۳۸۸)
« مولوی علاج همه ی علت ها و ناراحتی های بشر و طریق وصول به سعادت ابدی را منحصر به عشق و فنا می داند نه عشق شهوانی بلکه عشق الهی»( جلال همایی، ۱۳۶۹، صفحه ی ۷۹۷).
« راه درمان رذیلت های نفسانی عاشق شدن است و این همان راهی است که مولانا به ما توصیه می کند. یعنی در میان آوردن یک آهن ربای قوی که خودی ها را از بیگانه ها جدا کند. درمان گری عشق از اصیل ترین و اصولی ترین تعلیمات مولاناست»( عبد الکریم سروش، ۱۳۸۳، صفحه ی ۴۲).
عشقم دُهُل شدست از این جام دم دم به دم
می زن دهل به شکر دلا لَم و لم و لم
هین طبل شکر زن که می لعل یافتی
گه زیر می زن ای دل و گه و بم و بم و بم
از بهر من بخر دهلی و از دهل زنان
تا بر کنم ز باغ جهان شاخ و بیخ غم
لشکر رسید و عشق سپه دار لشکر است
صحرا و کوه پر شد از طبل و از عَلَم…( غزل ۱۷۰۴)

نیروانا و فنا
در عرفان بودا، نیروانا مرحله و حالتی است که بودیسم ها و محققان تعاریف مختلف و فراوانی از آن را در کتب ارائه داده اند اما در این جا همه ی آنها را یک سو نهاده و سطوری را از کتاب” تاریخ تمدن” ذکر می کنیم:
« علت و سرچشمه ی نیروانَه، خاموشی میل خود پرستانه است و نیروانَه در غالب متون کهن به معنی آرامش بی رنج است که پاداش نیستی اخلاقی نفس است. بودا می گوید اکنون ای رهروان، این است حقیقت عالی رهایی از رنج. رهایی از رنج همان رهایی از آرزوی نفس است. ترک آن است. روی گرداندن از آن و بریدن از آن است تا آنکه هیچ نشانی از آن باقی نماند و آرزوی نفس، این تب میل خود جوی خود پسند. در مجموعه ی تعلیم استاد، نیروانَه همیشه مترادف سعادت است یعنی محتوای آرام آن روان که دیگر نگران خود نیست اما نیروانَه ی کامل، در بر دارنده ی نیستی است. پاداش برترین تقدس. همانا هرگز دوباره زاییده نشدن است. بودا می گوید ما سرانجام پوچی فرد گرایی روانی و اخلاقی را درک می کنیم. نفس های ما که موج می زند، واقعاً موجودات و نیروهای جداگانه ایی نیستند بلکه چین و شکن های گذرنده ایی می باشند که بر جریان زندگی پیدا شده اند… وقتی که خود را اجزایی از کل ببینیم، وقتی که خود و تمایلاتمان را از نو به شکل یک کل بسازیم، آنگاه نومیدی ها و شکست های شخصی مان، رنج های گوناگون و مرگ اجتناب ناپذیرمان، دیگر ما را همچون پیش به تلخی غمگین نمی کند. آنها در پهنه ی نامحدودی گم شده اند. وقتی که آموخته باشیم که نه به زندگانی جداگانه ی خود، بلکه به همه ی انسان ها و همه ی زندگان مهر بورزیم، آنگاه سرانجام آرامش را باز خواهیم یافت»( ویل دورانت، ۱۳۶۵، صفحه ی ۵۰۱).
در پسِ نقل قول فوق، می توان همان اعتقاد به فنا و نادیده گرفتن جزء و ذوب شدنش در کلرا مشاهده کرد؛ همان باوری که مولانا بارها و بارها راجع به آن سخن رانده و آن را با بیان های گوناگون توضیح و شرح داده است. یعنی نیست شدن در هستی مطلق و پیوستن به وجود منبسط حق که مقام وصال و آخرین درجه ی کمال انسانی است.
نیروانا نیز برترین حالت عرفان بودیسم است و این هم سانی، حکایت از حقیقتی واحد می کند.
مولانا در دفتر پنجم مثنوی می گوید:
گفت من در تو چنان فانی شدم
که پرم من از تو از سر تا به قدم
بر من از هستی من جز نام نیست
در وجودم جز تو ای خوش کام نیست
همچو سنگی کو شود کل لعل ناب
پر شود او از صفات آفتاب
وصف آن سنگی نماند اندر او
پر شور از وصف خور او پشت و رو
بعد از آن گر دوست دارد خویش را
دوستی خود بود آن ای فتا
خواه خود را دوست دارد لعل ناب
خواه یا او دوست دارد آفتاب
اندر این دو دوستی خود فرق نیست
هر دو جانب جز ضیاء شرق نیست
پس نشاید که بگوید سنگ عنا
کو همه تاریکی است اندر فنا (مثنوی دفتر پنجم، بخش ۸۰)
بی شک در هر دو دیدگاه پیش از رسیدن به چنین حالت والا و مقامی، سالک باید مراحلی را پشت سر گذاشته باشد و البته هم مولانا و هم بودا معتقدند هر کسی نمی تواند به فنا و نیروانه برسد و آنان که بدین مقام دست یافته اند، جزو انسان های کامل هستند. انسان هایی که پس از واصل شدن به مرحله ی فنا و دست یابی به نیروانا، هادی روحانی دیگر مردمان خواهند شد.
کان دعای شیخ نه چون هر دعاست
فانی است و گفت او گفت خداست (مثنوی، دفتر پنجم، بخش ۸۹)
به نظر می رسد وجود اشتراکات عرفان مولانا با عرفان کهن بودایی، تنها به دلیل وام گرفتن و اقتباس نمی تواند باشد زیرا در موضوعات این جستار می توان گوهر نیکی را مشاهده کرد که در همه ی ادیان راستین و شیوه ی عارفان حقیقی وجود دارد.
اینکه انسان کامل در چه سرزمینی رشد یافته و متعلق به چه دوره ایی است، چندان در ذات حقیقت تأثیر نخواهد داشت اما در غنای مطالب و چگونگی ابراز آن مؤثر است.
در نمونه های آورده شده از مولانا می توان غنا، شور، جهان شمولی و هنر را درک کرد اما با این همه جان کلام هر دو یکی است و زیر ساخت و اصول هر دو عرفان در یک راستاست.
کنار گذاشتن تعلقات دنیوی که سر منشاء رنج هستند، پس پشت نهادن صفات کدر از قبیل خشم و شهوت و آز، داشتن نگاهی عاشقانه و شور و شعف عشق الهی را تجربه کردن، کنار گذاشتن جزء و نگاهی کل نگر یافتن و یکی شدن با هستی و در نهایت، نیست و فنا شدن در عشق الهی و نا دیده گرفتن خویش، همگی از مواردی است که در هر دو عرفان به طور هم سو و هم جهت بدان ها پرداخته شده است. در واقع همه ی این سر فصل ها، منشأ رنج و افسرده دلی جوامع بشری امروز است و چون انسان موجودی تاریخیست، ویژگی های ذاتی اش در دوران ها کمتر دست خوش تغییر شده است. از این رو همچنان مباحث عرفان های راستین، مورد توجه انسان امروز نیز بوده و تازگی و طراوتش را از دست نداده است. بی گمان اگر موضوعات انسانی به درستی مطرح و تحلیل گردد، در هر زمان و هر دوره کارآمد خواهد بود. کما اینکه مشاهده می شود امروزه بسیاری از روان شناسان به مراجعان خود پیشنهاد می کنند برای کسب آرامش و رهایی از رنج های جوامع کنونی، به این دست از مطالب رجوع کرده و از افسردگی نجات یابند.

منابع:
آچاریا، زندگی به روایت بودا، گرد آوری ترجمه و اقتباس شهرام قائدی، نشر آویژه، تهران، ۱۳۷۸

دورانت، ویل، تاریخ تمدن، جلد اول، کتاب دوم، ترجمه ی عسگری پاشایی، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ اول، ۱۳۶۵
زرین کوب، عبد الحسین، ارزش میراث صوفیه، مؤسسه ی انتشارات امیر کبیر، چاپ هفتم، ۱۳۷۳
سروش، عبد الکریم، قمار عاشقانه ی شمس و مولانا، مؤسسه ی فرهنگی صراط، چاپ ششم، ۱۳۸۳
عسگری پاشایی، بودا، نشر نگاه معاصر، چاپ هشتم، ۱۳۸۶
مولانا جلال الدین محمد بلخی، دیوان غزلیات شمس تبریزی، مقدمه محمد ابراهیم باستانی پاریزی، تصحیح فروزان فر، انتشارات آوان، چاپ سوم، ۱۳۹۱
مولانا جلال الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، بر اساس نسخه ی قونیه، تصحیح و مقدمه قوام الدین خرم شاهی، انتشارات دوستان، چاپ دهم، ۱۳۸۹
همایی، جلال، مولوی نامه، جلد اول، مؤسسه ی نشر هما، چاپ هفتم، تهران، ۱۳۶۹
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان