کد خبر: ۶۵۶۲
تاریخ انتشار: ۰۱ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۵:۴۰-20 February 2019
عمادالدین باقی روزنامه نگار و پژوهشگر تاریخ متولد اردیبهشت و 56 ساله است. همه نوع درسی خوانده از درس خارج حوزه تا کارشناسی ارشد جامعه شناسی دانشگاه علامه طباطبایی. قبل از انقلاب «توفیق اجباری» خواندن روزنامه را پیدا کرد و بعد از پیروزی آن ابتدا در بولتن «رویداد تحلیل» سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قلم می زد. خودش می گوید بسیاری از فرماندهان سپاه این بولتن را می خواندند و بعد سخنرانی می کردند.
عصراسلام:سلسله مقالات او علیه انجمن حجتیه اخراج او از این نهادانقلابی را به دنبال داشت. می گوید آیت الله طاهری خرم آبادی نماینده امام خمینی(ره) در سپاه از این مطالب برآشفته و دستور اخراج این سپاهی ژورنالیست را داده بود.

بخش نخست گفت و گوی «پروژه تاریخ شفاهی ایران ایرنا» با این روزنامه نگار بیشتر حول نحوره ورود و خروج باقی از سپاه می چرخد:

ایرنا: از آشنایی تان به کار رسانه بگویید؟
باقی: در اوایل دهه 50 شناخت من از رسانه در حد همین روزنامه خریدن و خواندن بود. پدرم خیلی مقید بود که هر روز روزنامه بخواند. محله ما علی آباد در حاشیه شهر قرار داشت و از آسفالت آرامگاه تا خانه ما چندکیلومتر راه خاکی بود. در آن محل روزنامه فروشی اصلا معنا نداشت. مدرسه من (مدرسه بهار کودک) حول و حوش نازی آباد و چهارصددستگاه نزدیک خیابان آرامگاه بود. یکی از ماموریت های روزانه من این بود که موقع بازگشت از مدرسه برای پدرم روزنامه بخرم. چون این مسیر دور بود من در طول راه روزنامه را می خواندم. البته کیوسک روزنامه فروشی نبود، یک مغازه بود که روزنامه هم می فروخت. گاهی پخش روزنامه دیر می رسید من همان جا کنار خیابان خوابم می برد. یادم هست یک بار وقتی از خواب بیدار شدم دیدم فقط یک نسخه روزنامه مانده است همان را خریدم و به سمت خانه آمدم.
آن موقع دو روزنامه بود یکی کیهان ودیگری اطلاعات. در تمام سه سال دوره راهنمایی، مامور خرید این دو روزنامه برای پدرم بودم. به این واسطه خود من هم توفیق اجباری خواندن روزنامه ها نصیبم می شد.
از سال 56 که من 16ساله بودم با بعضی از دوستانم که فعالان مسجد بودند جمعی به نام گروه میثم شکل دادیم که البته بعدا اسم آن انجمن اسلامی علی ابن ابیطالب شد.

ایرنا: چرا؟
باقی: قبل از انقلاب اسم آن میثم بود. بعد از انقلاب به خاطر اختلافاتی که با پیشنماز مسجد پیدا کردیم نام آن را عوض کردیم.پیشنماز ما کاملا با دخالت در سیاست مخالف بود و نمی خواست مسجد، انجمن اسلامی داشته باشد و می گفت مسجد جای گروه بازی نیست برای همین ما اسم این انجمن را به اسم مسجد تغییر دادیم.
ابتدا شروع به نوشتن و انتشار اعلامیه کردیم و در اواخر57 و اوایل 58 یک نشریه برای گروه میثم منتشر کردیم. یکی از این دوستان تشکیل دهنده گروه آقای حسینی امین بودند. یک دستگاه استنسیل قدیمی داشتیم که از آن برای چاپ این نشریات استفاده می کردیم. این دستگاه آن قدر جوهر پخش می کرد که تمام دست و بدنمان جوهری می شد. مقداری کاغذ سیاه می شد و از بین می رفت تا چند نسخه قابل خواندن تکثیر می کردیم. قبل از انقلاب داشتن این دستگاه قاچاق و جرم بود.
نشریه ای را منتشر می کردیم همه مطالب آن را خود من می نوشتم. با کمک دوستان آن را چاپ می کردیم. روی جلد آن قیمت می زدیم و بچه ها آن را در نماز جمعه و یا روزهای دیگر در مقابل دانشگاه تهران می بردند و می فروختند.
این اولین تجربه من در کار نشریه بود. سال 59 وقتی وارد سپاه شدم در پارک شهر، «منطقه 9 فرهنگی سپاه» را راه انداختیم. دوستانی چون شهید احمد کریمی و شهید صابری و آقای جعفرخراسانی آنجا بودند. آقای عباسی رئیس منطقه بود.
در تقسیم کار قرار شد من علاوه بر کلاس های عقیدتی و سیاسی که برای عموم بود کارهای نشریات این منطقه را هم انجام دهم. دو سه نشریه در آن منطقه منتشر کردیم که صفر تا صد محتوایش را من انجام می دادم. البته در هیچ کدام از این نشریات اسم خودم را نمی زدم و نام بخش فرهنگی سپاه را درج می کردیم.
آقای عباسی رئیس منطقه به من می گفت تو با این قلم و تحلیل برای این جا حیف هستی و باید به دفتر سیاسی بروی. البته امروز که نگاه می کنم آن نوشته ها چندان محتوای عمیقی نداشت و شعاری بود اما در ان زمان همین که کسی قلمی داشت و تحلیل می کرد مورد توجه قرار می گرفت. مطبوعات بزرگ هم شعاری شده بودند و اصلا فرهنگ فرهنگ شعار بود. به هر حال با سفارش ایشان یک روز تعدادی از این نشریات را برداشتم و به دفتر سیاسی سپاه رفتم. بعد از دفتر سیاسی سپاه با آقای عباسی تماس گرفته بودند تا ببینند آیا این مطالب را خودم نوشته ام یا خیر. وقتی جواب مثبت ایشان را شنیدند با من تماس گرفتند و مرا در دفتر سیاسی سپاه جذب کردند. من هیچ رابطه یا پارتی ای نداشتم. فقط بر اساس توانمندی شخصی به آنجا راه یافتم.
در دفترسیاسی سپاه چند بخش وجود داشت. همان بخش بندی ای که در بولتن مجله «رویداد و تحلیل» وجود دارد. بخش فرهنگی، بخش اقتصادی، بخش خارجی، بخش شخصیت ها، بخش گروه ها وغیره. من دربخش خارجی دفتر بودم. مسئول آن فردی بود به نام مسعود اسلامی که شنیده ام الان برای کیهان می نویسد. ایشان آمریکا درس خوانده بود و فارغ التحصیل مقطع لیسانس بود. آقای حسین سعادت و عباس سلیمی نمین( که ایشان هم در انگلیس درس خوانده و احتمالا لیسانس گرفته بود) در همین بخش بودند. بعدا هم شخصی به نام مهندس جوان به ما اضافه شد که او هم در خارج کشور درس خوانده بود.
من مسئول سرویس آمریکا و اروپا بودم. اخبار و تحلیل های بولتن رویداد تحلیل در باره آمریکا و اروپا برعهده من بود. این اولین تجربه حرفه ای جدی من بود. این بولتن هر چند فقط داخل خود سپاه توزیع می شد اما از پرتیراژترین مجلات آن موقع بود. چون تعداد پرسنل سپاه زیاد بود و طوری تکثیر می شد که به دست همه نیروهای سپاه برسد.
افراد سپاه انتخاب شده بودند و شباهت فکری و عقیدتی و حساسیت های مذهبی و انقلابی آنها خیلی زیاد بود. از سویی آن موقع نشریه تحلیلی به این سبک در دکه ها نبود. برای همین از این نشریه استقبال می شد و در واقع به سپاه خوراک فکری می داد.
روزنامه های آن زمان خیلی کلی و عمومی بودند ولی این بولتن تخصصی بود. حتی لایه های مدیریتی سپاه نیز روی بولتن رویداد تحلیل خیلی حساس بودند.
در سپاه مسئولانی که می خواستند سخنرانی یا بحث کنند خوراک فکری خود را از این بولتن می گرفتند. البته شخصی چون محسن رضایی وقتی برای سخنرانی می خواست به جایی برود به دفتر سیاسی سپاه پیام می داد و آن ها برایش اطلاعات و تحلیل آماده می کردند تا بتواند بر اساس آن صحبت کند. آن زمان هم چون طرف اصلی ایران آمریکا و اروپا بود وبعد جنگ هم رخ داد، اغلب سخنرانی ها محتوای ضدآمریکایی داشت این کار هم اغلب روی دوش بخش خارجی دفتر سیاسی می افتاد و از این جا باید برای فرمانده سپاه خوراک فرستاده می شد.
در داخل هر بخش دفتر سیاسی سرویس های متنوعی داشت. مثلا در بخش گروه ها یکی مسئول گروههای چپ غیرمذهبی بود، دیگری مسوول سازمان مجاهدین خلق بود. دیگری مسوول گروه های راست بود. هر بخش چند نیرو داشت.

ایرنا: سپاه دو طیف داشت؟ مثلا طیفی که طرفدار میرحسین موسوی باشد با طیفی که طرفدار آقای راستی و جنتی باشد؟
باقی: مصادیقش البته فرق می کرد. مثلا آقای جنتی آن موقع بیشتر چپ بود. آن موقع اختلافاتی در سپاه وجود داشت و البته این اختلافات از خارج سپاه به درون این ارگان سرریز شده بود. اختلاف از درون سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی آغاز شده بود.
در سال58 و 59 جامعه بیشتر به دو جناح نیروهای طرفدار خط امام و جناح مجاهدین خلق و چریک های فدایی خلق و مارکسیست ها تقسیم می شد. جناح حد وسطی هم بود که طرفداران بنی صدر و نهضت آزادی و جبهه ملی بود. گروه اخیر یک پایش درون حکومت بود اما منتقد حکومت بود. این اختلافات در اواخر 59 اوج گرفت و از خرداد 60 یک دو قطبی کامل اتفاق افتاد. یعنی دیگر افرادی نبودند که هم در حکومت باشند هم منتقد آن.
بعد از آن جناح بندی داخل نیروهای طرفدار خط امام رخ داد. نقطه شروع آن هم سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود. رهبر جناح راست این سازمان آقای راستی کاشانی بود که به شکل کاملا تصادفی این تشابه اسمی به وجود آمد. یعنی وقتی می گفتند جناح راستی این هم به معنای جناح راست بود هم به معنای جناح طرفدار شخص آقای راستی.
لیدر جناح چپ سازمان هم آقای بهزادنبوی، محسن آرمین، عرب سرخی و هاشم آقاجری و تاجزاده بودند. در آن مقطع من با سازمان همکاری داشتم و گرایشم به سمت چپ ها بود.
این اختلافات به حزب جمهوری اسلامی کشیده شد و بسیاری درون این حزب ناچار باید از یکی از دو جناح حمایت می کردند. عده ای از بچه های سپاه هم عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بودند. اما رده های مدیریتی سپاه بیشتر در دست جناح راست این سازمان بود.
این اختلافات در سپاه آن قدر بالا گرفت که آقای خمینی فتوا داد که افراد یا باید در حزب سیاسی باشند یا در سپاه. یعنی از آن موقع ایشان تشخیص داد بین نهاد نظامی و سیاسی باید فاصله باشد. خود من جزو کسانی بودم که بدون اطلاع دادن به سازمان با آن قطع ارتباط کردم و در سپاه ماندم. این اتفاق سال 60 افتاد. اطلاع ندادم چون از بس مقید بودیم که دستور آقای خمینی را اجرا کنیم حتی این اطلاع دادن را هم دیگر جایز نمی دانستم.از اواخر سال 62 هم که به نوعی اخراج شدم دیگر به عنوان نویسنده آزاد کار می کردم.
در دفتر سیاسی سپاه هم اختلافاتی بین ما و آقای حاج محمدزاده رییس این دفتر پیش آمد. ایشان عضو شورای فرماندهی سپاه بود. بخشی از این اختلافات به خاطر مسائل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود و بخش دیگر ناشی از تفاوت دیدگاه ها.
دیدگاه های ایشان خیلی غریب بود. مثلا می گفت تشکیلات و سازمان و حزب شرک است. وقتی ولی فقیه داریم نیازی به حزب و تشکیلات نداریم. سپاه هم بازوی ولی فقیه است. هر تشکیلاتی هم غیر از این فرقی با سازمان مجاهدین خلق ندارد.
ایشان مشهدی بود اما به شدت روی آقای خامنه ای موضع داشت. آن قدر در دوره ریاست جمهوری آقای خامنه ای منتقد ایشان بود که وقتی خبر رهبر شدن ایشان را شنید به کل انزوا اختیار کرد و قهر کرد و به مشهد رفت و مشغول زراعت شد. بعدها شنیدم آقای حسین شریعتمداری که همان موقع معاون ایشان در دفتر سیاسی سپاه بود واسطه شده و ایشان را به روزنامه کیهان آورد و مقالاتی از آقای محمد زاده چاپ می کرد. به همان دلیلی که آقای حسین شریعتمداری تغییر عقیده داد ایشان هم نظرش عوض شد. این دو با هم خیلی رفیق بودند.
من یک سال در دفتر سیاسی سپاه تهران بودم و بعد برای ادامه درس طلبگی روانه قم شدم و تا یک سال و خرده ای هم درمرکز تحقیقات عقیدتی- سیاسی و آموزش سپاه قم بودم. مرکز پروژه ای داشت که نگارش جزوات و متون آموزشی سپاه بود. یک بخش از این پروژه نوشتن تاریخ سیاسی معاصر بود. آقای محمد نصر مسئول گروه و آقای حمزه اسماعیلی از اعضای آن بودند. دوستان زیاد دیگری مانند آقای خودمانی و گنجی هم در گروه های تحقیقی دیگر بودند.
تمرکز سپاه بیشتر روی شناخت گروههای چپ غیردینی و نهایتا سازمان مجاهدین خلق بود. پروپوزال من این بود که نمی شود تاریخ انقلاب را نوشت ولی به بچه های مردم فقط نقد گروه های چپ را بگوییم. در حالی که گروه های راست یا مذهبی در تاریخ ما مؤثرتر بوده اند و اگر خطری انقلاب را تهدید کند بیشتر از ناحیه این هاست نه گروه های چپ. مثلا نمی توانیم راجع به چپ ها بنویسیم اما راجع به فداییان اسلام و انجمن حجتیه ننویسیم.
به آقای محمدی عراقی که مسئول این مرکز بود گفتم تاریخ را که نگاه می کنید متوجه می شوید بیشتر نفوذ خارجی ها عمدتا در همین گروه های مذهبی بوده است. چطور می شود در کتب آموزشی از این گروه ها صرف نظر کرد و فقط به چپ ها پرداخت؟!
ایشان مخالفت کرد اما من که از مدتی قبل کار بررسی گروه های راست ونوشتن جزواتی مربوط به آنها را شروع کرده بودم، اصرار کردم. نتیجه اصرار من و رئیس و بقیه اعضا هم منحل شدن کامل گروه توسط آقای محمدی عراقی بود.
سپس من به بخش آموزش عقیدتی - سیاسی رفتم و چندماهی به پرسنل جدید دوره 26و27 آموزشی سپاه قم، آموزش می دادم تا این که به اختلافات من بر سر کتاب حزب قاعدین خورد و منجر به اخراج من از سپاه شد.

ایرنا: چرا؟
باقی: چون آقای طاهری خرم آبادی که نماینده امام در سپاه بود نسبت به انجمن حجتیه نظر مثبتی داشت. البته آدم سلیم النفسی بود. وقتی از مقالات من در روزنامه با خبر شده بود و فهمیده بود نویسنده اش عضو سپاه است، دستور انتقال مرا داد.

ایرنا: چطور ایشان که طرفدار انجمن حجتیه بود چگونه به این مقام رسیده بود؟
باقی: همان موقع در دفتر سیاسی سپاه این بحث مطرح بود. در بولتن رویداد تحلیل یکی دو خبر دریافت کردیم که آقای طاهری خرم آبادی از انجمن حجتیه حمایت می کند. البته زمان ها که گذشت من بیشتر به آقای طاهری خرم آبادی حق دادم. ایشان با آن فضای تندی که علیه انجمن حجتیه راه افتاد بود، موافق نبود. این که بیاییم هر کس را که با او مخالفیم به اسم انجمن حجتیه ای حذف کنیم و هر کار خوبی هم اگر کرده است، نادیده بگیریم. این را بعدها ما متوجه شدیم. همیشه یک روش «نجس سازی» در این کشور وجود داشته و دارد. این هم از گروه های چپ آب می خورد. قبل از انقلاب افراد را بایکوت می کردند. بایکوت یعنی نجس سازی. یک مرتبه یک شخص را تبدیل به مجسمه شیطان می کردند. یعنی خوبی های او را نمی دیدند. می گفتند دیگر نباید به او نزدیک شد و باید قطع رابطه مطلق کرد. این بعد از انقلاب هم ادامه پیدا کرد. یک دفعه یکی را مظهر بدی و نفرت می کردند. این می شود مثل یک چوب نجس که هر کس را که می خواهی ضایع کنی با این چوب به او می زنی تا نجسش کنی. هر کس را که می خواهند ضایع کنند با این چوب می راندند.
چه بسا کسی که تبدیل به مظهر نجاست می شود ایرادهایی هم به او وارد باشد اما این شیوه بایکوت باب شده بود. درباره انجمن حجتیه هم این گونه رفتار شده بود. آقای طاهری خرم آبادی با این کار مخالف بودند.

ایرنا: به صراحت مخالفتشان را بیان می کردند؟
بله.

ایرنا: برخوردی از نزدیک با ایشان داشتید؟
باقی: برخورد من با ایشان بعد از تعلیق کار من از سپاه صورت گرفت. دنبال منشا این اخراج گشتم خیلی پرس و جو کردم گفتند دستور آقای خرم آبادی بوده است. قم نزد ایشان رفتم و دلیلش را پرسیدم دیدم به خاطر همین مقالاتی بوده که در روزنامه اطلاعات درباره حجتیه می نوشتم.

ایرنا: دیدارتان دو نفره بود. آقای خرم آبادی چه می گفت؟
باقی: البته ایشان مرا نمی شناخت. پرسیدم شما چنین دستوری داده اید.
گفت: بله من مقالات شما را دیده ام و گفته ام نویسنده این مطالب صلاحیت حضور در بخش فکری سپاه را ندارد. مقالات شما را مناسب ندیدم و چون شما عضو سپاه بودید اصلا نباید آنها را می نوشتید.
گفتم: من این مقالات را خارج از وقت اداری سپاه نوشته ام. من خارج از وقت اداری به عنوان یک محقق می توانم بخوانم و بنویسم و هر جا تمایل داشتم منتشر کنم.
ایشان گفت: اشکال این است که شما به جامعه مدرسین اهانت کرده اید.
گفتم: من همه مقالاتم را می آورم شما بفرمایید کجای آن اهانت به جامعه مدرسین بوده است.
گفت: نه شما تلویحا توهین کرده اید.
گفتم: این که نمی شود شما به صرف این که یک مطلب تلویحا به جامعه مدرسین برمی خورد آن را انحرافی بدانید. بعد هم مگر جامعه مدرسین معیار حق و باطل است؟
بحث های این طوری بین من و ایشان پیش آمد. از آن به بعد هم من دیگر به سپاه نرفتم. البته بعدها چند بار دیگر آقای طاهری را دیدم برخورد خوبی با من داشتند.

ایرنا: همان دهه 60؟
باقی: نه. بعد از جریان آقای منتظری و برکناری ایشان.

ایرنا: مقالات شما در روزنامه اطلاعات منتشر می شد آقای دعایی مدیر مسئول اطلاعات از شما دفاع نکرد؟
باقی: آن موقع مثل الان نبود که مسائل زود خبری شود. آقای دعایی بعدها خبردار شد. چه کاری می توانست بکند. من هم البته ناخشنود نبودم از این اتفاقی که افتاده است.

ایرنا: امرار معاشتان به مشکل برنخورد؟ با توجه به این که شما در 19 سالگی ازدواج کرده بودید؟
باقی: من سال 60 ازدواج کرده بودم. بعد از سپاه یک مدتی بیکار بودم. بعد در بنیاد تاریخ بطور پاره وقت مشغول به کار شدم. مدیر آن مرکز آقای عبدالمجیدمعادیخواه بود. ولی مسئول این مرکز در قم آقای غلامرضا کرباسچی برادر آقای غلامحسین کرباسچی بود.
بله. امرار معاشم به سختی صورت می گرفت چون معتقد به گرفتن شهریه هم نبودم.

ایرنا: چرا؟
باقی: به خاطر همان دیدگاه چپی که آن موقع داشتم. می گفتم سرمایه داران زالوصفت خون مردم را مکیده اند و برای تطهیر مالشان خمس و زکات می دهند.
ایرنا: اگر با دیدگاه فعلی تان در آن موقعیت بودید شهریه حوزه را می گرفتید؟
باقی: اگر نمی گرفتم هم دیگر به آن دلیل نبود. الان که نگاه می کنم می بینم دیدگاهم آن موقع خیلی نادرست بوده است. الان که به آن موقع نگاه می کنم می بینیم اتفاقا یکی از مزیت های روحانیت آن زمان این بود که به دولت و حکومت وابسته نبود. ازطرف مردم و خیرین حمایت می شدند. بعد متوجه شدم همه این وجوه دهندگان هم سرمایه دار نیستند. خیلی از مردم شریف و کارگر و کشاورز و کارمند هم وجوهات می دادند.

ایرنا: این تفکر سرمایه دار زالو صفت را از کجا گرفته بودید؟
باقی: فضای آن موقع این طور بود. پارادایم چپ و مارکسیستی در بین خیلی از روشنفکران مذهبی هم نفوذ کرده بود. همیشه می گویند ضد یا مخالف، خصلت نیروی مقابل خود را کسب می کند. مذهبی ها به خاطر مبارزه ای که با چپ ها داشتند خصایل آن را کسب کرده بودند. حتی خیلی مواقع برای این که مقابل چپ ها کم نیاورند از آنها جلو هم می زدند. مثلا اگر چپ ها ضد سرمایه دار و امپریالیسم بودند این ها ضدسرمایه دارتر و ضد امپریالست تر می شدند.

    عمادالدین باقی در بخش دوم گفت و گو با «پروژه تاریخ شفاهی ایران ایرنا» به تبیین تفکرات چپ در سالهای ابتدایی انقلاب و آغاز کار مطبوعاتی خود می پردازد.

[انتقاد 'عماد الدین باقی' از روحیه درویش مسلکی دهه 60]

ایرنا: در بخش اول مصاحبه از رسوخ جدی تفکر چپ در بین گروه های سیاسی کشور سخن گفتید. چرا تفکر چپ در ایران چنین قدرتی داشت؟
باقی: آن چه در این باره در ایران رخ داد بازتاب شرایط جهانی جنگ سرد و حتی قبل از آن بود. چون تفکر مارکسیستی رویکرد انتقادی رادیکال نسبت به اردوگاه سرمایه داری داشت. پس از تحولات قرن 18 و 19 اروپا و ایجاد تمدن صنعتی، ماشین جای نیروی کار را گرفت. از سویی مساله تولید انبوه و نیاز به توسعه بازار برای فروش این تولیدات به وجود آمد. بیکاری فزونی گرفت. به کارگیری کودکان و زنان در بازار کار فاجعه آفرید. این موارد از نظر اجتماعی و سیاسی باعث وقوع بحران هایی در غرب شد. نقدهای مارکس و انگلس به سرمایه داری نقدهای واردی بود و با اقبال عمومی مواجه شد. البته مارکس و انگلس با شناخت حفره ها و خلاءهای نظام سرمایه داری خدمت بزرگی به این نظام کردند. نظام سرمایه داری عیوب خود را با این نقدها شناخت و سعی در برطرف کردن آنها کرد.
تفکر مارکسیستی در دنیا نفوذ کرد. وقتی انقلاب روسیه رخ داد یک خطای تئوریک عریان شد. رقابت اصلی لیبرالیسم و مارکسیسم در کشورهای صنعتی اروپایی بود و مارکس پیش بینی کرده بود که انقلاب پرولتاریایی و سوسیالیستی در انگلستان رخ می دهد زیرا در مراحل تکامل تاریخی، مرحله پس از سرمایه داری، مرحله سوسیالیسم بود، اما وقتی انقلاب اکتبر روسیه پیروز شد مرکز ثقل تفکر مارکسیستی به جامعه نیمه کشاورزی نیمه صنعتی یا ماقبل سرمایه داری روسیه منتقل شد. از طرفی تصرف قدرت سیاسی، حقانیت می آورد. کسانی که تا دیروز برانداز و اخلالگر شناخته می شدند به محض در دست گرفتن قدرت، قانونی می شوند و مشروعیت پیدا می کنند و در مقابل، افرای که تا دیروز در قدرت بودند اخلالگر و برانداز نظام جدید شناخته می شوند. نظام جدید به مرور دارای پشتوانه سازمانی و مالی می شود. به همین دلیل قدرت اتحاد شوروی در اروپا توسعه پیدا کرد.
در آن گیر و دار، جنبش های آزادی بخش در کشورهایی که مورد استثمار قرار گرفته بودند مورد حمایت اتحاد جماهیر شوروی قرار گرفت. جریان مارکسیستی تبدیل به تفکر آزادی بخش و مدافع جنبش های استقلال طلب در سراسر جهان شد. جنگ ویتنام هم بیشتر به این تضاد معنا داد. یک طرف امپریالیسم، شیطان و استثمارگر بود و طرف دیگر مدافع رنجبران و زحمتکشان و آزادی و استقلال. بازتاب تضاد بین دنیای سرمایه داری و کمونیست در ایران نیز هویدا بود. شوربختانه آن چه به ایران آمد مارکسیسم روسی بود نه اروپایی. مارکسیسم اروپایی منعطف تر بود. در حالی که نوع روسی آن بسیار خشن بود و عقب مانده بود.
روشنفکران مارکسیستی که با تزاریسم مبارزه می کردند با جریان اصلاح طلبی که در روسیه تزاری برخاسته بود نیز مخالف بودند. آنها می گفتند جریان اصلاح طلب خواهان حفظ تزاریسم است و اصلاح طلبان و لیبرال ها هیچ فرقی با تزاریسم ندارند و همه سر و ته یک کرباسند. این عینا تفکری است که این روزها هم در ایران دیده می شود. با این منطق، مارکسیست های روسیه خشونت و ترور و حذف دیگری را مجاز می دانستند. آنها طرفداران نظم موجود و اصلاح نظم موجود را آتش می زدند و ترور می کردند.
وقتی این جریان در مسکو به قدرت رسید با گرایش های سوسیالسیتی که در ایران بود پیوند خورد. تفکر چپ تازه به قدرت رسیده بود و هنوز قداست داشت. حزب توده و بعدها مجاهدین خلق و چریک های فدایی خلق در ایران مبارزه با امپریالیسم را امری مقدس قلمداد می کردند. از سویی مارکسیسم خود را نه یک ایدئولوژی بلکه یک علم نامید. یعنی آن چه توانست در مقطعی به این تفکر وجهه و آبرویی دهد این ادعا بود که مارکسیسم علمی است.
برای اروپایی که با ابزار علم توانسته بود با سلطه کلیسا در قرون وسطی بجنگد و از آن ورطه خارج شود، علم قداستی فراوان پیدا کرده بود. بنابراین، اینکه تفکری خود را علمی بنامد به آن وجاهت خاصی می بخشید. مجاهدین خلق می گفتند مارکسیسم علم مبارزه است. اسلام هم نه تنها با علم مخالف نیست بلکه مشوق آن است. از سویی مسلمانان باید علم را از هر جایی در دنیا فرابگیرند. با این اندیشه ،متدلوژی مارکسیسم به جریان های روشنفکر دینی نفوذ کرد. حتی خیلی از روشنفکران مذهبی که مشی مبارزه مسلحانه را قبول نداشتند یا به دلیل ویژگی های جاه طلبانه رهبران مجاهدین خلق با این گروه اختلاف داشتند اما روش مبارزه شان هم با روش مارکسیستی بود.
نسل ما متاثر از این فضا بود. به همین جهت وقتی من به شهریه حوزه نگاهی متاثر از همین تفکر قالبی داشتم آن را پولی کثیف می دانستم. از سویی فضای دهه 60 با الان بسیار متفاوت بود. شاید برای نسل جدید چیزهایی که می گویم افسانه به نظر برسد. مثلا در سپاه پاسداران ما چیزی به نام ساعت کار نداشتیم. اصلا ضدارزش بود که شما کارت بزنید و وارد سپاه شوید. قپه و درجه وجود نداشت. فرمانده سپاه با نگهبان دم در پادگان نه در لباس و نه در رفتار هیچ تفاوتی نداشت. کسی درباره حقوقش چانه نمی زد، چیزی به نام اضافه کار وجود نداشت. تفکر ایجاد نظام بی طبقه توحیدی آن قدر در جامعه رسوخ داشت که هر گونه درجه مادی ضد ارزش تلقی می شد. من و دوستانم خیلی روزها تا 8 شب هم سرکار بودیم ولی هیچ کدام نه تنها حرفی از اضافه کار نمی زدیم حتی در مخیله مان هم نمی آمد. اصلا این ها بی معنی بود.
بعد از خروج از سپاه مقالاتم در روزنامه اطلاعات ادامه یافت. دیگر عملا احساس می کردم یک عضو تحریریه اطلاعات هستم. بیشتر به تهران می آمدم و پاتوقم هم اتاق شورای سردبیری بود. آن موقع آقایان جلال رفیع، احمدستاری،عبدالعلی رضایی، عضو شورای سردبیری بودند. آقای داوودی بعد آقای جاویدقربان اوغلوا در تحریریه مسئولیت داشتند. گاهی حضور من مصادف می شد با جلسات این شورا ولی عضو نبودم.

ایرنا: حق الزحمه تان چقدر بود؟
باقی: هیچ. یادم هست بعد از سلسله مقالاتی که درباره انجمن حجتیه در 33 شماره نوشتم روزی آقای رضایی(شاید هم آقای داوودی) یک پاکت از طرف آقای دعایی به من داد و گفت این حق التحریر شماست. آنقدر برافروخته شدم که پاکت را هم بازنکردم. خیلی به من برخورده بود. با خود گفتم مگر من قلم به مزدم که بابت نوشتن، پول بگیرم. یعنی ذهنیت چپ در من تبدیل به یک روحیه درویشی گری شده بود طوری که فکر می کردم اگر بابت نوشتن مطلب پول بگیرم قلم به مزد شده ام.

ایرنا: بازخورد مطالبتان چگونه بود؟
باقی: یک روز آقای دعایی را در آسانسور روزنامه اطلاعات دیدم. ایشان دو نکته مهم را به من گفت. نخست پیغامی را که احمدآقای خمینی درباره سلسله مقالات «در شناخت حزب قاعدین» داده بود را بیان کرد. بعد از آن هم گفت مقالات شما تیراژ روزنامه را افزایش داده است.
البته من بازتاب های خیلی وسیع مقالاتم را در مراودات و نامه ها می دیدم. جالب است که بعد از آن آقای محمد جواد صاحبی مرا یک بار در قم دید. خودش جزو روزنامه نگاران جدی و مطرح آن زمان بود. او دوچرخه ای داشت و داشتیم پیاده در خیابان صفاییه راه می رفتیم. گفت: راستی عماد این مطالبی که در اطلاعات می دهی چقدر حق التحریر می گیری؟
گفتم: من حق التحریر نمی گیرم و حتی می خواستند پول بدهند که ناراحت شدم و پس دادم.
گفت: من هر مقاله ای که قرار است بنویسم اول مبلغش را طی می کنم بعد مقاله اش را می نویسم .
آن موقع از این حرف آقای صاحبی خوشم نیامد. اما بعدها متوجه شدم این کار ایشان معقول بود. چون به هر حال نویسندگی یک شغل است. شما مطلب می نویسید و مطلب تان چاپ می شود و پولش را می گیرید مثل همان اعضای تحریریه.

ایرنا: مرجع تقلیدتان که بود؟
باقی: مرجع تقلید همه خانواده ما آن زمان آقای خمینی بود. البته جاهایی دیگر مثل این مقالات یا پول گرفتن و نگرفتن خودمان اجتهاد می کردیم.

ایرنا: درس حوزه تان که ادامه یافت؟
باقی: بله. اما چون شهریه نمی گرفتم معاشم به سختی سپری می شد. از سپاه هم که اخراج شده بودم و درآمدی نداشتم. چون شهریه نمی گرفتم مقید به سیستم مدیریت شورای مدیریت حوزه علمیه هم نبودم. طلاب برای دریافت شهریه باید در قالب سیستم شورای حوزه علمیه ثبت نام می کردند. پرونده تشکیل می دادند و در امتحانات پایان سال حوزه شرکت می کردند تا اسم شان در لیست شهریه ها وارد شود. اما من چون شهریه نمی گرفتم دلیلی هم نداشت که در این سیستم مدیریت ثبت نام کنم.
البته یک بار تشکیل پرونده دادم و دلیل آن هم خرده هایی بود که برخی به من می گرفتند. با این تصور که دیگران فکر می کنند باقی چون نمی تواند خوب درس بخواند شهریه هم نمی گیرد برای همین سال 64 در شورای مدیریت تشکیل پرونده دادم و در امتحانات شرکت کردم و جلد دوم اصول مظفر و جلد دوم لمعه را که پایه پنجم محسوب می شد امتحان دادم با نمره 19 و 20 قبول شدم که بالاترین نمره بود و رتبه ام هم خیلی خوب شد.بعد گفتند باید اول پایه 4 را امتحان می دادی لذا سال بعد هم جلد اول آنها را امتحان دادم. این اولین و آخرین بارم بود و دیگر در امتحانات شرکت نکردم چون انگیزه اصلی آن که شهریه بود وجود نداشت. سال ها بعد بود که انگیزه های دیگری مثل معادل سازی مدرک دانشگاهی و غیره به وجود آمد اما من درس حوزه را از روی علاقه شخصی ام ادامه دادم.

ایرنا: اساتیدتان چه کسانی بودند؟
باقی: البته باید در مناسبتی به صورت کاملتر بگویم اما اجمالا قبل از انقلاب آقای جعفرسبحانی در مسجد چهلستون تهران و آقای نیکوصفت در مدرسه ای در شوش بود. بعد از انقلاب هم ادبیات و درس مغنی را نزد آقای طالقانی در قم بودم که البته نسبتی با آیت الله محمود طالقانی نداشت.بخشی از مکاسب را نزد آقای مهری می خواندم که الان در کویت است و رسائل را نزد آقای اعتمادی. در مقطع نوجوانی دروس آقای سبحانی خیلی روی من اثر گذاشت و مباحثی که ایشان به آن می پرداخت همان دغدغه های دوران نوجوانی من بود مثل مباحث شناخت و تاریخ اسلام. اما در سطوح بالاتر هیچ کس به اندازه آیت الله منتظری روی من تاثیر نگذاشت.

ایرنا: این تاثیر گویی منجر به وصلت خانوادگی هم بین شما و ایشان شد؟
باقی: بله. دختر سومم عروس حاج احمدآقای منتظری است. اما این وصلت بعد از فوت آیت الله منتظری رخ داده است.

ایرنا: از امرار معاشتان می گفتید؟
باقی: بله. آن زمان کتاب «قاعدین زمان» که درباره انجمن حجتیه نوشته بودم تیراژ فراوانی پیدا کرد. هرنوبت چاپ 5 هزار نسخه از این کتاب منتشر شد.من بابت 17 چاپ و هشتاد و پنج هزار نسخه حق التالیف گرفتم. ناشر هم دفتر تبلیغات اسلامی قم بود. آن موقع دفتر تبلیغات به دو اسم کتاب چاپ می کرد یکی به اسم نشر دانش اسلامی و دیگری به نام خود دفتر تبلیغات.
کتاب هایی که کاملا در مسیر کارشان بود و انتشار آنها چندان تبعاتی برایشان نداشت را به اسم خود دفتر تبلیغات اسلامی منتشر می کردند. کتابهایی را هم که رویش حساسیت وجود داشت یا به دلایل دیگر به نام دفتر نشر دانش اسلامی. کتاب من را به اسم نشردانش اسلامی چاپ کردند ولی قراردادمان با دفتر تبلیغات بود. آن موقع حق التالیف کتاب بابت هر چاپ 10 تا 12 درصد بود. برای اشخاص معروف و معتبری مانند محمدرضا حکیمی البته 15 درصد هم بود. موقع عقد قرارداد با دفتر تبلیغات به من گفتند حق التالیفت را چند بزنیم؟ من گفتم برایم مهم نیست. هر چقدر زدید من قبول دارم.
نمی دانم کم لطفی این ها بود یا بخاطر بی اعتنایی من به حق التالیف، در هر صورت حق التالیف مرا 5 درصد زدند. یعنی بسیار کمتر از عرف. به من بابت 85 هزار نسخه در طول زمان حق التالیف دادند. حالا چاپ بیشتری خورد یا نه را نمی دانم. چون از چاپ سوم به من گفتند اگر دوباره بخواهیم شناسنامه را عوض کنیم و بزنیم چاپ چهارم یا پنجم و غیره باید زینک عوض کنیم و هزینه دارد. من هم گفتم مشکلی ندارد. یعنی همه چاپ های بعدی آن با عنوان چاپ سوم به بازار آمد. اما در هر صورت حق التالیف این کتاب هم تا حدی به من کمک کرد.

ایرنا: همسرتان خانم فاطمه کمالی به این روحیه درویشی شما اعتراض نمی کرد؟
باقی: خانم من از نظر فکری بسیار به من نزدیک بود. اصلا ازدواج ما در فرآیند فعالیت مشترک مان پس از انقلاب رقم خورد. وقتی سال 1359در محله گودنشین دروازه غار به مردم محروم آن جا کمک می کردیم با هم آشنا شدیم. اما از طرفی نکته ای هم وجود دارد. این که معمولا خانم ها در مسائل زندگی واقع بین تر از آقایان هستند. مثلا خانم من گاهی در مقابل این روحیه درویش مسلکی ام مقاومت می کرد. یادم هست آن موقع در زنبیل آباد قم می نشستیم. خانه ها طاقچه داشت. طاقچه خانه ما گچی بود. اما روی این طاقچه هیچ چیز نبود و کاملا لخت بود. خانمم می گفت این خیلی بد است. بالاخره روی طاقچه باید پارچه ای چیزی باشد و تزئین شود. اما من مخالفت می کردم.

ایرنا: پول نداشتید چنین پارچه ای را تهیه کنید یا از اساس با چنین کاری مخالف بودید؟
باقی: این جا همان جایی است که عقاید «پاره تو» جامعه شناس آن را تبیین می کند. پاره تو بحث خیلی زیبایی در تحلیل رفتار آدمی دارد. ایشان معتقد است انسان ها عقلانی با منطقی رفتار نمی کنند. پاره تو دو مقوله را تفکیک می کند یکی مشتقات یا توجیهات و دیگری ته نشست ها یا رسوبات.
مشتقات یا توجیهات آن چیزی است که بیانگر همان رفتار ظاهری انسان است. اما ته نشست ها انگیزه واقعی و پنهان افراد است. خیلی مواقع مشتقات همان واقعیت هایی نیست که بیان می کنند. بلکه مشتقات برای پنهان کردن انگیزه درونی و واقعی افراد است. من از یک طرف روحیه افراطی درویش مسلکی داشتم. از سویی واقعیت این بود که پول هم نداشتم. در واقع برای توجیه کردن این بی پولی ام در خریدن روطاقچه ای به افکار چپ متوسل می شدم و به کارم وجه ایدئولوژیک می دادم.

ایرنا: در قم مالک بودید یا مستاجر؟
باقی: از همان اول که به قم رفتم خانه ای خریدم که هنوز محله اش آسفالت نشده بود.

ایرنا: پس قدرت خرید خانه داشتید؟
باقی: دستمایه اصلی اش زمینی بود که مادرم در اواسط دهه50 در مسگرآباد برای من و برادرم خریده بود که آن زمان دور از شهر بود. کارخانه سیمان اراضی منطقه را غصب کرد و چندسال بعد که انقلاب شد به صدها نفری که اراضی شان غصب شده بود اعلام کردند بیایند سازمان مسکن عوض بگیرند که به جای دو قواره ما یک قواره دادند.

ایرنا: از کوپن هم استفاده می کردید؟
باقی: بله. کوپن دولتی، آن زمان عمومی بود. من هم مثل همه می گرفتم. البته من شهریه حوزه را نمی گرفتم اما آیت الله مرعشی نجفی کوپن هایی ویژه نان می داد که طلبه ها با آن نان سنگک رایگان از یک نانوایی مجاور حرم می گرفتند.
دوست طلبه ای داشتم که با معرفی من این کوپن های نان از دفتر آقای مرعشی را برای خودش می گرفت. اما کوپن هایی که دولت برای ارزاق عمومی می داد من هم مانند همه مردم می گرفتم. سفره ما هم از همین کالاهای کوپنی تشکیل می شد. بیشتر از کوپن هم مصرف نداشتیم. زندگی مان ساده بود. البته در مقطعی که من از نظر مالی خیلی تحت فشار قرار گرفتم کمک های مرحوم پدرم خیلی موثر بود. من هیچ وقت مشکلاتم را به ایشان منتقل نمی کردم ولی گاهی ازحمایت ایشان بهره مند بودم همانطور که از بقیه فرزندانش حمایت می کرد.

ایرنا: شغل مرحوم پدر چه بود؟
باقی: ایشان در کارخانه نیک کالا حسابدار و مدیر داخلی بود. اولین ماشینم را که یک فولکس واگن بود اوایل ازدواج و پیش از قم رفتن خودم به قیمت25هزارتومان خریدم. موتورش سوخت و من مدتی بی ماشین شدم. از تهران بدون ماشین با ساک و بچه بغل باید به ترمینال جنوب می رفتیم. یک بار پدرم قبل از رفتن مان به ترمینال مرا صدا زد و سوییچ یک رنوی ساخت فرانسه را به من داد.
من در دوره مجردی هم سعی می کردم از پدر پولی نگیرم. آن موقع من درس می خواندم و برادر بزرگترم مکانیک بود. اما پول توحیبی را از پدر می گرفت ولی من خجالت می کشیدم. قبل از رفتن به قم در سال1359 همزمان در آموزش و پرورش در مقطع دبیرستان تدریس می کردم و در بخش فرهنگی و بعد دفتر سیاسی سپاه هم اشتغال داشتم اما در قم فقط در سپاه بودم و درس می خواندم. در آن مقطع که از سپاه بیرون آمده بودم و در تنگنا قرار داشتم به صورت پاره وقت در بنیاد تاریخ کار می کردم. همچنین کتاب«کاوشی در روحانیت» را نوشتم که چاپ اول آن 20 هزار نسخه بود و بابت این تیراژ حق التالیف گرفتم که در آن مقطع کمی گره گشا بود. ولی چون نه شهریه حوزه را می گرفتم نه حق التالیف مقاله از روزنامه اطلاعات می گرفتم، زندگی ام سخت می گذشت.

ایرنا: فعالیت حرفه ای مطبوعاتی تان در دهه 70 به چه صورت بود؟
باقی: تا سال 65 برای روزنامه اطلاعات مطلب می نوشتم. بعد از آن همکاری ام با اطلاعات کم شد اما با کیهان اندکی کار کردم. کیهان آن موقع دست آقای رضا تهرانی بود. آقای شمس الواعظین و خانیکی و رخ صفت و مسعود غفاری هم بودند ولی ارتباط من بیشتر با خود آقای تهرانی و غفاری بود. بعد از این روزنامه ها هم چند مطلب به روزنامه سلام دادم.

ایرنا: انتقادات شما به انجمن حجتیه چه بود؟
باقی: وقتی این کتاب را نوشتم 22سالم بود. جوان و تحت تأثیر جو انقلاب. اشکالاتم به طور مشخص در فصل بندی کتاب قاعدین زمان آمده بود. محورهای اساسی اش این بود که انجمن با انقلاب و انقلابیون و انقلابیگری مخالف بود. محور دوم، مخالفتِ انجمن با دخالت در امور سیاسی بود. محور سوم، دیدگاه انجمن درباره امام زمان بود. چون از اساس با انقلابیگری مخالف بودند تلقی شان این بود که انتطار مهدی، مبارزه نیست بلکه کسب آمادگی برای ظهور امام زمان است. یعنی ما باید فقط شمشیر را تیز کنیم و در غلاف بگذاریم تا امام زمان ظهور کند.
محور چهارم هم نگاه آنها به ولایت فقیه بود. در آن مقطع ما مدافع ولایت فقیه بودیم. اما حجتیه ای ها چنین اعتقادی نداشتند. محور پنجم کتاب هم درباره فعالیت تشکیلاتی انجمن بود.
اما برای اولین بار در سال 76 در روزنامه جامعه این دیدگاه خود درباره انجمن حجتیه را نقد کردم. بعدها هم گفت و گوی مفصلی در این باره با من انجام داد. آن جا گفتم وقتی انجمن حجتیه را به خاطر مخالفت با ولایت فقیه نقد می کردم مبنای آن باور به نظریه ولایت فقیه امام خمینی بود. در آن زمان ما بیشتر مقلد بودیم و مبنای قضاوتمان هم نظرات ایشان بود. بعدها هرچه بیشتر تحقیق کردیم و محققانه تر قضاوت کردیم از مواضع قبلی دور شدیم. برای همین در مورد مساله ولایت فقیه دیگر آن انتقاد سابق به حجتیه را نداشتم.

ایرنا: از چه سالی عقایدتان نسبت به انجمن حجتیه تغییر کرد؟
باقی: سال 70 وقتی کتاب بررسی انقلاب ایران را منتشر کردم در مقدمه اش اشاره ای به تالیفات قبلی خود کردم و گفتم به کتاب های 'کاوشی درباره روحانیت' و در شناخت حزب قاعدین زمان' انتقاد دارم. منتهی در فضای سال 70 نمی شد این حرف ها را سربسته گفتم. سال 76 که دوم خرداد پیش آمد و فضا بازتر شد این موضوع را به شکل مفصل در روزنامه جامعه نوشتم. اتفاقا انعکاس وسیعی هم پیدا کرد. مثلا خانم فاطمه رجبی همسر آقای غلامحسین الهام همان موقع مقالاتی علیه من به خاطر این تغییر مواضعم نوشت. ایسنا هم بعدا مصاحبه ای با من ترتیب داد تا بگویم چرا با کتاب قاعدین زمان خود مخالفم.

ایرنا: سال 76 مصادف شد با فوت شیخ محمودحلبی. رهبر و بانی انجمن حجتیه. شما تا قبل از آن دیداری هم با ایشان داشتید؟
باقی: خیر. در کلاس های انجمن پیش از انقلاب و اول انقلاب نوار بحث های ایشان را می گذاشتند و گوش می دادیم. بعد از اختلافات و انشعابات اول انقلاب دیگر ارتباطی نداشتم تا سال 84 که با تعدادی از مسوولین انجمن حجتیه جلسه ای داشتیم. آنها یک سری انتقادات به مطالب من وارد کردند. البته مهندس تولایی از من حمایت کردند. من هم چند انتقادی از آنها کردم. برخی جاها انتقاداتشان را به کتابم پذیرفتم. من نتوانستم از خود آقای حلبی حلالیت بطلبم اما از مهندس تولایی فرزندشان حلالیت طلبیدم.

ایرنا: چه کسانی از حجتیه در آن جلسه بودند؟
باقی: آقایان حسین تاجری، منصورپهلوان، پسر مرحوم حلبی و یک نفر دیگر.

ایرنا: به نظر اشتباهی در فضای سیاسی کشور رخ داده است. مثلا آقای مصباح یزدی از سوی منتقدان خود به طرفدار حجتیه بودن شده اند. در حالیکه مصباح یزدی معتقد به ولایت مطلقه فقیه و تشکیل حکومت اسلامی است. ایشان جمهوریت را نفی می کند. اما تفکر انجمن حجتیه مشکلی با جمهوریت ندارد اما بعد اسلامی نظام را قبول ندارد. چون معتقد است قبل از ظهور قائم نباید حکومت اسلامی تشکیل داد. نظر جنابعالی چیست؟
باقی: بسیاری از حرف هایی که زده می شود مطالعه نشده و سطحی است. متاسفانه جریان شناسی سیاسی و اندیشه ای در ایران فوق العاده ضعیف است.
البته درباره جریان شناسی سیاسی نشریه عصرما در دهه70 درباره جریان شناسی گروههای سیاسی مطالبی را منتشر کرد که راهگشا بود. ولی در حوزه جریان شناسی اندیشه هیچ کار شایسته ای نشده است. دکتر حبیب الله پیمان در دهه 60 سلسله جلساتی را برگزار کرد و جریانات فکری کشور را تا حدودی بررسی کرد که متن پیاده شده ان تحت عنوان' جریان های عمده فکری در ایران' به صورت پلی کپی تکثیر محدود شد ولی هیچکدام از این جریان شناسی ها امروز نمی توانند شرایط فعلی جامعه ایران را تبیین کنند چون شرایط اجتماعی و ذهنی دچار دگردیسی های فراوانی شده است. در همان مقعطی هم که دکتر پیمان این بررسی ها را انجام دادند باز بخش هایی از جریان های فکری و مذهبی ایران از دید ایشان مغفول مانده بود ولی اصل کارشان نوآورانه بود.
جریان های فکری بعد از دهه 60 به قدری دچار تغییر شده است که حتما نیازمند کارهای جدی و تازه در این زمینه هستیم.
کاری که ما در مرکز تحقیقات عقیدتی-سیاسی در سال61 می خواستیم انجام دهیم و آقای محمدی عراقی اجازه اش را نداد همین جریان شناسی فکری و مذهبی در ایران بود.
من از سال 60 درباره حزب برادران شیراز، انجمن حجتیه، فداییان اسلام و گروه تشیع مشهد، تحقیقاتی را شروع کرده بودم که همان طور که گفتم ادامه پیدا نکرد.
جای این جریان شناسی فکری و مذهبی در ایران خالی است. شاهدش هم همین صحبت شماست. خود من به کرات شنیده ام که به اشتباه می گویند شیخ حسین لنکرانی حجتیه ای است، مصباح یزدی حجتیه ای است یا حتی احمدی نژاد حجتیه ای است.
همان زمان که احمدی نژاد آمده بود تلویزیونی به نام هما بود که داریوش سجادی آن را اداره می کرد.برنامه ای پخش کرد تا نشان دهد حجتیه ای ها باعث روی کار آمدن احمدی نژاد شده اند.
در همان سال اول روی کار آمدن احمدی نژاد این تلویزیون با من مصاحبه کرد. به آنها توضیح دادم که احمدی نژاد هیچ ربطی به انجمن حجتیه ندارد. مگر هر فردی دم از امام زمان و ظهور زد انجمن حجتیه ای است. یکی از اشتباهات رایج همین است که هر فرد صحبت از امام زمان می کند انجمن حجتیه ای خوانده می شود. در حالی که همان زمان من اطلاع داشتم که انجمن حجتیه در جلسات داخلی خود و همین طور جلسه ای که با آنها داشتم نسبت به احمدی نژاد موضع داشت و از او اعلام برائت می کرد. انجمن حجتیه معتقد بود احمدی نژاد و گروه اش به جایگاه امام زمان در جامعه ضربه می زند.
در واقع ما در حوزه سه جریان مذهبی داشتیم. جریان ولایتی ها که سردمدارش حسین لنکرانی بود و جریانی به شدت سیاسی بود.
جریان انجمن حجتیه که سیاسی نبود. جریان موسسه در در راه حق که چهره معروفش مصباح بود. البته فقط ایشان نبود و در موسسه در راه حق نیروهای دیگری هم بودند.
این سه جریان با هم اشتراکات و اختلافاتی داشتند.
مساله اصلی ولایتی ها و شیخ حسین لنکرانی اهل سنت بود. ایشان به شدت ضد اهل تسنن بود. مساله اصلی موسسه در راه حق. مسیحیت و مقابله با حرکت های تبشیری بود. مساله اصلی انجمن حجتیه هم بهاییت بود. یعنی این سه به ترتیب برای جلوگیری از بسط تفکر اهل سنت، مسیحیت و بهاییت به وجود آمده بودند. از این رو همسان پنداری جریان مصباح با انجمن حجتیه اشتباه است.
البته برای هر سه گروه مهم بود که نگذارند جوان ها مارکسیست و لاییک شوند ولی مساله اصلی هر کدام همان چیزی بود که گفتم.

ایرنا: انجمن حجتیه چقدر در مبارزه با بهایت موفق بود؟
باقی: با دیدگاه های انقلابی آن زمان می گفتند انجمن حجتیه در این مبارزه موفق نبود. انقلابیون می گفتند این ها ریشه را رها کرده اند و با شاخه ها مبارزه می کنند. علت را رها کرده و با معلول می جنگند. می گفتند بهاییت معلول وجود حکومت پهلوی است و این نظام شاهنشاهی است که مدافع و مروج بهاییت است. انجمن حجتیه به معلول چسبیده و علت را رها کرده است اما هم انتقادشان به بهاییت هم انجمن حجتیه دقیق نبود.
اما اکنون که به گذشته نگاه می کنم می بینم که تفکر انقلابی باعث تحریف واقعیت می شد. یعنی واقعیت را آن جوری که دوست داشتیم می دیدیدم. در حالی که هم انجمن حجتیه غیرسیاسی بود هم بهاییت خود را غیرسیاسی می خواند. اما ما می گفتیم انجمن حجتیه سیاسی است چون ساواک از تفکر آنها در مقابل انقلابیون مسلمان حمایت می کند.
از سویی چون چند رجل سیاسی پهلوی بهایی بودند می گفتند بهاییت هم سیاسی است.

ایرنا: این سوال برای شما پیش نیامد که چرا ساواک و حکومت شاه که متهم به حمایت از بهاییت بود از حجتیه ای ها که فلسفه وجودیشان ضدیت با بهاییت بود دفاع می کرد؟
باقی: الان که نگاه می کنم می بینم حکومت شاه مخالفتی با فعالیت مذهبی در اشکال مختلفش نداشت اما از گره خوردن هر گونه فعالیت مذهبی با سیاست ابا داشت. به همین دلیل با انجمن حجتیه مشکل نداشت.
مطلبی را هم باید عرض کنم و آن اینکه بسیاری از چهره های سیاسی و فرهنگی ایران به نوعی صابون انجمن حجتیه به تن شان خورده است از چپ گرفته تا راست. از محمد حیاتی و مهدی ابریشم چی عضو کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق، تا برخی سران گروههای کمونیستی مانند چریک های فدایی خلق، تا شهید رجایی و بسیاری از کسانی که در انقلاب بودند همه روزگاری در انجمن حجتیه عضو بودند.

ایرنا: انجمن حجتیه اصلا موافق مبارزه با شاه نبود. سوال اینجاست افرادی مثل آیت الله خزعلی و شهید دیالمه انجمن حجتیه ای بودند. پس چطور بعد از پیروزی انقلاب پست گرفتند؟
باقی : این چیزی است که حکومت باید جواب دهد. همزمان علیه انجمن موضع می گرفتند ولی آقای خزعلی عضو شورای نگهبان هم بود. آقای خزعلی رسما و به صراحت به نفع حجتیه موضع می گرفت. این سوال ما هم هست.

ایرنا: چرا اسم کتابتان را قاعدین زمان گذاشتید؟
باقی: این بیشتر متاثر از آیه95 سوره نسا بود که می گفت:
لاٰ یَسْتَوِی اَلْقٰاعِدُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی اَلضَّرَرِ وَ اَلْمُجٰاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اَللّٰهُ اَلْمُجٰاهِدِینَ بِأَمْوٰالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی اَلْقٰاعِدِینَ دَرَجَةً وَ کُلاًّ وَعَدَ اَللّٰهُ اَلْحُسْنیٰ وَ فَضَّلَ اَللّٰهُ اَلْمُجٰاهِدِینَ عَلَی اَلْقٰاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً
مؤمنان خانه نشین که زیان ندیده اند با آن مجاهدانی که با مال و جان خود در راه خدا جهاد می کنند یکسان نیستند. خداوند، کسانی را که با مال و جان خود جهاد می کنند به درجه ای بر خانه نشینان مزیت بخشیده. خداوند همه را وعدهء پاداش نیکو داده، ولی مجاهدان را بر خانه نشینان به پاداشی بزرگ، برتری بخشیده است.
منتهی نکته من جمله کُلاًّ وَعَدَ اَللّٰهُ اَلْحُسْنی بود که قرآن برای قاعدین هم فضیلتی قائل است. قرآن نمی گوید قاعدین جهنمی هستند. فقط مجاهدین را برتر می داند.
گفت و گو از: ناصرغضنفری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان