کد خبر: ۶۵۳۰
تاریخ انتشار: ۳۰ بهمن ۱۳۹۷ - ۲۱:۱۸-19 February 2019
گفت و گو با جواد ماه زاده، نويسنده رمان «وداع در ال مارتينو»: هنر ، جايگاه موعظه نيست
جواد ماه زاده، نويسنده رمان هاي «خنده را از من بگير»، «ريحانه دختر نرگس» (رمان نوجوان) و «لالموني»، بتازگي رماني ديگر براي مخاطبان نوجوان نوشته و منتشر کرده است. او در سال 94 موفق شد نشان نقره اي لاک پشت پرنده را به خاطر رمان «ريحانه دختر نرگس» از آن خود کند. رمان تازه او «وداع در ال مارتينو» که در نشر محراب قلم منتشر شده است، داستاني پرماجرا و حادثه دارد و مي توان آن را نخستين رمان گانگستري ايراني براي مخاطبان نوجوان دانست. گفت وگويي که مي خوانيد درباره همين کتاب است.
   آقاي ماه زاده اين دومين رمان شما براي نوجوان هاست. دو رمان هم در حوزه بزرگسال نوشته ايد. وجه مشترک همه اينها، محور بودن شخصيت هاي نوجوان است. چرا همه آثارتان را به رده سني نوجوانان اختصاص نداده ايد؟
    هر سوژه يا قصه اي مخاطب خاص خود را دارد. هرکدام از رمان هايي که نوشته ام، از ابتدا با درنظر گرفتن مخاطبش طرح ريزي شده است. براي نوشتن رمان نوجوان، فقط داشتن شخصيت هاي نوجوان کافي نيست و همه ماجراها و دنيايي که قرار است خلق شود، با روحيات و سطح سني اين مخاطب بايد در پيوند باشد. رمان اولم (خنده را از من بگير) را نوجوان امروز مي تواند راحت بخواند اما دغدغه ها و دنياي ذهني شخصيت هايش را که متعلق به دهه شصت است، چندان درک نمي کند. رمان «لالموني» هم اساساً زبان متفاوتي دارد و حتي شايد خواننده بزرگسال هم آن را تجربه اي ناتوراليستي و نامتعارف بداند.
    
    «وداع در ال مارتينو» در نگاه نخست به نظر مي رسد که يک رمان ترجمه اي است؛ چطور شد که تصميم گرفتيد سراغ موضوعي کاملاً غربي برويد که مربوط به نازي ها و دوران بعد از جنگ جهاني دوم است؟
     ابتدا طرح قصه اي جنايي و گانگستري داشتم ولي نمي دانستم چگونه با توجه به فضاهاي شهري ايران، مي توانم حوادث آن را در ايران ترسيم کنم. در ايران، با توجه به تاريخ و جامعه اي که داشته ايم، با شکل ديگري از باندهاي تبهکاري مواجه بوده ايم. بافت قصه من کاملاً غربي بود و بايد آن را در موقعيتي غير از ايران تعريف مي کردم. اين طور شد که قصه را تغيير ندادم و شروع به مطالعه تاريخي درباره دوره نازي ها و اروپاي آن زمان کردم تا جزئيات داستانم را کامل کنم. برايم مهم بود که گرايش هاي فکري و سياسي و تحولات تاريخي آن دوره به نحوي در داستان منعکس شود که نه رمانم تاريخي صرف باشد و نه خالي از اطلاعات تاريخي. سعي کردم جنبه هاي هيجاني و گانگستري داستان را با وقايع دوران پس از جنگ جهاني دوم تلفيق کنم و يک داستان پرحادثه بنويسم.
    
     نوجوانان تا چه اندازه مي توانند با جنبه هاي مختلف اين رمان، ازجمله بستر تاريخي آن، تعدد شخصيت ها، صحنه هاي آميخته با خشونت و غيره ارتباط برقرار کنند؟
    من قبل از نوشتن رمان براي نوجوانان، آثار زيادي را در اين مقطع سني مطالعه مي کنم. بايد توجه داشت که کتاب خواندن نوجوانان امروز با گذشته خيلي فرق کرده است. در گذشته انتخاب هاي ما بسيار محدود بود و آثار زيادي براي خواندن در دسترس نداشتيم اما امروز قدرت انتخاب نوجوان ها براي مطالعه افزايش پيدا کرده است و آنها انواع و اقسام کتاب ها را در موضوعات و ژانرهاي متفاوت در دسترس دارند. به نظر من نوجواني که براحتي مي تواند کتاب هاي وحشتناک و جادوگري را - که گاهي هضم شان براي من هم سخت است - بخواند و بفهمد، چيز عجيبي نيست که اين کتاب رئاليستي را براحتي بخواند و درک کند. از طرف ديگر، اين رمان تنها دو شخصيت اصلي دارد که مايکل و پدرش هستند؛ بقيه شخصيت ها مانند مادر مايکل که حضور ندارد و راجع به او صحبت مي شود، النا و مادرش که با شخصيت اول داستان در ارتباطند و بقيه، همگي شخصيت هاي فرعي به حساب مي آيند و خيلي پررنگ نيستند. در نتيجه پيگيري رمان براي مخاطب چندان سخت و دشوار نيست.
    
     اين رمان داراي فضايي گانگستري و جنايي است، مسيري ملودرام و احساسي را نيز دنبال مي کند. اين موضوع در ساير داستان هاي شما هم ديده مي شود؛ ماجراي عاشقانه از ابتدا جزئي از رمان بود يا بعد به آن اضافه شد؟
    اين خط عاطفي جزئي از قصه ام بود و از ابتدا اين طرح را داشتم که در کنار ماجراي جنايي و تاريخي کتاب، داستاني عاطفي را هم ميان شخصيت هاي داستان ايجاد کنم. «وداع در ال مارتينو» دراصل رماني گانگستري محسوب مي شود ولي رگه هاي پررنگي از عطوفت، انسانيت و عشق در آن هست که شخصيت ها را از حد اعلاي قساوت و خشونت، به ابعاد انساني شان نزديک مي کند. به هرحال ماجراها در ايران رخ نداده و دست من براي ساختن ماجرايي عاشقانه در رمان بازتر بود. از طرفي هرچه جلوتر مي رويم، وجه عاطفي داستان، وجه جنايي و خشن داستان را تحت تاثير قرار مي دهد و به نوعي فضا را تلطيف مي کند. مايکل که تا نيمه هاي رمان مجبور است همراه پدرش و به نوعي حتي شريک و دخيل در برخي جنايت ها باشد، بتدريج و با تغيير موضع پدرش، در مسيري ديگر قرار مي گيرد.
    
    در اين رمان هم صحنه هاي جنايي به تصوير کشيده مي شود،هم گاهي با مطالب طنزآميز و به نوعي آميختگي فضاي طنز و درام مواجه مي شويم. آيا اين شيوه و شگردي براي تلطيف فضاي رمان است؟
    اصولاً هيچ کتابي براي بچه ها نوشته نمي شود که خالي از تعليق و هيجان باشد. بر اين اساس سعي کردم اوج تعليق و هيجان را در وجه حادثه اي داستان ايجاد کنم و صحنه ها را طوري طراحي کنم که مخاطب احساس کند درحال تماشاي فيلم سينمايي است، اما در جاهايي که جنايتي در کار نيست و مايکل با شخصيت هاي فرعي ارتباط بيشتري برقرار مي کند، سعي کردم از طريق ديالوگ ها يا فضاسازي ها، طنز را وارد ماجرا کنم تا رمان از حرکت و جذابيت نيفتد و خواننده سرخورده و دل زده نشود.
    
     در سال هاي اخير در جوامع مختلف، شاهد افزايش جنگ و خشونت هستيم، اغلب نويسندگان و شاعران تلاش مي کنند کودکان و نوجوانان را به صلح و دوستي دعوت کنند و حتي المقدور فضاي ذهني آنها را از جنگ و خونريزي و جنايت دور نگه دارند. فکر نمي کنيد اين رمان بيش از حد خشن است؟
    هيچ نويسنده خلاق و مستقلي طرفدار خشونت نيست. اين رمان درباره فعاليت يک گروه تبهکار طرفدار هيتلر است که مي خواهند مخالفانشان را از ميان بردارند. رمان ها و فيلم هاي زيادي در اين باره نوشته و ساخته شده که جملگي حامي صلح و نافي خشونت بوده اند. هر قصه اي به فراخور مضمونش پيش مي رود و اگر مي گوييم «ترويج خشونت»، يعني اينکه رماني خواسته باشد چنين رفتارهاي خشن و کشتارهايي را تطهير و ترويج کند! در «وداع در ال مارتينو» پدر مايکل عليه گروه جنايتکاري که عضو آن است، مي شورد و تغيير عقيده مي دهد و از سوي ساير اعضاي گروه تحت تعقيب قرار مي گيرد. درواقع رمان دو نيمه دارد؛ در نيمه اول، پدر در خدمت گروه دون کارلوس است و در نيمه دوم عليه آن. در پايان داستان، پدر در مقابل عقيده سابقش ايستاده و مي خواهد جبران مافات کند.
    
    اما درپايان وقتي که مايکل حوادث فاجعه بار ماه هاي گذشته اش را در ذهن مرور مي کند؛ مردد است و مي گويد: «نمي توانم با قاطعيت بگويم که هيچ وقت قاتل پدرم را نخواهم کشت و...» يعني به نوعي اين فجايع و جنايت ها در ذهن و روحش تاثير گذاشته و گرايش به خشونت در او ديده مي شود.
    البته جمله ها و تحولات قبل و بعدش را هم بايد مرور کنيم. مايکل به عنوان پسري که همراه پدرش شاهد جنايات مختلفي بوده است، هنگامي که مي تواند انتقام پدرش را بگيرد، با وجود اينکه اسلحه در دست دارد و قاتل پدرش زير دستش است، او را نمي کشد تا اينکه پليس مي آيد. در حالي که مايکل چند ماه به همراه پدرش در جريان گانگستربازي ها و تبهکاري بوده است اما نمي خواهد ديگر با اسلحه زندگي کند. پايان بندي داستان به گونه اي است که مخاطب را به فکر و تامل وا مي دارد که آيا مايکل توانسته خشمش را فرو بنشاند و در پايان زندگي را انتخاب کند يا اينکه روزي دست به انتقامگيري خواهد زد؟
    
    آيا نگران نيستيد که مخاطب به اين مرحله از درک نرسد يا تفسير خاص خودش را داشته باشد؟
    وقتي شخصيت تبهکار اين کتاب (پدر مايکل) پا روي اشتباهات گذشته اش مي گذارد و تصميم مي گيرد به جاي تبعيت از مافوقش در به قتل رساندن شخصي ديگر، آن فرد موردنظر را از مهلکه فراري دهد و خود نيز به همراه پسرش متواري شود، چطور ممکن است تفسيري غيرانساني از داستان داشت؟ فارغ از اين رمان، به نظرم بايد تکليفمان را با داستان و ادبيات مشخص کنيم. اسکار وايلد گفته است: «چيزي به اسم رمان اخلاقي يا غيراخلاقي وجود ندارد. رمان ها يا خوب نوشته مي شوند يا بد.» هنر در جايگاه موعظه نيست و ادبيات داستاني قرار است فقط قصه بگويد. من با اين ديدگاه افلاطوني که معتقد است براي رسيدن به مدينه فاضله بايد هنر و ادبيات را کنترل کرد، مخالفم. اين نگاه همان است که مي گويد موسيقي فقط بايد حماسي باشد نه طرب انگيز يا غم انگيز. بايد بپذيريم که خواننده داستان، فردي عاقل است و آنچنان تحت تاثير قرار نمي گيرد که نتواند هيجاناتش را کنترل کند. اگر معتقد به رسالتي براي ادبيات باشيم، خواه ناخواه بايد نظارت و سانسور را نيز بپذيريم تا دولت ها آثار هنري را از فيلترهاي موردنظرشان بگذرانند و آن گونه که مايلند، به خواننده منتقل کنند.
    
    اما در دنيا خيلي از فيلم هاي خشونت آميز ارزيابي و رده بندي سني دارند تا بچه ها نتوانند هر فيلمي را تماشا کنند.
    درباره تاثير فيلم هاي خشن همواره اين مناقشه وجود داشته است، اما در خود کشورهاي غربي پژوهش هايي انجام شده است که آيا فيلم هاي خشونت بار تاثيرات تعيين کننده اي بر افزايش خشونت دارند يا خير؟ در انگلستان تحقيقات مفصلي انجام شده و نتيجه گرفته اند که روي هم رفته هيچ رابطه معناداري بين اين دو نيست، زيرا در وقوع هر واقعه خشن، عوامل مختلفي دخيل هستند و نمي توان در اين مورد، يقه هنر يا ادبيات را گرفت. اصلاً مي توان تحقيقي ميداني انجام داد که چه تعداد و چند درصد از خشونت هاي منجر به زندان ها يا دارالتاديب ها تحت تاثير خواندن کتاب بوده است؟ مطمئن باشيد که هيچ قاتلي پاي درس ادبيات نبوده است.
    

 روزنامه ايران، شماره 6524 به تاريخ 30/3/96،
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان