کد خبر: ۶۵۲۹
تاریخ انتشار: ۰۱ فروردين ۱۳۹۸ - ۰۱:۱۷-21 March 2019
در مدرسه‌ ایتالیایی‌ها (پیترو دلاّ والّه)‌
بزرگداشت‌ محسن‌ ابراهیم‌ و دینو بوتزاتی‌ در مدرسه‌ ایتالیایی‌ها عصر روز پنجشنبه‌ ۲۳ اردیبهشت ماه – ۱۳ می‌ ۲۰۱۰ در مدرسه‌ ایتالیایی‌ها با حضور دوستداران‌ محسن‌ ابراهیم‌ مترجم‌ آثار دینو بوتزاتی‌ و دوستداران‌ ادبیات‌ ایتالیا برگزار شد. در این‌ مراسم‌ ابتدا آلبرتو براداینی‌ سفیر ایتالیا سخن‌ گفت‌. سپس‌ خانم‌ سودابه‌ باباخانی‌ همسر محسن‌ ابراهیم‌ سخنرانی‌ کرد و بعد خانم‌ دکتر نادیا معاونی‌ استاد رشته‌ زبان‌ ایتالیایی‌ و رئیس‌ گروه‌ ایتالیایی‌ دانشگاه‌ آزاد اسلامی‌، پیرامون‌ شخصیت‌ و آثار دینو بوتزاتی‌ و به‌ویژه‌ یکی‌ از آثار برجسته‌ این‌ نویسنده‌ به‌ نام‌ صحرای‌ تاتارها مطالبی‌ گفت‌. سپس‌ یکی‌ از دانشجویان‌ شیما مرادی‌ فرازهایی‌ از سخنرانی‌ محسن‌ ابراهیم‌ که‌ شش‌ سال‌ قبل‌ در نمایشگاه‌ کتاب‌ درباره‌ «علل‌ محبوبیت‌ بوتزاتی‌ در بین‌ خوانندگان‌ ایرانی‌» ایراد کرده‌ ترجمه‌ و به‌ ایتالیایی‌ قرائت‌ کرد.

در بخشی‌ دیگر از این‌ مراسم‌ دکتر رضا قیصریه‌ از خاطراتش‌ از محسن‌ ابراهیم‌ گفت‌. سخنران‌ بعدی‌ دکتر آنتونیا شرکاء بود که‌ درباره‌ فیلم‌ «بیابان‌ تاتارها» و ارتباطش‌ با رمانی‌ که‌ فیلم‌ از روی‌ آن‌ ساخته‌ شده‌ صحبت‌ کرد و سرانجام‌ فیلم‌ «بیابان‌ تاتارها» به‌ کارگردانی‌ والریو زولرینی‌ به‌ نمایش‌ درآمد. مدیریت‌ جلسه‌ با دکتر کارلو ج‌. چرتری‌ که‌ از ایرانشناسان‌ نامدار ایتالیایی‌ است‌، اداره‌ می‌شد.

متن سخنرانی سفیر ایتالیا در تهران، آقای آلبرتو برادانینی[۱]

ترجمه: دکتر رامسین بیت جم

امروز در اینجا گردهم آمده ایم تا یاد محسن ابراهیم، هنرمند، نویسنده و مترجم آثار ادبی ایتالیائی را که در سن ۵۸ سالگی جهان را بدرود گفت را ارج نهیم. در این راستا، نظر بر آن داریم تا یاد وی را هم زمان با یادآوردن از دینو بوتزاتی Dino BUZZATI، نویسنده و خبرنگار ایتالیائی، مردی از تبار آلام دیدگان، فردی که آثار وی به کلک برگردان محسن ابراهیم، با چیره دستی بسیار به فارسی برگردانده شده اند، سخن گوئیم. همچنین از نوع نگارش فاخر این آثار به فارسی که شاید خود مرهون وجود نزدیکی در دیدگاه های نویسنده با مترجم بوده است دیدگاهی معطوف به حقیقت وجودی زندگانی در مجموعه خویش.

محسن ابراهیم، زاده سال ۱۳۳۱ خورشیدی برابر با ۱۹۵۲ میلادی در شهر سلماس بود و آنگاه که در اوج نیروی آفرینش ادبی خود بود این جهان فانی را در سال ۱۳۵۸ برابر با ۲۰۱۰ میلادی در شهر تهران، بدرود گفت و در نتیجه بسیاری از برنامه ریزی های خویش از جمله اختصاص یک روز به خاطره دینو بوتزاتی، یعنی همانا طرحی که پیرامون آن بسیار سخن گفته بود را نیمه کاره بر زمین نهاد.

محسن ابراهیم، سالیان بسیاری را در رم شهر محل تحصیل دانشگاهی خود در رشته هنر سپری نمود. وی همواره در دوره دانشگاهی خویش شاخص می نمود نه تنها به لحاظ اعتبار آثار ادبی که می‌نگاشت بل به لحاظ طراحی‌های قلمی خود که برخی از نمونه‌های آن در این مکان به نمایش نهاده شده‌اند، همچنین به دلیل بسیاری از ترجمه‌های ادبی صورت پذیرفته از آثار نویسندگان ایتالیائی که نهایتاً منجر بدان گردید که وی تبدیل به یکی از تحسین شده ترین سفرای فرهنگ ایتالیائی در ایران گردد.

عشق وی به ادبیات ایتالیائی وی را به سوی ترجمه آثار نویسندگانی همچون ایتالو کالوینو Italo CALVINO، ناتالیا گینزبورگ Natalia GINZBURG و دینو بوتزاتی Dino BUZZATI، رهنمون ساخت.

در رابطه با این آخرین همین سخن کافی که ابراهیم، شیفته زبان فاخر این نویسنده بود و همواره در بیانات خویش ابراز می‌داشت که کلام بوتزاتی، همواره بری از «بی‌شرمی و بد دهانی» است، همچنین بر این نظر بود که کلک کلام بوتزاتی، شباهت بسیاری به جنس ادبیات فارسی دارد چه آنکه از دید این پژوهشگر، جهان بوتزاتی، همانا جهان «عزلت‌گزینی و خلوت‌نشینی»، است. ترجمه محسن ابراهیم، از شاهکار ادبی دینو بوتزاتی، تحت عنوان «صحرای تاتارها Il deserto dei Tartari»، شاهکاری در عرصه ترجمه آثار ادبی از ایتالیائی به فارسی، محسوب می‌گردد. این اثر همانا سیری است در استعاره تنهائی پوچگرایانه انسان، آن نیز در انتظاری بی پایان، انتظار چیزی که هیچگاه رخ نمی دهد. تصویر بی چون و چرای این تنهائی، همانا ماجرای افسر جوانی است به نام جیوواننی دروگو Giovanni DROGO، که به دژی در طول خط مرزی با صحرائی گسیل می‌گردد که سرنوشت چنین رقم زده است که وی تمامی سال های زندگانی خویش را در انتظار بی حاصل هجوم تاتارها، در آن مکان به سر برد. فرا رسیدن نیروی دشمن از سوی شمال – موقعیتی که تمامی ساکنین این دژ در انتظار دائمی آن به سر می‌برند – هنگامی فرا می‌رسد که افسر جوان این رمان دیگر تبدیل به فردی سالخورده و بیمار گردیده است، از اینروی فرمانده دژ بی‌تأمل وی را به خطوط پشت جبهه گسیل و افتخار حضور در نبردی که تمامی سال‌های جوانی خویش را در انتظار فرا رسیدن آن سپری ساخته است از وی دریغ می‌دارد. جیوواننی دروگو، در راه بازگشت آن هنگام که فروهشته در بیماری خویش ناگزیر به سکنا گزیدن در میهمانخانه‌ای می‌گردد که نهایتاً بدل به مکان در برگرفتن عزتمندانه شاهد مرگ از سوی خواهد گردید و به مفهومی پذیرش افتخار آمیز همانا سرنوشتی می‌گردد که به عبارتی تمامی ابنای بشر در انتظار فرارسیدن آن به سر می‌برند، در واقع وی پذیرای سرنوشتی می‌گردد که پیش از او نیز افسر دیگری از دژ مذکور، سروان آنگوستینا ANGUSTINA، آن را پذیرا گردیده بود.

رمان صحرای تاتارهای بوتزاتی، دست مایه فیلم پر آوازه ای تحت همین عنوان گردیده است که در سال ۱۹۷۶ میلادی از سوی والریو زولرینی Valerio ZULRINI، و با مشارکت بسیاری از چهره های شناخته شده عالم سینما تهیه و در سال ۱۹۷۷ موفق به ربودن جایزه نخست جشنواره سینمائی "داویده دی دوناتللوDavide di Donatello” جهت بهترین فیلم و بهترین کارگردانی، گردیده است. مکان فیلمبردای فیلم صحرای تاتارها، که امشب بدین مناسبت جهت حضار به نمایش در خواهد آمد همانا ارگ تاریخی بم می‌باشد و به کلامی دژ باستیانو Bastiano که در این رمان بدان اشاره رفته است در بافت این ارگ تاریخی که در پی بروز زمین لرزه دهشتناک چندی پیش نابوده گردیده و چندی است که با مشارکت معماران و باستانشناسان ایتالیائی در دست بازسازی می‌باشد، حیاتی دگرباره می‌یابد.

بوتزاتی، در این رمان آنچنان نمادی از نیروی تخیل و توان آفرینش ادبی را تز خود به نمایش می‌گزارد که نهایتاً تصویرگر جهانی می‌گردد که عصاره وجودی واقعیت است و شاید بسیار بهتر و فراتر از آن چیزی که واقعیت خود از توان عرضه آن برخوردار است.

آن هنگام که زولرینی ZULRINI، در حال فیلمبرداری این فیلم در ارگ بم بود، خود را نیازمند ساخت جایگاه نگاهبانی دژ یافت چه آنکه وجود آن در بافت اصلی این رمان از اهمیت به سزائی برخوردار است، ولیکن در بدنه ارگ تاریخی بم وجود آن تهی می‌نمود، از اینروی دست سرنوشت چنین خواست که جایگاه نگاهبانی ساخته شده در سال ۱۹۷۶ – البته با به کار گرفتن مواد ساختمانی نوین – در برابر زمین لرزه واقع شده در این منطقه مقاومت نماید و امروزه روز نیز همچنان استوار در جای خویش قرار گرفته است تا در سکوت گواهی باشد بر اثری ادبی که نهایتاً جامه واقعیت بر تن نموده است تا مگر خود گواهی گردد بر تاریخی که در روند تاریخی خویش آموخته است تا رباینده قلوب و افکار گردد.

محسن‌ ابراهیم‌ و اندوه‌ ژرف‌ و بی‌انتها

متن‌ سخنرانی خانم‌ سودابه‌ باباخانی‌

صدای‌ سوت‌ قطار!

مسافر با یک‌ چمدان‌ و یک‌ چتر

سرم‌ را برگرداندم‌

نه‌ مسافر بود، نه‌ چمدان‌، نه‌ چتر و نه‌ حتی‌ قطاری‌

تنها صدای‌ سوت‌ بود که‌ در گوشم‌ می‌پیچید.

محسن‌ ابراهیم‌

محسن‌ ابراهیم‌ فارغ‌التحصیل‌ آکادمی‌ هنرهای‌ زیبای‌ رم‌ در سال‌ ۱۹۷۹ بود. او در آکادمی‌ صحنه‌آرایی‌ تئاتر خواند. امّا علاقه‌اش‌ به‌ ادبیات‌ و ترجمه‌ او را به‌ این‌ وادی‌ کشاند. علاوه‌ بر ترجمه‌، به‌ ماکت‌سازی‌ و طراحی‌ صحنه‌ نمایش‌ و روزنامه‌نگاری‌ و خبرنگاری‌ در فصلنامه‌ هنر و ماهنامه‌ آموزش‌ هنر نیز اشتغال‌ داشت‌. همچنین‌ نگارش‌ بیش‌ از صد مقاله‌ تحلیلی‌ در حوزه‌های‌ مختلف‌ هنر در پرونده‌ او است‌.

زنده‌یاد ابراهیم‌ فعالیتش‌ را در این‌ حوزه‌ با ترجمه‌ و انتشار کتاب‌های‌ فضیلت‌های‌ ناچیز و خانه‌ و شهر از آثار ناتالیا گنیزبورگ‌ آغاز کرد و سپس‌ کتاب‌ ادبیات‌ و نویسندگان‌ معاصر ایتالیا را تألیف‌ کرد که‌ در سال‌ ۱۹۹۹ برنده‌ جایزه‌ اوّل‌ ملّی‌ ایتالیا شد.

این‌ اثر دربر گیرنده‌ شرحی‌ جامع‌ از تاریخ‌ ادبیات‌ ایتالیایی‌ و گلچینی‌ از پنجاه‌ و چهار نویسنده‌ به‌ همراه‌ زندگینامه‌، فهرستی‌ از آثار و نمونه‌هایی‌ از آثار آنهاست‌ و گامی‌ درخور توجه‌ در شناساندن‌ ادبیات‌ ایتالیایی‌ به‌ ایرانیان‌ نیز به‌ شمار می‌رود؛ کتابی‌ که‌ نه‌تنها ثمره‌ تلاش‌ یک‌ مترجم‌، که‌ دستاورد یک‌ نویسنده‌ و مؤلف‌ است‌.

با قدردانی‌ و سپاس‌ فراوان‌ از بخش‌ فرهنگی‌ سفارت‌ ایتالیا و سپاس‌ از خانم‌ها و آقایان‌ محترم‌، دوستان‌ بسیار عزیز، و تشکر از همه‌ فرهیختگان‌، بزرگان‌ ادب‌ و هنر و نخبگان‌ فرهنگ‌دوست‌ که‌ حضور ارزشمندشان‌ در اینجا نه‌تنها باعث‌ التیام‌ سوگوارانِ زنده‌یاد محسن‌ ابراهیم‌ می‌شود، بلکه‌ روح‌ بزرگ‌ این‌ زنده‌یاد را هم‌ آرامش‌ می‌بخشد.

زنده‌یاد محسن‌ ابراهیم‌ نویسنده‌ و مترجمی‌ بود که‌ به‌ ادبیات‌ سرزمین‌اش‌ عشق‌ می‌ورزید و تا واپسین‌ لحظات‌ عمرش‌ از راه‌ پاسداری‌ و اعتلای‌ فرهنگ‌ و ادب‌ این‌ سرزمین‌ مادری‌، که‌ سرزمین‌ شعر است‌، پای‌ پس‌ نکشید. و بی‌تردید بدون‌ عشقی‌ چنین‌ سترگ‌ پیمودن‌ راهی‌ چنین‌ دشوار ناممکن‌ می‌نمود.

او حقیقت‌ دانستن‌ را دریافته‌ بود و گفتگویی‌ میسر ساخته‌ بود، میان‌ ادبیات‌ سرزمین‌هایی‌ که‌ در گنجینه‌ خود مولانا، دانته‌، سعدی‌ و صدها صدای‌ دیگر را دارند و از هر سوی‌ گوش‌ و چشم‌ جهانیان‌ را به‌ سوی‌ خود می‌گردانند.

ابراهیم‌ ثانیه‌های‌ زندگانیش‌ را در جستجوی‌ کلماتی‌ سپری‌ کرد که‌ سهل‌ و ممکن‌ بودند و نه‌ سخت‌ ناممکن‌، امّا برگرداندنشان‌ صفای‌ دل‌ می‌خواست‌ تا چون‌ گوهری‌ کمیاب‌ رنج‌ ترجمه‌ را بر او هموار کند.

زنده‌یاد ابراهیم‌ در مقدمه‌ کتاب‌ دوجلدی‌ خود می‌نویسد: «خواسته‌ام‌ روزنه‌ای‌ گشوده‌ باشم‌ با این‌ کتاب‌ به‌ سمت‌ و سوی‌ سرزمینی‌ لبالب‌ شعر و ادب‌ و هنر و به‌ قول‌ پروفسور پیه‌مونته‌زه‌ پلی‌ زده‌ باشم‌، به‌ زعم‌ من‌، باریک‌ و حقیر به‌ جانب‌ ادبیات‌ سرزمینی‌ از دیربازِ (دانته‌ای‌) تا اکنونِ (اِکو)ای‌ و دیگرانی‌ که‌ هر از چندی‌ با حضوری‌ نامنتظر، آوازه­‌شان‌ مرزهای‌ پیدا و ناپیدا را در می‌نوردد و نگاه‌ و هوش‌ و حواس‌ اهل‌ را متوجه‌ خود می‌کند.»

محسن‌ ابراهیم‌ اثری‌ تدوین‌ کرده‌ است‌ که‌ به‌ لحاظ‌ تعهد و گستردگی‌ در نوع‌ خود بی‌نظیر است‌. این‌ کتاب‌ در واقع‌ پلی‌ مستقیم‌ بین‌ ادبیات‌ ایتالیایی‌ و ایرانی‌ است‌ و ارتباط‌ این‌ دو را هرچه‌ محکم‌تر و مفیدتر کرده‌ است‌. شصت‌ داستان‌ و صحرای‌ تاتارها. اثر دینو بوتزاتی‌ از دیگر آثار اوست‌ که‌ در سال‌ ۲۰۰۱ برنده‌ جایزه‌ بین‌المللی‌ مرکز مطالعات‌ آثار بوتزاتی‌ شد.

او همچنین‌ برنده‌ جایزه‌ اول‌ نقاشی‌ نمایشگاه‌ بین‌المللی‌ اروپای‌ متحد در سال‌ ۱۰۷۶ و جایزه‌ کاریکاتور از نمایشگاه‌ ملانصرالدین‌ در سال‌ ۱۹۹۳ بوده‌ است‌.

امّا این‌ جوایز نه‌ در خُلق‌ و خوی‌ محجوبش‌ تغییری‌ پدید آورد و نه‌ در رفتار فروتنانه‌اش‌، نه‌ در تواضع‌ و کار هر روزه‌اش‌ که‌ تا حد وسواس‌ به‌ آن‌ احساس‌ وظیفه‌ می‌کرد.

از دیگر آثار او می‌توان‌ به‌ کتاب‌هایی‌ چون‌ متأسفیم‌ و Colombere (کولوم‌بِره‌) و چند داستان‌ دیگر، اشاره‌ کرد. ترجمه‌ دیگر محسن‌ ابراهیم‌ افسانه‌های‌ ایتالیایی‌ از ایتالو کالوینو است‌. او دو کتاب‌ بارنابوی‌ کوهستانها نخستین‌ رمان‌ بوتزاتی‌ و شب‌های‌ سخت‌ مجموعه‌ داستان‌های‌ کوتاه‌ و بلند او را در دست‌ ترجمه‌ داشت‌.

ابراهیم‌ جزء معدود مترجمان‌ ادبی‌ زبان‌ ایتالیایی‌ بود. او دینو بوتزاتی‌ را به‌ خوانندگان‌ ایرانی‌ معرفی‌ کرد، برای‌ ایشان‌ عنوان‌ استاد را به‌ کار می‌برد و می‌گفت‌ که‌ در فرهنگ‌ ما از جانب‌ شاگردان‌ کوچکی‌ همچون‌ من‌ احترام‌ بسیاری‌ نسبت‌ به‌ بزرگان‌ ادب‌ و هنر و عارفان‌ بزرگ‌ وجود دارد. ما برای‌ شاعر بزرگمان‌ حافظ‌ که‌ مورد احترام‌ گوته‌ بود، برای‌ فردوسی‌ که‌ به‌ قدر دانته‌ عظمت‌ داشت‌، برای‌ خیام‌ فیلسوف‌، منجم‌ و شاعر، برای‌ مولانا که‌ امروزه‌ به‌ رومی‌ معروف‌ است‌، القاب‌ مختلفی‌ به‌ کار می‌گیریم‌ که‌ همه‌ معنای‌ استاد می‌دهند و من‌ برای‌ دینو بوتزاتی،‌ نویسنده‌ بزرگ‌، شاعر، نقاش‌ و لبریز معانی‌ عارفانه‌ این‌ لقب‌ را به‌ کار می‌گیرم‌.

زنده‌یاد محسن‌ ابراهیم‌ می‌گفت‌ فقط‌ باید عاشق‌ بود تا از پس‌ کار ادبی‌ و هنری‌ برآمد و شما بهتر از من‌ واقفید که‌ دنیای‌ ترجمه‌، چنان‌ سختگیر و عبوس‌ است‌ که‌ حتی‌ به‌ کلمه‌ای‌ هم‌ رحم‌ نمی‌کند و جزء با فره‌ عشق‌، وادی‌ یک‌ سطر هم‌ ناپیمودنی‌ است‌.

در مقابل‌ عشق‌ لایتناهی‌ او به‌ بوتزاتی‌ چه‌ می‌توانم‌ گفت‌ و چگونه‌ می‌توانم‌ دریای‌ بیکرانی‌ که‌ در وجود او نسبت‌ به‌ بوتزاتی‌ وجود داشت‌ توصیف‌ کنم‌. او ما را ترک‌ کرد در حالی‌ که‌ طنین‌ صدایش‌ تا هماره‌ از میان‌ نجواهای‌ Cioranni – Droge چووانی‌ دروگوِ صحرای‌ تاتارها به‌ گوشمان‌ خواهد رسید.

گذر از میان‌ افسانه‌های‌ ایتالیایی‌ ایتالو کالوینو، از میان‌ فضیلت‌های‌ ناچیز ناتالیا گینزبورگ‌ و آثار بی‌نهایتِ دینو بوتزاتی‌، نشان‌ از عزم‌ جزم‌ او در گام‌ نهادن‌ در وادی‌ عشق‌ داشت‌. همین‌ که‌ ساعت‌ها در اتاق‌ کوچک‌ بنشینی‌ و کار کنی‌ به‌ امید اینکه‌ روزی‌ ترجمه‌ چنین‌ اثری‌ از هفت‌خوان‌ بگذرد تا بالاخره‌ عرضه‌ شود. او بر خود سخت‌ می‌گرفت‌، آنچنان‌ که‌ تصورش‌ برای‌ ما ناممکن‌ بود، اگر جنون‌ نبود حتماً عشق‌ بود و در راه‌ عشق‌ هم‌ تحمل‌ خارهای‌ مغیلان‌ برای‌ او آسان‌ می‌نمود.

او آرام‌ بود و در تنهایی‌ سهمگین‌، خود را غرق‌ در جمله‌ها می‌کرد، غرق‌ در کلام‌ و این‌ فضیلت‌ ناچیزی‌ نیست‌. بسیار سخت‌کوش‌ بود و زندگی‌ را بر خود سخت‌ می‌گرفت‌ امّا هرگز از فراز پرشکوه‌ فروتنی‌، از ژرفنای‌ بی‌بدیل‌ حساسیتی‌ وصف‌ناکردنی‌ نسبت‌ به‌ جهان‌ اطرافش‌، پای‌ پس‌ نکشید. با دوستانش‌ همچنان‌ که‌ با کلمات‌، مهربان‌ و گشاده‌رو بود. گاهی‌ برای‌ آنکه‌ صدایش‌ را بشنوی‌ باید سرت‌ را جلو می‌آوردی‌ و همه‌ حواست‌ را به‌ او می‌دادی‌ و او با جمله‌هایی‌ که‌ هر یک‌ مثل‌ خط‌هایی‌ از یک‌ شعر بیرون‌ می‌آمدند. آنچنان‌ لبریزت‌ می‌کرد که‌ دیگر خود را بریده‌ از اطرافت‌ می‌یافتی‌. و از جهتی‌ مصاحبت‌ با او کار ساده‌ای‌ نبود حتی‌‘ موقعی‌ که‌ خوشحال‌ بود گفتگو با او می‌توانست‌ برتافته‌ از مختصر کلمات‌ پربها و هیجان‌انگیزی‌ باشد که‌ شنیدنش‌ از کسی‌ دیگر ممکن‌ نبود.

زنده‌یاد ابراهیم‌ همیشه‌ اندوهی‌ ژرف‌ و بی‌انتها داشت‌ امّا هرگز آن‌ را با ما شریک‌ نمی‌شد. بلکه‌ با طنزی‌ کم‌نظیر آن‌ را در جایی‌ در اعماق‌ وجودش‌ پنهان‌ می‌کرد، برای‌ وقتی‌ که‌ دوباره‌ تنها باشد. امّا تا به‌ آخر مهربانی‌ یک‌ نوجوان‌ را در چهره‌اش‌ حفظ‌ کرد. گاهی‌ نیشخندی‌ زیرکانه‌، مبتکرانه‌، کودکانه‌ و شیطنت‌آمیز بر لبانش‌ نقش‌ می‌بست‌ و بعد ناپدید می‌شد.

دلیل‌ انتخاب‌ بوتزاتی‌ بر این‌ اصل‌ بود که‌ او می‌گفت‌: «با آنکه‌ من‌ قبل‌ از بوتزاتی‌ از آثار نویسندگان‌ دیگری‌ هم‌ کار کرده‌ بودم‌، اما بوتزاتی‌ فضای‌ دیگری‌ را پیش‌ روی‌ من‌ گذاشت‌. درست‌ مثل‌ حرف‌هایی‌ بود که‌ من‌ می‌خواستم‌ بزنم‌ و از پس‌ آن‌ حرف‌ها برنمی‌آمدم‌.

«گرچه‌ قبل‌ از بوتزاتی‌ چندین‌ داستان‌ کوتاه‌ هم‌ نوشتم‌ که‌ اینجا و آنجا منتشر شد و بسیار حال‌ و هوای‌ بوتزاتی‌ را داشت‌ امّا حالا که‌ بوتزاتی‌ این‌قدر توانا در گفتن‌ مفاهیمی‌ بود که‌ من‌ هم‌ دوست‌ داشتم‌ بهتر دیدم‌ که‌ ننویسم‌ و ترجمه‌ام‌ را هم‌ روی‌ آثار او متمرکز کردم‌. چون‌ او انسان‌ عظیمی‌ بود.

انتخاب‌ هر نویسنده‌ توسط‌ مترجم‌، به‌ شخصیت‌ و جهان‌بینی‌ مترجم‌ بستگی‌ دارد. البته‌ من‌ از آن‌ دسته‌ مترجم‌هایی‌ نیستم‌ که‌ می‌گویند مسئله‌شان‌ تیراژ و توفیق‌ در فروش‌ است‌.

اتفاقاً بوتزاتی‌ نویسنده‌ همه‌پسندی‌ نیست‌ و حلقه‌ خاصی‌ از خوانندگان‌ او را دوست‌ دارند. آنچه‌ برای‌ من‌ مهم‌ است‌، تفکر این‌ نویسنده‌ و آن‌ حلقه‌ای‌ است‌ که‌ به‌ او علاقه‌مند است‌.»

خدمتی‌ که‌ زنده‌یاد محسن‌ ابراهیم‌ به‌ ادبیات‌ فارسی‌ کرد، گشودن‌ دریچه‌های‌ تازه‌ به‌ دنیای‌ داستان‌نویسی‌ امروز است‌.

درباره‌ این‌ شخصیت‌ فرهیخته‌ فرهنگی‌ سخن‌ بسیار است‌ ولی‌ به‌ خاطر تنگی‌ وقت‌ به‌ همین‌ اندک‌ بسنده‌ می‌کنم‌، با امید اینکه‌ همکاران‌ نویسنده‌ او و مترجمان‌ با استعداد این‌ مرز و بوم‌، مانند همیشه‌ به‌ مسئولیت‌ اجتماعی‌ خود واقف‌ بوده‌ و در راه‌ شناسایی‌ ادبیات‌ جهان‌ به‌ هم‌وطنان‌ عزیزمان‌ و همچنین‌ شناساندن‌ ادبیات‌ خوب‌ ما به‌ جهان‌ کوشا باشند.

یکبار دیگر از همه‌ شما عزیزان‌ سپاسگزارم‌.

درود بر روان‌ محسن‌ ابراهیم‌

یادش‌ گرامی‌ و جایش‌ در میان‌ ما همیشه‌ خالی‌.

متن سخنرانی دکتر رضا قیصریه‌

دوست‌ داشتم‌ مثل‌ همیشه‌ که‌ او را در اینجا و آنجا می‌دیدم‌، به‌ویژه‌ در اینجا، باز هم‌ ببینمش‌، با هم‌ روبوسی‌ کنیم‌، احوالپرسی‌، چند کلامی‌ رد و بدل‌ کنیم‌، شوخی‌ کنیم‌، سربه‌سر هم‌ بگذاریم‌، بعد او از کارهای‌ ادبی‌اش‌ حرف‌ بزند از دینو بوتزاتی‌اش‌ و از من‌ بپرسد چه‌ می‌کنم‌ و بلافاصله‌ خودش‌ جواب‌ بدهد لابد مثل‌ همیشه‌ می‌گویی‌ «هیچی‌». بله‌ این‌ را دوست‌ داشتم‌، اما سرنوشت‌ جوری‌ متفاوت‌تر رقم‌ زد و اکنون‌ او دیگر نیست‌ و سخت‌ است‌ باور کردنش‌ که‌ او دیگر نیست‌، خیلی‌ سخت‌.

محسن‌ ابراهیم‌ را در دانشگاه‌ تهران‌ شناختم‌. نمی‌دانم‌ فکر کنم‌ ۱۳۶۵ بود یا ۱۳۶۶، پیش‌ از موشک‌باران‌ تهران‌ بود یا بعد از آن‌ به‌ هر حال‌ در همان‌ فاصله‌ بود. او هم‌ برای‌ تدریس‌ زبان‌ و ادبیات‌ ایتالیا آنجا بود. تا آن‌ زمان‌ چهار کار چاپ‌ شده‌ بود به‌ ترجمه‌ من‌، از موراویا، شاشا، مارکز و همینگوی‌. ابراهیم‌ در اتاق‌ گروه‌ ایتالیایی‌ دانشکده‌ ادبیات‌ به‌ سراغم‌ آمد. جوانی‌ خوشرو، لبخندی‌ شیرین‌ بر صورتش‌ خزیده‌ بود. اسم‌ من‌ را برد و خواست‌ بداند منم‌ مترجم‌ آن‌ چند کار، وقتی‌ که‌ مطمئن‌ شد صحبت‌ را شروع‌ کرد. لحن‌ آرامی‌ داشت‌ و کلامش‌ آوایی‌ دلنشین‌ و لذت‌بخش‌، جوری‌ که‌ دوست‌ داشتی‌ فقط‌ او حرف‌ بزند و تو فقط‌ گوش‌ بدهی‌، گاهی‌ خنده‌های‌ ریز و کشداری‌ چاشنی‌ کلامش‌ می‌کرد و در فاصله‌هایی‌ به‌ آن‌ بُرش‌ می‌داد. آن‌ چنان‌ با حرارت‌ از ترجمه‌هایم‌ حرف‌ زد که‌ مانده‌ بودم‌ چه‌ بگویم‌ تا به‌ حال‌ اینقدر تعریف‌ از کسی‌ نشنیده‌ بودم‌ و بعد از خود من‌ گفت‌ که‌ باید درون‌ متلاطمی‌ داشته‌ باشم‌ و او این‌ را از ترجمه‌ها فهمیده‌ است‌. شگفت‌زده‌ شده‌ بودم‌، شگفت‌انگیزتر آوای‌ بیان‌ او بود آن‌ چنان‌ آرام‌ و دلپذیر که‌ این‌ احساس‌ را به‌ تو می‌داد انگار سال‌هاست‌ او را می‌شناسی‌ با اینکه‌ بار اولی‌ است‌ او را می‌بینی‌ و شگفتا دقیقاً شبیه‌ همان‌ داستان‌ کوتاه‌ بوتزاتی‌ بود به‌ نام‌ ساحر: نام‌ شخصیت‌ اصلی‌ داستان‌ اسکیاسی‌ است‌، در واقع‌ ساحر هموست‌.

بوتزاتی‌ در آغاز او را اینطور توصیف‌ می‌کند: از خصوصیات‌ بارزش‌ اینکه‌، برای‌ همه‌ این‌ تصور را پیش‌ می‌آورد او را قبلاً در جایی‌ دیده‌اند حتی‌ اگر در واقع‌ برای‌ اولین‌ بار باشد.

به‌ دفعات‌ در فضای‌ بیرون‌ دانشگاه‌ با یکدیگر به‌ صحبت‌ نشستیم‌ میان‌ آن‌ خیابانک‌های‌ پر درخت‌ آنجا. آن‌ وقت‌ بود که‌ فهمیدم‌ آن‌ همه‌ شور و مستی‌اش‌ ناشی‌ از عشق‌ او به‌ ادبیات‌ است‌ و ادبیات‌ است‌ که‌ او را چنین‌ سرِ شوق‌ می‌آورد. دیدم‌ به‌ گونه‌ شگرفی‌ به‌ ادبیات‌ می‌نگرد، نگاهی‌ فراسوی‌ ایده‌آلیسم‌، او زندگی‌ را در ادبیات‌ می‌بیند و آن‌ طور هم‌ که‌ بعدها دیدم‌ چنانچه‌ ناهمواری‌ در زندگیش‌ پیش‌ آمد می‌کرد او با تکیه‌ بر ادبیات‌ به‌ مصاف‌اش‌ می‌رفت‌، انگار شخصیت‌ اصلی‌ روایتی‌ است‌ ادبی‌ با همان‌ متانت‌ در کلام‌ و آوای‌ خوش‌ بیان‌اش‌ برایت‌ تعریفش‌ می‌کرد بی‌آنکه‌ حتی‌ ذره‌ای‌ از خشم‌ را در چهره‌ او بخوانی‌.

فکر کنم‌ پیش‌ از آنکه‌ کوشندگی‌ در ترجمه‌ را آغاز کند فصلنامه‌ای‌ را به‌ نام‌ هنر می‌چرخاند مربوط‌ به‌ وزارت‌ ارشاد اسلامی‌. فصلنامه‌ پرباری‌، گویا تا به‌ امروز هم‌ انتشارش‌ ادامه‌ دارد. از من‌ خواست‌ مقاله‌ای‌ یا که‌ داستانی‌ یا هر موضوع‌ دیگری‌ را در ارتباط‌ با ادبیات‌، هنر یا حتی‌ سینما و تئاتر برای‌ فصلنامه‌ به‌ او بدهم‌ چون‌ از گاه‌گاه‌ همکاری‌ من‌ با یکی‌ دو مجله‌ ادبی‌ آن‌ زمان‌ اطلاع‌ داشت‌. واقعاً یادم‌ نمی‌آید این‌ کار را کردم‌ یا نه‌ اما یادم‌ است‌ داستانی‌ از بوتزاتی‌ را به‌ نام‌ «مردی‌ که‌ می‌خواست‌ معالجه‌ شود» که‌ از خانم‌ نادیا معاونی‌ خواهش‌ کرده‌ بودم‌ ترجمه‌اش‌ کند به‌ او دادم‌. از داستان‌ خیلی‌ خوشش‌ آمد. اینکه‌ آیا پیش‌ترش‌ از بوتزاتی‌ چیزی‌ خوانده‌ بود یا نه‌، نمی‌دانم‌. چندی‌ بعد، از تدریس‌ کناره‌ گرفت‌ و این‌ مصادف‌ بود با جابه‌جایی‌ گروه‌های‌ زبان‌ از ساختمان‌ مرکزی‌ دانشگاه‌ تهران‌ به‌ پل‌ گیشا. آن‌ موقع‌ بود که‌ به‌ جای‌ تدریس‌ ادبیات‌ ایتالیا به‌ خود ادبیات‌ ایتالیا پرداخت‌ و به‌ طور جدی‌ رفت‌ سراغ‌ ترجمه‌ و چه‌ پرکار هم‌ در این‌ زمینه‌. نویسندگانی‌ چون‌ ناتالیا گینزبرگ‌، ایتالو کالوینو را ترجمه‌ کرد. از گینزبرگ‌ فضیلت‌های‌ ناچیز (Le piccolo virtu) ، و از کالوینو افسانه‌های‌ ایتالیایی‌ (Le favole italiane) را که‌ ابراهیم‌ با عشق‌ زیادی‌ ترجمه‌اش‌ کرد، می‌دانست‌ کتاب‌ مهمی‌ است‌ و کالوینو بر آن‌ زیاد تأکید داشت‌ چرا که‌ افسانه‌های‌ یک‌ ملت‌ جزو هویت‌ ملی‌ اوست‌ و کالوینو در واقع‌ به‌ بازنویسی‌ در شکل‌ مدرن‌ آن‌ دست‌ زده‌ بود انگار افسانه‌ها از قلم‌ خود او جاری‌ شده‌ است‌.

آنطور که‌ می‌گفت‌ مشکل‌، نثر فارسی‌ آن‌ بود آیا باید عامیانه‌نویسی‌ باشد یا زبانی‌ کاملاً ادبی‌. این‌ مشکلی‌ است‌ که‌ گریبان‌ مترجم‌ها را می‌گیرد زیرا مرزی‌ مشخص‌ ندارد. عامیانه‌نویسی‌ در روش‌ آیا با شکستن‌ کلمات‌ حاصل‌ می‌شود؟ در این‌ مورد فراوان‌ صحبت‌ کردیم‌، یادم‌ است‌.

خُب‌ روزگار است‌ و بازی‌هایش‌، گاه‌ فاصله‌ها را نزدیک‌ می‌کند گاه‌ دور. طبعاً رفتنش‌ از دانشگاه‌ فرصت‌ دیدارها را کمتر کرد و من‌ چند بار برای‌ دیدنش‌ به‌ محل‌ کارش‌ در تالار وحدت‌ رفتم‌. تا اینکه‌ او تصمیم‌ گرفت‌ به‌ کار بزرگی‌ دست‌ بزند که‌ کمتر کسی‌ قادر به‌ آن‌ بود یعنی‌ ترجمه‌ مجموعه‌ایی‌ از داستان‌های‌ نویسندگان‌ برجسته‌ سده‌ بیستم‌ ایتالیا. تردید داشتم‌ که‌ به‌ تنهایی‌ از عهده‌اش‌ بربیاید، به‌ خود او هم‌ گفتم‌، اما ابراهیم‌ یک‌تنه‌، با حوصله‌ و جدیت‌ زیاد کار را به‌ پایان‌ برد. در مقدمه‌ این‌ مجموعه‌، تاریخ‌ ادبیات‌ ایتالیا از سده‌های‌ میانه‌ تا به‌ آخر سده‌ بیستم‌ تا حدی‌ به‌ اختصار آمده‌ است‌. تنها همکاری‌ من‌ در این‌ مجموعه‌ در اختیار گذاشتن‌ مطالبی‌ در این‌ زمینه‌ بود به‌ او. کتاب‌ در دو جلد قطور انتشار یافت‌ و استقبال‌ بسیار خوبی‌ از آن‌ شد و به‌ چاپ‌ دوم‌ رسید، اما به‌ خاطر اختلافی‌ که‌ بین‌ ناشر کتاب‌ و ابراهیم‌ پیش‌ آمد کتاب‌ دیگر روی‌ چاپ‌ ندید و این‌ باعث‌ تأسف‌ زیاد است‌، کتابی‌ این‌ چنین‌ پربار که‌ نمای‌ یک‌ ادبیات‌ پربار است‌ فدای‌ ناشری‌ شود که‌ قدر و منزلت‌ کار نداند. امید است‌ نشر مرکز که‌ کلیه‌ ترجمه‌های‌ ابراهیم‌ را از بوتزاتی‌ به‌ چاپ‌ رسانده‌ است‌ همت‌ گمارد بر چاپ‌ مجدد این‌ دو جلد.

گفتم‌ زمان‌ فاصله‌انداز است‌ گاه‌ می‌شد سالی‌ بگذرد بی‌آنکه‌ دیداری‌ دست‌ دهد مگر تصادفی‌ در جایی‌ یا دفتر مجله‌ای‌ مثل‌ گردون‌ که‌ طرح‌های‌ گرافیکی‌ او را چاپ‌ می‌کرد و ابراهیم‌ طراحیِ اندیشمندانه‌ای‌ داشت‌ تا جایی‌ که‌ جایزه‌ بین‌المللی‌ طراحی‌ ترکیه‌ را از آنِ خود کرد. اما شیفتگی‌ ابراهیم‌ به‌ دینو بوتزاتی‌ مقوله‌ دیگری‌ است‌ شاید از جنس‌ یک‌ مرید به‌ مرشدش‌، یا مولانا به‌ شمس‌ تبریزی‌. شیفتگی‌ ابراهیم‌ به‌ بوتزاتی‌ گونه‌ای‌ سرسپردگی‌ روحی‌ بود ظاهراً که‌ اینطور می‌نمود. او آنقدر خود را در دنیای‌ بوتزاتی‌ شناور می‌دید که‌ انگیزه‌ای‌ برای‌ ترجمه‌ نویسنده‌ دیگری‌ نداشت‌. روزی‌ به‌ من‌ گفت‌ این‌ درست‌ نیست‌ که‌ آدم‌ نویسندگان‌ جورواجوری‌ را ترجمه‌ کند. باید نویسنده‌ای‌ را عمیقاً بشناسی‌ و فقط‌ او را ترجمه‌ کنی‌ کاری‌ که‌ خود او کرد. آخرین‌ باری‌ که‌ دیدمش‌ گفت‌ رمان‌ برنابه‌ کوهساران‌ بوتزاتی‌ را ترجمه‌ کرده‌ و به‌ ناشر سپرده‌ است‌. او حتی‌ در دو داستانی‌ که‌ خودش‌ نوشت‌ و در مجله‌ای‌ ادبی‌ چاپ‌ شد آن‌ چنان‌ تأثیر بوتزاتی‌ آشکار بود که‌ می‌توانستی‌ راحت‌ بگویی‌ بوتزاتی‌ ایرانی‌ همان‌ طور که‌ بوتزاتی‌ را خیلی‌ها در ایتالیا کافکای‌ ایتالیایی‌ می‌خواندند. مسلماً دلایل‌ شیفتگی‌ او نمی‌توانست‌ به‌ دور از زمینه‌های‌ فرهنگ‌ ملّی‌ و بومی‌ خودش‌ باشد و خصوصاً او که‌ آشنایی‌ گسترده‌ای‌ از ادبیات‌ کهن‌ و نوین‌ ایران‌ داشت‌. ابراهیم‌ در مقاله‌ای‌ با عنوان‌ تأملاتی‌ درباره‌ پذیرش‌ بوتزاتی‌ در ایران‌ می‌نویسد: «بوتزاتی‌ در داستان‌ها و رمان‌هایش‌، زبانی‌ بسیار آشنا به‌ فرهنگ‌ ایران‌ گرچه‌ از نظر جغرافیایی‌ بسیار دور ولی‌ نزدیک‌ به‌ آثارش‌ ارائه‌ می‌دهد. بوتزاتی‌ نه‌ تنها به‌ بزرگترین‌ نمونه‌ ادبیات‌ نوین‌ ایران‌ صادق‌ هدایت‌ نزدیکی‌ است‌ بلکه‌ با ادبیات‌ کهن‌ ما که‌ سرشار معانی‌ عرفانی‌ و فلسفی‌ است‌ و همواره‌ در جستجوی‌ پاسخی‌ در برابر بی‌تعداد سؤال‌هایی‌ درباره‌ هستی‌ است‌ نیز دارای‌ مشابهت‌ و نزدیک‌ است‌». مسلماً تقدیرگرایی‌ بوتزاتی‌ و مفهوم‌ او از هستی‌ که‌ در پرده‌ای‌ از رمز و راز و ابهام‌ پنهان‌ است‌ تأثیر شگرفی‌ بر ابراهیم‌ گذارده‌ است‌، آشنا به‌ این‌ تفکر و محتوای‌ ادبی‌اش‌، اما او هم‌ با نگرش‌ خاص‌ خود مبتنی‌ بر ایده‌آلیزه‌ کردن‌ ادبیات‌ و اینکه‌ ادبیات‌ یعنی‌ زندگی‌ واقعی‌ بر شیفتگی‌اش‌ افزوده‌ است‌. امروز اگر ما مجموعه‌ نسبتاً کاملی‌ از داستان‌های‌ کوتاه‌، بلند و رمان‌ معروف‌ بیابان‌ تاتارها (البته‌ ترجمه‌ دیگری‌ هم‌ از زبان‌ غیرایتالیایی‌ موجود است‌) از این‌ نویسنده‌ بزرگ‌ را در اختیار داریم‌ بی‌شک‌ مرهون‌ تلاش‌های‌ سترگ‌ و خستگی‌ناپذیر محسن‌ ابراهیم‌ است‌. ادب‌دوستان‌ ایتالیایی‌ در بنیاد بوتزاتی‌ قدرش‌ دانستند و جایزه‌ بوتزاتی‌ را به‌ او اهدا کردند، پس‌ جای‌ آن‌ دارد که‌ نسل‌ جوان‌ ایران‌ به‌ویژه‌ دانشجویان‌ زبان‌ وادبیات‌ ایتالیا در دانشگاه‌های‌ ایران‌ با خواندن‌ ترجمه‌هایش‌ این‌ کوشندگی‌ بزرگ‌ او را ارج‌ بگذارند. جایش‌ بسیار خالی‌ است‌. یادش‌ گرامی‌ باد.

بخارا
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان