کد خبر: ۶۳۴۳
تاریخ انتشار: ۲۴ بهمن ۱۳۹۷ - ۰۹:۳۲-13 February 2019
“فضل‌الله احمد بن محمد بن ابراهیم میهنی” معروف به “ابوسعید ابوالخیر” در اول محرم سال 357 هجری قمری در قریه میهنه در در دشت خاوران (از نواحی نیشابور و خراسان قدیم) چشم به جهان گشود.[1] وی نخستین تعلیمات صوفیانه را در اوان کودکی و نوجوانی از «شبهر یاسین» فرا گرفت و اینکه خود گفته است که مسلمانی را از "شبهر یاسین" آموخته، حاکی از تأثیر پذیرفتن عمیق از سخنان و تعلیمات اوست.
عصراسلام: از زندگی نامه‌های ابوسعید چنین بر می‌آید که او تإ پس از 17 سالگی در میهنه بوده و پس از در گذشت "شبهر یاسین" در 380 ق، به گورستان میهنه بر سر مزار وی می‌رفته است.[2] ابوسعید در میهنه مقدمات معارف دینی و عرفانی را فرا گرفته و ادب عربی را نیز در آنجا آموخته بود که به قولی 30000 بیت از اشعار جاهلی، را در یاد داشت.[3] سپس به مرو رفت تا فقه بیاموزد، در آنجا نخست نزد "ابوعبدالله خضری" فقه شافعی خواند و 5 سال در خدمت او بود.

خضری از «علم طریقت» نیز آگاه بود و ابوسعید از دانش عرفانی او نیز بهره گرفت.[4]

فقهای بزرگی چون ابو محمد جوینی، ابو علی سنجی و ناصر مرزوی هم درس و هم عصر ابوسعید بودند.[5]

ابوسعید در مرو مجلس برخی از محدثان مشهور را نیز درک کرده بود، چنانچه صحیح بخاری را از ابوعلی محمد ثبویی مروزی شنیده بود. ظاهراً ابو سعید در حدود 30 سالگی به قصد درک مجلس درس فقیه سرخسی "ابوعلی احمد زاهر" (د 389 ق)، به سرخس رفته است.[6] و نزد او تفسیر، اصول و حدیث آموخت. و چون فقیه سرخسی در او استعداد فوق العاده یافت، درس سه روزه را در یک روز به او آموخت. با وجود این روح عرفان طلب ابوسعید که از کودکی و نوجوانی با مایه‌های عرفانی و سخنان پیرانی چون "ابوالقاسم شبهر یاسین" آشنا شده بود و نیز فضای عارفانه سرخس با داشتن پیرانی چون "لقمان" و "ابوالفضل سرخسی"، او را از عالم فقه و روایت اهل مدرسه دور کرد و به خانقاه "سپهر سرخسی" کشاند. آشنایی او با "لقمان سرخسی" و دیدارش با "ابوالفضل سرخسی" و گذراندن شبی در خانقاه او و شنیدن سخنانش در باب حقیقت اسم جلاله، روح او را صید سپهر سرخسی ساخت و هر چند فردای آن شب به مدرسه بازگشت، اما شور و غوفایی که بر اثر گفتار پیرانه ابوالفضل در او پیدا شده بود، او را از مدرسه به خانقاه سرخسی کشاند.[7]

از پیران سه گانه‌ای که در ارشاد و تربیت روحی ابوسعید سهم داشته‌اند، بی‌شک ابوالفضل سرخسی پس از شبهر یاسین و پیش از قصاب آملی، بیش از دیگران بر او تاثیر نهاده بود و این را از سخن ابوسعید که او را پیر می‌خوانده و زیارت مزار او را همچون سفر حج می‌دانستند می‌توان فهمید.[8] ابوسعید به راهنمایی ابو القاسم شبهر یاسین، نزد "ابو عبدالرحمن سلمی" رفت و در آنجا از دست سلمی خرقه تصوف گرفت،[9] پس از در گذشت ابوالفضل در اواخر سده 4ق، ابوسعید برای دیدار ابوالعباس قصاب آملی، میهنه را به قصد آمل ترک گفت. "ابوالعباس قصاب" سومین شیخی است که در زندگی روحانی ابوسعید سهم بزرگی داشته است تا آنجا که ابو سعید او را شیخ مطلق می‌خواند.

ابوسعید به روایتی یک سال در آمل در خانقاه ابوالعباس قصاب بود و خرقه گونه‌ای (اصطلاحی نزد عرفا که اگر کسی به درجه‌ای معلوم برسد یک عبا مشهور به خرقه بر تن او می‌کنند) نیز از او دریافت کرد و به اشارت وی به میهنه بازگشت.[10]

ابوسعید اولین کسی است که شعر عارفانه به زبان فارسی سروده، رباعیات زیبای فراوانی از او در دست است که جذاب و شنیدنی است. شوق وافر ابوسعید به شعر و بیت خوانی در موارد مختلف و نیز در مجالس سماع، زبان او را اسلوبی خاص بخشیده است، و اگر چه او را نخستین شاعر پارسی گوی در قلمرو تصوف نمی‌توان به شمار آورد، لیکن بی‌شک او یکی از بزرگ‌ترین مشایخ تصوف ایران است که شعر و مضامین عاشقانه را به حوزه‌‌ی عرفان کشانده است.[11]

رباعیات و ابیات عاشقانه‌ای که وی در مجالس سماع می‌خواند، مشحون از تغییرات و اصطلاحات زبان عاشقان، چون بت، گیر، زنار و یار بود که از این لحاظ مورد اعتراض دیگر مشایخ قرار گرفت.[12]

ابوسعید با اربابان زرو زور و صاحبان مقامات دیوانی سر سازش نداشت و آنان را به رعایت حق مردم تشویق می‌کرد، جلسات او در مسجد برگزار می‌شد و اصلاً در مسجد زندگی می‌کرد.[13]

روزی درویشی به میهنه رسید و هم چنان با کفش، پیش ابوسعید رسید و گفت:

ای شیخ بسیار سفر کردم و قدم فرسودم، نه بیاسودم نه آسوده‌ای را دیدم.

شیخ گفت:

هیچ عجیب نیست، سفر تو کرده‌ایی و مراد خود جستی، اگر تو در این سفر نبودیی و یک قدم به ترک خود بگفتیی هم تو بیاسودیی و هم دیگران به تو بیاسودندی.[14]

او در فروع مذهب شناختی داشت، اما وقتی دید که صوفیان خانقاه از صلوات گفتن بر آل رسول (ص) در تشهد اول و قنوت خودداری می‌کردند، امام جماعت خانقاه را ملامت کرد و گفت ما در موکبی نرویم که آل محمد در آنجا نباشد.[15]

از جمله مهم‌ترین وقایع زمان شیخ ابوسعید، ملاقاتش با "ابوعلی سینا" است، برخی از افراد در باب سازش نکردن شیخ ابوسعید و ابوعلی سینا سخن به میان آورده‌اند[16] که البته در این باب خبر روشنی در دست نیست، اما حکایت ملاقات آن دو در "اسرار التوحید" مشعر به اختلاف نظر نیست.

خواجه بوعلی با شیخ ابوسعید در خانه سه شبانه روز با یکدیگر بودند به خلوت و سخن می‌گفتند که کسی ندانست و نیز به نزدیک آنان در نیامد مگر کسی که اجازت دادند و جز به نماز جماعت بیرون نیامدند، بعد از سه شبانه روز خواجه بوعلی برفت. شاگردان از خواجه بوعلی پرسیدند: که شیخ را چگونه یافتی؟ گفت: هر چه من می‌دانم، او می‌بیند و متصوفه و مریدان شیخ، چون به نزدیک شیخ در آمدند. از شیخ سؤال کردند که ای شیخ، بوعلی را چون یافتی؟ گفت: هر چه ما می‌بینیم او می‌داند.[17]

در این روایت چیزی از اختلاف دیده نمی‌شود. البته اشعاری در مقام مقابله‌ی شیخ و خواجه بوعلی بیان شده اما سندشان قوی نیست.

ابوسعید آخرین مجلس خود را در خانقاهش در میهنه (محلی از نقاط نیشابور) در 27 رجب 440 ق، برگزار کرد و در این مجلس پسرش، طاهر ابوسعید را جانشین خود قرار داد و درباره‌ی مراسم تشیع خود به مریدان سفارش کرد، بعد از آن مدت یک هفته زنده بود و در سنی افزون بر 83 سالگی در 4 شعبان همان سال در گذشت. جنازه‌ی او فردای آن روز در سرای خودش دفن کردند، در تشییع جنازه او اهالی میهنه چنان ازدحام کرده بودند که تابوت او نیمی از روز به سبب انبوهی عزاداران دفن نشد. تا آنکه رئیس میهنه به وسیله‌ی سربازان راه را گشود و جنازه به خاک سپرده شد.[18]

در حدود صد سال پس از درگذشت شیخ به هنگام حمله غز، قبر او ویران شد. و یادگارهای او به غارت رفت؛ اما در نیمه‌ی دوم سده‌ی 6 ق، "سلطان سنجر سلجوقی" وسایلی در اختیار نوه او "محمد بن منور" گذاشت تا مزار شیخ را بازسازی کند؛ ولی بعد از چندی در حمله‌ی دوم غز، مزار ایشان دوباره ویران گشت؛ اما با این همه قبر شیخ ابوسعید همچنان حرمت خویش را حفظ کرده و تربتش مورد تکریم قرار می‌گرفت.[19]
منابع :

[1] . سمعانی، عبدالکریم بن محمد، ج 12، صفحه 537، دارالکتب العلمیه، بیروت، سال 1408 هـ قمری.

[2] . محمد بن منور، اسرار التوحید، ج 1، ص 91، به کوشش محمد رضا شفیعی، ناشر مرکزی، تهران، سال 1366.

[3] . همان ج 1، ص 20.

[4] . همان صفحه 23 – 20.

[5] . همان.

[6] . سمعانی، الانساب، ج 12، صفحه 538.

[7] . اسرار التوحید، ج 1، صفحه 24و 25.

[8] . اسرا توحید ج 1، ص 38.

[9] . همان.

[10] . همان، صفحه 44 – 38.

[11] . همان، صفحه 76.

[12] . اسرار التوحید، ج 1، صفحه 226.

[13] . همان، صفحه 16.

[14] . ابوروم، لطف‌الله بن ابی سعید؛ حالمات و سخنان ابوسعید، ص 50، محمد رضا شفیعی، ؟؟؟، تهران ناشر مرکزی سال 1366.

[15] . ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، تلبیس ابلیس، صفحه 340، قاهره، سال 1368 قمری.

[16] . عین القضاة همدانی، عبدالله بن محمد؛ تمهیدات، صفحه 349و 350، به کوشش عضیف عیران، تهران 1341 ش، انتشارات مرکزی.

[17] . اسرار التوحید، ج 1، صفحه 194.

[18] . اسرار التوحید، ج 1، صفحه 347.

[19] . میرخواند، محمد بن برهان الدین، روضه الصفا، ج 6، صفحه 691 تا 702، تهران، ناشر مرکزی.
نویسنده :محسن محمد زاده
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان