کد خبر: ۶۲۰۱
تاریخ انتشار: ۱۷ بهمن ۱۳۹۷ - ۱۰:۳۰-06 February 2019
زنان در جنبش های اسلام گرا شناسه مقاله : 16297 تعداد بازدید : 726 زنان، محدودیت ها، و حقوق و آزادی های آنها، مدت هاست که به پای ثابت تحلیل ها و پژوهش های مؤسسات تحقیقاتی و دانشگاهی غربی در مورد کشورها و جوامع اسلامی تبدیل شده است. همچنین یکی از موارد اشاره شده در "طرح خاورمیانه بزرگ" آمریکا نیز موضوع زنان و وضعیت آنها در کشورهای خاورمیانه است.
در واقع طراحان و استراتژیست های غربی پس از سال ها مطالعه و تدقیق در تمام زوایا و جوانب حیات سیاسی و اجتماعی کشورهای خاورمیانه، چندین راه را برای نفوذ به فرهنگ و ارزش های اسلامی این جوامع و در نتیجه استحاله فرهنگی آنها پیشنهاد کرده اند، که جوانان و زنان از مهم ترین این راه ها به شمار می روند. به بیان دیگر سیاست سازان غربی از مدت ها پیش با استفاده از محدودیت هایی که طبق معیارهای آنها بر زنان مسلمان در جوامع اسلامی و بویژه کشورهای عربی اعمال می شود، به انحاء مختلف کوشیده اند تا با تشریح وضعیت زنان در این جوامع – البته طبق معیارهای خودشان – آنها را با حقوقشان به عنوان انسان هایی برابر با مردان آشنا ساخته و به مبارزه برای رفع محدودیت های مذکور ترغیب نمایند. این تلاش ها در بسیاری از جوامع خاورمیانه، بویژه کشورهایی که تعابیر خاصی از اسلام در آنها حاکم است، و بواسطه محدودیت هایی که زنان عمدتاً بر اساس عرف و نه فرهنگ و اصول اسلامی تحمل می کنند، تا حد زیادی به بار نشسته و علی رغم مخالفت های جدی از جانب برخی افراد و گروه های دارای تفکرات اجتماعی و مذهبی خاص، زنان در این جوامع به تدریج وارد عرصه های فعالیت های اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی شده و حتی اکنون در برخی موارد در سطوح بالا مشغول فعالیت هستند. اما با وجود موفقیت نسبی این طرح ها، برخی پژوهش های واقع گرایانه صورت گرفته در چند سال اخیر نشان می دهد که در جوامع و اجتماعات اصیل تر اسلامی – که بیشتر بر اساس اصول واقعی اسلام، و نه اصول عرفی خاص برخی جوامع عمدتاً قبیله ای عمل می کنند – زنان فعال در عرصه های اجتماعی و جنبش های اسلام گرا، علی رغم اعلام نارضایتی از وضعیت کلی شان در این جنبش ها (و اینکه هنوز حضور آنها در جایگاه رهبری و حتی فهرست های انتخاباتی چندان جدی تلقی نمی شود)، معتقدند که میان برخی محدودیت های ظاهری (مثل حجاب) و حضور زنان در عرصه های اجتماعی و نیز نقش های مهم آنها به عنوان همسر و مادر، هیچ منافاتی وجود ندارد. و این درس های زیادی برای ما به همراه دارد. مقاله پیش رو، کاری از بنیاد مهم و مشهور تحقیقاتی کارنگی است که از این جهت ارزش مطالعه از سوی پژوهشگران و علاقمندان را دارد.
- به نقل از انتشارات بنیاد صلح بین المللی کارنگی، ژوئن 2007

 

 
عصراسلام: زنان اکنون در حال آغاز مرحله ای هستند که طی آن نقش های بزرگ تر و مهم تری را در صورتبندی و شکل دهی به سیاست های جنبش های سیاسی اسلام گرا در خاورمیانه ایفا خواهند کرد. شواهد و قرائن فزاینده ای حاکی از آن هستند که فعالان زن، اقدامات پیشروانه و تهاجمی مهمی را عمدتاً از طریق ایجاد شاخه ها و بخش های قوی و فعال مختص زنان و نیز اعمال فشار از طرق مختلف برای مشارکت سیاسی گسترده تر و حضور پررنگ تر در رده های بالای سازمانی و عرصه های نمایندگی در جنبش های اسلام گرا، انجام داده اند. اگر چه زنان عضو این جنبش ها این موضوع را صراحتاً انکار می کنند که در حال پذیرش یک الگو و برنامه کار فمینیستی به سبک غربی هستند و در عوض کاملاً نگران محافظت از ارزش های اسلامی نیز هستند، اما بیشتر آنها نارضایتی خود از محدود شدن فعالیتشان به کار در بخش های مربوط به زنان در جنبش های مربوطه را پنهان نمی کنند. در واقع آنها می خواهند به عنوان رهبران بالقوه مورد توجه قرار گیرند، نه صرفاً به عنوان پیاده نظام های سازمانی ساده؛ و به همین دلیل در بسیاری از کشورها آنها برای انجام تحولات اساسی در حال اعمال فشار به رهبران جنبش های خود هستند. البته تا حد زیادی این تقاضا و تلاش زنان برای شناسایی هرچه بیشتر اهمیت نقششان در خدمت اهداف اسلامی جنبش های مربوطه، به نوعی فعالیت در راه احقاق حقوق و برابری زنان بطور کلی تعبیر می شود؛ درست همان تعبیری که در مورد فعالیت های مشابه زنان در دیگر جنبش های سیاسی در هر جای دیگری از دنیا انجام می شود.

ما برای انجام این پژوهش، مصاحبه هایی را با زنان فعال در جنبش حزب الله لبنان و اخوان المسلمین در مصر، بعلاوه گفتگوهای کمتر ساختاری و تشکیلاتی با فعالان زن در مراکش، کویت، و برخی کشورهای اسلامی دیگر صورت دادیم. پاسخ های داده شده حاکی از وجود میزانی از اضطراب و هیجان و مباحث مفصل در مورد شرایط حال و آینده، در میان زنان اسلام گرا است. البته نتیجه این مباحثات مداوم هنوز غیر قابل پیش بینی است و در مورد آگاهی این زنان از زمان و چگونگی تحول و گسترش عقایدشان نیز تردیدهای جدی وجود دارد. اما یک نکته کاملاً آشکار و مشخص است: فعالیت سیاسی و جنبش های اسلام گرایانه زنان یک پدیده در حال رشد است که دقت نظر در آن امری کاملاً ضروری است.

این ایده که زنان اسلام گرا نقش های مهمی را در جنبش های مربوطه ایفا می کنند، و اینکه بدلیل نوع مشارکتشان، ممکن است تلاش های آنها به عنوان نوع جدیدی از الگوی فعالیت یا حتی "فمینیسم اسلام گرایانه" تعریف شود، همگی بر خلاف دیدگاه هایی است که عموماً در این مورد در غرب رایج است. در غرب – به شکلی کاملاً سطحی نگرانه – بطور عمومی این طور فرض می شود که کشمکش برای احقاق حقوق زنان توسط سازمان های مدرن و سکولار پیگیری و انجام می شود، نه توسط جنبش های اسلام گرایی که بخشی از سنت تاریخی ظلم و ستم بر زنان به شمار می آیند. همچنین این ایده که زنان حاضر و فعال در جنبش های اسلام گرا ممکن است گاهی اوقات مجبور شوند برای احقاق حقوق زنان در فعالیت ها مشارکت کنند، به عنوان ایده ای نامعقول از سوی فمینیست های سکولار عرب رد شده است. بسیاری از بحث های خشمگینانه صورت گرفته در نشست های بین المللی سازمان های زنان نیز حول این موضوع شکل گرفته اند. اما نکته جالب توجه اینجا است که بسیاری از جنبش های اسلام گرای امروزی ضمن تغییر در برخی مواضع خود، زمینه های جدیدی را برای دیدگاه هایشان در مورد سیاست و جامعه ایجاد کرده اند؛ و ظهور فعالان زن بخش مهمی از این تجدید حیات است. این نکته مهم را نباید فراموش کرد که تاریخ و عملکرد گذشته، ضرورتاً نشان دهنده مواضع آینده نیست.

نظر به این واقعیت که جنبش های اسلام گرا در بسیاری از کشورها و جوامع اسلامی با قوانینی که حقوق بیشتری را برای زنان به رسمیت می شناسد – با این تعبیر که این قبیل قوانین با احکام و دستورات اسلام مغایرت دارد – مخالفت کرده اند، اهمیت فزاینده نقش زنان در جنبش های اسلام گرا تا اندازه ای گیج کننده به نظر می رسد. برخی سازمان های اسلام گرا در کویت از سال ها قبل مشغول نبرد طولانی مدت و سختی علیه اعطای حق رأی به زنان بوده اند؛ اگرچه این تلاش آنها نهایتاً با شکست مواجه گردید. حزب "عدالت و توسعه" مراکش، یکی از میانه رو ترین و عمل گرا ترین سازمان ها در میان همتایان اسلام گرای خود، اساساً با انجام اصلاحات در قوانین مربوط به احوالات شخصیه مخالف بود، اگرچه این حزب در نهایت وقتی که قانون جدید در سال 2004 رسماً فعال شد، مجبور به پذیرش آن گردید. لیکن با تمام این تفاصیل، اگر کسی توجه قابل ملاحظه جنبش های اسلام گرا به ساختن تشکیلات و سازمان هایی قوی تر، اقبال و توجه زیاد بخش های بزرگی از مردم به این سازمان ها، و فراهم کردن حمایت های مالی و خدمات بهداشتی و آموزشی برای بخش قابل توجهی از مردم - از طریق شبکه های سازمان های خیریه تحت امرشان – توسط این جنبش ها را در نظر بگیرد، نقش کلیدی که زنان در حال حاضر در این سازمان ها و جنبش ها ایفا می کنند را کاملاً درک خواهد کرد. در کشورهایی که حق رأی عمومی به رسمیت شناخته شده، سازمان های سیاسی بدلیل نیازشان به هر دو گروه زنان و مردان، توجه زیادی را هم به فعالان زن و هم به فعالان مرد مبذول می دارند. در بسیاری از کشورها به احزاب اسلام گرا اجازه حضور مستقیم در انتخابات داده شده است؛ بنابراین حضور کاندیداهای زن می تواند به این سازمان ها برای جلب آراء بیشتر کمک زیادی نماید. برخی احزاب اسلام گرا هم یا از قبل کاندیداهای زن معرفی کرده اند و یا در این زمینه در حال بحث و چانه زنی هستند.
علاوه بر این، تفکر و بحث در مورد موضوعات مرتبط با حقوق زنان در جنبش های اسلام گرا در حال افزایش است. نمایندگان و اعضای جنبش های اسلام گرا اکنون بطور دائم تعهدشان نسبت به حقوق زنان را اعلام می کنند؛ مشروط به اینکه این حقوق در یک چارچوب اسلامی تعریف و تفسیر شوند. این ترکیب و صورتبندی جدید به شدت مبهم است و اصلاً نگرانی ها و ملاحظات اعراب سکولار و صاحبنظران غربی را کاهش نمی دهد، بویژه همزمان با افزایش اهمیت و حضور زنان در جنبش ها و سازمان های اسلام گرا، توجه و استفاده آنها از "حجاب" نیز افزایش یافته است. اما حتی اگر ادعای احترام به حقوق زنان از سوی این جنبش ها هیچ کس را هم متقاعد نکند، حداقل نشان می دهد که رهبران این سازمان های اسلامی اکنون بخوبی می دانند که کسب وجهه و مشروعیت بین المللی برای یک جنبش، بدون طرفداری – حتی زبانی – از حقوق زنان، در جهان امروز تقریباً غیر ممکن است. کشف این حقیقت که پشت این "حجاب" در حال گسترش و رفتار ظاهراً محدود شده زنان – توسط خودشان – در جنبش های اسلام گرا، شخصیت های توانمند و افرادی مصمم وجود دارد، برای یک محقق تیزبین کار چندان دشواری نیست.

ظهور و افزایش فعالیت های زنان اسلام گرا پدیده ای است که سزاوار توجه، دقت، و مطالعه بیشتر و منسجم تر است. حداقل، تحقیق در این زمینه می تواند به مطالعه شیوه عمل احزاب اسلام گرا و چگونگی دسترسی آنها به مردم، کمک کند. سازماندهی زنان نقش مهمی را در تلاش ها و برنامه های بلند مدت جنبش های اسلام گرا ایفا می کند. اما اهمیت نقش و فعالیت زنان بسیار فراتر از این موارد است. اگر این نهضت به گسترش یک جنبش اسلام گرای بالغ برای احقاق حقوق زنان می انجامد – که نشانه هایی از این امر نیز آشکارا به چشم می خورد، باید نتیجه گرفت که چنین جنبشی پتانسیل دسترسی به تعداد بسیار زیادی از زنان را نیز خواهد داشت. سازمان های غیر دولتی (NGOs) زنان سکولار تحت رهبری و هدایت زنان تحصیلکرده، عضویت خود را تنها به طبقه بالای شهری که خود از آن برخاسته اند، محدود کرده اند. در مقابل، جنبش های اسلام گرا وضعیت خود را بهبود بخشیده و در زمینه جذب گسترده هواداران در میان تمام طبقات اجتماعی مهارت زیادی کسب کرده اند. اگر فعالان زن مؤثرتر شوند، جنبش های اسلام گرا می توانند به ابزارهایی مهم – و احتمالاً مهم ترین ابزار – برای ارتقاء سطح و احقاق حقوق زنان عرب تبدیل شوند.

دیدگاه های رایج در غرب در مورد زنان و اسلام
دیدگاه ها و نظریات مسلط و رایج در غرب در مورد نقش و جایگاه زنان در جنبش های اسلام گرا، و بطور عمومی تر در مورد زنان و اسلام، عمدتاً بیشتر از اینکه مبتنی بر دانش و تحقیق و مطالعه دقیق باشد، توسط کلیشه های رایج شکل گرفته است. مفسران غربی عموماً یک دیدگاه منفی را در مورد روابط میان اسلام به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی و اسلام به عنوان یک دین، و جایگاه زنان ترویج و تصویر کرده اند. اگرچه برخی نوشته ها و نظریات، تنوع ها و اختلافات موجود میان گروه های اسلام گرا را مد نظر قرار داده اند، اما دیدگاه های مسلط و مؤثرتر، اسلام و اسلام گرایی را به عنوان یک کل یکپارچه در نظر می گیرند.

دیدگاه متداول در غرب زنان مسلمان را انسان هایی می داند که در جوامع پدرسالار و مردسالار تحت ظلم و ستم مردان زندگی می کنند و فهرستی طولانی از قوانین فرهنگی، عرفی، و مذهبی – که این ظلم به آنها را هدایت می کند – آنها را به شدت محدود کرده است. البته در غرب نظر بر این است که در برخی کشورها، بویژه آنهایی که ارتباط بیشتر و نزدیک تری با غرب دارند، یا دولت های ناسیونالیست عربی که به ترویج و تقویت یک چشم انداز سکولار همت گماردند، بعضی از این محدودیت ها و ممنوعیت ها کاهش یافته و حتی رفع شدند، اما در ضمن این تصور نیز وجود دارد که ظهور اسلام گرایی از دهه 1970 به بعد، موجب توقف این فرایند و آغاز راه جدیدی شده است که نتیجه آن بازگشت مجدد محدودیت های سیاسی و اجتماعی برای زنان در جهان اسلام است.
حامیان این دیدگاه ممکن است به افزایش قابل توجه و در برخی موارد حیرت انگیز در تعداد زنان مسلمانی – از تمام طبقات و گروه های اجتماعی – که از "حجاب" استفاده می کنند (حتی در کشورهایی که مثلاً بیست سال قبل استفاده از لباس های غربی در آنها رایج شده بود و فقط زنان کشاورز و روستایی این جوامع از حجاب اسلامی استفاده می کردند)، اشاره کنند. از نظر "زینة انور"، بنیانگذار NGO "خواهران در اسلام"، متفکران و صاحبنظران سکولار همیشه به این نتیجه می رسند که اسلام گرایان و حتی در برخی موارد خود اسلام « دین را برای ایجاد و اعمال قوانین تبعیض آمیز ابدی بکار می برند.»

البته در میان طرفداران این نظریه متداول در غرب که میان دو پدیده و مفهوم "حقوق زنان" و "اسلام" ضدیت و تناقض ذاتی وجود دارد، برخی زنان مسلمان ساکن در غرب و بیشتر فعالان در NGO های زنان در غرب نیز حضور دارند. این افراد همواره تمایل دارند تمام رسوم و قواعد اجتماعی متداول – که از نظر آنها نمادهای ظلم به زنان هستند – را به شکلی بدون تبعیض محکوم کنند. سازمان هایی مثل "سازمان زنان تحت قوانین اسلامی" (WLUML)، "خواهران در اسلام"، "کارکردگرایان چالشگر" (WHRNET)، "جامعه زنان مسلمان"، و سازمان هایی از این دست، همگی دیدگاه های مشابهی را در مورد دلایل اینکه چرا اسلام گرایی (و گاهی اوقات اسلام) با حقوق پیش رونده و مترقی زنان ناسازگار هستند، ارائه می کنند. این گروه ها اغلب روی رسوم و قواعد اجتماعی معرفی شده به عنوان نمادهای ظلم عمیق به زنان متمرکز شده و مانور می دهند. "مریم هلیه-لوکاس"، دستیار مؤسس WLUML، در جایی می نویسد:
« برای تحمیل پوشش و حجاب به زنان همیشه به مواردی اشاره و تأکید می شود که بیشتر آنان را بی حرمت می سازد؛ سوء استفاده از بدن او، تبدیل او به یک هدف جنسی برای مردان، جلوگیری از شیوع گناهان فردی و اجتماعی، و مواردی از این دست همواره برای تشویق زن به استفاده از پوشش مورد تأکید قرار می گیرد؛ در واقع همیشه به یک بازگشت به سنت اشاره می شود. "پوشش اسلامی" هیچ توجیه و زمینه بیشتری در فرهنگ های ما ندارد: آن بیشتر باعث مرگ ما می شود. » (1)
بدون تردید برخی از رسومی که این سازمان ها به تقبیح آنها می پردازند، ظالمانه و ناراحت کننده هستند؛ هیچ توجیهی برای خشونت های داخلی خانواده ها و چشم پوشی از بقول معروف "جرائم ناموسی"، یا مواردی مثل ختنه دختران وجود ندارد. بعضی از رسوم دیگر هم هستند که بسیار پیچیده ترند؛ برای مثال قوانین مربوط به ارث و احوال شخصیه، حقوق برابر زنان و مردان را به رسمیت نمی شناسند، اما حداقل برخی از حقوق زنان را به رسمیت می شناسند. اما در این میان استفاده از "حجاب"، که پیوسته در غرب محکوم شده، یکی از رسوم ویژه ای است که ارزیابی آن بسیار دشوار است: حجاب ممکن است توسط اعضای مذکر خانواده و یا بطور گسترده تر توسط رسوم اجتماعی به زنان تحمیل شده باشد، اما این احتمال هم وجود دارد که استفاده از حجاب نوعی اثبات هویت یا یک شورش و اعتراض علیه خانواده و اجتماع از سوی زنانی باشد که پوشش سرهای خود را آزادانه انتخاب کرده اند، و شاید هم یک انتخاب آگاهانه از سوی زنان باشد. حتی از نظر برخی زنان، پوشیدن حجاب یک عمل اعتراض آمیز علیه یک رژیم ظالم و سرکوبگر یا علیه غرب و نمادهای فرهنگی آن است.
از نظر منتقدانی که معتقدند جوامع عربی و اسلامی ذاتاً علیه زنان تبعیض قائل می شوند، تنها راه تغییر وضعیت موجود عبارت است از پذیرش و اجرای پارادایم لیبرال غربی، که در آن حقوق فردی و آزادی های شخصی زنان از جایگاه بالایی برخوردار است. به نظر این گروه، نوع نگاه به زنان در جوامع عربی و اسلامی باید به تدریج به سمت نوعی تقلید از رسوم غربی تغییر کند. برای مثال، "کارن هیوز"، معاون وزیر امور خارجه ایالات متحده در امور دیپلماسی عمومی، در طول اولین سفرش به خاورمیانه در سپتامبر 2005، در جمع زنان و مستمعین مؤنث کشورهای خاورمیانه و در طی بحث در مورد جنگ عراق و برای دادن اطمینان خاطر دوباره به زنان عربستان سعودی در مورد اعطای حق رانندگی به آنها، مکرراً به ایده "مادران شاغل موفق" غربی اشاره نمود.

به پشتوانه توجه و سرمایه گذاری دولت های غربی و گروه های فمینیست بین المللی، یک جنبش فمینیستی طرفدار شیوه های غربی برای احقاق حقوق زنان در بسیاری از کشورهای عربی ظاهر شده است. اعضای این سازمان ها معتقدند که زنان در جنبش های اسلام گرا در بهترین حالت افرادی گیج و فریب خورده هستند که به چیزهایی مثل معجزه معتقدند، و اینکه آنها تنها بازیگرانی منفعل و بی تحرکند که توسط قواعد سخت هدایتی جنبش ها – که توسط مردان تنظیم می شود – محدود شده و در فرایند صورتبندی سیاست های این جنبش ها عملاً هیچ نقشی ندارند.

اما دیدگاه های پیچیده تری هم در این زمینه وجود دارند. این نظریات میان جنبش های اسلام گرای موجود تفاوت های مهم و قابل توجهی قائل هستند. برای مثال، "گزارش توسعه انسانی عرب 2005" برنامه توسعه سازمان ملل متحد چنین استدلال می کند که « بیشترین چیزی که در مورد حقوق زنان از سلفی ها می توان انتظار داشت، پذیرش فعالیت مستقل فمینیستی در سازمان های خیریه خصوصی است.» لیکن، همین گزارش اخوان المسلمین را سازمانی «در سوی دیگر این عرصه» (2) معرفی می کند که با دیگر همتایان خود تفاوت های عمده دارد. نویسنده دیگری نیز وضعیت اخوان المسلمین در زمینه مشارکت سیاسی زنان را به عنوان وضعیتی « لیبرال و روشنفکرانه» (3) توصیف می کند.

بطور مشابه، برخی محققان عرب مثل "مروات حاتم" از دانشگاه هاروارد، معتقد است که بحث و سخن در مورد زنان در جوامع و جماعت های اسلام گرا، بسیار پیچیده تر از آن است که به نظر می رسد یا گفته می شود. (4) حاتم خاطر نشان می کند که در درون عرصه اسلام گرایی اختلافات زیادی وجود دارد و نمی توان به سادگی (آن طور که در غرب تحلیل می شود) زنان در حال زندگی روزمره در میان اسلام گرایان را قربانیان رسمی یا غیر رسمی ظلم و ستم جامعه و مردان دانست. تعداد دیگری از محققان نیز معتقدند که منفعل، ابزار و یا چاپلوس فرض کردن زنان در جنبش ها و جوامع اسلام گرا صحیح نیست و نمی توان وضعیتی ثابت را برای آنان تصور نمود. این محققان – همانند محققان غربی - موضع خصمانه ای را علیه تمام اصول و قواعد اسلامی اتخاذ نمی کنند، بلکه اسلام گرایی و رسوم اجتماعی را مسئول شکست تلاش های زنان برای اعاده حقوقشان می دانند. لیکن، این صداها و تحلیل های واقع گرایانه تر، در میان تحلیل های مسلط (که قبلاً مورد بررسی قرار گرفت)، کمرنگ و کوچک باقی مانده اند.

ریشه های فعالیت زنان اسلام گرا
ظهور و افزایش فعالیت های زنان در جنبش های اسلام گرا دلایل پیچیده ای دارد. اول؛ جنبش های اسلام گرا به منظور دسترسی به تمام بخش های جمعیت کشورهایشان، به حضور زنان در میان اعضای خود احتیاج مبرم و قطعی دارند. دوم؛ همان طور که در طول دو دهه گذشته زنان تحصیلکرده بیشتر و بیشتری به صفوف جنبش های اسلام گرا پیوسته اند، آنها بطور فزاینده ای از اهمیت خود برای موفقیت جنبش ها آگاه شده و به تدریج درخواست خود برای حصول یک نقش قابل توجه تر و کلیدی تر به عنوان بازیگران سیاسی را مطرح ساختند. سوم؛ بسیاری از فعالان عرصه حقوق زنان در این جنبش ها فضای امن و بی خطری را یافتند که در آن می توانستند بدون متهم شدن به عناوینی چون "غربزده"، "کنیزان غرب"، و یا "بی ریشه های اجتماعی"، و به خطر افتادن آبرو و جایگاهشان، اعمال فشار و طرح درخواست های خود برای احقاق حقوق و بهبود اوضاع زنان را ادامه دهند.

جنبش های اسلام گرایی که راه مشارکت فعال در فرایند سیاسی قانونی کشورهایشان را انتخاب کرده اند، مثل اخوان المسلمین در مصر، حزب عدالت و توسعه در مراکش، جنبش حزب الله در لبنان، و جنبش حماس در فلسطین – متفاوت از سایر جنبش های اسلام گرا، از آغاز دور جدید فعالیت های خود به نقشی که زنان می توانند در دستیابی به اهداف و برنامه های سیاسی شان ایفا کنند، توجه خاصی را مبذول داشته اند. اقداماتی از قبیل تقویت ساختار سازمانی شاخه های زنان، و حضور فعال زنان در وظایف سیاسی مشخص مثل شرکت در تبلیغات و عملیات انتخاباتی و حضور گسترده در پای صندوق های رأی در روز انتخابات، همواره در قلب تلاش های راهبردی این جنبش ها برای سرمایه گذاری روی حضور و نقش زنان در صفوفشان قرار داشته است. فعالان زن، سرمایه سیاسی و اجتماعی با ارزشی به حساب می آیند، چرا که زنان تقریباً نیمی از کل جمعیت سراسر جهان عرب را تشکیل می دهند.

چیزی که برخی از این جنبش های اسلام گرا مد نظر قرار نداده بودند این بود که حضور و فعالیت سیاسی زنان در خدمت اهداف و برنامه های این سازمان ها، آنان را هر چه بیشتر به سوی آگاهی از حقوقشان راهنمایی می کند. زنان، با حضور فعالانه و ایفای نقش های سیاسی متنوع – از بسیج اعضا برای تبلیغات گرفته تا نظارت بر فرایند انتخابات، ارزش خود را برای حیات و موفقیت جنبش های اسلام گرا به اثبات رساندند. اما درست همانند زنان حاضر در جنبش های سیاسی در تمام نقاط جهان، زنان مسلمان نیز به تدریج این پرسش را مطرح کردند که آیا فعالیت و حضور آنان تنها به معنی کمک به اجرای سیاست های تعیین شده توسط رهبران مذکر است، یا اینکه زنان باید حق حضور در تمام مراحل تصمیم سازی را هم داشته باشند؟

کادر رهبری بیشتر این جنبش های اسلام گرا در آغاز طرح این پرسش اصلاً آمادگی لازم برای پرداختن به موضوع را نداشت. تحت تأثیر معیارهای اجتماعی و فرهنگی و نیز برخی تفسیرهای مسلط از اسلام – که اساساً با مشارکت کامل سیاسی و اجتماعی زنان در جوامع عربی مخالف هستند – بیشتر جنبش های اسلام گرا در ابتدا تمایلی به قرار دادن زنان در موقعیت های رهبری و تصمیم گیری، و حتی طرح این موضوع را نداشتند. آنها صراحتاً به اهمیت نقش ایفا شده توسط زنان در پیشبرد برنامه های سیاسی و اجتماعی جنبش اعتراف کردند؛ برخی از آنها حتی معیارهای متداول فرهنگی و اجتماعی را از طریق معرفی نامزدهای زن در فهرست های انتخاباتی شان، به چالش کشیدند. اما نکته مهم اینجا بود که آنها ابتدائاً نیازی به فراتر رفتن از این سطح احساس نکردند. لیکن، تحت فشار اعمال شده توسط فعالان زن، تغییر این وضعیت آغاز شده است. اما روند تغییرات واقعی در وضعیت زنان در جنبش های اسلام گرا همچنان آهسته و موضوع زنان به طور کلی بحث برانگیز باقی مانده است. با تمام این تفاصیل، این بحث در حال جریان است و تنها سرعت و گستره آن بطور متناوب در حال تغییر است.

    منبع : اندیشکده روابط بین الملل
صاحب اثر: مارینا اوتاوی / اومیمه عبداللطیف

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان