کد خبر: ۶۰۷
تاریخ انتشار: ۱۶ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۷:۵۱-06 June 2017
توحيد صفاتى يعنى، اعتقاد به اين كه صفات خداوند عين ذات او و عين يكديگرند. و همان گونه كه ذات او ازلى و ابدى است، صفات ذاتى او همچون علم و قدرت نيز ازلى و ابدى مى باشد و اين چنين نيست كه اين صفات، زايد بر ذاتش بوده و جنبه عارض و معروض داشته باشد، بلكه عين ذات اوست.

به طور مثال، اگر مى گوييم خدا عالم است، به اين معنا نيست كه علم خدا بر ذاتش عارض شده، بلكه به اين معناست كه خدا عين علم است، اما درباره موجودى مانند انسان، صفات علم و قدرت، خارج از ذات و حقيقت وجود او مى باشد؛ زيرا در زمانى فاقد اين صفات و در زمانى ديگر واجد آن‌ها مى شود. از سوى ديگر، صفات خدا نيز از يكديگر جدا نبوده، بلكه هر يك از صفات او عين ديگرى است؛ يعنى، حقيقت علم او غير از قدرتش نيست، بلكه سراسر وجود او علم و قدرت و ديگر صفات ذاتى او مى باشد و تمام صفات او عين يكديگرند. قرآن كريم در مقام بيان تنزيه خداوند از هر گونه توصيف شرك آلود مى فرمايد: ««سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ»[۱]؛ منزه است پروردگارت؛ پروردگار باعزت (و قدرت)، از توصيف هايى كه آنان مى كنند».

ابوبصير مى گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: «لَمْ يَزَلِ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ رَبُّنا وَالْعِلْمُ ذاتُهُ وَلامَعْلُومَ وَالسَّمْعُ ذاتُهُ وَلامَسْمُوعَ وَالْبَصَرُ ذاتُهُ وَلامُبْصَرَ وَالْقُدْرَةُ ذاتُهُ وَلامَقْدُورَ...»[۲]؛ پيوسته خداى ما عالم و علم او عين ذاتش بوده، با اين كه معلومى (جهان) نبود و شنوايى و بينايى و توانايى عين ذات او بود، هر چند چيزى از شنيدنى ها و ديدنى ها و آنچه متعلق قدرت قرار گيرد، وجود نداشت».

دلايل اتحاد ذات خدا با صفات او

كمال مطلق و نامحدود بودن ذات حق

خداوند وجودى نامحدود و بى نهايت از هر جهت است از اين رو، هيچ صفت كمالى بيرون از ذات او وجود ندارد و هر چه هست، در ذات او جمع است. و اگر صفات ما همانند علم و قدرت، زايد بر ذات ما هستند، دليل آن محدوديت ماست كه روزى فاقد آن‌ها و روزى دارنده آن‌ها هستيم و نيز هر يك از صفات علم و قدرت در وجود ما جداى از يكديگرند؛ چرا كه قدرت مربوط به جسم و علم مربوط به روح ماست. اما در ذات نامحدود خداوند، كه كمال مطلق مى باشد و دومى براى او قابل تصور نيست، هيچ صفتى خارج از آن نمى توان تصور كرد.

حضرت امام على عليه السلام در نفى صفات زايد بر ذات خداوند مى فرمايد: «مَنْ وَصَفَهُ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ وَ مَنْ عَدَّهُ فَقَدْ ابْطَلَ ازَلَهُ وَ مَنْ قالَ كَيْفَ فَقَدِ اسْتَوْصَفَهُ وَ مَنْ قالَ ايْنَ فَقَدْ حَيَّزَهُ، عالِمٌ اذْ لا مَعْلُومَ وَ رَبٌّ اذْ لا مَرْبُوبَ وَ قادِرٌ اذْ لا مَقْدُورَ[۳]؛ كسى كه او را (به صفات زايد بر ذات) توصيف نمايد، او را محدود دانسته و كسى كه او را محدود داند، او را شمارش كرده و كسى كه او را شمارش كند، ازلى بودن او را ابطال نموده و كسى كه بگويد چگونه است، او را (به صفات زايد بر ذات) توصيف كرده و كسى كه بگويد كجاست، مكانى براى او قرار داده است. دانا و پروردگار و توانا بوده، آن‌گاه كه معلوم و پرورده شده و مقدورى نبوده. (زيرا ذات او عين كمالات است.)

راه نداشتن تركيب در ذات خداوند

نتيجه يگانگى ذات و صفات، پيراسته بودن ذات خداوند از هر گونه جزء داشتن است، در صورتى كه اگر ذات او را غير از صفات او و آن دو را عارض و معروض يكديگر بدانيم و يا صفات او را از هم ديگر جدا بدانيم، نتيجه اش دوگانگى و تركيب خواهد بود. و موجود مركب از ذات و صفات، به اجزاى خويش نيازمند است، در حالى كه پيش از اين ثابت شد كه هيچ گونه تركيب خارجى و عقلى در ذات پاك خداوند راه ندارد و او از هر احتياج و نيازى پيراسته است.

حضرت على عليه السلام مى فرمايد: «وَ كَمالُ الْاخْلاصِ لَهُ نَفْىُ الصِّفاتِ عَنْهُ لِشَهادَةِ كُلِّ صِفَةٍ انَّها غَيْرُالْمَوْصُوفِ وَ شَهادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ انَّهُ غَيْرُالصِّفَةِ، فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ[۴]؛ توحيد خالص، پيراستن او از صفات (زايد بر ذات) است؛ زيرا هر صفتى گواهى مى دهد كه با موصوف خود مغايرت دارد و هر موصوفى گواهى مى دهد كه وجود او غير از وجود صفت است. پس هر كس خدا را توصيف كند (و صفات او را زايد بر ذات او بداند)، پس او را با چيزى (قديم ديگرى) همراه ساخته و در نتيجه، او را دوگانه دانسته است و آن كس كه او را دوگانه بداند (و بگويد ذات او غير از صفت است)، براى او جزئى قايل شده و كسى كه اجزايى براى او تصور كند، او را درست نشناخته است».

آيا تعدد صفات با بساطت ذات، منافات دارد؟

با توجه به بسيط بودن ذات خداوند و پيراستگى او از هر گونه جزء داشتن، اكنون اين سؤال مطرح مى شود كه چگونه براى خداوند، صفات متعددى مانند علم، قدرت، حيات و... را اثبات مى نماييم و آيا نتيجه تعدد صفات، تركيب ذات پاك خداوند با اين صفات گوناگون است؟ در پاسخ، بايد گفت: هر چند خداوند ذات بسيطى است كه هيچ گونه تكثرى در آن راه ندارد، اما عقل انسان با توجه به نوعى از كمال كه آن را درك مى كند، آن را با قيد «نامتناهى» به خدا نسبت مى دهد و به دليل همين محدوديت عقلى ماست كه صفات متعدد را به خداوند نسبت مى دهيم، وگرنه در عالم خارج، صفاتى متعدد و جدا از ذات خداوند وجود ندارد و اين جدايى تنها در عالمِ مفهوم است.

امام صادق عليه السلام در توصيف خداوند، مى فرمايد: «رَبُّنا نُورِىُّ الذَّاتِ، عالِمُ الذَّاتِ، صَمَدِىُّ الذَّاتِ[۵]؛ پروردگار ما ذاتش سراپا نور است، تمام ذاتش عالم است، تمام ذاتش صمد است».

نظريه جدايى صفات خدا از ذات او

يكى از ديدگاه ها درباره صفات ذات خدا، نظريه گروهى به نام اشاعره (پيروان ابوالحسن اشعرى) است كه گفته اند: صفات الهى چيزى خارج از ذات اويند همواره ملازم با ذات خدا بوده و همانند او، قديم و ازلى اند. اينان معتقد به «قدماى هشت گانه» شده اند كه عبارت است از ذات الهى، به اضافه هفت صفت ذاتى و قديم ديگر.

نقد اين نظريه

يكى از اشكالات وارد بر نظريه اشاعره اين است كه اگر هر يك از صفات الهى داراى مصداق هايى خارج از ذات الهى و بى نياز از آفريننده فرض شوند، در اين صورت قديم و واجب بالذات، منحصر به ذات خداوند نمى باشد و بايد به جاى يك قديم ازلى، معتقد به هشت واجب و قديم گرديد. و اين با توحيد ذات سازگارى ندارد و موجب شرك در ذات است كه هيچ مسلمانى نمى تواند به آن ملتزم گردد.

حسين بن خالد مى گويد: از حضرت امام على بن موسى الرضا عليه السلام شنيدم كه فرمود: پيوسته از ازل، خداوند تبارك و تعالى عالم، قادر، حى، قديم، شنوا و بينا بوده است. پس من گفتم: اى فرزند رسول خدا، گروهى مى گويند كه خداوند عزوجل از ازل عالم به علمى است، قادر به قدرتى است، داراى حياتى است، قديم به قدمتى است، سميع به سمعى است و بينا به بينايى است.

امام عليه السلام فرمود: هر كس اين را بگويد و به آن معتقد گردد، پس همراه خدا، خدايان ديگرى انتخاب كرده و بهره اى از ولايت ما ندارد. آنگاه فرمود: خداوند عزوجل پيوسته از ازل، علم، قدرت، حيات، قديم بودن، شنوايى و بينايى جزو ذاتش بوده و او بلندمرتبه و بزرگ تر است از آن چه مشركان و تشبيه كنندگان مى گويند.[۶]

اشكال دوم بر نظريه اشاعره اين است كه اگر هر يك از صفات الهى مصداق و مابه ازاى جداگانه اى داشته باشد يا اين است كه مصاديق آن‌ها در داخل ذات الهى فرض مى شوند كه لازمه اش اين است كه ذات الهى مركب از اجزا باشد و قبلًا ثابت كرديم كه چنين چيزى محال است. و يا اين كه مصاديق آن‌ها خارج از ذات الهى و آفريده خدا تصور مى شود كه مستلزم آن است كه ذات الهى كه طبق فرض، فاقد اين صفات است، آن‌ها را بيافريند و سپس به آن‌ها متصف گردد. در صورتى كه محال است علت هستى بخش در ذات خود، فاقد كمالات مخلوقاتش باشد و يا براى رسيدن به صفاتى همچون علم، حيات و قدرت، از آفريدگانش استمداد بگيرد و به آن‌ها نيازمند باشد.

پانویس


  • سوره صافات(37)، آيه 180.

  • التوحيد، شيخ صدوق، ص 139.

  • نهج البلاغه، خطبه 152.

  • نهج البلاغه، خطبه 1.

  • التوحيد، ص 140.

    1. التوحيد، ص 140.

    منابع

    • توحيد از ديدگاه آيات و روايات،جعفر كريمى، جلد 1، صفحه 27
    نظر شما
    نام:
    ایمیل:
    * نظر:
    به روایت مذهبی ها
    نظرسنجی
    منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
    ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
    محصول توطئه غرب و اسرائیل
    آخرین اخبار
    رنگ خدا
    پربازدیدترین
    خبری-تحلیلی
    پنجره
    اخلاق و عرفان
    سیره علی بن ابیطالب(ع)
    سیره رسول الله(ص)
    تاریخ صدر اسلام
    تاریخ معاصر
    زمین
    سلامت و تغذیه
    نماز و احکام
    متون اسلامی
    نظامی
    کسب و کار
    شیطان و گناهان
    روشنفکری دینی
    مرگ
    آخرالزمان