کد خبر: ۵۹۵۵
تاریخ انتشار: ۰۹ بهمن ۱۳۹۷ - ۰۹:۲۸-29 January 2019
هنوز هستند کسانی که تصور می کنند عصر ناسیونالیزم به پایان رسیده و به جای آن ایدئولوژی های جدید مانند حقوق بشر و یا ابزارهای تازه تری مانند فضای سایبر و سازمان های غیردولتی جایگزین آن شده اند.
نگاهی سریع به اخبار رسانه ها و بازتاب ده ها تجربه از قوت احساسات ناسیونالیستی در سرتاسر جهان نارسایی این برداشت را آشکار می کند؛ از دعاوی سیک ها و مسلمانان در ایالت پنجاب هند تا کشمکش کرد زبانان ترکیه، فلمیش ها و والون ها در بلژیک و اقلیت تامیل در سریلانکا. در نیم سده گذشته اختلافات اسرائیل و فلسطین و درگیری هند و پاکستان پیرامون حاکمیت بر کشمیر، خونین ترین نوع مبارزات ناسیونالیستی در نوع خود به شمار می روند که به نظر نمی رسد جهانی شدن ها بتواند راه حل سریعی برای رفع آنها بیابد.

تعریف ملی گرایی درست به اندازه تعریف ملت دشوار است. شاید بیشتر به این دلیل که ناسیونالیزم بیش از آنکه خود تعریف شود، باید سایرین را تعریف کند. چنین تعریفی با توجه به یک یا چند ویژگی بارز مادی (برخورداری از سرزمین مشترک مادری) و روانی ( تجربیات مشترک تاریخی که ما بودن را پدید می آورد) خود دلیلی است بر مناقشات کلامی بیشتر.چراکه کشورهایی که کانون شکل گیری خود را در مکانی می بینند که هم اکنون در اختیار کشور دیگری است، در وضعیت برخورد نظامی و جنگی قرار می گیرند که آنها تا گاه تا سرحد نابودی به پیش می راند. برای مثال، اسرائیل با تاکید بر تملک کامل بیت المقدس خود را در تنگنای استراتژیک بی پایانی قرار داده است. ادامه….

همچنین یونان به استناد میتولوژی و اینکه قبرس سرزمین الهه افرودیت در اساطیر یونانی است بر این جزیره در کشمکش با ترکیه ادعا دارد( بعدی مادی). همچنین ممکن است که دو ملت برای مصادره کردن قهرمانان ملی که سمبل های تاریخی ملت بودن را فراهم می آورد اختلاف داشته باشند؛ مانند اختلاف اخیر مقدونیه و یونان در خصوص تصاحب شخصیت تاریخی اسکندر (بعد روانی). به این ترتیب تاریخ ناسیونالیزم با تاریخ جنگ های داخلی و بین کشوری ارتباط تنگاتنگی دارد.

اگرچه در برخی موارد مانند تجزیه امپراتوری عثمانی، اتریش- مجارستان و اتحاد جماهیر شوروی جدا شدن اقوام و ملت ها به آرامی و در یک گذار صلح آمیز یا نسبتا صلح آمیز صورت گرفته است اما اغلب مانند تجزیه یوگوسلاوی، هند بریتانیا، جدایی بلژیک از هلند و از آن بدتر مناقشات بالقوه تجزیه کننده مانند نسل کشی هوتوها در رواندا و جنگ داخلی کنگو و سومالی، استقلال طلبان آچه در اندونزی و ایغورها در چین با خشونت های دردناکی همراه بوده است. ناسیونالیزم در مقام نیروی متحد کننده نیز گاه مانند اتحاد ویتنام و آلمان در قرن بیستم صلح آمیز بوده و گاهی مانند اتحاد ایالات آلمانی به رهبری پروس، ایتالیا و در سده نوزدهم پیش از اینها در ایالات متحده آمریکا به جنگ های دامنه داری کشیده شد. همین تنوع تاریخی است که تفکر دوباره درباره ناسیونالیزم را در قرن جدید جذابیت ویژه ای می بخشد. آیا ناسیونالیزم در عصر انبوه اطلاعات بدون مرز و دموکراتیک تر شدن هر چه بیشتر فضای جهانی درس های گذشته را تکرار خواهد کرد؟ تفاوت گذاری میان دو کارکرد ناسیونالیزم در میان حکومت هایی که سرگرم مراحل آغازین ملت سازی هستند و حکومت هایی که با عبور از این مرحله می کوشند نهادهای ملی را به کمک فلسفه ملت بودن تقویت کنند، پاسخ به این پرسش را آسان می سازد.

یکم- ناسیونالیزم کلاسیک: با فروپاشی امپراتوری شارلمانی در اروپا اروپاییان بر اساس ملت بودن تعریف شدند. در آن زمان مفهوم ملت بیشتر برخورداری از واحد سیاسی- اجتماعی جداگانه ای را معنا می داد که در اثر جنگ ها، آرزوهای مشترک و وجود دشمنان مشترک پدید آمده بود تا مجموعه ای از مردمی که بصورت ازلی خود را از یک پیکره واحد فرهنگی و نژادی می دانستند. ملت های اولیه اروپایی ترکیبی از اقوام گوناگونی بودند که در زودخوردهای تاریخی کنار یکدیگر آرام گرفته بودند. گل ها، ویزیگوت ها،سلت ها، ژرمن ها و دان ها نه تنها پیشتر رمی ها آنها را بربر می شمردند بلکه در هنگام تشکیل ملت ها خود بخشی از آنها بودند؛ در کنار مردمی که اجداد آنها احتمالاً از اشراف رم اولیه به شمار می رفتند.

بعدها ایدئولوژی ناسیونالیزم بسان ابزاری در دستان دولت ها برای تاکید بر میراث مشترک مجموعه ای از مردم که تحت حاکمیت یک حکومت مشترک زندگی می کردند و یا باید زندگی کنند، به کار گرفته شد و در نتیجه خلق داستان های حماسی، سمبل های فرهنگی، اشعار و قهرمانان تاریخی به روند ملت سازی اضافه شد که می باید در متون ناسیونالیستی به مثابه یک سیاست دائمی مورد تقدیس قرار می گرفتند. به گفته ارنست رنان فیلسوف فرانسوی در ۱۸۸۴ ناسیونالیزم در این بیان عبارت است از: گذشته قهرمانانه و پرمجد، مردان بزرگ و نیز احساس قربانی بودن در گذشته و باور به اینکه می توان آینده بهتری را ساخت.

دست کم از سده هیجدهم میلادی برقراری نظام آموزش عمومی، سربازگیری و خدمت زیر پرچم به کمک ملت سازی ها آمد تا وجود کشورها را توجیه کند و از آن مهمتر توجیه جان باختن در راه کشور و آرمان هایی که طی سال های زندگی یک فرد فرانسوی، انگلیسی و اسپانیایی تکرار شده بودند. در این راه احتمالا هیچ کسی نخواهد توانست به موفقیت های چارلز پنجم، لویی چهاردهم و ناپلئون اول دست یابد. بدین ترتیب احیاگری نخستین کارکرد ناسیونالیزم در سده های هیجدهم تا بیستم بود که به صورت های جدا کننده و متحد کننده افرادی که خود را واجد هویت مشترک می پندارند، بروز می یافت. این وجه از ناسیونالیزم در کشورهایی که عمر زیادی ندارند و یا در ملت سازی با مشکلات دست و پنجه نرم می کنند،مهمترین بعد ناسیونالیزم محسوب می شود.

دوم- ناسیونالیزم مدرن: دومین کارکرد ناسیونالیزم عبارت است از الهام بخشی به بازتولید ملت در ابعاد سرزمینی. این کارکرد مختص کشورهایی است که از مرحله اول و تثبیت مرزهای جغرافیای کشور که بر مبنای فلسفه ملت بودن بنا شده عبور کرده اند. هر کشوری پس از تاسیس بطور مداوم نیازمند تیمار و مراقبت است. از آنجایی که رفاه اقتصادی، امنیت اجتماعی و توسعه نهادهای سیاسی، قضایی و نظامی برای بقای هر ملتی ضروری است، دولت در یک واحد حکومت ملت پایه این وظایف را با تکیه بر فلسفه ملت بودن که علت وجودی این نهاد ها و کارکردها را توضیح می دهد، به انجام می رساند. دولتی در این شرایط ممکن است اغلب به از خود گذشتگی های یک ملت در راستای نائل شدن به استقلال و بنای کشور تمسک بجوید و بدینگونه فداکاری هایی را که ملت باید برای پرداخت دین شان به قهرمانان تاریخی انجام دهند، یادآوری کند.

ناسیونالیزم الهام بخش ناشی از وضعیت «ملت تحت مراقبت» از جانب دولت برای بازپروردن و بهینه سازی اقتصاد و سلامت اجتماعی و سیاسی بکار می رود. تنها در شرایط مهندسی دائم ملت بودگی است که قوانین سازگار با شرایط جدید از سوی دولت مانند سن بازنشستگی، قوانین تجاری، مقررات کیفری، فراخوان خدمت عمومی و … بر شهروندان تحمیل می شود. ناسیونالیزم الهام بخش، وظیفه دارد تا ارزش استقلال و ملت بودن را مدام بازتولید کند. این رسالت هدفمند دولت ها از طریق فیلم های سینمایی، روزنامه ها، نظام آموزشی و تعهدات اداری اجرا می گردد. از آنجایی که ملت بودن (Nationhood) مستلزم یک دشمن است، همواره نیرویی جادویی از ملت در برابر بیگانگان دفاع می کند. بیگانگانی که بالقوه عامل تمامی نگون بختی ها و نارسایی های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی هستند. چرخه خشونتی که از تنگنای ناسیونالیزم (Nationalism Dilemma) حاصل می شود اگرچه برای ملت لازم نیست اما از قبل آن دولت ها می توانند مشروعیت خود را بطور منظم اعاده کنند و دست به سیاست های بزنند که بدون آن قادر به انجام آن نبودند.

دو بحران ناسیونالیزم

قرن بیست و یکم و جهانی شدن های اقتصادی و ارتباطات جهانی نه تنها نتوانسته از اهمیت تسکین بخشی ناسیونالیزم بکاهد بلکه حتی در جوامع کاملا توسعه یافته نیز ناسیونالیزم کارکردهای تازه ای را به نمایش می گذارد. بحران اقتدار دولت ها، همزمان ناسیونالیزم کلاسیک و ناسیونالیزم مدرن را مشوش ساخته است. بحران های عمیق در عدالت اقتصادی و نابرابری های سیاسی که نتیجه فسادهای مالی و اداری در کشورهای در حال توسعه است، مطالبات قومی و ناسیونالیستی را در کشورهایی که از چنددستگی قومی و زبانی رنج می برند، تشویق می کند. ناامنی در کشورهای درمانده (Filed States) مانند سومالی و افغانستان عامل مهم دیگری در کشانده شدن گروه های قومی به دام قوم گرایی افراطی است. در این حالت، احتمال بیشتری دارد که قوم گرایی با راهنمایی گروه های چریکی یا سایر سازمان دهندگان صورت ناسیونالیستی برای کسب استقلال به خود بگیرد.

استقلال جنوب سودان به رهبری جنبش آزادی بخش خلق یکی از نمونه های اتحاد اقوام مختلف جنوب بود. جنوب سودان مرکب است از مردمان نیلوتیک شامل دینکا، نور و شیلوک از قرن دهم میلادی به این منطقه مهاجرت کردند. این اقوام در کنار قوم آزاند (Azande) که تباری غیرنیلوتیک داشت، هرگز ملتی به مفهوم کلاسیک را تشکیل ندادند. در اینجا عامل روانی ناسیونالیزم، مقاومت در برابر حکومت مسلمانان شمالی بود که اقوام جنوبی را از نقیصه تعدد قومی رهانید و آنها را در شمایل یک ملت با آرمان مشترک درآورد.

در جهان توسعه یافته که در مرحله دوم ناسیونالیزم به سر می برد، عموماً، اقتدار دولت با نفوذپذیر شدن مرزهای جغرافیایی بواسطه تکنولوژی ارتباطات، حمل و نقل، مهاجرت های غیرقانونی و مهمتر از همه بازسازی مداوم دموکراسی با مشارکت گروه های اجتماعی به چالش گرفته شده است. در این بین رابطه میان دموکراسی و ناسیونالیزم از جذابیت ویژه ای برخوردار است. همانگونه دیوید هلد (David Held) دانشمند سیاسی یادآوری می کند، «ناسیونالیزم عامل قدرتمندی برای پیشبرد دموکراسی در حکومت ملت پایه است». با این وجود، دموکراسی و ناسیونالیزم نسبت به یکدیگر تهدید کننده نیز هستند.

دموکراسی به تندروهایی که با سیاست های دولتی موافق نیستند فرصت می دهد که در حفاظ امن دفاع از حقوق خصوصی و آزادی بیان به اقدامات غیردموکراتیک مانند ترویج عقاید افراطی دست بزنند. برخی از این عقاید مانند تشویق ایدئولوژی های مذهبی ممکن است، نافی ناسیونالیزم وحدت بخش باشد. در این صورت دولت ناگزیر است به منظور حفظ فلسفه وجودی کشور با تقویت مجدد سیاست های ناسیونالیستی مانند نظارت بر رسانه ها، مرزها و ارتباطات تجاری، دموکراسی را تضعیف کند. قانون میهن پرستی(Patriot Act) در ایالات متحده آمریکا پس از حوادث ۱۱ سپتامبر و به همین ترتیب تصویب لایحه «حمایت از مرزها، ضدتروریسم و کنترل مهاجرت های غیرقانونی» در سال ۲۰۰۵ که سیاست سختگیرانه تری در کنترل مرزها را در پی داشت، نمونه ای از واکنش ناسیونالیستی دولت آمریکا به مسئله افول اقتدار دولت در برابر دموکراسی بود. ظهور مجدد احزاب راست افراطی در اروپا که به نظر می رسد نشانه شکست قطعی کثرت گرایی فرهنگی اروپا باشد؛ جوان نروژی با انگیزه شووینستی که به عمل تروریستی خونبار روزهای گذشته دست زده بود و ممنوعیت برقعه در فرانسه و بلژیک، آشکارا بیانگر دیدگاه های ضدمهاجرتی در اروپا است.

این واکنش ها روی دیگر سکه را نشان می دهد؛ یعنی خطرات ناسیونالیزم برای دموکراسی. همزمانی این رویدادها با بحران مالی جهانی تصادفی نیست. تاکید بر ناسیونالیزم در بحران مالی ۱۹۲۹ و بعدها در ۱۹۸۰، رابطه نزدیک میان بحران های اقتصادی و سیاست های ناسیونالیستی دولت های توسعه یافته را آشکار کرد. بحران مالی ۲۰۰۸ بهانه خوبی برای تکرار سیاست های ناسیونالیستی است. فرافکنی تقصیرات، نه تنها نزد دولت ها بلکه برای ملت ها نیز به دلیل ساده بودن چنین اقدامی وسوسه انگیز است. به این ترتیب ناسیونالیزم کلاسیک و ناسیونالیزم مدرن در بحرانی تازه به سر می بزند. درماندگی کشورهای در حال توسعه و افول اقتدار دولت در کشور های توسعه یافته در شرایطی که بحران مالی جهانی همچنان ادامه دارد و تکنولوژی ارتباطات همگون سازی ایده ها را پیرامون تغییر وضع موجود در میان هویت های قومی تشویق می کند، ناسیونالیزم را به مهمترین وجه سیاست های جهانی و دولت بزرگ را نزدیک ترین احتمال برای جانشینی دولت لیبرال تبدیل کرده است.
منبع:خبرآنلاین
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان