کد خبر: ۵۷۴
تاریخ انتشار: ۱۶ خرداد ۱۳۹۶ - ۰۰:۱۰-06 June 2017
امیرالمؤمنین، علی بن ابیطالب(ع) در پیشاپیش سپاهی گران به طرف صفین در حال حرکت است به شهر کوچکی به نام «انبار» - در عراق - می رسد،
مردم شهر که تا چندی پیش در قلمرو شاهنشاهان ساسانی بوده و به آداب و رسوم پیشین تربیت شده اند، همه برای استقبال از موکب خلیفه، ساعتها در زیر آفتاب سوزان در کنار جاده صف کشیده اند، با رسیدن خلیفه همه به خاک افتاده و زمین ادب می بوسند، تعظیم می کنند و سجده می برند. امیرالمؤمنین متعجب از اسب پیاده شده و به مردم فرومانده می فرماید:

چه معصیت بی لذتی مرتکب می شوید و چه خفت و ذلتی تحمل می کنید! در سجده به بنده خدا نسبت به خداوند شرک می ورزید، ساعتها گرد و خاک می خورید و حرارت آفتاب می بینید و خودتان را زبون و حقیر می کنید. من و شما هر دو بنده عاجز خداوندیم، من هم مثل شما اسیر بستر بیماری و دچار چنگال مرگ می شوم. من و شما باید به خدایی سجده ببریم که بیمار نمی شود و نمی میرد و مرا از اینکه پیشوا و امیر شما هستم هیچ مزیتی بر شما نیست بلکه فقط بار مسؤولیت سنگین تری به دوش دارم.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان