کد خبر: ۵۵۵
تاریخ انتشار: ۱۱ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۰:۲۸-01 June 2017
یزید مردى عیاش بود، سگ و میمون و یوز و حیوانات شکارى نگه میداشت، و شرابخواره بود.
روزى به شراب نشسته بود و ابن زیادبطرف راست او بود، و این بعد از قتل حسین بود، رو بساقى خود کرد و شعرى بدین مضمون خواند: «جرعه‏اى بده که جان مرا سیراب کند و نظیر آن را به ابن زیادبده که رازدار و امین منست و همه جهادو غنیمت من بدو وابسته است.»(1) سپس به مغنیان بگفت تا شعر او را با آواز و ساز بخوانند.

اصحاب و عمال یزیدنیز از فسق او پیروى کردند. در ایام وى غنا در مکه‏ و مدینه رواج یافت و لوازم لهو و لعب بکار رفت و مردم آشکارا شرابخوارگى کردند.

یزید میمونى داشت که کنیه او را ابو قیس کرده بود و او را در مجلس شراب خود مى‏ نشانید و متکایى برایش مى‏نهاد، میمونى زرنگ بود و او را بر خر وحشى که تعلیم یافته بود و زین و لگام داشت، می نشانیدند و روز مسابقه با اسبان مسابقه میداد.

یک روز مسابقه را برد و نى مخصوص را ربود و پیش از اسبان وارد محوطه شد، ابو قیس قبایى از حریر سرخ و زرد بتن و کلاهى از دیباى الوان بسر داشت، خر وحشى نیز زینى از حریر سرخ منقش و الوان داشت. یکى از شاعران شام در این باره شعرى گفته بدین مضمون: «اى ابو قیس عنان آن را سخت بگیر که اگر بیفتى اطمینانى از سلامت تو نیست،چه کسی میمونى را دیده است که به وسیله آن خرى از اسبهاى امیر مومنان سبق ببرد؟» (2)

وقتى حسین بن على رضى اللهعنهما در کربلا کشته شد و ابن زیادسر او را پیش یزید فرستاد، دختر عقیلبن ابى طالب با تنى چند از زنان قوم خود اشعارى بدین مضمون میخواند: «اگر پیمبر شما بگوید: شما که آخرین امتها هستید، پس از من با خاندانم چه کردید، یک نیمه آنها اسیرند و یک نیمه در خون غوطه‏ورند، این پاداش من بود که بشما سفارش کردم با خویشاوندان من نیکى کنید، اگر چنین بگوید در جواب او چه خواهید گفت؟».(3)

ابو الاسود دولى نیز ضمن قصیده‏اى در باره رفتار ابن زیاد با حسین، چنین گوید: «از فرط غم میگوییم خداملک بنى زیاد را نابود کند و آنها را بسبب مکر و خیانتى که کردند از میان بردارد، چنانکه قوم ثمود و عاد را از میان برداشت.»(4)

وقتى ستم یزیدو عمال وى عام شد و اعمال فسق وى آشکار شد، پسر دختر پیمبر خدا(ص) را با یارانش کشت و شرابخوارگى کرد و سیرت فرعونى گرفت، بلکه فرعون در کار رعیت از او عادل‏تر و در کار خاصهو عامه منصف‏تر بود. نتیجه چنان شد که اهل مدینه حاکموى را، که عثمان بن محمد بن ابى سفیان بود، با مروان حکم و دیگر بنى امیه برون کردند.

و این بهنگامى بود که ابن زبیرراه زهد و خدادوستى مى‏ پیمود و دعوى خلافت میکرد و این بسال شصت و سوم بود. و مردم مدینه بنى امیه و حاکم یزیدرا با اجازه ابن زبیر بیرون کردند. مروان این را غنیمت شمرد که آنها را دستگیر نکردند و پیش ابن زبیر نبردند. امویان بسرعت سوى شام رفتند. خبررفتار اهل مدینه با بنى امیه و حاکم یزید به یزیدرسید و سپاهى از مردم شام بسردارى مسلم بن عقبه مردى بفرستاد که مدینه را غارت کرد و مردم آنجا را بکشت و باقیمانده مردم مدینه با وى بعنوان بندگى یزید بیعت کردند. وى مدینه را که پیمبر (طیبه) عنوان داده بود و در باره آن گفته بود: «هر که مردم مدینه را بترساند خدایش بترساند»، (نتنه) یعنى متعفن نامیده بدین جهت مردم مسلم را که خدایش لعنت کناد، بسبب اعمال زشتش، مجرم و مسرف نام دادند.

....وقتى سپاهى که مسرف سردار آن بود، بنزدیک مدینه بمحل معروف حره رسید، مردم مدینه بسردارى عبد الله بن مطیع عدوى و عبد الله بن حنظله انصارى، غسیل الملایکه، بجنگ او بیرون آمدند، جنگى بزرگ رخ داد و خلق بسیار از بنى هاشم و سایر قریش و انصار و دیگران کشته شدند، از خاندان ابو طالب دو نفر کشته شد، عبد الله بن جعفر بن ابى طالب و جعفر بن محمد بن على بن ابى طالب، از بنى هاشم، از غیر خاندان ابو طالب، فضل بن عباس بن ربیعه بن حارث بن عبد المطلب، حمزه بن عبد الله بن نوفل بن حارث بن عبد المطلب و عباسبن عتبه بن ابى لهب بن عبد المطلب، کشته شدند. هفتاد و چند نفر از سایر قرشیان و معادل آن از انصارو چهار هزار کس از مردم دیگر ، بجز آنها که شناخته نشده بودند، بقتل رسیدند.

مردم بعنوان بندگى یزید بیعت کردند - «بایع الناس على انهم عبیدٌ لیزید» - و هر که از بیعت دریغ ورزید از دم شمشیر گذشت، بجز على بن حسین بن على بن ابى طالب، ملقب به سجاد و على بن عبد الله بن عباس بن عبد المطلب.

محمد بن اسلم در باره واقعه حره گوید: «اگر روز حرهِ واقم ما را بکشید، ما اول کسان هستیم که در راه اسلام کشته شده ‏ایم. ما شما را در بدرخوار کردیم و با شمشیرهاى خود شما را به وضع بدى انداختیم».(5)

مردم، على بن حسین را دیدند که به قبر پیغمبر پناه برده بود و دعامی خواند، وى را پیش مسرف آوردند که نسبت بدو خشمگین بود و از او و پدرانش بیزارى مى‏ جست و چون او را دید که نزدیک می شد، بلرزید و جلو او برخاست و وى را پهلوى خود نشانید و گفت: «حاجات خود را از من بخواه.» و در باره هر یک از کسانى که در معرض کشتن بودند تقاضا کرد. پذیرفته شد. پس از آن از پیش مسرف برفت از على پرسیدند که دیدیم لبهاى تو تکان می خورد چه میگفتى؟ گفت: «میگفتم: «اللهم رب السموات السبع و ما اظللن و الارضین السبع و ما اقللن و رب العرش العظیم رب محمد و آله الطاهرین، اعوذ بک من شره و ادرا بک فى نحره اسالک ان توتینى خیره و تکفینى شره.» «به مسلم گفتند تو درباره این جوان و پدرانش ناسزا می گفتى اما چون پیش تو آمد حرمتش داشتى. گفت: این به اختیار من نبود که دلم از ترس او پر شده بود».

.... وقتى مسرف در مدینه این همه قتل و غارت و اسارت و اعمال دیگر (6) مرتکب شد، از آنجا با سپاه خود که همه شامى بودند خارج شد و به سوی مکه حرکت کرد تا به فرمان یزید، ابن زبیرو مردم مکه را سرکوبى کند و این در سال شصت و چهارم بود.

وقتى سپاه به محل معروف به قدید رسید، مسرف، لعنه الله علیه مرد و حصین بن نمیر را بفرماندهى سپاه گماشت. حصین تا مکه پیش رفت و آنجا را محاصره کرد، ابن زبیربه کعبه پناه برد و خود را پناهنده کعبه عنوان نمود و بدین عنوان شهرت یافت.... ، حصین و شامیان از کوهها و تنگه‏ ها منجنیق‏ها و عرابه‏ ها بر ضد مکه بکار انداختند. ابن زبیر در مسجد الحرام بود، مختاربن ابو عبید ثقفى نیز جزو یاران ابن زبیرو با او بیعت کرده بود، بشرط آنکه خلاف راى مختاررفتار نکند. سنگ منجنیق‏ها و عرابه‏ ها به کعبه می خورد، همراه سنگها آتش و نفت و پاره‏ه اى کتان و دیگر چیزهاى آتش‏ انگیز می انداختند، کعبه ویران شد و سوخت. و این در روز شنبه، سوم ماه ربیع الاول سال مذکور و یازده روز پیش از مرگ یزید بود.

ابو وجزه مدنى در این بابمی گوید:«ابن نمیر کار بدى کرد که مقام و مصلى را سوزانید.»(7)
از یزیدو وابستکان به او اخبار عجیب و قبایح فراوانی وجود دارد، از شرابخوارگى و قتل دختر زاده پیغمبر و لعنت وصى پیغمبر تا ویران کردن و سوختن کعبه و خونریزى و فسق و فجور و اعمال دیگر، که از آمرزش آن مایوس باید بود. (8)

پی نوشت:
1. اسْقِنی شَرْبَةً ترَوِّی مُشاشی ثم مِلْ فاسق مثلها ابن زیاد صاحب السرّ و الأمانة عِندی و لتسدید مغنمی و جهادی‏.
2 . تمسّک أبا قیس بِفَضْلِ عِنانها فلیس علیها ان سقطت ضمان‏ ألا من رأى القرد الذی سبقت به جیاد أمیر المؤمنین أتان‏.
3 . ما ذا تقولون إنْ قال النبیُّ لکم: ما ذا فعلتم و أنتم آخر الأمم؟ بعِتْرَتی و بأهلی بعد مُفْتَقَدی نِصْفٌ أسارى و نِصْفٌ ضُرِّجوا بدم‏ ما کان هذا جزائی إذ نصَحْتُ لکم أن تخْلفونی بشر فی ذوی رَحِمِی‏.
4 . أقولُ و ذاک من جَزَعٍ وَ وَجْدٍ أزالَ الله مُلک بنی زیادِ و أبْعَدَهُمْ، بما غَدَرُوا و خانوا کما بَعُدَتْ ثَمودُ و قومُ عاد.
5 . فإن تَقْتُلونا یَوْمَ حرَّة واقمٍ فنحنُ على الإسلام أوَّل من قتل‏ و نحن ترکناکمْ ببدْرٍ أذلةً و أبْنَا بأسیافٍ لنا منکم تفل‏.
6 . تجاوز به نوامیس مدینه: چنانکه بعد از روز یورش به مدینه هزاران زن از سربازان شام آبستن شدند : ذکر أبو الحسن المداینی عن أم الهیثم بنت یزید قالت: رأیت امرأة من قریش تطوف بالبیت فعرض لها أسود فعانقته و قبلته فقلت لها ما هذا منک قالت هذا ابنی من یوم الحرة وقع علّی أبوه فولدته. و ذکر أیضا المداینی عن أبی قرة قال: قال هشام بن حسان ولدت الف امرأة بعد الحرة من غیر زوج، و غیر المداینی یقول عشرة آلاف امرأة. ( تذکرة الخواص، سبط بن الجوزی، ص259 - 260.
7 . ابنُ نُمَیْرٍ بئسَ ما توَلَّى قد أحْرَق المقام و المُصلَّى‏.
8 . مروج‏ الذهب، مسعودی، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج‏ 2، ص 71- 76.
    


نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان