کد خبر: ۵۵۳
تاریخ انتشار: ۱۱ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۰:۱۶-01 June 2017
او برادر مادرى عثمان(1) و از جمله کسانى بود که در روز فتح مکّه مسلمان شدند. پدرش پس از اسارت در غزوه بدر(2)، به فرمان پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) به دست امیر مومنان، کشته شد.

درباره ولید بن عُقْبه، این آیه نازل شده است: «یَـاَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اِن جَآءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَا فَتَبَیَّنُوا ...»(3)؛ (اى کسانى که ایمانآورده اید! چنانچه فاسقى خبرى آورد، صحّت و سُقم آن خبررا جویا شوید).(4) با این حال، خلیفه دوم، او را براى جمع آورى زکات مى فرستاد(5). چنانچه ابن عبدالبر در استیعاب نوشته است: تا آنجا که من مى دانم بین کسانى که به تفسیر و تاویل قرآن علم دارند آیه«یَـاَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اِن جَآءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَا فَتَبَیَّنُوا ...»(6)؛ (اى کسانى که ایمانآورده اید! اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد، درباره آن تحقیق کنید)، درباره ولید نازل شده است.(7)

او در مى گسارى زیاده روى مى کرد؛ ابن عبد البرّ در «استیعاب» نوشته است: «خبر نماز ولید با مردم در حال مستى و اینکه پس از چهار رکعت خواندن نمازصبح، به آنها گفت: اگر مى خواهید بیشتر بخوانم! مشهور است و افراد ثقه آن را روایت کرده اند و اهل حدیث و اخبار نقل نموده اند».(8) و به همین خاطر بود که در زمانى که از طرف عثمان، زمامدارى کوفه را به عهده داشت(9)، به مدینه احضار و حدّ شرعى بر وى جارى شد.

مسلم در صحیح خود مى نویسد: عبدالله بن جعفر به دستور امیرالمؤمنینعلى(علیه السلام) به ولید حدّ شرابخوارى زد و او در حضور عثمانبه آن حضرت دشنام مى داد، پس از آنکه سر و صداى مسلمانان بخاطر تاخیر در حدّ بلند شده بود(10)نصب او به زمامدارى، یکى از ایرادهایى است که علیه عثمان، ثبت شده است.(11)

او دشمنى دیرینه اى با امیر مومنان(علیه السلام) داشت و او بود که در زمان پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) به على(علیه السلام) گفت: من از تو تیزشمشیرتر، سخنورتر و در جنگ، پُر ابّهت ترم و على(علیه السلام) به او فرمود ساکت شو تو جز یک فاسق نیستى. در پى این جریان بود که این آیهنازل شد: «اَفَمَن کَانَ مُوْمِنًا کَمَن کَانَ فَاسِقًا»(12)؛ (آیا کسى که مومن است، همانند فاسق است؟!).(13) ابن ابى الحدید از ابوالقاسم بلخى نقل مى کند که از آن پس او جز با عنوان ولید فاسق شناخته نمى شد.(14)

هنگامى که براى امام على(علیه السلام) بیعتگرفته شد، او با امام(علیه السلام) بیعت نکرد؛ بلکه معاویهو پیروان عثمانرا با اشعارش، علیه امام(علیه السلام) مى شوراند.(15)

او در جنگ صِفّین، همراه معاویهبود و به امام(علیه السلام) ناسزا مى گفت.(16)

امام على(علیه السلام) در رابطه با دشمنى و مخالفت او با پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) این چنین مى فرماید: زنِ ولید بن عقبه پیش پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) آمد و گفت: اى پیامبر خدا! ولید، مرا مى زند(17). پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) فرمود: «به وى بگو که پیامبر خدامرا در پناه خود گرفته است».

چندى نگذشت که زن برگشت و گفت: «پس از شنیدن پیغام شما مرا بیشتر کتک زد».
پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) قطعه اى از لباسش را جدا کرد(18) و به آن زن داد و فرمود: «به وى بگو که پیامبر خدامرا در پناه خود گرفته است».

مدّتى نگذشت که زن، بار دیگر برگشت و گفت: «پس از شنیدن پیغام شما و دیدن نشانه شما مرا بیشتر زد».
پیامبر خدا، دستش را بلند کرد و دو بار عرض کرد: «بار خدایا! خودت به حساب ولید برس. او با من مخالفت کرد».(19)، (20)

در کتاب الغارات ـ در توصیف ولید بن عقبه ـ آمده است که: وى کسى است که خداوند در کتابش او را «فاسق» (نابه کار) نامید و یکى از چند جوانى است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) به آنان وعده آتش داد.

وى در برابر این سخن پیامبر(صلى الله علیه وآله) که درباره على(علیه السلام) فرمود: «اگر از وى پیروى کنید، او را هدایتگرِ هدایت شده خواهید یافت که شما را به راه راست خواهد برد»، شعرى سرود و کلام ایشان را رد کرده [و با آن مخالفت کرد]. و چنین گفت:

فَاِن یَکُ قَد ضَلَّ البَعیرُ بِحِملِهِ *** فَلَم یَکُ مهدِیّاً ولا کانَ هادِیا
(اگر شتر با بارش گم شده است
پس نه هدایت شده اى در کار بوده است و نه هدایتگرى!)
وى از کینه توزان نسبت به على(علیه السلام) و از دشمنان على(علیه السلام) و پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) بود؛ زیرا در روز بدر،(21) پدر وى به دست على(علیه السلام) کشته شد(22).
در شرح نهج البلاغهابن ابى الحدید آمده است: ولید بن عقبه بن ابى مُعَیط انصاررا دشمن مى داشت؛ زیرا آنان پدر وى را در روز بدر، اسیر کرده و در پیش پیامبر خدا گردن زدند لذا او به انصار، دشنام مى داد و از آنان به هذیان گویى یاد مى کرد(23).

در تاریخ دمشق ـ به نقل از عَلقمه ـ آمده است که: در سپاهى در روم بودیم و حُذَیفه با ما بود و ولید، فرمانده ما بود. ولید، شراب خورد و ما خواستیم بر وى حدّ جارى کنیم که حذیفه گفت: آیا در حالى که به دشمنتان نزدیک شده اید بر فرمانده تان حدّ جارى مى کنید، تا بر شما طمع کنند؟
خبر به ولید رسید. پس سرود:

لاَشرَبَنَّ وان کانَت مُحَرَّمَهً *** ولاَشرَبَنَّ عَلى رَغمِ انفِ مَن رَغِم(24)
(من شراب مى نوشم ،گر چه حرام باشد
براى به خاک مالیدن دماغ آن که مخالفت مى کند، شراب مى نوشم!).(25)

پی نوشت:
(1). اُسد الغابة، ج 5، ص 420، الرقم 5475؛ سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص 413، الرقم 67؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 165.
(2). تاریخ دمشق، ج 63، ص 221؛ سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص 413، الرقم 67؛ مروج الذهب، ج 2، ص 362.
(3). سوره حجرات، آیه 6.
(4). مسند ابن حنبل، ج 6، ص 397، ح 18486؛ المعجم الکبیر، ج 3، ص 274، ح 3395؛ تاریخ دمشق، ج 63، ص 224 و ص 228؛ اُسد الغابة، ج 5، ص 420، الرقم 5475؛ الاستیعاب، ج 4، ص 114، الرقم 2750؛ الإصابة، ج 6، ص 481، الرقم 9167؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 53.
(5). سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص 414، الرقم 67؛ تاریخ دمشق، ج 63، ص 221 و ص 242 .
(6). سوره حجرات، آیه 6.
(7). الاستیعاب، القسم الرابع، ص 1553، ش 2721.
(8). همان، ص 1555، ش 2721.
(9). تاریخ دمشق، ج 63، ص 244؛ الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 245 و 246؛ الأغانی، ج 5، ص 139 ـ 146 و ص 158؛ سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص 414، الرقم 67؛ اُسد الغابة، ج 5، ص 421، الرقم 5475؛ الإصابة، ج 6، ص 482، الرقم 9167؛ الاستیعاب، ج 4، ص 115، الرقم 2750؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 165، و ص 174.
(10). صحیح مسلم، ج 3، ص 539، ح 38، کتاب الحدود؛ و الأغانى ج 5، ص 142.
(11). سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص 415، الرقم 67؛ اُسد الغابة، ج 5، ص 421، الرقم 5475؛ تاریخ دمشق، ج 63، ص 220.
(12). سوره سجده، آیه 18.
(13). تفسیر الطبری، ج 11، جزء 21، ص 107؛ فضائل الصحابة، ابن حنبل، ج 2، ص 611، ح 1043؛ أنساب الأشراف، ج 2، ص 380؛ تاریخ بغداد، ج 13، ص 321، الرقم 7291؛ الأغانی، ج 5، ص 153؛ تاریخ دمشق، ج 63، ص 235؛ المناقب للکوفی، ج 1، ص 138، ح 77 و ص 192 ح 116؛ تفسیر فرات، ص 328، ح447؛ تأویل الآیات الظاهرة، ج 2، ص 442، ح 3، کلّها عن ابن عبّاس نحوه؛ و راجع: کفایة الطالب، ص 140؛ و الجمل، ص 217.
(14). شرح نهج البلاغه، ج 4، ص 80.
(15). اُسد الغابة، ج 5، ص 422، الرقم 5475؛ الإصابة، ج 6، ص 482، الرقم 9167؛ الاستیعاب، ج 4، ص 117، الرقم 2750.
(16). تاریخ الطبری، ج 5، ص 45؛ شرح نهج البلاغة، ج 8، ص 54؛ وقعة صفّین، ص 391.
(17). «جاءت إلى رسول الله(صلی الله علیه وآله) تشتکی الولید أنّه یضربها».
(18). هُدْبة: قطعة (النهایة، ج 5، ص 249 «هدب»).
(19). ممکن است «مرّتین» کلام راوی باشد، و ممکن است که کلام رسول الله(صلی الله علیه و آله) باشد.
(20). مسند ابن حنبل، ج 1، ص 319، ح 1303؛ تاریخ دمشق، ج 63، ص 233، ح 12971؛ مسند أبی یعلى، ج 1، ص 181، ح 289؛ مسند البزّار، ج 3، ص 20، ح 768؛ شرح نهج البلاغة، ج 17، ص 239، کلّها عن أبی مریم و الثلاثة الأخیرة نحوه؛ کنز العمّال، ج 13، ص 603 ح 37545 .
(21). صَفراء ، دره اى در ناحیه مدینه ، در یک منزلىِ بدر (معجم البلدان، ج 3، ص 412) .
(22). الغارات، ج 2، ص 518 .
(23). شرح نهج البلاغة، ج 6، ص 36 .
(24). تاریخ دمشق، ج 63، ص 239، المصنّف لابن أبی شیبة، ج 4، ص 583، ح 147، و در آن «رجل من قریش» آمده به جای «وعلینا الولید» .
(26). گردآوری از کتاب: دانش نامه امیرالمومنین، محمد محمدی ری شهری، سازمان چاپ و نشر دار الحدیث، چاپ اوّل، ج 12، ص 427.
    
  طبرى از ابو جناب کلبى نقل مى کند که على(علیه السلام) در قنوت نمازصبح عدهاى را لعن مى نمود که ولید بن عقبه از جمله آنان بود؛ وى مى نویسد(1): على در قنوتِ نمازصبح مى گفت:«اللّهمّ العن معاویه، و عَمرواً، و ابا الاعور السلَمی، و حبیباً، و عبد الرحمن بن خالد، و الضحّاک بن قیس، و الولید»؛ (خداوندا! معاویه و عمرو و ابو الاعور سلَمى و حبیب و عبدالرحمن بن خالد و ضحّاک بن قیس و ولید را لعنت کن).(2)

پی نوشت:
(1). تاریخ طبری، ج 6، ص 40 (ج 5، ص 71، حوادث سال 37 هـ ق)؛ الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 397.
(2). گردآوری از کتاب: گزیده ای جامع از الغدیر، علامه شیخ عبدالحسین امینی، ترجمه محمد حسین شفیعی شاهرودی، موسسه میراث نبوت، چاپ سوم، ص 174.
   
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان