کد خبر: ۵۴۰۲
تاریخ انتشار: ۱۷ دی ۱۳۹۷ - ۱۲:۰۲-07 January 2019
بی شک، مصر در تاریخ گذشته خود، در میان کشورهای عربی، نقش ویژه ای داشته است. اهمیت مصر، آنجایی بیشتر رخ می نماید که از یک سو، به عنوان مرکز ثقل اندیشه های سیاسی و مذهبی در جهان عرب و از سوی دیگر، محل اصلی ظهور ناسیونالیسم عربی در سالهای پس از جنگ جهانی دوم و بالاخره جولانگاه اصلی مبارزه با اسرائیل و حمایت از مبارزات ضد صهیونیستی جنبش مقاومت مردم فلسطین بوده است.
پیشگامی مصر در میان کشورهای عربی در دو حقیقت اصلی نهفته است: قرار گرفتن مصر به عنوان مهد اصلی نشر جنبش فکری ناسیونالیسم عربی به رهبری جمال عبدالناصر و خیزش جنبشهای اسلامی به رهبری گروههای اسلامی واصلاح طلب.
از اهمیت و موقعیت استراتژیک مصر که بگذریم، بررسی و تحلیل جنبشهای اسلامی از مباحث تازه ای است که امروزه جایگاه خود را بیش از پیش بازیافته است. طرح این مباحث، به ویژه، پس از ظهورانقلاب اسلامی ایران که خود مهمترین عامل رشد و تقویت فزاینده گروههای ملی و اسلامی در جهان عرب بود، حائزاهمیت است.

مقاله ای که در پیش رو دارید، نگاهی اجمالی به زمینه های پیدایش عوامل موفقیت یا شکست برخی از جنبشهای اسلامی در مصر دارد واز آنجایی که بررسی و تحلیل یک یک این جنبشها و آراء و افکار مصلحان در این خطه از سرزمین اسلامی، نه سهل است و نه مطلوب و نیز به دلیل گستردگی عرصه این بحث، تنها به بررسی برخی از جنبشهای اسلامی و مصلحان سده اخیر که نسبتا از انسجام بیشتری برخوردار بوده و دارای اهداف مشخص تر و در عمل، موفقتر بوده اند، می پردازیم.
انگیزه اصلی در این تحقیق، ایجاد تحول تحقیقاتی در میان پژوهشگران است که صرفا به مطالعه سطحی و بزرگ جلوه دادن نقاط قوت و ندیده انگاشتن نقاط ضعف جنبشهای اسلامی و مصلحان، درگذشته و حال نپردازند، بلکه کمی واقع بینانه تر به مطالعه این جنبشها پرداخته تا عظمت ابعاد رستاخیر اسلامی درجهان معاصر وزمینه های پیدایش آن رابهتر درک کنند. باشد تا خطاهایی را که گذشتگان مرتکب شده اند، دگر باره ما تکرار نکنیم، تا آینده ای درخشانتر در پیش روی داشته باشیم.

الف - جغرافیای سیاسی کشور مصر
مصر از جمله کشورهای شمال آفریقاست و با مساحتی معادل 1001449 کیلومتر مربع، بیست و هشتمین کشور جهان به شمار می رود. در منطقه مایل به گرم واقع شده و دارای حکومت جمهوری می باشد. نژاد مردم این کشور، عموما قبطی و سامی بوده و 92% جمعیت آن را مسلمانان تشکیل می دهند. زبان رسمی، عربی و واحد پول این کشور«لیرمصری» می باشد. مصر دارای سرزمینی عمدتا کم ارتفاع و جلگه های آن دراطراف رود نیل و دلتای آن، قرار دارد. این کشور در کنار دریاهای مدیترانه و سرخ ودرهمسایگی کشورهای لیبی درغرب، سودان درجنوب و فلسطین اشغالی در شمال شرقی واقع شده است.

1- جمعیت کشور مصر
مصر بالغ بر 52426000 نفر(سال 91) جمعیت داشته و از نظر توزیع جمعیت، 45 % مردم این کشور در شهرها و 55 % آن در روستاها زندگی می کنند. تراکم جمعیتی این کشور 9/41 کیلومتر مربع می باشد. 6/31 جمعیت آن را افراد زیر 14 سال، 5/65 افراد بین 15 - 59 سال و 9/2 % جمعیت را افراد بالای 60 سال تشکیل می دهند. متوسط عمر برای مردان 6/53 و برای زنان 8/56 سال می باشد. میزان زاد و ولد 7/37 (درهزار) و میزان مرگ و میر 8/11 (در هزار) است. متوسط رشد جمعیت آن 3/2 درصد می باشد.
مهمترین شهرهای این کشور از نظر جمعیت، قاهره با 5084463 نفر، اسکندریه با 2318655 نفر، جیزه با 1246713 نفر، شبراءالخیمه با 393700 نفر، محلة الکبری با 292853 نفر، طنطابا 284636 نفر و بالاخره پرت سعید با 262620 نفر می باشد.

2- وضعیت اقتصادی
مهمترین صنایع این کشور، نساجی، شیمیایی، نفت، سیمان، فلزکاری، فولادسازی و محصولات کشاورزی است. نیروی کار این کشور، بالغ بر 13میلیون نفر است که 13 % آن در صنایع، 24 % درکشاورزی و 24 % درخدمات مشغول به کارهستند. میزان تولید ناخالص ملی (1978 م) بالغ بر 20 میلیارد دلار و در آمد سرانه آن 492 میلیارد دلار بوده که 22 % آن از منابع و 30 % از کشاورزی می باشد. هزینه های نظامی آن درسال، 7/3 % و آموزش و پرورش نیز 3/5 درصد تولیدناخالص ملی رابه خود اختصاص داده است. سالانه در حدود یک میلیون نفر، توریست از این کشور دیدن می کنند.

3- امتیازات جغرافیایی
از مهمترین ویژگیهای جغرافیایی این کشور، می توان به رود نیل اشاره کرد که با 6671 کیلومتر طول که از سد آسوان در جنوب تا قاهره درشمال، دریک دره حرکت می کند وسپس وارد دلتای نیل می شود وفلات صحرایی را به دو صحرای غربی که با 362800 مایل مربع وسعت، تا مرز لیبی امتداد دارد و صحرای شرقی که تا دریای سرخ و کانال سوئز و خلیج عقبه امتداد دارد، تقسیم می کند. همچنین صحرای سینابا23000 مایل مربع وسعت، سومین صحرای بزرگ مصراست. کاترین بلندترین قله این کشور، درجنوب صحرای سینا واقع ودارای 866 پاارتفاع است.

4- چهره سیاسی وآموزشی مصر
قانون اساسی این کشور، در سال 1971 تدوین گردیده است و قوه مقننه آن از مجلسی به نام \"مجلس خلق\" با 392 عضو تشکیل می شود. براساس آخرین تقسیمات کشوری، مصر از 25 فرمانداری شکل می گیرد. فعالیت احزاب دراین کشور، محدود بوده واحزاب عمده آن، عبارتنداز: حزب دمکرات ملی، (NDP) ، احزاب سوسیالیست کارگر، سوسیال لیبرال و کمونیست.
حدود 44 % مردم، باسواد و 43 % نوجوانان 15 - 19 ساله، در مدارس مشغول به تحصیل می باشند و به طور متوسط، برای هر 31 دانش آموز یک معلم وجود دارد.
روزانه، تقریبا 14نشریه باتیراژی حدود 4284000 و سرانه 102 روزنامه برای هرهزارنفر در سال منتشر می شود.(1980م).

5- حوادث مهم تاریخی
از لحاظ فرهنگی، مصر از نوادر کشورهای عربی است که قدمت آثار باستانی آن به 5000 سال قبل برمی گردد. اهرام سه گانه مصر، ظهور و سقوط فراعنه مقارن با ظهور حضرت موسی علیه السلام، تصرف مصربه وسیله امپراتوری عثمانی در سال 933 قمری، تشکیل حکومت مستقل فاطمیان درقرن چهارم که و به مدت 5 قرن در مصر حکومت کردند، کشمکش های اول عثمانی، فرانسه و انگلیس بر سر کانال سوئز، تسخیر مصر از سوی ناپلئون درسال 1798، افتتاح کانال سوئز در سال 1869، اعلام رژیم جمهوری در سال 1954از سوی ژنرال محمد نجیب، جنگ شش روزه مصر و اسرائیل که طی آن تمام صحرای سینا و نوار غزه به وسیله اسرائیل اشغال شد، انعقاد پیمان صلح کمپ دیویدبا رژیم اسرائیل و بالاخره، ترور رئیس جمهور این کشور در سال 1981از حوادث مهم و تاریخی این کشوربه شمارمی آیند. (1)
به ندرت می توان در جهان، مکانی مناسبتر از خاورمیانه و شمال آفریقایافت که درآن مفید بودن دیدگاههای جغرافیای سیاسی رابه معرض آزمایش گذاشت. در سالهای اخیر، هیچ نقطه ای بااین وسعت، نتوانسته است به اندازه خاورمیانه و شمال آفریقا توجه همراه با نگرانی جهانیان را به خود جلب کند. حال چرا باید این منطقه، صحنه این همه خشونت و تغییرسیاسی باشد و چه چیز اعث شده که این منطقه، مرکز توجه قدرتهای بزرگ شود؟ به نظر می رسد از عوامل اصلی ای که کشورمصر را مهد جنبشهای اسلامی و ملی کرده است، موقعیت مهم واستراتژیک جغرافیایی و اکولوژیکی این کشور می باشد.

ب- جنبش اصلاحی سید جمال الدین اسدآبادی
سیدجمال الدین اسدآبادی از بزرگ مصلحانی است که از اول محرم سال 1288 قدم به مصرگذاشت و به مدت هشت سال، پر برکت ترین و سودمندترین ایام زندگی خود را در این کشور سپری کرد. او طی این مدت، بذر اصلاحات را در این سرزمین افشاند، به طوری که آثار آن پس از گذشت صدواندی سال هنوز هم مشهود است. تا آن جا که بضاعت اندک علمی و قلمی نگارنده اجازه دهد، ضمن اشاره به آثار، آراء و افکار این مصلح بزرگ به علل و عوامل موفقیت وی می پردازیم.

1- شخصیت سید جمال
یکی از علل عمده موفقیت سیدجمال، همانا شخصیت برجسته و ویژگیهای فردی وی می باشد. او علاوه بر استعدادهای طبیعی و خدادادی، دارای بصیرت، قدرت ابداع و ابتکار و محیط برهدف خود بود. وی فیلسوفی بلندمرتبه، سخنرانی نافذ، دانشمندی مجهز به علوم جدید و قدیم، آشنا به زبان فرانسه، انگلیسی، عربی و فارسی بود. هوش و فراستی بلند داشته و در حل مشکلات، از چنان قدرتی برخوردار بود که در همان نظر اول، مجدانه و با اقتدار کامل گره مشکل را می گشود. وی همه وجود خود را وقف اسلام و مسلمین کرده بود و از حوادث روزگار بیمناک نبود.
بهره سیدجمال از علوم قدیمه، شامل صرف و نحو، تفسیر، حدیث، اصول، کلام، منطق، حکمت الهی و طبیعی، ریاضی، طب، تشریع، نجوم، که عمدتا در طول چهار سال اقامت خود در نجف به دست آورد، در حد اعلی بود. علوم جدید را، که عموماپس ازمراجعت ازنجف وسفرش به هند، که یک سال و اندی به طول کشیده بود، کسب کرد که مجموعه اینها شخصیتی بی نظیر را در وی شکل داده بود. (2)

2- اهم فعالیتهای سیدجمال درمصر
فعالیت سیدجمال در مصر را می توان در دو عنوان کلی خلاصه کرد: دروس علمی؛ دروس عملی

الف - دروس علمی: سید در کلاسهایی که برای شاگردان خود ترتیب داده بود، دروس منطق، فلسفه، هیئت، تصوف و... را تدریس می کرد (همان کتبی که قبلا نیز در الازهر تدریس می شد) امتیاز سیدجمال در تدریس این کتابها، تطبیق محتوای دروس بر مسائل اجتماعی و روز جامعه و دادن بینش اجتماعی به شاگردان بود، به گونه ای که هیچ گاه شاگردان خود را در قیود الفاظ و جملات نگه نمی داشت، بلکه همیشه آنان را برحقیقت و کنه مطالب محیط می نمود و به معرفت حقیقی رهنمون می کرد. در واقع، این کتابها ابزاری بودند برای پرداختن به درد جامعه اسلامی آن روز. او علاوه بر تقویت بنیه علمی شاگردان، به مسائل اجتماعی به عنوان یک معضل بزرگ اجتماعی که باید مسائل علمی، گره گشای آن باشند، می پرداخت. وی معتقد بود که طرح مسائل علمی که دردی از مشکلات جامعه اسلامی را حل نکند، بیهوده و عبث است. محصول دروس علمی سید، تربیت شاگردان و مصلحانی همچون شیخ محمد عبده، بزرگ مصلح جهان اهل سنت؛ سعدزعلول، حلباوی و... بودند که بعدها هرکدام پرچمداری نهضتی را در مصر عهده دار شدند.

ب دروس عملی: سید، در درسهای عملی خود که به زبانی عامیانه تر القاء می شد، جوانان پرشور مصری را به حرکت و خیزش فرا می خواند و این در حالی بود که به قول مرید او، شیخ محمد عبده، (3) اوضاع اجتماعی مصر چندان مطلوب نبود.
مردم مصر پس از سال 1293 (1877 م.) انجام امور مهمه و تمامی کارهای اجتماعی بلکه خصوصی خود را نزد حاکم اعلای مصر (خدیو، ملک، رئیس جمهور، و نواب) او می بردند و وی به هر صورت که می خواست در کارها دخالت می کرد و مردم نمی توانستند تصمیمی غیر از اراده حاکم بگیرند. هیچ نویسنده ای نبود که آنان را بیدار کند و هیچ سخنوری پیدا نمی شد که اندرزشان دهد. در این زمانه بود که سیدجمال الدین قدم به مصر گذاشت.
در واقع، دید بلند و آینده نگری سید، ایجاب می کرد که فعالیت سیاسی وی درون لفافه تدریس حکمت، پوشیده شود. هسته مرکزی نهضت سیاسی مصر را برای کوتاه کردن دست استبداد خدیو و ستیزه جویی با مقاصد استعماری دول غرب و برآوردن سطح استعداد سیاسی فلاح زادگان مصر جهت شرکت در مسؤولیت اداره کشور خود مهیا ساخت» (4)
سیدجمال، جوانان پرشور و شاگردان خود را بیشتر به کارهای عملی در اجتماع تشویق می کرد، از جمله، آنان را به سوی نشر جراید، مجله و روزنامه هدایت می نمود و خود شخصا برای آنان مقاله می نوشت. برای نمونه، «ادیب اسحاق» از شاگردان وی، روزنامه «مصر» در قاهره، یا «التجاره» در اسکندریه را منتشر می ساخت و در آن، مقالاتی را تحت عنوان «روح البیان فی الانجلیز والافغان» از سیدجمال منتشر می کرد.
سید در دروس علمی خود، پیچیده ترین مسائل روز و درد جامعه اسلامی آن روز را برای اقشار مختلف، از جمله، شیمی دانان، مورخان، جغرافی دانان، پزشکان و... به زبان گویا، ساده و شیوا بیان می کرد. وی در قسمتی از یک سخنرانی مهیج خود چنین می گوید:
«... شما مصری ها به بندگی و عبودیت رشد کرده و خو گرفته اید و در دامن استبداد تربیت شده اید، از دوران شاهان و فرعونیان که از چوپانی به سلطنت رسیدند وبر شما حکومت کردند، تاامروز که قرنهاگذشته و شمامظالم فاتحین رابر دوش می کشید و زیرلگد ستمکاران لگدکوب می شوید و...شمادربرابر جورحکام صبرمی کنید ودرنتیجه، قوام حیاتتان راازدست داده اید. زیر شلاق و چماق ستمگران عرق ریخته اید ودم نزده اید» (5)
سخنان تند و صریح سید در جو مسموم مصر، به مردم چنان شوکی وارد کرد که پس از چند صباحی از ورود سیدجمال الدین به مصر، قیام «عرابی پاشا» به بار نشست.
اهداف عمده سید از دروس علمی، تربیت رهبرانی برای آینده کشور، به انگیزه هدایت و رهبری مردم بود، به گونه ای که پس از وی جای خالی سید را پرکنند. و هدف از دروس عملی نیز قیام و شورش مردم و آگاهی دادن به آنان جهت مبارزه با حکام مستبد، و رهایی نمودن خود از زنجیر استعمار انگلیس و لااقل تفهیم این حقیقت که ای مردم مصر، شما نیز انسانید و حق تصمیم گیری در سرنوشت خود را دارید، و نیز مثل همه انسانهای دیگر، حق رای و حق اظهار وجود دارید.!
ازفعالیتهای دیگر سید در مصر، می توان به تشکیل جمعیتی به نام «انجمن وطنی» با همکاری شیخ محمدعبده اشاره کرد. از آن جایی که این انجمن، شباهتی با انجمنها و احزاب دیگر دنیا نداشته است، لذا در سراسر مصر تنها چهل نفر، به تمام معنا فداکار، به عضویت آن درآمدند.
سید درباره هدف خود از تاسیس این انجمن می گوید: «هدف از تاسیس انجمن، مبارزه با استعمارگران خونخوار و رسواکردن بعضی از قشریون بی سواد ومال پرست وظالم است» (6)
سید در پانزدهیمن جلسه انجمن وطنی، در کرسی خطابه، در باره عظمت و جایگاه قرآن در بین مسلمانان، چنین گفت:
«بارالها...این انجمن مقدس، به نام تو و برای یاری دین تو تشکیل شده است...آقایان گرامی، دستور مقدسی که نشانه فعالیت دین اسلام تا روز قیامت و ضامن سعادت بشری است، قرآن است. آه آه! این قرآن مقدس، در اثر غفلت مسملین، مهجور شده است، همان قرآن مقدسی که از پرتو شعاع نورانیش دنیای دیروز وامروز راباآن انحطاط، به این درجه از تمدن رسانید. آه آه! که قرآن، امروز برای تلاوت بالای قبور در شبهای جمعه، زباله مسجد، کفاره گناه، قسم دروغ، حمایل مسافرین، زینت وچراغانی و...به کار می رود» (7). این سخنرانی، آن چنان جذاب و مهیج بود که حدود یک سوم از اعضای انجمن از کثرت گریه غش کردند.
برخی از دستورالعمل های هفده گانه سید به این انجمن، بدین شرح است:
امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید؛ مردم غیر مسلمان را دعوت به اسلام نمایید؛ با مبلغین نصارا به بهترین وجه مباحثه کنید؛ از راهنمایی افراد ناآشنا به قوانین دینی یا شؤون سعادت بخش دیگر، کوتاهی نکنید و... (8) درپی این فعالیت، رئیس بانک انگلیسی در مصر برنامه ای خطاب به یکی از صرافان لندن می نویسد. وی در بخشی از نامه آورده است:
«از غرائب روزگار این که امروز سیاست اروپا در مصر و فردا سراسر دنیا، پایمال فعالیت چهل نفر مسلمانی خواهدشد که سلاحشان فقط دیانت و عمل به قوانین مذهبی است». (9) و نیز «لرد کرومر» مامور سیاسی انگلیس در مصر، طی گزارشی درباره فعالیت انجمن وطنی چنین می نویسد: «در خصوص پیشامدهای ناگوار اخیر مصر، ابدا نبایستی ماموران دولت امپراتوری را مقصر ویا دوستان مصری مارا سهل انگار شمرد؛ زیرا دست کشیدن هشتاد نفر از کارمندان عالیرتبه مصر از کار، و زمین گذاردن منافع اقتصادی دولت امپراتوری، همانا وجودانجمن وطنی، در مصراست. اگریک سال دیگر مجمع فوق در قاهره برقرار بماند، گذشته از این که سیاست و تجارت بریتانیا در قاهره و آفریقا و سایر نقاط شرق معدوم خواهد شد، بلکه ممکن است در سراسر اروپا عملیات شگفت انگیز این گروه، تولید سر وصدای فراوان نماید». (10)

3- اهداف سید جمال
برای پی بردن به اهداف یک مصلح، یا باید به آثار علمی و قلمی و مکتوب وی مراجعه کرد و یا از آثار صاحب نظرانی که درباره وی اظهار نظر کرده اند، بهره جست. در این باره، مناسب دیدیم که اهداف سیدجمال را از زبان روزنامه «العروة الوثقی» که مدتی تحت مدیریت وی در پاریس منتشر می شد و نیز از آثاری که در مصر، هند، ایران و... از خود برجای گذاشته است، استفاده کنیم. بنابراین، مجموعه اهداف وی را می توان چنین بیان نمود:
وحدت جامعه اسلامی و جهان اسلام؛ نفی اختلافات نژادی، معنوی، فرهنگی و ایدئولوژیکی؛ تعالی و ترقی و توسعه فرهنگ؛ علم و حریت اسلامی؛ تصفیه عقاید خرافی مردم و برگرداندن عزت و شرف و منزلت به آنان؛ مبارزه مستمر با بیگانگان؛ تبیین تکالیفی که مشرق زمین در انجام آن حضور ورزیده اند و موجب انحطاط آنان شده است؛ تزریق ایمان و عقیده و ایجاد امید و شوق؛ و زدودن یاس و ناامیدی از مردم؛ دفاع از عقاید مسلمین و به خصوص، دفع تهمتهایی که به شرقیان زده شده است؛ و بالاخره، آگاهی مشرق زمین از حوادث سیاسی و اجتماعی جامعه خود. (11)

4- رمز موفقیت سید جمال
از جمله عواملی که می توان به عنوان رمز موفقیت سیدجمال و عالم گیر شدن آوازه وی برشمرد، موارد ذیل می باشد:
اعتقاد به توانایی ذاتی اسلام برای رهبری مسلمانان جهان؛ مبارزه وی با روحیه تسلیم در برابر قضا و قدر و گوشه نشینی؛ اعتقاد به بازگشت به منابع اصیل اسلامی؛ تفسیر عقلی تعالیم اسلامی در کنار استفاده از سایر منابع؛ فراخوانی مسلمانان برای یادگیری علوم جدید؛ مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی؛ اعتقاد به جدایی ناپذیری دین از سیاست؛ زبان گویا و سخنرانیهای نافذ وی؛ تبیین دین اسلام با زبانی ساده، گویا و همه فهم؛ اعتقاد به جهاد و کاربرد آن در زندگی اجتماعی؛ وقف خود برای اسلام و نداشتن ترس از هیچ قدرتی؛ مجهز بودن به علوم جدید و قدیم، آشنایی به چندین زبان و تبلیغ اسلام با توجه به زبان و فرهنگ هر قومی واستعدادهای طبیعی و خدادادی وی.

5- روش مبارزه سید جمال
شاید بتوان در طول حیات سیدجمال، دو شیوه مبارزه را نام برد. وی در ابتدا معتقد بود که باید مبارزه را از راس هرم قدرت (حکومت) شروع کرده و از بالا، دست به اصلاحات زد و در عین حال، به آگاه کردن مردم پرداخت. وی این روش را در ایران، افغانستان، هند، و تاحدودی در مصر به کار گرفت و عمدتا در اوایل مبارزات خود از این شیوه بیشتر بهره جست اما در اواخر عمر خود، از این شیوه اعراض نموده و معتقد بود که این شیوه، روش صحیحی برای مبارزه نیست، بلکه باید مبارزه را از میان توده ها آغاز کرده و اقدام به روشنگری آنان نمود. این مطلب را در اواخر عمر خود در زندان استانبول طی نامه ای خطاب به جوانان ایرانی نوشت که: «در عمرم تخمی را در میان سلاطین پخش کردم که حکم شوره زار را دارند و رشد نمی کنند و این، روش صحیحی نبود، باید به روشنگری مردم پرداخت». (12)

6- سیدجمال، سلسله جنبان نهضتهای اسلامی
مرحوم سعیدی می گوید:«چند سال پیش، شخصی از یکی از علمای الجزایر پرسید که منشا نهضت الجزایر چه بوده؟ آن زعیم در پاسخ گفت: قیام سیدجمال الدین و فریادهای او در شمال آفریقا منشا نهضت الجزایر بود. او در مصر بودو ما از او الهام گرفتیم تاتوانستیم به الجزایر آزادی واستقلال ببخشیم». حتی سر منشامبارزه مردم اندونزی بر ضداستعمار هند سید جمال الدین بوده است.
«مخزومی پاشا» یکی از فدائیان سیدجمال الدین و دارای شخصیت بزرگی بوده است. گویا وی اهل سوریه بوده و غالبا در مصر و سوریه با او به سر می برده است و نهضت و حرکت اصلاحی وی متاثر از سیدجمال بوده است.» (13)
«سعد زغلول پاشا رهبر بزرگ و ملی و رئیس دولت مصر، درباره خاطرات دوران جوانی خود می نویسد: در دوران جوانی، آن زمانی که در الازهر مصر تحصیل می کردم، شنیدم که سیدجمال الدین آمده و در الازهر، علوم جدید را نشر می دهد. پس از اولین ملاقات باوی، مسحور قیافه او شدم و به رفقا گفتم که نباید دیگر از این مرد معارضه کنیم.» (14)
«مصطفی کامل و کسانی که مجله «السیاسی» مصر را می نوشتند و منشا آن همه نهضتها شدند، همگی، خود را به شاگردی سید جمال الدین مفتخر می دانستند» (15)
«شیخ مغربی» از قول عباس عقاد، نویسنده معروف مصری، نقل می کرد که او می گفت: روزی سعد زغلول در یک اجتماع عمومی به مصریان گفت: «من این نهضت را چنان که امروز، گویندگان این مجلس گفتند، از پیش خود نیافریده ام، بلکه این نهضت، قدیمی است که سیدجمال الدین و شاگردانش و پروردگان مکتب او در ایجاد آن تاثیر بسزا داشته اند.» (16)
«مسلمانان هند، مردمی حق شناس و قدردان می باشند و هرگز ارزش این سابقه گرانبهایی را که تعلیمات سیاسی سیدجمال الدین درهند داشته، ازنظر دورنخواهند داشت». (17)
«سیدجمال الدین با تیغ زبان و نوک قلم خود، زمینه سازی و شالوده اصلی قبول حکومت مشروطه ایران را در ذهن علمای روحانی مملکت فراهم آورد.» (18)
«لرد کرومر، مامور عالیرتبه انگلیسی در مصر، به مقامات عالی انگلیسی گزارش داد که اگر سخنان این درویش ایرانی (سیدجمال) ادامه پیداکند، جنبش و نهضت صدر اسلام دوباره تقویت خواهدشد. این مطلب، در اسناد سیاسی وزارت خارجه انگلستان منعکس است.» (19)
«کوشش عثمانیها برای تغییر حکومتشان از استبداد به مشروطه در درجه اول مربوط به تاثیر افکار سیدجمال الدین بوده است که در پایتخت عثمانی چندی می زیسته و با ایشان گفتگو می کرده است». (20)

ارزیابی نهضت اصلاحی سید جمال
درمیان مصلحان، سیدجمال از آوازه و شهرتی بس بلند برخوردار است و از نوادر مصلحانی است که در سراسر عالم، نام درخشان وی همراه با پرونده ای جاودان از او به یادگار مانده است و این جز به خاطر ویژگیهای ممتاز و خدادادی و همت بلند او نبود. از جمله، این ویژگیها تسلط وی بر چند زبان بود که برای هر قومی با زبان خود آن قوم به ارشاد می پرداخت. سوز و گداز سید برای جهان اسلام به اندازه ای بود که لحظه ای وی را آرام نمی گذاشت و بدون کمترین تعصبی و حتی بدون معرفی مذهب و ملیت خود، به فکر اتحاد مسلمین و سربلندی آنان و نابودی استعمارگران بود. اگر به زندگی و مبارزات سید، گذری کنیم، خواهیم دید که وی چیزی جز اتحاد همه جانبه مسلمین و باز یافتن عظمت آنان درسر نمی پروراند و تا این اواخر وی را به عنوان یک افغانی سنی مذهب می شناختند (21) و این از بزرگترین عوامل موفقیت هر مصلحی است که بدون کوچکترین تعصب ملی، قومی و دینی به مبارزه بپردازد. با وجود این، به نظر می رسد که اگر شرایط خاص زندگی سیدجمال نبود واگر تبعیدهای پیاپی وی نبود و اگر دامنه مبارزات خود را می توانست در یک مکان متمرکز کند، کمااین که مصر از آثار و برکات سیدجمال به دلیل حدود هشت سال توقف وی در آن جا بیشترین بهره را برد، (22) قطعا از آثار برکات وی، جهان اسلام بیش از این استفاده می کرد، اما از طرف دیگر، همین نیز نقطه قوت وی به شمار می رفت؛ زیرابه هر نقطه ای که پای سید می رسید، چنان انقلابی برپا می شد که پس از چند صباحی وی را از آن جا تبعید می کردند که به اذعان بسیاری از مصلحان و مورخان، هر جنبشی و انقلابی که در جهان عرب رخ داده است. از برکات نهضت سیدجمال بوده است.
یکی دیگر از اشکالات سید، عدم برنامه ریزی درست و ثابت و نداشتن شیوه ای واحد برای مبارزه بود. همچنان که در لحظات آخر عمر خود، پی به خطای خود برده و شیوه نفوذ در هیات حاکم و اصلاح آنان را برای مبارزه، شیوه ای ناصواب می داند و نفوذ در میان توده ها و اقدام به آگاه کردن آنان را تنها رمز موفقیت قلمداد می کند. بنابراین، به نظر می رسد که اگر سید از طریق تشکیل گروههای فشار و تشکیلات سیاسی، دست به مبارزه می زد، موفقتر از آنچه هست، می بود، به طوری که با رفتن سید همه آثار و فعالیتهای وی به دست فراموشی سپرده نمی شد. هرچند که ممکن است این امر، به خاطر شرایط ویژه زندگی سید قابل توجیه باشد.

ج: شیخ محمد عبده
یکی از بزرگ مصلحان جهان عرب و اهل سنت در سده اخیر، شیخ محمد عبده است. وی در یکی از دهکده های غربی مصر (بحیره) در سال 1266 هجری قمری متولد شد. نام پدرش عبده بود که برنام شیخ افزوده می شود. وی تاسن ده سالگی از نعمت دانش محروم بود، از این پس در منزل پدر خویش، خواندن و نوشتن را آموخت و آن گاه برای حفظ قرآن کریم به مدت دوسال به مکتب فرستاده شد.
وی پس از اخذ پایان نامه از الازهر، در سال 1294 شغل معلمی را پیشه خود ساخت وپس ازاندکی از جانب نخست وزیر وقت (ریاض پاشاه) سردبیر روزنامه رسمی\"الوقایع المصریه\" گردید و از این طریق شروع به تبلیغ افکار و عقاید اسلامی نمود.

علل شهرت عبده
به نظر می رسد آنچه که باعث شهرت عبده شده است، تاثیر افکار سیدجمال بر وی بوده است؛ چرا که همزمان با ورود سیدجمال به مصر و به خصوص تدریس درسهای فلسفی و به طور کلی، علوم عقلی، عبده گمشده خود را یافت. روح بلند و بیان ساده، رسا وشیوای سید، چنان وی رامجذوب خود ساخت و کام تشنه و سراسر وجود وی را فرا گرفت که خود می گوید:
«من از آغاز محرم سال 1287 به مصاحبت با سیدجمال نائل شده و به فراگرفتن قسمتی از علوم ریاضی و فلسفی و علم کلام از وی مشغول گشتم و مشایخ «ازهر» و عموم طلاب ازهری شروع به تهمت زدن نمودند و چنین تصور می کردند که این علوم به تزلزل و سستی در عقاید صحیح می انجامد». (23)
«پدرم به من حیاتی بخشیدکه علی ومحروس (دو برابر دیگر وی) در آن بامن سهیم بودند، ولی سیدجمال به من حیاتی بخشید که من در آن با محمد صلی الله علیه وآله و ابراهیم و موسی و عیسی و اولیاء و قدسیان علیهم السلام شریکم». (24)

دوران سه مرحله ای زندگی عبده
در واقع، زندگی عبده به سه مرحله کلی، تقسیم می شود:
الف: دوره بحران فکری و برخورد وی باشیوه های تقلیدی فکر و تعلیم و تربیت در مصر.
ب: دوران آشنایی وی با سیدجمال که به وسیله او از اندیشه های تقلیدی رهایی یافت.
ج: دوران آشنایی عبده با معارف غربی. (25)

الف- دوران بحران فکری عبده
همان طور که گذشت، عبده از ده سالگی شروع به آموختن دانش نمود. سپس به مکتب خانه رفته و به مدت دوسال قرآن را حفظ کرد. پس از ازدواج، نزد فردی به نام شیخ درویش که از خالوهای پدر وی بود، تفسیر قرآن را آموخت. ازاین زمان به بعد تحولات روحی در افکار شیخ آغاز گردید. دیگربار، در سن شانزده سالگی به نزد شیخ درویش رفته و از افکار وی بهره جست و پس از آن به قاهره رفت. او در طی این مدت، به دنبال گمشده خود می گشت. در «الازهر» با روحانیون قشری و عصری آشنا شد که متون درسی یک نواخت، کسل کننده؛ فاقد هرگونه محتوا و خالی از مسائل روز و مسائل اجتماعی تدریس می کردند. پس از اندک زمانی آن جا را نیز ترک کرد و این در حالی بود که هنوز گمشده خود را نیافته بود.

ب- دوران آشنایی با سید جمال
تحولات روحی در زندگی شیخ، همراه با نخستین سفر سیدجمال به قسطنطنیه که از مصر می گذشت و برخورد شیخ با وی آغاز گردید. شیخ به یک باره شیفته سید شد و آن گمشده همیشگی خود را در وی یافت. هیچ کس به اندازه سید در تحول روحی عبده مؤثر نبود. از همان اوائلی که وی به «الازهر» جهت تحصیل فرستاده شد، با بی میلی هرچه تمامتر آن جا را ترک کرد؛ چرا که با تحجرگرایان و قشریون الازهر سر سازش نداشت و سید، پرده از چهره دنیایی که «الازهر» از عبده مخفی کرده بود، برداشت و عبده را به دنیایی جدید رهنمون کرد و این امر با نگاهی کوتاه بر زندگی شیخ محمد عبده کاملا آشکار می شود.

ج- دوران آشنایی عبده با معارف غربی
آشنایی عبده با معارف غربی به نخستین سفر وی به پاریس و زمانی که وی اقدام به ترجمه کتابهای تولستوی و اسپنسر کرد، باز می گردد. از این زمان به بعد بود که وی معتقد شده که آموزش و تربیت دینی جامعه، مقدم بر آموزش و پرورش سیاسی و بر هر حرکت سیاسی دیگراست. شیوه فکری و داوری او در همه حال، محافظه کارانه و اعتدالی بود. به نظر او برای مردم مصر که گرفتار بی سوادی و از همه مهمتر نادانی بودند، تربیت اخلاقی و آمادگی فکری باید بر مبارزه سیاسی مقدم باشد و راه رفع مفاسد اجتماعی نیز، جهش و اقدام قاطع انقلابی نیست (برخلاف سیدجمال) بلکه اصلاح تدریجی است. (26)
پیشرفت تمدن غرب، رشد فکری و علمی در اروپااز یک سو، عقب ماندگی مسلمین از کاروان دانش از سوی دیگر، باعث شد که عبده موضع انفعالی به خود گیرد و وی را برآن دارد که با اقتباس از تمدن و فرهنگ غرب و تطبیق آن با اسلام، به دنبال یافتن چاره ای برای اصلاح زندگی اجتماعی مردم مصر برآید و در این راه از تفسیر علمی احکام اسلام، یاری جوید. از همین زمان بود که وی به دنبال تطبیق احکام دینی و معارف اسلامی با معارف وتمدن غربی ویاحتی توجیه آن می رود.

شیوه کار عبده
از روشهای مبارزه عبده، علاوه بر نوشتن مقالاتی در روزنامه اهرام، می توان به موارد زیر اشاره کرد: کلاس درس در منزل خویش برای برخی دانشجویان، نوشتن کتاب، تدریس کتابهای تهذیب الاخلاق ابن مسکویه، تاریخ تمدن اروپاتدریس در دارالعلوم و تدریس مقدمه ابن خلدون در دانشگاه الازهر که از این طریق به اصلاح افکار مردم و دانشجویان می پرداخت.
مدتی نیز در سردبیری روزنامه «الوقایع المصریه» مسؤولیت اصلاحات اجتماعی از طریق مطبوعات را بر عهده داشت. و از این طریق، مقالات متعددی را در زمینه های دینی، ادبی، اجتماعی و اصلاحی به رشته تحریر در آورد. وی از مقامات قضایی می خواست تاتصمیمات خودرا به روزنامه اطلاع دهند و به خود، حق اعتراض با هر نوع نابسامانی را می داد و از این طریق دست به اصلاحات عظیمی در کشور زد و دایره عمل خود را به جایی رسانید که از وزارت داخله نیز که زیر نظر مستقیم ریاض پاشا اداره می شد، ایراد گرفت.
در همین دوران بود که سیدجمال، برای فعالیتهای منظم و کارهای اصلاحی دسته جمعی، با همفکران و شاگردان خود، از جمله شیخ محمد عبده، درصدد تشکیل حزب وطنی برآمد تا برای اولین بار به صورت جمعی با نیروهای استعمار که در مصر نفوذ زیادی داشتند، مبارزه کنند. بنابراین، تجمعی با شرکت 300 تن به نام «حزب وطنی» را تشکیل دادند و عبده به عنوان مرد شماره دو دراین حزب فعالیت داشت.
یکی دیگر از شیوه های مبارزه عبده انتشار روزنامه «عروة الوثقی» در پاریس، باهمفکری و همکاری سیدجمال بود که اغلب مقالات این روزنامه، که بیش از هیجده ماه دوام نیاورد، به وسیله عبده نوشته می شد.
وی پس از بازگشت مجدد از پاریس به بیروت و به مصر، مشی دیگری پیشه خود نمود و تصمیم گرفت که دیگر، در امور سیاسی دخالت نکند. از این رو، تنها به روشنگری افکار عمومی پرداخت و به تدوین کتاب تفسیر «المنار» مبادرت کرد. از این پس، بیشتر به اصلاح آموزش و پرورش همت گماشت و حتی موفقیتهایی در اصلاح وضع بهداشت، مسکن و برنامه های طلاب الازهر کسب نمود، اما در اصلاح برنامه های درسی و متون «الازهر» با مخالفت شدید قشریون روحانی و شیوخ مواجه شد و موفقیت چندانی کسب نکرد. (27)

مقایسه ای بین مشی مبارزه سیدجمال و عبده
هرچند دردهایی را که سیدجمال تشخیص داده بود، عبده نیز آنها را احساس می کرد. اما آنچه که عبده را از سیدجمال متمایز می کرد، توجه خاص عبده به بحران اندیشه مذهبی مسلمانان، در اثربرخورد باتمدن غربی و مقتضیات جدید جهان اسلام بود و در واقع، وی درجستجوی راه حلی برای اسلام و مقتضیات زمان بود که از طرفی، در اثر جمود فکری و قشری مابی برخی علمای دینی، اسلام مانع پیشرفت و تکامل جامعه مصری تلقی نشود و به همین جهت نیروهایی را از خود مسلمانان بر علیه اسلام بر نینگیزد و از طرف دیگر، به نام انطباق اسلام با علم، افراط کاریهایی صورت نگیرد.لذا وی فقه مقارن از مذاهب چهارگانه، دخالت دادن مبانی فلسفی و حقوق در اجتهاد، ایجاد نظام حقوقی جدید در فقه که پاسخگوی مسائل روز باشد و تمایز قائل شدن میان عبادات و معاملات و... را مطرح کرد. (28)
عمده تفاوت سیدجمال و شیخ محمد عبده دراین بود که: سید انقلابی ای بود که معتقد به حرکت، جهش و مبارزه مستمر بود، اما عبده اصلاح طلبی بود که معتقد به اصلاح تدریجی جامعه بود.سید مبارزه با استبداد و استعمار و نابودی آن را سرلوحه کار خود قرار داده بود، اما عبده معتقد بود که آموزش و تربیت دینی برآموزش و تربیت سیاسی مقدم است. سیدجمال، بیشتر مرد پیکار، سخت کوشی و مبارزه بود، ولی عبده، بیشتر مرد اندیشه و میانه روی. سید، آزادی سیاسی مسلمانان را تنها راه تحرک فکری آنان می دانست و عبده، فکر تربیت اخلاقی و دینی مسلمانان را درسر داشت. سیدجمال، دامنه کوششهای خود را کم و بیش درسراسر جهان اسلام گسترده بود و عبده بیشتردراصلاح احوال مصریان می کوشید. (29)

بررسی و ارزیابی افکار عبده
متاسفانه عبده، مانند بسیاری از مصلحان عرب، خط مشی ثابتی را دنبال نمی کرد و کمتر از مایه های اسلامی و دینی بهره می جست که مقداری از این مساله، به عدم تحرک و پویایی مذهب اهل سنت باز می گردد، که روح ایثار و تحرک و شهادت در میان آنان وجود ندارد. مهمترین اشکال عبده را باید در عدم دخالت وی در سیاست دانست، که مسلما بدون تغییرات در نظام سیاسی حاکم، تغییرات در سطح جامعه، به خصوص، آموزش وپرورش که وی طلایه دارآن بود، عبث و بی نتیجه بود.
ازلحاظ فکری، اشکالی که بر عبده وارد است این است که: وی اصل شورادراسلام راهمان اصل دمکراسی غربی قلمدادمی کرد و ازطرفی، اجماع رانیز همان اعتبار وتوافق عمومی می دانست. (30)
مهمتر از همه، این که موضعگیری عبده در برابر تمدن غرب، انفعالی و تدافعی بود. پیشرفت تمدن غرب و رشد فکری و علمی در اروپا از یک سو و عقب ماندگی مسلمین از کاروان دانش روز، از سوی دیگر، باعث شد که عبده چنین موضعی به خود بگیرد و وی را برآن دارد که با اقتباس از تمدن و فرهنگ غرب و اروپا و تطبیق آن با اسلام، به دنبال یافتن چاره ای برای اصلاح زندگی اجتماعی مردم مصراز طریق تفسیر علمی احکام اسلام برآید. در این رابطه، حضرت آیة الله خامنه ای - دام ظله - موضعگیری عبده در برابر تمدن غرب را تدافعی خوانده و می نویسند: «(سیدجمال) سنگرهای فکر و تمدن و فرهنگ غرب را از موضع اسلامی خود بمباران می کرد تا آنها از خودشان دفاع کنند. او به آنها هجوم می برد و هرگز درصدد این برنمی آمد که بنشیند این جا و افکار اسلامی و احکام اسلامی را توجیه کند، تا با فکر و فرهنگ و تمدن امروز و متداول جور در بیاید. این کار را سیدجمال نمی کرد، این اشتباه بزرگی بود که این مرد بزرگ مرتکبش نمی شد، برخلاف بسیاری از شاگردانش مثل عبده و رشیدرضا و... اینها نشسته بودند و فکر می کردند که فلان آیه قرآن را چگونه با فرمول علمی تطبیق کنند که منافاتی (باتمدن غرب) نداشه باشد و سیدجمال چنین نمی کرد». (31)
عبده می خواست که فقه اسلامی و احکام شریعت را چنان تفسیر کند که با مطالب تمدن جدید و نیاز نسل نو مطابق باشد وازاین رو عقل بشری را با وحی یکسان قلمداد می کرد!
علی رغم همه این کاستیها، عبده در جهان اهل سنت و مصلحان جهان عرب، از پیش قراولان و مصلحان نامی است که نسبت به دیگر مصلحان، از وضعیت بهتری برخوردار است هرچند که اشکالات فوق نیز از یک مصلح، قابل اغماض نیست.

ج – محمد رشيد رضا (1354 – 1382 ه. ق)
محمد رشيد بن علي رضا بن محمد قلموني، مريد و شاگرد شيخ محمد عبده، اهل شام بود، ولي عمر مفيد خود را در مصر سپري كرد. وي نويسنده، عالم به حديث، اد، تاريخ و تفسير و مصلحي نامدار و از شخصيتهاي موسوم به سلفيه (اصل گرايي) بود. رشيد رضا از همان اوان كودكي، به كشور مصر سفر كرد. در سال 1323 با شيخ محمد عبده آشنا شد و در كلاس درس او به تحصيل علوم پرداخت و پس از طي مراحلي از علوم اسلامي، مدتي شيوه زهد و گوشه نشيني اختيار كرد.

آغاز مبارزات
رشيد رضا متعلق به نسلي از مهاجران سوري بود كه در اواخر قرن 19 ميلادي، مصر را به عنوان وطن دوم و كانون اصلي فعاليت فكري و فرهنگي خود انتخاب كرد و آن جا توانست چشم انداز وسيعتري نسبت به امور بيابد و با ديد عميق تري مسائل را ببيند. تعصب قويم و نژادي را محكوم مي كرد و از ابن خلدون، به خاطر تجليلش از عصبيت يا انسجام گروهي و همبستگي و سلحشوري عشيره اي، به عنوان منشأ قدرت سياسي و زمينه مناسب براي مأموريتهاي الهي، انتقاد ميكرد. 1 او كم كم، اهل فتوا و صاحب نظر و قلم شد و از اين طريق وارد ميدان مبارزه سياسي گرديد و براي نشر آثار ديني و اسلامي، اقدام به انتشار مجله \" المنار\" كرد. مدتي نيز، در زمان ملك فيصل بن حسين حسيني، در سوريه به عنوان رئيس موتمر سوري انتخاب شد. 2

آثار علمي رشيد رضا
مشهورترين آثار وي مجله «المنار» است كه 34 شماره از آن منتشر شود و نيز «تفسير القرآن الكريم» كه به «تفسير المنار» مشهور است و تنها 12 مجلد از آن به اتمام رسيد. (اين تفسير از ابتداي قرآن تا آيه 52 از سوره يوسف مي باشد). در اين تفسير، عقايد خاصي درباره برخي از مسائل مهم اجتماعي، اقتصادي، اخلاقي و سياسي به چشم مي خورد كه حائز اهميت است. كتاب ديگر وي «تاريخ الاستاذ الامام الشيخ محمد عبده» نام دارد كه در سه مجلد، چاپ شده است. يكي ديگر از آثار علمي او «نداء للجنس اللطيف» است كه در زمينه حقوق زن در اسلام و مقايسه آن حقوق زن در فرهنگ اروپايي نگاشته شده است. «الامامه و الخلافه» و «الوهابيون و الحجار» از ديگر آثار علمي رشيد رضا مي باشد. 3

اهداف رشيدرضا
وي در قسمتهايي از مجله «المنار» اهداف خود را برانگيختن شوق به تعليم و تربيت درميان دختران و پسران جوان مصري، اصلاح متون درسي و شيوه تدريس آن، زدودن بدعتهاي كهن، برانداختن آداب و رسوم و اعمالي كه با روح اسلام بيگانه است و... بيان مي كند. از لحاظ سياسي، در انديشه هاي رشيد رضا چيز تازه اي نسبت به افكار سيد جمال و شيخ محمد عبده، به چشم نمي خورد. آنچه كه مهم قابل ذكر است، عقيده وي درباره موضوع حكومت اسلامي است كه از ويژگي خاص برخوردار بوده و با نوعي دگماتيسم و ختي تخيل همراه است.

رشيد رضا و حكومت
رضا موضوع حكومت اسلامي را پس از پرداختن به مسائل خلافت، مطرح مي كند و آن را در سه مرحله، بيان مي كند: 4
نخست، مياني خلافت را در نگرش سياسي اسلام، پي جويي مي كند. سپس، شكاف ديني ميان آن نظريه و عملكرد سياسي موجود درميان مسلمانان را خاطر نشان مي كند و سرانجام، انديشه خود را درباره چگونگي حكومت اسلامي مطرح مي سازد.
او ميان خلافت آرماني، كه به عقيده آراي اكثر مسلمانان، فقط در دوران خلفاي راشدين وجود داشته و خلافت بالفعل، كه در طول تاريخ وجود داشته است، فرق مي گذارد و خلافت بالفعل را به «امام الضروره» و «استبداد» تقسيم مي كند و اين نوع خلافت را در شرايط ضروري، جايز مي شمارد به عقيده او «امامه الضروره» در جايي است كه همه شرايط لازم، به ويژه، عدالت، كفايت، و نسبت قريشي، در شخص واحد جمع نشده باشد كه در اين شرايط (اگر چه در ظاهر) باشد، به عنوان خليفه مسلمين انتخاب كرد، اما «اما الاستبداد» كه در آن، حاكم فقط با قوه قهريه، بر سر كار مي‌آيد و هيچ انتخابي در كار نيست، فقط از باب «اكل ميته» جايز است. وي طغيان مردم، بر عليه خليفه (در هر سه قسم) در جايز نمي شمارد و آن وظيفه اهل حل و عقد مي‌داند و شرط آن نيز اين است كه «سود چنين عملي بايد ر زيانش بچربد!»؛ اما بايد گفت كه شرايطي وي براي استفاده از حق طغيان بر عليه حاكم، براي اهل حل و عقد تعيين مي‌كند، عملاً دست و پاگيرتر از آن است كه از عبارت مبهمي چون «چربيدن سود بر زيان» برآيد.
رشيد رضا همانند عبده، فساد علما و دست نشاندگان آنها را در برابر حكام، يكي از عوامل عمده تحريف و تباهي خلافت، از نوع آرماني آن ميداند و آنها را ابزاري در دست مستبدان مي‌داند.
درمرحله دوم، رشيد رضا در صدد بررسي برخي از موانع عملي اعاده حيثيت خلافت است، بخصوص، يافتن فردي مناسب براي منصب خلافت مسلمين و نيز يافتن شهري مناسب به عنوان پايتخت آن!. وي از مسأله خلافت، به مسأله حكومت اسلامي روي مي آورد و اين امر، نوعي خرق اجماع و تا حدودي مبهم و نامحسوس است. او معتقد است كه رئيس دولت ياخليفه، بايد به عنوان رهبر همه مسلمانان، اعم از شيعه اثني عشري، زيدي، باضي، مذاهب چهار گانه اهل سنت، انتخاب شود، اما در عين حال، در صدد از ميان برداشتن تفاوتها و نزديك كردن عقايد اهل اين مذاهب به يكديگر، بر نمي آيد. وي اصرار دارد كه بايد خلافت، به شيوه اي كه در صدر اسلام، در دوره خلفاي راشدين متدوال بوده، ايجاد گردد. او خلافت را مظهر پيوستگي دين و دولت، در اصلاح امور تلقي نموده و تحقق همه آرمانهاي جهان اسلام را به عهده خلافت مي‌داند. در مجموع، نظرات رشيد رضا درباره خلافت، هر چند كه جاي بحث و نقد فروان دارد، ولي حاوي نكته هاي ابداعي و نويني، در اين زمينه است.

رشيد رضا و تشيع
رشيد رضا درباره تشيع، عقايدي دارد كه تا حدودي افكار ابن تيميه و وهابيت، از آن تداعي مي‌شود و در دامن زدن به اختلافات ميان شيعه و سني تأثير زيادي داشته است. وي در اختلافات ميان شيعه و سني تأثير زيادي داشته است. وي در رساله «السنه والشيعه» اتهاماتي به شيعيان مي زند؛ نظير اين كه: شيعيان معتقد به تحريف قرآن كريم هستند؛ رخي از آيات را كتمان مي‌كنند؛ سوره اي از قرآن را خاص اهل بيت – عليهم السلام – مي شمارند و تنها ميان خود بازگو مي‌كنند و آن را روزهاي جمعه، بر سر منبر مي خوانند، عمل به كتب اربعه (اصول كافي، من لا يحصره الفقيه، تهذيب و استبصار)، را واجب مي شمارند. 5
در اين زمينه، علامه اميني (ره) با استدلال و برهاني علمي و دقيق، به اشكالات رشيد رضا پاسخ داده است. 6

بررسي و ارزيابي افكار رشيد رضا
رشيد رضا در زمينه اصلاحات تدريجي امور تعليم و تربيت، بيشتر از افكار استاد خود، محمد عبده متأثر مي‌باشد و همانند عبده، چنين روشي را به عنوان مشي خود تعقيب ميكند. عمده اصلاحاتي كه وي توانست به عنوان يك مصلح، در مصر پيگيري كند، برنامه هايي بود كه عموماً از طريق انتشار مجله المنار و نشر عقايد ديني خود، در اين مجله ارائه مي كرد.
به نظر مي رسد، آنچه كه وي را از ديگر مصلحان، در مصر و از جمله، عبده متمايز مي سازد، نظرات وي درباره خلافت است كه اين نيز، جاي بحث و تأمل جدي دارد. اين ادعا كه افكار وي مجوزي در دست خلفاي جور، جهت ادامه جنايت و سركوب مردم مسلمان بود، ادعاي گزافي نيست؛ زيرا عدم جواز طغيان در برابر خليفه مسلمين، هر چند كه خليفه، از طريق قوه قهريه به منصب خلافت رسيده باشد، چه معنايي جز مشروعيت بخشيدن به ادامه سفاكي هاي آنان دارد؟ البته اين طرز فكر، ناشي از مباني فكري خود او و از اصول و پايه هاي افكار اهل سنت است كه حاكم، حتي اگر جنايت كارترين فرد باشد، خليفه مسلمين است و بنابراين، اولاً، طغيان عمومي بر عليه او از طريق توده هاي مردم، شرعاً جايز نيست! و در صورت لزوم، اهل حل و عقد، عهده دار اين امر هستند كه خود آنها از طرف حاكم و خليفه انتخاب مي‌شوند و يا در انتخاب آنان وي نقشي كليدي دارد و ثانياً، اهل حل و عقد نيز، تحت شرايط خاصي قادر به اين امر هستند. به قول رشيد رضا در صورتي كه «سود اين كار بر زيانش بچربد!» به اين كار اقدام خواهند كرد.
تز «خلافت آرماني» رشيد رضا و اين كه بايد مكاني خاص براي آن در نظر گرفت، قابل درك خالي از ابهام نيست و افكار او درباره تشيع و... نيز، همگي حكايت از تعصب شديد وي دارد و همين امر، وي را به گماشته اي از طرف حكام، براي توجيه مظالم آنها شبيه تر مي‌كند، تا يك مصطلح انقلابي كه درصدد انجام اصلاحاتي در مصر يا سوريه و لبنان برآمده باشد. متاسفانه، اين اشكال، تقريباً، متوجه بسياري از مصلحان جهان عرب مي‌باشد كه با نگاهي اجمالي به زندگي و مبارزات آنان، اين امر، به وضوح مشهود است.
رشيد رضا را مي توان روشنفكري كه داراي آراء و عقايدي خاص است، قلمداد كرد كه اغلب، به دنبال تطبيق احكام اسلام و قرآن با عقايد خود و يافتن توجيهات شرعي و مجوز براي آن است و افكارش، در اين زمينه، تا حدودي به افكار، عبده شبيه است.
به نظر مي رسد كه رشيد رضا را مي توان بيشتر، يك روشنفكر مسلمان، مبارز اصلاح طلب به حساب آورد تا يك مصلح و انقلابي بزرگ، همانند سيد جمال يا عبده كه حوزه فعاليت آنان جهان عرب و اهل سنت بوده است. شايد تنها موفقيت او نشر آثار و عقايد خود، ازطريق جرايد و رساله هايي باشد كه آنها را به نام اسلام، مطرح مي كرد.

د‌- جنبش اسلامي اخوان المسلمين
اين جنبش، در سال 1928ميلادي، در اسماعيليه مصر، به دست شيخ حسن بن عبدالرحيم البنا معكوي (1268 ق) تأسيس شد. اين گروه، زاييده اوضاع سياسي و اجتماعي مصر، در نخستين سالهاي پس از جنگ جهاني اول بوده است. زمينه هاي پيدايش اين نهضت را مي توان عوامل زير دانست:
- رواجي ديني و گسترش افكار روشنفكران و تحصيل كردگان، به ويژه فكر علما نيت و دنيامداريSCOLARISM پس از پيروزي آتاتورك در تركيه.
- لغو خلافت و نيز برانگيخته شدن احساسات ملي مصريان بر ضد استعمار بريتانيا.
- تمايل عموم مردم مصربه اصلاح اوضاع داخلي كشور.
- فساد حكومت و مداخلات توهين آميز مأموران انگليسي در امور كشور مصر.
- فقر عمومي و...
مجموعه اين عوامل باعث شد كه كم كم مردم مصر، از اسلام بيگانه و دستخوش عقايد باطل و فريفته ظواهر تمدن غرب شوند. از اين رو، جنبشي به نام «اخوان المسلمين» به انگيزه ايجاد جبهه اي متحد، عليه انگليس، در اسماعيليه تشكبل گرديد و در مدت زمان كوتاهي، گسترش يافته و در ديگر كشورها از جمله، سوريه، عراق و... شعبه هايي ايجاد كرد. پس از مدتي مركزيت آن از اسماعيليه به قاهره منتقل شد ك با استقبال گرم مردم رو به رو گشت و تا زمان، حسن البنا، رهبر اين جنبش، با سخنراني هاي تند و ضد استعماري خود، شعار خود را در «اسلام عقيده» عبادت، وطن، ملت، اخلاق، نيرو، سرمايه، فرهنگ و قانون همه مسلمانان است» خلاصه كرده و بدين طريق جدا نبودن دين از سياست را اعلام نمود. 7
اهميت جنيش اخوان المسليمن، به اصالت اعتقاد و انديشه مربوط نمي شود؛ زيرا چه بسياري انديشه هاي معاصرآنان، نظير افكار و انديشه هاي سيد جمال، محمد عبده و... در مصر ياجاهاي ديگر وجود داشتند كه از انديشه آنان بهتر و بلكه به مراتب، اسلامي تر و انقلابي تر بودند، بلكه اهميت اين نهضت، مراتب، اسلامي تر و انقلابي تر بودند، بلكه اهميت اين نهضت، مربوط به بنيان گذار اين جنيش است كه عقايد ديني، ملي و اسلامي را به شيوه اي ساده، دقيق و منسجم بيان مي كرد و پايه ايدئولوژيك يا مرام سياسي يك نهضت مردم پسند و نيرومند را بنيان نهاد و چون حنبلي مذهب بود، بشدت، عقيده بازگشت به سيره سلف صالح را تبليغ مي كرد.
از ويژگي هاي عمده اخوان، اين بود كه از يك سو، براي حاكميت تعاليم اساسي اسلام بر زندگي اجتماعي، سياسي مصر مي كوشيد تا شايد بتوانند معتقادات ديني مصريان را از حالت سكون بي تفاوت بيرون آورد و از سويي ديگر، هدف آن، تحقق اتحاد مسلمين و اعراب و برداشتن يوغ اسارت و استعمار از گردن آنها بود. اين شعار، بيشتر، در برابر انديشه ناسيوناليسم عربي كه مبلغ آن، جمال عبدالناصر بود، به خاطر همين مسأله سرسازش پيدا نكرده و كنار نيامد.
در زمان حيات حسن البنا، اين نهضت، موفقيتهاي زيادي كسب كرد كه بيشتر، به همت بلند حسن البنا و مبارزه وي با قوميت گرايي و ناسيوناليسم عربي و پان عربيسم و نيز، مبارزه با استعمار انگليس بود كه در سخنراني هاي داغ و آتشين وي به وضوح چشم مي خورد. اولين رويارويي علني و نظامي اخوان المسليمن را شادي بتوان در كشمكش اعراب و اسرائيل بر سر مسأله فلسطين ذكر كرد، كه طي آن، كماندوهاي اخوان دوشادوش اعراب ديگر، شجاعانه جنگيدند. اين همكاري چنان با شور و شوق همراه بود كه اعجاب دوست و دشمن را برانگيخت و پس از صلح نيز، اخوان به مبارزه خود ادامه داد و سلاحهاي خود
را بر زمين نگذاشت و در اسكندريه، و قاهره... دست به ترورهايي زد. اخوان در جنگ جهاني دوم، فرصت را مغتنم شمرده، فعاليت خو را بر ضد استعمار انگليس شدت بخشيد و خواستار استقلال كامل مصر شد كه اين امر، به درگيري ميان حكومت و جنبش منجر شد و سرانجام، قتل حسن البنا توسط حكومت را به دنبال داشت.
اهم فعاليتهاي جنيش اخوان المسلمين كه از سوي حسن البنا در كتاب خاطراتش بيان شده است، بدين شرح مي‌باشد. 8
جلسات و درسهاي كه در خانه يامساجد ارائه ميشد.
- انتشار دو شماره از رساله «المرشد» و سپس مجله هفتگي «اخوان المسلمين» و مجله «الغدير» به مدت دو سال انتشار چند رساله و نشريه ديگر.
- تأسيس شعبه هايي در قاهره و ديگر مناطق و همچنين در خارج از كشور.
- سازماندهي پيشاهنگي و ورزش.
- متمركز كردن دعوت، در دانشگاهها و مدارس و تأسيس شعبه دانشجويان.
- برگزاري كنگره هايي براي اخوان، در شهرهاي مختلف.
- شركت در جنبشهاي اسلامي و حمله به دولتهايي كه به وظيفه اسلامي خود عمل نكرده اند.
اهداف جنبش
اهداف حسن البنا، رهبر جنيش اخوان المسلمين را مي توان ازخلال نامه هايي كه به سران، دولت مردان، امراي كشورهاي اسلامي و... مي فرستاد به دست آورد. موارد ذيل از آن جمله اند:
- از بين بردن جزب گرايي و گرد آوري نيروهاي سياسي امت، در صف واحد.
- اصلاح قانون، مطابق با شرع اسلام.
- افزايش ارتش و افزايش گروههاي جوان و ايجاد روحيه حماسه در آنان بر اساس عملكرد جهاد اسلامي.
- تحكيم روابط ميان كشورهاي اسلامي و به خصوص عربي.
- ترويج روحيه اسلامي، در ادارات دولتي.
- نظارت بر رفتار شخصي كارمندان.
- از بين بردن رشوه خواري و پارتي بازي.
- سنجيدن اعمال دولت براساس تعاليم و احكام اسلامي.
- واگذاري برخي از پستهاي نظامي و اداري به فارغ التحصيلان الازهر. 9
نگارنده از مجموعه كتابهايي كه در زمينه جنبش اخوان المسلمين مطالعه كرده، رئوس فعاليتهاي اخوان المسلمين را به اين شرح يافته است: 10
- ايجاد حماسه اسلامي در باز سازي و احياي افكار مسلمين و مبارزه آنان با استعمار و عوامل آن در بلاد اسلامي.
- مبارزه با ملي گرايان، كه غالباً به منظور تفرقه بين مسلمين و از ميان بردن وحدت اسلامي، از سوي استعمار گران ترويج مي شد.
- پيكار عملي و اصولي با غرب گرايي و مظاهر تمدن اروپايي، به ويژه، مظاهر فريبنده و نامعقول آن.
- عنايت ويژه به ارتباط دين و سياست و عدم جدايي آن دو از يكديگر.
- ترويج اصل جهاد در اسلام.
- توجه به مفهوم خلافت.
- تلازم استقلال اقتصادي و سياسي.
- اصلاح اخلاقي، بدين معني كه يك نهضت اخلاقي براي تهذيب و احياي اصول اخلاقي مسلمين اخلاقي مسلمين لازم است.
- سعي در بهبود وضع اقتصادي، در همه شوون.
- توجه به كشاورزي و ايجاد تعاوني ها.
- نهضت سازش ناپذيري كه در زمان حسن البنا علم مبارزه را حتي در كشورهاي عربي عليه استعمار انگليس، حكومت مصر، حكام عرب (بخصوص، حكام نالايق و وابسته آنان)، برداشته بود، به جايي رسيد كه پس از البنا، حسن الهضيبي را به عنوان جانشين وي انتخاب كرد، كه اين انتخاب، نتيجه سازش ميان حكومت و بعضي از اعضاي اخوان بود. 11و اين به خاطر اختلاف شديدي بود كه ميان هضيبي با ايدئولوگ نهضت اخوان، يعني سيد قطب كه كتاب «معالم في الطريق» را به عنوان قانون اساسي اين جنبش، در زندان تدوين كرده بود، پديد آمد. اندكي پس از البنا و پس از انتشار كتاب فوق، هواداران اخوان، در دو گروه و با دو نوع طرز تفكر، به فعاليت پرداختند:
الف) انقلابيون كه معتقد بودند، جامعه مصر جامعه جاهلي است و جنبش، ابزار مناسبي براي تبليغ اسلام است و حكومت ناصر نيز، حكومتي ظالم است.
ب) اصلاح طلبان كه معتقد بودند، موعظه، تنها راه مبارزه است كه اسلام را به مردم بر مي گرداند.

ارزيابي جنبش اخوان المسليمن
به نظر مي رسد كه به خاطر زمينه هايي كه منجر به شكل گيري و پيدايش نهضت اخوان المسلمين گرديد و با عنايت به رهبري انقلابي اين نهضت كه پس از مبارزات طولاني و تجربه زياد سياسي و پس از شناخته شدن در بيرون مردم، اقدام به تشكيل حزب خود كرد، در اندك زماني، بيش از پانصد هزار نفر، به عضويت آن، در آمدند و حتي شعباتي نيز، از اين نهضت، در ديگر كشورهاي اسلامي، تأسيس شد و قاهره، به عنوان مركز ثقل فعاليتهاي ضد حكومتي و ضد استعماري در مصر و ديگر كشورهاي عربي درآمد و تا حدود زيادي، اين جنبش، در اهداف اوليه، به ويژه در اوايل تشكيل اين حزب، موفق بود، اما پس از ترور حسن البنا، گروههايي در جنبش نفوذ كرده و به قدرت رسيدند كه وابسته به حكومت بودند؛ مانند حسن الهضيبي، مرشد ام و رهبر اخوان المسلمين كه خود ساليان سال از حكومت مصر و الازهر مواجب دريافت مي كرد. از اين رو، به تدريج آن حالت انقلابي و پويايي نهضت، به سكونت تبديل شده و به عنوان ابزاري در دست حكومت قرار گرفت.
اشكال مهم هر جنبشي، به خصوص، جنيشهاي جهان عرب، فقدان رهبري كار آمد، جامع، هدايتگر، انقلابي و مستقل مي باشد كه البته، اين نقيصه، تا حدودي با وجود حسن البنا، در ابتداي امر جبران شد. از طرفي ميتوان يكي از علل موفقيت نسبي «اخوان» در ابتداي كار را وجود دشمن مشترك، يعني انگليس دانست كه خود، احساسات ملي مردم را بر مي انگيخت و عامل اصلي وحدت و انسجام مردم و نهضت اخوان مي شد، اما با بيرون راندن آنان، كه به استقلال مصر منجر شد، فعاليت و موفقيت نهضت به طور چشم گيري كاهش يافت و شايد اين امر، ناشي از بينش عمومي در جهان اهل سنت باشد كه قيام بر عليه خليفه مسلمين را جايز نمي داند؛ زيرا پس از بيرون راندن استعمار انگليس، توجيهي شرعي، براي مبارزه وجود نداشت! متأسفانه، قرائن و شواهد زيادي بيانگر اين مطلب است كه نهضت اخوان، پس از البنا به طور مستقيم، وابسته به عربستان و تحت حمايت مالي، سياسي و... وهابيت قرار گرفته و خوارك فكري و ديني خود را از وهابيت دريافت ميكند، بخصوص كه اصلاح طلبان و حافظان وضع موجود، امروز در اين جنيش فراوانند و افرادي كه اهداف اوليه آن را تعقيب كنند، بسيار اندكند.
به همين دليل، عاقبت اين جنبش، همانند بسياري از جنبشهاي اصلاحي جهان عرب، به يك جا ختم مي شود و آن، وابستگي رهبران اين احزاب و به تبع آن، خود اين احزاب، به يكي از كشورهاي خارجي و استفاده از آنان از سوي كشوري ثالث، بعنوان ابزار و نيروي فشار بر آن كشور است و متاسفانه، اين امر، در بسياري از احزاب و جهان عرب و حتي و غير عرب، عموميت دارد و اين، از بزرگترين آفتهاي يك نهضت اصلاح طلب است.

ه) جنيش اصلاحي جماعت المسلمين
در سال 1977 ميلادي كه انور سادات، رئيس جمهوري وقت مصر، به خاطر سفر به بيت المقدس، لقب رئيس جمهوري صلح، به خود گرفته بود، مطبوعات مصر از جوانان داراي محاسن، عكسهاي چاپ مي‌كردند و آنها را به وابستگي به يك گروه چريكي به نام «التكفير و الهجره» (جماعه المسلمين) متهم مي‌كردند كه يكي از جرايم آنان، ترور وزير اوقاف مصر، «حسن الذهبي»، بود.
پس از دستگيري عده اي از آنان، از جمله، شكري مصطفي، رهبر اين گروه كه يك كشاورز ساده بد، افكار آنان آفتابي شد. در ماه نوامبر اين گروه كه يك كشاورز ساده بود، افكار آنان آفتابي شد. در ماه نوامبر همان سال، در اثر شورشهاي مردم، به خاطر گراني قيمتها و نطق رئيس جمهوري، در پارلمان اسرائيل، درگيري هاي رخ داد. هر چند كه در ابتدا رابطه اين گروه با رژيم، كاملاً صميمانه بود، اما پس از صلح با اسرائيل، رو به سردي و رويارويي مستقيم گراييد و پس از ترور سادات، به اوج خود رسيد و در اندك زماني، الازهر و ارتش به مخالفت با اين گروه و رهبري آن، برخاستند.

زمينه هاي پيدايش اين جنبش
آثار سيد قطب، ايدئولوگ اخوان المسلمين، بخصوص كتابهاي «في ظلال القرآن» و «معالم الطريق» شديداً افكار شكر مصطفي را متأثر كرد و پس از آزادي او از زندان، در اسل 1972 ميلادي، در اثر انتشار آثار سيد قطب، دو جريان فكري عمده، در جنيش اخوان المسلمين پديد آمد. در واقع، همان دو گروه قبلي، انقلابيون و اصلاح طلبان، زمينه ساز اصلي پيدايش اين دو بينش بودند. عده اي معتقد به جدايي معنوي بودند؛ يعني جامعه معاصر را بايد تفكير كرد و عقايد خود را پنهان نموده و منتظر به قدرت رسيدن بود و عده اي ديگر معتقد بودند كه بايد كاملاً از جامعه جدا شد و جامعه جاهلي معاصر را تكفير و از آن كناره گيري كرد و يك جامعه كوچك اسلامي ايجاد كرد.
شكي مصطفي كه در واقع، از اعضاي اخوان المسلمين و متأثر ازافكار سيد قطب بود، از يك سو، به خاطر مصلحت انديشي و داشتن افكار ليبرال منشي و از سوي ديگر، به خاطر خيانت هسن الهضيبي به رهبري اخوان، به گروه دوم پيوست و جنيش«جماعه المسلمين» را پايه گذاري كرد. 12

گوشه اي ازافكار رهبري جماعه المسلمين
«مسلمانان بايد تنها از خداوند، را ه دانش را بجويد؛ مكاتب فقهي چهار گانه اهل سنت، حنفي، حنبلي، مالكي و شافعي، باطل و بي اثرند؛ اسلام زماني رو به زوال رفت كه مسلمين به جاي درس آموزي مستقيمي از قرآن و سنت، به مردان ديگري كه خود امام مي خواندند، روي آوردند؛ قرآن با يك فرهنگ لغت جيبي، قابل فهم است!؛ تفاسير فكري چهار اما اهل سنت باطل است، چرا كه آنان باب اجتهاد را بستند تا مردم ايشان را ستايش و پرستش كنند، از اين رو، آنها از اسلام خارج شدند؛ بعضي از علما به نام اسلام، امور نامشروع را مشروع مي‌كنند، مانند محمود شلتوت، شيخ الازهر كه در زمان ناصر، بهره بانكي راشرعي اعلام كرد يا شيخ معاد جلال كه آبجو را مشمول ممنوعيت الكل ندانست؛ در مساجد غير تقوي، كه همان مساجد دولتي اند، نبايد نماز خواند؛ برگزاري نماز جمعه، مظهر تجمع مومنين، در جامعه جاهلي، غير شرعي است و زماني مشروعيت پيدا مي كند كه مسلمين، خود به قدرت برسند؛ جامعه مصر، جامعه جاهلي است، چون فارغ التحصيلان در مصر، بايد به استخدام دولت درآيند و به همين دليل، تحصيل علم نيز حرام است!» 13
از جمله كارهاي عجيب وي، وضع آيين ويژه اي براي ازدواج بود. كه اين مسأله خشم مردم را برانگيخت. در اين قانون انتخاب همسر به عهده شكري مصطفي، رهبر جماعه مسلمين بود.
گاهي به هنگام مراسم عروسي، داماد در خارج از مصر به سر مي برد چون از آنجا جنيش را از جهت مالي كمك مي كرد، اين مراسم برگزار مي شد. پس از عقد ازدواج، توسط شكري مصطفي، آنان در خانه هاي مبله شده كه به وسيله گروه اجاره شده بود، زندگي مي‌كردند، به طوري كه گاهي چند زن و شوهر، در يك اتاق كه با پرده از هم جدا مي شد، زندگي مي‌كردند. قانون ديگري كه در اين زمينه وجود داشت، اين بود كه يكي از زوجين به محض پيوستن به جنيش، نكاح قبلي اش باطل و وي بلادرنگ مي توانست ازدواج كند! 14

ارزيابي جنيش
جماعه المسلمين را آن چنان كه بايد و شايد نمي توان به عنوان حزبي اسلامي و جنبش اصلاحي، در مصر به شمار آورد. آوازه اين جني، فقط به واسطه ترور «الذهبي» وزير اوقاف مصر اوج خود رسيد و در وسايل ارتباط جمعي مصر مطرح شد، اما پس از اندك زماني، با اعدام شكي مصطفي، رهبري اين جنبش، صداي آنان نيز به خاموشي گراييد. در واقع، فعاليتهاي عمده اين گروه نيز، به قبل از اعدام الذهبي مربوط مي شود كه به صورت جزئي و به دور از جامعه و مردم مصر، آن هم در اقامتگاه هاي اجاره اي، در محله هاي فقيرنشين در قاهره، به فعاليت مي پرداختند.
فعاليتهاي عملي اين گروه، شايد تنها منحصر به ترور الذهبي بوده است؛ البته توجه به افكار بديع و بدعت انگيز شكري مصطفي، درباره تفسير قرآن، شيوه ازدواج و تحصيل علم، حائز اهميت است.. وي مكاتب چهار گانه اهل سنت را محكوم مي كرد و خود، امامي ديگر و طريقت پنجمي را مي گزيد. در واقع همان اشكالات شكري مصطفي به مكاتب فكري اهل سنت، به خود وي نيز وارد است؛ زيرا خود او بدعتي ديگر را آغاز كرده بود. 15البته يادآوري اين نكته، ضروري است كه اين جنبش نيز، از طريق حكومت عربستان و وهابيت آن جا تغذيه فكري و مالي مي شد و عمدتاً، سرمايه گذاري عربستان در اين زمينه، به دليل وجود جمال عبدالناصر، حاكم وقت مصر بود كه پس از ترور وي و روي كار آمدن حكومت وابسته، انگيزه تقويت جنبشهاي اصلاحي و تا حدودي اسلامي، در مصر موضوعيت خود را از دست داد. با نگاهي كوتاه به تاريخ جنبشهاي اصلاحي و اسلامي در مصر، مطلب، به وضوح روشن ميشود كه اوج فعاليت حركتهاي اصلاحي، در مصر، درزمان جمال عبدالناصر و بناي جنبشهاي اصلاحي كنوني در مصر، از همان زمان بوده است.

بررسي كلي از جنبشهاي اسلامي و اصلاحي در مصر
بنابر آنچه كه گذشت، مي توان جنبشهاي اسلامي مصر را از نظر فكري، به دو دسته كلي تقسيم كرد:
الف) جنبش سيد جمال الدين اسد آبادي كه فردي شيعه مذهب و ايراني الاصل بود. 16
ب) جنبشهاي سني مذهب كه شامل بقيه جنبشها در مصر مي‌شود.
نهضت اصلاحي سيد جمال، نه به دليل مذهب و مليت او، بلكه به اقرار بسياري از محققان و مصلحان، سرمنشأ و سر سلسله جنبشهاي اسلامي، نه تنها در مصر، بلكه در پاريس، سوريه، ايران، تركيه، افغانستان، هند و... بوده است. از طرفي به دليل روح ايثار، پويايي، تحرك، جهاد و شهادت كه در تشيع وجود دارد و سيد و نهضت وي نيز از اين ويژگي ها برخوردار بودند، شايد بتوان گفت كه موفق ترين نهضت در سده اخير، نهضت سيد جمال بوده است، اما به دليل محدوديت و موانعي كه حكام جور، براي سيد جمال ايجاد مي‌كردند و لذا نتوانست در يك كشور خاص توقف داشته باشد، صرفاً همت اصلي خود را وقف تربيت رهبراني براي ايجاد جنبشهاي آتي و معلماني كه پس از او بتوانند جنيش را رهبري كنند، نمود و تا حدود زيادي، بخصوص در مصر، به اين مهم، جامه عمل پوشيد، به طوري كه بسياري از حركتها و جنبشها پس از اخراج سيد از مصر، از افكار وي تغذيه مي شدند و با مروري كوتاه بر مبارزات سيد در مصر، اين امر كاملاً مشهود است.
در مقابل، جنبشهاي اهل سنت و كساني كه از مباني فكري آنها تغذيه مي‌شوند هستند كه عمده بحث ما نيز در اين جاست. بنابراين، مي توان حساب شيخ محمد عبده، شاگرد و مريد سيد را، آن هم فقط قبل از اشنايي او با تمدن و افكار غربي، از ديگران جدا كرد، چه آن كه تا حدود زيادي همان افكار بلند و انقلابي سيد را تبليغ مي كرد، اما به طور كلي، اين جنبشها و شيوه ميارزات آنان خالي از نقيصه نيست و به نظر نگارنده، اين امر، به مبناي فكري اهل سنت بر مي‌گردد. به راستي، دليل اين امر چيست كه در طول تاريخ، حتي يك حركت انقلابي مثمر ثمر، در جهان اهل تسنن، رخ نداده است و اگر هم بوده، پس از مدت زماني كوتاه از مسير اصلي خود منحرف شده است، به طوري كه نمونه هاي عيني آن را امروزه، در تمام كشورهاي اسلامي، در جهان عرب (شايد بدون استثنا) به عيان شاهديم؟ اين، سوالي بود كه مدتها در ذهن نگارنده بي پاسخ مانده بود و پس از مطالعات زياد، منجر به اين تحقيق گرديد.
به طور كلي، علل و عواملي كه باعث شده اند كه اين جنبشهاي اصلاحي، در طول تاريخ به ثمر نرسند و يا پس از موفقيت، از اهداف اصلي خود منحرف گردند، در موارد ذيل خلاصه كرد:
- فقدان رهبري ديني با كفايت، كارا و مورد پذيرش همه.
- نداشتن تشكيلات فراگير، گسترده و چند مركزي.
- فقدان استراتژي مشخص و مكتوب نشأت گرفته از اسلام اصيل.
- عدم استقلال و وابستگي تشكيلات از نظر فكري، مالي و... به خارج و يا حكومت وقت.
- نداشتن مايه هاي فكري اصيل اسلامي، نشأت گرفته از اسلام ناب.
- ضعف اجتهاد در جهان اهل سنت و به تبع آن، عدم تحرك، پويايي و نوآوري در اين مكتب.
- خود باختگي در برابر غرب.
- جدايي دين از سياست در نظر عامه اهل تسنن.
- پذيرش حاكم كشور اسلامي، به عنوان خليفه واجب الاطاعه مسلمين و حرمت و قيام در برابر آن.
- نقش استعمار در تفرقه بين احزاب و فرق مختلف (اصل كلي در همه جا).
- عدم تفكيك ميان عناصر اسلامي، دمكراتيك و ملي در احزاب و جنبشها كه منجر به انشعاب مي‌شود.
- عدم كاربرد و تركيب ايدئولوژي اصيل اسلامي در فعالتيهاي اجتماعي.
- لازم به ذكر است كه بررسي هر كدام از متغيرهاي زير خود نيازمند تحقيقي مستقل است كه خارج از حوصله اين بحث مي‌باشد و فرصتي ديگر مي طلبد.
در پايان، متذكر مي‌شود كه هر چند جنيشهاي اصلاحي و اسلامي ديگري نظير، حركت اصلاحي جماعات الاسلاميه، جنيش دانشجويي، حركت اصلاحي سيد قطب، شيخ كوشك، در مصر وجود داشته و مبارزات چشمگير و قابل تحسيني داشته اند، اما اين مقال كوتاه را مجال بررسي يكايك آنها نيست و فرصت ديگري را مي طلبد. 17

پى‌نوشت‌ها
1- حميد عنايت، انديشه سياسي در اسلام معاصر، ج دوم، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي، (تهران: چاپ خوارزمي، بي تا) ص 129.
2و 3- ر. ك. به: استاد حلبي، جزوه درس انديشه هاي اصلاحي در سده اخير، بنياد باقرالعلوم عليه السلام، (يادداشتهاي از كلاس درس)
4- ر. ك. به: حميد عنايت، پيشين، ص 50- 131؛ حلبي، پيشين، ص 15.
5- حلبي، پيشين
6- ر. ك. به: الغذير، علامه اميني، چ سوم، (بيروت: بي تا)، ج 3، ص 266- 287.
7- حلبي، پيشين، ص 3؛ دائره المعارف تشيع، احمد صدر حاج سيد جوادي و ديگران، ج دوم، (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، زمستان 66)، ص 205.
9- ر. ك به: همان، ص 310- 315.
10- ر. ك به: حلبي، پيشين، ص 43؛ ژيل كوپل پيامبر و فرعون؛ حسن البنا، پيشين؛ دائره المعارف، پشين؛ هراير دكمجيان، جنبشهاي اسلامي در جهان عرب، ترجمه حميد احمدي، (تهران: موسسه كيهان، سال 1366)، ص 124.
11 و 12- ژيل كوپل، پيشين، ص 33.
13- اين نظرات را شكري مصطفي، پس از دستگيري در جريان محاكمه وي، در دادگاه كه منجر به اعدام وي شد، ارائه كرده است. رجوع كنيد به: ژيل كوپل، پيشين، ص 87.
14- ر. ك به: ژيل كوپل، پيشين، ص 77.
15- همان، ص 153 – 205.
16و 17- ر. ك به: همان، ص153.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ