کد خبر: ۵۳۱۰
تاریخ انتشار: ۱۳ دی ۱۳۹۷ - ۱۱:۴۴-03 January 2019
ذکر صلوات زمان و مکان و شرائط نمی شناسد. در هر حالی با وضو و بی وضو، رو به قبله و پشت به قبله، نشسته و ایستاده و در همه حال گفتن این ذکر مستحب است. اما گفتنش از ظهر پنجشنبه تا غروب جمعه بیشتر سفارش شده است. روایت داریم فرشته هایی از آسمان پایین می آیند و ماموریتشان فقط این است که ثواب صلوات را بنویسند و با کاغذهایی از نقره و قلم هایی از طلا مشغول نوشتن ثواب صلوات هستند.
عصراسلام: افراد زیادی برای حل معضلات و مشکلات به آیت الله بها الدینیمراجعه می کردند. ایشان سه چیز را برای حل معضلات و حاجت های مهم سفارش می کردند. کسانی که تمکن مالی دارند گوسفند ذبح کنند و به فقراء بدهند. کشتن گوسفند و خون ریختن خیلی از بلاها را رفع می کند.

بعضی ها برای دنیا حاضرند میلیون ها خرج بکنند اما برای کار خیر و صدقه و گوسفند کشتن دستشان می لرزد. فکر می کند پولش از بین می رود. در حالی که خیلی از بلاها را از بین می برد. در مسجد محله هر ماه یکی بانی بشود برای سلامتی امام زمان یک گوسفندی قربانی کند. خیلی اثر دارد. شما در کار امام زمان و خداوند باشید، امام زمان و خداوند هم در کار شما خواهند بود. یک گوسفندی را در خانه پیامبر ذبح کردند. گوشتش را تقسیم کردند. یک قطعه گوشت را برای خانه نگه داشتند، یکی از همسران پیامبر عرض کرد یا رسول الله، همه گوشت ها از بین رفت. فقط همین تکه گوشت ماند.

حضرت فرمودند: اشتباه می کنی آن ها ماند و این از بین رفت. یعنی آنی که در راه خداوند دادیم، می ماند. خداوند در قرآن می فرماید: آنچه نزد شماست از بین می رود ولی وقتی به خداوند تحویل میدهید می ماند. بیاییم تکانی به خودمان بدهیم قدری از مال و جان و آبرویمان در راه خداوند بگذریم هرچه که بدهیم می ماند. آدمی که می میرد چند تا گوسفند می کشند، یعنی چه؟ این را وقتی زنده است بکشید. بلکه از گناهانش کم بشود، بلکه عمرش طولانی بشود. قبل از این که رگ قلبمان بگیرد و سکته کنیم بلاء را جلوتر دفع کنیم. بنده هیچ کشوری را به نامرتبی ایران در رانندگی ندیدم. آقای بهاءالدینی وقتی که این وضع را می دیدند می فرمودند: بنده می بینم بلاء هی رو سر افراد می آید دوباره برمی گردد. حالا دعای پدر و مادر یا امام زمان یا خیرات یا صدقات باعث می شود.
دعا، دافع بلاء

ما حدیث داریم با دو چیز بلاها را برگردانید «وَ ادْفَعُوا أَمْوَاجَ الْبَلَاءِ بِالدُّعَاءِ»[1]. یکی از راه ها که بلاء را دفع می کند تضرع است. به قول مولانا:

زور را بگذار زاری را بگیر رحم آید سوی زاری فقیر

در خانه خداوند جای این نیست که شاخ بکشی که من فلانم، همه این ها را، جز فقیری و بی چیزی و نداری و بدبختی باید دور بریزی. هر چه در خانه خداوند کوچکی کنی خداوند بیشتر نظر میکند. غرور و عجب تمام ثواب های انسان را از بین می برد. یکی از انبیاء به شیطان گفت: چه وقت شش دنگ بر بنی آدم سوار می شوی؟ گفت: آن موقعی که مومنی را به غرور و خودبینی و عجب بیندازم. یعنی خودش را خیلی خوب بداند. اگر او را به این چاله بیندازم خیالم تخت می شود. اگر عبادت جن و انس را انجام بدهی دیگر به درد نمی خورد. مثل شیطان که شش هزار سال عبادت کرد ولی سرانجام خودخواهی و خود بینی کرد. از مقامش به پایین افتاد. مواظب باشیم خودخواه و خود بین نباشیم. اصلا ما باید از عبادت و نمازمان خجالت بکشیم، می گویند یک نفر نماز می خواند "السلام علیکم" که می گفت مُهرش را می گرفت و فرار می کرد. گفتند: چرا فرار می کنی؟ گفت: در حدیث دیدم که نماز بعضی ها آنقدر به درد نخور است که نمازش را مچاله می کنند و تو سر صاحبش می زنند، میخواهم جا خالی بدهم. یک نفر می گفت: به خداوند وند گفتم: نماز علی بن ابی طالب را دیگر نمیبینی. نمازهای ما خم و راست شدن است. اگر خداوند به خاطر این عبادت هایمان ما را عذاب نکند خیلی لطف کرده است. نمازی که در آن حضور قلب نباشد خیلی جایش اشکال دارد. عبادت واقعی را انبیاء و امام ها می کردند ولی می کفتند: «مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ وَ مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ»[2]. خداوند یا ما حق عبادت را به جا نیاوردیم. اگر آن ها این را بگویند ما چه می توانیم بگوییم.
وسواس و بدعت گذاری

وسواسی ها بدترین آدم ها و بدعت گذاران در دین هستند. خداوند می گوید: چیز نجسی را یک بار شستی پاک می شود، ولی آدم وسواس می گوید: نمیشود و با خداوند مقابله می کند. هی نماز و وضو و غسل را تکرار می کند. اسلام در عبادت، نماز، وضو و در هیچ جای دیگری سخت گیری نکرده است. امیرالمومنین علیه السلام در مدینه از کوچه ای رد می شدند از ناودان خانه ای بر روی سرشان آب ریخت. احتمال میرفت نجس باشد. حضرت آن آب را به سرو صورتشان مالیدند و فرمودند: «مَا أُبَالِي أَ بَوْلٌ أَصَابَنِي أَوْ مَاءٌ إِذَا لَمْ أَعْلَمْ»[3]. برای من تا ثابت نشده که بول است ابایی ندارم بخواهد ادرار باشه یا آب باشد. یعنی ما به علم واقعی مامور نیستیم. تا یقین نکردید برای شما پاک است. اسلام خیلی آسان گرفته، این وسواسی ها خیلی به خودشان و به دیگران سخت می گیرند. دست به این جا نزن، اینجا نشین، اسلام خیلی راحت گرفته ما سخت می گیریم. یکی از علماء می گفت: یک کسی در نجف وسواس داشت، می خواست بگوید: «وَ لاَ الضَّالِّينَ» هی تکرار می کرد می گفت: ولاالض ولاالض ولاالض، یک نفر آن جا بود گفت: مرض مرض مرض، از عرب حجاز ممکن است خواندن با تمام قوائد عربی را بخواهند ولی از من فارس و ترک لر و کرد آن سختی ها را که نمی خواهند. هیچ وقت آن لهجه عرب حجاز را از من نمی خواهند. هر جور که می توانی مراعات کن. فقط غلط عمدی نخوان. در ظاهر آن قدر سخت گیری نشده است. ولی در آبرو و مال مردم و تهمت زدن به دیگران سخت گیری شده است. یکی از آقایان می گفت: که چرا کسی در خمس دادن واسوس نمی گیرد که دو، سه مرتبه خمس بدهد، بگوید شاید کم دادم. چه طور کسی در مال وسواس نمی گیرد اما در قرائت نماز هی تکرار می کند. «مسئله گویی» برای مردم مساله می گفت: گفت وقتی که می گویید: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ»[4] باید طوری غلیظ بگویید که نافتان تکان بخورد. این چه حرفیه می زند. همه مردم موقع نماز به فکر نافشان می افتند، بهترین دوائ وسواسی بی اعتنائی است. یعنی شما یک مدتی بی اعتنایی کنید از سرتان می افتد. وسواسی مثل خوره است. تمام سیستم زندگی را به هم می زند. باید در نطفه خفه کرد. از همه امراض خصوصا از وسواس به خداوند پناه ببریم.
ریا کاری

ریاء دو قسم است: ریاء به مردم و ریاء به خداوند. یکی خیلی با آب و تاب نماز می خواند و قرائتش را هم خیلی با تجوید و زیر و زبر و غلیظ، هم می کشید. دو نفر هم در مسجد نشسته بودند، گفتند: به به چه نماز با حالی می خواند. این هم وسط نماز، نمازش را شکست، گفت: روزه هم هستم، چند بار هم مکه رفتم. به خداوند بگو من بی چیزم، ذلیلم، مفسدم، هیچی ندارم. مرحوم آقای دولابی می فرمودند: انسان باید در راه خداوند خودش را ول بدهد اگر انسان خودش را ول بدهد می گیرند و اگر خودت را بگیری ولت می کنند. هر چه قدر اظهار دست خالی بودن و گدائی و فقر بکنی بیشتر نظر می کنند.

زور را بگذار زاری را بگیر رحم آید سوی زاری فقیر

اگر بگویی من فقیرم، بی چیزم، بدبختم بالا می برندت. اما اگر خودت را بگیری، بگویی من کارم درسته ولت می کنند.. شیطان شش هزار سال عبادت کرد چرا زمین خورد؟ خودیت و منیتش باعث زمین خوردنش شد. می دانید شش هزار سال، عمر چند تا آدم، عمر چند تا حضرت نوح می شود؟ شش هزار سال عبادت کرد، یک منم گفت تمام آن ها پاک شد. باز عکسش هم روایت داریم که یک عابدی چهل سال عبادت کرد بعد یک کار خیری پیش خداوند انجام داد مثلا گوسفندی قربانی کرد، قبول نشد، وقتی قبول نشد خیلی پکر شد. خودش را ملامت کرد گفت: خداوند که خیلی خوبه، خیلی مهربانه، اگر هدیه من قبول نشده مال نیت من، کار بد من است. خاک برسرم، به خودش چند تا بد و بیراه گفت. خطاب شد: یک لحظه خودت را ملامت کردی، به سر خودت زدی، از هفتاد سال عبادتت بالاتر بود. ما سوراخ دعاء را گم کردیم. عوض این که سرازیری برویم سر بالایی می رویم. زمین می خوریم. در دستگاه خداوند باید سرازیری برویم. گفتند: سجده کنید، شیطان سجده نکرد. عارش شد که سجده کند. در مقابل خداوند باید شانه هایت را پایین بیاوری هر چه پایین تر بیاوری لطف بیشتری می شود. آقای دولابی می فرمودند: آدمی که مفلس دستگاه خداوند است و هیچی ندارد در امان خداوندست. هر وقت که دیدی ولت کردند و به درد نمی خوری خودت هم دیدی از خودت بدت می آید آن موقع خداوند می فرماید: من هستم. مال بد بیخ ریشه صاحبش است کی صاحب ماست؟ خداوند صاحب ماست. بگو خداوند من به درد نمی خورم جنس بد را هیچکس برنمی دارد همه ولم کردند آن موقع خداوند یک کاری می کند.

ما عدم ها ئیم هستی ها نما تو وجود مطلقی هستی ما

ما از خودمان چه می توانیم بگوییم؟ یک چیزی هست که مال خودم است مال خداوند نیست. جان، مال، روح، ظاهر، باطن همه چیز مال خداوند ست. مولانا می گوید:

مـا همه شیریم ولی شیر عـلم حمله امان از باد باشـد دم بـدم

حمله امان از باد ناپیداست باد جان فدای آن که ناپیداست باد

ما همه شیر هستیم ولی شیر پاکتی، نه از این هم پائین تر، شیر روی پرچم هستیم. شیری که روی پرچم می کشند. باز شیر پاکتی را می شود بخوری این قابل خوردن هم نیست. این پرچمی که عکس شیر رویش است آیا این عکس قدرت دارد می تواند حرکت کند؟ بله اگر باد به این پرچم بخورد یک تکانی می خورد. ما همه عکسیم، مثل نقاشی که ما را درست کرده اند از خودمان هیچی نداریم.

حمله امان از باد ناپیداست باد جان فدای آن که ناپیداست باد

یک مشت پوست و گوشت و استخوانیم. تازه این هم مال خداوندست. آدمی که هیچی ندارد. حدیث داریم: که اگر مرض و فقر و موت نبودند بنی آدم سر فرود نمی آورد. می گویند: پهلوانی کشتی گیر خوبی بود. بازوان قویی داشت. هر پهلوانی را زمین می زد. دیگر هیچ پهلوانی نبود که زمین نخورد. سرش گیج رفت گفت: خداوندا هر چه پهلوان بود زمین زدم، بی زحمت، جبرئیلت را بفرست با او هم کشتی بگیرم. این جمله را که گفت: تب کرد درجه حرارتش بالا رفت، تب و لرز گرفت و به بستر بیماری افتاد. موشی آمده بود پای این پهلوان را می جوید. این پهلوان جان و زور نداشت که پایش را تکان بدهد تا این موش فرار کند. خداوند این موش را فرستاد و گفته با این موش ما کشتی بگیر تا نوبت جبرئیل بشود. یک وقت برای خداوند شاخ و شانه نکشیم. به زور لطفشان ما را به مسجد آوردند. و الا اگر به ما یک پیشنهادی بدهند یا در خلوت یک گناهی پیش بیاید معلوم نیست به سرمان چه می آید. هیچ وقت به خودتان، به سابقه تان تکیه نکنید. به خداوند تکیه کنید. به فضل و لطف خداوند و پیامبرخداوند و اهل بیتش تکیه بکنید.
سه راه دفع بلاها

آیت الله بهاءالدینی رحمه الله فرمودند: سه چیز برای حل معضلات و گرفتاری خیلی موثرند: اولی کشتن گوسفند و دومی حدیثه کساء است. پیامبر چند بار قسم می خورد که اگر کسی این حدیث را بخواند اگر غمگین باشد غمش برداشته می شود، صاحب حاجت حاجتش برآورده می شود. وسومی هم چهارده هزار مرتبه صلوات فرستادن است. حالا چهار ده هزار مرتبه را چند نفر یا در چند جلسه بفرستند فرقی نمی کند. آیت الله بهاءالدینی می فرمودند: ذکر صلوات برای اموات خیلی خاصیت دارد. می فرمودند: گاهی من به جای تلاوت قرآن و حمد و قل هوالله برای اموات صلوات را هدیه می کنم و اثرات عجیبی هم دیدم. فرمودند: خواب دیدم فردی به چند نوع عذاب گرفتار است. مقداری صلوات برایش هدیه کردم دوباره خوابش را دیدم، دیدم الحمدلله صلوات ها او را نجات داده اند. کسی می گفت: مادرم چند سالی مرده بود یک شب خوابش را دیدم گفت: پسرم هیچ چیزی مثل صلوات روح من را شاد نمی کند. بهترین هدیه که به من می دهی این ذکر است.
ذکر مصیبت

حضرت ابالفضل العباس علیه السلام

شب جمعه، شب زیارتی ابا عبدالله الحسین (ع) است. دل ها را روانه کربلا کنیم. در خانه باب الحوائج قمر بنی هاشم آقا ابالفضل العباس(ع) برویم. وقتی وارد شهر کربلا می شوید اول گنبد و بار گاه ابالفضل(ع) دیده می شود. بعضی از بزرگان می فرمایند: وقتی که وارد کربلا می شوید اول به حرم ابالفضل (ع) بروید. چون آقا رئیس دفتر و همه کاره امام حسین علیه السلام است. آقایی کربلا رفته بود. روزی دو سه مرتبه به حرم امام حسین می رفت. اما به حرم حضرت ابالفضل گاهی می رفت و گاهی نمی رفت. کم می رفت. یک شب بی بی فاطمه زهراء سلام الله علیها را خواب دید، دید که حضرت به او بی اعتناء است. عرض کرد بی بی چرا به من اعتنا نمی کنید؟ فرمود: چرا به زیارت فرزندم نمی روی؟ عرض کرد: بی بی جان من روزی چند مرتبه به زیارت فرزندت حسین می روم. فرمود: به زیارت فرزندم امام حسین می روی اما چرا به زیارت فرزندم عباس نمی روی. یعنی ابا لفضل هم فرزنده من است. کسی که همه هستی خودش را در راه ابا عبدالله فدا کرده بی بی حضرت زهراء او را به فرزندی قبول کرده است. چه حالی داشت قمر بنی هاشم در آن لحظات حساس که همه آرزوش این بود که خواسته امامش را اجابت کند. امام حسین علیه السلام اجازه جنگیدن به حضرت عباس را نداده بود. فقط فرمود: برو آب بیاور. یعنی آخر عمری که نزدیک شهید شدنمان است از خجالت زن ها و بچه ها در بیاییم. آقا ابالفضل اجاز جنگیدن نداشت. فقط مامور آوردن آب بودند. اما چهار هزار نامرد دور آقا را گرفتند، دست های آقا را بریدند. آقا مشک را به دندان گرفتند. دست در بدن نداشت ولی بازم آرزو داشت آب را به خیمه ها ببرد. در همان حال نانجیبی تیری به مشک و سینه ابالفضل زد. آب به زمین ریخت، امید آقا ناامید شد. دیگر دست ندارد از خودش دفاع کند آب ندارد به خیمه ها ببرد، در میان انبوه دشمن آقا غریب و تنها و بی کس و متحییر ماند. چه کند که نانجیبی آمد عمود آهنی به پیشانی آقا زد. آقا به زمین افتاد، صدا زد: برادر برادرت را دریاب، ناله ابالفضل بلند شد، رنگ از چهره آقا اباعبدالله پرید سراسیمه کنار علقمه آمد دید برادر روی زمین افتاده است. آقا دست به کمر گرفتند و گفتند: پشتم شکست امیدم نا امید شد.

دیـده بـگشـا کـه طـبـیـب بـه بالـین آمـدهدیده بگشا که حسین با دل خونین آمده

دیده برهم ننه ای سرور به خون غلطیده تـا نگـویـنـد حـسـیـن داغ بـرادر دیـده

خداوند به حق فاطمه زهراء و به حق پدر و شوهر و فرزندانش همه ما را از آتش جهنم آزاد بگردان. در فرج امام زمانمان تعجیل بفرما. به حق امام حسین قلب امام زمان را از ما راضی و خوشنود بدار. همه ما را از شیعیان اهل بیت قرار بده. در دنیا و آخرت ما را آنی از قرآن و اهل بیت جدا مگردان. خدمتگذاران به قرآن، مملکت، مقام معظم رهبری و جوان های ما را در پناه امام زمان حفظ بفرما.

حجةالاسلام و المسلمین فرحزاد

[1] (شیخ حرعاملی/ وسائل الشيعة/ ج9/ ص: 9)

[2] (مجلسی/ بحارالأنوار/ ج68/ ص : 18)

[3] (شیخ طوسی/ الإستبصار/ ج1/ ص:180)

[4] (الفاتحة : 6).

منبع:پژوهه تبلیغ
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان