کد خبر: ۵۱۶۴
تاریخ انتشار: ۰۶ دی ۱۳۹۷ - ۱۶:۱۷-27 December 2018
هر انقلابى را انقلابیون به ثمر مى‌رسانند که در مباحث مربوط به انقلاب تحت عنوان “مردم” از آنها یاد مى‌شود، اما انقلابى کیست و چگونه آدمى است؟ ‌
انقلابی، فردى تحول‌یافته و دگرگون‌شده است. با این حال در اغلب تحلیلهاى مربوط به انقلاب — به مثابه پدیده‌اى مدرن — تحول انقلابى افراد جدى گرفته نمى‌شود و ازاین‌رو انسان‌شناسى انقلاب، جایگاه خاصى ندارد. انقلابى بیشتر فردى احساساتی، دنباله‌رو، عقل‌گریز و حتى عقل‌ستیز معرفى شده است. در این پندار او دیوانه‌اى است که نه‌تنها بسیارى از مسائل را نمى‌فهمد، بلکه مقهور دست راهبرانى شورشی، جاه‌طلب و فرصت‌طلب است که موج به‌وجودآمده از تجمع افراد تکه‌تکه و ذره‌ذره‌شده را، در قالب نامتشکل و نامنسجم توده، به صورتى خاص تحت لواى یک ایدئولوژى — که برانگیزاننده احساسات مى‌باشد — "بسیج” مى‌کند و انقلاب را به پیروزى مى‌رساند. این نگرش، ملهم از نگرش مادى و مکانیکى علوم جدید به انسان است و متاسفانه با نظریه رفتار انقلابیون انقلابها در گذشته، مفاهیم تعهد، رسالت و مقاومت به سخره گرفته مى‌شوند، زیرا این واژه‌ها ابزارى براى توجیه برپایى حکومتهاى وحشت و ترور بوده‌اند. به عبارت دیگر، انسان عصر جدید همان انسانى است که در علوم جدید تعریف و خواسته شده است. به عنوان نمونه، مى‌توان به توصیف سرگئى پلخانف از انسان انقلابى در نوشته‌اش، "رساله عملى براى یک انقلابی”، اشاره کرد: "انقلابى مى‌تواند، و اغلب ناچار است، در پى هدف نابودى بى‌ترحم [جامعه]، در همان جامعه زندگى کند و هویت واقعى خود را پنهان دارد. انقلابى باید به همه اقشار و سطوح جامعه رخنه کند: از طبقات متوسط و بالا گرفته تا کسبه، کلیسا، خانه ارباب، جهان دیوانسالاران، امیران لشکر و اهل ادب، پلیس مخفى و حتى کاخ زمستانى [تزار.]”

مسئله ما، نابودى پرشور، کامل، همه‌جانبه و بى‌ترحم است... هدف غایى تشکیلات و توطئه ما، و وظیفه نهایى ما متحد کردن این جهان در شکل نیرویى شکست‌ناپذیر ویرانساز است... هدف کلى تشکیلات متقاعد کردن نیست؛ تشکیلات سوداى تربیت دیگران را در سر ندارد.ii‌[2]‌‌ بنابر این توصیف، انقلابیون، اقلیتى بیش نیستند و هیچ‌گاه کل جامعه را در بر نمى‌گیرند و هدف از فعالیت انقلابى نیز نه تربیت و ساختن و متقاعد کردن، بلکه نابودى و کسب قدرت به مثابه هدف است.

این در حالى است که در اندیشه دینی، "دعوت” وظیفه، تکلیف و هدف به‌شمار مى‌آید. در منظر یادشده، همه‌چیز وسیله‌اند تا انقلاب در معناى مورد نظر آنها، یعنى تخریب کامل، عملى و پیروز شود. اهداف و اولویتها را تشکیلات و هسته مرکزى آنها تعیین مى‌کند. در نتیجه، انقلاب حاصل اطاعت کورکورانه جماعتى از اقلیتى (رهبران انقلاب) بیمارگونه است. بسیج نیز مربوط به گروه و محدود به آن مى‌گردد. همچنان‌که در تعریف آن آورده‌اند: "بسیج به معنى فعال ‌شدن از نظر سیاسى و کاربرد منابع قدرت گروه در جهت اهدافى است که به وسیله ایدئولوژى آن تعیین مى‌گردد... بسیج روندى است که در آن یک واحد اجتماعى به سرعت بر منابعى که پیش‌تر بر آنها کنترل نداشته، کنترل پیدا مى‌کند.”iii‌[3]‌‌ بسیج انقلابى نیز نیازمند رهبرى است، اما با توجه به محدودیت و ضعف نگرشى که نسبت به انسان و انقلاب وجود دارد، تحلیلهاى روان‌شناختى از آن نیز در سطح باقى مى‌مانند. این بررسى‌ها، که بر پایه مفاهیم فرویدى انجام شده است، سه پایه براى روانکاوى رهبران انقلابى — هدایتگران، بسیج انقلابى — بیان کرده‌اند: انگیزه‌هاى شخصی، سیاسى کردن آنها، توجیه آنها برحسب مصالح عمومی.iv‌[4]‌‌ در نتیجه چیزى فراتر از انگیزه‌هاى فردى و منافع شخصى و گروهى براى رهبر انقلابى شناسایى نشده است و بر پایه این پندار نمى‌توان تصور کرد که انقلاب و انقلابى براى چیزى بسیار فراتر از فرد و انگیزه‌هاى محدود شخصى و گروهى به حرکت درآمده باشند، مثلا: براى احیاى دینى خاص یا عمل به اعتقادى مذهبی. بنابراین مى‌توان گفت انسان در علوم جدید، چه در مقام رهبر و چه در مقام پیرو، هیچ هدف متعالى را نه دنبال مى‌کند و نه مى‌تواند دنبال کند، چراکه در فرهنگ مدرن، چیزى فراتر از منافع فردى براى انسان، مشروع و پسندیده نیست.

در میان نگرشهاى کوته‌بینانه و تحقیرآمیز نسبت به انقلاب و انقلابی، هانا آرنت با دریافتى عمیق و ژرف از هیجانات و رفتارهاى پرشور انسان انقلابى نوشته است: "عاطفه و احساس انقلابى آن است که از یافتن چیزى مطلقا تازه و رسیده به سرآغازى نو دست دهد و توجیهى باشد براى عمل کسانى که شمارش زمان را از سال رویداد انقلاب شروع مى‌کنند.”v‌[5]‌‌ اکنون این پرسش دربار? انسان انقلاب اسلامى ایران — به عنوان انسانى نه آنچنان‌که در علوم جدید معرفى کرده‌اند و آموزش مى‌دهند، بلکه به عنوان انسانى پرورده نگرش اسلامى — شایان طرح است که او چه چیز مطلقا تازه‌اى یافته بود که افق نگاه و مبناى درک و عمل ایرانى — انقلابى را از انسان در علوم جدید متمایز مى‌ساخت؟ "رضاى خدا”.

سیدمرتضى آوینى نه در مقام اندیشمندى اسلامی، بلکه همچون شاگردى در مکتب اسلام، از نمونه‌هایى است که معتقد بود درک از حرکت امام‌خمینی(ره) و هدف انقلاب اسلامى ایران بر محور "تحول انفسی” و "احیاى حیات باطنى بشر” و بنابراین آغازى بدیع استوار بود. وى پیروزى انقلاب اسلامى ایران را رویدادى مهم و تاریخ‌ساز مى‌دانست و بر این اساس نوشت: "بعد از چند قرن که از رنسانس و هبوط بشر در مصداق کلى خویش گذشته است، هنوز هم آنچه در میان مردمان اعتبار دارد، تاریخ میلادى است که از زمان تولد مسیح محاسبه شده است و تاریخ هجرى است که از زمان هجرت پیامبر اسلام و... مگر نه اینکه اگر واقعه دیگرى براى بشر از این وقایع اهمیت بیشترى داشت، آنها را مبدا تاریخ مى‌گرفتند؟ اما در کتابهاى تاریخ تمدن، اعصار زندگى بشر را بر مبناى ابزار تولید آنها، عصر سنگ و آهن و مفرغ و مس و... و حالا هم عصر تکنولوژى و عصر ارتباطات و عصر فضا و فلان و بهمان نامیده‌اند. امام‌خمینى پیامبر تازه‌اى نبود، اما از یادآوران بود؛ ‌ که عهد فطرى مردمان با خداوند را به آنان یادآورى کرد و بعد از چند قرن که از هبوط بشر در مصداق جمعى کلى مى‌گذشت، چونان اسلاف خویش از ابراهیم و اسماعیل و محمد(ص)، دوره‌اى از جاهلیت را شکست و عصر دیگرى از دیندارى را آغاز کرد. این عصر تازه را باید عصر امام‌خمینى نام نهاد.”vi‌[6]‌

در انقلاب اسلامى ایران، انقلابیون کثیرند و شاید همین فراوانی، فراموشى آنها را باعث شده است. شهید دکتر محمدجواد باهنر در همان آغاز انقلاب نسبت به این فراموشى هشدار داده و گفته بود: ما گاهى براى تحلیل انقلابمان سرگرم مسائل اقتصادی، نظامى و سیاسى مى‌شویم و از آن مسائل عمیق معنوى که این انقلاب براى ما به ارمغان آورد غافل مى‌مانیم و براى انسانهایى که ساخت و آن فضیلتهایى که به‌وجود آورد، شاید چندان حسابى باز نکنیم، غافل از اینکه این انقلاب، انسان ساخت و فضیلت آفرید.vii‌[7]‌‌ همچنین زمانى که انسان انقلاب اسلامى ایران پس از انقلاب به واسطه دفاع مقدس (جنگ تحمیلی) در قالب بسیج و بسیجی، تحول عمیق‌ترى را تجربه نمود، مرحوم علامه محمدتقى جعفری، با شناختى که از این پدیده شگرف داشت، با دغدغه و نگرانى به شهید دکتر مصطفى چمران این فراموشى را یادآور شد. ایشان نقل کرده است: در اوایل جنگ به دانشمند فرزانه شهید دکتر مصطفى چمران گفتم: احوالات و خاطرات و وصیتهاى این رزمندگان و شهدا را جمع‌آورى کنید، حتى حرفهایى را که قبل از عملیات و قبل از شهادت یا در حین شهادت به زبان جارى مى‌کنند، همه را ثبت و ضبط نمایید و در مجموعه‌اى خاص منتشر کنید زیرا:

اولا: در علوم انسانى در مورد این حالات بسیار تحقیق مى‌شود و بنابراین این حالات به کار مى‌آیند. چون علوم انسان‌شناسى هنوز نتوانسته است همه این‌گونه پدیده‌ها و استعدادها و حالات انسانى را دریابد تا در مورد انسان و شناخت آن، از آنها بهره ببرد، لذا این وقایع و حالات کمک بزرگى است به علوم انسانی.

ثانیا: حفظ و نگهدارى این مجموعه، سند تاریخى این جنگ است که نسلهاى آینده با ملاحظه آن مى‌فهمند هدف رزمندگان چه بوده است و دیگر بازیگران تاریخ نمى‌توانند از آن سوءاستفاده کنند و ریخته شدن این همه خون مقدس را در راه دموکراسى تفسیرنشده و اصطلاح‌بافیهایى از این قبیل قلمداد کنند، بلکه این مجموعه گواه خوبى است بر اینکه این رزمندگان با انگیزه‌هاى مقدس دینى مانند یا الله، یا محمد، یا علی، یا زهرا (علیهم‌السلام) دست از جان شسته‌اند.viii‌[8]‌‌ درواقع، انسان انقلاب اسلامى ایران نه عملگراى صرف است و نه اندیشه‌ورز تنها، بلکه خواست خداجویی، از او موجودى عجیب و ناشناخته ساخته است، خصوصا که این هدف را در دنیاى مدرن و با چالشگرى با آن دنبال کرده است. به طور مشخص، انسان انقلاب اسلامى با الهام از آموزه‌هاى اسلامی، تعریف و موقعیت انسان در علوم جدید را نقد کرد؛ انسانى که مى‌کوشید خود را تربیت کند تا بتواند با دست کشیدن از منیت و خودخواهى‌اش، "آزادى عقل” و "قدرت عمل” بیابد و زندگى‌اش را آن‌گونه که باید، بسازد. پشتوانه این حرکت نیز باور به این سخن حکیمانه امام‌خمینی(ره) بود: "در قیام لله است که معرفت الله حاصل مى‌شود.”ix‌[9]‌‌ بنابراین انسان انقلاب اسلامى ایران پویایى و "شدن” را اراده و تجربه کرده است؛ تجربه‌اى که توقفى برایش متصور نیست و پیوسته او را در معرض چالشهاى سخت قرار مى‌دهد و از او انسانى آبدیده مى‌سازد. چنین جراتی، شکوفایى و بارورى انسانهاى معمولى و ساده را در پى داشت که قهرمان بودن و اسوه شدنشان در سادگى‌شان معنا مى‌شود. شهید بهشتى حیرت خویش را از این تحول انسان‌ساز این‌گونه گفته بود: "انقلاب اسلامى به ما نشان داد که انسان چه گنجینه پرى است. چقدر استعداد دارد، چقدر نیرو دارد، وقتى به حرکت مى‌افتد، چقدر توان دارد و چقدر قدرت دارد.”x‌[10]‌‌ این سخنان مشابه حیرت شکسپیر در نمایشنامه هملت است: "چه شاهکارى است هر انسان! چه فرد شکوهمندی! چه توانایى بى‌پایانی! چه دقیق و ستایش‌انگیز است در صورت! در حرکت! در عمل چقدر به فرشتگان مى‌ماند! درک‌اش به سان خداوند است! زیبایى جهان! اشرف مخلوقات!”xi‌[11]‌‌ البته نباید فراموش کرد که شگفتى از انسان انقلاب اسلامى ناشى از شوق او براى به ظهور رساندن ودیعه‌اى است که خداوند به او اعطا کرده است. شهید بهشتى مى‌افزاید: انقلاب به ما نشان داد که سرنوشت ما به دست کسى ساخته مى‌شود، به دست خود ما. این ما هستیم که اگر در صحنه حضور داشته باشیم. اگر از اداى وظیفه‌هایمان غفلت نکنیم، خودمان سرنوشت خودمان را مى‌سازیم.

باور به اثرگذاری، اراده و آگاهى در تاریخ، احیاى تکلیف انسان در قبال حیات است. مرور خاطرات و دقت در زمزمه‌ها و گفته‌هاى انقلابیون و رزمندگان به خوبى نشان‌دهنده احیاى نگرش توحیدى و جدى گرفتن مبارزه با خودخواهیها، نه تنها به صورت رفتار فردی، بلکه به مثابه رفتارى شایسته و ضرور براى جمع در عرصه حیات اجتماعى است. امرى که در فردگرایى انسان در علوم انسانى (جدید) نایاب است. چنین تحولى از دید غربیان سحرآمیز بود. زیرا وقتى کسى از مرگ نهراسید، قدرت شکست‌ناپذیرى مى‌یابد که دیگر نمى‌توان با ابزارى مادى او را تحت فشار قرار داد. بى‌جهت نبود که آمریکاییها در آمریکا به این باند قرمز پیشانی، "باند سحرآمیز” ‌‌)Magic Band(‌‌ مى‌گفتند.xii‌[12]‌‌ آنچه انسان انقلاب اسلامى ایران را برمى‌انگیخت، احساس رسالتى بود که از تغییر در نحوه نگریستن او پدید آمده بود. جور دیگر نگاه کردن از دشوارترین مسائل در روابط انسانى و تفاهم میان آدمیان است، چراکه نمى‌توان به زور، نگاه و فکر دیگران را عوض کرد و فقط عملى ناشى از ایمان و اعتقادى راسخ مى‌تواند تاثیرگذار باشد. مسئله اینجاست که انسان در علوم جدید نمى‌تواند غیرمادى بنگرد. بنابراین انسان انقلاب اسلامى ایران در "عمل” متبلور مى‌شود، البته راهنما و هدف آن نیز خواسته‌هایى به‌ظاهر متناقض‌اند. لیکن باید توجه کرد که این تناقضها ساخته و پرداخته اندیشه مغرب‌زمینیان مى‌باشد، نظیر تغایر علم و دین، دین و سیاست، سیاست و اخلاق. با وجود این، انسان انقلاب اسلامى ایران مى‌خواهد باورها و خواسته‌هایش را عملا "تجربه” نماید و در این مسیر حساسیت اصلی، پرهیز از شناخت انسان و ارج نهادن به او خارج از حدود و جایگاه آن است؛ یعنى وصفى که کمابیش در علوم جدید اتفاق افتاده است.

‌ پى‌نوشتها:
‌ [1]‌— سرگئى پلخانف، "رساله عملى براى یک انقلابی”، ترجمه عباس میلانی، چندگفتار درباره توتالیتاریسم (مجموعه مقالات)، تهران، نشر آتیه، چاپ اول، 1378، ص38‌
‌ [2]‌— همان، صص-42—41‌
‌ [3]‌— حسین بشیریه، انقلاب و بسیج سیاسی، تهران، دانشگاه تهران، چاپ اول، 1374، ص79‌
‌ [4]‌— همان، ص88‌
‌ [5]‌— هانا آرنت، انقلاب، ترجمه عزت‌الله فولادوند، تهران، خوارزمی، چاپ اول، 1361، ص49‌
‌ [6]‌— سیدمرتضى آوینی، آغازى بر یک پایان (مجموعه مقالات)، کانون فرهنگی، علمى و هنرى ایثارگران، چاپ اول، 1372، ص22‌
‌ [7]‌— محمدجواد باهنر، مباحثى پیرامون فرهنگ اسلامی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1371‌
‌ [8]‌— قادر فاضلی، یاد یار (160 خاطره از استاد علامه محمدتقى جعفرى و چند مقاله در خصوص وی)، فضیلت علم، چاپ سوم، 1378، ص71‌
‌ [9]‌— صحیفه نور، جلد 18، تهران، سازمان مدارک فرهنگ انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1371، ص109‌
‌ [10]‌— ارزشها از نگاه شهید بهشتى (گفتارهایى از شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی)، تهران، روزنامه جمهورى اسلامی، چاپ سوم، 1378، ص60‌
‌ [11]‌— تونى دیویس، اومانیسم، ترجمه عباس مخبر، تهران، نشر مرکز، چاپ اول، 1378، ص131
‌‌ [12]‌— فرامرز رفیع‌پور، توسعه و تضاد، تهران، دانشگاه شهید بهشتی، چاپ اول، 1376، ص138
محمدجواد مهری
منبع : روزنامه رسالت
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان