کد خبر: ۵۱۱
تاریخ انتشار: ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۲۲:۲۵-15 May 2017
شخصیت دینی هیجانی- عرفانی احمدی ­نژاد در مقابل شخصیت آرام مآل­اندیش، فقهی، و محافظه­کار بازرگان، این را به ذهن متبادر می­کند که اولی همچنان شور حسینی در سر دارد و دومی به نهادسازی و ساختارسازی نبوی می­اندیشد. ا
به گزارش عصراسلام، نوشته حاضر بخشی از رساله دکتری دکتر مجید بهستانی با عنوان « مطالعه تطبیقی در مبانی دینی سیاست خارجی دولت بازرگان و دولت احمدی نژاد» است که تابستان 1392 در گروه روابط بین الملل دانشگاه تهران دفاع شده است.

چکیده ای از این مقاله و نتایج پژوهشی آن را می خوانید:

با استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران مفروض این است که بازیگرانی دیندار مناصب اصلی حکومت را بر عهده بگیرند. بنابراین می­توان این انتظار را داشت که همانگونه که باورها و شخصیت افراد در ادراکات و تصمیمات آنها اثرگذار است، باورهای دینی بازیگران جمهوری اسلامی ایران بر ادراکات ایشان اثر بگذارد.

 در این مقاله با بکارگیری روش تحلیل محتوا و ابزارهای تحلیل رمزگان عملیاتی و تحلیل نگرش دینی تلاش می­شود به این پرسش پاسخ داده شود که چگونه  نگرش دینی فرد بر سیاست خارجی ادراکی وی اثر می­گذارد؟ به بیان دیگر، آیا می­توان  ادراکات سیاستمداران در عرصه سیاست خارجی را به کمک نگرش دینی ایشان معنادار کرد؟

برای این منظور از میان کارگزاران جمهوری اسلامی، مهدی بازرگان و محمود احمدی­نژاد  برگزیده شدند که به لحاظ ادراکی نسبت به نظام بین­الملل علی­الظاهر تفاوتهای عمیقی  با یکدیگر دارند. آشکار می­شود اگر چه هر دو کارگزار نسبت به نظام بین­الملل بدبین  هستند ولی احمدی­نژاد گرفتار هراس و بدبینی بیشتری است و بر قدرت کارگزار بیش از  ساختار و سازمان توجه دارد.

 در الگوی نگرش دینی نیز برای بازرگان و احمدی­نژاد به  ترتیب «الگوی انسان مختار ملی» و «الگوی انسان فطرت­جوی بی­مکان» استنباط گردید که  زمینه مناسبی برای تحلیل چرائی تفاوت نوع شخصیتی این دو در سیاست خارجی ادراکی  فراهم می­کند.

حقق نظام جمهوری اسلامی بر اساس فقه شیعی یکی از مهم­ترین و مناقشه­برانگیزترین
مسائل حکومت دینی نوع رابطه با دیگر دولتهای مسلمان و غیر مسلمان، و نیز هماهنگی و
تعادل میان منافع ملی و مصالح اسلامی بوده است. در حالی که انتظار بر این است که
تحقیقات دانشگاهی به دنبال حل و تحلیل مسائل اصلی کشور باشد، تبیین و تحلیل مسائل
فقه سیاسی در مقتضیات جدید و کاربردی چندان دچار تحول لازم نشده است.

بیشتر آثار  منتشره در این مورد بازگوئی حوادث تاریخی صدر اسلام به اسم دیپلماسی دینی یا اصول و قواعد فقهی به اسم نظریه سیاست خارجی اسلامی بوده­اند (عمید زنجانی،1390؛
امیری،1385؛ منصوری،1365؛ طاهائی،1387؛ محمدی،1381؛ شکوری،1361). به زحمت می­توان
به شکل پراکنده آثاری را یافت که توجهی از درون منطق دینی و ادبیات بومی برای
تجزیه و تحلیل مسائل جدید سیاست خارجی جمهوری اسلامی داشته­اند (کیانی،1386؛
دهقانی فیروزآبادی،1387؛ دهقانی فیروزآبادی و رادفر،1389؛ آجیلی،1389). در این مقاله
تلاش شده است گامی در جهت تقویت ادبیات بومی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران
برداشته شود.

 
در  این مقاله که نویسنده با کمک ابزارهائی از رویکرد کیفی به روایتی از رابطه دو
متغیر ادراکی (نگرش دینی و سیاست خارجی ادراکی) نزدیک شده است، سعی شد به این سئوال  پاسخ داده شود که چگونه نگرشهای دینی بر سیاست خارجی ادراکی، و احتمالاً بر رفتار
خارجی، اثرگذار هستند؟ به دلیل این که هر دو متغیر از جنس باور و ادراک هستند، و
نیز به دلیل رویکرد کیفی حاکم بر این مقاله، نباید انتظار تعیین و تبیین رابطه میان دو متغیر که ذیل پژوهش­های کمّی به دست می­آید، از آن داشت.

 هدف این مقاله  بیان روایتی از دو متغیر اساسی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است که  می­تواند حتی برای دیگر حوزه­های مطالعاتی کاربردی باشد.

 
در  انتهای این مقاله، معلوم می­شود که تربیت/ نگرش دینی (از جمله باورهای دینی) یک
فرد بر برداشتهای او از خود و پدیدارها اثر مستقیم و غیرمستقیم دارد، و خود این  برداشتها رفتارهای وی را شکل می­دهد و معنادار می­کند. ریشه عدالت خواهی، آزادی­خواهی،
یا بسیاری از مفهوم­های اجتماعی دیگر برای هر دو، یا هر فرد دیگر، می­تواند ضرورتاً در ابتدا از دین برنخاسته باشد ولی به خوبی در دین آبیاری و چارچوب­بندی بشود.
 
قبل  از ورود به تحلیل نگرش دینی این دو نفر و نسبت آن با سیاست خارجی ادراکی­شان باید
این نکته مهم را مد نظر داشت که موضوع مورد مطالعه ما دو شخصیت سیاستمدار دیندار
تحصیلکرده رشته­های مهندسی هستند که هیچکدام شان به طور روشمند و رسمی دروس دینی و  طلبگی نخوانده­اند.

 اگر چه بازرگان به نسبت احمدی­نژاد صبغه و سابقه مطالعات دینی به ویژه بر روی قرآن داشته است و در این خصوص تولید ایده کرده است، ولی به جهت  تسلط بر متون دینی حوزوی فرق چندانی با یکدیگر ندارند. بنابراین انتساب هر یک از  آنها به مکاتب و نحله­های مختلف دینی به معنای کنش آگاهانه ایشان در آن مسیر فکری  خاص نیست. بلکه استنباط پژوهشگر این بوده است که متونی که این دو سیاستمدار تولید  کرده­اند شباهت­هائی با برخی مکاتب و اندیشه­های دینی دارد و احتمال آن که تحت  تأثیر آنها آن سخنان را بر زبان و قلم جاری کرده باشند وجود دارد. بنابراین  هیچکدام را نه فقیه می­خوانیم، نه عارف و نه متکلم.

 
در این مقاله بعد از اشاره به نظام باورهای بازرگان و احمدی­نژاد به کمک تحلیل رمزگان  عملیاتی، به شکل جداگانه، در بخشی دیگر، گزاره­ها و باورهای دینی هر یک از این دو  نفر استنباط می­گردد. تلاش شده است تا براساس روش تحلیل نگرش دینی، باورهای اصلی و  محوری از باورهای فرعی­تر، و باورهای نظری از باورهای عملیاتی مجزا و طبقه­بندی  گردد. در نهایت در بخش پایانی رابطه معناداری میان سیاست خارجی ادراکی و نگرش دینی هر یک از این دو نفر به طور جداگانه برقرار می­گردد که به ترسیم الگوهای ذهنی تقریبی ایشان منجر شده است.

یکی از گرایش­های روان­شناسی، روان­شناسی سیاسی شناختی است. در روان­شناسی متعارف کلاسیک شخصیت­شناسی در محوریت مطالعات این رشته قرار داشت (برزگر،1388: 1). بنابر این رویکرد، انسان تحت  تأثیر شخصیت خود قرار دارد و عناصر چهارگانه رفتار، هیجانات، فیزیولوژی و شناخت در  مجموع شخصیت یک فرد را تعیین می­کنند (کاپلان و سادوک،1389: 7؛Borrell-Carrió  et al,2004). نگرش­های سنّتی علوم سیاسی از قدیمی­ترین  متون برجای مانده از عصر باستان تا پیش از شکل گرفتن علم مدرن، توجه زیادی به  بازتاب شخصیت و ویژگی­هائی روانی و روحی انسان­ها بر رفتار خودشان و نیز صورت دولت­ها  داشته­اند (برای مثال بنگرید به: عطائی و بهستانی،1389؛ توسیدید،1378؛ هابز،1387).

لذّت­گرائی اپیکور، بنتام، میل، و فروید متقدم (مرحله اول زندگی)، غریزه بقاء هابز  و فروید متأخر (مرحله دوم زندگی)، تنازع بقاء داروین، جاه­طلبی ماکیاولی، قدرت­طلبی  نیچه، وجودانگاری سارتر، کمال­اندیشی فردوسی، عدم­اندیشی خیّام نیشابوری، اضطراب  رستگاری کالونیسم، اکنون­اندیشی رورتی، و هویت­طلبی اشمیت از مواردی هستند که ذیل  تناسب وضعیت درونی انسان و وضعیت بیرونی (واقعیت بیرونی یا کنش انسانی) قرار می­گیرند.

 
با  وقوع چرخش شناختی از آن جائی که دیگر ادراک همان شناخت نیست، روان­شناسی ناختی
اهمیت خاصی پیدا می­کند (McGraw, 2000:808-809).

این بدان خاطر است که در وضعیت جدید، شناخت­شناسی (فردی مانند جرج کلی، و اجتماعی
مانند بندورا و راتر) همه عناصر شخصیتی را تحت تأثیر قرار می­دهد. کسانی که چنین  باوری دارند علی­القاعده می­بایست منظرگرا باشند. مطابق با این رویکرد، شناخت عینی  و فراگیر ممکن نیست، و ذهنیت مشاهده­گر بر گزاره­های مشاهدتی مسبوق است.

 بر همین  اساس، تمام شخصیت یک انسان اعم از رفتارها، و نگرشهایش، و حتی در خوانشی تندروانه،  عوامل فیزیولوژیک او، تحت تأثیر شناخت وی قرار می­گیرند.

 
مطالعه  تأثیر انگیزه­ها، احساسات و عواطف بر روی باورها از علائق روان­شناسی اجتماعی بوده
است (کاندا، 1384: 5). هر گاه باور بر این باشد که "ادارک [تنها] تعیین کننده  است" نظریه شناختی منظور است. «به باور توماس و زنانیکی مطالعه نگرشها در  روان­شناسی اجتماعی اهمیتی فوق­العاده و فراوان دارد. نگرشها فرآیندهای ذهنی  مجزائی هستند که تعیین کننده پاسخ­های واقعی و بالقوه هر شخص در دنیای اجتماعی  محسوب می­شوند» (برزگر، 1388: 289؛ همچنین برای مطالعه بیشتر نک به: کاتم و  همکاران،1386: فصل سوم). پس در واقع به جای پرسش از چگونگی تأثیر روان بر کنش،  چگونگی شکل­گیری ادراک و نگرش، و تأثیر آن بر کنش مورد فحص قرار خواهد گرفت.

از  دهه 1980 میلادی به بعد گرایشی قوی برای مطالعه تأثیر درونیّات انسان بر باورها و
ادراک­های او شکل گرفته است (کاندا، 1384: 6).
 
مبنای  این پژوهش بر روان­شناسی سیاسی شناختی است. توضیح این که این گزاره اصلی پذیرفته  شده است که کنشگران از درون و مبتنی بر «نظام باورهای» خویش به خود و دیگری (جهان)  می­نگرند، و کنش آنها متأثر از شناخت آنهاست. برای نمونه، رویکردهای فرهنگی به این
حوزه بر دوگانه خود/ دیگری تأکید دارند. نظریه تصویر [از خود/از دیگری] در سیاست خارجی (Jervis,1976)  از مفهوم طرح­واره در نزد روان­شناسان الهام گرفته شده است.

مطابق با این نظر، این تصویر ادراکی متشکل از اجزاء پراکنده از اطلاعات نیست. بلکه آن مجموعه­ای منسجم از شناخت نسبت به موضوعات مختلف است که در کنار یکدیگر نظم بهم­پیوسته­ای یافته است.

هر بازیگر منطبق با این تصویر (طرح­واره) رفتار خارجی خود را تنظیم می­کند (Castano et al,2003:450). بنابراین  تلاش شده است تا الگوی این نظام اندیشیده در سیاست خارجی ادراکی و نگرش دینی افراد  دریافت شود. از این رو، روش­های تحلیل رمزگان عملیاتی و تحلیل محتوا به کار گرفته شدند.

 گفته شد که در این پژوهش برای فهم ادراک­های متفاوت سیاست خارجی یک سیاستمدار فهم وی از  دین (نگرش دینی) کانون توجه قرار می­گیرد.

منظور از نگرش دینی مجموعه باورها، احساسات، و تعلقات خاطر ایجابی و سلبی یک فرد نسبت به یک موضوع است که خاستگاه  دینی یا تربیت دینی داشته باشد. منظور از تربیت دینی و تفکیک آن از خود دین این است که دومی مستظهر به نص دینی است که ضرورتاً تعلیمی می­باشد، و از سوی عالم دینی معرفی می­شود، حال آن که اولی آن مواردی است که افراد ناشی از زندگی در فضای دینی در ذهن و شخصیت خود الهام می­گیرند و لزوماً تعلیمی نیستند بلکه کاملاً به
برداشتها و انتظارات افراد مختلف وابستگی دارد.

 در نتیجه چنین باورها و برداشت­هائی  از دین ممکن است حتی کاملاً خلاف دین باشند. برای مثال، در حالی که در فقه شیعه شهادت به ولایت حضرت علی (ع) در اذان و اقامه نماز به عنوان ذکر واجب موجب بطلان اذان است، در باور شیعیان عامّی ذکر ولایت علی (ع) جزئی از اذان و اقامه است.

 
روش  بکار رفته برای استخراج نگرش دینی تحلیل نگرش دینی است. در این روش ابداعی که ذیل
روش تحلیل محتوای کیفی قرار می­گیرد تلاش می­شود که مفاهیم دینی که از سوی سیاستمدار (یا هر فرد مورد مطالعه دیگر) به کار می­روند با کمک خوانش پژوهشگر ذیل مفاهیم جزئی­تر یا کلی­تر دیگر بازسازی و دسته­بندی شوند. از مطالعه اولیه آرای یک سیاستمدار ایده­ها و مفاهیمی به ذهن خواننده خطور می­کند. در دفعات بعدی از مطالعه، پژوهشگر سعی می­کند تا آن مفاهیم اولیه را به محک آزمون خود متون بگذارد.

در این مسیر ممکن است چند بار مفاهیم تغییر کنند، قبض و بسط مفهومی بیابند، جایگاه
اولویت آنها تغییر کند، یا آن که حفظ شود. بدین ترتیب، مفاهیم مرکزی، ارزشهای بنیادین، نظام مفاهیم نظری، نظام مفاهیم عملیاتی و رویکردهای یک فرد استنباط می­گردند.

البته بنا بر خوانش هر پژوهشگر یا قابلیت نظری نگرش یک فرد این طبقات می­توانند کم یا زیاد شوند. در نهایت آن چیزی که به دست می­آید طرح­واره­ای است که نظام نگرش دینی آن فرد را به طور منظم نشان می­دهد. مفاهیم باید مستند، غنی و فراگیر باشند تا پژوهشگران دیگر را مجاب کند.
 ولی به دلیل آن که امر مفهوم­سازی تا حدود زیادی وابسته به ادراک مطالعه­کننده است وجود برخی اختلافات نظری قابل قبول است. افزون بر این، مجموعه نظری به دست آمده باید منطقی و منسجم باشد.
 
تحلیل رمزگان عملیاتی بازرگان و احمدی­نژاد

 
برای استخراج رمزگان عملیاتی مهدی  بازرگان تمام موضع­گیری­های وی در حوزه سیاست خارجی در زمان ریاست وی بر دولت موقت مورد استفاده قرار گرفت. از آنجائی که اولاً دولت موقت در فکر نهادسازی، ساختارسازی و تأسیس نظم اداری- سیاسی جدید در داخل در آن شرایط انقلابی بود موضع­گیری کمی نسبت به مسائل سیاست خارجی داشته است و بیشتر این موارد بر عهده سخنگوی دولت یا وزیر خارجه وی محول می­شده است.

 از این رو، و به جهت تقویت منابع اطلاعاتی رمزگان عملیاتی بازرگان، مواضع وزیر خارجه مورد وثوق وی، ابراهیم یزدی، به آن افزوده شد.

تحلیل رمزگان عملیاتی احمدی­نژاد متون منتخب رسمی و غیررسمی وی مورد مطالعه قرار گرفتند. تمام هشت متن سخنرانی وی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به عنوان متون رسمی استفاده شدند.

 دلیل برگزیدن این متون این بوده است که وی با کمک مشاوران خود بر روی مواضع، محورها و سخنان خویش اندیشیده است و از این جهت قابل اطمینان است.

در کنار متون رسمی، بسیار مناسب است تا از متون غیررسمی نیز انتخاب شوند. دلیل این حساسیّت این است که در چنین متونی که افراد تحت فشار روانی کمتری قرار دارند، و
بعضاً در برابر موقعیتهای پیش­بینی­ نشده قرار می­گیرند، درونیّات و باورهای اصلی
خود را راحت­تر و صریح­تر عرضه می­کنند.

ترکیب این متون با یکدیگر توازنی را میان  نمرات رمزگان وی به وجود می­آورد. در صورتی که نمرات به دست آمده در درون دسته­بندی هالستی- واکر جای داده شوند، معلوم می­شود که "خود" و "دیگری" بازرگان به ترتیب B و DEF، و برای احمدی­نژاد به ترتیب DEF و B هستند.


اولین نکته­ای که از مشاهده طراحی بالا ممکن است به ذهن خواننده خطور کند ترتیب آینه­وار
جایگاه­های «خود» و «دیگری» در ذهنیت بازرگان و احمدی­نژاد است.

جایگاه هویتی یکی جایگاه غیریت دیگری است و بالعکس. بنابراین در حالی که بعضی از عناصر زمینه ذهنی این دو نفر به یکدیگر نزدیک است (مثلاً بدبینی به نظام بین­الملل و ضرورت ایستادگی)، در بعضی از عناصر دیگر اختلافات مهمی دارند.
 
این مشخص می­سازد که بازرگان جهان را متخصمانه و بدبینانه می­بیند، و بر این گونه
ارزیابی است که دشمن در صورت عقب­نشینی بازیگر، عقب­نشینی می­کند، و اصطلاحاً روند
دیپلماتیک و صلح­جویانه را بر اقدام نظامی ترجیح خواهد داد.

 در عین حال خود را بازیگری قدرتمند و سرسخت می­بیند که آمادگی دارد در برابر فشار دشمنان ایستادگی و شدت عمل بیشتر انجام دهد. وی ذهنیتی آرمان­­خواهانه دارد و دستیابی به هدف را
مقدور می­پندارد. البته احتمال بسیار کم وجود دارد که در برابر اعطای امتیاز از سوی دشمن بر شدت عمل خود بیافزاید.

 احمدی­نژاد نظام بین­الملل (شامل ساختار و کارگزاران آن) را اصلاح­پذیر دانسته و نواقص و شرور
آن را عرضی و ناشی از بداخلاقی اصحاب فعلی قدرت برمی­شمارد. با این حال، کارگزاران
و نظم فعلی بسیار بغرنج و غیرقابل اعتماد است و احتمال این که دشمن در برابر اعطای
امتیاز از سوی ایران شدت عمل بیشتری انجام دهد بسیار بیشتر است.

هر چند این گمانه را نیز دور از ذهن نمی­پندارد که بتواند امتیازات کوچکی از آن بگیرد. در هر حال،
رفتار دیگران را با ترس و امنیتی شده تعقیب می­کند و برای خویشتن عرصه کنش کمتری
متصور است.

 او برای ایران این سیاست خارجی را بهتر می­داند که نخست با ایستادگی بر روی مواضع اصلی و فرعی دشمن را مجاب به عقب­نشینی کند و امتیاز بگیرد، در عین حال، این را نیز معقول می­داند که در مواضع ( احتمالاً فرعی) خود نرمش نشان دهد، یا آن که در شرایط خاص در برابر مقابله و شدت عمل دشمن، تشدید در رفتار را در دستورکار قرار دهد.

 
برای بازرگان، جهان در وضعیت خصمانه­ای قرار دارد که امکان تغییر آن وجود دارد ولی بسیار دشوار است. تحولات اجتماعی کمتر پیش­بینی­پذیر و قابل کنترل هستند. در چنین وضعی احتمال تغییر جهان و وضعیت به نفع منافع ملی ایران بسیار دشوار است.

هر چند در این عرصه بازیگر اصلی دیگران هستند و وی خود را در درون یک نظام طراحی شده
پیشینی بین­المللی می­یابد که امکان دست­کاری به نفع خویشتن به دشواری امکان دارد،
در عین حال امکان کارگزاری خوبی برای خود قائل است.

 کنشگر می­تواند از طریق اعتمادآفرینی و همکاری­های نهادگرایانه مثبت زمینه کاهش تنش را فراهم آورد. در عین حال وی اتخاذ سیاستهای خصمانه از سوی دیگری را بسیار محتمل برمی­شمارد. وی ضمن داشتن انعطاف­پذیری خوب، به شدت ریسک­گریز است. نگاه فقهی، سازمانی و کنش­محور وی به دولت اسلامی (دولت دینی عملیاتی شده)، با نگره دارالاسلام/دارالکفر، سبب آن شده است که در مقتضیات قرن بیستمی از نظام بین­الملل وی امکان همکاری با دولت­های
متعلق به دارالکفر را مشاهده کند.

 
اما احمدی­نژاد برای ایران بالنسبه امکان پیش­بینی از تحولات اجتماعی ولی کنترل اندک بر آنها قائل است. دیگری برای او بسیار منفی است و آن دیگری، خود را همواره در یک وضعیت جنگی نسبت به او می­داند. بنابراین احتمال آسیب­پذیری از سوی دیگری زیاد است.

 مداخله­گری دیگران در مسائل کشور بسیار زیاد و آزاردهنده است. وضعیت مبهم بین­المللی
سبب شده است که وی ریسک­گریز باشد و انعطاف­پذیری کمتری به نسبت بازرگان در سیاست
خارجی وی مشاهده شود. عمده کنش خارجی وی موافقت و مخالفت با حوادث می­گذرد و از
اتخاذ کنش عملی پرهیز دارد. نگاه عرفانی و محتوامحور به انسان و دولت، با قبول
تقسیم­بندی ملّت­ها/ دولت­ها، از سوی وی به لحاظ ذهنی تنش بالائی میان دولت اسلامی
و دولت­های طاغوتی به وجود آورده است.

 از همین جهت گفتگو با رسانه­ها و ملّت­ها بر رایزنی­های دیپلماتیک با دولت­های مستکبر و زورگو مرجح شده است. اگر چه وی به مانند بازرگان از روحیه عملگرائی شدید برخوردار است ولی منظر فردمحورانه و عرفانی او به نظام بین­الملل و مناسبات بین­المللی موجب بروز سخنان و رفتارهائی در سیاست خارجی او شده است که از منظر برخی حمل بر ساده اندیشی شده است. چیزی که
برای او نیافتادن در زمین بازی دشمن و تغییر ساختار بازی معنا پیدا می­کند. حال این تمایزات در سیاست خارجی ادراکی چگونه می­تواند با تفاوت­های نگرشهای دینی ایشان معنادار گردد؟
 
الگوی نگرش دینی مهدی بازرگان

 بازرگان در دین­پژوهی خویش رویکرد قرآنی را ستانده بود. وی برای تبلیغ دین، تلاش می­کرد از
مفاهیم و تعالیم دینی و قرآنی تعبیر و تقدیری علمی به دست دهد. از مطالعه سخنان و
زندگی وی الگوئی اخذ شد که می­توان آن را الگوی «انسان مختار ملّی» نام نهاد .

 مطابق با این الگو، در برداشت دینی وی، انسان آغازگاه اندیشه و نظریه­پردازی برای فهم دینی و ایدئولوژی دینی اوست؛ البته انسانی که در رفت و برگشت دائمی با خداوند رب­الارباب قرار دارد
(بازرگان،1377الف:135 و 21-20؛ بازرگان،1377ب: 49-48). برای وی، مهم­ترین ویژگی
چنین انسانی برای آن که در خلقت و وجود تمام گردد، قرب او به سوی پروردگار خویش
است تا متصف به «انسان کامل» گردد (بازرگان،1377ب:309). انسان کامل او انسان عبد
است. حوزه عمل وی جائی است که تکلیف فقهی و اقتضاء عقلی تعیین می­کنند و آن
جغرافیای سیاسی ملی (در این جا ایران) اوست (بازرگان،1364: 231-230).

 
وی فردگراست و اصلاح جامعه را به منظور آماده شدن شرایط برای رشد انسان تعقیب می­کند
(بازرگان،1377ب:92؛بازرگان،1364: 320). این انسان، که ابتدا بنا بر مشیت الهی یک موجود معمولی است و با پرورش استعدادهای خویش می­تواند خود را به کمال برساند، لاجرم از آزادی و اختیار اوست (بازرگان،1377ب:321؛ بازرگان،1364: 317و 382).

خداوند تمایل ندارد تا انسان از روی اکراه و اجبار راه او (دین) را برگزیند. بدین خاطر در او عقل را به ودیعه نهاده است تا بدان طریق از میان راه­های مختلف به درستی صراط مستقیم رأی دهد.

 
از نظر بازرگان ویژگی دیگر انسان این است که صاحب کرامت ذاتی است (بازرگان،1364: 52؛ بازرگان،1377ب:309). برای وی، اهمیت ندارد که یک شخص به دین، آئین، قومیت، نژاد یا جنسیت خاصی تعلق داشته باشد. انسان بما هو انسان صاحب کرامت است. بنابراین هیچ قانون، آئین یا دینی نه تنها باید حقوق و تکالیف متناسب با وجود او را رعایت کند، نباید به گونه­ای با او برخورد کند که کرامت او زیرسئوال برود.

 اوج کرامت انسانی در عبودیت او در برابر الله و رهائی و استغنای او از ماسوی است. از این جهت، هر قانون و باوری که آزادی، اختیار و کرامت انسان را در حوزه روابط انسانی و اجتماعی خدشه­دار می­کند، مصوب اسلام نیست.

 بازرگان شخصیتی عمل­گرا داشت و دستیابی به نتیجه برای وی مهم بود. عمل­گرائی وی در
کارکردگرائی و فایده­انگاری ابزارها بیشتر بروز می­کند (بازرگان،1377ب:96-95؛ بازرگان،1387: 78). اگر چیزی، حتی دین، این دو خصلت را نداشته باشند به تدریج محو می­شوند. بدین ترتیب از یک موجود اجتماعی به موجود متعلق به تاریخ تبدیل خواهد شد.

 برای حضور در اجتماع، از میان ابزارها و روشهای مختلف دینی، وی فقه را مناسب­ترین می­شمارد
(بازرگان،1364: 57؛ بازرگان،1377ب:296). فقه دانشی دینی است که به تنظیم روابط اجتماعی میان افراد و میان فرد و دولت می­پردازد (بازرگان،1378: 393).

 بر خلاف دانشهای اخلاق، فلسفه و کلام، فقه از انتزاعیات حتی­الامکان به دور است. با این
حال، برای تبلیغ دین، انسان­سازی فردی و اداره جامعه وی فقه اخلاق مدار را تجویز می­کند. مشخصه این فقه رعایت حدود کرامت، اختیار و آزادی بشری است.

 به نظر بازرگان، اسلام اجتماعی باید مسئولیت­پذیر باشد و آن چیزی را که از فرد و جامعه انتظار دارد، در آن مواردی که احتمال فوت منفعت مسلمین و مصلحت اسلام است و متولی مشخصی ندارد، خود بر عهده گیرد (بازرگان،1362: 128؛بازرگان،1378: 445؛ بازرگان،1377ب:282؛ بازرگان،1344ب:107). از سوی دیگر، سیاست به ویژه در عصر دولت مدرن تمامیت­خواه است و هر گام که دین، و دیگر حوزه­ها، عقب­نشینی کنند، سیاست خود را داخل می­کند. وی شعار جدائی دین از سیاست را نه تنها به لحاظ نظری و قرآنی غلط می­دانست، همچنین آن را یک فریب از سوی سکولارها می­خواند برای آن که راه برای اعمال نفوذ خود در حوزه دین بگشایند (بازرگان،1378: 361-360). بنابراین دولت دینی ضرورتاً باید مستقر گردد.

 
هم اسلام اجتماعی به عنوان نرم­افزار اداره جامعه و هم دولت دینی به مثابه ابزار اجرای
آن، باید مؤلفه­های عدالت و مدارا را در بطن و متن تصمیمات خود ملاحظه کنند.
رویکرد عدالت­محور به حوزه اجتماع هم مانع تبعیض است و هم زمینه شکوفائی استعدادها
را ممکن می­کند (بازرگان،1377ب:324-322؛ بازرگان،1377الف:137).

 در نگاه او، برای جامعه اسلامی و دولت اسلامی، انتظار عامل تحرک و حیات آن است. این
انتظار حاوی امید به رسیدن به نقطه مطلوبی است که از سوی یک انسان کامل در
آخرالزمان محقق خواهد شد (بازرگان،1344ب:94). بدین ترتیب اگر نسل کنونی(هر نسلی)
نتواند ثمره فعالیتها و آرزوهای خویش را نبیند مطمئن خواهد بود که اخلاف او آن
روزهای روشن را درک خواهند کرد. خصوص آن که نسلهای کنونی وظیفه نشستن ندارند بلکه
باید خویشتن و شرایط اجتماعی را برای قبول آن مصلح کل آماده سازند.

بنابراین علاوه بر خصلت امیدبخشی، ویژگی سازندگی و تکاپو نیز در رگهای جامعه جریان خواهد داشت. مفهوم انتظار با مفهوم علمی تکامل تدریجی مثبت تاریخ بشریت که خود را در ارتقاء عقل و علم نشان می­دهد، پیوند دارد. برای وی، دین به مانند عقل و علم باید تکاملی باشد
(بازرگان،1378 :212-211).

 
به نظر بازرگان، علم نه تنها با دین تعارض ندارد بلکه دستاوردهای روز علم نشان از حقانیت بسیاری از تعالیم دینی دارد (بازرگان،1378: 45و 181؛ بازرگان،1377ب:478؛ بازرگان). در عین حال، علم معیار صحت و صدق دین نمی­بایست باشد، زیرا دومی از منبعی قطعی و صداقت قابل اطمینان صادر شده است، حال آن که اولی منبعث است از عقل و تجربه انسان که متأثر و وابسته به احساسات و فهم غیرقطعی است (بازرگان،1377الف:92).

 منبعث از شبکه مفهومی اولیه نتایجی عملی در حوزه تصمیمات فردی و اجتماعی رخ می­دهد که
برای بازرگان برخی از آنها عبارتند از ایدئولوژی دینی، سیاست خارجی موازنه فعال،
انقلاب مستقر و حکومت مردمسالار اسلامی.

درذهنیّت احمدی­نژاد انسان کانونی­ترین مفهوم است (احمدی­نژاد،20/9/1391ب). انسان به
خودی خود دارای کرامت ذاتی است (احمدی­نژاد، 1/6/1386) و صرف دوری یا نزدیکی وی از
خالق­اش از کرامت و حقوق و تکالیفی که براساس آن بر وی بار می­شود، چیزی نمی­کاهد
(احمدی­نژاد،5/5/1385؛ احمدی­نژاد،4/2/1387؛ احمدی­نژاد،3/11/1389). امّا انسان
ارزشمند آن کسی است که رو به سوی خدا داشته باشد و خود را مطابق با فطرت خویش
بسازد. او تأکید می­کند که یکی از جلوات کرامت انسانی خدمت به مردم برای رضای خدا
است (احمدی­نژاد،25/1/1390).

 
خداوند برای شکوفائی فطری انسان او را به دو سلاح رسول درونی (عقل) و رسول بیرونی (وحی) مجهز کرده است (احمدی­نژاد،5/12/1386؛ احمدی­نژاد،10/11/1386). به کار گرفتن آنها
به آزادی، اختیار، محبت و عدالت نیازمند است (احمدی­نژاد،20/9/1391الف؛ احمدی­نژاد،20/9/1391ب).

از این رو، اگر حکمی از احکام الهی یا قانونی از قوانین حکومت اسلامی ناقض آزادی و
قدرت انتخاب انسان شوند خدشه­دار هستند (احمدی­نژاد،15/9/1391)، مگر آن که یک اصل
شرعی قوی­تر بر این اصل شرعی متعارف حاکمیت یابد (حاکمیت اصل اقوی). به نظر وی، برای
نیل به این مهم، از مطالعه قرآن کریم آشکار می­شود که خداوند از طریق ارسال رسل
برای رهائی انسان از خویشتن و دیگران، و رسیدن به مقام انسان کامل باید دو ارزش
توحید و عدالت را پیگیری کند (احمدی­نژاد،13/7/1385؛ احمدی­نژاد، 6/4/1385؛ احمدی­نژاد،26/10/1384).
اگر جامعه الهی شکل نگیرد برای عموم مردم نزدیک شدن به خدا سخت می­شود. بنابراین
همین اصول و ارزشها در نظام اجتماعی اسلام جاری و ساری می­شود: تأکید بر برنامه­ریزی
و دولت­سازی مطابق با ارزشهای توحیدی و عدالت­طلبانه (احمدی­نژاد،5/6/1388). حکومت
جهانی، صلح و امنیت پایدار بین­المللی و هر امر اجتماعی دیگر صورت دائمی نخواهد
گرفت مگر آن که پایبند به همین ارزشهای فطری باشند (احمدی­نژاد،23/6/1384؛ احمدی­نژاد،5/7/1391). توحید محور اندیشه اسلامی و عدالت محور نظام اجتماعی اسلام است.

 
چنین انسانی به عنوان یک موجود متکامل دو خصلت انحصاری نسبت به سایر مخلوقات خداوند
دارد که او را از آنها متمایز می­سازد که با سلب آنها از او، وی از انسانیت خارج و
مخالف حکمت خلقت انسان از سوی خداوند می­باشد. یکی از آن دو حقوق ذاتی و آزادی
فردی انسانهاست. این حقوق ذاتی در متون دینی به آنها تصریح شده است مانند حق
انتخاب سرنوشت، حق آزادی بیان، حق حیات، حق تولید مثل (احمدی­نژاد،11/9/1391؛ احمدی­نژاد،2/7/1386).

همچنین از قابلیت فطری و میل درونی انسان برای او کرامت و عزّت خدشه­ناپذیر ثابت
می­شود. اتصال انسان به خدا و قابلیت بالقوه وی برای رسیدن به مقام قرب الهی و
جایگاه ربوبانه خلیفه­اللهی این ویژگی را برای او آورده است (احمدی­نژاد،5/5/1385؛
احمدی­نژاد،29/6/1385). از این جهت نه خود و نه هیچ شخص حقوقی یا حقیقی دیگر حق
ندارد که نسبت به حقوق و کرامت وی تعرض نماید.

 
انسان اجتماعی خلق شده است. او باید در میان مردم و با مردم زیست کند. انسان اجتماعی از
زمان هبوط حضرت آدم(ع) تا حال حاضر در درون یک مبارزه تاریخی میان جریان حق (خدامحور)
و جریان باطل (شیطان­محور) قرار داشته است (احمدی­نژاد،20/6/1386؛ احمدی­نژاد،4/4/1385؛
احمدی­نژاد،11/11/1389). این مبارزه در برهه­هائی از تاریخ به ویژه در هنگام بعثت
پیامبران اولوالعزم یا حوادثی دیگر مانند حادثه غدیر و قیام عاشورا به اوج خود می­رسید
و بنا بر عقاید شیعی هنگامه ظهور حضرت صاحب­الزمان سخت­ترین درگیری میان جریان حق
و جریان باطل برای دستیابی به حکومت جهانی درخواهد گرفت (احمدی­نژاد،9/11/1386؛ احمدی­نژاد،29/5/1385؛ احمدی­نژاد،تیرماه 1384). تفاوت جنگها و اصطحکاکات هر دوره با دوره­های پیشین در این است که هر رویاروئی به افزایش بصیرت عمومی مردم، ابتلاء جریان حق برای سنجش ایمان خویش، و آمادگی بیشتر برای درگیری­های بعدی بوده است. از این منظر جریان
تاریخی مثبت و متکامل بوده است.

 بنا بر نظر احمدی­نژاد، حتی شکستها و مکرهای شیطانی دشمنان در مدیریت الهی جهان در نهایت پیروزی مؤمنان و مستضعفان را محقق خواهد ساخت (احمدی­نژاد،15/9/1386؛ احمدی­نژاد،24/5/1387؛ احمدی­نژاد،20/1/1387). مجموع این حوادث در نهایت به «بیداری دلها» منتهی خواهد شد. به این معنا که همه قلوب به سوی فطرت پاک خویش، نه مفاهیم خودساخته خودمحورانه خویش، روی می­آورند (احمدی­نژاد،5/4/1385؛احمدی­نژاد،2/12/1386).

 
به نظر احمدی­نژاد اگر چه با بعثت حضرت نبی اعظم (ص) قرآن و متون دینی نسبتاً مشترکی
میان مسلمانان وجود دارد ولی برداشتهای از اسلام از سوی مسلمانان در جریان­های
اجتماعی و تاریخی مختلف، متفاوت شده است. بهترین برداشت از اسلام آن مفاهیم، تربیت
و سبک زندگی است که از سوی ایرانیان در طول تاریخ بدان عمل شده است.

 این بدان خاطر است که اولاً ایرانیان از قبل از اسلام دارای فرهنگ و تمدن بزرگی بوده­اند که طبعی بزرگ، فهیم و متعادل به آنها داده است. دوم این که ایشان از ابتدا گرفتار محبت و
ولایت اهل بیت علیهم السلام بوده­اند و همین آنها را با خوانشهای متین و نزدیک­تر به اسلام ناب مأنوس کرد.

 هر چند نمی­توان همه اقدامات همه ایرانیان در هر جایگاه در طول تاریخ را به یک حکم راند، ولی در مجموع فهم اسلام در میان ایرانیان آمیخته با عشق و علم اهل بیت علیهم السلام ستودنی و قابل تبلیغ است. فرهنگ و تمدن ایرانی بیشترین نقش در خدمت و حمایت از اسلام ناب در طول تاریخ برعهده داشت.

وی این برداشت کلی را «مکتب ایرانی» یا «اسلام ایرانی» می­خواند. البته این نگاه نه به معنای ناسیونالیسم است و نه به معنای نادیده گرفتن دستاوردهای دیگر کشورها به فرهنگ و تمدن بشری، بلکه تأکیدی است بر مأموریت ویژه ملت ایران در تحقق حکومت  جهانی انسان کامل (احمدی­نژاد،15/5/1384؛ احمدی­نژاد،9/12/1386؛ احمدی­نژاد،15/10/1388؛ احمدی­نژاد،1/7/1391).

 
وی  متناسب با اندیشه اسلام ایرانی وضعیت فعلی جهان را ادامه مبارزه تاریخی حق و باطل،
و تکامل تاریخی انسان اجتماعی، وضعیت انتظار و آمادگی برای حاکمیت جهانی انسان
کامل معرفی می­کند. اگر انسانها به ویژه مسلمانان تمام ابعاد زندگی خود را متناسب
با آمادگی برای پذیرش آن حضرت و حاکمیت جریان حق تنظیم کنند، در آن صورت در یک سو
«جامعه منتظر» و در سوی دیگر «دولت منتظر» شکل خواهد گرفت (احمدی­نژاد،4/4/1385؛ احمدی­نژاد،5/4/1385).

مفهوم­پردازی و نظریه­پردازی برای جامعه و دولت انتظار متفاوت خواهد بود (احمدی­نژاد،6/7/1384؛
احمدی­نژاد،15/10/1384).
 
عبور  از مرحله نظام مفهومی اجتماعی نظری به سوی نظام مفهومی اجتماعی عملیاتی دربرگیرنده  رویکردها و منظرگاه­هائی است. از مطالعه متون سخنرانی احمدی­نژاد رویکردهای زیر
قابل انتزاع است: عمل­گرائی، تکلیف­گرائی، تأکید بر بیداری قلب و شهودی­گرائی،  رویکرد فرهنگی - هویتی در حوزه داخل و خارج، نگاه جهادی، و جهانی اندیشی در نگاه  به انسان و دولت، که الگوی «انسان فطرت­جوی بی­مکان» از آن قابل انتزاع است

تحلیل داده­ها و نتیجه­گیری

 
از  نتایج تحلیل رمزگان عملیاتی بازرگان و احمدی­نژاد مشخص شد که با وجود برخی مشابهت­ها،
در ادراک سیاست خارجی اختلافات مهمی دارند. پرسش آن بود که آیا می­تواند ریشه آن اختلافات را به اختلافات ادراکی در نگرش دینی آن دو مرتبط دانست؟

 به عبارت دیگر، نگرشهای دینی این دو نفر می­تواند سیاست خارجی­های ادراکی آنها را معنا بخشد؟ مطالعه نگرش دینی آنها به دو الگوی متفاوت «انسان فطرت­جوی بی­مکان» و «انسان مختار ملّی» منتهی شد که قابلیت معنابخشی ادراکات آنها در سیاست خارجی را فراهم
ساخت.

 
برای بازرگان انسانِ اسلام انسان فقهی و علمی است؛ گرفتار عوارض مادی و این زمانی/این
مکانی است. به دلیل این که انسان در یک موقعیت خاص تاریخی و جغرافیائی زندگی می­کند
نتایج و پیامدهای خاصی برای آن بار می­شود که از آن گریزی نیست: میل به درون مرزها، پایبندی شدید به مرزها، تأکید ذهنی بر مرزبندی فقهی دارالاسلام و دارالکفر، ... . از آن جائی که مهندس بازرگان با پایبندی و تعلق خاطر شدید علمی (علم تجربی مدرن) به سوی دین حرکت می­کند، و از آن جائی که علم مدرن خصلت فراگیری دارد، از این رو به بیان فقهی رویکرد اصاله­الاباحه[12] در شخصیت فکری او ظهور می­یابد.

همچنین اسلام سیاسی وی نیز از درون اصاله­الاباحه خارج می­شود و به وجوب و اولویت حکومت اسلامی بر احکام فرعی منتهی می­شود (نجفی،1376: 224). محصول رویکرد فقهی، عقل­گرا و علم­گرایانه او باور به بیداری عقل جهت نجات بشریت است.

 
برای احمدی­نژاد انسانِ اسلام انسان عاطفی، شهودی و عرفانی است. ذهن او حد و مرز
جغرافیائی نمی­شناسد و لااقل در گیرودار مختصات انسان مسلمان مکلف متعارف فقهی
نیست. از این رو انسان او انسان جهانی است. تجلی حقیقت توحید امام عصر (عج) است.

از زمانی که انسان عادی از انسان کامل و قرب الهی جدا افتاد، به لحاظ فطری در جستجوی حقیقت وجودی خویش است. این بیان­ها در سخن عرفاء به کرّات مشاهده می­شود؛

بلکه جز از زبان عرفاء شنیده نمی­شود. نصر در بیان آموزه صوفیان می­آورد که تمام اجزاء و عناصر هستی، از جمله بند بند وجود انسان، با روح و حقیقت جهان رابطه وجودی دارند، و جدائی انسان از آن روح هستی سبب افسردگی و سرگشتگی خواهد شد (نصر،1383: 139-136 و 254-255). روح هستی حقیقت توحید است و تمام احکام و مقررات فقهی شریعت نیز در خدمت پیوند انسان به آن حقیقت واحد است (نصر،1383: 73). این همان تعبیر بیت مشهور ابتدای مثنوی معنوی است که مولوی می­گوید: «بشنو از نی چون حکایت می­کند/ از جدائی­ها شکایت می­کند» (مولوی،1378: دفتر اول). در لسان عرفاء تراز انسان جهان است (درویش،1378: 44-43). همچنین وی بر همین اساس می­افزاید که برای برنامه­ریزی و تصمیم­گیری برای انسان جهانی باید جهانی اندیشید.

 این سخنان، بیان ساده شده­ای از معانی بلند و عمیق عرفانی است که بارها و بارها از زبان احمدی­نژاد شنیده شده است که مطلقاً نمی­تواند به هیچ حوزه دین­شناختی جز عرفان و تصوف تعلق داشته باشد.

 
البته  از آن جهت که وی انسان را در رفتار خود آزاد می­داند مگر آن که حکم منع قطعی فقهی
وجود داشته باشد، چنین به نظر می­رسد که به دلیل چنین مشربی وی نیز به بیان فقهی
اصاله­الاباحه باشد (فیاض،1391). شاید برخلاف بازرگان که مبنای آزادی را از کلام و
فقه استخراج می­کرد، احمدی­نژاد متأثر از خوانش عرفانی از انسان، بر اصالت آزادی
تأکید دارد. چرا که ضرورت نگرش عرفانی قبول اصل تساهل و تسامح در جامعه و در گفتگو
با یکدیگر است.

 انسان عارف بیش از آن که به مانند انسان فقه­مدار بر ضرورت اجرای دستورات شارع مقدس در فرد و جامعه دینی توجه داشته باشد، بر قبول تفاسیر مختلف از  دین و راه­های مختلف رسیدن به خدا و حقیقت نظر دارد (درویش،1378: 28-27). باطنی­گروی  عرفان و تصوف در مقابل اصاله­الظهور فقه قرار دارد (نصر، 1383: 60-58).

 در این  نگاه کتاب قرآن [و معارف اهل بیت (ع)] پنجره­ای رو به ابدیّت دارد، و هر گونه  رویکردی (فلسفی، عقلانی،...) و هر گونه صفاتی در توصیف و تحلیل متن یا خداوند از  وسعت آن کاسته و از حقیقت دور می­شوند. بنابراین انسان (سالک) همواره در حال عبور  از لایه­ها، و اکتشاف وجودی تازه­تری است (نصر، 1383: 63؛آلموند،1390). بیان این  سخنان از احمدی­نژاد مبنی بر این که دین اسلام جوهر واحدی دارد ولی در طول تاریخ  از آن برداشتهای مختلف شده است، و به نظر ما برداشت ایرانی از اسلام (مکتب ایرانی یا اسلام ایرانی) به خوانش اصلی نزدیک­تر است، و نیز تأکید بر تجلی حقیقت هستی بر  انسان کامل، بیش از آن که مبنای فقهی داشته باشد، حال و هوای عرفانی دارد (شریف­زاده،1391الف؛  شریف­زاده،1391ب). سرایت چنین نگاهی (کثرت­گرائی معرفت­شناختی) به عرصه سیاست، بیش  از آن که بر اقتدار دولت مرکزی بیانجامد، به تقویت نهاد­های مدنی و غیررسمی منجر می­شود (درویش، 1378: 13-12).

 
تقابل تاریخی حق و باطل هم برای بازرگان مقبول است و هم احمدی­نژاد. تمایز اصلی این است
که بازرگان معتقد بود که راه طی شده بشر با گذر از سختی­ها و مسیری طولانی و خلاف
جهت در نهایت به همان نقطه­ای خواهد رسید که راه انبیاء به آن دعوت کرده است.

ولی برای احمدی­نژاد، انسان همین که از مسیر حق(راه انبیاء) خارج شود، مسیر باطل را
برگزیده است و تداوم در راه باطل به فهم حق منجر نخواهد شد. بشر به دلیل رشد مثبت
فکر خود در پی مشاهده ناکامی تمام ایسم­ها و حکومت­های بشری، خسته و مستأصل رو به
سوی راه حق و حاکمیت انسان کامل خواهد کرد. راه باطل به حاکمیت انسان کامل منجر
نخواهد شد. بنابراین در پیچ تاریخی نهائی بشریت تصمیم می­گیرد از مسیری که تاکنون
از سوی شیاطین (قدرتهای باطل و طاغوتی) به آن دعوت شده بود روی گرداند و به مسیر
الهی گام نهد.
 
احمدی­نژاد  جهان کنونی را نه یک نقطه منقطع از قبل و بعد خود در تاریخ، بلکه برای او تاریخ یک
سیر متداوم متکامل مثبت از ابتدای هبوط حضرت آدم(ع) تا پایان دنیا خواهد داشت.

عصر پایانی همان عصر حاکمیت جهانی انسان کامل است. هر نقطه و دوره­ای در تاریخ قبل از
این عصر، زمینه­ساز ذهنی، نهادی و مادی آن عصر آخر خواهد بود. مبارزه حق و باطل نه
محصور در یک لحظه تاریخی است و نه محدود به یک مرز جغرافیائی. این اندیشه مرزهای
ژئوپولوتیک قرن بیستمی را محصول استعمار و امپریالیسم، و اینها به مثابه بروندادها
و جلوه­های اهل شیطان(جریان باطل) در وضع سیاسی- اجتماعی- اقتصادی کنونی، برمی­شمرده
می­شود که کنش/واکنش و برنامه­ریزی در مختصات آن قبول پیشینی معادلات ناعادلانه و
شیطانی آن است. آن چیزی که اهمیت دارد این است که شهروندان و مسئولان نظام اسلامی
آن نگاه جهانی و فرامرزی خود را درعین برنامه­ریزی ملی حفظ کنند. مرزها و منافع ملی خود را بر مردم و مسئولان تحمیل می­کنند، ولی این تحمیل و اکراه در اقدام نباید آنها را از مرزهای واقعی اندیشه دینی و کنش سیاسی اصلی غافل سازد.

بنابراین چنین انسانی همواره خود را در یک رفت و آمد میان نظر و عمل و درون و بیرون مرز(دوگانه بومی- جهانی) مشاهده می­کند.

 
اختلاف دیدگاه بازرگان با احمدی­نژاد میان او با امام خمینی نیز قابل مشاهده است. بازرگان
خود در مصاحبه­اش با حامد الگار (نهضت زنان مسلمان، 1361: 129-127) به این اختلاف خود با امام چنین اشاره می­کند که در امر مبارزه با رژیم شاه و استقرار وضعیت جدید، وی معتقد بود که باید قدرت دربار و نیروهای خارجی از جمله آمریکا را مد نظر قرار داد و براساس آن برنامه­ریزی کرد. ولی به گفته وی رهبری امام اصولاٌ برخلاف و متفاوت با سبک مدیریت و رهبری متعارف بود. برای امام مهم این بود که حق و سخن اسلام را دریابد و برای اجرای آن (عمل به تکلیف) برای قدرتهای غیرالهی داخلی و خارجی هیچ وقع و وزنی قائل نبود (نگ به: فالاچی،1376: 30). این تقابل را می­توان به تقابل تکلیف­گرائی در مقابل نتیجه­گرائی معرفی کرد[13].

 
به نظر می­رسد همین اختلاف رویکرد در سامان­دهی انقلاب خود را به صورت دیگر در مدیریت
نظام جمهوری اسلامی از جمله در حوزه روابط خارجی خود را بازتولید کرد و آن این که
چه وزنی به قدرتهای بزرگ برای تصمیم­گیری و برنامه­ریزی در حوزه سیاست خارجی می­بایست
قائل شد؟ گزاره بنیادین دینی در ذهن امام خمینی(ره) در این مورد این بوده است که
اگر در طلب حق(خدا) تلاش شود خدا راه­هایش را به سوی او می­گشاید (بقره/218)، و
اگر طالب حق(خدا) در این راه استقامت ورزد، خداوند با نیروهای غیبی و محاسبات دور
از تصور سالکان راه خود را یاری می­رساند (فصلت/30). این همانی است که به زبان
مردم عامی از سوی امام(ره) مطرح شد که «آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند» (خمینی،
1361: 149). این نگاه در زبان و عمل احمدی­نژاد آشکارا مشاهده می­شود (دهقانی و
نوری،1390: 161).
 
به بیانی ساده­تر می­توان گفت که بازرگان روحیه ایستادگی همراه با مماشات، حزم­اندیشی و
تدافع دارد ولی احمدی­نژاد روحیه ایستادگی همراه با جهادی­گروی، تهاجم، و سیاست
ضربه اول دارد.

گزاره بنیادین دینی برای بازرگان این بوده است که نباید انسان با دست خودش خود را به مهلکه بیاندازد (بقره/195) و در تمام رفتارهای خویش اعتدال و میانه­روی را رعایت کند (فرقان/63؛ بقره/135). می­توان رویکرد محافظه­کاری و ملاحظه­کاری را در شخصیت بازرگان شناسائی کرد. نه تنها در ضرورت انقلاب (قیام)، و تأسیس حکومت اسلامی (در مقام اجراء)، و نه تنها در سیاست خارجی، بلکه حتی در هنگام
تبلیغ اسلام در تولید متن کنش و واکنش خود را متناسب با پسند و ناپسند مخاطب تنظیم
می­کند.

 
ایده  بازرگان این بود که اول ایران ساخته شود و بعد به فکر بیرون باید بود. استبداد زمینه­ساز استکبار خارجی و استعمار است و برای پیشگیری از آن باید ابتدا در داخل استبداد ریشه­کن شود. ولی احمدی نژاد (به مانند امام خمینی(ره) ) هر چند بر تقدم رفع استبداد و سپس مبارزه با استکبار در عمل تأکید دارد، ولی در مقام نظر، وی ریشه استبداد را دخالت نیروهای خارجی، دست­اندازی تاریخی آنها در تعیین سرنوشت ملّت­ها، دستکاری فرهنگ آنان، و در نهایت حمایت از قدرتهای دست­نشانده داخلی، می­داند. بنابراین در نسبت با استبداد برای استکبار خارجی اولویت نظری قائل است.

 
اگر  این سخن احمدی­نژاد ملحوظ شود که انسان در اسلام جهانی است و بنابراین سطح انتظار
و برنامه­ریزی برای او باید جهانی باشد، چنین قابل نتیجه­گیری است که تأسیس حکومت عادلانه جهانی یا استقرار سازوکارها و ساختار عادلانه موکول به برقراری احکام اسلامی در جهان است که همان موکول به بیداری قلب­ها (فطرت) است.


 
موضع­گیری احمدی­نژاد درباره استقرار صلح و امنیت بین­المللی از طریق بازگشت به حقیقت توحید
و اقامه عدل، جدای از رنگ و بوی فقهی آن، به خاستگاه عرفانی وی نیز دلالت دارد. نهادها و تأسیسات انسانی (مانند نهادها و سازمان­های بین­المللی) انعکاسی از وجود انسان هستند. اگر وجود انسانها به دلیل جدائی از فطرت، و دوری از تعالی انبیاء، گرفتار خودمحوری شده باشد، تأسیسات وی نیز همان رنگ و بو را خواهند داشت.

 بنابراین نظام دولتها نمی­تواند صلح و امنیت مطلوب را در سراسر جهان مستقر کند و این ممکن
نمی­شود مگر به مدیریت انسان صالح و کامل در جهان و بازگشت آدمیان به حقیقت فطرت
(نصر،1383: 260).

 در ذهنیت احمدی­نژاد به سختی می­توان به اهمیت امر سازمانی پی برد. آن چیزی که اصالت
دارد محتوا است و ارزش فرم (سازمان) تا آن جائی است که اهداف محتوا را خدشه­دار
نکند. این در حالی است که در نگاه سازمانی، اهداف اهم و مهم می­شوند، برای رسیدن
به اهداف اصلی برنامه­ریزی، نهادسازی، و سازمان­سازی می­شود، و در صورتی که سازمان
به تمامی اهداف خود در کوتاه­مدت دست نیابد، اصل یک سازمان زیرسئوال نمی­رود. شاید
ریشه این تمایز به روحیه شهودی- عرفانی احمدی­نژاد بازگردد که به محتوا و هدف کنش اصالت
می­بخشد ولی برای انسان فقهی (بازرگان) توجه به پوسته و عمل اولویت دارد. عارف بازاندیشانه لایه لایه حقیقت و واقعیت را جستجو می­کند تا کنه معنا را ادراک شهودی کند، حال آن که برای فقیه توقف به ظاهر، عمل به نص، و پرهیز از تفسیر و تأویل، عین عمل به تکلیف است (سروش،1385: 6-7؛ درویش،1378: 49-48). فقیهان عمل به امر خدا و عارفان خود خدا را می­خواهند. کمال­جوئی، خدمت و مهرورزی، جوانمردی، کثرت­گرائی دینی، و مسامحت، از خصائل فرهنگ عرفانی شرقی است (درویش،1378: 74-50). از این رو، نگاه دینی احمدی­نژاد به آرای فقیهانی مانند سید حیدر آملی (آملی،1377) نزدیک است که فهم و منطقی عارفانه از احکام فقهی ارائه می­کردند و می­توان از آن با عنوان «فقه عارفانه» یاد کرد.

 
به نظر حکمت در فرهنگ اجتماعی و سیاسی ایران پس از اسلام چهار شخصیت از میان حضرات
معصومین(ع) بیشترین برجستگی و اثرگذاری را داشته­اند: حضرت محمد(ص)، حضرت
امیرالمؤمنین(ع)، حضرت امام حسین(ع)، و حضرت مهدی(عج)[14]. احمدی­نژاد نیز، براساس
گفتارها و مطالب خودش، بیشترین اثرپذیری و تعلق خاطر را به این چهار تن دارد
(حکمت،1389: 277؛ حکمت،1389: 283-282؛ حکمت،1389: 297؛ حکمت،1389: 518). بازرگان
نیز بیش از سایرین به حضرت پیامبر(ص) و حضرت امیرالمؤمنین(ع) ارجاع می­داده است.
استفاده­ای که وی از حضرت نبی (ص) و حضرت علی (ع) می­کند این است که نگاه تأسیسی،
تشکیلاتی و سازمانی به آن حضرات دارد، حال آن که برای احمدی­نژاد ابعاد انقلابی، و
تربیتی ایشان به عنوان مربی و انسان کامل اهمیت دارد. بنابراین وی بیش از آن که
سازمان­محور باشد ساختار ستیز است و تربیت فرد را بر محدودیت­های سازمانی ترجیح می­دهد.

 
شخصیت  دینی هیجانی- عرفانی احمدی­نژاد در مقابل شخصیت آرام مآل­اندیش، فقهی، و محافظه­کار بازرگان، این را به ذهن متبادر می­کند که اولی همچنان شور حسینی در سر دارد و دومی به نهادسازی و ساختارسازی نبوی می­اندیشد. اولی انقلابی مانده است، و نظم­گریزی و
گریز از مرکز به شاکله شخصیتی او تبدیل شده است. دومی نظم فعلی را ولو آن که
ناعادلانه و ناکامل باشد، به اصلاح آن فکر می­کند و از اندیشه تغییر بنیادین گریزان
است. اولی گزاره «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» را به گستره نظام بین­الملل می­بیند،
و دومی اقدام بی­تجهیز و بی­برنامه را خلاف دستورات اسلام برمی­شمارد.

 اولی بر توکل و توسل در کنار برنامه­ریزی، و دومی بر برنامه­ریزی در کنار توکل و توسل محوریت می­دهد. هر چند هر دو بر خوانش اجتماعی- سیاسی از اسلام پایبند هستند ولی اولی تمامی کشورها، و دومی محدوده جامعه اسلامی ایران را محدوده عملکرد خود می­دانند.

 
بازرگان  به مانند دستور خداوند به موسی (ع) علیه فرعون جهت اتخاذ زبانی لیّن و ناصحانه،
سیاست خارجی دولت اسلامی ولو در مقابل قدرتهای بزرگ را صلح­طلبانه و نرم معرفی می­کند،
و سیاست­های تندروانه و تجدیدنظرطلبانه را صحیح برنمی­شمارد (بازرگان،1374: 57).

برخلاف سیاست خارجی رسمی، وی توجه اصلی را به افکار عمومی مردم جهان می­دهد زیرا
معتقد است که آگاهی جهانیان از اسلام رحمانی آنها را نسبت به انقلاب اسلامی و  ایران علاقه­مند کرده و آنها (از طریق روندهای مردمسالار) بر سیاستهای دولتهای خود  و سیاست بین­الملل اثر می­گذارند (بازرگان،1374: 55). بنابراین درباره ابزارهای  سیاست خارجی هر دو سیاستمدار نگاه نسبتاً واحدی دارند، و ضمن نفی اقدام نظامی، رویکرد فرهنگی را بر دیگر موارد ترجیح می­دهند.

 
علی  رغم این اشتراک نظر، از آن جائی که بازرگان برای نهادها و سازمانهای فعلی بین­المللی
و نیز عقلانیت مردمسالار و حقوق­ بشرانه جهان به عنوان یک دستاورد بشری و نیز زبان  فعلی گفتگو با دیگران احترام قائل بود، معتقد بود باید ضمن حفظ مواضع انقلابی، و  ایستادگی برابر زیاده­خواهی­های قدرتهای بزرگ، از بدزبانی و بداخلاقی در مقابل  آنها پرهیز کرد و به قانون و آداب بین­المللی احترام گذاشت (بازرگان،1374: 58).

در  مقابل، آن دیگری، نظام و ترتیبات قانونی و حقوقی حاکم بر آن را ناشی از تصمیمات  زیاده­خواهانه و طاغوتی قدرتهای شیطانی می­داند که حفظ آنها هیچ کمکی برای نجات  بشریت و ملت­ها از دست آنها نخواهد کرد. بنابراین در نگاه وی بر دیپلماسی عمومی و تغییر در مناسبات فعلی جهانی تأکید می­شود. در بازرگان روحیه ایستادگی همراه با مماشات دیپلماتیک و سیاست تدافعی، یا سیاست تهاجمی مبتنی بر ضربه دوم (واکنشی) قابل  استنباط است، ولی برای احمدی­نژاد روحیه ایستادگی همراه با تهاجم و سیاست ضربه اول تخمین زده می­شود.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
متون اسلامی
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان