کد خبر: ۵۰۹۳
تاریخ انتشار: ۰۳ دی ۱۳۹۷ - ۱۷:۵۴-24 December 2018
نسل چهارم؛ نقد یک جنبش اولیورتویستی؛
شاید مهمترین وجه «نوشدن سیاست» در دوران «ما بعد شورای اول شهر» در ایران، وجه نوشدن «ابژه‌هاست». در چنین شرایط جدیدی: موضوعات سیاست از آسمان گفتمان آزادی‌گرا به زمین گفتمان «عدالت‌طلب» می‌آید؛ پس دیگر «اقتصاد»، «اقتصاد توسعه» نیست بلکه اقتصاد «کوچه» است. «فرهنگ»، «فرهنگ جهانی و گفتگویی» نیست،‌ «فرهنگ عددی و رقمی» است، و جامعه «جامعة شهروندی» نیست، جامعة «مردم محروم» است.
نباید ترسید از اینکه «گفتمان جدید سیاست در ایران» را نقد و واسازی کرد. ترس از اینکه نقد کنی و نقد تو «دشمنی کردن» یا «سنّتی و گذشته‌گرا» بودن، محسوب شود و یا به مصداق: «زدی ضربتی، ضربتی نوش کن» ضربتی سخت دریافت کنی.

نباید ترسید از اینکه در همان زمان که آغاز صورت‌بندی «گفتمان نو» در سیاست ایران را تحلیل می‌کنی، این گفتمان را در تار و پودهایش به نقد بکشی، نقد مقدّمه اصلاح و فلاح است.

نباید ترسید از اینکه با «ارجحیّت سیاست بر همه امور» مخالف بود.
نباید ترسید از اینکه با «رقابت با خودی» سر سازگاری نداشت.
نباید ترسید از اینکه با «عمل‌گرایی برتر از آرمانها» ستیز کرد.
نباید ترسید از اینکه «آدمهای سیاسی جدید» را از «ضد سیاست شدن عامّه» ترساند.
و نباید ترسید از اینکه «نیاز به اخلاق سیاسی نو» را در همه اعلامیه‌ها آورد.

«سیاست نو» که به انضمام و هم‌نشین با شورای نو، دولت نو، خبرگان نو و ... صورت‌بندی شده، بصورت بنیادین نیاز به «نقد نو» دارد؛ «نقد جدّی» از منظری که به تعبیر فوکو «جدّی گرفته شود». چنین نقدی اگر بخواهد جدّی گرفته شود صد البته از رهگذر نقد شورا؛ نقد دولت، نقد مجلس، نقد حاکمیت و ... عبور نمی‌کند، حتی بر خلاف انتظار از منظر نقد جناح‌ها، نقد چپ، نقد راست، و نقد اصولگرا و اصلاح‌طلب انجام نمی‌شود. دیگر نقد چنین نهادها و مفاهیمی هم، نقدی قدیمی است و شاید مناسب باشد اگر بگوییم: «سخنی تکراری» باید به فکر تمهید «نقدی نو» بود، «نقد سیاست در کلیت آن» و نقد «انسان سیاسی ایرانی در جزئی‌ترین رفتارهایش».

2ـ شاید مهمترین وجه «نوشدن سیاست» در دوران «ما بعد شورای اول شهر» در ایران، وجه نوشدن «ابژه‌هاست». در چنین شرایط جدیدی: موضوعات سیاست از آسمان گفتمان آزادی‌گرا به زمین گفتمان «عدالت‌طلب» می‌آید؛ پس دیگر «اقتصاد»، «اقتصاد توسعه» نیست بلکه اقتصاد «کوچه» است.
«فرهنگ»، «فرهنگ جهانی و گفتگویی» نیست،‌ «فرهنگ عددی و رقمی» است، و جامعه «جامعة شهروندی» نیست، جامعة «مردم محروم» است.

در چنین شرایطی تولّد و تولید «ابژه‌هایی» را شاهدیم که َبدیل «کمیک» ابژه‌های قبلی هم به نظر می‌آیند؛ همان تعبیر مارکس که: «تاریخ دوبار واقع می‌شود دفعه اوّل «تراژیک» و دفعه دوّم «کمیک».
به روشنی می‌توان دید که زمانی بحث اصلی جامعه «مبارزه با مظاهر بدحجابی» است و در زمان دیگر موضوع همان «مبارزه با بدحجابیست» اما اینبار «رفتن فرزاد حسنی‌»اش جنجال برانگیز است. به راحتی می‌توان تحلیل کرد که زمانی بحث جنجالی جامعه برخوردهای اعضای انصار حزب ا..با سروش و دیگران است، و در زمان دیگر موضوع همان «برخورد اعضای انصار حزب‌ا..» یا نزدیکان آنهاست اما اینبار «تبدیل شدنشان به یک «اخراجی‌ها» پر فروش و خنده‌دار» بحث برانگیز است.

با قاطعیت می‌توان توضیح داد که زمانی بحث بر سر «ترافیک پایتخت» اعتراض رئیس جمهور خاتمی را به آسمان می‌برد برای «ریختن رأی یک جناح» و زمانی دیگر بحث باز هم بر سر ترافیک پایتخت است اما اینبار «رئیس مجلس» با مترو سر کار می‌رود، دولت مونوریل می‌سازد و وزیر کشور پول‌های تبصره 13 را تقسیم می‌کند برای «بالا بردن رأی جناح دیگر».

طبعاً در همین «کمیک شدن» فرآیند «تراژیک» گذشته، نقد گزنده‌ایست که جامعه از سر مزاح و تساهل و به آرامی از کنار آن نمی‌گذرد.

3ـ به نظر می‌رسد در شرایطی که گفتمان و ساخت سیاسی قبلی فروپاشیده و گفتمان جدیدی نیز «نرسیده» است، «نقد گفتمان» مهمترین ابزاریست که می‌تواند آینده را «خوب» بسازد.

با این نگاه باید توضیح داد: در شرایطی که جامعه منتظر «گفتمان‌های ملموس، عمل‌گرا، غیر سترون و مرتبط با به روزترین مایحتاج روزمرّه خود» است و ساخت گفتمان سیاسی نیاز به یک «گفتمان آرمانگرا، بسیج‌ساز، سترون و مرتبط با منابع مولّد ارزش» دارد، اوّلین خطر، به مصداق آیه: «وَلاتَلبِسوا الحَقَّ بِالباطِل وَ تَکْتُمواالحَق» خطر یک «گفتمان التباسی» است، گفتمانی که سعی دارد یک «هستة مرکزی بسیج‌ساز، سیاسی و قدرتمند» را در قالب یک پوستة «عمل‌گرا، ملموس و مرتبط با مایحتاج» ارائه دهد.
بر این اساس اوّلین آسیب چنین شرایط «التباسی» شکل‌گیری گفتمانی‌هائیست که در «گفتار» و «کردار» آن پارادوکس‌های فراوان را می‌توان مشاهده کرد.

در گفتار «آرمانگرا» و در کردار «پراگماتیست»؛
در گفتار «ضد امپریالیست» و در کردار «اپورتونیست»؛
در گفتار «سنت‌گرا» و در کردار «پسامدرن».
و در یک جمله در سخن «بسیج‌ساز» و در عمل «مشارکت‌زدا».

چنین رابطة پارادوکسیکال میان «گفتار» و «کردار» در یک «گفتمان التباسی» که سعی در «متفاوت» جلوه دادن خود از «دیگری» دارد موجب [Depolitize] «غیر سیاسی شدن» و نهایتاً «ضد سیاست» شدن عامّة مردم می‌گردد و منحنی مشارکت‌گرا/ مشارکت‌گریز شدن آنها را تداوم می‌بخشد.

به تعبیر روشن‌تر: در شرایطی که شکل‌گیری و مسلّط شدن یک «گفتمان التباسی» را شاهد هستیم در سطح همة «خرده گفتمانها»؛ چه گفتمانهای مسلّط و چه پادگفتمانهای مقاومت،‌شاهد یک بحران معنا خواهیم بود، در این شرایط که حاملان و آمران تمامی خرده گفتمانها در همان حال که از آرمانهای بسیج‌ساز و کلام‌های به شدت دگرساز و ادبیات به غایت دیجیتال بهره می‌گیرند؛ در عین حال بسیج، مشارکت و رأی خود را از «وعده‌های ملموس، فعالیت‌های کف خیابانی،‌ اثرگذاریهای سر سفره‌ای، تلاش‌های معطوف به زندگی روزمرّه» می‌گیرند.

همة آن قیل و قال‌های آرمانی و روشنفکری، فعالیت‌های به ظاهر بسیج‌ساز سیاسی، و دم زدن از آزادی و عدالت و توسعه و دفاع از ایران و ملی‌گرایی نتیجة خود را در کف خیابان، سر سفره و نزدیک زندگی روزمره می‌گیرد، و حاملان گفتمانهای سیاسی می‌دانند که در صورت عدم «ترجمه جمله به جمله» آرمانها به «زندگی روزمره» طرفی از ادبیات به ظاهر بسیج‌ساز و در حقیقت «بحران‌زدة» خود نمی‌بندند.

مشارکت مردم از شعارها، ایده‌های بزرگ، برنامه‌های توسعه، ایران 1400 و ده‌ها آرمان سیاسی بلند بر نمی‌خیزد، بلکه این «دال‌های سیاسی» باید «مدلول‌های خیابانی» پیدا کنند و چنین شرایطی حاصل همان «گفتمان التباسی» است که لباس «عمل‌گرایی» بر قامت «بسیج‌سازی سیاسی» می‌دوزد و در این میان چه تفاوتی میان چپ و راست، انصاری و مشارکتی، اصولی و اصلاحی، و حیدری و «نعمتی» وجود دارد؟ برای موفقیت اصولگرایی باید «نفت را بر سر سفرة مردم» برد و برای موفقیت اصلاح‌طلبی باید «هر ایرانی 50 هزار تومان» را تبلیغ کرد؛ چنین فضایی حتی «هاشمی رفسنجانی» را هم در دور دوّم انتخابات ریاست جمهوری به قول و قرار بر سر تأمین «ده‌ها هزار مسکن ارزان» و یا «تأمین اجتماعی همة محرومین ایران» می‌کشاند. گویا اصلاً بحث بر سر آرمانها نیست بلکه مشارکت‌کنندگان تنها «نقدی» حساب می‌کنند و «شعار نسیه» کسی خریدار ندارد؛ با همین «فروش نسیه» بود که دور اوّل انتخابات نهم را «معین و لاریجانی» واگذار کردند.

4ـ اگر بپذیریم که رأی خاتمی در دوم خرداد 76 و همچنین چهار سال پس از آن یک رأی آرمانی طبقة متوسط بود، و دوران «مابعد خاتمی»، دوران گفتمانهای حاشیة دورة خاتمی همچون: حاشیه شهرهای بزرگ، حاشیه بازاری، حاشیه مذهبی و سنّتی و در یک کلام حاشیة «جنوب» است و باز بپذیریم که امروز «حاشیه جنوب»، در متن جایگزین «طبقه متوسط» شده و «متوسطین» به حاشیه رفته‌اند، و چشم‌انداز روشنی هم از چگونگی «بازگشت» طبقه متوسط به عنوان «مشارکت‌گراترین» طبقه به متن هم وجود ندارد. طبعاً برای تحلیل چگونگی بازگشت‌ طبقة متوسط باید به تحلیل شرایط موجود از منظر «دگرسازی» های فعال پرداخت. چرا که به تعبیر «کلائو» تثبیت یک گفتمان تنها از رهگذر یک «ضدیت» و «دگرسازی» تمام عیار قابل تحلیل است.

«گفتمان جنوب» در متن و بطن خود و در سلطة همه جانبة خود بر رسانه‌های ملّی و غیرملّی، به شدت به طرد «گفتمان طبقة متوسط» پرداخته است.

سالها «روشنفکرگرایی» خاتمی مردم جنوب را از هر چه «نخبة»، «فرنگ رفتة»،‌ «آفتاب ندیده» که سخنان کارشناسی خود را به زبان آمیختة «فارسی و لاتین» می‌زند، فراری داده است.

«تحصیل و ثروت» حاصل کسانی است که دستشان به دهانشان می‌رسد و از آن «جنوبی‌ها» فشار تورّمی است که روز به روز باید آنرا بر گردة خود بیشتر احساس کنند. دوران «مابعد خاتمی» دوران «هژمونی جنوب» است و همة آن «طردهای روشنفکری و کارشناسی» «و عدد و رقم‌های برنامه و بودجه‌ای» امروز پاسخ خود را در جهت عکس می‌گیرد. در این میان «نماد» چنین «نهادی» در سطح عامه «سریال‌های محبوب تلویزیونی» است. کاراکترهای این سریال‌ها، همان کاراکترهای جامعة امروزند. «شخصیت‌های پولدار» که غالباً «قاچاقچی، دزد، بی‌ادبی، ضدعدالت» و «بدمن» ماجرایند و زندگی از هم پاشیده،‌ فرزندان لاابالی و بی‌نزاکت و ذاتی خراب دارند و «شخصیت بی‌پول» که در عین بی‌پولی «فضیلت‌مدار، عدالت‌طلب، انسان‌گرا» و در یک کلام «قهرمان» ماجراست. و قصّه هم همیشه با پیروزی و سربلندی «شخصیت بی‌پول» و مفتضح و رسوا شدن «پولدارها» به پایان می‌رسد و گفتمان حاکمیت خود را تثبیت می‌کند. 

«طبقه متوسط» اولین بازندة «سریالهای تلویزیونی» است در حالیکه مهمترین هدف «آگهی‌های رسانة ملّی» است و البته اگر این طبقه نبود «توسعه رسانة ملّی» از کجا تأمین می‌شد؟

باز اگر باز گردیم به دوران خاتمی و تصویری از یک «جنوب شهری» و «حاشیه‌نشین» در گفتمان خاتمی بیندازیم، این عکس بیشتر شبیه یک «کوزت» مظلوم است که باید «ژان وال ژان» قهرمانی پیدا شود و او را نجات دهد. از منظر گفتمان خاتمی، جنوب شهری مظلوم است و باید به «داد» این مظلوم رسید.
اما در شرایط نو و در گفتمان مابعد خاتمی، جنوب شهری لباس عوض می کند. زیرا امروز اوست که باید دیگران را تصویر کند و معنابخشی نماید.

«جنبش جنوب» هر چند مورد ظلم و طرد قرار گرفته، اما «مظلوم» نیست. او تمهید یک جنبش است یک «جنبش اولیورتویستی»؛ تهی‌دستی که تحمل ظلم را نخواهد کرد هر چند سیلی روزگار را بخورد.
در یک جنبش «اولیورتویستی» باید به جنگ «شمالی‌های»، سالوس و ریاکار و پولدوست رفت، و حقّ خود را گرفت و البته روزگار، «ظالمین» نوانخانه‌دار را به سزای اعمالشان خواهد رسانید و نیازی هم به یک «ژان وال ژان» محبوب نیست؛ «اولیور» خود حقّ خود را خواهد گرفت.

صد البته، «عدالت، آزادی، توسعه» و هر آرمان دیگر طبقاتی در چنین شرایطی مسألة ما نیستند، بلکه این «جنگ شمال و جنوب»، «طرد طبقة متوسط شهری» و «حقّ اولیور» است که مسألة ماست و باید آنرا باز پس گرفت. برای تمهید یک «جنبش اولیورتویستی»، گفتمان خاتمی بهترین کار را کرد باید دید برای شکل‌گیری یک «جنبش جوانان شهری»، «گفتمان احمدی‌نژاد» چه خواهد کرد؟

5ـ‌ در سیاست امروز دیگر اکثریت و اقلیّت بی‌معناست. هیچ‌کس اکثریت نیست پس دیگر کسی هم «اقلیّت» نخواهد بود به قول ژیل دلوز: «دیگر نمایندگی و نماینده شدن تمام شد، فقط جنبش وجود دارد» با چنین نگاهی سیاست امروز ما، سیاست سلطة (هژمونی) جنبش‌هاست؛ جنبش‌های مقاومت؛ پادگفتمانهای رقیب. و چه بسا از جنبش‌های رقیب را که امروز می‌توان شمرد؛ جنبش روستایی/ شهری، جنبش فقیر/ غنی، جنبش نسل اول/ نسل سوم، جنبش زنان/کودکان، جنبش اپوزیسیون/ پوزیسیون، جنبش عدالت/ آزادی، جنبش ضد جنگ/ ضدصلح و ده‌ها پادگفتمان رقیب که در فضای ژلاتینی امروز غوطه‌ می‌خورند. هیچ کس اکثریّت نیست، پس کسی اقلیّت هم نخواهد بود، پرسش مهم اینجاست: «پس آینده از آن کیست؟»

«کدام حاشیه، توان متن شدن دارد؟» و «کدام گفتمان مسلّط خواهد شد»؟ در این میان گفتمانهای پرطرفداری هستند، که هیچ‌گاه توان متن شدن ندارد، و رقبای نحیف اما فعّالی وجود دارند که آینده از آن آنهاست.

6ـ به نظر قدرتمندترین حاشیة امروز برای سلطة آینده بر متن یک «گفتمان نسل چهارمی» است. نباید سیاست زدودگی و [Depolitize] شدن فضای امروز ما را فریب دهد.
در متن و بطن همین روزمرّه‌گی سیاست زدودة جوان امروزین، بالقوّه زمینة یک «سربازگیری وسیع سیاسی» نهفته است.

با یک نگاه پدیدارشناسانه اگر به زندگی نسل‌های جوان قبلی توجه کنیم، این زمان‌پروردگی خود را خوب نشان خواهد داد: نسل جوان اوّل و انقلاب، نسل جوان دوّم و جنگ، نسل جوان سوّم و سازندگی و اصلاحات، نسل جوان چهارم و رسانه‌های نو.

منطق حوادث گرم هر نسلی به سالهای پس از انقلاب، قابلیّت‌های سیاسی و ملّی آن نسل را رقم زده است و پدیدار شدن «رسانه‌های نو» در افق زندگی «نسل چهارم»، مخزن سرشار «قابلیت‌های سیاسی» این نسل است که پس یک جنبش سیاسی خود را به ظهور خواهد رسانید. نسل چهارم در ورای، موسیقی ساختارشکن محسن نامجو، مجری‌گری لمپن‌مآب رامبد جوان. لوطی‌منشی فرزاد حسنی، مهمل‌گویی «هیچ‌کس» و رپ‌خوانهای جدید، SMSهای سیاسی ـ جنسی خنده‌دار، رمانهای مصطفی مستور، روزمرّه‌گرایی خفه کننده خود، سامان یک «گفتمان نسل چهارمی» را نشان می‌دهد؛ یک «گفتار ـ قدرت» جدید.

در «سیاست امروز»، «نسل چهارم»، کلام با معنایی نیست؛ شاید اصلاً جای طرح نداشته باشد؛ درگیری‌های اقتصادی، جنگ شمال ـ جنوب، مباحث حمل و نقل شهری، مسألة هسته‌ای، درگیری با آمریکا، مسائل عراق و ده‌ها بحث «عمل‌گرایانه» دیگر «شکل‌گیری یک نسل نو» را به حاشیه‌ رانده است. یک «طردشدگی جدید»، گویا فراموش شده است که در انتخابات سال 88، چند میلیون جوان خواهند بود که حتی دوم خرداد 76 هم یادشان نیست و گفتمان خاتمی را هم تجربه نکرده‌اند، جوانانی که شاید «پادگفتمان» رقیب «جنبش اولیورتویستی» موجودند. چه کسی می‌تواند چنین آینده‌ای را تحلیل کند؟

 سید مجید حسینی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان